نقل قول:ایمان یه درجه بالاتر از یقینه که نیاز به دلیل و پشتوانه عقلی داره. در اسلام، فرد موظفه که اصول دین رو بر اساس تحقیق بپذیره نه تقلید. بعد که نبوت خاصه و امامت رو با دلیل ثابت کردید، می تونید برید سراغ منابع درون دینی. در بین منابع درون دینی هم هر روایتی نمی تونه مبنای اعتقادات باشه (همان طور که جناب راوی اشاره فرمودند).
اسلام خیلی توصیه نموده به تحقیق. توجه نکردن به این توصیه ها نباید به عنوان یک ارزش در بین قشر مذهبی جامعه تلقی بشه.
یقین (علم الیقین ← عین الیقین ← حق الیقین)
↑
تقوا
↑
ایمان
↑
اسلام
بحث اینجاست که اگر کسی قلبش تسلیم حق نشه حتی وارد مرتبه اسلام هم نمیشه و وقتی تسلیم نشه (← یعنی قلبش نخواد حق رو بپذیره و در ظاهر از حق حرف بزنه←تسلیم به معنی ندانسته قبول کردن نیست به معنی رشد خواستن است و در نتیجه خدا شخص را هدایت میکند و با دلایل حق را قبول میکند) فرقی نداره براش دلیل بیاری یا نیاری
شخص به غیب ایمان میاره (وقتی مسلمان شد) و وقتی مومن شد تقوا رو رعایت میکنه و در نهایت به مرتبه
حضور میرسه انگار غیب را میبیند یعنی اینجا امام معصوم (ظهور شخصی)
هیچکدام از تشرفات مبنای اعتقادات ما نیستند...یسری
مسائل خصوصی بین مومنین هستند با درجات مختلف
بعضی تشرفات فاش شده اند و اکثرا هم نشده اند چون دهان مومنین بعضاً قرص نیست
حتی اگر کسی مسجد جمکران را مسجد عادی بداند هم مشکلی در ایمان ندارد (نظر شخصی بود این تیکه)
باز هم میگم بحث ما با شما سر خود بدیهیات مثل اسلامه
شما وقتی سر بدیهیات مشکل داری و نمیخوای قبول کنی و حتی در موردش فکر کنی (خوشبینانه گفتم) حق نداری وارد مراتب بالاتر بشی
این باعث
وهن مراتب عالی میشه
جناب عبدالرحمن
بله. در استفاده از کلمه یقین اشتباه کرده بودم. ولی به هر حال لازمه ایمان، تحقیق نکردن و سند نخواستن نیست. این یه دیدگاه انحرافیه که ایمانگراهای مسیحی داشتند و ایمان رو متضاد با تحقیق و فکر کردن و منطق می دونستند.
(۲۴/مرداد/۹۶ ۱۶:۵۸)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]این باعث وهن مراتب عالی میشه
خیلی مسئله ساده است:
اگر بخواهیم از روایت تشرف استفاده ای بیش از یک حکایت آموزنده کنیم، باید با یک عالم دینی مشورت کنیم.
توصیه شده که اگر کسی حکایتی از تشرف نقل کرد، او را دروغگو بدانیم. پس بر چه اساس فکر می کنید نباید نظر کارشناس پرسیده بشه؟
(۲۴/مرداد/۹۶ ۱۶:۵۱)راوی110 نوشته است: [ -> ]پ.ن
لِيَحْمِلُوا أَوْزَارَهُمْ كَامِلَةً يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۙ وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِينَ يُضِلُّونَهُم بِغَيْرِ عِلْمٍ ۗ أَلَا سَاءَ مَا يَزِرُونَ (سوره نحل - آيه 25)
آنها باید روز قیامت، (هم) بار گناهان خود را بطور کامل بر دوش کشند؛ و هم سهمی از گناهان کسانی که بخاطر جهل، گمراهشان میسازند! بدانید آنها بار سنگین بدی بر دوش میکشند!
باز هم میگم. نمیشه همینجوری مصداق برای آیات معرفی کرد.
یه جاهایی باید حرف زد و گفتگو کرد تا ایرادات حرف خودمون رو بفهمیم. میشه حرف اشتباه رو با دلیل تصحیح کرد بدون اینکه نیاز به این همه تنش باشه.
نقل قول:جناب عبدالرحمن
بله. در استفاده از کلمه یقین اشتباه کرده بودم. اما این که ایمان بعد از دلیل و برهان میاد درسته. فرمودید ایمان بعد از اسلام میاد. خب پذیرفتن اصول دین نیاز به برهان داره. باز اگر اشتباه میگم تصحیح بفرمایید.
ولی به هر حال لازمه ایمان، تحقیق نکردن و سند نخواستن نیست. این یه دیدگاه انحرافیه که ایمانگراهای مسیحی داشتند و ایمان رو متضاد با تحقیق و فکر کردن و منطق می دونستند.
من هم دنبال سوتی گرفتن نیستم
شما مثل اینکه ارسال منو نخوندی دوباره بخون
منظور از سند چیه؟ دنبال فیلم و عکس از فلان تشرفی؟
ضمناً تحقیق در تمامی مراحل لازمه و هیچ موقع قطع نمیشه
ولی یه چیزی به نام حجاب علم وجود داره که باعث عدم رشد میشه که باید در موردش به خدا پناه برد (کلا منظور تمام حجب النوره.)
نقل قول:توصیه شده که اگر کسی حکایتی از تشرف نقل کرد، او را دروغگو بدانیم. پس بر چه اساس فکر می کنید نباید نظر کارشناس پرسیده بشه؟
چرا حکم سازی میکنید؟
چه کسی توصیه کرده؟!!
فرمودند: وسياتي شيعتي من يدعي المشاهدة الا فمن ادعي المشاهدة قبل خروج السفياني والصيحة فهو كذاب مفتر ...
من استاد عربی نیستم و بر اساس عربی دبیرستان میگم
س اشاره به آینده نزدیک داره (سیاتی)
شیعتی!!! که مشخصه
یدعی یعنی کار استمرار داره و مضارعه یعنی یبار در گذشته نبوده بلکه طرف میخواد دکان باز کنه
ضمن اینکه فرق بین اعلام و ادعا کاملا مشخصه
چون بعد از سفیانی و صیحه به یسری افراد وظایف خاصی محول میشه و این افراد احتمالاً مجبورن بگن ادعا داریم
شما در مورد این افرادی که مشرف شده اند نگاه کنید
برای خودشون کیسه دوختن؟ اصلا کسی میدونه کجا خاکشون کردن اکثرشون رو؟
همون بیان تشرفشون هم برای مصلحتی بوده برای قوت قلب مومنین و راهنماییشون
(۲۴/مرداد/۹۶ ۱۸:۰۲)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]چرا حکم سازی میکنید؟
چه کسی توصیه کرده؟!!
بحث مفصلش در آدرس زیر هست:
http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/6...40/101044/
در این موضوع حتی بین علما هم اختلاف هست و این اختلاف چیزی نیست که من و شما بتونیم به این سادگی حلش کنیم. به هر حال پیشنهاد من اینه که نظر یک کارشناس مذهبی پرسیده بشه.
(۲۴/مرداد/۹۶ ۱۸:۳۴)سعدی نوشته است: [ -> ]بحث مفصلش در آدرس زیر هست:
http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/6...40/101044/
در این موضوع حتی بین علما هم اختلاف هست و این اختلاف چیزی نیست که من و شما بتونیم به این سادگی حلش کنیم. به هر حال پیشنهاد من اینه که نظر یک کارشناس مذهبی پرسیده بشه.
بحث مهم تر این هست که اصولاً دغدغه جنابعالی در این مورد چیه
این مربوط به مجموعه مسلمانان میشه و اونا هستند که میتونن بگن حلش کنیم (با توجه به سابقه کتبی شما)
ولی با استفاده از همون لینک
این یعنی بگیم خدای نکرده مقدس اردبیلی، علامه حلی و علامه بحرالعلوم دروغ گفته اند در حالی که میدانیم بزرگترین شخصیت های زمان خود بوده اند و محال است مومن دروغ بگوید
(۲۴/مرداد/۹۶ ۱۸:۵۱)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]ولی با استفاده از همون لینک
این یعنی بگیم خدای نکرده مقدس اردبیلی، علامه حلی و علامه بحرالعلوم دروغ گفته اند در حالی که میدانیم بزرگترین شخصیت های زمان خود بوده اند و محال است مومن دروغ بگوید
در همون لینک پاسخشو گذاشته:
http://www.hawzah.net/fa/Magazine/View/6...40/101044/
نقل قول:امام عجل اللّه تعالی فرجه الشریف در حدیث دو تعبیر دارند: یکی «ادعا» و دیگری «مشاهده»؛ یعنی کسی را که ادعای مشاهده نماید، کاذب معرفی کرده اند. مشاهده، به معنای دیدن امام علیه السلام و ارتباط با ایشان است و ادعا، به معنای اعلان و انتشار آن و با خبر کردن مردم از مسئله است. ممکن است کسی با امام علیه السلام ملاقات داشته باشد، همان گونه که برای برخی علما و غیرآنان نقل می کنند، ولی آن را میان مردم بازگو نکرده و در سینه خود پنهان کرده باشند و اطرافیان از قراین و یا در زمان های بعد متوجه ارتباط او با امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف شوند. چنین کسانی مشمول حدیث نخواهند بود؛ چون او مدعی نیست. بنابراین، بین مضمون حدیث با داستان ملاقات برخی صالحان با امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف هیچ تعارض و ناسازگاری وجود ندارد.
یک نظریه دیگر هم در همون آدرس مطرح شده که شاید دروغگو خطاب کردن این افراد برای اینه که کسی حرفشون رو باور نکنه و راه سوء استفاده بسته بشه.
به هر حال اگر بخواهیم مخالف این نظرها عمل کنیم حتماً باید با یه کارشناس مشورت کنیم. نمیشه خودسرانه حکم بدیم.
اما به هر حال اگر در حد یک حکایت آموزنده بهش نگاه کنیم اشکالی نداره (با توجه به نظر کارشناس محترم سایت askdin).
فرمودند "هیچ کدام قابل تصدیق نیست" :
http://www.aparat.com/v/EKZBf/
نمی خوام نتیجه گیری قطعی کنم. ولی به هر حال باید به این موضوعات هم توجه بشه.
به هر حال همچنان این موارد رو میشه به عنوان داستانهای آموزنده نگاه کرد.
(۲۴/مرداد/۹۶ ۱۸:۵۱)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]بحث مهم تر این هست که اصولاً دغدغه جنابعالی در این مورد چیه
این مربوط به مجموعه مسلمانان میشه و اونا هستند که میتونن بگن حلش کنیم (با توجه به سابقه کتبی شما)
تفتیش عقاید که مال قرون وسطاست ولی باشه برات توضیح میدم.
به نظر من درست ترین راه اونیه که از منطق می گذره. جدیداً یه دلیل محکم پیدا کردم برای فوق بشری بودن قرآن و یک دلیل خوب برای تشخیص علت العلل (که میشه اثبات خدا). توی تاپیک خودش هم توضیح دادم.
به هر حال یکی از دغدغه هام ترویج منطق هست. اینه که وقتی می بینم کسی تحقیق نکردن و سند نخواستن رو یک مسئله خوب به حساب میاره نمی تونم باهاش موافق باشم. شاید یه نفر به صورت رندوم بتونه اعتقاد درستی رو بدون تحقیق پیدا کنه اما وقتی به اوضاع جهان و به خصوص منطقه نگاه می کنیم، می بینیم خیلی از مشکلات به خاطر نبود منطق به وجود اومده. نمی خوام هیچ کسی رو با هیچ کس دیگری قیاس کنم چون اصلاً غلطه این قیاس.
خیلی ها هستن که واقعا ادعای تشرف دارند ولی فقط مدعی هستن اما خیلی ها واقعا با امام عصر ارتباط دارند و تشخیصش با اهلش هست .
جناب سعدی یک قسمت از دین میشه ٬ غیب ٬
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ به نام خداوند رحمتگر مهربان الم ﴿۱﴾ الف لام ميم (۱) ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ ﴿۲﴾ اين است كتابى كه در [حقانيت] آن هيچ ترديدى نيست [و] مايه هدايت تقواپيشگان است (۲) الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنْفِقُونَ ﴿۳﴾ آنان كه به غيب ايمان مى آورند و نماز را بر پا مى دارند و از آنچه به ايشان روزى داده ايم انفاق مى كنند (۳) وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ ﴿۴﴾ و آنان كه بدانچه به سوى تو فرود آمده و به آنچه پيش از تو نازل شده است ايمان مى آورند و آنانند كه به آخرت يقين دارند (۴) أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ﴿۵﴾ آنان برخوردار از هدايتى از سوى پروردگار خويشند و آنان همان رستگارانند (۵)
این منطقش چطوری میشه؟!
(۲۵/مرداد/۹۶ ۱۱:۵۶)فاطمه خانم نوشته است: [ -> ]جناب سعدی یک قسمت از دین میشه ٬ غیب ٬
...
این منطقش چطوری میشه؟!
سلام
در مورد رابطه ایمان و عقل نظرات مختلفی وجود داره، اما تا جایی که اطلاع دارم علمای شیعه رابطه خوبی با عقل و منطق دارند:
نقل قول:گروهي نيز بويژه در ميان مسيحيان وجود دارند كه معتقدند بين عقل و ايمان هيچ گونه تلازم و ارتباطي وجود ندارد و حساب ايمان از عقل جداست و حتي برخي از آنها عقل و تعقل را ضد ايمان و رهزن ايمان مي دانند. برخي نيز تعقل را بعد از ايمان مي دانند و مي گويند اول ايمان بياور و آنگه تعقل كن.
اما آنچه از آيات و روايات به وضوح استفاده مي شود اين است كه بين عقل و ايمان تلازم جدي وجود دارد و ايمان اصطلاحي بدون عقل و تعقل معني ندارد. در روايات آمده است كه «ايمان ندارد آنكه عقل ندارد» همچنين نقش عقل نسبت به ايمان را مثل نقش پيامبر نسبت به ايمان معرفي كرده و آن را پيامبر درون ناميده اند.»
شما هیچ جا نیاز ندارید خودتون رو از سند خواستن و تحقیق و بررسی منع کنید. بلکه برعکس، توصیه زیادی به تحقیق وجود داره.
اصول دین رو ما مجاز نیستیم تقلیدی بپذیریم، بلکه خود فرد باید اعتقاداتی مثل توحید، نبوت و امامت رو بر اساس عقل خودش بپذیره. دلایلی مثل تایید یک عالم بزرگ و ... قابل قبول نیستند چون میشه تقلید.
وقتی نبوت خاصه رو اثبات کردید، می تونید هر چه در قرآن هست رو بپذیرید. وقتی امامت رو ثابت کردید می تونید به احادیث استناد کنید. بعضی مسائل رو هم نمی تونید به عنوان پایه اعتقاد در نظر بگیرید و ممکنه فقط در حد داستانهای آموزنده بشه بهشون نگاه کرد.
یعنی خشت اول رو باید بر اساس منطق بگذاید، مراحل بعدی رو هم بر اساس منطق پیش برید.
(۲۵/مرداد/۹۶ ۱۳:۰۴)سعدی نوشته است: [ -> ]سلام
در مورد رابطه ایمان و عقل نظرات مختلفی وجود داره، اما تا جایی که اطلاع دارم علمای شیعه رابطه خوبی با عقل و منطق دارند:
شما هیچ جا نیاز ندارید خودتون رو از سند خواستن و تحقیق و بررسی منع کنید. بلکه برعکس، توصیه زیادی به تحقیق وجود داره.
اصول دین رو ما مجاز نیستیم تقلیدی بپذیریم، بلکه خود فرد باید اعتقاداتی مثل توحید، نبوت و امامت رو بر اساس عقل خودش بپذیره. دلایلی مثل تایید یک عالم بزرگ و ... قابل قبول نیستند چون میشه تقلید.
وقتی نبوت خاصه رو اثبات کردید، می تونید هر چه در قرآن هست رو بپذیرید. وقتی امامت رو ثابت کردید می تونید به احادیث استناد کنید. بعضی مسائل رو هم نمی تونید به عنوان پایه اعتقاد در نظر بگیرید و ممکنه فقط در حد داستانهای آموزنده بشه بهشون نگاه کرد.
یعنی خشت اول رو باید بر اساس منطق بگذاید، مراحل بعدی رو هم بر اساس منطق پیش برید.
علیکم السلام .
خوب من شما رو مسلمان منطقی حساب میکنم .
منم دوست دارم منطقی نگاه کنم ببینم ، منطقا ایمان به غیب در اسلام رو چطوری تعریف میکنید .
عرض معذرت شما از روی پرسش من پریدین !جواب ندادین !
پرسش : شما مسلمان منطقی . غیب رو برای من منطقا تعریف کنید .
(۲۵/مرداد/۹۶ ۱۴:۴۳)فاطمه خانم نوشته است: [ -> ]پرسش : شما مسلمان منطقی . غیب رو برای من منطقا تعریف کنید .
به نظرم غیب اون چیزیه که حواس ما قادر به درکش نیست.
اما همون اعتقاد به غیب هم باید پایه منطقی داشته باشه. اگر دلیل درون دینی برای مسائل غیبی میاریم هم باید صحت منابع درون دینی رو قبلاً اثبات کرده باشیم.