بسم الله الرحمن الرحیم
ابتدا میلاد با سعادت مظهر اتم حُسن الهی حضرت مجتبی سلام الله علیه را به تمامی عاشقان آن امام مظلوم و غریب تبریک و تهنیت عرض میکنم...
بلاخره بعد از مدت ها غیبت و وقفه
میخوام بپردازم به قدم بعدی و بسیار مهم، که اثبات نبوت انبیا و راهنمایان الهی است...
از همه دوستان خواهش میکنم که یه نگاه ولو مختصر به تاپیک های قبلی (لینک هایش در زیر موجود است) داشته باشند که سیر بحث را بتونند به خوبی ادامه بدهند.
مثل همیشه باید بگم که در این نوع تاپیک ها ورود همه سوالات آزاد است (البته مرتبط با بحث)، و خواهش و تمنا میکنم که به این مباحث مطرح شده نقادانه و با دید آزادانه ای نگاه کنید تا ان شاالله جان مطلب را بتوانیم اداکنیم.
مطمئنا اگر عرائض حقیر را بدون هیچ چالش و مشکلی قبول کنید و نتوانید نقد یا اعتراضی برآن وارد کنید، مطالب کامل جا نمی افتد... دارم کار خودم را سخت میکنم
پس بازهم تاکید میکنم که با نگاهی چالشی وارد بشوید... تا ببنیم می توانیم در این قدم هم به جایی برسیم یا نه...
با خواندن این مباحث تا الان به این جا رسیدیم:
که خداوند متعالی هست که حتما وجودی یگانه هم دارد(از هر لحاظ و جهتی) و آن وجود یگانه صفات خاصی هم دارد....
حال سوال این قسمت این است که اساسا چه سنخیتی بین انسان و آن ذات اقدس می باشد.... آیا این آدمی راهی به آن سعادت نهایی و کمال ابدی دارد یا خیر....
آدمی که مبدا خویش را شناخته است(توحید)، چگونه میخواهد و میتواند راه سعادت و کمال خویش را دریابد و در آن حرکت کند...
فکر کنم اینم سوالات میتواند مدخل خوبی برای ورود به بحثمان باشد....
منتظرم 
یا علی (سلام الله علیه) مددی.
سلام
بحث خوبیست .
اول با وجود اثبات خدا و تامل در سیستم افرینش ایا لزومی دارد خداوند ارتباطی با مخلوقاتش داشته باشد یا نه؟
یعنی اول لزوم ارتباط باید اثبات شود ؟ بعد به مصداقش رسید؟
یک نکته ای که به ذهن بنده رسید در وجوب پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) اینه که اول باید لایق ارتباط مستقیم (مثل پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)شد ) بعد مرتبط شد
یا اینکه کلا انسان همچین وضعیتی دارد؟
یعنی ارتباط توحیدی یک پاداش بعد از تلاش است و یا نه یک ضرورت ابتدایی؟!
بسم الله الرحمن الرحیم
یه سوال! بهتر نبود بعد از توحید اول درمورد معاد بحث میکردیم؟ و اصلا به پذیرش معاد, پذیرش نبوت هم خیلی خیلی راحت تر میشه!
به نظر من کسی که وجود خدا رو بپذیره, مجبوره بقیه اصول دین هم قبول کنه! مثل زنجیریه که وقتی یکی از این حلقه ها روبلند کنیم بقیه هم پشت سر اون میان بالا![/b]
[b]اگه عالم هستی خدای یگانه ای داشته باشه, مجبوریم بپذیریم که این موجود باید بی نقص باشه, یعنی بدون شک باید حکیم باشه, موجودی هم که حکیم و داناست برای چیزی که خلق میکنه حتما دلیل داره و به دنبال هدفی برای این خلقتش میگرده!
حالا یا باید این هدف رو در ذات اون مخلوق قرار بده یعنی مخلوق بدون اراده به سمت اون هدف حرکت کنه(مثل حیوانات) و یا در صورتی که به مخلوق اراده و اختیار میده باید همه راه ها رو به اون نشون میده, در واقع باید هدایتشون کنه وگرنه حکمت خدا زیر سوال میره!
و این یعنی نبوت!
من یه سری سوال درمورد همون قدم های اولیه داشتم, درواقع اثبات وجود خدا و ... میتونم الان اونجا سوالم رو بپرسم یا اینکه اون مباحث دیگه تموم شده!؟
اصلا چرا باید خداوند با مخلوقات خود ارتباط برقرار کند؟
چرا انسان باید دنبال این ارتباط باشد. چه سود و ضرری برای انسان دارد این ارتباط داشتن یا عدم ارتباط ؟
این ارتباط شامل چه چیز هایی میشود؟
خب فعلا سوالات بسیار خوبی مطرح شده، دوستان اگر نظر و پاسخی در این رابطه دارند بفرمایند، حقیر هم شنبه ان شالله در خدمت دوستان هستم...
یا علی علیه السلام مدد.
بسم الله.
در مبانی فلسفی هم از طریق برهان لمی فاعلی و هم از طریق برهان لمی غایی، این موضوع ثابت شده که آنچه در عالم از نعمتها هست و یا به عبارت دیگر انواع فیوضاتی که از طرف حضرت حق به خلق می رسد هم به وسیله وسایطی می رسد و هم به خاطر آن وسایط می رسد.
این هم مفاد براهین مبتنی بر حرکت جوهریه است و هم مفاد برهان. قاعده «الواحد لایصدر عنه الا الواحد» و هم مفاد قاعده بدیهیه «سنخیت علت و معلول » .
و اما توضیح:
حضرت حق که واحد بسیط من جمیع جهات است با عالم کثرات که از هر نظر متشتت اند، نسبتی ندارد. یعنی بین وحدت بساطتی و کثرت و تشتت همه جانبی، هیچ نسبتی وجود ندارد. از یه طرف هم طبق قاعده اثبات شده سنخیت علت و معلول گفته شده که باید علت با معلول خویش در جهاتی سنخیت داشته باشد، لذا می گویند حتما باید وسایطی در کار باشد تا سنخیتی به وجود آورد.
در بعد فلسفی باید گفت که همه عالم به یک اصل واحد بر می گردد. یعنی کل این عالم متکثر یک واحد است، مثل بدن ما که از میلیونها و یا میلیاردها موجود زنده تشکیل شده ولی در عین حال یک واحد است و همه یاخته های عجیب و غریب تشکیل دهنده جسم انسانی در واقع تحت پوشش یک موجودند. کره زمین نیز که در برگیرنده این همه نبات و جماد و حیوان و انسان است در واقع یکی است. منظومه شمسی هم با همه سیارات اطرافش یک منظومه است. همچنانکه کهکشان با همه منظومه هایی که آن را تشکیل می دهند یک کهکشان است و عالم کلا همین طور دارای کهکشانهایی است که همه به یک واحد بر می گردند و اینها همه مرتبطین آن واحدند، و تکثر از حدود هر یک در مقایسه با دیگری است. ولی وقتی قیاس را بین خودشان نگیریم بلکه با علت کل مقایسه کنیم، حدود ملغی می شود و اصل به تعبیر فلاسفه وجود انبساطی ظلی (یعنی سایه ای) است. یک وجود منبسط ظلی است که از حضرت حق صادر شده و به تعبیر قرآن «و ماامرنا الا واحدة کلمح بالبصر»[sup] [/sup]و باز در آیه کریمه دیگری می فرماید:
«انما امره ، اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون »[sup] [/sup]
اصلا امر خدا این است که وقتی چیزی را می خواهد باشد به آن [چیز] می گوید: «بشو ! می شود»
بعضی از فلاسفه می گویند: «انما امره اذا...» اشاره است به عالم امر یا به عالم عقول یا به تعبیری عالم ابداعیات . ولی در مقایسه با آیه کریمه «و ما امرنا الا واحده کلمح بالبصر» شاید بتوان گفت که اصلا همه عالم خلق، یک امر است و این امر واحد را هر وقت خدا اراده کند که بشود، می شود «و یقول له کن فیکون » و این «کن » همان «کن » ازلی دارد. علت نمی تواند حتی لحظه ای از معلول غایب شود. اگر معلول از علت غایب شود، فنا می شود. ولی در عین حال امر پیوند به همان امر ازلی است نه اینکه چیزی مستقل و جدا از آن امر ازلی باشد. بنابراین در بعد فلسفی همه عالم به یک امر بر می گردد و آن هم وجود انبساطی ظلی است به عنوان امر واحد. مثل اینکه اصلا کثراتی نیست.
این وسائط یا عالم عقول طبق دلایل عقلی و نقلی متقن حضرات معصومین هستند که ما به آنها واسطه فیض را اطلاق میکنیم...
خواهش حقیر این است که برای فهم بهتر حتما یک سری به زیارت جامعه کبیره هم بزنید.
این مطالب برای داشتن یک مبنای قوی بسیار لازم بود. در پست بعدی بر میگردیم به اینکه اصلا حضور نبی در عالم چه حکمتی دارد و خداوند تبارک و تعالی از ارسال انبیا چه نتایجی را برای ما خواستار بوده است.
مثل همیشه خواهش میکنم اگر حتی یک جمله هم باقی مانده که کامل متوجه نشدید نگذارید من جلوتر برم.
یا علی علیه السلام مدد.