من این سریال رو ندیدم، فقط وقتی داداشم نگام میکرد چند تا صحنه از قسمتهای آخر رو دیدم.
اول بگم که بخاطر کارهای بدی که مهران مدیری انجام داده اصلاً ازش دل خوشی ندارم. آخر این ارسال میگم کدوم نوع کارها.
(۲۱/بهمن/۹۱ ۹:۴۳)rahbin نوشته است: [ -> ]ارسلان مشکات در صحنه ای از فیلم که هیچ ارتباطی با فیلم ندارد و بدون هیچ دلیلی قانع کننده و صحبت قبلی با دیگران به ارتفاع بلندی از منزل مشکات رفته مقداری برف از روی نرده ای که زیرش ستون های شبیه بواز و جاشین دارد پاک نموده و خودش را از ارتفاع پرتاب نموده و روی کف حیاط بی هیچ صدمه ای می نشیند و خانم آشپز از دیدن این صحنه بسیار تعجب می کند و آنرا برای دیگر آشپزها تعریف می کند.
اگر واقعاً بی ربط بوده،
و از "وسط" آن دو ستون پریده،
باتوجه به اینکه: "بطور غیرطبیعی سالم به زمین رسیده" و "جریانات داستان از این نوع نیست"
به نظرم آمد کمی شبیه آن عقیده در کابالا هست که شیاطین من الجن از وسط این دو ستون فرود میآیند.
البته میگن آنها از روی نردبانی که بین آن دو هست پایین میآیند.
(۲۴/اسفند/۹۱ ۱۹:۲۱)choobak نوشته است: [ -> ]دقیقا من برداشت برعکسی نسبت به استارتر گرامی دارم
تا جایی که من دیدم شما هم نظرتون موافق ایشون بود.
تا آخر خوندم همش دنبال یه برداشت مخالف با ایشون بودم
(۲۴/اسفند/۹۱ ۱۹:۲۱)choobak نوشته است: [ -> ]انها بز را به عنوان حیوان مقدس خود قبول دارند به طوری که آن را به عنوان نماد در وسط میدان دهکده خود نصب کرده اند و عکس آن را به روی پول خود آورده اند.
پولهایی که با عکس بز چاپ شده بود و در دست بچه ها بود، ربطی به سازندگان این سریال نداشت، و کسانی به ظاهر برای سودجویی آنها را ساخته بودند. سخت میشه تصور کرد که آنقدر احمق بوده باشند که بدون غرض چنین توهینی کردهباشند. چنین چیزی، کاری است که کسی که شناخته شود عمراً جرأت انجام آنرا نخواهد داشت.
هر چند، گذاشتن مجسمهی بز در وسط میدان هم به اندازهی کافی توهینآمیز هست.
(۲۴/اسفند/۹۱ ۱۹:۲۱)choobak نوشته است: [ -> ]شخصیت (غلامرضا نیکخواه) شباهت عجیبی به نوستر داموس پیشگوی معروف جهانی دارد که تاریخ پایان جهان را تعیین نمود ( این کارکتار جوری طراحی شد که خصوصیات این فرد دروغگو و چاپلوسی می باشد)
شباهت عحیبی؟
مسلم است که خود سازندگان سریال آن را شبیه نوستراداموس ساخته بودند، و به نظرم پیشگوییهای سراسر دروغ و اراجیف او در سریال، از لحاظ دست انداختن آن موضوع خیلی هم خوب بود.
(۲۴/اسفند/۹۱ ۱۹:۲۱)choobak نوشته است: [ -> ]آنها در این مراسم سوگند می خورند که کاخ قدیمی خود رو از مالکان جدید خود پس بگیرند و مراسم تاجگذاری خود را در آنجا انجام دهند
از این تکه از نقدتون واقعاً خوشم اومد.
(۲۴/اسفند/۹۱ ۱۹:۲۱)choobak نوشته است: [ -> ]همچنین مراسم تاجگذاری آنها بسیار شبیه مراسم ماسون هاست به طوری که برای اعطای درجه ماسونی چنین مراسمی را تدارک می بینند....
اگر قشنگ توضیح میدادید از چه نظر شبیه است خیلی خوب بود.
جناب ره بین،
به نظرم خوب است که بیشتر دنبال فعالیتهای واقعی آنها برای اثر گذاشتن بر مخاطب باشیم، مثل موقعیتها و دیالوگهایی که پیام خودآگاه و ناخودآگاه دارند، و باعث یادآوری مسائل قبیح به ذهن جوانکها(و امثال ما که چند سال بینشون بودیم) میشود.
مثلاً در همین قسمتی که مهران مدیری بجای شوهر یه زن نقش بازی کرد. این کار در بهترین صورتش هم معنای خیلی بدی دارد و وقیح است. اینطور که اینها اجرایش کردند، و با زن نامحرم به عنوان شوهرش بسیار خودمانی شد، میتواند خیلی نکتهدار باشد. البته برای نقد باید همانطور که شما نوشتید، بطور دقیق دیالوگها بررسی بشه. این رو منباب مثال عرض کردم.
نمونههایی که من در شبهای برره دیدهام را زمان پخش در تلویزیون درنیافتهبودم، و زمانی که بزرگتر شدم و فامیلمون سیدی چندتا از قسمتها رو گذاشته بود دریافتم.
از کسانی که این رو میخوانند، بخاطر نوشتن این موارد عذر میخوام، ولی برای روشن شدن ماهیت کثیف بعضی از کارهای اینها برای کسانی که به اصل موضوع شک دارند، ضروری است.
در سریال شبهای برره، در قسمتی که کیانوش تازه عروسی کرده بود، و سردارخان تمام خانوادهی سالار رو به مهمونی دعوت کرده بود.
دم در خانهی سردار رسیدند.
خانوادهی سالار گفتند: معلوم نیست سردارخان چه نیت شومی داشته. معلوم نیست برای چی دعوتمون کرده.
کیانوش گفت: چه نیت شومی؟ حتماً میخواسته پاگشامون کنه.
خانوادهی سالار لب گزیدند و بر پشت دست زدند و گفتند: این چه حرفیه؟ خجالت بکش! این دیگه چه جور دامادیه؟
کیانوش گفت: من که چیز بدی نگفتم، گفتم حتماً میخواسته پاگشامون کنه.
خانوادهی سالار دوباره عصبانی شدند، و گفتند: باز هم تکرار کرد. خجالت نمیکشه.
ببینید چقدر همشون بیشرمند، و چطور برای کسانی که بار اول نگرفتند دوباره روی اون تأکید کردند.
از این دست موارد در خیلی از برنامه ها هست.
مثلاً چند روز پیش کلاه قرمزی نگاه میکردم(فکر کنم تکرار پارسال بود). کلاه قرمزی، برای بازی لباس زنانه پوشیده بود، و میگفت: "من زن همسادهام."
یه کم بعد از اون، آقای مجری میخواست بهش عیدی بده.
آقای مجری گفت: "میشه شما رو ماچ کنم؟"
کلاه قرمزی گفت: "من زن همسادهام. خجالت بکش."
واقعاً برای کسانی که دیدند بامزه بود، ولی فقط چون مثلاً از زبان بچه بود. مسئلهی پیچیدهای دربین نیست، صرف پیشآوردن چنین موقعیتی تأثیر خودش را دارد.
موارد دیگری هم در فیلمها یا سریالهایی که مدیری ساخته یا بازی کرده دیدهام، که بعضیهاشون یادم نمونده، و بعضیهاشون رو یادمه، و چندتاشون حتی بیشرمانهترند.
این که "اصل کدام هست" من رو یاد یه نسخه از داستان فریدون میندازه.
در این نسخه که در یک پویانمایی دیدم، زمانی که فریدون به ضحاک رسید تا اون رو بکشه، ناگهان ضحاک به سر بزرگ یک دیو تبدیل شد، و مارهای روی دوشش هم به دو اژدهای چسبیده به کنارش تبدیل شدند.
آن دو اژدها سروصدا و جنبوجوش زیادی داشتند، و زمانی که فریدون سرشون رو میبرید، دوباره سر درمیآوردند. هماوردی با آنان علاوه بر اینکه راه به جایی نبردهبود، مدت زیادی طول کشیدهبود، و فریدون رو هم خسته کردهبود.
در این زمان سروش خجسته(اسم و فامیل نیست ها

) آمد و به فریدون گفت که این دو اژدها کارشون این هست که حواس تو رو از سر دیو پرت کنند، و خودشون برخلاف ظاهرشون هیچ خطری ندارند، و تو باید این یکی رو بکشی تا پیروز بشی.
فریدون هم زد و دیو رو کشت(این آخرش مسلم بود، ولی همیشه بدم میومد از داستانهایی که نویسندهاش آخرش رو ننوشته و به عهدهی خود مخاطب گذاشته


).
خلاصه، ما هم باید به عنوان اصل تلاشمون با گناه پراکنیهاشون دربیفتیم. استاد رائفیپور هم گفتند که اصل قضیه برای اینها جز اومانیسم نیست.