با عرض سلام خدمت عزیزان و کاربران محترم
احتمالا دیده اید که در میان پست هایی که اندکی از فلسفه و عرفان و سلوک عملی و دیگر مباحث مربوطه سخن گفته می شود، برای برخی شبهاتی در اصل حقانیت این مسیرها پیش می آید که اغلب باعث انحراف پست اصلی می شود.
بنده ی حقیر این پست را ایجاد کردم که از این تاریخ به بعد هر کسی شبهه ای پیرامون فلسفه و عرفان و چه از جنبه ی نظری و چه از جنبه ی عملی داشت آن را در این پست مطرح نماید. دقت شود این سخن یعنی شبهات در اصل این امور نه اینکه مثلا کسی سوال فلسفی یا عرفانی دارد بپرسد! نه؛ اشکالات و مخالفت با اصل این دو مد نظر است؛ احتمالا فهمیده شد دیگر! خواهش دارم که عزیزان در میان پست های دیگر اقدام به اشکال کردن پیرامون فلسفه و عرفان و نوشتن شبهات پیرامون این دو نفرمایند که اگر موجب انحراف بحث شود یا حذف گردیده و یا در صورت تکراری نبودن به این محل منتقل می گردد!
نکاتی پیرامون طرح شبهات:
1- لطفا برای کسانی که شبهه پیش می آید تک به تک اشکالات خود را وارد نمایند.
2- خودشان به طور دقیق همه ی جنبه های شبهات را بررسی کنند و از کپی کردن از سایت های دیگر خودداری نمایند.دقت شود این اشکالات در طی مطالعات شخصی رخ دهد نه اینکه از سر تنها مخالفت گفته شود! زیرا اغلب در سایت های نا آشنا مباحثی بدون سند و از روی کم اطلاعی طرح می گردد.
3- خواهشمند است کسانی که اشکال می کنند یک حداقل هایی از این بحث ها را دنبال کرده باشند. اغلب جواب شبهات در سایت های موافق و مخالف آمده است؛ پس مواردی مطرح شود که حداقل در فضای مجازی پاسخی به آن ها داده نشده است.
4- این تالار هیچ رسالتی پیرامون پاسخ به این شبهات وجود ندارد و اگر کسی به این عنوان که تنها اشکال وارد نماید به سایت وارد شود لاجرم به محل درستی ورود نکرده است! این پست تنها برای کاربرانی در تالار است که بعضا و در میان پست های انبوهی که ایجاد می کنند اشکالی هم پیرامون فلسفه و عرفان برایشان رخ می دهد. پس دوباره تاکید می کنم کسانی که تنها برای شبهه نویسی به تالار ورود نموده اند محل درستی نیامده اند! و پاسخ به آن ها ضرورتی ندارد بلکه ادامه نمی یاید!
و العاقبه للمتقین.....
سلام برآناني كه تحمل شنيدن صداي مخالفان خود را دارند
بنا به درخواست جناب حسن س پست بنده كه در تايپك قبلي زده شده بود و ظاهراً ايجاد مزاحمت شده به اين پست انتقال دادم . و باز هم اگه براي كساني غيرقابل تحمل بود مي توانيد بطور كامل حذف نماييد
سلام علیکم
خوب هستید برادر؟
من پست های زیرین شما را خذف کردم ؛ زیرا در وسط پست اختلال ایجاد می کرد. دوباره خواستید در
این تاپیک ارسال کنید تا بررسی شود.لطفا تک به تک ارسال نمایید!!!
متشکرم.
(۸/خرداد/۹۲ ۲۰:۳۶)وحید110 نوشته است: [ -> ] عرفان در احادیث:
امام علی (علیه السلام) میفرمایند
من عرف نفسه فقد عرفه ربه --- هر کس بر نفس خود شناخت و احاطه پیداکرد خدای خود را میشناسد
عرف یعنی شناخت . به کسی که چیزی را بشناسند میگن عارف
پس کسی که معرفت نفس داشته باشه و باعث بشه معرفت به خدا پیدا کنه طبق این حدیث عارف است!
ضمن اینکه شناخت خدا معرفت خدا یعنی توحید .
بنابرین عرفان = توحید
حالا شاید بعضی بگن اینکه ما بدونیم نفس چیه میشه معرفت نفس .
در حدیث دیگری داریم که حضور قلب یعنی این که بدونی در مقابل کی ایستادی و اون خضوع و خشوع و .... در نماز داشته باشی . (نقل به مضمون حدیث)
حالا بنده الان رفتم کتاب هایی در باب شناخت نفس خوندم . در مورد توحید هم خوندم .
اما نه به نفسم احاطه ای پیدا کردم . نه خدا را قلبا فهمیدم . نه حضور دائم دارم و نه در نماز حضور قلب پیدا کردم به این معنی که از خدا در نماز بیش از حضور یک شخص بزرگ در مجلسی خاص متاثر بشم !
این یعنی معرفت نفس و معرفت توحیدی نظری فقط مغز رو پر میکنه و نه قلب رو !!
اگر اینطور بود انهمه مجاهدت و حلال و حرام و مستحب و مکروهات ما نداشتیم . 2 تا کتاب میخوندیم خلاص!!
به ان مجاهدتی که برای نابود کردن نفس طبق احادیث (فقط طبق احادیث و قران) میگویند سلوک . یعنی حرکت به طرف توحید
حالا چرا معصوم عارفترین هست ؟
چون هم معرفت نفس داره هم در نتیجش معرفت خدا . کسی که معرفتش در حد کمال باشه . عرفان شناختش بیشتر از همه هست . یعنی عارف به توحید است
میبینیم معصومین (علیه السلام) چنان معرفتی به خداوند داشتند که در نماز هیچ چیزی از توجه به حضرت حق باز نمیداشتشان .
همانطور که در احادیث داریم رعایت تقوا باعث نور ایمان در قلب . حکمت و ... میشه .
التماس دعا
آسان ترین راه عملی برای ترک رذایل نفسانی و رفتن راه خدا!(خیلی مهم)
با سلام و عرض ادب خدمت برادر عزيز وحيد 110 و همه دوستاني كه در آينده در اين بحث شركت خواهند نمود .
ابتدا خدمت همه دوستان عرض كنم حقير هيچ اطلاعي از فلسفه و عرفان ندارم .
از آنجايي كه بارها تصميم گرفتم كه در اين باره تحقيقاتي انجام دهم و وارد اين بحث ها شدم نه تنها نتيجه اي عايدم نشد بلكه با مشاجره و بگو مگو هاي تند و تيز طرفين نيمه كاره مانده و ابتر .
موافقان حرفها و دلايلي براي تاييد آن زده اند و آورده اند و همچنين مخالفان هم همينطور
حقير اخيراً مستنداتي از برخي از بزرگان ديني اين مرز و بوم ديدم كه جالب ديدم آنها را در اين تايپك ثبت نمايم تا موافقين اين موضوع را ببينند و دلايل كافي براي تاييدشان داشته باشند و مخالفين هم از اتهاماتي كه موافقان اين موضوع در لحظات بحراني به مخالفان وارد مي كنند در امان باشند . زيرا در اكثر مواقع كه كارشان به نزاع لفظي كشيده ميشه و به يكديگر توهين و انگ هاي ناجور ميزنند كه از يك شيعه و محب بعيده كه در حق برادر ديني خود چنين الفاظي بكار ببره .
البته كه ان شاءالله اين از تصورات ذهن بيمار منه و. هيچ كدام از طرفين هيچ گونه بي حرمتي نسبت به همديگر نكرده و نخواهند كرد .
حقير اين دخالت يا وساطت را با اجاره از يكي از بزرگان سايت انجام مي دهم .
تا ان شاءالله بتوانيم در اين تايپك به يك نتيجه مطلوب دست يافته و از تفرقه و دوگانگي بين برادران شيعه جلوگيري بشه
خدا با توكل بر تو و توسل بر ائمه معصومينت عليهم السلام مي خواهم كاري بكنم كه از عهده آن بر نمي آيم . كمكم كن
ادامه دارد ان شاءالله .....
در پناه حق باشيد
يا علي عليه السلام
ب
سم الله الرحمن الرحيم
دوستان لطفاً مطالب مخالفان را با دقت بخوانيد و ابتدا از صحت آن مطالب اطلاع بيابيد بعد نظر خود را بدور ازعجله و تندي پاسخ دهيد لطفاً لطفاً لطفاً
موفق و سربلند باشيد در پناه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ان شاءالله
نقل اول "
آيت الله العظمي صافي گلپايگاني :
[/b]
لا موجود الا الله باعث شرمندگی است!
صحابه عالیقدر و محمد بن مسلم ها و ابان بن تغلب ها و صدها صحابه بزرگ و شیخ مفید ها و طوسی ها و علامه حلی ها با این مبانی عرفانی
آشنا نبوده و متهم به داشتن آنها نشده اند.
آنان نه فصوص و شروح آن و نه اسفار خوانده بودند و نه با ابن فارض و ابن عربی اهل مفاوضه و محاوره بوده اند.
آنها در همان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) کسب علم و معرفت نموده بودند.
بسیار اسباب شرمندگی است که قرآن کریم به شخص اول ممکنات و خواجه کاینات(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خطاب می فرماید:
((فاعلم انه لا اله الا الله))
[/b]
و می فرماید:
((شهد الله انه لا اله الاهو و الملائکه و اولواالعلم))
[/b]
ولی این مدعیان عرفان که خودشان و مریدانشان آنها را “عرفا” می خوانند می گویند:
توحید العوام لا اله الا الله و توحیدالخواص لا موجود الا الله
[/b]
آیا توحیدی که پیامبر اعظم به دانستن آن مخاطب شده و توحیدی که خدا و ملائکه بر آن شهادت می دهند توحید عوام است؟
کتاب نگرشی در فلسفه و عرفان
تالیف آیت الله العظمی شیخ لطف الله صافی گلپایگانی (دام ظله)
[/b]
[b]ادامه دارد ان شاءالله .....
علي ولي الله
نقل دوم "
آیت الله العظمی فیاض : تدریس عرفان ابن عربی در حوزه خطرناک است
[/b]
پس از حاشیه هایی که در رابطه با تدریس عرفان ابن عربی پدید آمد، آیت الله العظمی فیاض در سخنانی که در درس های خود ایراد فرمودند
به رد ابن عربی و تدریس کتاب وی در حوزه های علمیه پرداخته اند. سخنان معظم له در زیر آمده است:
“شنیده ایم که در این حوزه علمیه مبارکه، عرفان براساس کتاب “ابن عربی” تدریس می شود که این (مسئله) خطری برای حوزه مخصوصاً برای
طلاب جوان است، زیرا هرکسی که کتاب “ابن عربی” را بخواند اعتقاد پیدا می کند که او زندیق است و ایمان به خداوند تعالی ندارد. در حقیقت عرفان
همان احکام الهی و شناختن فقه آل محمد (صلی الله علیه و آله) است و به دین سبب التزام به عرفان حقیقی همان شناخت احکام الهی و معرفت به
فقه آل محمد (صلی الله علیه و آله) و عمل به آن است که این همان حقیقت تقوی است، آن چنان که در قرآن کریم آمده است:
“إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ“ (۱)ـ
هم چنین در روایات حقیقت تقوی به التزام به واجبات الهی و دوری از گناهان تفسیر گردیده است.
عرفان به معنی کشف حقیقت ها و برداشتن پرده ی جهل از آن و علم به غیب توهمی بیش نیست و حقیقت ندارد و خلاف صریح قرآن کریم است
که خداوند متعال می فرماید: “عَالِمُ الْغَیْبِ فَلاَ یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ“ (۲)ـ
به همین جهت تدریس این دروس خطری برای حوزه و به خصوص جوانان است و بر ما لازم است که در این قضیه بیدار باشیم
و از این امور بپرهیزیم.”
(۱) ـ (بی شک) گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست (حجرات ۱۳).
(۲) ـ دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی سازد، مگر رسولانی که آنان را برگزیده است (ص ۲۶ و ۲۷).
[b]ادامه دارد ان شاءالله .......
علي ولي الله
نقل سوم " [/b]
نظر حضرت ايت الله العظمي خميني رضوان الله عليه:
اسفار اربعه با طول و عرضش از سفر به سوی دوست بازم داشت، نه از فتوحات فتحی حاصل و نه از فصوص الحكم حكمتی دست داد، چه رسد به
[b]غیر آنها كه خود داستان غم انگیز دارد.
صحيفه ي نور ؛ جلد 22 ، ص 380
[/b]
[/font][b]ادامه دارد ان شاءالله ....
علي ولي الله
نقل چهارم "
علامه حلی ازشاگردان برجسته واصلی ترین شاگرد خواجه نصیرالدین طوسی که کتاب کشف المراد فی شرح تجرید وی سالیان متمادی در حوزه های علمیه
تدریس می شد که متاسفانه با ورودفلسفه به حوز کتابهایی مانندبدایه ونهایه مرحوم طباطبایی جای آن را گرفت آن هم به طور اجباری که بسیاری از مراجع
خواندن این کتابها را تحریم کردند از جمله درزمان فعلی مدرسه آیت الله گلپایگانی ومدرسه آیت الله تبریزی تدریس فلسفه ومباحثه در آن حرام است مگر
برای رد فلسفه وهمچنین دروقفنامه مدرسه فیضیه هم که بسیاری از علما امضاء کرده بودند یکی از دوستان نسخه کپی کیفیت پایین دیدکه تدریس فلسفه
حرام است البته ما دنبال اصل وقفنامه خیلی گشتیم ولی متاسفانه پیدا نکردیم .
علامه حلی در کتاب فقهی خود درفصل دوم مربوط به کسانی که جهاد با آنها واجب است حکم به وجوب جهاد با کسانی که ضروریات دین را انکار می کنند
داده است که جهاد را می توان در زمان فعلی شدید تر وارد دانست جدای از اینکه این حکم به همراه علت یعنی کسانی که ضروریات دین را انکار می کنند
خود نوعی بیان حقایق برای افشای پرده انحراف فلاسفه است ثواب عظیمی را نصیب کسانی که با این افکار وافرادمبارزه کرده خواهد کرد
[font=Tahoma]
متن حکم:
الفصل الثانی فیمن یجب جهاده، و کیفیة الجهاد
و فیه مباحث:
الأوّل: من یجب جهاده.
مسألة ۱۶: الذین یجب جهادهم قسمان:
مسلمون خرجوا عن طاعة الإمام و بغوا علیه، و کفّار، و هم قسمان: أهل کتاب أو شبهة کتاب، کالیهود و النصارى و المجوس و غیرهم من أصناف
الکفّار، کالدهریة و عبّاد الأوثان و النیران، و منکری ما یعلم ثبوته من الدین ضرورة، کالفلاسفة و غیرهم.
http://www.borhannews.com/news/?p=2636
ادامه دارد ان شاءالله ....
علي ولي الله
نقل پنچم " شیخ مفید رضوان الله عليه مى گوید:
فلاسفه از مُلحدین هستند.
اوائل المقالات: ۱۰۱٫ الفلاسفة الملحدین ـ ج۴ از مصنّفات الشیخ المفید ۱۴۳۵ه. ق
[/b]
همچنین این فقیه* و عالم* مشهور و جلیل*القدر شیعه* همانطور که دررجال* نجاشی امده کتاب* «جوابات* الفیلسوف* فی* الاتحاد»
و نیز «الرد علی* اصحاب* الحلاج*»از جمله* تألیفات* اوست*.شیخ* مفید صاحب* ده*ها کتاب* و مقاله* و رساله* در
موضوعات* مختلف* فقهی*، اصولی*، کلامی*، اعتقادی*، تاریخی*، حدیثی* و تفسیری*است
این نشان می دهد که علمای متقدم ما چقدر اهتمام به عقاید شیعیان داشته اندوکتب فراوانی را در برابر فلاسفه ومنحرفین می نوشتند
[b]ادامه دارد ان شاءالله .....
باز درخواست خود را تكرار مي كنم
قبل از نوشتن هرنو مطلب چه رد چه دفاعيه لطفاً خدا و مرگ و قيامت را بياد داشته باشيد و لطفاً از هر گونه توهين و افترا به علما و همديگر پرهيز نماييد .
احياناً اگر هم اشتباهي يا ايرادي در متن ها ديديد حقير را مطلع فرمائيد تا اصلاح نمايم . چون قبلاً هم عرض كردم از اين موضوع هيچ نمي دانم [/b]
[b]موفق باشيد
يا علي عليه السلام [/b]
علي ولي الله
نقل ششم "
علامه مجلسی و نقد فلاسفه مشائی و اشراقی
[/b]« …این را بدانید که: زمانی که خداوند تبارک و تعالی پیامبرش(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را کامل نمود فرمود: «آنچه رسول دستور دهد بگیرید و هر چه نهی کند واگذارید»
[«مٰا اتیٰکُمُ الرَّسُولُ فخُذُوهُ وَ ما نَهیٰکُم عَنهُ فـَانتَهُوا» - الحشر/۷]
پس به نصّ صریح خداوند تبارک و تعالی، بر ما واجب میباشد که در اصول و فروع دین و امور زندگی و آخرتمان، از آن حضرت پیروی نموده
و در همه امور پیرو او باشیم .
و رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ *وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) از علوم و معارف و احکام الهی وآنچه را که از آیات قرآنی و معجزات ربّانی، بر او نازل شده بود، برای
اهل بیتش (صلواتُ* اللهِ عَلَیهـِم اَجمَعینَ) به امانت گذاشت و به نصّ متواتر فرمود:
«همانا که من در میان شما، دو چیز گرانبها میگذارم: کتاب خدا و عترتم (اهل بیتم) را ، آن دو هرگز از هم جدا نمی*شوند، تا در قیامت نزد حوض کوثر
بر من وارد شوند» [ « اِنـّی تارِکٌ فیکُمُ الثـَّقـَلـَینِ کِتابَ اللهِ وَ عِترَتی: اَهلَ بَیتی؛ لـَن یَفتـَرِقٰا حَتـّی یَرِدٰا عَلَیَّ الحَوضَ»- بـِحارُالأنوار،۲۳/۱۰۶- حدیث۷].
و بتحقیق، از اخبار مُستفیضَه [=فراوان نقل شده] روشن شده است که، دانش قرآن، نزد اهل بیت پیامبر می *باشد، و همین خبر متواتر هم، دلالت بر این مطلب دارد.
حال با توجه به اینکه ائمه طاهرین (صلواتُ* اللهِ عَلَیهـِم اَجمَعینَ) احادیث خودشان را در میان ما به جای گذاشته *اند، ما هم در این زمان تکلیفی نداریم
مگر این که به احادیث ایشان چنگ بزنیم و در آثار ایشان اندیشه و تفکر کنیم.
لٰکِن بیشتر مردم زمان ما، میراث اهل *بیت پیامبر شان را رها کرده و به آراء خودشان اعتماد و اکتفا کرده*اند!! از آن جمله، کسانی هستند که پیرو مکتب
فلاسفه [مثل ابن سینا و فارابی و سهروردی و...] میباشند، فلاسفه* ای که هم خود گمراه بوده*اند و هم دیگران را گمراه کرده اند!
فلاسفه ای که به هیچ پیامبر و کتابی ایمان نداشته اند، بلکه بر عقل های فاسد و نظرات بی* رونق خودشان تکیه کرده*اند. پس اینان، چنان فلاسفه را
رهبر و پیشوای خود قرار داده*اند؛ تا آنجا که هرجا نصوح صحیحی هم از ائمّه راستین (علیهِم*ُ السَّلام) رسیده باشد، بجهت اینکه آن نصوص صحیحه
با آنچه که حکماء ظاهراً بدان معتقدند موافق نمی *باشد، آنها را توجیه و تأویل می *کنند [مثل همان کاری که میرداماد و ملاّصدرا و اَشباه آن دو
در کتب پَست و رساله های گمراه کنندۀ خود انجام داده اند – شارح (رحمة الله علیه)]، با اینکه می *بینند که دلایل و شُبُهات حکماء جز وهم و گمان فایده نمی *دهد!
و افکارشان مانند تار عنکبوت، سست و بی *پایه می باشد! [مانند تصوّر"عقول عَشَرَة"(= عقلهای دهگانه)، مُبتنی بر نظام بطلمیوسی پوسیده
و متروک، که با نظام مُتقـَن نجومی جدید، منسوخ و باطل گشت! –شارح (رحمة الله علیه)]؛ و می بینند که آراء و افکار و پندار ایشان همواره مخالف یکدیگر است!
از جمله دو طایفه مَشّایی [= مَشـّائیّون: تابعین ابن سینا و اَشباه او] و اشراقی [= اشراقیّون: تابعین سُهرَوَردی و اَشباه او] که کمتر می*شود رأی
یکی از این دو طایفه با طایفه دیگر موافق باشد! [شارح – رَحِمَهُ اللهُ – گوید: و از ایشانند جماعتی که پاره ای از افکار این فرقه چیده اند و
پاره ای از افکار آن فرقه، و آنگاه در هم آمیخته و نام آنرا «حکمت مُتعالیه» (!!) نهاده اند. که در رأس این جماعت بوده اند: میر داماد و
ملاّ صدرا و فیض کاشانی و اَشباه ایشان...؛ پس گمراهی خلق را با چنین مکتب التقاطی باطلی، چندین برابر ساخته اند!!
و بسیاری از مباحث همین «حکمت متعالیه» (!) مخالف ضروریّ دین مبین، و مُفسِد عقائد مُسلِمین است، و گوینده و معتقد به آنرا داخل در
زُمرَۀ کُفـّار میکند! ... خداوند ما را از شرّ جمیع ایشان پناه دهد – شارح(رحمة الله علیه)].
و پناه بر خدا، از آنکه بگوییم: خداوند مردم را در اصول عقاید به عقول خودشان واگذار کرده، که چنین در مراتع (جمع مَرتَع = چراگاههای)
حیوانی سرگردان بمانند! و به جان خودم (=مجلسی) قسم، من متحیّرم که آنها چگونه به خود جرأت داده*اند، نصوص آشکار اهل* بیت عصمت
و طهارت(علیه السلام) را، بواسطۀ حُسن ظنّ به فلاسفۀ کافر یونانی، که اعتقاد به هیچ دین و مذهبی ندارند، تأویل و توجیه نمایند. »
منبع : مقدمه رسالۀ اعتقادات علاّمه محمّد باقر مجلسی (رحمة الله علیه)
ادامه دارد ......
علي ولي الله
نقل هفتم "
استفتاء از آیت الله سید صادق حسینی شیرازی درباره ی ابن عربی
[/b]
سؤال: نظر مبارک مرجع عالى قدر راجع به ابن عربى اندلسى (صاحب فصوص و فتوحات) از جهت تشیع و یا عدم آن چیست؟
جواب: راه او و راه اهل بیت علیهم السلام جدا است.
[b]ادامه دارد ان شاءالله ........
علي ولي الله
نقل هشتم "
شیخ بهائی:
[/b]
من اعرض عن مطالعه العلوم الدینیه و صرف اوقاته فی افاده الفنون الفلسفیه فعن قریب لسان حاله یقول عند شروع شمس عمره فی الافول:
تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم کنون می میرم و از من بت و زنّار می*ماند.
ترجمه: شیخ بهائی در کشکول خود می*فرماید: کسی که از مطالعه علوم دینی دوری کند و وقت خود را در فایده دادن فنون فلسفی بگذراد در
زمانی که خورشید عمرش رو به پایان می*رود، زبان حالش نزدیک است که بگوید: تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم ….
[b]ادامه دارد ان شاءالله
علي ولي الله
نقل نهم "
آیت الله حاج سید ابوالحسن اصفهانی
[/b]
راضی نیستم کسی که در غیر فقه و اصول زحمت بکشد از این شهریه استفاده کند
حیات جاودانی، تألیف سید جعفر موسوی اصفهانی،*ص۶۴٫
در جلسه*ای که مدرسین نجف در آن دعوت شده بودند، فرمودند: «نجف کارخانه*ی اجتهاد است، هرکس فلسفه و عرفان را می*خواهد برود قم، من
راضی نیستم این امور مطرح شود.
همان، ص۶۲٫
شیخ صدرا بادکوبه*ای، استاد تدریس منظومه بود اما یک مرتبه فلسفه را کنار گذاشت، من (آیت الله سید جواد میرسجادی) قبلاً پیش ایشان (صدرا)
مقدمات را خوانده بودم. به شیخ صدرا گفتم: می*خواهم منظومه بخوانم. گفت: من دیگر منظومه درس نمی*گویم اما کسی را پیدا می*کنم. بعد از چند
وقت گفت سید عبدالاعلی فوق العاده مرید آقای سید ابوالحسن بود، رفتم پیش سید عبدالاعلی در منزلش منظومه را شروع کردم. سه یا چهار هفته
رفتم درس منظومه. مرحوم آقا هر چند وقت یک مرتبه سئوال می*کرد، از من که چه می*خوانی؟
یک بار سئوال کرد که چه می*خوانی؟ گفتم: تازه منظومه را شروع کرده*ام. سئوال کرد: پیش کی؟ گفتم: نزد سید عبدالاعلی. فرمود:
«پسرم قلیله یضر و کثیره لاینفع.»
شاید مراد عکس آن باشد. «کثیره یضر و قلیله لاینفع».
بعد آیت الله سید ابوالحسن فرمودند: آقا در فقه و اصول و روایات و تفسیر زحمت بکش، فلسفه به چه درد می*خورد
همان، ص۶۲٫
[b]ادامه دارد .......
علي ولي الله
نقل دهم "
آیت الله سید محمد کاظم یزدی:
[/b]
خواندن فلسفه با ظن بلکه با خوف انجرار به ضلالت جایز نیست تعلیم و تعلم آن، بلکه هر چه از قبیل این باشد چنین است مثل مسافرت به بلاد کفر
و معاشرت با کفار با فرض خوف مذکور.
غایة القصوی، مسائل متفرقه، ص۳۴۱، س۹۴٫
[b]ادامه دارد ....
آیت الله سید محمد کاظم یزدی:
کسی که قادر بر کار کردن می*باشد اگر مشغول تحصیل علمی بشود که مانع از کسب و کار می*شود [آیا جایز است زکات بگیرد؟]
به شرطی گرفتن زکات برای او جایز است که آن علم واجب عینی یا واجب کفائی باشد یا مستحب باشد مثل تعلیم فقه بصورت اجتهادی یا تقلیدی. و اگر
مثل فلسفه و نجوم و ریاضیات و عروض و ادبیات باشد که نه واجب است نه مستحب. برای کسی که قصد فقاهت در دین ندارد گرفتن زکات برای او جایز نیست.
[/b]
عروة الوثقی، ج۲، کتاب زکات، فصل۶، مسئله۸٫
ادامه دارد ....
علي ولي الله
نقل يازدهم "
علامه مجلسی(رحمة الله علیه):
[/b]
این جنایت بر دین اسلام و شهرت و نشر دادن کتاب*های فلاسفه در بین مسلمین از بدعت*های خلفای جور بوده [یعنی بنی العباس] که با
ائمه معصومین (علیهم*السلام)دشمن بوده*اند. آن*ها به این منظور مطالب فلاسفه و کتب آن*ها را بین مسلمین رواج دادند که مردم را از ائمه
معصومین (علیهم*السلام)و از شریعت روشن اسلاممنصرف و رو گردان سازند. [یعنی مردم را مشغول مطالب پیچ در پیچ فلاسفه نمایند تا
به علوم آل محمد روی نیاورند و سرگرم افکار پریشان فلاسفه گردند].
و بر همین مطلب دلالت دارد آنچه صفدیّ در شرح لامیه العجم ذکر کرده که چون مأمون عباسی با بعضی از پادشاهان نصاری صلح کرد
گمان می*برم که پادشاهجزیره قبرس باشد ـ از آن*ها طلب کرد که مخزن و کتابخانه کتب یونان را در اختیار او بگذارند ـ و آن کتاب*ها در
خانه*ای جمع بوده و هیچ کس از آن خبری نداشت
پس پادشاه دوستان خصوصی خود را که صاحب رأی نیکو می*دانست جمع کرد و با ایشان مشورت نمود، تمامی آن*ها رأی دادند که آن کتب
را در اختیار مأمون نگذاردو نزد او نفرستد مگر یک نفر از آن*ها که گفت این کتب را نزد ایشان بفرست [چون این کار به ضرر و شکست
آن*ها تمام می*شود] زیرا این علوم (یعنی فلسفه)داخل هیچ دولت شرعیه نشده مگر آن که آن*ها را به فساد کشانیده و اختلاف در بین
علماء آن*ها ایجاد کرده است.
بحار، ج۵۷، ص۱۹۷، آخر باب معادن و جمادات
[b]ادامه دارد ....
علي ولي الله
نقل دوازدهم "
[/b]
شهید ثانی:
در خاتمه کتاب منیه المرید در باب اقسام علوم می*فرماید: علوم دیگری باقی ماند که بعضی از آن*ها مطلقاً حرام است مانند علم سحر، شعبده بازی و بعضی از
مسائل فلسفی و بطور کلی هر عملی که موجب پیدایش شک در انسان شود حرام است
منیة المراد، ص۳۸۱، انوار نعمانیه، ج۳، ص۳۷۶٫
علي ولي الله
نقل سينزدهم "
علامه مامقانی (صاحب*رجال)
[/b]
خطاب به فرزندش می*فرماید: اولین چیزی که بر تو واحب است این است که به اصول دینت بپردازی و با ادلّه قاطع پایه*های اعتقادی و یقین
به خالق خودت و انبیاءو اولیائش را محکم کنی زیرا که تو مانند حیوانات بی*هدف نیستی.
غرض من این نیست که دنبال علم کلام و فلسفه بروی و به کتاب*های این دو علم مراجعه کنی بلکه تو را شدیداً منع میکنم (قبل از این که به کمال
برسی) چون دربین آن کتب مطالب فریبنده*ای هست که چه بسا تو را اهل جهنم می*کند حتی حدیث از اهل*بیت (علیهم*السلام) هست که از
هرگونه مراجعه به این دو علم منع می*کندبلکه غرض من مراجعه به کتب عقاید مرحوم مجلسی(رحمة الله علیه) و مانند آن است.
مرآت الرشاد، فصل اول، ص۱۷، انتشارات مولود کعبه
علي ولي الله
نقل چهاردهم "
فیض کاشانی:
[/b]
این قوم گمان کرده*اند که بعضی از علوم دینیّه هست که در قرآن و حدیث یافت نمی*شود و از کتب فلاسفه یا متصوّفه می*توان دانست از پی آن
باید رفت. مسکیناننمی دانند که خلل و قصور نه از جهت حدیث یا قرآن است بلکه خلل در فهم و قصور در درجه ایمان ایشان است
رسالة الانصاف
علي ولي الله
نقل پانزدهم "
[/b]
آیت الله العظمی آقامحمدباقر هزارجریبی غروی:
در آخر اجازه*ای که به علامه بحرالعلوم(رحمة الله علیه) نوشته می*فرماید: توصیه می*کنم او را (بحر العلوم را) به تلاش در بدست آوردن مقامات
عالی اخروی مخصوصاً تلاشدر منتشر نمودن احادیث اهل*بیت معصومین(علیه*السلام) و دور انداختن تعلّقات و علاقه*های پست دنیوی
و این که مبادا عمر گرانبهای خودش را در علوم فلسفیکه زیبا جلوه داده شده صرف نماید زیرا علوم فلسفی مانند سرابی است که
به سرعت ناپدید خواهد شد و شخص تشنه آن را آب می*پندارد.
سفینة البحار، ج۷، ص۱۵۲٫
[b]علي ولي الله
نقل شانزدهم "
[/b]
آيت الله العظمي خوئي رضوان الله عليه:
حزب توده ( كمونيست ) مثل عقيده ي فلسفه است كه ضد اصول اسلام مي باشد.
پس اين عقيده كفر و شرك است
مستدرك سفينه البحار ، جلد 8 ، صفحه 300
علي ولي الله
و آخرين نقل ![[تصویر: 01295610635745195991.jpg]](http://upload7.ir/images/01295610635745195991.jpg)
اين اسناد و مداركي بود كه مخالفان فلسفه را در مخالفت با فلسفه دلگرم نموده و بر عقيده خود استوارند حال موافقان فلسفه با كمال آرامش و خونسردي براي رد مطالب درج شده يا فتواواي مراجعي كه موافق فلسفه و عرفان هستند بياورند و ان شاءالله كه قدمي براي اتحاد شيعه و محب برداشته شود به اميد روزي كه شيعه يك صدا و متحد بر عليه دشمنان خود يعني بهائيت و وهابيت و اسرائيل و همه استكباران جهان بپاخيزد .باز درخواست خود را تكرار مي كنم
قبل از نوشتن هرنو مطلب چه رد چه دفاعيه لطفاً خدا و مرگ و قيامت را بياد داشته باشيد و لطفاً از هر گونه توهين و افترا به علما و همديگر پرهيز نماييد .
احياناً اگر هم اشتباهي يا ايرادي در متن ها ديديد حقير را مطلع فرمائيد تا اصلاح نمايم . چون قبلاً هم عرض كردم از اين موضوع هيچ نمي دانم [/b]
موفق باشيد
[b]يا علي عليه السلام
سلام بر دوستان اتفاقا بنده هم چند وقت پیش با یکی از دوستانم سر همین مساله حرف میزدم که آیا فلسفه و این چیزها که می گویند همه چیز خدا است حق است یا نه؟ بعد ایشان جزوه ای به من داد که خیلی برایم جالب بخصوص که جواز عمل زشت لواط از سوی فلاسفه بخصوص ملا صدرا مجاز شمرده شده بود. البته من قطعی قبول نکردم و خود دوست بنده نیز در این مساله در شک بود که ایا چنین سخنی از ملا صدرا واقعا صادر شده یا خیر؟ اگر وقت شد که حتما می آیم و تمام آن جزوه را ایجا میگذارم راستش خودم با خواندن آن جزوه به دهنم رسید که بیایم آن را اینجا مطرح کنم که امروز امدم دیدم چنین بحثی اینجا باز شده است. نکته دیگری که متاسفانه در مباحث علمی ما به چشم میخورد این است که اولا افراد حق را با اشخاص میشناسند در حالی که حضرت علی(علیه السلام) می فرماید اشخاص را با حق بشناس و ثانیا یک عده سریع مباحث علمی را سیاسی میکنند. مثلا دوستم میگفت که یکی از دوستانش در خیابان با یکی از مقاله نویسان در یک نشریه که اتفاقا وحدت وجودی و فلسفی بود در خیابان مناظره کردم و کار ما کمی بالا گرفت و بعد وقتی آن شخص کم آورد و نتوانست جواب دهد آخرش پای امام را کشید وسط و گفت آیا تو میگوی امام کافر است که فلسفه خوانده آیا امام گمراه است و خلاصه از اینجور حرفها بعد هم با عصبانیت گفت تو ضد نظام و رهبری و امام هستی باید صبر کنی تا زنگ بزنم 110 . واقعا بعد علمی آیت الله خمینی یا ایت الله خامنه ای چه ربطی دارد به بعد سیاسی امام خمینی یا امام خامنه ای؟ در مابحث فقهی همین دو نفر با دیگر علما و حتی در بین خودشان اختلاف دارند. حتی شنیدم در بحث ولایت فقیه امام خمینی قایل به ولایت مطلقه بودند ولی رهبری مظلفه بودن را قبول نداشت. خب این بحث فقهی است و ربطی به سیاست ندارد متایفانه در جامعه ما بخوصص اشخاص مذهبی تصور میکنند امام خمینی و خامنه ای معصوم هستند و لذا دیگر ابدا کسی نباید این عزیران را نقد کنید یا اشکال علمی بر آنان بگیرد.
(۹/خرداد/۹۲ ۱۸:۲۶)حسن.س. نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیمعلیکم السلام خدمت جناب aboutorab
تمام اشکالاتی که شما فرمودید استفتاء از علما است که تنها برای مقلدان خودشان ارزش عملی دارد و برای دیگران هیچ ضرورتی از تبعیت ندارد؛ پس این ها هیچکدام جایی برای بحث یا پاسخ ندارد. بنده از شما خواهش می کنم اگر قصد ادامه ی بحث را دارید یک به یک تاکید می نمایم یک به یک دلایلی را که مبنی بر رد کلی فلسفه یا عرفان است بفرمایید تا ادامه ی سخن را دنبال نماییم.
متشکر از توجه شما عزیزان
والسلام علی من تبع الهدی
سلام مجدد خدمت شما و همه دوستان
بله درست مي فرماييد اين نقل قول هاي حقير استفتاء و فرمايش بزرگان و مراجع شيعه است و اما براي چه كسي داراي ارزش هست و نيستن بماند .
حقير هم قصد بحث كردن نه با شما و نه هيچ يك از بزرگواران تالار را دارم و نه توانايي بحث كردن
هدفم اين بود كه قبلاً هم عرض كردم اگر چنانچه يك مخالف فلسفه وقتي با موافقان فلسفه وارد بحث مي شود براي خود دلائل و مستنداتي دارد كه برايش داراي ارزش و اعتبار است . پس چرا موافقان فلسفه توقع دارند كه مخالفانشان تابع حرفهايشان و مستنداتشان باشند و اكثراً بحث را به فضاي انحرافي و احياناً سياسي كشانده تا به اصطلاح آنان را خفه نموده و نتوانند حرفي بزنند .
من موافق فلسفه نيستم و براي خودم هم دليل دارم و نياز نمي بينم تا براي كسي ثابت نمايم اصلاً بهتر بگويم توانايي بحث و جدل با موافقان را هم ندارم ( من مطيع امر مرجع خود هستم )
و اما كلام آخر"
هدفم از آوردن اين فرمايشات بزرگان اين بود تا براي خوانندگان اين توهم ايجاد نشه كه كساني كه با فلسفه و عرفان مخالفند از روي هوا و هوس نبوده بلكه هر كدام از آن عزيزان تابع يكي از مراجع بزرگوار شيعه بوده و از مرجع خود پيروي مي نمايند .
زيرا در اكثر بحث هايي كه بين اين دو گروه صورت گرفته معمولاً يك گروه گروه ديگر را با اتهامات شديد تخريب نموده و احياناً با به چالش كشاندن طرف مقابل او را از دايره بحث خارج كرده و بماند كه بعضاً همديگر را هم تكفير نمودند
در عوض فرقه هاي ناحق و جنايتكار وهابيت و بهائيت چنان رونقي گرفتند كه دنيا را به ستوه آورده اند
همين ديروز شنيدم كه يك گروه سلفي و وهابيت به نام جند الله از عربستان به كمك وهابيون و سلفي سوريه مي رود . براي چي ؟
براي اينكه خون شيعيان و علويان را بريزند
به قول سلمان حدادي آنان(وهابيون) در ناحق شان چنان محكمند كه شيعه در حقش نيست .
چرا؟
در آرزوي اتحاد شيعه در مقابل وهابيون حرامزاده و جنايتكار
موفق باشيد
يا علي عليه السلام
با عرض سلام خدمت کاربران گرامی و دوستان عزیز
جناب غربت تشیع عزیز؛ لطفا تنها شبهات خود را وارد نمایید و از قرار دادن مطالب دیگر خودداری نمایید. این پست مخصوص کسانی است که شبهه دارند. اجازه فرمایید شبهه ای مطرح شود آنگاه جواب فرمایید. شما که موافق فلسفه و عرفان حقیقی اسلامی هستید لازم نیست مطالبی قرار دهید مگر اینکه کسی شبهه وارد کند و شما هم تنها جواب او را بفرمایید.
جناب حق الیقین عزیز؛ شما هم در این پست اگر شبهه ای دارید تک به تک، تاکید می کنم یک دانه یک دانه قرار دهید هر وقت بحث روی یکی به پایان رسید شبهه ی بعدی. از قرار دادن تعداد انبوهی شبهه که فرصت بحث نباشد خودداری نمایید.
برخی مطالب شما که بنا به توضیحات بالا مرتبط نبود حذف گردید و به صورت ایمیل یا پیام خصوصی ارسال شد.
از همه کاربران برای حسن همکاری متشکرم.
حق جون دادش دمت گرم . خوب شد که ادرس دادی و گفتی کدام جلد و کدام صفحه ملاصدرا اینجور حرفارو زده. به به ببینید تو حوزه ما کتاب چه افرادی تدریس میشه. واقعا من متحیرم . ولی واسه اطمینان کامل برو صفحات اکن کن اینجا بزار البته یه چیز مهم حتما مطالب قبل و بعدشم اسکن کن و بزار تا همین شبهه تقزیه پیش نیاد. چون قبلا از این جور چیزا دیدم بعد رفتم مثلا چند خط قبلشو خوندم دیدم ای بابا نویسنده منظورش چیز دیگه بوده بعد این اقا اومده از قصد تقطیع کرده .
بسم الله الرحمن الرحیم
در جواب برادر ابوتراب محترم
بنده نه تحصیلات حوزی دارم و نه تحصیلات دانشگاهی در زمینه مذکور
اما در مورد صحبت ها شما
ببینید یه مثال میزنم
در مورد مجسمه سازی یا نقاشی یه سری حدیث داریم که احتمالا شنیدید
اون موقع مجسمه ها و نقاشی های باطل درست میکردند(چه محتوای باطل چه بدون پوشش یا هر مورد دیگه ای)
خب حالا معصوم علیه السلام میفرمودند که این نوعش خوب نیست فلان نوعی که مردم اون موقع ندیده بودند مباحه
به همین خاطر اون حدیث رو فرمودند(نظر شخصیمه و فتوا نیست)
در مورد فلسفه و عرفان هم به خاطر احتمالا همین بوده
من فلسفه و عرفانی رو که امام خمینی روحی فداء بهش پرداختند رو قبول دارم و بس
بنظرم بعضی از مراجع محترم بخاطر اینکه نخواستن در ورطه شبهه وارد شوند یک حکم کامل دادند
قطعا اگر موردی داشت حتما امام خمینی و بزرگان دیگر مانند علامه طباطبایی رحمت الله علیه بهش نمی پرداختند
خود فلسفه برای مقابله با فلسفه غیر مسلمان بنظرم واجبه
شما میخواید با چه زبانی باهاشون حرف بزنید؟
باید با زبان خودشون حرف بزنید دیگه
در مورد عرفان هم بعید میدونم بدعتی باشه کما اینکه اگر شما آثار عرفانی امام خمینی رو مشاهده کنید میبینید که تماما از قرآن و عترت بهره برده اند در آثارشون
البته هر کسی یک ظرفیتی دارد ولی بی ظرفیتی شخص نباید باعث شود برای بقیه نیز حرام اعلام شود
یک مثال دیگه هم میزنم
نه در مورد این مراجع محترم بلکه در مورد بعضی افراد قشری نگر عرض میکنم
چه بسا اگر این عده در کنار امام حسین(علیه السلام) در مکه بودند(61 هجری) به حج خود ادامه میدادند و ترک واجب(ظاهری) نمیکردند
.........