(۳/مهر/۹۲ ۱۷:۵۶)ارش کمانگیر نوشته است: [ -> ]من اخر متوجه نشدم شما موافق کدام حرف من هستین همه را که نقد کردین
آن تکه ای که زیرش نوشتم موافقم را موافقم
نقل قول:حقوق شهروندی بر اساس فرهنگ ایرانی کی از سازمان حقوق بشر صحبت کرد وقوانین لیبرال بعضی اوقات خلاف حقوق شهروندی هست
اگر فرهنگ ایرانی با فرهنگ اسلامی تضاد داشت چی؟ کما اینکه در بعضی موارد دارد. در فرهنگ ایرانی حجاب جایی ندارد. همانند بسیاری از قوانین اسلامی دیگر.
نقل قول:من اهل قم هستم میتونم شمارو دعوت کنم و بهتون نشون بدم
یعنی شما میگید در قم اگر یک خانم مانتویی باشه ولی حجاب اسلامی را رعایت کرده باشه میگیرنش؟!
با فرض درست بودن بعد این ناشی از قانون است؟ یا تشخیص خود ارشاد؟
نقل قول:ببینید اینکه کسی با چادر دلبری میکند مهم نیست که مشکل از کی هست مهم این است که حرمت چادر خرد میشود چرا اون باید به چیزی اجبار بشه که که ازش دل زده بشه
چرا امام علی علیه السلام مردم را شلاق میزد تا از دین دل زده بشن؟
جواب شما این است که چون قانون این را می گوید.
نقل قول:در مورد بحث دزدی با حجاب مقایسه شد دزدی برای همه جرم هست ولی زنا نیست ایا اینو میدونستین؟
ملاک جرم بودن چیست؟ اگر قانون است که بی حجابی هم برای همه جرم است.
اگر هم تشخیص خود آنهایی است که با اجبار حجاب مخالفن خود دزدها هم دزدی را جرم نمی دانن بلکه امرار معاش می دانند.
نقل قول: ایا این خلاف عدالت نیست که دو شخص با یک ملیت در یک کشور یک کار را بکنند ولی دو مجازات جدا داشته باشند
اگر قانون همچین چیزی گفته بی عدالتی هست. ولی اسلام و یا قانون همچین چیزی را نگفته.
نقل قول:مشکل اینجاست که قوانین دینی همه اجتماعی نیست و قسمتی از ان شخصی است و نمیشود ان را حکومتی کرد
همش هم شخصی نیست. و بخش اجتماعی قوانین دینی حکومتی شده.
نقل قول: چرا یک طرح برای جمع اوری
دروغگویان نمیگزارند البته باید 99%را جمع اوری کنند![[تصویر: biggrin.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/biggrin.png)
آیا اسلام همچین چیزی گفته؟
نقل قول:چیزی که با فرهنگ سازی درست نشود درست شدنی نیست
از نظر عقاید شخصی درست می فرمائید ولی برای اجرای قوانین در جامعه پلیس ناچار است که از زور استفاده کند. فرهنگ سازی هم وظیفه پلیس نیست.
نقل قول:نظر اسلام صحیح است
اجبار حجاب در جامعه هم بخشی از نظام اسلامی است.
نقل قول:ولی نمیشود کسی خود را پدر مردم بدونه و بخواهد به زور همه را مسلمون کند (منظورم شخص خاصی نیست لطفا برداشتی نکنید)
چرا نمیشه؟ این حرف در مورد حکومت اسلامی درست نیست. حکومت اسلامی یعنی همین. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله فرمودند: انا و علی ابوا هذه الامه
یعنی من و علی دو پدر این امت هستیم.
و در دوران غیبت امام معصوم ولی فقیه نقش ووظایف امام معصوم را به عهده میگیرد.
آیا شما قبول دارید که از نظر اسلام حجاب باید در جامعه اجباری باشد؟
بالاخره یا شما اسلام را قبول دارید یا ندارید. اگر دارید که این نظر کارشناسان و متخصصان اسلام است که باید اجباری باشد. اگر قبول ندارید که آن بحث دیگریست.
اصلا دلیل اینکه اخیرا مد شده اینقدر سنگ اجباری بودن حجاب را به سینه میزنند چیست؟
چه کسی از ما خواسته اینقدر اصرار کنیم که حجاب نبای اجباری باشد؟
آیا دین همچین چیزی از ما خواسته؟
آیا خدا خواسته؟
آیا پیامبر صلی الله علیه خواسته؟
آیا اهل بیت خواستن؟
آیا رهبر خواسته؟
یا ماهواره ها خواستن؟
آیا دین گفته قوانین اسلام را کنار بگذارید تا دل مردم از دین زده نشه؟
کجای قرآن همچین حرفی زده شده؟
برعکس گفته شده:
نقل قول:يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَن يَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَيُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلَا يَخَافُونَ لَوْمَةَ لَائِمٍ
ۚ
ذَٰلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتِيهِ مَن يَشَاءُ
ۚ
وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
[٥:٥٤]
ای کسانی که ایمان آوردهاید! هر کس از شما، از آیین خود بازگردد، (به خدا زیانی نمیرساند؛ خداوند جمعیّتی را میآورد که آنها را دوست دارد و آنان (نیز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر کافران سرسخت و نیرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد میکنند، و از سرزنش هیچ ملامتگری هراسی ندارند. این، فضل خداست که به هر کس بخواهد (و شایسته ببیند) میدهد؛ و (فضل) خدا وسیع، و خداوند داناست.
اجباری بودن یا نبودن حجاب اختلافی است که در جامعه ما بوجود آمده است. حال باید چه کار کرد؟ چه کسی باید در این اختلاف داوری کند؟
نقل قول:
فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا
[٤:٦٥]
به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند؛ و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند؛ و کاملا تسلیم باشند.
پیامبر اسلام هم که فوت کرده است ولی احکام دین او هم اکنون زنده است. متاسفانه هر ننه من قمری ادعای کارشناسی دین دارد. ولی واقعا حرف چه کسی معادل حرف پیامبر صلی الله علیه و آله است؟
وقتي از امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حوادثي كه در زمان غيبت كبري رخ ميدهد سؤال ميشود ايشان ميفرمايند؛ (و اما الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجتي عليكم و انا حجة الله عليهم)[2]، اما در حوادثي كه بعداً بوجود ميآيد در مورد آنها به راويان احاديث ما رجوع كنيد زيرا آنها حجت من بر شما و من حجت خدا بر آنان ميباشم. منبع
نقل قول:توقیع امام زمان (علیه السلام) به علی بن محمد سمری
شش روز قبل از رحلت سمرى، توقیعى از سوى امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) صادر شد که در آن توقیع، صاحب الامر علیه السلام مرگ نایب چهارم را پیشگویى و زمان مرگ او را نیز تعیین کرده بود. متن توقیع نمایانگر پایان غیبت صغرى و انقطاع نیابت خاصه و آغاز غیبت کبرى و نیابت عامه مى باشد.
این توقیع در بسیارى از کتاب هاى حدیثى با اختلاف اندکى آمده است، ولى ما این توقیع شریف را از کتاب احتجاج مرحوم طبرسى که مشتمل بر مقدمه اى هم هست، نقل مى کنیم و موارد اختلاف را متذکر خواهیم شد.
مرحوم طبرسى مى نویسد: «دربانان و سفرایى (یعنى: نواب) که در غیبت صغرى مدح بسیارى از آن شده و مورد رضایت امام زمان علیه السلام بودند، نخستین آنها شیخ موثق ابوعمر و عثمان بن سعید عمرى است که ابتداء امام هادى او را به این سمت منصوب و سپس فرزندش امام حسن عسکرى علیه السلام او را ابقاء نمود، و آن مرد بزرگ هم، کارهاى آن دو امام را در زمان حیات آنها به عهده گرفت و بعد از آن دو بزرگوار، قیام به انجام کارهاى امام زمان علیه السلام نمود؛ توقیعات و جواب مسائل شیعیان هم، به دست او صادر مى گشت. زمانى که عثمان بن سعید به جوار حق پیوست، فرزندش محمدبن عثمان به جاى وى نشست، و رسیدگى به همه کارهاى او را به عهده گرفت. وقتى او هم وفات یافت، ابوالقاسم حسین بن روح نوبختى جانشین وى گردید، و بعد از درگذشت وى ابوالحسن على بن محمد سمرى به جاى او نشست. هیچ یک از اینان، بدین منصب بزرگ نرسیدند؛ مگر این که قبلاً از طرف صاحب الامر علیه السلام فرمان انتصاب آنها صادر مى گشت و شخص قبل از او، جانشین خود را تعیین مى نمود؛ شیعیان هم تا معجزه حضرت صاحب الامر علیه السلام را که دلیل بر راستگویى و صحت نیابت آنها بود، از آنان آشکار نمى شد، گفتارشان را نمى پذیرفتند.
هنگامى که زمان رحلت ابوالحسن سمرى فرا رسید و مرگ وى نزدیک گردید، به وى گفتند: چه کسى را جانشین خودتان قرار مى دهید؟ او در جواب، توقیعى درآورد و به مردم نشان داد، که متن آن بدین گونه است: (1)
بسم الله الرحمن الرحیم
«یا على بن محمد السمرى اعظم الله اجرا خوانک فیک، فانک میت ما بینک و بین ستة ایام، فاجمع امرک و لاتوص الى احد فیقوم مقامک بعد وفاتک، فقد وقعت الغیبة التامة (2) فلا ظهور الا بعد اذن الله تعالى ذکره، و ذلک بعد طول الامد و قسوة القلوب و امتلاء الارض جوراً.
و سیأتى الى شیعتى(3) من یدعى المشاهدة، الا فمن ادعى المشاهده قبل خروج السفیانى و الصیحة فهو کذاب مفتر، ولا حول ولا قول الا بالله العلى العلى العظیم. فنسخوا هذا التوقیع و خرجوا، فلما کان الیوم السادس عادوا الیه و هو یجود بنفسه فقال له بعض الناس: من وصیک من بعدک؟
فقال: لله امر هو بالعه، و قضى فهذا آخر کلام سمع منه (رحمة الله علیه). »(4)
«اى على بن محمد سمرى خداوند پاداش برادران دینى تو را در مصیبت مرگ تو بزرگ دارد، تو از اکنون تا شش روز دیگر خواهى مرد، پس امر (حساب و کتاب) خود را جمع و جور کن، و درباره نیابت و وکالت به هیچ کس وصیت مکن تا به جاى تو بنشیند؛ زیرا غیبت کامل فرا رسیده است، دیگر تا آن روزى که خداى تبارک و تعالى بخواهد، ظهورى نخواهد بود و آن پس از مدت درازى خواهد بود که دل ها را سختى و قساوت فرا گیرد و زمین از ستم و بیداد پر گردد. به زودى از شیعیان من ادعاى مشاهده خواهند کرد، بدان هر کس که پیش از خروج سفیانى و بر آمدن صیحه و بانگى از آسمان، ادعاى دیدن من را نماید، دروغگو و تهمت زننده است. قدرت و توانایى از آن خداوند بلند پایه بزرگ است و بس .
(حضار) از توقیع شریف نسخه برداشته و از نزد او بیرون رفتند و چون روز ششم شد، به سوى او بازگشتند، و دیدند نزدیک است جان به جان آفرین تسلیم کند، به وى گفتند: جانشین شما کیست؟ فرمود: خدا را مشیتى است که خود انجام خواهد داد. این مطلب را گفت و درگذشت، و آخرین سخنى که از او شنیده شد، همین بود. خداوند متعال او را رحمت کند.»
پاورقی
1- مرحوم شیخ صدوق در «کمال الدین» سند این توقیع را چنین بیان مى کند: «حدثنا ابومحمد الحسن بن احمد المکتب قال: کنت بمدینة السلام فى السنة التى توفى فیها الشیخ على بن محمد السمرى قدس الله روحه فحضرته قبل و فاته بایامم فاخرج الى الناس توقیعاً نسخته... »: شیخ صدوق روایت مى کند که احمدبن حسن مکتب مى گفت: «در همان سالى که شیخ ابوالحسن على بن محمد سمرى قدس سره وفات یافت، من در بغداد بودم، چند روز پیش از رحلتش به خدمت وى رسیدم، آن بزرگوار توقیعى که از ناحیه مقدسه صادر شده بود، به این عبارت براى مردم خواند... (کمال الدین ، ج 2، ص 516، حدیث 44)
2- در کمال الدین، «الغیبة الثانیه» آمده است. (کمال الدین ، ج 2، ص 516، حدیث 44)
3- در الغیبة و کمال الدین «و سیأتى شیعتى» آمده است (الغیبة، ص 395، کمال الدین، ص 516)
4- الاحتجاج، ج 2، ص 478/ کمال الدین، ح 2، ص 516، حدیث 44 / الغیبة، ص 395، حدیث 365/ بحارالانوار، ج 51، ص 360، حدیث 7 و ج 2، ص 151، حدیث 1، و ج 53، ص 318/ اعلام الورى، ص 417/ الخرایج، ص .1129/ عقیدة الشیعه، ص 48 و...
برگرفته از زندگانى نواب خاص امام زمان (علیه السلام)، ص 121 - 311
روات حدیث کی هستن؟
کدام روات حدیث گفته حجاب اجباری نیست؟
البته هیچکدام این حرفها به معنای تعطیل کردن کار فرهنگی برای حجاب نیست. همانطور که امام علی علیه السلام شلاق زدن را تعطیل نکرد به بهانه دل زده شدن مردم. ما هم نمی توانیم اجبار حجاب را رها کنیم. ولی از آنطرف هم کار فرهتگی هم لازم است.
دین از ما نخواسته که اگر قوانین اسلامی موجب دل زدگی شدند آنها را تعطیل کنند. در واقع اسلام می گوید شما قوانین اسلامی را اجرا کنید (که یک نمونش شلاق و اعدام است) اگر هم دل زده شدند بگذارید بشوند این به شما ربطی ندارد به خدا ربط دارد. در حقیقت این یک نوع آزمایش ایمان است:
فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا
[٤:٦٥]
به پروردگارت سوگند که آنها مؤمن نخواهند بود، مگر اینکه در اختلافات خود، تو را به داوری طلبند؛ و سپس از داوری تو، در دل خود احساس ناراحتی نکنند؛ و کاملا تسلیم باشند.
دقیقا همانطور که امام علی علیه السلام با مسلمانان و اصحاب پیامبر رفتار کرد. دیگه از عایشه و طلحه و زبیر بالاتر هم بود؟ امام گذاشت که آنها دل زده بشوند و با هزاران مسلمان جنگید. عایشه آنقدر از امام دلزده شده بود که وقتی خبر شهادت امام علی علیه را شنید سجده شکر به جا آورد. حکومت اسلامی دافعه دارد و باید هم دافعه داشته باشد. کتاب جاذبه و دافعه امام علی علیه السلام از شهید مطهری را بخوانید. مگر ما ادعا نمی کنیم شیعه همان امام هستیم؟ پس دل زده شدن مردم از اجرای احکام اسلام در جامعه نباید برای ما مهم باشد.
برای شما دل مردم مهمتر است یا دستور خدا؟