(۳۰/مهر/۹۲ ۱۲:۵۳)110 نوشته است: [ -> ]من می گم فرض کنید واقعه x اتفاق بیافته اون وقت شما چیکار می کنید! شما 3 صفحه متن می نویسید که اصلا امکان نداره واقعه x اتفاق بیافته! من به این می گم طفره رفتن از جواب!
چرا! قبلاً در این مورد گفتهام!
دوباره بصورتی متفاوت میگم:
در مورد واقعهی x هیچ تضمینی وجود نداره.
هیچکس نمیدونه چه اتفاقی میفته!
هیچ بشری در جهان نیست، جز یه بشر خاکی عاجز، که تسلطی بر امور خودش نداره.
تنها میتونه در حد وسعش در راه هدف بکوشه، و در مورد باقی راه، تنها میتونه به خدا توکل کنه.
بنیانگذاران نظام هم همین کار رو در مورد ایجاد نظام اسلامی کردهاند.
از نظر نظری، اگه بخوایم این واقعیت که «خدا بندههاش رو هدایت میکنه» در نظر بگیریم،
و به نظرمون «ولی» به معنای سرپرست برای هدایت یه جامعه لازم باشه،
پس همیشه خداوند به مردم امکان داشتن یه سرپرست مناسب رو میده.
حتی اگه به نظرمون «ولی» به معنای سرپرست برای هدایت جامعه لازم نباشه،
باز هم طبق همون قضیه که «خدا بندههاش رو هدایت میکنه» نگرانیای از نبودش نخواهیم داشت.
پس در هر حال، از نظر نظری، اگه بخوایم این واقعیت که «خدا بندههاش رو هدایت میکنه» در نظر بگیریم، بقیهی قضیه حله!
حالا اگه بخواید بگید در این اصل نظری اشتباه میکنیم، پس بعله! امکان رخ دادن واقعهی x وجود داره، و اگه اتفاق بیفته، طبق اصولی که ما هماکنون باور داریم بدبخت حساب میشیم!
آیا «ولی» در ولایت فقیه خصوصیاتی دقیق داره؟
باید بپرسیم آیا بشر میتونه خصوصیات رو بطور دقیق در نظر بگیره؟ مسلم هست که خیر.
در واحدهای نظامی، همیشه بالاترین درجه، ارشد هست و تصمیمگیری میکنه، و اگه درجهای حضور نداشته باشه، درجهی پایینتر ارشد میشه. البته برای اعطای درجات، تعهد افراد و خصوصیاتشون و تجربه و تواناییهاشون در نظر گرفته شده، اما
تا جایی که این درجات براساس درک انسان اعطا شده باشه، حتی بالاترین درجه هم خصوصیاتی صد در صدی و «قابل توکل» نداره، چرا که تنها میشه بر خدا توکل کرد.
پس در مسئلهای که در آنجا درجات باطنی افراد توسط بشر درک میشه، هیچ جنبهای از ماجرا نیست که برروی اون توکل صورت بگیره، بلکه چیزی که برروی اون توکل صورت میگیره همان است که هرگز کم و کاستی نخواهد داشت.
(۳۰/مهر/۹۲ ۱۲:۵۳)110 نوشته است: [ -> ]اینکه شما فکر کردید و به این نتیجه رسیدید رو من نمی دونم ولی احتمال کمی وجود داره شما فکر کرده باشید و دقیقا همون حرفهایی که بقیه می گن رو دقیقا تکرار کنید!
مگه میخوام اثر ادبی بنویسم که نشه من هم دقیقاً همون حرفها رو بزنم؟
یه استدلال ساده هست، چیزی دوروبرهای همون مثالم در مورد مثلثهای متساویالاضلاع و متساویالساقین.
هرکسی فکر کنه خودش به همون نتیجه میرسه، لازم نیست کسی بهش بگه!
شاید مثل این قضیه که «شتر از سوراخ سوزن رد نمیشه» با چشم بصورت بدیهی دیده نشه، ولی اصلاً و ابداً پیچیده نیست.