(۴/مرداد/۹۲ ۱۰:۰۰)medad.sefid نوشته است: [ -> ]جسارت نباسه! شما ها هم مث همیشه تا اسم کتابای ما میاد، زود جبهه می گیریدا !
اگه همین جمله رو می گفتن روایته شاید خیلیا لایک می کردن!! بگذریم...........
من نمیگم هرچی میگن حتما درسته ولی چیزیه که هست و خیلی هم برام جالب بود. به هر حال همیشه جا برای تفکر و یاد گیری وجود داره. بی شک اونی که اینارو گفته از منی که کارم نیس بیشتر میدونه
خو دمو گفتم که بهتون برنخوره.......
کاش یاد میگرفتیم بی طرفانه صحبت دیگرانو بشنویم! به جای قضاوت سریع
ممنون
خانم محترم،
این یه بحث کلی هست که کارکرد ذهن انسان رو به وضعیتش وابسته میدونن(بعضیها با ذکر مادی بودن فرآیند، و بعضی هم بدون اون) و تمام حرفش در یه کلام این میشه که "نفس" (به اون صورتی که ما میشناسیم که همون روح هست و ادراک واقعی فقط و فقط در اون انجام میپذیره) انکار میشه، و میمونه موجودی که تعقل نداره(همونطور که خودتون از قول اون کتابها اشاره فرمودین) و یه جورایی در رفتارش جبر هم داره و اینها منجر به هزار جور نتیجهی ایدئولوژیک دیگه هم میشه.
بنده فقط یه اشکال فلسفی از این نوع تفکر گرفتم.
روایت هم اگر هر گونه اشکال فلسفی درش پیدا بشه رد میشه.
ببخشید که یه خورده از شکلک استفاده کرده بودم، آخه بعضی بحثهای فلسفی به تنهایی خیلی هیجانانگیز و جالب هستن، و جای هیجانزده شدن دارن، و بعضی مواقع بیان کردن نتیجهشون به زبان عادی یه خورده بامزه هم میشه، که اگر بحثهای فلسفی رو دیده باشین، واقعاً جای خنده پیدا میکنه. به هر حال ببخشید که فکر میکردم نیاز نیست کاملاً واضح کنم علت خندهام رو.

چیزی که مداد سفید می گه [تجربتا] معقول به نظر میاد.
اما واقعا چه طور می شه فهمید گزاره هایی که در ذهن مطرح می شن اعتبار خارجی دارن...؟
با يه مثال منظور ملموس تر میشه
مثلا از شما میپرسند این چیه روی میز؟
شما میگید کتاب!
چرا که قبلا تصوری مشابه اون رو با اسم کتاب تو ذهنتون هماهنگ میکنید و چون فکر میکنید که میدونید، برداشتهای بعدیتون رو موضوع کتاب متمرکز میشه
اما ممکنه اون چیز مثلا يه صندوقه که توش يه اسلحه هست یا هرچیز دیگه و این ادامه معادله رو عوض میکنه
پس تا وقتی بهتون ثابت نشه یا کسی قانعتان نکنه شما نمیدونید که نمیدونید(نمیدونستید!)
خلاصه برای خودم این استدلال میتونه يه راه باشه برای رسیدن به: نیاز انسان به یک منبع اطلاعاتی [قابل اعتماد] غیر بشری!!
سلام آقای املشی
من متن تاپیک شما رو خواندم و بعضی از نظرات رو و لذت بردن و هم تلنگر خوردم.منطقی بودند واقعأ.
چون همه نظرها رو نخوندم،نمیدونم کسی در این باره که میخام حرف بزنم ،حرف زده یا نه.
یک سوال واسم پیش اومده:
اینکه همه همه موضوعات و مسائل که علمی نیستند که از طریق تحقیق و یافتن منبع معتبر و سخنان بزرگان یافت و از زبان افراد عالم و متخصص بیان کرد.
بعضی مسائل هستند که تنها خود آدم باید با تنها مشاهدات و تجربه و دیدن رفتار آدم ها در اجتماع و زندگی های مختلف بدست بیاره و درباره موضوعی نتیجه بگیره و درسته صد در صد ممکنه درست نباشه ولی میتونه برای خودش و یا با انتقالش،به کسانی هم کمک کنه.
اینطور نیست؟؟اگه منظورمو متوجه نشدید،بگید بیشتر توضیح بدم.
*****************************************************************************************
و دیگه اینکه،تنها و تنها کتاب و سخنی که بعد از قرن ها تغییر نکرده و نخواهد کرد و هنوز نتونسته کسی ایرادی بگیره،و گذشت زمان،باز چیزهایی ازش کشف شده،قرآن است.و این یکی از ویژگی هاش هست که هیچ کتابی از هیچ بزرگی تابحال این ویژگی رو نداشته.تنها سخنانی که میشه 100در100 به درستیش اعتماد کرد.
پس هر صحبتی و هر نظری که فردی هر چند یزرگ و دانشمند و عاقل (جدا از قرآن)از خودش بدهد(با توجه به علم و دانشش)،امکان اشکال داشتن درونش،صد در صد وجود دارد و الان نه،چند سال دیگه،یک قرن دیگه،به بعضی از مطالبش ایراد وارد میشه.و شاید خودش بعدها متوجه ایراد داشتن نظراتش بشود.
مثلأ بزرگانی بودند که در دوران اول جوانیشون نظراتی دادند و وقتی مسن تر شدندو پخته تر،نظرات جوانیشونو نقض کردند.
پس حتی بزرگان(البته به جز امامان و معصومین) ممکنه در عین دانایی،گاهی نادان باشند.
(۳۱/مرداد/۹۲ ۴:۵۶)Moj-taba نوشته است: [ -> ]با سلام
سلام
(۳۱/مرداد/۹۲ ۴:۵۶)Moj-taba نوشته است: [ -> ]ولی در مورد حرف شما باید بگم در علوم اجتماعی(در مقابل طبیعی) مثل روانشناسی چون پدیده مورد بررسی انسان است و انسان در حال تغییر در زمان است پس واقعیت مورد مطالعه و پژوهشگر از یکدیگر جدا نیستند و در واقع خود انسان است که دارد در مورد انسان مطالعه میکند پس واقعیت و عینیت دقیقی مثل علوم فیزیک و ریاضی نداریم که قابل کشف باشد و انسان در طول زمان در حال تغییر است درنتیجه نظریات بر اساس تجربیات گذشته است و در آینده موضوع جدیدی ارائه می شود(این موضوع از دیرباز تا الان با تئوری های مختلف روانشناسی و تئوری های سازمانی و تغییر آن اثبات شده است) شاید این موضوع موجب خوشحالی شما شده باشد اما واقعیت دارد و به پدیدارشناسی(تفسیری) در مقابل اثبات گرا(پوزیتیویست) معروف هستند.((ببخشید جمله هام طولانی شد))
بحث سر احوال روانشناسها در زمان بررسی رفتار انسانها نبود، بحث سر توصیف روانشناسها از رفتار انسانها بود.
دقت کنید، چیزی که فرمودن این بود:
(۴/مرداد/۹۲ ۲:۳۰)medad.sefid نوشته است: [ -> ]
در کتابهای روانپزشکی اومده:
هیچ یک از رفتار های انسانها منطقی نیست!
اغلب انسانها واکنش های قیاسی دارند....
یعنی آدما باتوجه به تجربه قبلی و شنیده ها و تصوراتشون (که همه اینها هر قدرم دقیق بنظر بیان ممکنه کاملا نادرست باشن) تصمیم میگیرن نه اون چیزی که حقیقته!
حرف این بود که «تصمیمات انسان صرفاً از سر تجربه است»،
چیزی که شما میگید اینه که «بخاطر اینکه انسان تغییر میکنه روانشناسی وابسته به تجربه است».
چرا میگید باعث خوشحالی شده باشه؟
من گفتم خندهدار میشه که ادعای اون دسته از روانشناسها در مورد اینکه رفتار انسانها منطقی نیست و صرفاً از سر تجربه هست رو به خودشون هم تعمیم بدیم. یعنی چنین نظر کلیای خودش رو هم شامل میشه.
(۳۱/مرداد/۹۲ ۴:۵۶)Moj-taba نوشته است: [ -> ]در مورد بحث اصلی هم هرچی خواستم بنویسیم«چندبارنوشتم و پاک کردم» به جمله اول تاپیک فکر کردم و ترسیدم از متهم شدن به توهم دانایی .!! فقط با اصل مطلب موافقم و نمیتونم نظر قطعی راجع به نظر دوستان که به درازا هم کشیده شده بدم
هیچکس نمیتونه در اموری که صرفاً عقلی(منطقی) نیستن، و تأییدات قلبی(مثل یقین دینی) هم در اونها دخیل نیستن، مطمئن باشه میدونه. گذشته از این، همانطور که در ارسالهای قبل گفتم، ما همیشه رفتارهامون براساس اطلاعات و تحلیلهامون هست، یعنی همیشه داریم اونها رو بکار میبریم، نه صرفاً زمانی که نظری میدیم. همیشه داریم روی دانایی غیرمطمئن خودمون حساب میکنیم، و اتفاقاً نظر دادن و بحث کردن فرصتی مغتنم برای اصلاح و پیشرفت اونهاست.
(۲/شهریور/۹۲ ۱:۰۲)درست پسند نوشته است: [ -> ]من گفتم خندهدار میشه که ادعای اون دسته از روانشناسها در مورد اینکه رفتار انسانها منطقی نیست و صرفاً از سر تجربه هست رو به خودشون هم تعمیم بدیم. یعنی چنین نظر کلیای خودش رو هم شامل میشه.
واقعا خنده دار می شه! چه طور ردش می کنی؟
من اون جا یه مغلطه می بینم.
(۲/شهریور/۹۲ ۱:۱۸)namekarbary نوشته است: [ -> ]من اون جا یه مغلطه می بینم.
خب؟!
منتظرید بپرسم چه مغلطهای میبینید؟

حالا که اینطوره،
من هم اینجا هیچ دلیلی نمیبینم!
