(۳۱/تیر/۹۲ ۵:۲۸)مجید املشی نوشته است: [ -> ]تا اونجایی که متوجه شدم با توجه به مثال هایی که زدید، منطورتون اینه که ما در زندگی به اطلاعات متفاوتی در زمینه ی های متفاوتی نیازمند هستیم. که خب کسی فکر نمی کنم منکرش باشه.
خیر دوست عزیز، در جواب فرمایش شما که فرموده بودید
(۳۰/تیر/۹۲ ۶:۰۰)مجید املشی نوشته است: [ -> ]اینکه ما بیایم با علم بر اینکه میدونیم اطلاعات و دیتای ما در موضوعی ناچیز هست و بخوایم راجع بهش بحث کنیم و اینکه میدونیم هم که تحلیلی که از توش در خواهد اومد هم پایه ی محکمی نداره نتیجش چه خواهد بود؟!
بنده چیزی که داره اتفاق میفته رو گفتم. میخواستم بگم ابراز نظر و بحث، تنها جایی نیست که اطلاعات و تحلیلها بیان میشن، بلکه ما همیشه براساس اطلاعات ناقص یا کاملمون و تحلیلهای غلط یا درستمون رفتار میکنیم، و اتفاقاً ابراز نظر و بحث، فرصتی مغتنم برای اصلاح و پیشرفت نظرات و افکار هست.
چطور میتونیم بگیم کسی که نمیدونه نظر نده، وقتی نمیتونه بدونه که میدونه یا نمیدونه. میتونه بدونه که آیا در این زمینه کتابها و مقالاتی رو خونده یا نه، ولی آیا هر کاری هم که کرده باشه باعث میشه بتونه بدونه که میدونه یا نمیدونه؟
از علوم تجربی گرفته تا انسانی، خیلیها هستن که اطلاعات وسیعی دارن و یقین دارن که میدونن، و افراد دیگری هستن که اونها هم اطلاعات وسیعی دارن و یقین دارن که اونها اشتباه میکنن!


فارغ از اینکه کدومشون درست میگه، حداقل یکیشون داره با اطلاعات وسیع و تحلیلهای آکادمیک نتایج غلط اندر غلط میده. چطور میتونیم ازشون بخوایم که نقص اطلاعات یا تحلیلشون رو تشخیص بدن؟
گذشته از این، اگر کسانی که میدونن به مردم بگن چی درست هست، باعث نمیشه مردم انتخابش کنن، بلکه مردم همچنین باید بتونن تشخیص بدن که اونها درست میگن، تا انتخابش کنن. پس هیچکس نمیتونه براشون زحمت دونستن بخش اساسی علوم اساسی رو به دوش بکشه.
حالا این مردم قبل از اینکه بدونن، چطور میتونن بدونن که میدونن یا نمیدونن؟ تنها راه برای رسیدن به اون مقصد اینه که همیشه با همون دانش ناقص خودشون که در اون لحظه اکثرشون درست میپندارندش در موردش بحث کنن. درست کاری که همهی ما میکنیم.
(۳۱/تیر/۹۲ ۵:۲۸)مجید املشی نوشته است: [ -> ] (۲۸/تیر/۹۲ ۶:۳۲)مجید املشی نوشته است: [ -> ]ببینیم که آیا وقتی خواستیم نظری راجع به چیزی بدیم و قراره این نظرمون تاثیرگذار هم باشه و در واقع میتونه نظرمون در عملیاتی شدن امری موثر باشه، چقدر دیتا و اطلاعات داریم راجع بهش. اصلا آیا در مورادی جز یک جمله خبری چیز دیگه ای در مورد اون موضوع میدونیم؟!!! و با همین یک جمله ی خبری شروع کردیم به تفسیرها و تحلیل های انچنانی!
و این اطلاعات آیا از منابع معتبری بدست اومده یا خیر.
واقعا یه چکی بکنیم. حدس میزنم به آمار جالبی در مورد خودمون برسیم!!!
مشکل از جایی شروع میشه که ما اطلاعات درستی راجع به موضوعی نداریم و دیتاهامون از منابع معتبری نیست. به عبارت دیگه:
در عین نداسنتن و بی خبری، توهم دانایی میزنیم!!!
همه همیشه فکر میکنن میدونن. سؤال اینه که ما از کجا میتونیم بفهمیم که میدونیم؟
اطلاعاتمون از منابع معتبر باشه؟ همین بالا هم اشارهای کردم که بطور آکادمیک در مورد اساسیترین موضوعات این جهان نظرات 100% مخالف وجود داره و همشون هم موضوع رو بیش از حد بدیهی میدونن!!!
چه کسی میتونه ادعا کنه که میدونه، تا به صرف تأییدش به منابع اعتبار بده؟ بلکه منابع با دانش خود افرادی که اونها رو میخونن تأیید میشن.
چطور میتونیم بدونیم که کی میدونیم و کی نمیدونیم؟
راهی نیست برای دونستن، بجز تعادل بین شک و اعتماد.
(۳۱/تیر/۹۲ ۵:۲۸)مجید املشی نوشته است: [ -> ]استفاده از عباراتی مثل: من نظرم اینه که یا به عقیده ی من و ... وقتی پشتش هیچ پایه و اساسی نباشه میشه صرفا حرف زدن!!!
اتفاقاً این عبارات بیان میشه تا ارائه نشدن استدلال رو نشون بده. به نظرم(

) اتفاقاً کاربردشون همینه.
همین الآن من از "به نظرم" استفاده کردم، چون چیزی که توی فکرم بود رو براتون استدلال نکردم، بلکه فقط بیانش کردم.
مثلاً اگر میخواستم استدلالش کنم میگفتم: کسی که از این عبارت استفاده میکنه داره خودش منبع این حرف رو نظر و عقیدهی خودش اعلام میکنه(فارغ از اینکه این عبارات نزد کسی مفهوم دیگهای داشته باشه، خود عبارت مفهومش همینه).
ممکنه به هر دلیل از این عبارات استفاده بشه:
مثلاً اینکه استخراج کردن دلایل از افکار توی ذهن و بیان کردنشون در قالب جملاتی که منظور رو برسونه نیاز به زحمت داره و/یا فکر میکنه بیان کردنش آنچنان هم مورد نیاز نیست و بنابراین به خودش زحمت استدلال کردن رو نمیده.
ممکنه دلایل وابسته به طرز فکر اون آدم باشه بطوری که استخراج کردنشون نیاز به تفکر زیاد داشته باشه، و به دلیل این مسئله طرف اصلاً در اون زمان نتونه بیانشون کنه.
ممکنه یه نفر حرفی بزنه که بعداً که سرش بحث بشه بفهمیم پایهی درستی نداشته و غلط هست. یعنی بدون سوءنیت داره چیز غلطی رو مطرح میکنه، فارغ از اینکه بعدش قبول میکنه یا نمیکنه.
همچنین ممکنه یه نفر واقعاً چیزی توی ذهنش نباشه و بخاطر بیان کردن نظرات بیپایهاش از این عبارات استفاده کنه.
(۳۱/تیر/۹۲ ۵:۲۸)مجید املشی نوشته است: [ -> ]فکر می کنم برای هممون زیاد پیش میاد که گاهی می خوایم صرفا حرفی زده باشیم. همین!!!
که شاید گاهی فراموش می کنیم که همین صرفا حرف زدن ها در شکل گیری افکار مخاطبانمون موثره.
درسته، ولی حتی زمانی که مطمئن باشیم که میدونیم، از نظر دانایی به داناییمون هیچ فرقی با زمانی که یک جمله در اخبار شنیدیم نداریم.
پس، از آنجا که اطلاعات هرگز به واقع قابل اطمینان نخواهدشد، به نظرم شیوهی گفتن و شنفتن میتونه همهچیز رو درست کنه.
هیچ حرف مؤدبانهای اشکال نداره اگر گوینده مراقب باشه اطلاعاتش رو قابل اطمینان تر از اونی که هست مطرح نکنه،
و هیچ شنوندهای به مشکل نمیفته اگر مراقب باشه اطلاعات کسی رو قابل اطمینان تر از اونی که هست فرض نکنه.
گوینده باید مراقب باشه که تحلیلهایی که مطرح میکنه درست باشه،
اما شنونده هم باید مراقب باشه که تحلیلهایی که میپذیره درست باشه.
(۳۱/تیر/۹۲ ۵:۲۸)مجید املشی نوشته است: [ -> ]این قسمت با برمیگرده به بحث بهینه سازی در زندگی.
تمام سخن ها؟!!!
در واقع اگر سعی نکنیم بهگزین کنیم مواجه شدیم با دریایی بی کران از دانش ها که ممکنه به صورتهای مختلف و البته تصادفی به مقداریشون دسترسی پیدا کنیم و البته مجموعه ای اطلاعات پراکنده که باعث هیچ انسجام فکری نمیشود.
منظور تمام زیرشاخههای علوم مختلف نیست، تمام سخنها یعنی تمام نظرات مختلفی که در مورد حقیقت داده میشه.
این سخن قرآن هست که مؤمنان کسانی هستند که تمام سخنها رو میشنوند و از بهترینش پیروی میکنند.
مثلاً آیا من قبل از شنیدن سخنان این تاپیک میتونستم بگم بهش نیاز ندارم؟
الآن هم که خوندم با این همه کاری که بیرون از تالار دارم و این همه بحثی که توی تالار پیش از این نصفه کاره گذاشتم و باید تمامشون کنم، واقعاً بهینه نیست که ادامهاش بدم. آیا باید به صرف اینکه در این لحظه فکر میکنم به این اطلاعات نیاز ندارم، با این امید که شاید سخن مطلوب و مورد نیازی باشه بررسیاش نکنم؟

(یه خورده پرسیدنش نامردی هست البته!

حمل بر جسارت نشه) شما در ارسال قبل به این بخش از صحبتم پاسخ ندادید.