۱۱/اردیبهشت/۹۲, ۱۹:۴۲
سلام به همگی ...
این طور شروع میکنم ؛ من اصلا دوست ندارم راجع به اعتقادات و علاقمندیهای تیم سازندگان سریالهای آقای مدیری و نویسندگانشان و یا حتی شخص آقای مدیری قضاوت کنم و یا بی احترامی . اما مطمئنم که تیم سازندگان این سریال (ویلای من ) همانطور که در قهوه ی تلخ نشانمان دادند ، دارد از عطش مضحکی که جوانان و تحلیلگران ایرانی این روزها دچارش هستند سوءاستفاده ی بدی میکند ، همینکه به شکل مضحک و مسخره و اگزجره ای از نمادهای رویین جنبش فراماسونری که تاریخچه ای قدیمی دارد استفاده ی سوئی داشته و با کاربرد اگزجره و غیرمنطقی در هر سکانس و با تلفیق اسامی و شکلکهایی به همراه دیالوگهای مرموزانه سعی در ساختن فضایی عجیب و نامانوس و فانتزی میکند . این کاربرد سطحی وقتی منزجر کننده می نماید که به این حقیقت واقف باشیم که عملا گرایش داشتن سازندگان و نویسندگان و خود شخص آقای مدیری به این جنبش مذکور چیز محالیست و شاید نشات گرفته از یک علاقه ی سطحی باشد و نه چیز بیشتری . عملا بروز چنین گرایشاتی در ایران پدیده ای محال تلقی میشود با توجه به ریشه ی مذهبی-تربیتی اکثر ایرانیان و اگر هم خلاف این امر به مواردی بربخوریم ، نشان دهنده ی یک علاقه از سر جوزدگی و هیجان باشد باز هم نه چیز بیشتری ... اما در مورد آقای مدیری و تیم سازنده اش شاید با یک احتمال دیگر هم مواجه باشیم ... اینکه ممکن است با یک سفارش دهنده که عاملی بیرونی تلقی میشود مواجه باشیم که در وزارت ارشاد هم نفوذ دارد ... جریانی که میشود در آثار قبلی آقای مدیری و تیم سازنده اش مخصوصا نویسندگان آن و در تک تک آثار حتی قدرتمندی چون مرد هزار چهره در سکانسهای گروه مافیایی جست و جو کرد ... شاید هم فقط قضیه مربوط باشد به تمایلات آقای مدیری به این جنبش و کاربرد نمادهایش صرفا برای ایجاد فضاسازی داستانی نامانوس و فانتزی آثارش ، نکته ای که آثار مدیری را با نمونه های واقع گرایانه و مذهبی عطاران متمایز میکند . اگر چه این تلقی بیشتر نشات گرفته از پافشاری عمیقیست که مهران مدیری در استفاده از این نمادهای ظاهری در آثارش به خرج میدهد که بالاخره یک روز درجایی باید به همه راجع به این نوع استفاده ی واضح پاسخ گفته شود تا مورد قضاوت های بیجا قرار نگیرد .
- تا قبل از این چندان مایل به نگارش همچین مطلب تحلیلی نبوده ام چرا که خودم ، شخصا چنین مطالبی را یک وقت هدر دادن تمام عیار می نامم ، اما با دیدن قسمت یازدهم و اجرای سکانسی عجیب که کاملا سیاسی از نظر من مینمود ، عمیقا مشتاق شدم این مطلب را به نگارش دربیاورم . چرا که باور دارم مهران مدیری و تیم نویسندگانش از نمادها و نشانه ها حالا دیگر در این چند سال اخیر و با تجربه های نه چندان موفق قهوه ی تلخ که به شدت نمادگرا بود به خوبی و زیرکی بهره می برند حتی از جنس سیاسی اش . استفاده ای که به نظر من حتی بازیگران آن هم از جزئیاتش آگاه بوده اند .چرا که اجرای چنین سکاسهای عجیب و غریب و بی منطقی مطئنا با پرسشهای بازیگران مواجه میشود که احتمالا آقای مدیری و تیم نویسندگان مجبور به پاسخ دادنشان هستند .
1 . اولا اینکه به نظرم ویلای من سریال سخیفیست که میکوشد عناصر فانتزی و نامانوس آثار قبلی مهران مدیری را نداشته باشد و رگه هایی از داستان ارباب و رعیتی را در جامعه ی واقعی امروز ایران با مشکلات اجتماعی و سیاسی اش بگنجاند که به نظرم آقای مدیری در این مسیر با مشکل جدی تغییر مداوم لحن از فانتزی به رئال در اکثر سکانسها مواجه میشود. اما میخواهم وارد جزئیات شخصیت ها و داستانهایی بشوم که به نظرم همگی به جای اینکه نقد جامعه باشند قبلش رویه ای سخیف به خود میگیرند ، مثلا در شخصیت زن جمشید با نام سوری ، با تمایلات همجنس خواهانه ای در برخی سکانسها مواجه میشویم که مدام با گرفتن دست زنان دیگر ویلا و پرسیدن رنگ چشم آنان و رفتار عجیب و غریب و هوس رانانه ی او مدام به مخاطب القا میشود که بله به احتمال زیاد او یک هوسران آن هم از نوع هم جنس خواهش است البته این میتوانست قبل از اینکه اینگونه به طرز اگزجره و سخیفی به نمایش گذاشته شود به نقد این طبقه از جامعه تبدیل شود اما نتیجه چیز دیگریست که معلوم میشود سازندگانش با توسل جستن به چنین صحنه هایی به دنبال پول و فروش بیشتر بوده اند نه نقد اجتماعی ...
2. در ابتدای قسمت یازدهم ، با مکالمه ای مواجه میشویم که در آن کاراکتر ارسلان با بازی مهران مدیری با گفت و گویی که با دوست جاعلش انجام میدهد خواستار سندی ست که نشان بدهد او از یک بیماری کشنده ی مسری رنج می برد تا از این طریق مانع ایجاد رابطه ی جنسی و تماس با همسر هرمز بشود که این به نوع خود در سریالی که بیننده ی مستقیمش خانواده ها و کودکان و نوجوانان هستند یک سکانس سخیف و زننده هست که حتی بزرگسالان را هم به خنده وا نمیدارد ...
3. در ادامه ی داستان که با ورود مادر و دختری که (تقریبا فاصبه ی سنی زیادی ندارند!) ظاهرا از فرانسه امده اند (لطفا به میزان سن خوف انگیز و به شدت هولناک لحظه ی ورود این مادر و دختر توجه کنید که با یک پن سریع و ادغام وانکشهای متعجب و هراس آور و ترسیده ی افراد داخل ویلا با ترکیب موسیقی دلهره آور به سبک گوتیک همراه میشود که یادآور سبک فانتزی به کار گرفته شده در قهوه ی تلخ هست ... و بعد با زنی مواجه میشویم که به صورت عشوه کنان و مست وارد صحن ویلا در نقطه ی مرکزی شده و جسمی سیاه را با ویترین پرتاب میکند .
4. جالب اینجاست که این مادر و دختر از طبقه ای روشنفکران جامعه ی فرانسه هستند که اهل هنر سینما و عکاسی است . به این توجه کنید که فراماسونری کلمه ایست که از دو عبارت فرانس و ماسون تشکیل شده و به خوبی ریشه های شکل گیری این جنبش را نشانمان میدهد ، حالا با مادر و دختری روبرو میشویم که از مهد این جنبش آمده اند و با یک اسم به نام هرمز که گفته میشود با خانواده ی مشکات نسبت خانوادگی دارد به این ویلا الصاق پیدا میکنند ... البته مهران مدیری در جایی سعی به نقد این پوچ بودن و نهیلیسم این طبقه و خط فکریشان دارد مثلا در مراسم ختم هرمز و عبارت درد پنجره ها را باید فهمید که با یک قاب چوبی نشان میدهد که منظور آقای مدیری را به نظرم حتی بازیگران هم نفهمیده اند .(صحنه های خسته کننده از این دست به وفور یافت میشود)
5. مراسم ختم هرمز از بارزترین و مرموزانه ترین کاربردهای مهران مدیری و تیم نویسندگانش در عمر مجموعه سازیشان از نماد ها و نشانه ها به حساب می آید از نظر من . عرض میکنم چطور ؟!
البته بنده سعی میکنم به نمادهایی که در جنبش فراماسونری مفهوم دارند و در این سکانس نمایش داده شدند نپردازم ؛ در ابتدای این سکانس کاراکتر ارسلان با بازی مهران مدیری تنگ پر از آبی را که در آن عکس پرتره ی مردی که ظاهرا هرمز خوانده میشود را با لباس و شمایلی که مربوط به دوران قاجار و مخصوصا دوره ی ناصرالدین شاه قاجار هست روی میز قرار میدهد . لازم به ذکر این نکته هست که تاریخچه ی ورود فراماسونری به ایران در دوره ی ناصرالدین شاه با توجه به مدارک موجود عنوان شده که ظاهرا هرمز با این شمایلی که عملا با توجه به زمان حال بودن اتفاقات داستان و متعلق بودن شخصیتها به زمان حال ، هیچ منطقی به استفاده از این نوع لباس پوشیدن در سریال پاسخ نمیدهد ، مگر اینکه سازندگان این مجموعه عمیقا قصد جهت دادن به ذهن مخاطبانشان از این طریق داشته باشند ( تبلیغ فراماسونری )...
به علاوه اینکه احتمال دارد هرمز عضو این جنبش بوده باشد با توجه به تعریف خاطره ای که دختر هرمز از او داشته و اشاره به یک نگاه همیگشی و یک صدای همیشگی و دمیدن روح آزادی در او با گفتن یک جمله .
اما میرسیم به بحث اصلی خودم که برای گفتن اش اصلا دست به نگارش این مطلب زده ام . در ادامه ی سکانس مهران مدیری از مردان حاضر در جلسه می خواهد که دور تنگ پر از آبی که این عکس از هرمز در آن قرار داده شده است جمع شوند و با قرار دادن انگشتشان به مدت یک دقیقه به او که در این اتاق با ماست و در کنار ماست احترام بگذارن(دقت کنید که اینجا هیچ صحبتی از روح هرمز نشده است و صرفا از خود هرمز حرف به میان میبرد که این عقیده ی فرقه ی کابالا را گوشزد میکند که روح از جسمی به جسم دیگر منتقل میشود و ممکن است در فرد دیگری حلول کند ) بعد با جمله ی عجیبی از مهران مدیری مواجه میشویم که میگوید ؛ این آب ، آب همان دریاییست که هرمز در آن غرق شده است و بعد خاطرنشان میکند که کاش دهانه ی این تُنگ بزرگ تر بود تا داغدیدگان بیشتری بتوانند با قرار دادن دستشان به او ادای احترام کنند . حالا اینجا با چند سوال عجیب مواجه خواهیم شد ؛ این دریا کدام دریاست که هرمز در آن غرق شده ؟ هرمز در چگونه کشتی ای غرق شده و اصلا برای چه غرق شده ؟ حالاست که به منظور اصلی این سکانس عجیب که در نگاه اول غیرمنطقی و پیش پا افتاده و غیر کمیک به نظر میرسد می رسیم ؛ منظور مهران مدیری و نویسندگان اش از مطرح کردن نام هرمز و تنگه و دهانه و دریا و مراسم ختم چیست ؟ (به تشابه اسمی تُنگ و تَنگه و دهانه ی تُنگ و آب دریا و هرمز داخل آب دقت کنید) بله ، این همان مسئله و قضیه تَنگه ی هرمز و بستن آن است که در چند ماه اخیر در حوزه ی سیاست خارجی ما بحثهای زیادی را به پا کرد و با واکنش جدی مقامات آمریکا و انگلیس و شخص آقای اوباما و پیام های صریحش به مقامات اصلی ایران همراه بود مسئله ای که احتمال بروز اش همراه خواهد شده به فاجعه ای انسانی در منطقه ، حداقل این تلقی مهران مدیری و تیم نویسندگان اش است با برپا کردن مجلس ختمشان . نمیدانم چطور آنها به چنین سکانس جانبدارانه ای که اهداف اصلی انگلیس و آمریکاست رسیده اند آن هم در سریالی کمدی و غیر مرتبط با فضای جدی سیاسی کافی ست تا با چند جست و جوی متعدد به اهداف فراماسونری در ارتباط با تنگه هرمز پی ببرید . هرچند که این نمادپروروی ها ، سطحی و غیرمعقول در ارتباط با یک سریال کمدی شبکه ی خانگی است اما با گذر از خروجی ممیزی ارشاد تبدیل میشود به عاملی تبلیغی از فراماسونری و اهداف استراتژیک مستعمران خارجی ، در عین حال که قبول نداشته باشیم هیچ کدام از عوال سازنده ی ویلای من متعلق به این جنبش فکری باشند ... صرفا با چند استفاده ی سطحی از چند نمادی که در یک خط فکری دارای مفهوم مشخصی هستند نمیشود در مورد سطح فکری فیلسمازش قضاوت کرد ، امیدوارم مهران مدیری روزی در تلویزیون یا هر جای دیگری به این پرسش پاسخ بدهد که تا چه حد از این جنبش تاثیر پذیرفته است چون حالا دیگر هیچ کس نمیتواند نمادهای ریز و درشت استفاده شده در مجموعه آثار وی که برخی اش در تلویزیون ملی هم حتی پخش شده است را نفهمد . اما باید به این نکته هم اشاره کرد که سیاست های ممیزی سفت و سخت حاکم ، فیلمسازانی چون مدیری را مجبور به این کرده که با قرار گرفتن پشت چنین نماد ها و اشارات عجیب و غریبی این ممیزی ها را دور بزنند و نتیجه اش محصولهای نامانوسیست که کوچکترین ارتباطی با سرگرم کنندگی مخاطب و میزان هزینه ای که مشتری قرار است بابتش پرداخت کند نخواهد داشت ...
اگر بعدا به چنین موارد واضحی از کاربردهای این چنینی برخوردم حتما نقلشان میکنم ، چون عمیقا به این موضوع معتقدم که سریال ویلای من به شدت سخیف است و به بیننده توهین میکند ؛ به علاوه اینکه مهران مدیری و تیم نویسنده اش با نام بردن از فیلمسازان روشنفکری چون فلینی و کیشلوفسکی و تارکوفسکی که به نظرم هیچ کدامشان فیلمساز نیستند سعی در تحقیر مخاطب عام میکند ...
این طور شروع میکنم ؛ من اصلا دوست ندارم راجع به اعتقادات و علاقمندیهای تیم سازندگان سریالهای آقای مدیری و نویسندگانشان و یا حتی شخص آقای مدیری قضاوت کنم و یا بی احترامی . اما مطمئنم که تیم سازندگان این سریال (ویلای من ) همانطور که در قهوه ی تلخ نشانمان دادند ، دارد از عطش مضحکی که جوانان و تحلیلگران ایرانی این روزها دچارش هستند سوءاستفاده ی بدی میکند ، همینکه به شکل مضحک و مسخره و اگزجره ای از نمادهای رویین جنبش فراماسونری که تاریخچه ای قدیمی دارد استفاده ی سوئی داشته و با کاربرد اگزجره و غیرمنطقی در هر سکانس و با تلفیق اسامی و شکلکهایی به همراه دیالوگهای مرموزانه سعی در ساختن فضایی عجیب و نامانوس و فانتزی میکند . این کاربرد سطحی وقتی منزجر کننده می نماید که به این حقیقت واقف باشیم که عملا گرایش داشتن سازندگان و نویسندگان و خود شخص آقای مدیری به این جنبش مذکور چیز محالیست و شاید نشات گرفته از یک علاقه ی سطحی باشد و نه چیز بیشتری . عملا بروز چنین گرایشاتی در ایران پدیده ای محال تلقی میشود با توجه به ریشه ی مذهبی-تربیتی اکثر ایرانیان و اگر هم خلاف این امر به مواردی بربخوریم ، نشان دهنده ی یک علاقه از سر جوزدگی و هیجان باشد باز هم نه چیز بیشتری ... اما در مورد آقای مدیری و تیم سازنده اش شاید با یک احتمال دیگر هم مواجه باشیم ... اینکه ممکن است با یک سفارش دهنده که عاملی بیرونی تلقی میشود مواجه باشیم که در وزارت ارشاد هم نفوذ دارد ... جریانی که میشود در آثار قبلی آقای مدیری و تیم سازنده اش مخصوصا نویسندگان آن و در تک تک آثار حتی قدرتمندی چون مرد هزار چهره در سکانسهای گروه مافیایی جست و جو کرد ... شاید هم فقط قضیه مربوط باشد به تمایلات آقای مدیری به این جنبش و کاربرد نمادهایش صرفا برای ایجاد فضاسازی داستانی نامانوس و فانتزی آثارش ، نکته ای که آثار مدیری را با نمونه های واقع گرایانه و مذهبی عطاران متمایز میکند . اگر چه این تلقی بیشتر نشات گرفته از پافشاری عمیقیست که مهران مدیری در استفاده از این نمادهای ظاهری در آثارش به خرج میدهد که بالاخره یک روز درجایی باید به همه راجع به این نوع استفاده ی واضح پاسخ گفته شود تا مورد قضاوت های بیجا قرار نگیرد .
- تا قبل از این چندان مایل به نگارش همچین مطلب تحلیلی نبوده ام چرا که خودم ، شخصا چنین مطالبی را یک وقت هدر دادن تمام عیار می نامم ، اما با دیدن قسمت یازدهم و اجرای سکانسی عجیب که کاملا سیاسی از نظر من مینمود ، عمیقا مشتاق شدم این مطلب را به نگارش دربیاورم . چرا که باور دارم مهران مدیری و تیم نویسندگانش از نمادها و نشانه ها حالا دیگر در این چند سال اخیر و با تجربه های نه چندان موفق قهوه ی تلخ که به شدت نمادگرا بود به خوبی و زیرکی بهره می برند حتی از جنس سیاسی اش . استفاده ای که به نظر من حتی بازیگران آن هم از جزئیاتش آگاه بوده اند .چرا که اجرای چنین سکاسهای عجیب و غریب و بی منطقی مطئنا با پرسشهای بازیگران مواجه میشود که احتمالا آقای مدیری و تیم نویسندگان مجبور به پاسخ دادنشان هستند .
1 . اولا اینکه به نظرم ویلای من سریال سخیفیست که میکوشد عناصر فانتزی و نامانوس آثار قبلی مهران مدیری را نداشته باشد و رگه هایی از داستان ارباب و رعیتی را در جامعه ی واقعی امروز ایران با مشکلات اجتماعی و سیاسی اش بگنجاند که به نظرم آقای مدیری در این مسیر با مشکل جدی تغییر مداوم لحن از فانتزی به رئال در اکثر سکانسها مواجه میشود. اما میخواهم وارد جزئیات شخصیت ها و داستانهایی بشوم که به نظرم همگی به جای اینکه نقد جامعه باشند قبلش رویه ای سخیف به خود میگیرند ، مثلا در شخصیت زن جمشید با نام سوری ، با تمایلات همجنس خواهانه ای در برخی سکانسها مواجه میشویم که مدام با گرفتن دست زنان دیگر ویلا و پرسیدن رنگ چشم آنان و رفتار عجیب و غریب و هوس رانانه ی او مدام به مخاطب القا میشود که بله به احتمال زیاد او یک هوسران آن هم از نوع هم جنس خواهش است البته این میتوانست قبل از اینکه اینگونه به طرز اگزجره و سخیفی به نمایش گذاشته شود به نقد این طبقه از جامعه تبدیل شود اما نتیجه چیز دیگریست که معلوم میشود سازندگانش با توسل جستن به چنین صحنه هایی به دنبال پول و فروش بیشتر بوده اند نه نقد اجتماعی ...
2. در ابتدای قسمت یازدهم ، با مکالمه ای مواجه میشویم که در آن کاراکتر ارسلان با بازی مهران مدیری با گفت و گویی که با دوست جاعلش انجام میدهد خواستار سندی ست که نشان بدهد او از یک بیماری کشنده ی مسری رنج می برد تا از این طریق مانع ایجاد رابطه ی جنسی و تماس با همسر هرمز بشود که این به نوع خود در سریالی که بیننده ی مستقیمش خانواده ها و کودکان و نوجوانان هستند یک سکانس سخیف و زننده هست که حتی بزرگسالان را هم به خنده وا نمیدارد ...
3. در ادامه ی داستان که با ورود مادر و دختری که (تقریبا فاصبه ی سنی زیادی ندارند!) ظاهرا از فرانسه امده اند (لطفا به میزان سن خوف انگیز و به شدت هولناک لحظه ی ورود این مادر و دختر توجه کنید که با یک پن سریع و ادغام وانکشهای متعجب و هراس آور و ترسیده ی افراد داخل ویلا با ترکیب موسیقی دلهره آور به سبک گوتیک همراه میشود که یادآور سبک فانتزی به کار گرفته شده در قهوه ی تلخ هست ... و بعد با زنی مواجه میشویم که به صورت عشوه کنان و مست وارد صحن ویلا در نقطه ی مرکزی شده و جسمی سیاه را با ویترین پرتاب میکند .
4. جالب اینجاست که این مادر و دختر از طبقه ای روشنفکران جامعه ی فرانسه هستند که اهل هنر سینما و عکاسی است . به این توجه کنید که فراماسونری کلمه ایست که از دو عبارت فرانس و ماسون تشکیل شده و به خوبی ریشه های شکل گیری این جنبش را نشانمان میدهد ، حالا با مادر و دختری روبرو میشویم که از مهد این جنبش آمده اند و با یک اسم به نام هرمز که گفته میشود با خانواده ی مشکات نسبت خانوادگی دارد به این ویلا الصاق پیدا میکنند ... البته مهران مدیری در جایی سعی به نقد این پوچ بودن و نهیلیسم این طبقه و خط فکریشان دارد مثلا در مراسم ختم هرمز و عبارت درد پنجره ها را باید فهمید که با یک قاب چوبی نشان میدهد که منظور آقای مدیری را به نظرم حتی بازیگران هم نفهمیده اند .(صحنه های خسته کننده از این دست به وفور یافت میشود)
5. مراسم ختم هرمز از بارزترین و مرموزانه ترین کاربردهای مهران مدیری و تیم نویسندگانش در عمر مجموعه سازیشان از نماد ها و نشانه ها به حساب می آید از نظر من . عرض میکنم چطور ؟!
البته بنده سعی میکنم به نمادهایی که در جنبش فراماسونری مفهوم دارند و در این سکانس نمایش داده شدند نپردازم ؛ در ابتدای این سکانس کاراکتر ارسلان با بازی مهران مدیری تنگ پر از آبی را که در آن عکس پرتره ی مردی که ظاهرا هرمز خوانده میشود را با لباس و شمایلی که مربوط به دوران قاجار و مخصوصا دوره ی ناصرالدین شاه قاجار هست روی میز قرار میدهد . لازم به ذکر این نکته هست که تاریخچه ی ورود فراماسونری به ایران در دوره ی ناصرالدین شاه با توجه به مدارک موجود عنوان شده که ظاهرا هرمز با این شمایلی که عملا با توجه به زمان حال بودن اتفاقات داستان و متعلق بودن شخصیتها به زمان حال ، هیچ منطقی به استفاده از این نوع لباس پوشیدن در سریال پاسخ نمیدهد ، مگر اینکه سازندگان این مجموعه عمیقا قصد جهت دادن به ذهن مخاطبانشان از این طریق داشته باشند ( تبلیغ فراماسونری )...
به علاوه اینکه احتمال دارد هرمز عضو این جنبش بوده باشد با توجه به تعریف خاطره ای که دختر هرمز از او داشته و اشاره به یک نگاه همیگشی و یک صدای همیشگی و دمیدن روح آزادی در او با گفتن یک جمله .
اما میرسیم به بحث اصلی خودم که برای گفتن اش اصلا دست به نگارش این مطلب زده ام . در ادامه ی سکانس مهران مدیری از مردان حاضر در جلسه می خواهد که دور تنگ پر از آبی که این عکس از هرمز در آن قرار داده شده است جمع شوند و با قرار دادن انگشتشان به مدت یک دقیقه به او که در این اتاق با ماست و در کنار ماست احترام بگذارن(دقت کنید که اینجا هیچ صحبتی از روح هرمز نشده است و صرفا از خود هرمز حرف به میان میبرد که این عقیده ی فرقه ی کابالا را گوشزد میکند که روح از جسمی به جسم دیگر منتقل میشود و ممکن است در فرد دیگری حلول کند ) بعد با جمله ی عجیبی از مهران مدیری مواجه میشویم که میگوید ؛ این آب ، آب همان دریاییست که هرمز در آن غرق شده است و بعد خاطرنشان میکند که کاش دهانه ی این تُنگ بزرگ تر بود تا داغدیدگان بیشتری بتوانند با قرار دادن دستشان به او ادای احترام کنند . حالا اینجا با چند سوال عجیب مواجه خواهیم شد ؛ این دریا کدام دریاست که هرمز در آن غرق شده ؟ هرمز در چگونه کشتی ای غرق شده و اصلا برای چه غرق شده ؟ حالاست که به منظور اصلی این سکانس عجیب که در نگاه اول غیرمنطقی و پیش پا افتاده و غیر کمیک به نظر میرسد می رسیم ؛ منظور مهران مدیری و نویسندگان اش از مطرح کردن نام هرمز و تنگه و دهانه و دریا و مراسم ختم چیست ؟ (به تشابه اسمی تُنگ و تَنگه و دهانه ی تُنگ و آب دریا و هرمز داخل آب دقت کنید) بله ، این همان مسئله و قضیه تَنگه ی هرمز و بستن آن است که در چند ماه اخیر در حوزه ی سیاست خارجی ما بحثهای زیادی را به پا کرد و با واکنش جدی مقامات آمریکا و انگلیس و شخص آقای اوباما و پیام های صریحش به مقامات اصلی ایران همراه بود مسئله ای که احتمال بروز اش همراه خواهد شده به فاجعه ای انسانی در منطقه ، حداقل این تلقی مهران مدیری و تیم نویسندگان اش است با برپا کردن مجلس ختمشان . نمیدانم چطور آنها به چنین سکانس جانبدارانه ای که اهداف اصلی انگلیس و آمریکاست رسیده اند آن هم در سریالی کمدی و غیر مرتبط با فضای جدی سیاسی کافی ست تا با چند جست و جوی متعدد به اهداف فراماسونری در ارتباط با تنگه هرمز پی ببرید . هرچند که این نمادپروروی ها ، سطحی و غیرمعقول در ارتباط با یک سریال کمدی شبکه ی خانگی است اما با گذر از خروجی ممیزی ارشاد تبدیل میشود به عاملی تبلیغی از فراماسونری و اهداف استراتژیک مستعمران خارجی ، در عین حال که قبول نداشته باشیم هیچ کدام از عوال سازنده ی ویلای من متعلق به این جنبش فکری باشند ... صرفا با چند استفاده ی سطحی از چند نمادی که در یک خط فکری دارای مفهوم مشخصی هستند نمیشود در مورد سطح فکری فیلسمازش قضاوت کرد ، امیدوارم مهران مدیری روزی در تلویزیون یا هر جای دیگری به این پرسش پاسخ بدهد که تا چه حد از این جنبش تاثیر پذیرفته است چون حالا دیگر هیچ کس نمیتواند نمادهای ریز و درشت استفاده شده در مجموعه آثار وی که برخی اش در تلویزیون ملی هم حتی پخش شده است را نفهمد . اما باید به این نکته هم اشاره کرد که سیاست های ممیزی سفت و سخت حاکم ، فیلمسازانی چون مدیری را مجبور به این کرده که با قرار گرفتن پشت چنین نماد ها و اشارات عجیب و غریبی این ممیزی ها را دور بزنند و نتیجه اش محصولهای نامانوسیست که کوچکترین ارتباطی با سرگرم کنندگی مخاطب و میزان هزینه ای که مشتری قرار است بابتش پرداخت کند نخواهد داشت ...
اگر بعدا به چنین موارد واضحی از کاربردهای این چنینی برخوردم حتما نقلشان میکنم ، چون عمیقا به این موضوع معتقدم که سریال ویلای من به شدت سخیف است و به بیننده توهین میکند ؛ به علاوه اینکه مهران مدیری و تیم نویسنده اش با نام بردن از فیلمسازان روشنفکری چون فلینی و کیشلوفسکی و تارکوفسکی که به نظرم هیچ کدامشان فیلمساز نیستند سعی در تحقیر مخاطب عام میکند ...
