تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: واغربتا...(ویژه نامه شهادت حضرت جواد الائمه(علیه السلام) )
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5

بسم الله الرحمن الرحیم


چو شمع سوختی و قطره قطره آب شدی
ز سوز زهر جفا یا محمد ابن علی
اگرچه با لب عطشان شدی شهید دیگر
سرت نگشته جدا یا محمد ابن علی
[تصویر: emam_javad222.jpg]


با عرض تسلیت شهادت حضرت جواد الائمه ( علیه السلام ) خدمت ائمه اطهار ( علیهم السلام ) بالاخص امام رئوفم علی ابن موسی الرضا ( علیه الاسلام ) و مولای غریبم حضرت بقیه الله ( عجل الله تعالی فرج ) و شما برادران و خواهران بزرگوارم



همانطور که استاد انصاریان هم فرمودند :

گوهر وجودی امام جواد(علیه السلام) و عسکریین(علیهما السلام)، در بین مردم کمتر شناخته شده و آن گونه که از سایر ائمه(علیه السلام) و پیامبر اکرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و فاطمه زهرا(سلام الله علیها) و حتی بعضی از اولاد ائمه شناخت دارند، نسبت به این سه بزرگوار معرفت ندارند، به این خاطرتمسک و توسل کمتری به آنان دارند.
به همین خاطر در نظر داشتم با ایجاد این تاپیک ضمن سوگواری در این غم بزرگ با همراهی و کمک شما برادران و خواهرانم ان شا الله گامی برداریم در جهت شناخت بیشتر حضرت جواد الائمه ( علیه السلام )
به قول برادر بزرگوارم آقای علی 110 خدایا برکتی عنایت فرما...
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم



آیت الله بهجت فرمودند :

در حقیقت امام جواد علیه السّلام در راه علم کشته شد؛ زیرا اگر می گفت من عالم نیستم کارش نداشتند، و از روی تقیه حاضر نبود اظهار کند، ولی مجبورش کردند تا اظهار کرد و جواب داد، و همان اظهار علم و فضل باعث حسد و کینه و دشمنی با او، و سرانجام منجرّ به قتل او گردید. در حقیقت فضل و علم را از بین بردند و به قتل رساندند.

اگر هیچ امتیازی برای اسلام و شیعه نبود جز این که مخالفین آنها با علم مخالف هستند، برای امتیاز و برتری آنها کافی بود.

[/font]


[font=B Mitra]پسری چون موسی عمران ....و چنان مسیح بن مریم...



ﭘﺮﺳﺸـﮕﺮ: آﯾﺎ روزﮔﺎريﺧﻮاﻫـﺪآﻣـﺪﮐﻪ اﻣﺎﻣﯽدرﺳـﺮايﺧﺎﮐﯽﻧﻤﺎﻧﺪ؟

اﻣﺎم:ﻫﺮﮔﺰ!

- ﭘﺲﭼﻪ ﺑﺴﺎ، اﯾﻦﺧﺎﮐﺪانﺗﯿﺮه را، ﻫﻨﮕﺎﻣﯽدو ﻣﺸﻌﻠﺪار اﻣﺎﻣﺖﻗﺪﺑﺮاﻓﺮازﻧﺪ.

-ﺧﯿﺮ، ﻣﮕﺮ ﯾﮑﯽزاندو،ﺧﺎﻣﻮﺷﯽﭘﯿﺸﻪﺳﺎزد.

- داﻧﺴﺘﻪامﮐﻪﺷﻤﺎ اﻣﺎم ﻧﯿﺴﺘﯽ....

- ازﮐﺠﺎ داﻧﺴﺘﻪاي؟

-از آنﺟﺎﮐﻪ ﺗﻮ را ﭘﺴـﺮيﻧﺒﺎﺷﺪ. و ﻧﯿﮏﻣﯽداﻧﯽﮐﻪ اﻣﺎﻣﺖ،ﺟﺰ ﺑﺎ داﺷـﺘﻦﭘﺴﺮ، دوام ﻧﯿﺎﺑﺪ.

- آﯾﺎ ﺗﻮ را ازﺷﺒﺎﻧﺮوزانآﯾﻨﺪهﺧﺒﺮ اﺳﺖ؟ﺑﻪﺣﻖواﻻﺗﺮﯾﻦﺑﺨﺸﺎﯾﻨﺪﮔﺎن،ﮐﻪﭼﻨﺪﺻـﺒﺎح دﮔﺮ، ﻣﺮا ﭘﺴـﺮيﺧﻮاﻫﺪرﺳـﯿﺪﮐﻪ ﻧﺎﺣﻖازﺣﻖﺑﭙﺮاﮐﻨﺪ. [1] .

(ﭼﻨـﺪﻣﺎه ﺑﻌﺪ) اﻣﺎم: ﻫﺎنﮐﺠﺎﯾﯿﺪ؟ ﺑﯿﺎﯾﯿﺪﻧﻮزادم را ﺑﻨﮕﺮﯾﺪ. ﭘﺴـﺮيﭼﻮنﻣﻮﺳـﯽﻋﻤﺮان،ﺷﮑﺎﻓﻨﺪهيدرﯾﺎﻫﺎ...، وﭼﻨﺎنﻣﺴﯿﺢﻣﺮﯾﻢ، ﺑﺎ ﻣﺎدريﭘﺎﮐﺪاﻣﻦو ازﮔﻨﺎه ﻣﺒﺮا.



[1] اﺻﻮلﮐﺎﻓﯽ،ﮐﻠﯿﻨﯽ،ج1،ص321.


منبع : نگاهی نو به زندگی و زمانه امام جواد ( علیه السلام ) نوشته کمال السید




السلام علیک یا جواد الائمه (علیه السلام)


[تصویر: 91904673271427530583.jpg]
[تصویر: 13920710_0124115.jpg]

امام جواد علیه‌السلام مظهر مبارزه‌ى با باطل بود، او كوششگر براى حكومت الله بود.
۱۳۷۶/۶/۱۷‌

او نمودار و نشانه‌ى مقاومت است. انسان بزرگى كه تمام دوران كوتاه زندگيش با قدرت مُزَور و رياكار خليفه‌ى عباسى -مأمون- مقابله و معارضه كرد و هرگز قدمى عقب‌نشينى نكرد و تمام شرايط دشوار را تحمل ‌كرد و با همه‌ى شيوه‌هاى مبارزه‌ى ممكن، مبارزه كرد.
۱۳۶۰/۲/۲۵
امشب قلب آقا امام زمان تو فشاره
بیاین برا امام لا اقل 100 صلوات هدیه بفرستیم
چه کند ندارد بیش...Sad
ﭘﺴـﺮيﮔﻨﺪﻣﮕﻮن درﺷـﻬﺮ ﻣﺪﯾﻨﻪ زﻧﺪﮔﯽﻣﯽﮐﻨﺪ؛ ﭘﺴـﺮيﮐﻪ
ﻧـﺎﻣﺶﻣﺤﻤـﺪاﺳـﺖ. ﭘﺮوردﮔـﺎر درﺧﺮدﺳـﺎﻟﯽﺧﺮدورزي و داﻧﺸـﻮري را ﺑـﻪ وي ارزاﻧﯽداﺷـﺘﻪ اﺳـﺖ. اﯾـﻦﭘﺴـﺮﮐﻪ ﻫﻨـﻮز ﻧﻪ ﺑﻬـﺎر از
زﻧﺪﮔﺎﻧﯽاش ﻣﯽﮔﺬرد،ﮐﯿﺴﺖ؟

لقب : جواد التقی
تاریخ و مکان ولادت : ﻗﻮلﻣﺸـﻬﻮر اﯾﻦاﺳﺖ ﮐﻪ آنﺣﻀﺮت در دﻫﻢرﺟﺐ ﺳﺎل 195ﻗﻤﺮي در ﻣﺪﯾﻨﻪﭼﺸﻢﺑﻪﺟﻬﺎنﮔﺸﻮده اﺳﺖ.
کنیه : ابو جعفر
پدر : حضرت علی بن موسی الرضا ( علیه السلام )
مادر :ﺳﺒﯿﮑﻪ که حضرت علی بن موسی ایشان را خیزران نامیدند.
مدت امامت : 17 سال که حدود 15 سال آن مصادف با حکومت مامون و 2 سال آن مصادف با معتصم عباسی بود
عمر مبارک : 25 سال ( ایشان ﺟﻮانﺗﺮﯾﻦاﻣﺎﻣﯽﺑﻮدند ﮐﻪ ﺑﻪﺷﻬﺎدت رﺳﯿﺪند )

آگاهی از شهادت پدر

وﻗﺘﯽﭘﺪرش در ﺗﻮس ﻏﺮﯾﺒﺎﻧﻪ ﺑﻪﺧﺎك اﻓﺘﺎد،ﮐﺴـﯽاز ﻣﺮدﻣﺎنﻣﺪﯾﻨﻪ آﮔﺎه ﻧﺸﺪ؛ روزﻫﺎﻃﻮلﻣﯽﮐﺸـﯿﺪﺗﺎﭼﺎﭘﺎريﺧﺒﺮي آورد. ﻟﺤﻈﻪايﮐﻪ
ﭘـﺪرشﭼﺸﻢازﺟﻬﺎنﻓﺮوﺑﺴﺖ، ﻧﻮري در ﻧﻬﺎد ويﺗﺎﺑﯿـﺪنﮔﺮﻓﺖ وﺣﻘﯿﻘﺖﻫﺎيﺑﺰرﮔﯽدر ژرﻓﺎﯾﺶﺷـﻌﻠﻪورﮔﺮدﯾﺪ. اﻧﺪوه ﺗﻠﺨﯽﺑﺮ
ﻟﺒﺎﻧﺶ ﻧﻘﺶ ﺑﺴﺖ؛ ﮔﻮﯾﯽاﺑﺮﻫﺎياﺷﮏدرﭼﺸـﻤﺎﻧﺶ ﺑﻪ ﺑﺎرﯾـﺪنﻧﺸﺴـﺘﻨﺪ.
آن ﮔﺎه ﻋﯿﺴـﯽدم،ﮐﻨﯿﺰكﻣﻨﺰل را ﻓﺮﻣﻮد:
- اﻫﻞﺧﺎﻧﻪ را ﺑﮕﻮ ﺗـﺎﺧـﺎكﻣﺎﺗﻢﺑﺮﺳـﺮﮐﻨﻨـﺪ؟
-ﺧﺎكﻣﺎﺗﻢ؟ درﺳﻮگﮐﻪ؟
- درﺳﻮگﺑﻬـﺘﺮﯾﻦو واﻻـﺗﺮﯾﻦاﻧﺴـﺎن زﻣﯿﻦ. ...
ﻏﻢﺑﺮ دﻫﮑـﺪه يﺻـﺮﯾﺎﭼﯿﺮهﺷـﺪ.ﺳـﺨﻦﮐﻮدك، آﺗﺸـﯽﺟـﺎﻧﮕﺰا درﺟﺎن اﻫﺎﻟﯽزده ﺑﻮد؛ او ﯾﺎوه ﻧﻤﯽﮔﻮﯾـﺪ: ﺑﯿﻢﺧﻄﺮيﻣﯽرود.
آنﺷﺐ،ﮐﻨﯿﺰﮐﯽﮐﻪ داﯾﻪي او ﺑﻮد،ﮔﻔﺖ:
- در ﺗﻤﺎم ﻋﻤﺮم ﭘﺴـﺮيﭼﻮن او ﻧﺪﯾﺪه ام. همانا او ﮐﻮدﮐﯽاﻧﺪﯾﺸـﻤﻨﺪاﺳﺖ.



امام 9 ساله؟!!!

ﭘﺮﺳﺸﯽ، دﻏﺪﻏﻪيﺧﺎﻃﺮ ﻣﺮدﻣﺎنﺷﺪه اﺳﺖ: آﯾﺎﮐﻮدﮐﯽﻧﻪﺳﺎﻟﻪ ﻣﯽﺗﻮاﻧﺪﭘﯿﺸﻮاي دﯾﻨﯽ ﻣﺮدم ﺑﺎﺷـﺪ؟ﭼﮕﻮﻧﻪ؟ ﺳـﺮﮐﺮدﮔﯽ ﯾـﮏﻗﻮم
ﯾـﺎ ﻗﺒﯿﻠﻪ ﻧﯿﺴﺖ؛ﮐﺎروانﺳﺎﻻري اﺳـﻼﻣﯿﺎن اﺳﺖ؛ﺷـﻐﻠﯽاﺳﺖ ﺧﻄﯿﺮ وﮐﺎري اﺳﺖ ﻋﻈﯿﻢ.




منابع ( با کمی تغییرات ) : نگاهی نو به زندگی و زمانه امام جواد ( علیه السلام )
پرتویی از سیره و سیمای امام جواد ( علیه السلام ) ( محمد علی خادمی کوشا )
کرامات و مقامات عرفانی امام محمد جواد ( علیه السلام ) ( علی حسینی قمی )

[تصویر: indexllp.jpg]
ای شیعه بزن ناله و فریاد امشب از غربت آن غریب کن یاد امشب
مسموم شد از زهر، جواد بن رضا در حجره در بسته‌ بغداد امشب

امام جواد علیه‌السلام: تا هنگامی که سپاسگذاری بندگان ادامه دارد نعمتهای خداوند قطع نمی‌شود.
شهادت مظهر جود و سخا و علم و معرفت، تسلیت

ابن الرضا به حجره غریبانه جان سپرد او شمع جمع بود و چو پروانه جان سپرد
مسموم شد ز زهر جگر سوز اُمّ فضل از روی شوق در ره جانانه جان سپرد

[تصویر: %D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88%D8%AF-%D9...00x233.jpg]

اﻣﺮ اﻣﺎﻣﺖ ﺣﻀـﺮت ﺟﻮاد ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺼـﻠﻮة و اﻟﺴـﻼم راﺣﻀـﺮت اﻣﺎم رﺿﺎ ﻋﻠﯿﻪ اﻟﺼـﻠﻮة و اﻟﺴﻼم ﺑﺮاياﺻـﺤﺎب ﺧﻮد آﺷﮑﺎر
ﻓﺮﻣﻮدﻧﺪو راه را ﺑﺮاﯾﺸﺎنﺗﻮﺿـﯿﺢدادﻧﺪو آﻧﺎنرا ﺑﻪﺳﺒﯿﻞﻫﺪاﯾﺖ رﻫﻨﻤﻮنﺷﺪﻧﺪ؛ ﻣﮕﺮ آﻧﺎنراﮐﻪ دﯾﺪه يﺑﺼـﯿﺮﺗﺸﺎنﻧﺎﺑﯿﻨﺎﮔﺸﺘﻪ و از
ﻣﻼﺣﻈﻪيﻧﻮرﺣﻖﻧﺎﺗﻮانﺷـﺪه ﺑﻮدﻧـﺪو ﻟﺬات دﻧﯿﺎ آﻧﺎنرا ﻓﺮﯾﻔﺘﻪيﺧﻮدﮐﺮده ﺑﻮد.*



[b]امام 9 ساله ؟!!!


اﮔﺮ ﺑﻪﮔﻔﺖوﮔﻮيﺣﺎﺟﯿـﺎﻧﯽﮐﻪ ﺑﺮﺳﺎﺣـﻞدﺟﻠﻪ ﻧﺸﺴـﺘﻪاﻧﺪ،ﮔﻮش ﺑﺴـﭙﺎري،ﺧﻮاﻫﯽﺷـﻨﯿﺪ:
-ﺷـﻨﯿﺪه ام ﻋﺒـﺪاﷲﺑﻦﻣﻮﺳـﯽ(ﺑﺮادر اﻣـﺎم رﺿـﺎ - ﻋﻠﯿﻪاﻟﺴـﻼم) درﺟﺎﯾﮕﺎه ﻓﺘﻮا ﻧﺸﺴـﺘﻪ اﺳﺖ؛ اﯾﻦﯾﻌﻨﯽاو ﭘﺲاز ﻣﺮگﺑﺮادرش، اﻣـﺎم اﺳﺖ.
-ﭼﻨﯿﻦﭼﯿﺰيﻣﻤﮑﻦﻧﯿﺴﺖ! در رواﯾـﺎت آﻣـﺪه اﺳﺖ. ﭘﺲاز اﻣـﺎمﺣﺴﻦو اﻣـﺎمﺣﺴـﯿﻦ-ﻋﻠﯿﻬﻤﺎاﻟﺴـﻼم - دﯾﮕﺮﺑﺮادر ﻫﯿـﭻاﻣﺎﻣﯽ، ﺑﻪ اﻣﺎﻣﺖ ﻧﻤﯽرﺳـﺪ.
- آﺧﺮ ﻣﯽداﻧﯽ؟ ﻋﻘﻞﻣﯽﭘﺬﯾﺮدﮐﻮدﮐﯽﻧﻪ ﺳﺎﻟﻪ اﻣﺎمﺷﻮد؟
-ﭼﺮا ﻧﭙﺬﯾﺮد؟ ﻣﮕﺮ آﻓﺮﯾـﺪﮔﺎر در ﻗﺮآنﺧﺒﺮ ﻧـﺪادﮐﻪ ﭘﯿـﺎﻣﺒﺮيﯾﺤﯿﯽرا درﺣـﺎﻟﯽﺑﻪ ويﻋﻄـﺎ ﻓﺮﻣﻮدﮐﻪ ﻫﻨﻮزﮐﻮدﮐﯽﺑﯿﺶﻧﺒﻮد؟ ﻣﮕﺮ ﻋﯿﺴـﯽدرﮔﻬﻮاره ﺳﺨﻦﻧﮕﻔﺖ و ﻧﺒﻮﺗﺶرا ﺑﻪ ﺑﻨﯽاﺳـﺮاﺋﯿﻞﻣﮋده ﻧـﺪاد؟
- ﯾﺤﯿﯽو ﻋﯿﺴـﯽﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﻮدﻧـﺪ.
- اﻣﺎﻣﺖ را ﺑﺎ ﻧﺒﻮت ﺗﻔﺎوﺗﯽﻧﯿﺴﺖ؛ ﻫﺮ دو ﻋﻬﺪي اﻟﻬﯽاﻧـﺪ؛ «وﺧـﺪا ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽداﻧـﺪﮐﻪ رﺳﺎﻟﺖ ﺧﻮﯾﺶرا درﮐﺠﺎ [و ﺑﺮﭼﻪﮐﺴـﯽ] ﻗﺮار دﻫـﺪ».*
-ﺳـﺨﻨﺎﻧﺖ ﻣﺘﯿﻦ، اﻣﺎ ﭘﺴـﻨﺪه يﻋﻘﻠﻢ ﻧﯿﺴـﺖ؛ در ﺑـﺎورم ﻧﻤﯽﮔﻨﺠـﺪ.ﮐـﻮدكﻫﺮﭼـﻪ و ﻫﺮﮐﻪ ﺑﺎﺷـﺪ، ﺑـﺎزﮐـﻮدكاﺳﺖ، در اﻧﺪﯾﺸـﯿﺪنو در داﻧﺸـﺶ.
- اﮔﺮ اﯾﻦﮐـﻮدك، داﻧﺸـﻤﻨﺪدﯾﻦﺷـﻨﺎس ﺑﺎﺷـﺪ، ﺑﺎﯾﺪاز ﻋﻬﺪه يﭘﺎﺳﺦﮔﻔﺘﻦﺑﻪ ﭘﺮﺳـﺶﻫﺎي دﯾﻨﯽﺑﺮآﯾﺪ
اﯾﻦﺣﺮفﻫـﺎ را رﻫـﺎﮐﻦو ﺑﮕـﻮاﯾﻦاﺳـﺒﺎبﺑﺎزيﻫﺎﭼﯿﺴﺖ ﮐﻪﺧﺮﯾـﺪهاي؟
-اﺳﺒﺎبﺑﺎزيﻫﺎ را از ﺑﺎزار ﺑﺮاي اﺑﺎﺟﻌﻔﺮ (اﻣﺎم ﻧﻬﻢ)ﺧﺮﯾﺪه ام. آﺧﺮﮐﻮدك اﺳﺖ و ﻣﻦدوﺳﺖ دارمﺧﻮﺷﺤﺎﻟﺶﮐﻨﻢ
.-ﻓﮑﺮ ﻣﯽﮐﻨﯽﺑﭙﺬﯾﺮد؟
-ﭼﺮاﮐﻪ ﻧﭙﺬﯾﺮد؟ ﯾﺎدت ﻧﺮود او ﻫﻨﻮزﮐﻮدك اﺳﺖ.



آزمودن کودک توسط فقیهان

فقدانﻧﺎﮔﻬﺎﻧﯽاﻣﺎم ﻫﺸﺘﻢ-ﻋﻠﯿﻪاﻟﺴﻼم- اذﻫﺎن و اﻓﮑﺎر ﻋﻤﻮم را ﭘﺮﯾﺸﺎنﮐﺮده اﺳﺖ. اﻧﺪﯾﺸﻪﻫﺎيﺻﻮاب و ﻧﺎﺻﻮاب راﺳﺨﻨﺎﻧﯽدر ﭘﯽ
اﺳـﺖ.

ﻫﺸـﺘﺎد ﻓﻘﯿﻪ از ﻣـﺪﯾﻨﻪ ﻋﺰم دﻫﮑـﺪهﺻـﺮﯾﺎﮐﺮده اﻧـﺪ؛ ﺑﺎﺷـﺪﺗـﺎ در اﯾﻦﺟﻮﯾـﺎﯾﯽ، اﻣـﺎم ﻋﺼـﺮﺧﻮﯾﺶوﺟﺎﻧﺸـﯿﻦاﻣـﺎم
ﺗﺎزهﮔﺬﺷـﺘﻪ را درﯾﺎﺑﻨـﺪ. اﻣﺎ درﮔﺎم ﻧﺨﺴﺖ ﺑﺎﯾـﺪوي را آزﻣﻮد؛ ﺑﺎﯾـﺪﺳـﺮه از ﻧﺎﺳـﺮه ﺑﺎزﺷـﻨﺎﺧﺖ؛ ﻗﻀﺎ را ﻫﺮ ﻣـﺪﻋﯽ، ﭘﯿﺮاﯾﻪي اﻣﺎﻣﺖ ﺑﺮ
ﺧﻮﯾﺶ ﻧﺒﻨﺪد. ﻣﯽﺑﺎﯾﺪﻫﺮ آنﭼﻪ از ويﻣﯽﭘﺮﺳﻨﺪ، ﭘﺎﺳﺨﮕﻮ ﺑﺎﺷﺪ.


ﻋﺒـﺪاﷲﺑﻦﻣﻮﺳـﯽﺑـﺎﺟـﺎﻣﻪاي زﻣﺨﺖوارد ﻣﯽﺷﻮد؛ ﭘﯿﺮﻣﺮديﮐﻪ ﭘﯿﺸﺎﻧﯽﮐﺒﻮدﺳـﺠﺪهﮔﺰارش، اﺑﻬﺖ وﺻـﻼﺑﺖ او رادوﭼﻨﺪانﮐﺮده اﺳﺖ. اﻧﺘﻈﺎرﭼﻨﺪانﺑﻪﻃﻮلﻧﻤﯽاﻧﺠﺎﻣﺪ؛ ﻧﺎﮔﻪ ﻧﻪﺳﺎﻟﻪ ﭘﺴـﺮي وارد ﻣﯽﺷﻮد.ﻋﺒـﺪاﷲﻋﻤـﻮﯾﺶﺑﺮﻣﯽﺧﯿﺰد و ﺑـﻮﺳﻪايﺑﺮ ﭘﯿﺸـﺎﻧﯽﺑﺮادرزاده ﻣﯽﻧﺸﺎﻧـﺪ. ﻣﺮدﻣـﺎنﻫﻤﺎﻫﻨـﮓﻗﯿـﺎم ﻣﯽﮐﻨﻨـﺪو دوﺑـﺎرهﻣﯽﻧﺸﯿﻨﻨﺪ؛ﺳﮑﻮت ﺧﯿﻤﻪ ﻣﯽزﻧﺪ. در زﻧﺪﮔﯽآدﻣﯽ، رازﻫﺎﯾﯽﺷﮕﺮف اﺳﺖ؛ﮐﻪ ﮔﺎه ﭘﺲاز ﺳﺎﻟﻬﺎﺧﺎﻣﻮﺷﯽ، رخﻣﯽﻧﻤﺎﯾﺪو ﮔﺎه ﺑﺮايﻫﻤﯿﺸﻪ در اﺑﻬـﺎم ﻣﯽﻣﺎﻧـﺪ؛ ﻏﺮضﺳـﺮي اﺳﺖ ﮐﻪ دلﻣﺮدﻣـﺎن ﺑـﺎ ﻧﺨﺴﺘﯿﻦﻧﮕﺎه ﺑﻪﭼﻬﺮه ي اﯾﻦﮐﻮدك، ﻓﺮوﺗﻨﯽﻣﯽﮐﻨـﺪ.ﭼﻮنﮐﻮدكﻣﯽﻧﺸـﯿﻨﺪ، روح زﻻﻟﯽﺑﺮ روانﻣﺤﻔﻞدﻣﯿﺪه ﻣﯽﺷﻮد. ﻧﮕﺎه ﻣﻌﺼﻮﻣﺎﻧﻪيﭘﺎك و ﺳـﯿﻤﺎيﮔﻨﺪﻣﮕﻮنﻧﻮراﻧﯽ، ﺑﻪ دلﻫﺎ آراﻣﺶﻣﯽﺑﺨﺸﺪ.
ﻣﺮديﺑﺮﻣﯽﺧﯿﺰد ﺗـﺎ ﺑﭙﺮﺳـﺪ:
-ﭼﮕﻮﻧﻪ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﻌﻀـﯽ، ﺑﺴـﯿﺎر ﻧﻤﺎز ﻣﯽﮔﺰارﻧـﺪو رﻧـﺞروزه ﺑﺮﺧﻮﯾﺶﻣﯽﺧﺮﻧـﺪ، اﻣﺎ ازﺧﯿﺮ و ﻋﻨﺎﯾﺖ ﺧـﺪاداد ﺑﯽﺑﻬﺮه اﻧـﺪ؟ﮐﻮدك داﻧﺸﻮرﭼﻨﯿﻦزﺑﺎنﺑﻪ ﭘﺎﺳﺦﻣﯽﮔﺸﺎﯾﺪ:
- ﺑﺎ دل وﺟﺎنﺑﻪﺳﻮي آﻓﺮﯾﺪﮔﺎر رويﮐﺮدن، واﻻﺗﺮ اﺳﺖ ﺗﺎ ﺗﻦ را ﺑﻪ اﻋﻤـﺎل، رﻧﺠﻪﮐﺮدن.

ﻣﺮدي دﯾﮕﺮ ﺑﺮﻣﯽﺧﯿﺰد: - ايﭘﺴـﺮ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ، ﻣﺮا اﻧﺪرز ده!
- ﭘﻨﺪم را ﻣﯽﭘﺬﯾﺮي؟
- آري.
-ﺷـﮑﯿﺒﺎﯾﯽﭘﯿﺸﻪﮐﻦ...؛ﺧﻮﯾﺸـﺘﻦرا از ﺧﻮاﻫﺶﻫـﺎيﻧﺎﺑﺠـﺎ وارﻫـﺎن؛ ﺑـﺎ آنﭼﻪﺷـﯿﻄﺎن دروﻧﺖ ﻣﯽﻃﻠﺒـﺪ، ﻣﺒـﺎرزهﮐﻦ، و ﺑـﺪان ازﭼﺸﻢآﻓﺮﯾـﺪﮔﺎر ﭘﻨﻬﺎنﻧﯿﺴﺘﯽ؛ ﺑﻨﮕﺮﭼﮕﻮﻧﻪ ﺧﻮاﻫﯽﺑﻮد.
ﻣﺮديﺷـﺼﺖ ﺳﺎﻟﻪﮐﻪ زﻧـﺪﮔﯽ،ﮐﻮﻟﻪﺑﺎرش را از ﺗﺠﺮﺑﻪ آﮐﻨـﺪه اﺳﺖ، ﻣﯽﭘﺮﺳـﺪ:
- اوجﺟﻮاﻧﻤﺮديﭼﯿﺴﺖ؟
- از آنﭼﻪ درﺷـﺄن اﻧﺴـﺎنﻧﯿﺴﺖ،ﮔﺬﺷـﺘﻦ.
- اوجﺣﯿـﺎي اﻧﺴﺎنﭼﯿﺴﺖ؟
-ﺳـﺨﻦﯾﺎ رﻓﺘﺎر ﻧﺎﺧﻮﺷﺎﯾﻨـﺪدﯾﮕﺮان را ﻧﺪاﺷـﺘﻦ.
- اوجﺧﺮد آدﻣﯽ؟
-ﺧﻮشرﻓﺘـﺎري
-ﮐﻤـﺎل ادب ﭼﯿﺴﺖ؟
-ﮔﻔﺘـﺎر و رﻓﺘﺎرﻻزم را رﻫﺎ ﻧﮑﺮدن.
- ﻧﻬﺎﯾﺖ آﮔﺎﻫﯽآدﻣﯽﭼﯿﺴﺖ؟
- آﮔﺎﻫﯽﺑﻪ روزﮔﺎر.
-اوجﭘﺎرﺳـﺎﯾﯽاﻧﺴـﺎنﭼﯿﺴـﺖ؟
- ﭘﺎﮐـﺪاﻣﻨﯽﭼﺸـﻢوﺷـﮑﻢ.
-ﮐﻤـﺎلﺧﻮشرﻓﺘـﺎريﭼﯿﺴﺖ؟
- آزار ﻧﺮﺳﺎﻧـﺪن[ﺑﻪ دﯾﮕﺮان].
- ﻧﻬـﺎﯾﺖ ﮔﺸﺎدﮔﯽﭼﯿﺴﺖ؟
- ﻧﯿﮑﯽﺑﻪ آنﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ، و ﭘﺮداﺧﺖ ﺣﻘﻮق اﻟﻬﯽ.
- ﻧﺸﺎﻧﻪي اﺳـﻼمﺷـﺨﺺﭼﯿﺴﺖ؟
-واﮔﺬاﺷـﺘﻦﺑﯿﻬﻮدهﻫﺎ و ﺗﺮك ﺑﺤﺚ وﺟـﺪلﻫﺎيﺑﯽﺑﻬﺮه ي دﯾﻨﯽ.
-ﻋﻼـﻣﺖ ﺑﺰرﮔـﻮاري آدﻣﯽﭼﯿﺴﺖ؟
- دﯾﮕﺮي را ﺑﺮﺧـﻮﯾﺶﺗﺮﺟﯿــﺢدادن.
-اوج ﺷﮑﯿﺒـﺎﯾﯽﭼﯿﺴﺖ؟
- اﻧـﺪكﺟﻠﻮهﮐﺮدن.
- ﻧﺸـﺎﻧﻪيﺧﺮد اﻧﺴـﺎنﭼﯿﺴﺖ؟
- ﺑـﺎﺧﻮﯾﺶاﻧﺼـﺎف ورزﯾـﺪن.
- ﻋﻼـﻣﺖ ﺑﺮدﺑـﺎري اﻧﺴـﺎن ﭼﯿﺴﺖ؟
- زﻣﺎﻧﯽﮐﻪ ﺑﺎ او ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ ﻣﯽورزﻧﺪ،ﺧﺸﻢﺧﻮﯾﺶﻓﺮوﺧﻮرد.
- ﻧﻬﺎﯾﺖ اﻧﺼﺎف درﭼﯿﺴﺖ؟
- ﻫﺮ ﮔﺎهﺣﻖﺑﺮ او آﺷﮑﺎرﺷﻮد، ﺑﭙـﺬﯾﺮد.
-ﮐﻤـﺎل اﻧـﺪرزﮔﻮﯾﯽدرﭼﯿﺴﺖ؟
- آنﭼﻪ ﺑﺮايﺧﻮﯾﺶ ﻧﻤﯽﭘﺴـﻨﺪد، ﺑﻪ دﯾﮕﺮانﻧﯿﺰ روا ﻧـﺪارد.
-ﺣﻖﻫﻤﺴﺎﯾﮕﯽﭼﯿﺴﺖ؟
-ﻫﻨﮕﺎﻣﯽﮐﻪ ﺑﻪ او ﺑـﺪيﻣﯽﮐﻨﯽو او از ﻧﻘﻄﻪﺿـﻌﻒﺗﻮ آﮔﺎه اﺳﺖ، ﻧﮑﻮﻫﺸﺖ ﻧﮑﻨـﺪ.
- ﻧﻬﺎﯾﺖ ﻧﺮم رﻓﺘﺎري اوﭼﯿﺴﺖ؟
- اﮔﺮﺧﺸـﻤﮕﯿﻦ ﺷـﺪي وﮐﺴـﯽدرﺟﻤﻊﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ از اوﺧﻮﺷـﺪلﻧﯿﺴﺘﯽ،ﺳـﺮزﻧﺸﺖ ﻧﮑﻨـﺪ.
- اوجﺧﻮش ﻫﻤﻨﺸـﯿﻨﯽاوﮐﺠـﺎﺳﺖ؟ - ﻫﺰﯾﻨﻪاي راﮐﻪآزارت ﻣﯽدﻫـﺪ، از دوﺷﺖ ﺑﺮدارد.
- ﻧﺸﺎﻧﻪيﺻﺪاﻗﺘﺶﭼﯿﺴﺖ؟
- ﻣﻮاﻓﻘﺖ ﺑﺴـﯿﺎر و ﻣﺨﺎﻟﻔﺖ اﻧﺪكﺑﺎ ﺗﻮ.
- اوجﺗﺸـﮑﺮ اوﭼﯿﺴﺖ؟
-ﺷﻨـﺎﺧﺖ ﻧﯿﮑﻮﯾﯽﮐﺴـﯽﮐﻪ ﺑﻪ ويﻧﯿﮑﯽﮐﺮده اﺳﺖ.
- از ﻧﺸﺎنﻓﺮوﺗﻨﯽاش ﺑﮕﻮي؟
- ﻣﺮزﺧﻮد را ﺑﺸـﻨﺎﺳﺪ[و ﭘﺎ ازﮔﻠﯿﻢﺧﻮﯾﺶﺑﯿﺮون
ﻧﻨﻬﺪ].
-ﮐﻤﺎلﻓﺮزاﻧﮕﯽاش درﭼﯿﺴﺖ؟
- آﮔﺎﻫﯽازﺧﻮد.
ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺗﻨﺪرﺳﺘﯽ[روﺣﯽ] اش؟
-ﻋﯿﺐ دﯾﮕﺮان از ﯾﺎد ﺑﺮدن و ﺑﻪ رﻓﻊﻋﯿﻮب ﺧﻮﯾﺶﮐﻮﺷﯿﺪن.
. ﭘﯿﺮﻣﺮدﺧﺎﻣﻮش ﻣﺎﻧﺪه،ﺳـﭙﺲﺑﺎ ﻓﺮوﺗﻨﯽﺻﺪاﯾﺶرا ﺑﻠﻨﺪﻣﯽﮐﻨﺪ: -ﮔﻮاﻫﯽﻣﯽدﻫﻢﺗﻮ ﻧﺸﺎﻧﻪاياز ﻧﺸﺎﻧﻪﻫﺎيﺧﺪاوﻧﺪي و ﻫﻤﺎﻧﺎ ﭘﺮوردﮔﺎر ﺑﻬﺘﺮ ﻣﯽداﻧﺪرﺳﺎﻟﺖﺧﻮﯾﺶدرﮐﺠﺎ [و ﺑﺮﭼﻪﮐﺴﯽ] ﻗﺮار دﻫﺪ


پیر مرد و اسباب بازی ها

- ﺳﺮورم! ﺑﺮاﯾﺖ دﺳﺖﺳﺎزهﻫﺎیی از بغداد هدیه آورده ام
واﺳـﻄﯽاﯾﻦﺟﻤﻠﻪ راﮔﻔﺘﻪ و ﺑﻘﭽﻪيﺳـﻔﺮيﺧﻮﯾﺶﻣﯽﮔﺸﺎﯾـﺪ.
اﺳـﺒﺎبﺑﺎزيﻫﺎ
-ﮐﻪ ﺗﻌﺪادي از آنﻫﺎ ﻧﻘﺮه ﺳﺎز
اﺳﺖ - آﺷـﮑﺎر ﻣﯽﺷﻮﻧـﺪ. ﭘﯿﺮﻣﺮد اﻧﺘﻈـﺎر داﺷﺖ ﺗـﺎﺷﻮق را درﭼﺸـﻤﺎنﮐﻮدك وﺷـﺎدي را در دﻟﺶﺑﯿﺎﺑـﺪ؛ اﻣﺎ ﻧﺎﮔﻬﺎنﺣﺲﮐﺮدﮐﻪ
اﻧـﺪوه درﭼﺸـﻤﺎﻧﯽﮐﻪ ﭘﻨﺠﺮهﻫﺎﯾﯽﺑﻪﺟﻬﺎنﻣﻠﮑﻮﺗﻨﺪ، ﻣﻮجﻣﯽزﻧﺪ؛ﺧﺸـﻤﯽﻣﺘﯿﻦو ﻣﻘﺪس در درونﭘﺴـﺮ ﭘﺎكﻧﻬﺎدﺷـﻌﻠﻪور ﻣﯽﺷﻮد.
ﺑﺎﺻـﺪاﯾﯽﺧﺸﻢآﻟﻮد ﻓﺮﯾﺎد ﺑﺮﻣﯽآورد: -ﺧـﺪا ﻣﺮا ﺑﺮاي اﯾﻦﮐﺎر ﻧﯿﺎﻓﺮﯾﺪ.
ﭘﯿﺮﻣﺮدﮐﻪ اﺷـﺘﺒﺎه ﺑﺰرگﺧﻮد را درﯾﺎﻓﺘﻪ اﺳﺖ، ﻣﯽﮔﻮﯾـﺪ:
-ﺳﺮورم! ﻣﺮا ﺑﺒﺨﺶو ازﮔﻨﺎﻫﻢدرﮔﺬر.
-ﺧﺪاﯾﺖ ﺑﯿﺎﻣﺮزد،ﭼﺮا ﻣﺮا آزردي؟!***


* نگاهی گذرا بر زندگانی امام جواد ( علیه السلام ) ( سید عبد الرزاق مقرم )
**- ﻗﺮآنﮐﺮﯾﻢ،ﺳﻮره ي اﻧﻌﺎم، آﯾﻪي124.
***
نگاهی نو به زندگی و زمانه امام جواد ( علیه السلام ) نوشته کمال السید
متاسفانه دیروز طی چند عملیات انتحاری بیش از 50 زائر امام جواد ( ع ) به شهادت رسیدند !

[تصویر: 39067243716107991215.jpg]

یا امام زمان ( عج ) صبرمون دیگه تموم شده !

ظهور کن ...
آن حـضـرت در مـاه رمـضـان سـال 195 مـتـولد شـد و در آخـر ذيـقـعـده سـال 220 درگـذشـت و 25 سـال و 2 مـاه و 18 روز داشـت و در شـهر بغداد در گورستان قـريـش كـنـار قـبر جدش موسى بن جعفر عليه السلام بخاك سپرده شد، معتصم عباسى آن حضرت را در آغاز سالى كه وفات نمود، به بغداد روانه كرد. مادرش ام ولد و نامش سبى كه نوبيه بود و برخى گفته اند نامش خيزران بود، و روايت شده كه او از خاندان ماريه مادر ابراهيم بن رسول اللّه صلى الله عليه وآله بوده است .

عـلى بـن خـالد گـويـد: محمد كه زيدى مذهب بود، گفت : من در سامرا بودم كه با خبر شدم مـردى در ايـنـجـا زنـدانى است كه او را كت بسته از طرف شام آورده اند و مى گويند ادعاء نبوت كرده است.

عـلى بـن خالد گويد: من پشت در زندان رفتم و با دربانان و پاسبانان مهربانى كردم ، تـا تـوانـسـتـم خـود را بـه او بـرسانم ، او را مردى فهميده ديدم ، به او گفتم : اى مرد! داستان تو چيست ؟ گفت : من مردى بودم كه در شام جائى كه نامش موضع راءس الحسين است عـبـادت مـى كـردم ، در آن مـيـان كـه مـشغول عبادت بودم شخصى نزد من آمد و گفت : برخيز بـرويـم ، مـن هـمراه او شدم ، ناگاه خود را در مسجد كوفه ديدم ، به من گفت : اين مسجد را مـى شـنـاسـى ؟ گـفـتـم : آرى مـسـجـد كـوفـه است ، پس او نماز گزارد و من هم با او نماز گـزاردم در آن هنگام كه همراه او بودم ، ناگاه ديدم در مسجد پيغمبر صلى الله عليه وآله در مـدينه مى باشم ، او به پيغمبر صلى الله عليه وآله سلام داد، من هم سلام دادم و نماز گـزارد، مـنـهـم بـا او نـماز گزاردم و بر پيغمبر صلى الله عليه وآله صلوات فرستاد، بـاز در هـمـان اثناء كه همراه او بودم ، خود را در مكه ديدم و پيوسته مناسكش را انجام مى داد و مـن هم همراه او انجام مناسك مى كردم كه ناگاه خود را در جائى كه عبادت خدا مى كردم در شام ديدم .
چـون سـال آيـنـده شـد، بـاز بيامد و مانند سال گذشته با من رفتار كرد، در آنجا چون از مـنـاسـك فـارغ شـديـم و مـرا بـشـام بـاز گـردانيد و خواست از من جدا شود، به او گفتم : تـقاضا مى كنم بحق كسى كه ترا بر آنچه من ديدم توانا ساخته كه به من بگوئى تو كـيـسـتى ! فرمود؟ من محمد بن على بن موسايم ، اين خبر شهرت يافت تا بگوش محمد بن عبدالملك زيات (وزير معتصم كه پدرش روغن زيت فروش بوده ) رسيد، او نزد من فرستاد و مرا گرفت و در زنجير كرد و بعراق فرستاد.
مـن به او گفتم : گزارش داستان خود را به محمد بن عبدالملك برسان ، او هم چنان كرد و هـر چـه واقع شده بود در گزارش خود نوشت ، محمد در پاسخ او نوشت : بهمان كسى كه تـرا در يـكـشـب از شـام بـه كـوفه و از كوفه به مدينه و از مدينه بمكه و از مكه بشام برد، بگو از زندانت خارج كند.
على بن خالد گويد: داستان او مرا اندوهگين كرد و بحالش رقت كردم و دلداريش دادم و امر بـه صبرش نمودم ، سپس صبح زود نزدش رفتم ، ديدم سربازان و سرپاسبان و زندانبان و خلق اللّه انجمن كرده اند، گفتم چه خبر است ؟ گفتند: مردى كه ادعاء نبوت كرده بود و او را از شـام آورده بـودنـد، ديـشـب در زنـدان گـم شـده ، مـعـلوم نيست به زمين فرو رفته يا پرنده ئى او را ربوده است .


اصول كافى جلد 2, صفحه 413, روايت 1

[تصویر: 20031.jpg]


پر پر نزن که بال و پرت لطمه میخورد

گریه نریز چشم ترت لطمه میخورد

بر روی خاک غلط نخور تو صنوبری

سر خم نکن که برگ و برت لطمه میخورد

با زهر همسرت جگر آتش گرفته ای

اندوه قلب شعله ورت لطمه میخورد

آه ازصدای وا ابتایت عزیز من

ضجه نزن عطش،پدرت لطمه میخورد

آیینه ی شکسته شدی،تکه تر شدی

با آب ریخته ،جگرت لطمه میخورد

شکر خدا مغیره در این بزم غایب است

ورنه به بازو و کمرت لطمه مخورد

حتی پسر که داشته باشی سپر شود

در بین جمعیت سپرت لطمه میخورد

آه از غریبی تو که خواهر نداشتی

اکبر که داشتی پسرت لطمه میخورد

بی فایدست سر به سر محملت نزن

با این صدا فقط به سرت لطمه میخورد



مجتبی فلاح نیا
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع