کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 1 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
شبهات پیرامون فلسفه و عرفان
۱۰:۳۷, ۹/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/خرداد/۹۲ ۱۲:۱۹ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #1
آواتار
با عرض سلام خدمت عزیزان و کاربران محترم

احتمالا دیده اید که در میان پست هایی که اندکی از فلسفه و عرفان و سلوک عملی و دیگر مباحث مربوطه سخن گفته می شود، برای برخی شبهاتی در اصل حقانیت این مسیرها پیش می آید که اغلب باعث انحراف پست اصلی می شود.

بنده ی حقیر این پست را ایجاد کردم که از این تاریخ به بعد هر کسی شبهه ای پیرامون فلسفه و عرفان و چه از جنبه ی نظری و چه از جنبه ی عملی داشت آن را در این پست مطرح نماید.
دقت شود این سخن یعنی شبهات در اصل این امور نه اینکه مثلا کسی سوال فلسفی یا عرفانی دارد بپرسد! نه؛ اشکالات و مخالفت با اصل این دو مد نظر است؛ احتمالا فهمیده شد دیگر!
خواهش دارم که عزیزان در میان پست های دیگر اقدام به اشکال کردن پیرامون فلسفه و عرفان و نوشتن شبهات پیرامون این دو نفرمایند که اگر موجب انحراف بحث شود یا حذف گردیده و یا در صورت تکراری نبودن به این محل منتقل می گردد!

نکاتی پیرامون طرح شبهات:

1- لطفا برای کسانی که شبهه پیش می آید تک به تک اشکالات خود را وارد نمایند.

2- خودشان به طور دقیق همه ی جنبه های شبهات را بررسی کنند و از کپی کردن از سایت های دیگر خودداری نمایند.دقت شود این اشکالات در طی مطالعات شخصی رخ دهد نه اینکه از سر تنها مخالفت گفته شود! زیرا اغلب در سایت های نا آشنا مباحثی بدون سند و از روی کم اطلاعی طرح می گردد.

3- خواهشمند است کسانی که اشکال می کنند یک حداقل هایی از این بحث ها را دنبال کرده باشند. اغلب جواب شبهات در سایت های موافق و مخالف آمده است؛ پس مواردی مطرح شود که حداقل در فضای مجازی پاسخی به آن ها داده نشده است.

4- این تالار هیچ رسالتی پیرامون پاسخ به این شبهات وجود ندارد و اگر کسی به این عنوان که تنها اشکال وارد نماید به سایت وارد شود لاجرم به محل درستی ورود نکرده است! این پست تنها برای کاربرانی در تالار است که بعضا و در میان پست های انبوهی که ایجاد می کنند اشکالی هم پیرامون فلسفه و عرفان برایشان رخ می دهد. پس دوباره تاکید می کنم کسانی که تنها برای شبهه نویسی به تالار ورود نموده اند محل درستی نیامده اند! و پاسخ به آن ها ضرورتی ندارد بلکه ادامه نمی یاید!


و العاقبه للمتقین.....
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، molasadra ، شیدا ، سید ابراهیم ، Admirer ، عبدالرحمن ، fatemeh-55 ، آیلار ، السا ، یاســین ، محمدهادی ، رضوانه
۱۳:۲۴, ۹/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/خرداد/۹۲ ۲۳:۱۴ توسط Mahdy2021.)
شماره ارسال: #2
آواتار
سلام برآناني كه تحمل شنيدن صداي مخالفان خود را دارند

بنا به درخواست جناب حسن س پست بنده كه در تايپك قبلي زده شده بود و ظاهراً ايجاد مزاحمت شده به اين پست انتقال دادم . و باز هم اگه براي كساني غيرقابل تحمل بود مي توانيد بطور كامل حذف نماييد



سلام علیکم


خوب هستید برادر؟
[تصویر: blush.png]

من پست های زیرین شما را خذف کردم ؛ زیرا در وسط پست اختلال ایجاد می کرد. دوباره خواستید در
این تاپیک
ارسال کنید تا بررسی شود.لطفا تک به تک ارسال نمایید!!!


متشکرم.




(۸/خرداد/۹۲ ۲۰:۳۶)وحید110 نوشته است:   عرفان در احادیث:


امام علی (علیه السلام) میفرمایند

من عرف نفسه فقد عرفه ربه --- هر کس بر نفس خود شناخت و احاطه پیداکرد خدای خود را میشناسد

عرف یعنی شناخت . به کسی که چیزی را بشناسند میگن عارف

پس کسی که معرفت نفس داشته باشه و باعث بشه معرفت به خدا پیدا کنه طبق این حدیث عارف است!

ضمن اینکه شناخت خدا معرفت خدا یعنی توحید .





بنابرین عرفان = توحید

حالا شاید بعضی بگن اینکه ما بدونیم نفس چیه میشه معرفت نفس .

در حدیث دیگری داریم که حضور قلب یعنی این که بدونی در مقابل کی ایستادی و اون خضوع و خشوع و .... در نماز داشته باشی . (نقل به مضمون حدیث)
حالا بنده الان رفتم کتاب هایی در باب شناخت نفس خوندم . در مورد توحید هم خوندم .

اما نه به نفسم احاطه ای پیدا کردم . نه خدا را قلبا فهمیدم . نه حضور دائم دارم و نه در نماز حضور قلب پیدا کردم به این معنی که از خدا در نماز بیش از حضور یک شخص بزرگ در مجلسی خاص متاثر بشم !

این یعنی معرفت نفس و معرفت توحیدی نظری فقط مغز رو پر میکنه و نه قلب رو !!

اگر اینطور بود انهمه مجاهدت و حلال و حرام و مستحب و مکروهات ما نداشتیم . 2 تا کتاب میخوندیم خلاص!!


به ان مجاهدتی که برای نابود کردن نفس طبق احادیث (فقط طبق احادیث و قران) میگویند سلوک . یعنی حرکت به طرف توحید

حالا چرا معصوم عارفترین هست ؟

چون هم معرفت نفس داره هم در نتیجش معرفت خدا . کسی که معرفتش در حد کمال باشه . عرفان شناختش بیشتر از همه هست . یعنی عارف به توحید است
میبینیم معصومین (علیه السلام) چنان معرفتی به خداوند داشتند که در نماز هیچ چیزی از توجه به حضرت حق باز نمیداشتشان .
همانطور که در احادیث داریم رعایت تقوا باعث نور ایمان در قلب . حکمت و ... میشه .

التماس دعا


آسان ترین راه عملی برای ترک رذایل نفسانی و رفتن راه خدا!(خیلی مهم)


با سلام و عرض ادب خدمت برادر عزيز وحيد 110 و همه دوستاني كه در آينده در اين بحث شركت خواهند نمود .

ابتدا خدمت همه دوستان عرض كنم حقير هيچ اطلاعي از فلسفه و عرفان ندارم .

از آنجايي كه بارها تصميم گرفتم كه در اين باره تحقيقاتي انجام دهم و وارد اين بحث ها شدم نه تنها نتيجه اي عايدم نشد بلكه با مشاجره و بگو مگو هاي تند و تيز طرفين نيمه كاره مانده و ابتر .

موافقان حرفها و دلايلي براي تاييد آن زده اند و آورده اند و همچنين مخالفان هم همينطور

حقير اخيراً مستنداتي از برخي از بزرگان ديني اين مرز و بوم ديدم كه جالب ديدم آنها را در اين تايپك ثبت نمايم تا موافقين اين موضوع را ببينند و دلايل كافي براي تاييدشان داشته باشند و مخالفين هم از اتهاماتي كه موافقان اين موضوع در لحظات بحراني به مخالفان وارد مي كنند در امان باشند . زيرا در اكثر مواقع كه كارشان به نزاع لفظي كشيده ميشه و به يكديگر توهين و انگ هاي ناجور ميزنند كه از يك شيعه و محب بعيده كه در حق برادر ديني خود چنين الفاظي بكار ببره .
البته كه ان شاءالله اين از تصورات ذهن بيمار منه و. هيچ كدام از طرفين هيچ گونه بي حرمتي نسبت به همديگر نكرده و نخواهند كرد .

حقير اين دخالت يا وساطت را با اجاره از يكي از بزرگان سايت انجام مي دهم .
تا ان شاءالله بتوانيم در اين تايپك به يك نتيجه مطلوب دست يافته و از تفرقه و دوگانگي بين برادران شيعه جلوگيري بشه

خدا با توكل بر تو و توسل بر ائمه معصومينت عليهم السلام مي خواهم كاري بكنم كه از عهده آن بر نمي آيم . كمكم كن

ادامه دارد ان شاءالله .....
در پناه حق باشيد
يا علي عليه السلام

بسم الله الرحمن الرحيم


دوستان لطفاً مطالب مخالفان را با دقت بخوانيد و ابتدا از صحت آن مطالب اطلاع بيابيد بعد نظر خود را بدور ازعجله و تندي پاسخ دهيد لطفاً لطفاً لطفاً




موفق و سربلند باشيد در پناه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) ان شاءالله
نقل اول "
آيت الله العظمي صافي گلپايگاني :

[/b]

لا موجود الا الله باعث شرمندگی است!




[تصویر: IMAGE6343412968456250002.jpg]


صحابه عالیقدر و محمد بن مسلم ها و ابان بن تغلب ها و صدها صحابه بزرگ و شیخ مفید ها و طوسی ها و علامه حلی ها با این مبانی عرفانی

آشنا نبوده و متهم به داشتن آنها نشده اند.

آنان نه فصوص و شروح آن و نه اسفار خوانده بودند و نه با ابن فارض و ابن عربی اهل مفاوضه و محاوره بوده اند.

آنها در همان مکتب اهل بیت (علیهم السلام) کسب علم و معرفت نموده بودند.

بسیار اسباب شرمندگی است که قرآن کریم به شخص اول ممکنات و خواجه کاینات(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خطاب می فرماید:

((فاعلم انه لا اله الا الله))
[/b]
و می فرماید:

((شهد الله انه لا اله الاهو و الملائکه و اولواالعلم))
[/b]
ولی این مدعیان عرفان که خودشان و مریدانشان آنها را “عرفا” می خوانند می گویند:

توحید العوام لا اله الا الله و توحیدالخواص لا موجود الا الله
[/b]
آیا توحیدی که پیامبر اعظم به دانستن آن مخاطب شده و توحیدی که خدا و ملائکه بر آن شهادت می دهند توحید عوام است؟

کتاب نگرشی در فلسفه و عرفان

تالیف آیت الله العظمی شیخ لطف الله صافی گلپایگانی (دام ظله)
[/b]

[b]
ادامه دارد ان شاءالله .....


علي ولي الله
نقل دوم "
آیت الله العظمی فیاض : تدریس عرفان ابن عربی در حوزه خطرناک است
[/b]
پس از حاشیه هایی که در رابطه با تدریس عرفان ابن عربی پدید آمد، آیت الله العظمی فیاض در سخنانی که در درس های خود ایراد فرمودند

به رد ابن عربی و تدریس کتاب وی در حوزه های علمیه پرداخته اند. سخنان معظم له در زیر آمده است:



[تصویر: 182.jpg]


“شنیده ایم که در این حوزه علمیه مبارکه، عرفان براساس کتاب “ابن عربی” تدریس می شود که این (مسئله) خطری برای حوزه مخصوصاً برای

طلاب جوان است، زیرا هرکسی که کتاب “ابن عربی” را بخواند اعتقاد پیدا می کند که او زندیق است و ایمان به خداوند تعالی ندارد. در حقیقت عرفان

همان احکام الهی و شناختن فقه آل محمد (صلی الله علیه و آله) است و به دین سبب التزام به عرفان حقیقی همان شناخت احکام الهی و معرفت به

فقه آل محمد (صلی الله علیه و آله) و عمل به آن است که این همان حقیقت تقوی است، آن چنان که در قرآن کریم آمده است:

“إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ“ (۱)ـ

هم چنین در روایات حقیقت تقوی به التزام به واجبات الهی و دوری از گناهان تفسیر گردیده است.


عرفان به معنی کشف حقیقت ها و برداشتن پرده ی جهل از آن و علم به غیب توهمی بیش نیست و حقیقت ندارد و خلاف صریح قرآن کریم است

که خداوند متعال می فرماید: “عَالِمُ الْغَیْبِ فَلاَ یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ“ (۲)ـ


به همین جهت تدریس این دروس خطری برای حوزه و به خصوص جوانان است و بر ما لازم است که در این قضیه بیدار باشیم

و از این امور بپرهیزیم.”


(۱) ـ (بی شک) گرامی ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست (حجرات ۱۳).


(۲) ـ دانای غیب اوست و هیچ کس را بر اسرار غیبش آگاه نمی سازد، مگر رسولانی که آنان را برگزیده است (ص ۲۶ و ۲۷).


[b]
ادامه دارد ان شاءالله .......


علي ولي الله
نقل سوم " [/b]

نظر حضرت ايت الله العظمي خميني رضوان الله عليه:

اسفار اربعه با طول و عرضش از سفر به سوی دوست ‏بازم داشت، نه از فتوحات فتحی حاصل و نه از فصوص الحكم حكمتی دست داد، چه رسد به
[b]
غیر آنها كه خود داستان غم انگیز دارد.



صحيفه ي نور ؛ جلد 22 ، ص 380
[/b]


[/font]
[b]ادامه دارد ان شاءالله ....


علي ولي الله


نقل چهارم "



علامه حلی ازشاگردان برجسته واصلی ترین شاگرد خواجه نصیرالدین طوسی که کتاب کشف المراد فی شرح تجرید وی سالیان متمادی در حوزه های علمیه

تدریس می شد که متاسفانه با ورودفلسفه به حوز کتابهایی مانندبدایه ونهایه مرحوم طباطبایی جای آن را گرفت آن هم به طور اجباری که بسیاری از مراجع

خواندن این کتابها را تحریم کردند از جمله درزمان فعلی مدرسه آیت الله گلپایگانی ومدرسه آیت الله تبریزی تدریس فلسفه ومباحثه در آن حرام است مگر

برای رد فلسفه وهمچنین دروقفنامه مدرسه فیضیه هم که بسیاری از علما امضاء کرده بودند یکی از دوستان نسخه کپی کیفیت پایین دیدکه تدریس فلسفه

حرام است البته ما دنبال اصل وقفنامه خیلی گشتیم ولی متاسفانه پیدا نکردیم .




علامه حلی در کتاب فقهی خود درفصل دوم مربوط به کسانی که جهاد با آنها واجب است حکم به وجوب جهاد با کسانی که ضروریات دین را انکار می کنند

داده است که جهاد را می توان در زمان فعلی شدید تر وارد دانست جدای از اینکه این حکم به همراه علت یعنی کسانی که ضروریات دین را انکار می کنند

خود نوعی بیان حقایق برای افشای پرده انحراف فلاسفه است ثواب عظیمی را نصیب کسانی که با این افکار وافرادمبارزه کرده خواهد کرد

[font=Tahoma]
[تصویر: tazkerah.jpg]



متن حکم:



الفصل الثانی فیمن یجب جهاده، و کیفیة الجهاد

و فیه مباحث:

الأوّل: من یجب جهاده.

مسألة ۱۶: الذین یجب جهادهم قسمان:

مسلمون خرجوا عن طاعة الإمام و بغوا علیه، و کفّار، و هم قسمان: أهل کتاب أو شبهة کتاب، کالیهود و النصارى و المجوس و غیرهم من أصناف

الکفّار، کالدهریة و عبّاد الأوثان و النیران، و منکری ما یعلم ثبوته من الدین ضرورة، کالفلاسفة و غیرهم.



http://www.borhannews.com/news/?p=2636

ادامه دارد ان شاءالله ....


علي ولي الله
نقل پنچم "
شیخ مفید رضوان الله عليه مى ‏گوید:

فلاسفه از مُلحدین هستند.

اوائل المقالات: ۱۰۱٫ الفلاسفة الملحدین ـ ج۴ از مصنّفات الشیخ المفید ۱۴۳۵ه. ق

[/b]
همچنین این فقیه* و عالم* مشهور و جلیل*القدر شیعه* همانطور که دررجال* نجاشی امده کتاب* «جوابات* الفیلسوف* فی* الاتحاد»

و نیز «الرد علی* اصحاب* الحلاج*»از جمله* تألیفات* اوست*.شیخ* مفید صاحب* ده*ها کتاب* و مقاله* و رساله* در

موضوعات* مختلف* فقهی*، اصولی*، کلامی*، اعتقادی*، تاریخی*، حدیثی* و تفسیری*است

این نشان می دهد که علمای متقدم ما چقدر اهتمام به عقاید شیعیان داشته اندوکتب فراوانی را در برابر فلاسفه ومنحرفین می نوشتند

[b]
ادامه دارد ان شاءالله .....
باز درخواست خود را تكرار مي كنم
قبل از نوشتن هرنو مطلب چه رد چه دفاعيه لطفاً خدا و مرگ و قيامت را بياد داشته باشيد و لطفاً از هر گونه توهين و افترا به علما و همديگر پرهيز نماييد .
احياناً اگر هم اشتباهي يا ايرادي در متن ها ديديد حقير را مطلع فرمائيد تا اصلاح نمايم . چون قبلاً هم عرض كردم از اين موضوع هيچ نمي دانم [/b]

[b]موفق باشيد
يا علي عليه السلام [/b]

علي ولي الله


نقل ششم "
علامه مجلسی و نقد فلاسفه مشائی و اشراقی
[/b]
« …این را بدانید که: زمانی که خداوند تبارک و تعالی پیامبرش(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را کامل نمود فرمود: «آنچه رسول دستور دهد بگیرید و هر چه نهی کند واگذارید»

[«مٰا اتیٰکُمُ الرَّسُولُ فخُذُوهُ وَ ما نَهیٰکُم عَنهُ فـَانتَهُوا» - الحشر/۷]


پس به نصّ صریح خداوند تبارک و تعالی، بر ما واجب میباشد که در اصول و فروع دین و امور زندگی و آخرتمان، از آن حضرت پیروی نموده

و در همه امور پیرو او باشیم .


و رسول خدا (صَلَّی اللهُ عَلَیهِ *وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) از علوم و معارف و احکام الهی وآنچه را که از آیات قرآنی و معجزات ربّانی، بر او نازل شده بود، برای

اهل بیتش (صلواتُ* اللهِ عَلَیهـِم اَجمَعینَ) به امانت گذاشت و به نصّ متواتر فرمود:


«همانا که من در میان شما، دو چیز گرانبها میگذارم: کتاب خدا و عترتم (اهل بیتم) را ، آن دو هرگز از هم جدا نمی*شوند، تا در قیامت نزد حوض کوثر

بر من وارد شوند» [ « اِنـّی تارِکٌ فیکُمُ الثـَّقـَلـَینِ کِتابَ اللهِ وَ عِترَتی: اَهلَ بَیتی؛ لـَن یَفتـَرِقٰا حَتـّی یَرِدٰا عَلَیَّ الحَوضَ»- بـِحارُالأنوار،۲۳/۱۰۶- حدیث۷].


و بتحقیق، از اخبار مُستفیضَه [=فراوان نقل شده] روشن شده است که، دانش قرآن، نزد اهل بیت پیامبر می *باشد، و همین خبر متواتر هم، دلالت بر این مطلب دارد.


حال با توجه به اینکه ائمه طاهرین (صلواتُ* اللهِ عَلَیهـِم اَجمَعینَ) احادیث خودشان را در میان ما به جای گذاشته *اند، ما هم در این زمان تکلیفی نداریم

مگر این که به احادیث ایشان چنگ بزنیم و در آثار ایشان اندیشه و تفکر کنیم.



لٰکِن بیشتر مردم زمان ما، میراث اهل *بیت پیامبر شان را رها کرده و به آراء خودشان اعتماد و اکتفا کرده*اند!! از آن جمله، کسانی هستند که پیرو مکتب

فلاسفه [مثل ابن سینا و فارابی و سهروردی و...] میباشند، فلاسفه* ای که هم خود گمراه بوده*اند و هم دیگران را گمراه کرده اند!


فلاسفه ای که به هیچ پیامبر و کتابی ایمان نداشته اند، بلکه بر عقل های فاسد و نظرات بی* رونق خودشان تکیه کرده*اند. پس اینان، چنان فلاسفه را

رهبر و پیشوای خود قرار داده*اند؛ تا آنجا که هرجا نصوح صحیحی هم از ائمّه راستین (علیهِم*ُ السَّلام) رسیده باشد، بجهت اینکه آن نصوص صحیحه

با آنچه که حکماء ظاهراً بدان معتقدند موافق نمی *باشد، آنها را توجیه و تأویل می *کنند [مثل همان کاری که میرداماد و ملاّصدرا و اَشباه آن دو

در کتب پَست و رساله های گمراه کنندۀ خود انجام داده اند – شارح (رحمة الله علیه)]، با اینکه می *بینند که دلایل و شُبُهات حکماء جز وهم و گمان فایده نمی *دهد!


و افکارشان مانند تار عنکبوت، سست و بی *پایه می باشد! [مانند تصوّر"عقول عَشَرَة"(= عقلهای دهگانه)، مُبتنی بر نظام بطلمیوسی پوسیده

و متروک، که با نظام مُتقـَن نجومی جدید، منسوخ و باطل گشت! –شارح (رحمة الله علیه)]؛ و می بینند که آراء و افکار و پندار ایشان همواره مخالف یکدیگر است!


از جمله دو طایفه مَشّایی [= مَشـّائیّون: تابعین ابن سینا و اَشباه او] و اشراقی [= اشراقیّون: تابعین سُهرَوَردی و اَشباه او] که کمتر می*شود رأی

یکی از این دو طایفه با طایفه دیگر موافق باشد! [شارح – رَحِمَهُ اللهُ – گوید: و از ایشانند جماعتی که پاره ای از افکار این فرقه چیده اند و

پاره ای از افکار آن فرقه، و آنگاه در هم آمیخته و نام آنرا «حکمت مُتعالیه» (!!) نهاده اند. که در رأس این جماعت بوده اند: میر داماد و

ملاّ صدرا و فیض کاشانی و اَشباه ایشان...؛ پس گمراهی خلق را با چنین مکتب التقاطی باطلی، چندین برابر ساخته اند!!


و بسیاری از مباحث همین «حکمت متعالیه» (!) مخالف ضروریّ دین مبین، و مُفسِد عقائد مُسلِمین است، و گوینده و معتقد به آنرا داخل در

زُمرَۀ کُفـّار میکند! ... خداوند ما را از شرّ جمیع ایشان پناه دهد – شارح(رحمة الله علیه)].


و پناه بر خدا، از آنکه بگوییم: خداوند مردم را در اصول عقاید به عقول خودشان واگذار کرده، که چنین در مراتع (جمع مَرتَع = چراگاههای)

حیوانی سرگردان بمانند! و به جان خودم (=مجلسی) قسم، من متحیّرم که آنها چگونه به خود جرأت داده*اند، نصوص آشکار اهل* بیت عصمت

و طهارت(علیه السلام) را، بواسطۀ حُسن ظنّ به فلاسفۀ کافر یونانی، که اعتقاد به هیچ دین و مذهبی ندارند، تأویل و توجیه نمایند. »


منبع : مقدمه رسالۀ اعتقادات علاّمه محمّد باقر مجلسی (رحمة الله علیه)


ادامه دارد ......


علي ولي الله


نقل هفتم "
استفتاء از آیت الله سید صادق حسینی شیرازی درباره ی ابن عربی
[/b]

سؤال: نظر مبارک مرجع عالى قدر راجع به ابن عربى اندلسى (صاحب فصوص و فتوحات) از جهت تشیع و یا عدم آن چیست؟



جواب: راه او و راه اهل بیت علیهم السلام جدا است.


[b]
ادامه دارد ان شاءالله ........


علي ولي الله


نقل هشتم "
شیخ بهائی:
[/b]


من اعرض عن مطالعه العلوم الدینیه و صرف اوقاته فی افاده الفنون الفلسفیه فعن قریب لسان حاله یقول عند شروع شمس عمره فی الافول:

تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم کنون می میرم و از من بت و زنّار می*ماند.

ترجمه: شیخ بهائی در کشکول خود می*فرماید: کسی که از مطالعه علوم دینی دوری کند و وقت خود را در فایده دادن فنون فلسفی بگذراد در

زمانی که خورشید عمرش رو به پایان می*رود، زبان حالش نزدیک است که بگوید: تمام عمر با اسلام در داد و ستد بودم ….


[b]
ادامه دارد ان شاءالله


علي ولي الله


نقل نهم "
آیت الله حاج سید ابوالحسن اصفهانی
[/b]

راضی نیستم کسی که در غیر فقه و اصول زحمت بکشد از این شهریه استفاده کند

حیات جاودانی، تألیف سید جعفر موسوی اصفهانی،*ص۶۴٫

در جلسه*ای که مدرسین نجف در آن دعوت شده بودند، فرمودند: «نجف کارخانه*ی اجتهاد است، هرکس فلسفه و عرفان را می*خواهد برود قم، من

راضی نیستم این امور مطرح شود.

همان، ص۶۲٫



شیخ صدرا بادکوبه*ای، استاد تدریس منظومه بود اما یک مرتبه فلسفه را کنار گذاشت، من (آیت الله سید جواد میرسجادی) قبلاً پیش ایشان (صدرا)

مقدمات را خوانده بودم. به شیخ صدرا گفتم: می*خواهم منظومه بخوانم. گفت: من دیگر منظومه درس نمی*گویم اما کسی را پیدا می*کنم. بعد از چند

وقت گفت سید عبدالاعلی فوق العاده مرید آقای سید ابوالحسن بود، رفتم پیش سید عبدالاعلی در منزلش منظومه را شروع کردم. سه یا چهار هفته

رفتم درس منظومه. مرحوم آقا هر چند وقت یک مرتبه سئوال می*کرد، از من که چه می*خوانی؟



یک بار سئوال کرد که چه می*خوانی؟ گفتم: تازه منظومه را شروع کرده*ام. سئوال کرد: پیش کی؟ گفتم: نزد سید عبدالاعلی. فرمود:

«پسرم قلیله یضر و کثیره لاینفع.»



شاید مراد عکس آن باشد. «کثیره یضر و قلیله لاینفع».



بعد آیت الله سید ابوالحسن فرمودند: آقا در فقه و اصول و روایات و تفسیر زحمت بکش، فلسفه به چه درد می*خورد

همان، ص۶۲٫


[b]
ادامه دارد .......


علي ولي الله


نقل دهم "
آیت الله سید محمد کاظم یزدی:
[/b]

خواندن فلسفه با ظن بلکه با خوف انجرار به ضلالت جایز نیست تعلیم و تعلم آن، بلکه هر چه از قبیل این باشد چنین است مثل مسافرت به بلاد کفر

و معاشرت با کفار با فرض خوف مذکور.

غایة القصوی، مسائل متفرقه، ص۳۴۱، س۹۴٫


[b]
ادامه دارد ....


آیت الله سید محمد کاظم یزدی:


کسی که قادر بر کار کردن می*باشد اگر مشغول تحصیل علمی بشود که مانع از کسب و کار می*شود [آیا جایز است زکات بگیرد؟]

به شرطی گرفتن زکات برای او جایز است که آن علم واجب عینی یا واجب کفائی باشد یا مستحب باشد مثل تعلیم فقه بصورت اجتهادی یا تقلیدی. و اگر

مثل فلسفه و نجوم و ریاضیات و عروض و ادبیات باشد که نه واجب است نه مستحب. برای کسی که قصد فقاهت در دین ندارد گرفتن زکات برای او جایز نیست.
[/b]


عروة الوثقی، ج۲، کتاب زکات، فصل۶، مسئله۸٫



ادامه دارد ....


علي ولي الله



نقل يازدهم "
علامه مجلسی(رحمة الله علیه):
[/b]

این جنایت بر دین اسلام و شهرت و نشر دادن کتاب*های فلاسفه در بین مسلمین از بدعت*های خلفای جور بوده [یعنی بنی العباس] که با

ائمه معصومین (علیهم*السلام)دشمن بوده*اند. آن*ها به این منظور مطالب فلاسفه و کتب آن*ها را بین مسلمین رواج دادند که مردم را از ائمه

معصومین (علیهم*السلام)و از شریعت روشن اسلاممنصرف و رو گردان سازند. [یعنی مردم را مشغول مطالب پیچ در پیچ فلاسفه نمایند تا

به علوم آل محمد روی نیاورند و سرگرم افکار پریشان فلاسفه گردند].


و بر همین مطلب دلالت دارد آنچه صفدیّ در شرح لامیه العجم ذکر کرده که چون مأمون عباسی با بعضی از پادشاهان نصاری صلح کرد

گمان می*برم که پادشاهجزیره قبرس باشد ـ از آن*ها طلب کرد که مخزن و کتابخانه کتب یونان را در اختیار او بگذارند ـ و آن کتاب*ها در

خانه*ای جمع بوده و هیچ کس از آن خبری نداشت



پس پادشاه دوستان خصوصی خود را که صاحب رأی نیکو می*دانست جمع کرد و با ایشان مشورت نمود، تمامی آن*ها رأی دادند که آن کتب

را در اختیار مأمون نگذاردو نزد او نفرستد مگر یک نفر از آن*ها که گفت این کتب را نزد ایشان بفرست [چون این کار به ضرر و شکست

آن*ها تمام می*شود] زیرا این علوم (یعنی فلسفه)داخل هیچ دولت شرعیه نشده مگر آن که آن*ها را به فساد کشانیده و اختلاف در بین

علماء آن*ها ایجاد کرده است.


بحار، ج۵۷، ص۱۹۷، آخر باب معادن و جمادات


[b]
ادامه دارد ....


علي ولي الله



نقل دوازدهم "


[/b]

شهید ثانی:


در خاتمه کتاب منیه المرید در باب اقسام علوم می*فرماید: علوم دیگری باقی ماند که بعضی از آن*ها مطلقاً حرام است مانند علم سحر، شعبده بازی و بعضی از

مسائل فلسفی و بطور کلی هر عملی که موجب پیدایش شک در انسان شود حرام است

منیة المراد، ص۳۸۱، انوار نعمانیه، ج۳، ص۳۷۶٫


علي ولي الله



نقل سينزدهم "



علامه مامقانی (صاحب*رجال)
[/b]


خطاب به فرزندش می*فرماید: اولین چیزی که بر تو واحب است این است که به اصول دینت بپردازی و با ادلّه قاطع پایه*های اعتقادی و یقین

به خالق خودت و انبیاءو اولیائش را محکم کنی زیرا که تو مانند حیوانات بی*هدف نیستی.



غرض من این نیست که دنبال علم کلام و فلسفه بروی و به کتاب*های این دو علم مراجعه کنی بلکه تو را شدیداً منع میکنم (قبل از این که به کمال

برسی) چون دربین آن کتب مطالب فریبنده*ای هست که چه بسا تو را اهل جهنم می*کند حتی حدیث از اهل*بیت (علیهم*السلام) هست که از

هرگونه مراجعه به این دو علم منع می*کندبلکه غرض من مراجعه به کتب عقاید مرحوم مجلسی(رحمة الله علیه) و مانند آن است.

مرآت الرشاد، فصل اول، ص۱۷، انتشارات مولود کعبه


علي ولي الله



نقل چهاردهم "



فیض کاشانی:
[/b]


این قوم گمان کرده*اند که بعضی از علوم دینیّه هست که در قرآن و حدیث یافت نمی*شود و از کتب فلاسفه یا متصوّفه می*توان دانست از پی آن

باید رفت. مسکیناننمی دانند که خلل و قصور نه از جهت حدیث یا قرآن است بلکه خلل در فهم و قصور در درجه ایمان ایشان است


رسالة الانصاف



علي ولي الله



نقل پانزدهم "


[/b]
آیت الله العظمی آقامحمدباقر هزارجریبی غروی:



در آخر اجازه*ای که به علامه بحرالعلوم(رحمة الله علیه) نوشته می*فرماید: توصیه می*کنم او را (بحر العلوم را) به تلاش در بدست آوردن مقامات

عالی اخروی مخصوصاً تلاشدر منتشر نمودن احادیث اهل*بیت معصومین(علیه*السلام) و دور انداختن تعلّقات و علاقه*های پست دنیوی

و این که مبادا عمر گرانبهای خودش را در علوم فلسفیکه زیبا جلوه داده شده صرف نماید زیرا علوم فلسفی مانند سرابی است که

به سرعت ناپدید خواهد شد و شخص تشنه آن را آب می*پندارد.

سفینة البحار، ج۷، ص۱۵۲٫



[b]
علي ولي الله



نقل شانزدهم "


[/b]
آيت الله العظمي خوئي رضوان الله عليه:


حزب توده ( كمونيست ) مثل عقيده ي فلسفه است كه ضد اصول اسلام مي باشد.

پس اين عقيده كفر و شرك است

مستدرك سفينه البحار ، جلد 8 ، صفحه 300


علي ولي الله
و آخرين نقل [تصویر: 01295610635745195991.jpg][تصویر: 47148497744255017888.jpg]اين اسناد و مداركي بود كه مخالفان فلسفه را در مخالفت با فلسفه دلگرم نموده و بر عقيده خود استوارند حال موافقان فلسفه با كمال آرامش و خونسردي براي رد مطالب درج شده يا فتواواي مراجعي كه موافق فلسفه و عرفان هستند بياورند و ان شاءالله كه قدمي براي اتحاد شيعه و محب برداشته شود به اميد روزي كه شيعه يك صدا و متحد بر عليه دشمنان خود يعني بهائيت و وهابيت و اسرائيل و همه استكباران جهان بپاخيزد .باز درخواست خود را تكرار مي كنم
قبل از نوشتن هرنو مطلب چه رد چه دفاعيه لطفاً خدا و مرگ و قيامت را بياد داشته باشيد و لطفاً از هر گونه توهين و افترا به علما و همديگر پرهيز نماييد .
احياناً اگر هم اشتباهي يا ايرادي در متن ها ديديد حقير را مطلع فرمائيد تا اصلاح نمايم . چون قبلاً هم عرض كردم از اين موضوع هيچ نمي دانم [/b]

موفق باشيد

[b]يا علي عليه السلام
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، دل خسته ، neyestan23 ، laanbar1-2-3 ، آیات ، 135
۱۵:۵۹, ۹/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #3

سلام بر دوستان اتفاقا بنده هم چند وقت پیش با یکی از دوستانم سر همین مساله حرف میزدم که آیا فلسفه و این چیزها که می گویند همه چیز خدا است حق است یا نه؟ بعد ایشان جزوه ای به من داد که خیلی برایم جالب بخصوص که جواز عمل زشت لواط از سوی فلاسفه بخصوص ملا صدرا مجاز شمرده شده بود. البته من قطعی قبول نکردم و خود دوست بنده نیز در این مساله در شک بود که ایا چنین سخنی از ملا صدرا واقعا صادر شده یا خیر؟ اگر وقت شد که حتما می آیم و تمام آن جزوه را ایجا میگذارم راستش خودم با خواندن آن جزوه به دهنم رسید که بیایم آن را اینجا مطرح کنم که امروز امدم دیدم چنین بحثی اینجا باز شده است. نکته دیگری که متاسفانه در مباحث علمی ما به چشم میخورد این است که اولا افراد حق را با اشخاص میشناسند در حالی که حضرت علی(علیه السلام) می فرماید اشخاص را با حق بشناس و ثانیا یک عده سریع مباحث علمی را سیاسی میکنند. مثلا دوستم میگفت که یکی از دوستانش در خیابان با یکی از مقاله نویسان در یک نشریه که اتفاقا وحدت وجودی و فلسفی بود در خیابان مناظره کردم و کار ما کمی بالا گرفت و بعد وقتی آن شخص کم آورد و نتوانست جواب دهد آخرش پای امام را کشید وسط و گفت آیا تو میگوی امام کافر است که فلسفه خوانده آیا امام گمراه است و خلاصه از اینجور حرفها بعد هم با عصبانیت گفت تو ضد نظام و رهبری و امام هستی باید صبر کنی تا زنگ بزنم 110 . واقعا بعد علمی آیت الله خمینی یا ایت الله خامنه ای چه ربطی دارد به بعد سیاسی امام خمینی یا امام خامنه ای؟ در مابحث فقهی همین دو نفر با دیگر علما و حتی در بین خودشان اختلاف دارند. حتی شنیدم در بحث ولایت فقیه امام خمینی قایل به ولایت مطلقه بودند ولی رهبری مظلفه بودن را قبول نداشت. خب این بحث فقهی است و ربطی به سیاست ندارد متایفانه در جامعه ما بخوصص اشخاص مذهبی تصور میکنند امام خمینی و خامنه ای معصوم هستند و لذا دیگر ابدا کسی نباید این عزیران را نقد کنید یا اشکال علمی بر آنان بگیرد.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، آیات ، rezamohammadi
۱۸:۲۶, ۹/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۹/خرداد/۹۲ ۱۹:۰۲ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #4
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

علیکم السلام خدمت جناب aboutorab

تمام اشکالاتی که شما فرمودید استفتاء از علما است که تنها برای مقلدان خودشان ارزش عملی دارد و برای دیگران هیچ ضرورتی از تبعیت ندارد؛ پس این ها هیچکدام جایی برای بحث یا پاسخ ندارد. بنده از شما خواهش می کنم اگر قصد ادامه ی بحث را دارید یک به یک تاکید می نمایم یک به یک دلایلی را که مبنی بر رد کلی فلسفه یا عرفان است بفرمایید تا ادامه ی سخن را دنبال نماییم. با این حال بنده چند نکته را خدمت عزیزان خواننده عرض می نمایم؛ لطفا همه دقیق خوانده شود چون به هم مربوطند و دوباره از همین سنخ اشکالات وارد نشود:

1- نخست اینکه یک فقیه بر مبنای تفقه خود از متون دینی حکم می دهد؛ این حکم اولا به میزان تسلط فقیه بر متون دینی و شیوه ی برداشت او بستگی دارد و در ثانی به میزان اشراف او بر مقوله ای که می خواهد درباره اش سخن بگوید مربوط می شود. از طرفی بر این مبناها که عرض نمودند ممکن است برداشت و حکم هر فقیه فرق نماید پس لازم نمی باشد که دیگران جز از مجتهد خود پیروی نمایند که این واضح است؛ در ضمن فلاسفه ی اسلامی که اکثر بالاتفاق فقیه جامع بوده اند سخن غیر فلاسفه را به دلیل تسلط نداشتن بر فلسفه وارد نمی دانند!

2- واژه ی فلسفه و عرفان در طول زمان بر بسیاری از فرق و مسلک ها حمل می شده است. پس اینکه ما همه را با یک چوب برانیم نه منطقی است و نه جایی برای توجه دارد. به عنوان نمونه ما احادیث فراوانی داریم که در آن ها تنها بر مبنای عقل با مخالفان تحدی شده است و اتفاقا از همین احادیث فلاسفه ی ما حکم بیرون کشیده اند؛ پس این دلیل بر رد سخن امام معصوم(علیه السلام) است؟ یا اینکه واژه ی عرفان و شناخت در متون دینی و روایی ما بسیار به کار رفته و امامان(علیه السلام) معصوم از لقاء و غیره زیاد سخن گفته اند. پس آن ها را هم به عنوان عارف طرد نماییم؟ برای همین عرض می کنم که باید در اصل سخن دقیق شد نه در واژه ی فلسفه و عرفان.


3- فلاسفه با دلایل عقلی موضوعی را مستدل می نمایند و این دلیل ذاتا قابل نقض است؛ پس این کار یک عمل شیطانی نیست که بخواهیم با آن مقابله کنیم. مانند یک مسئله در فیزیک مدرن است. استدلال ریاضی و تجربی نیوتن توسط نسبیت انیشتین در نزدیک سرعت نور کنار رفت و توسط بوهر و شرودینگر و در فیزیک کوانتوم در ریز ذرات نقض شد. پس اصراری بر قبول صد درصد نیست! اما این دلیل نمی شود که کسی را لعن و نفرین نمود.

4 - ما امثال بوعلی، شیخ اشراق و ملاصدرا را صاحب سه مکتب اصلی فلسفه ی اسلامی می دانیم و هر کدام بنا به نوع دیدن خود و قدرت استدلالی و شهودی خود دستگاهی را تعبیه نموده اند؛ تقریبا عمده ی سخنان ایشان منطبق بر متون دینی است اما آن جایی که به نظر عده ای مخالف است یک موارد بحثی است؛ یعنی ملاصدرا که خود فقیه و مجتهد کامل است برداشت عده ای از متون دینی را ظاهری می داند و می گوید اگر به این صورت نگاه کنیم هیچ تضادی بین این حکم فلسفی و دینی نیست. پس باز هم دعوا سر برداشت از متن دین است نه اینکه این بزرگان با متن دینی مخالفت نمایند.

5- ما در بین فقهای بزرگ دو گروه داشته ایم که برخی مخالف و برخی موافق؛ پس بهتر است از اینکه عده ای خود را همه ی اسلام بدانند کناره روند؛ این یک بحث علمی است و جایی برای تکفیر ندارد. امثال خواجه نصیرالدین طوسی،سید بن طاووس، سید بحرالعلوم، شیخ بهایی، فیض کاشانی ، میرداماد، شیخ انصاری، ملاحسینقلی همدانی، امام خمینی،محمد حسین اصفهانی(کمپانی)، محمد تقی مجلسی(پدر مجلسی ثانی)،آیت الله شاه آبادی، میرفندرسکی،آیت الله بهجت و بسیاری دیگر از فقهای بزرگ زمان خود بوده اند که اتفاقا خود فلسفه و عرفان تدریس نموده اند. پس اینکه احکام عده ای خاص را بیاوریم دور از انصاف است.

6- درباره ی ابن عربی و عطار و عرفایی که ظاهرشان سنی بوده است بنده قصد بحث بر روی اینکه آیا سنی بوده اند یا خیر ندارم. دراین تاپیک هم بحث عقلی است نه هیچ نسبتی! مگر درباره ی امثال ملاصدرا که آن را شیعه می دانیم؛ آن هم با مدرک؛ مخالفان هم سخنشان این است که این ها(عرفایی که ظاهرا سنی بوده اند) به خلفاء اعتقاد داشته اند و مثلا عایشه را تقدیر کرده و از حضرت ابوطالب(علیه السلام) بد گفته اند. جای توجیه و تفسیر و دلایل این امور در این تاپیک نیست؛ هر چند شاید سخنی گفته شد. اما فعلا بحث روی متون معرفتی و فلسفی اینان است و حواشی آنقدر بی سند و تحریف شده است که جای سخن ندارد.

7- مخالفان فلسفه و عرفان دقت نمایند که کارشان فقط مختص به خودشان نیست. امثال محمد غزالی که یزید را خلیفه ی حق می داند شدیدترین کتاب ها در رد فلاسفه را دارد(البته من در نوشتن این کتاب ها به او حق می دهم که توضیح خود را دارد)؛ یا ابن تیمیه که رهبر فکری وهابی هاست ریختن خون فلاسفه و عرفا را وظیفه و حکم شرعی می داند. پس صرف اینکه هر که مخالف است افتخار کند، بزرگترین افتخار بر سینه ی وهابی هاست!

8- اینکه عده ای می گویند امامان معصوم(علیه السلام) و شاگردان ایشان در رد فلاسفه و صوفی و غیره سخن و کتاب دارند مختص همان افکاری است که بدون تامل و تنها برای مخالفت با اسلام عرضه می شده است. مثلا مامون را بروید خوب بشناسید!!! این شخص مناظره هایی در اثبات حقانیت ائمه(علیه السلام) دارد که از خیلی از ما قوی تر سخن گفته است!!! اما خود او جزوه کسانی بود که فلاسفه ی یونانی و مرتاض های هندی را برای مقابله با امام رضا(علیه السلام) آورد.چرا؟ چون می دانست که این ها از مکتب حق و گذشتگان الهی خود(که از انبیاء بوده اند) چیزهایی دارند اما آن را با تحریف هایی بعدی ها مخلوط کرده اند و چون هنوز تا حدی جذابیت حق در آن هاست و شبیه ترین به سخن ائمه(علیه السلام)، پس به وسیله ی اینان بهتر می تواند با سخن امام معصوم(علیه السلام) مقابله کنند. امثال ملاصدرا و شیخ اشراق آمدند و آن اندوخته های الهی انبیاء گذشته را از تحریف ها جدا و شیوه ی درست عقلی و شهودی را در خدمت دین مبین اسلام قرار دادند.نه اینکه اسلام این ها را ندارد بلکه مثل مقدمات فقه و اصول مبناهایی برای بیرون کشیدن حقایق پی ریزی نمودند.برای همین مثلا رهبری به فلسفه ملاصدرا فقه اکبر می گویند.

ان شاء الله اگر نکته ای بود بعدا....




و سلام خدمت جناب رنجستان عزیز:

لطفا استدعا دارم اگر جمله یا نسبتی به بزرگان فلاسفه و عرفا می دهید؛ لطفا تا مدرک مشخص و متقن ندارید این کار را نفرمایید.رهبری و امام(رحمة الله علیه) هم درباره ی ولایت مطلقه ی فقیه هیچ اختلافی ندارد؛



متشکر از توجه شما عزیزانHeart



والسلام علی من تبع الهدی
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، Mahdy2021 ، Havbb 110 ، molasadra ، سید ابراهیم ، آیلار ، یاســین
۱۹:۰۹, ۹/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #5
آواتار
(۹/خرداد/۹۲ ۱۸:۲۶)حسن.س. نوشته است:  بسم الله الرحمن الرحیمعلیکم السلام خدمت جناب aboutorab

تمام اشکالاتی که شما فرمودید استفتاء از علما است که تنها برای مقلدان خودشان ارزش عملی دارد و برای دیگران هیچ ضرورتی از تبعیت ندارد؛ پس این ها هیچکدام جایی برای بحث یا پاسخ ندارد. بنده از شما خواهش می کنم اگر قصد ادامه ی بحث را دارید یک به یک تاکید می نمایم یک به یک دلایلی را که مبنی بر رد کلی فلسفه یا عرفان است بفرمایید تا ادامه ی سخن را دنبال نماییم.
متشکر از توجه شما عزیزانHeart
والسلام علی من تبع الهدی


سلام مجدد خدمت شما و همه دوستان


بله درست مي فرماييد اين نقل قول هاي حقير استفتاء و فرمايش بزرگان و مراجع شيعه است و اما براي چه كسي داراي ارزش هست و نيستن بماند .
حقير هم قصد بحث كردن نه با شما و نه هيچ يك از بزرگواران تالار را دارم و نه توانايي بحث كردن
هدفم اين بود كه قبلاً هم عرض كردم اگر چنانچه يك مخالف فلسفه وقتي با موافقان فلسفه وارد بحث مي شود براي خود دلائل و مستنداتي دارد كه برايش داراي ارزش و اعتبار است . پس چرا موافقان فلسفه توقع دارند كه مخالفانشان تابع حرفهايشان و مستنداتشان باشند و اكثراً بحث را به فضاي انحرافي و احياناً سياسي كشانده تا به اصطلاح آنان را خفه نموده و نتوانند حرفي بزنند .
من موافق فلسفه نيستم و براي خودم هم دليل دارم و نياز نمي بينم تا براي كسي ثابت نمايم اصلاً بهتر بگويم توانايي بحث و جدل با موافقان را هم ندارم ( من مطيع امر مرجع خود هستم )


و اما كلام آخر"


هدفم از آوردن اين فرمايشات بزرگان اين بود تا براي خوانندگان اين توهم ايجاد نشه كه كساني كه با فلسفه و عرفان مخالفند از روي هوا و هوس نبوده بلكه هر كدام از آن عزيزان تابع يكي از مراجع بزرگوار شيعه بوده و از مرجع خود پيروي مي نمايند .


زيرا در اكثر بحث هايي كه بين اين دو گروه صورت گرفته معمولاً يك گروه گروه ديگر را با اتهامات شديد تخريب نموده و احياناً با به چالش كشاندن طرف مقابل او را از دايره بحث خارج كرده و بماند كه بعضاً همديگر را هم تكفير نمودند


در عوض فرقه هاي ناحق و جنايتكار وهابيت و بهائيت چنان رونقي گرفتند كه دنيا را به ستوه آورده اند


همين ديروز شنيدم كه يك گروه سلفي و وهابيت به نام جند الله از عربستان به كمك وهابيون و سلفي سوريه مي رود . براي چي ؟
براي اينكه خون شيعيان و علويان را بريزند


به قول سلمان حدادي آنان(وهابيون) در ناحق شان چنان محكمند كه شيعه در حقش نيست .
چرا؟
در آرزوي اتحاد شيعه در مقابل وهابيون حرامزاده و جنايتكار

موفق باشيد
يا علي عليه السلام
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: حسن.س. ، دل خسته ، joseffist ، neyestan23 ، یاســین ، آیات
۱۱:۳۸, ۱۰/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/خرداد/۹۲ ۱۱:۴۹ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #6
آواتار
با عرض سلام خدمت کاربران گرامی و دوستان عزیز


جناب غربت تشیع عزیز؛ لطفا تنها شبهات خود را وارد نمایید و از قرار دادن مطالب دیگر خودداری نمایید. این پست مخصوص کسانی است که شبهه دارند. اجازه فرمایید شبهه ای مطرح شود آنگاه جواب فرمایید. شما که موافق فلسفه و عرفان حقیقی اسلامی هستید لازم نیست مطالبی قرار دهید مگر اینکه کسی شبهه وارد کند و شما هم تنها جواب او را بفرمایید.

جناب حق الیقین عزیز؛ شما هم در این پست اگر شبهه ای دارید تک به تک، تاکید می کنم یک دانه یک دانه قرار دهید هر وقت بحث روی یکی به پایان رسید شبهه ی بعدی. از قرار دادن تعداد انبوهی شبهه که فرصت بحث نباشد خودداری نمایید.

برخی مطالب شما که بنا به توضیحات بالا مرتبط نبود حذف گردید و به صورت ایمیل یا پیام خصوصی ارسال شد.

از همه کاربران برای حسن همکاری متشکرم.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: شیدا ، ELENOR ، molasadra ، سید ابراهیم ، یاســین
۱۲:۱۳, ۱۰/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #7
آواتار
(۹/خرداد/۹۲ ۱۵:۵۹)رنجستان نوشته است:  سلام بر دوستان اتفاقا بنده هم چند وقت پیش با یکی از دوستانم سر همین مساله حرف میزدم که آیا فلسفه و این چیزها که می گویند همه چیز خدا است حق است یا نه؟ بعد ایشان جزوه ای به من داد که خیلی برایم جالب بخصوص که جواز عمل زشت لواط از سوی فلاسفه بخصوص ملا صدرا مجاز شمرده شده بود. البته من قطعی قبول نکردم و خود دوست بنده نیز در این مساله در شک بود که ایا چنین سخنی از ملا صدرا واقعا صادر شده یا خیر؟ اگر وقت شد که حتما می آیم و تمام آن جزوه را ایجا میگذارم راستش خودم با خواندن آن جزوه به دهنم رسید که بیایم آن را اینجا مطرح کنم که امروز امدم دیدم چنین بحثی اینجا باز شده است.


ملاصدرا در کتاب مشهورش اسفار نه تنها جواز بر عشق بازی با پسران جوان میدهد، بلکه روش و مراحل را به تفصیل ذکر مینماید که متن عربی و ترجمه فارسی نیز تقدیم میگردد:



إن العاشق إذا اتفق له ما كانت غاية متمناة و هو الدنو من معشوقه و الحضور في مجلس صحبته معه فإذا حصل له هذا المتمنى يدعي فوق ذلك و هو تمني الخلوة و المصاحبة معه من غير حضور أحد فإذا سهل ذلك و خلي المجلس عن الأغيار تمنى المعانقة و التقبيل فإن تيسر ذلك تمنى الدخول في لحاف واحد و الالتزام بجميع الجوارح أكثر ما ينبغي و مع ذلك كله الشوق بحاله- و حرقة النفس كما كانت بل ازداد الشوق و الاضطراب - اسفار / ج7 / صفحه 179 - طبع دار احیاء الثراث العربی




بدان که نظرات فلاسفه در این عشق و پسندیده





و ناپسند بودن آن متفاوت است...آنچه با نظر دقیق می توان گفت این است که...چون این





عشق در وجود بیشتر ملت ها به نحو طبیعی موجود است...پس ناگزیر باید نیکو و پسندیده





باشد...به جان خودم قسماین عشق نفس انسان را از دردسرها و سختی ها نجات می دهد و





همت انسان را به یک چیز مشغول و معطوف می کند آن هم عشق زیبایی انسان که در آن مظهر





خیلی از زیبایی های خداوند است... و برای همین دلیل برخی از مشایخ و بزرگان عرفان





پیروان خود را امر می کردند که اول این راه باید عاشق شوند... زمانی نهایت آرزوی





عاشق برآورده می شود که به او نزدیک شود و با او هم صحبت گردد و با حصول این مطلب





چیز بالاتری را می خواهد و آن این است که آرزو می کند ای کاش با معشوق خلوت کرده و





بدون حضور شخص دیگری با او هم صحبت گردد و باز با برآورده شدن این حاجت می خواهد که





با او هم آغوش گشته و او را بوسه باران کند تا می رسد به جایی که آرزو می کند که ای





کاش با معشوق در لحاف و رختخواب قرار گیرد و تمام اعضای خود را تا جایی که راه دارد





به او بچسباند و با این حال آن شوق اولیه و سوز و گداز نفس بر جای خود باقی است





بلکه اضافه نیز می گردد..." ترجمه مخلص بحث ملاصدرا در 10 صفحه-

لازم باشد اسکن کامل تمام صفحات را هم قرار می دهیم تا دهان کسانی که می خواهند بگویند تقطیع کردید و منظور را بد رساندید، بسته شود.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: دل خسته ، neyestan23 ، آیات
۲۳:۴۱, ۱۰/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #8

حق جون دادش دمت گرم . خوب شد که ادرس دادی و گفتی کدام جلد و کدام صفحه ملاصدرا اینجور حرفارو زده. به به ببینید تو حوزه ما کتاب چه افرادی تدریس میشه. واقعا من متحیرم . ولی واسه اطمینان کامل برو صفحات اکن کن اینجا بزار البته یه چیز مهم حتما مطالب قبل و بعدشم اسکن کن و بزار تا همین شبهه تقزیه پیش نیاد. چون قبلا از این جور چیزا دیدم بعد رفتم مثلا چند خط قبلشو خوندم دیدم ای بابا نویسنده منظورش چیز دیگه بوده بعد این اقا اومده از قصد تقطیع کرده .
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
۴:۰۴, ۱۱/خرداد/۹۲
شماره ارسال: #9
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

در جواب برادر ابوتراب محترم

بنده نه تحصیلات حوزی دارم و نه تحصیلات دانشگاهی در زمینه مذکور

اما در مورد صحبت ها شما

ببینید یه مثال میزنم

در مورد مجسمه سازی یا نقاشی یه سری حدیث داریم که احتمالا شنیدید

اون موقع مجسمه ها و نقاشی های باطل درست میکردند(چه محتوای باطل چه بدون پوشش یا هر مورد دیگه ای)

خب حالا معصوم علیه السلام میفرمودند که این نوعش خوب نیست فلان نوعی که مردم اون موقع ندیده بودند مباحه

به همین خاطر اون حدیث رو فرمودند(نظر شخصیمه و فتوا نیست)

در مورد فلسفه و عرفان هم به خاطر احتمالا همین بوده

من فلسفه و عرفانی رو که امام خمینی روحی فداء بهش پرداختند رو قبول دارم و بس

بنظرم بعضی از مراجع محترم بخاطر اینکه نخواستن در ورطه شبهه وارد شوند یک حکم کامل دادند

قطعا اگر موردی داشت حتما امام خمینی و بزرگان دیگر مانند علامه طباطبایی رحمت الله علیه بهش نمی پرداختند

خود فلسفه برای مقابله با فلسفه غیر مسلمان بنظرم واجبه

شما میخواید با چه زبانی باهاشون حرف بزنید؟

باید با زبان خودشون حرف بزنید دیگه

در مورد عرفان هم بعید میدونم بدعتی باشه کما اینکه اگر شما آثار عرفانی امام خمینی رو مشاهده کنید میبینید که تماما از قرآن و عترت بهره برده اند در آثارشون

البته هر کسی یک ظرفیتی دارد ولی بی ظرفیتی شخص نباید باعث شود برای بقیه نیز حرام اعلام شود

یک مثال دیگه هم میزنم

نه در مورد این مراجع محترم بلکه در مورد بعضی افراد قشری نگر عرض میکنم

چه بسا اگر این عده در کنار امام حسین(علیه السلام) در مکه بودند(61 هجری) به حج خود ادامه میدادند و ترک واجب(ظاهری) نمیکردند

.........
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: یاســین
۴:۱۱, ۱۱/خرداد/۹۲ (آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/خرداد/۹۲ ۹:۵۷ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #10
آواتار
با عرض سلام و احترام خدمت عزیزان

خدمت جناب حق الیقین هم سلام عرض می کنم؛ بنده گمان نمی کردم هنوز کسی در حوزه مانده باشد که این نسبت قدیمی به ملاصدرا(رحمة الله علیه) را تکرار نماید! وقتی جناب رنجستان سخن کامنت نخستشان را فرمودند متوجه شدم که مقصود چه است لیکن گمان نمودم که حداقل اهل علم دانسته اند که این تهمت نخ نما شده است.

لازم است نخست عرض کنم که شما تهمتی را به یک عالم دینی زدید... کاش حداقل به صورت سوالی می پرسیدید که آیا منظور این سخنان ملاصدرا(رحمة الله علیه) چه است بلکه با این قاطعیت دهان ما را نمی بستید!
به هر روی بنده چند مورد عرض می نمایم:


1- از عزیزانی که این طور مسائل را می بینند خواهش می نمایم حداقل اندکی به خویش رجوع نمایند و با خود اندیشه کنند. آیا امام خمینی(رحمة الله علیه) که بر اسفار ملاصدرا(رحمة الله علیه) حاشیه می نویسد و ایشان را بزرگ عارفان می داند تا به حال فکر نکرده است از کسی که شرح لواط می دهد تقدیر کرده است؟!؟ رهبری عزیز که حکمت متعالیه ملاصدرا را فقه اکبر می دانند توجه نمی کنند که موافق انسانی به این کثیفی شده است؟!؟ آیا علامه طباطبایی(رحمة الله علیه) که به گفته دوست و دشمن نمونه ی یک انسان قرآنی بود درباره ی چنین انسان مفسدی می گوید ما هر چه داریم از آخوند(ملاصدرا(رحمة الله علیه)) است؟!؟! ده ها نفر دیگر از بزرگان که از ما به اصول و فروع دین و همچنین متون ملاصدرا تسلط کافی داشته اند از مفسد چشم پوشی نموده اند و بلکه او را عارف کامل دانسته اند؟!؟ اندکی نباید دست نگه داریم و سریع حکم ندهیم؟!؟!

2- حتما عزیزان درک می نمایند وقتی که جملاتی از یک متن انتخاب می شود لاجرم فضای سخن و بحث و استدلال و عالم فکری مولف در کلام گم می شود و اینگونه با یک تقطیع ساده می توان مخاطب را به سمتی غیر از اصل کلام نویسنده سوق داد؛ از این رو بنده مجبورم برای آشنایی خواننده مقداری از قبل و بعد این قسمت از اسفار را خلاصه وار توضیح دهم. برای درک مطلب لطفا دقیق و کلمه به کلمه و با تدبر خوانده شود!


3- جناب حق الیقین متنی عربی و متنی فارسی آوردند.

الف - متن عربی ناقص است و قسمت های اولیه آن که در ترجمه ی فارسی آمده ،در متن عربی نیامده که البته در اسفار آخوند(رحمة الله علیه) است. به این معنی که متن فارسی، ترجمه ی 7 صفحه از اسفار(فصل 20 از موقف هشتم قسمت دوم سفر سوم اسفار) که به صورت تقطیع شده آمده است. همانطور که در متن فارسی مشخص است فاصله های تقطیعات با سه نقطه متمایز شده است! پس متن فارسی تقطیع جملات هفت صفحه است و به این منظور تقطیع شده است که احتمالا مقصدی را حاصل نمایند!

ب - این قسمت از جلد هفتم اسفار در رابطه با عشق و انواع و حقیقت آن است؛ تقریبا از فصل 16 ام تا فصل 23 ام که موقف هشتم پایان می یابد. خلاصه این فصول تا فصل 20 ام که محل نزاع است اینگونه است:
  • در فصل 16 جناب صدرالمتالهین(رحمة الله علیه) با بیانی برهانی تمام موجودات را عاشق خداوند و مشتاق لقای او دانسته و آنان رهسپار دار کرامت او می داند.
  • در فصل 17 سریان عشق در عالم را مستدل می نمایند.
  • در فصل 18 سخن می فرمایند که تمام موجودات مقصد محبتشان خداوند است اما به مقتضای خود معشوقاتی دارند که البته همه حجاب های الهی هستند.
  • و در فصل 19 پیرامون حرکت حبی بحث می نمایند که هر مرتبه ای به مافوق خود عشق ورزیده و اینگونه به سمت او در حرکت است.
  • اما عنوان فصل 20 ام اینگونه است: في ذكر عشق الظرفاء و الفتيان للأوجه الحسان‏، در بیان عشق زیبا رویان و جوانان نو رسیده صاحب چهره های زیبا !



خوب عزیزان دقت نمایند بنده خلاصه ی فصل 20 را می آورم تا ملاحظه شود که چگونه عده ای با تقطیع کلام می خواهند به هر مقصدی نایل شوند؛ جملات نارنجی رنگ تکه هایی است که در ترجمه ی فارسی جناب حق الیقین آمده بود.


در این فصل آخوند(رحمة الله علیه) وارد بعضی از مصادیق عشق در انسان ها که به خاطر ظاهر زیبا و موزون بروز می نماید، نموده و نظرات پیرامون آن را مطرح و بررسی می نمایند. جمله ی اول این بحث همان قسمت اول تقطیع ها است!

بدان که نظرات فلاسفه در این عشق و پسندیده و ناپسند بودن آن متفاوت است

بعد از این ملاصدرا(رحمة الله علیه) به چهار نظر در این باره می پردازد: 1- عده ای که نوع عشق را پسندیده 2- عده ای که اصلا آن را نفهمیده اند و سخنی ندارد 3- عده ای که آن را مریضی جسمانی و نفسانی دانسته اند و 4- عده ای که آن را جنونی خاص دانسته اند؛ بعد از این قسمت دوم تقطیعات می آید:

آنچه با نظر دقیق می توان گفت این است که

در اینجا ملاصدرا به طور کامل منظور خود را از این انواع عشق های انسانی بیان می نماید. ایشان به این مضمون می فرماید که انسان های سالم و دارای تندرستی روحانی به چهره ی زیبا و بدن متناسب و موزون محبت می ورزند اما عده ای به جای این امر تنها به شهوات جنسی و نزدیکی کردن با دیگری فکر می نمایند! ملاصدرا(رحمة الله علیه) در ادامه ی سخن عشق، را در بین انسان ها دو قسمت می کند:


1-عشق نفسانی: عشقی که به زیبایی و جمال جسمی و روحی انسانی دیگر مربوط است؛

2-عشق شهوانی: عشقی که تنها از روی قوه ی حیوانیت و شهوت است؛


لطفا عزیزان خوب به تقسیم بندی ملاصدرا دقت نمایند؛ برای این دو نوع عشق مثال می آورند؛ جنس عشق نوع اول همانند عشق مادر به فرزند خود است؛ خوب دقت شود یک چهره ی زیبا و موزون و سالم از فرزند برای یک مادر مهم است یا اینکه استادی از شاگرد خود که چهره ای متناسب و نیکو دارد لذت می برد. خوب دقت شود که این نوع محبت با عشق مورد دوم اشتباه نشود. شما مثلا خواهر یا برادر خود را با چهره ی زیبا و موزون می بینید محبتی که از این توازن و ظرافت و زیبایی نسبت به او دارید چگونه است؟ جنسش غیر از شهوت است. این زیبایی حکمت های خود را دارد که ملاصدرا هم کمی بحث می کند.

  • «البَسْ و تَجَمَّلْ فإنّ اللـهَ جَمیلٌ یُحبُّ الجَمال.» لباسهای فاخر و زیبا بپوش و بدین وسیله ظاهر خود را زیبا نما، چرا که خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد. (بحار، ج ۷۶ ، ص ۳۰۴، ح ۱۸).
  • «إنّ الله ‌جَمیلٌ یُحبُّ الجمالَ و یُحبُّ أن یَرَی أثَرَ نِعمَتِه علی عَبدِهِ.» حقّاً خداوند زیباست و زیبایی را دوست دارد و دوست دارد نعمتی را که به بنده‌اش عطا نموده در او مشاهده نماید(همان، ص ۲۹۸).
  • «إنّ اللهَ یُحبُّ الجَمالَ و التَّجمُّل و یُبغِضُ البُؤسَ و التَّباؤسَ.» حقّاً که خداوند زیبابودن و زیبانمودن را دوست دارد، و اثر فقر و درماندگی و اینکه شخصی خود را در زیّ مسکنت و احتیاج به مردم بنمایاند را ناپسند می دارد(بحار، ج ۷۶، ص ۳۰۳؛ ج ۷۳، ص ۱۷۵، ح ۵).


بعد از این ملاصدرا در فواید این نوع عشق سخن می گوید اما دقت شود این عشق نفسانی به تاکید چند باره ی ملاصدرا غیر از عشق شهوانی است و
خود ایشان در این فصل چندین بار تاکید می کند که شهوت پست و مذموم، و آفت این نوع عشق است.



آنگاه ملاصدرا در فایده ی این عشق می گوید؛ قسمتی دیگر از تقطیعات:

به جان خودم قسماین عشق نفس انسان را از دردسرها و سختی ها نجات می دهد و همت انسان را به یک چیز مشغول و معطوف می کند آن هم عشق زیبایی انسان که در آن مظهر خیلی از زیبایی های خداوند است.


اینجا ملاصدرا بر مبنای حدیث ان الله جمیل و یحب الجمال(کافی، جلد ششم) می فرماید که این عشق کمک به آرامش و یکپارچگی وجودی انسان می کند و از فضائل است؛ در تایید سخنش ده ها حدیث در محبت معصومین(علیه السلام) به کودکان و نوجوانان و همسران و فرزندانشان است که واضح است:
  • عن أبی‌عبدالله‌ ‌علیه‌السّلام قال: قال موسی‌بن‌عمران:«یا ربّ أیُّ الأعمال أفضلُ عندک»؟ فقال:«حُبّ الأطفال؛ فإنّ فِطرَتَهم علی توحیدی، فإن اُمتِهُم اُدخِلْهم برَحمَتی جَنّتی.» موسی‌بن‌عمران عرضه داشت: پروردگارا افضل أعمال در نزد تو کدام است؟ پروردگار فرمود: دوست‌داشتن کودکان؛ چرا که خلقت آنها دست‌نخورده و مبتنی بر توحید و یگانگی من است. فلذا اگر آنها را (در همین کودکی) بمیرانم به واسطة رحمت خود داخل در بهشتشان می‌کنم.(مناقب آل‌أبی‌طالب،ج ۱۰۱، ص ۱۰۵)
  • عن الصادق علیه‌السلام قال:«إنّ اللهَ عزّوجلّ لَیَرحَمُ الرَّجلَ لِشِدّة ‌حُبّه لِوَلَده.» حقّاً و تحقیقاً خداوند عزّوجلّ مرد را به واسطة محبّت شدیدی که به فرزند خود داشته باشد، مورد رحمت قرار می‌دهد.(همان، ص ۹۱)

  • «أَکثِروا مِن قُبلَةِ أَولادِکُمْ فَإنّ لَکُم بِکُلِّ قُبلَةٍ دَرَجَةً فی الجَنّةِ ما بَینَ کُلِّ درجةٍ خَمسُ‌مِائَةِ عامٍ.» فرزندانتان را زیاد ببوسید؛ زیرا در ازاء هر بوسه‌ای شما در بهشت درجه‌ای بالا می‌روید که میان آن با درجة قبلی پانصد سال راه است.(همان، ص۹۲، ح۲۰؛ و رک ص۹۴، ح۲۴؛ و ص۹۹، ح۷۱)


  • عن النّبیّ صلّى‌الله‌علیه‌و‌آله‌و‌سلّم:«أَحِبُّوا الصِّبیانَ وَ ارْحموهُم‏.» کودکان را دوست بدارید و بر آنها ترحّم نمائید(همان، ص ۹۲، ح14)


اینجا ملاصدرا دلیل اینکه مشایخی در اوایل سیر و سلوک خود دستور به این نوع عشق می دادند را همین می داند؛ اما هیچ تاییدی نمی کند:


و برای همین دلیل برخی از مشایخ و بزرگان عرفان پیروان خود را امر می کردند که اول این راه باید عاشق شوند


اما بعد از این ملاصدرا در هشداری می فرماید که مراقب باش که این عشق مرز بین شهوت و عشق الهی است و مبادا لغزش نمایی! این سخن مخاطبش همه ی آن هایی هستند که مرز محبت به همسران خود را با شهوت نادرست و عشق الهی تشخیص نمی دهند.


بعد سخنان دیگران درباره ی عشق را نقد می کنند؛ آخرین سخنی را که نقد می کند که اصل بحث ما اینجاست، سخنی است پیرامون اینکه عشق نوعی اتحاد با معشوق است؛ بعد ملاصدرا در این باره بحث می نماید که این اتحاد از نوع جسمانی نیست بلکه این نفوس آدم ها هستند که با هم مرتبط می شوند و اتحاد می یابند نه اجسام. در این باره مثالی از لیلی و مجنون می زند که لیلی به مجنون می گوید که من پیش تو آمدم و مجنون می گوید که مرا به تو نیازی نیست من با عشق تو هم آغوشم!


آنگاه دوباره ملاصدرا در تایید این سخن که عشق رابطه ی نفسانی است نه جسمانی برای اینکه هم مثالش مورد درک عامه باشد و هم جسارتی نباشد مثالی را از رساله اخوان الصفا می آورد که متنش قسمت آخر از تقطیعات بود؛ ملاصدرا می گوید عده ای گفته اند:


. . . . زمانی نهایت آرزوی عاشق برآورده می شود که به او نزدیک شود و با او هم صحبت گردد و با حصول این مطلب چیز بالاتری را می خواهد و آن این است که آرزو می کند ای کاش با معشوق خلوت کرده و بدون حضور شخص دیگری با او هم صحبت گردد و باز با برآورده شدن این حاجت می خواهد که با او هم آغوش گشته و او را بوسه باران کند تا می رسد به جایی که آرزو می کند که ای کاش با معشوق در لحاف و رختخواب قرار گیرد و تمام اعضای خود را تا جایی که راه دارد به او بچسباند و با این حال آن شوق اولیه و سوز و گداز نفس بر جای خود باقی است
. . . .



اگر دقت کنید در آخر این متن گفته شده است که بعد از همه ی این ارتباطات عاشق و معشوق، باز هم سوز و گداز باقی است و ملاصدرا این را نشان از ارتباط نفسانی در عشق می داند. نه اینکه گوشت و پوست ارتباطی با عشق داشته باشند. جالب است که با رجوع به رساله ی اخوان الصفا متوجه می شویم که ملاصدرا(رحمة الله علیه) حتی کلماتی را هم برای رعایت ادب کم کرده است.



این همه را گفتم تا این دو نکته ی روشن گردد:


الف- اگر دقت کرده باشید این قسمت آخر که ذکر شد اصلا جدای از آن بحث عشق جوانان نورسیده بود؛بلكه اين كلمات ملاصدرا از رساله ای دیگر و پیرامون رابطه ی عاشق و معشوق به طور مطلق(نه ارتباط جنسی با هیچ جوان و بچه ای) و برای شاهد به استدلالی است. پس اینکه با تقطیعی این شاهد استدلالی را که ملاصدرا برای مساله ای دیگر ذکر نموده به اول بحث بچسبانیم همان نتیجه ای می شود که عده ای احتمالا از روی قصد انجام داده اند.

ب- و از طرفی آن عشقی که ملاصدرا درباره ی جوانان می گوید از نوع عشق شهوانی نیست و جنس آن مثل هر محبتی بین مادر و فرزند یا استاد و شاگرد است که البته ملاصدرا از حیث چهره ی زیبا و سیرت نیکو به آن توجه ویژه نموده است.

بعد از این فصل هم ملاصدرا در فصول 21 و 22 و 23 به بحث پیرامون مراتب معشوق ها و در آخر عشق الهی که برای عارفین رخ می نماید سخن فرموده و آن ها را با ظرافتی هر چه بیشتر مستدل می نماید که محل بحث ما نمی باشد.



-----------------------------------------------------------------

حال قضاوت نمایید که چگونه چندین تهمت و افتراء با یک تقطیع جهتدار و بیان ننمودن کلیت بحث رخ داد؛ واقعا جای سوال دارد که چگونه می خواهیم از این اعمال غفران و بخشش طلبیم؟!؟! اینگونه مخالفت با کسی که به گفته ای امام خمینی(رحمة الله علیه) بزرگ عارفان است(ملاصدرا و ما ادراک ملاصدرا است) چرا؟!؟!



جناب حق الیقین نمی دانم چگونه شد هنوز یک روز از زدن این تاپیک نگشت که شما ثبت نام و طرح شبهه نمودید!؟!؟! اما بنده عرض کردم برای این کار اشتباه آمده اید. این تاپیک تنها برای کسانی است که فقط برای مخالفت ورود نکرده اند و در خلال بحث های دیگر تالار دچار سوالی شده اند. قبلا در این خصوص در اول تاپیک تذکر داده بودم؛



یا علی(علیه السلام)
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: ELENOR ، سید ابراهیم ، شیدا ، molasadra ، joseffist ، ali0077 ، fatemeh-55 ، یاســین ، sagheb ، 135
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

[-]
موضوعات مشابه ...
موضوع: نویسنده پاسخ: مشاهده: آخرین ارسال
  انتقاد آیت الله سیستانی از تدریس فلسفه و عرفان داداش کایکو 1 1,510 ۱۷/آذر/۹۲ ۲۱:۱۶
آخرین ارسال: حسن.س.
  در باب اثبات فلسفه و عرفان از روایات morteza alavi 61 30,911 ۱۳/خرداد/۹۲ ۱۰:۰۸
آخرین ارسال: سید ابراهیم
  آیا عرفان نظری و فلسفه پیش نیاز عرفان عملی و سیروسلوک است؟ sajad0511 0 1,478 ۱۰/اردیبهشت/۹۲ ۱۶:۱۷
آخرین ارسال: sajad0511
  پشت پرده ی موج جدید ضد فلسفه و عرفان Admirer 38 18,060 ۱۹/دی/۹۱ ۱۸:۴۷
آخرین ارسال: ELENOR
  بحث پیرامون بیانات دکتر عباسی پیرامون "فلسفه ی اسلامی" حسن.س. 51 22,017 ۳۰/آذر/۹۱ ۱۹:۰۸
آخرین ارسال: Admirer

پرش در بین بخشها:


بالا