تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ولایت فقیه همان ولایت رسول خداست‌!
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
(۲۸/مهر/۹۲ ۲۳:۴۱)110 نوشته است: [ -> ]هدفم از طرح سوال این بود که ببینم شما در مورد این موضوع فکر کردید یا طوطی وار چیزهایی که بهتون گفتند رو تکرار می کنید! وگرنه من در این مورد مدت هاست که به نتیجه رسیدم!
خب من هم دارم همین رو میگم دیگه! اینکه از پیش مطمئنید که میدونید، مانع دونستن هست.

اگه راست میگید نظر ما غلطه، با منطق توضیح بدید تا نظرتون رو قبول کنیم!
بلکه فقط ادعا میکنید.
(۲۹/مهر/۹۲ ۳:۱۴)درست پسند نوشته است: [ -> ]خب من هم دارم همین رو میگم دیگه! اینکه از پیش مطمئنید که میدونید، مانع دونستن هست.

اگه راست میگید نظر ما غلطه، با منطق توضیح بدید تا نظرتون رو قبول کنیم!
بلکه فقط ادعا میکنید.


شما از کجا می دونید نظر من چی هست؟ من چند بار گفتم بدون پیشفرض با من بحث کنید! من تو این تایپیک فقط سوال کردم. جواباتون منطقی نیست! صرفا تکرار کردن حرفهاییه که شنیدین!
به هر دلیلی از پاسخ درست طفره رفتید تا من اون نتیجه گیری که می خواستم از جوابهای شما بکنم رو نتونم انجام بدم!
(۲۹/مهر/۹۲ ۱۸:۳۱)110 نوشته است: [ -> ]شما از کجا می دونید نظر من چی هست؟
من هم همین رو میگم دیگه!
من از کجا میدونم؟
چطور انتظار دارید قبول کنم که نظری منطقی مخالف نظر من وجود داره، وقتی حتی نشنیدمش!
بگید تا بدونیم! بنده قول میدم پیش از خوندنش مردودش ندونم، و مثل شما بدون ارائه‌ی دلیل ردش نکنم!

(۲۹/مهر/۹۲ ۱۸:۳۱)110 نوشته است: [ -> ]من چند بار گفتم بدون پیشفرض با من بحث کنید!
خب میتونید بحای گلایه، زحمت بکشید بفرمایید کدوم پیشفرض!

(۲۹/مهر/۹۲ ۱۸:۳۱)110 نوشته است: [ -> ]من تو این تایپیک فقط سوال کردم. جواباتون منطقی نیست!
خب کجاش منطقی نیست؟ چرا منطقی نیست؟
این که نشد که!
همینطوری بگید «منطقی نیست»
اگه من هم بخوام مثل شما جواب بدم،
جواب مناسبش اینطوری میشه: «منطقی هست» !!!

(۲۹/مهر/۹۲ ۱۸:۳۱)110 نوشته است: [ -> ]صرفا تکرار کردن حرفهاییه که شنیدین!
خدااااااااااا
آخه شما از کجا میدونید؟
من درون کله‌ی خودمم، و دارم می‌بینیم که در موردش فکر کرده‌ام تا بهش رسیده‌ام!
فکر می‌کنید باید چه احساسی راجع به این حرف شما به من دست بده؟

(۲۹/مهر/۹۲ ۱۸:۳۱)110 نوشته است: [ -> ]به هر دلیلی از پاسخ درست طفره رفتید تا من اون نتیجه گیری که می خواستم از جوابهای شما بکنم رو نتونم انجام بدم!
مثل این می‌مونه که ما به شما بگیم «یه متساوی‌الاضلاع، متساوی‌الساقین هم هست»، ولی شما قبلاً تصویرشون رو دیده باشین(که طبق معمول ساقهای متساوی‌الساقین بلندتر از قاعده کشیده شده باشه) و اصرار کنید که ما داریم دو تا چیز بی‌ربط رو به هم ربط میدیم! و بعد بگید داریم طفره میریم تا شما نتونید اون نتیجه‌گیری که می‌خواستید رو بکنید!Big Grin
قضیه تا این حد در نظر ما روشنه!
من می گم فرض کنید واقعه x اتفاق بیافته اون وقت شما چیکار می کنید! شما 3 صفحه متن می نویسید که اصلا امکان نداره واقعه x اتفاق بیافته! من به این می گم طفره رفتن از جواب!

شما دلیلاتون منطقی نبود اگر شما فکر می کنید منطقی بوده دیگه کاری از دست من برنمیاد! مثلا اون آیه قرآن هیچ وقت جزییات و کم و کیف ولایت رو مشخص نمی کنه اما شما اصرار دارید برای دکمه ای که پیدا کردید یک کت بدوزید!

شما دوست داری اون چیزی رو که بهت گفتن رو مدام تکرار کنید و ما به این می گیم خود...


اینکه شما فکر کردید و به این نتیجه رسیدید رو من نمی دونم ولی احتمال کمی وجود داره شما فکر کرده باشید و دقیقا همون حرفهایی که بقیه می گن رو دقیقا تکرار کنید!
(۳۰/مهر/۹۲ ۱۲:۵۳)110 نوشته است: [ -> ]من می گم فرض کنید واقعه x اتفاق بیافته اون وقت شما چیکار می کنید! شما 3 صفحه متن می نویسید که اصلا امکان نداره واقعه x اتفاق بیافته! من به این می گم طفره رفتن از جواب!
چرا! قبلاً در این مورد گفته‌ام!
دوباره بصورتی متفاوت میگم:

در مورد واقعه‌ی x هیچ تضمینی وجود نداره.
هیچکس نمیدونه چه اتفاقی میفته!
هیچ بشری در جهان نیست، جز یه بشر خاکی عاجز، که تسلطی بر امور خودش نداره.
تنها میتونه در حد وسعش در راه هدف بکوشه، و در مورد باقی راه، تنها میتونه به خدا توکل کنه.
بنیان‌گذاران نظام هم همین کار رو در مورد ایجاد نظام اسلامی کرده‌اند.

از نظر نظری، اگه بخوایم این واقعیت که «خدا بنده‌هاش رو هدایت میکنه» در نظر بگیریم،
و به نظرمون «ولی» به معنای سرپرست برای هدایت یه جامعه لازم باشه،
پس همیشه خداوند به مردم امکان داشتن یه سرپرست مناسب رو میده.

حتی اگه به نظرمون «ولی» به معنای سرپرست برای هدایت جامعه لازم نباشه،
باز هم طبق همون قضیه که «خدا بنده‌هاش رو هدایت میکنه» نگرانی‌ای از نبودش نخواهیم داشت.

پس در هر حال، از نظر نظری، اگه بخوایم این واقعیت که «خدا بنده‌هاش رو هدایت میکنه» در نظر بگیریم، بقیه‌ی قضیه حله!
حالا اگه بخواید بگید در این اصل نظری اشتباه میکنیم، پس بعله! امکان رخ دادن واقعه‌ی x وجود داره، و اگه اتفاق بیفته، طبق اصولی که ما هم‌اکنون باور داریم بدبخت حساب میشیم!

آیا «ولی» در ولایت فقیه خصوصیاتی دقیق داره؟
باید بپرسیم آیا بشر میتونه خصوصیات رو بطور دقیق در نظر بگیره؟ مسلم هست که خیر.

در واحدهای نظامی، همیشه بالاترین درجه، ارشد هست و تصمیم‌گیری میکنه، و اگه درجه‌ای حضور نداشته باشه، درجه‌ی پایین‌تر ارشد میشه. البته برای اعطای درجات، تعهد افراد و خصوصیاتشون و تجربه و توانایی‌هاشون در نظر گرفته شده، اما تا جایی که این درجات براساس درک انسان اعطا شده باشه، حتی بالاترین درجه هم خصوصیاتی صد در صدی و «قابل توکل» نداره، چرا که تنها میشه بر خدا توکل کرد.

پس در مسئله‌ای که در آنجا درجات باطنی افراد توسط بشر درک میشه، هیچ جنبه‌ای از ماجرا نیست که برروی اون توکل صورت بگیره، بلکه چیزی که برروی اون توکل صورت میگیره همان است که هرگز کم و کاستی نخواهد داشت.

(۳۰/مهر/۹۲ ۱۲:۵۳)110 نوشته است: [ -> ]اینکه شما فکر کردید و به این نتیجه رسیدید رو من نمی دونم ولی احتمال کمی وجود داره شما فکر کرده باشید و دقیقا همون حرفهایی که بقیه می گن رو دقیقا تکرار کنید!
مگه میخوام اثر ادبی بنویسم که نشه من هم دقیقاً همون حرفها رو بزنم؟
یه استدلال ساده هست، چیزی دوروبرهای همون مثالم در مورد مثلث‌های متساوی‌الاضلاع و متساوی‌الساقین.
هرکسی فکر کنه خودش به همون نتیجه میرسه، لازم نیست کسی بهش بگه!
شاید مثل این قضیه که «شتر از سوراخ سوزن رد نمیشه» با چشم بصورت بدیهی دیده نشه، ولی اصلاً و ابداً پیچیده نیست.
(۳۰/مهر/۹۲ ۱۴:۵۰)درست پسند نوشته است: [ -> ]آیا «ولی» در ولایت فقیه خصوصیاتی دقیق داره؟
باید بپرسیم آیا بشر میتونه خصوصیات رو بطور دقیق در نظر بگیره؟ مسلم هست که خیر.

در واحدهای نظامی، همیشه بالاترین درجه، ارشد هست و تصمیم‌گیری میکنه، و اگه درجه‌ای حضور نداشته باشه، درجه‌ی پایین‌تر ارشد میشه. البته برای اعطای درجات، تعهد افراد و خصوصیاتشون و تجربه و توانایی‌هاشون در نظر گرفته شده، اما تا جایی که این درجات براساس درک انسان اعطا شده باشه، حتی بالاترین درجه هم خصوصیاتی صد در صدی و «قابل توکل» نداره، چرا که تنها میشه بر خدا توکل کرد.
خب انگار بحث عوض شد! منظور من از طرح سوال این بود که زمانی برسه که کسی نباشه که شرایط مد نظر برای ولایت رو داشته باشه چه اتفاقی می افته آیا باید این سیستم حفط بشه! از مثالی که شما زدید می شه استدلال کرد که ممکنه یک زمانی ولایت فقیه به صورت فعلی وجود نداشته باشه اما می شه کس دیگری رو با درجات پایین تر به عنوان ولی قرار داد.
اما من می گم حدود اختیارات و سیستم باید فرق داشته باشه!


در واقع من هدفم از طرح این سوال این بود بگم شاید سیستم فعلی رهبری و ولایت فقیه به خاطر شخص آقای خامنه ای مشکل زا نشه اما سیستم فعلی یک سیستم فساد زا است و معلوم نیست بعد ها چه اتفاقی بیافته!


من در واقع این رو می خوام بگم وجود حضرت آقاست که باعث شده افراد از ولایت فقیه (البته با سیستم فعلی نه کلیت ولایت) دفاع کنند. یعنی یک جو سیاسی بوجود اومده که هر کسی که طرفدار رهبر هست خودش رو ملزم کرده که از ولایت دفاع کنه!
البته من نمی گم ولایت مطلقه از اساس غلطه! فقط تا بحال توجیه نشدم. !
من خودم واقعا ایشون رو دوست دارم و در حد ولایت فقیه قبولشون دارم (شاید حتی درسطح ولایت مطلق) اما معلوم نیست 120 سال دیگه نفر بعدی چطور آدمی باشه!! این سیستم باید تغییر کنه (دور باطل رهبری.....مجلس خبرگان........شورای نگهبان)
(۳۰/مهر/۹۲ ۱۴:۵۰)درست پسند نوشته است: [ -> ]مگه میخوام اثر ادبی بنویسم که نشه من هم دقیقاً همون حرفها رو بزنم؟
یه استدلال ساده هست، چیزی دوروبرهای همون مثالم در مورد مثلث‌های متساوی‌الاضلاع و متساوی‌الساقین.
هرکسی فکر کنه خودش به همون نتیجه میرسه، لازم نیست کسی بهش بگه!
شاید مثل این قضیه که «شتر از سوراخ سوزن رد نمیشه» با چشم بصورت بدیهی دیده نشه، ولی اصلاً و ابداً پیچیده نیست.
ببینید فرض کنید من روی رابطه ی دو متغیر تحقیق می کنم می رسم به فرمول J=n/k+l بعد شما هم تحقیق می کنید می رسید به فرمول j=n/k+l تا اینجا مشکلی نیست اما این که هر دو از یک نماد استفاده کردیم نشون می ده یک کدوممون کپی کردیم از همدیگه چون هیچ دلیلی وجود نداره هر دو از حرف j و n و k و م استفاده کنیم ! وقتی تو جزییات مشابه می شن شک برانگیزه!
بسم لله الرحمن الرحیم

سلام

نقل قول:در واقع من هدفم از طرح این سوال این بود بگم شاید سیستم فعلی رهبری و ولایت فقیه به خاطر شخص آقای خامنه ای مشکل زا نشه اما سیستم فعلی یک سیستم فساد زا است و معلوم نیست بعد ها چه اتفاقی بیافته!


من در واقع این رو می خوام بگم وجود حضرت آقاست که باعث شده افراد از ولایت فقیه (البته با سیستم فعلی نه کلیت ولایت) دفاع کنند. یعنی یک جو سیاسی بوجود اومده که هر کسی که طرفدار رهبر هست خودش رو ملزم کرده که از ولایت دفاع کنه!
البته من نمی گم ولایت مطلقه از اساس غلطه! فقط تا بحال توجیه نشدم. !

ببین برادر این مشکلی که شما میگی زمانی پیش میاد جریان ولایت فقیه را یه جریان ناپیوسته بدانیم

اما این جریانی است پیوسته که در طول تاریخ بهم پیوسته است مثلا شما به اینکه یه نفر چگونه میتواند مرجعیت عام را

بعهده بگیرد مراجعه کنید میبینید وقتی است که یکی از مراجع قبل او را تایید کند

پیشنهاد میکنم سخنرانی 61 زعیم پیوسته شیعه سخنرانی دکتر حسن عباسی را اول گوش کنید
فکر کنم مشکلتان حل شودSmile

و در توقیعی که امام زمان عج به شیخ مفید دادند سر اون فتوای اشتباه بود

اینگونه (نقل به مضمون )بیان کردند:

بر شما است تلاش و اجتهاد و بر ما فرض است که اشکالاتتان را حل نماییم

اون فتوا اشتباهی که شیخ در مورد زن باردار دادند حضرت تصحیح کردند حال نمیتونن مهمترین مسئله شیعیان را

با تصرف اگر اشتباه پیش امد درست کنند؟(البته به شرط اینکه ما وظایف خود را درست انجام دهیم )

یاعلی.
(۲۴/مهر/۹۲ ۲۰:۵۲)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم

عکستون رو یجا دیگه آپ کنید همه نمیتونن ببینن فیـلتره

چرا امام(رحمة الله علیه) مي‌گويند ولايت ‎فقيه همان ولايت رسول‎الله است؟

بحث را از جايي شروع كنيم كه حضرت امام رحمت‌الله عليه آغاز كردند. ايشان در پاراگراف اول كتاب ولايت فقيه مي‌گويند كه مفهوم ولايت فقيه از آن دسته مفاهيمي است كه تصور آن موجب تصديق آن مي‌شود. لطفا بفرماييد كه نگرش حضرت امام به‌ولايت فقيه چگونه است كه صِرف تصور آن را، موجب تصديقش مي‌دانند؟
ببينيد مقصود امام اين است كه كسي كه مفاهيم مربوط به بحث حكومت اسلامي و ولايت فقيه را بداند، نمي‌تواند غير آن را تصور كند. اما بايد توجه كرد كه آن مفاهيم چيست؟
اولا، توجه به اين نكته كه اسلام اختصاص به‌مسائل شخصي و فردي ندارد و در امور اجتماعي سياسي نيز وظايف و تكاليفي را تعيين كرده است.
ثانيا، توجه به اين نكته ضروري است كه اين مسئوليت‌هاي سياسي اجتماعي نيازمند يك مصدر حكومتي است كه آن احكام را انجام دهد. خب اين مصدر حكومت در زمان نبي مكرم اسلام و حضرات معصومين خود ايشان بوده‌اند.
حال نكته اين است كه در زمان غيبت كبري مصدر اين حكومت چه كسي بايد باشد. خب در اين‌جاست كه بحث ولايت فقيه مطرح مي‌شود، يعني در زمان غيبت اين امور به‌دست كسي است كه داراي خصوصيات سه‌گانه علم، تقوا و درايت باشد. حضرت امام مي‌فرمايد اگر ما اين مسائل را درست درك بكنيم يعني بايد بگوييم كه ولايت فقيه يعني ولايتِ فقاهت ملتزم به‌احكام شرعي با درايت كه بتواند آن احكام اجتماعي را در صحنه اجتماعي پياده كند. خب به‌اين معنا واضح است كه اگر اسلام حكومتي دارد و احكام حكومتي نيز دارد، بايد در راس اين حكومت، يك فرد فقيه با تقوا كه توانايي مديريت دارد، قرار بگيرد. در نگرشي كه حضرت امام به‌مسئله ولايت فقيه دارند، نگرش ايشان يك نگرش فقهي است يا يك نگرش كلامي؟
اول من خود سئوال را تبيين كنم. ببينيد وقتي شما مي‌پرسيد كه آيا اين مسئله يك مسئله كلامي است يا يك مسئله فقهي، يعني آيا يك مسئله اعتقادي است يا اين‌كه جزو امور عملي ماست. از يك منظر، مسئله ولايت فقيه يك بعد نظري پيدا مي‌كند و به اعتقادات مربوط مي‌شود، به‌اين معنا كه شما معتقد باشيد كه اسلام در اجتماعيات نيز صحبت دارد و محدود به امور فردي نيست.
از طرف ديگر آن وظايفي كه در حوزه عمل سياسي قرار مي‌گيرند و بايد انجام شوند واضح است كه مربوط به‌فقه‌اند و در مجموعه مباحث فقهي قرار مي‌گيرد. و اين مسئله كه آيا اسلام در دوران غيبت، انسان‌ها را به‌حال خودشان رها كرده است، بدون هيچ‌گونه حكومت و الگوي حكومتي و... كه خب دوباره اين مسئله يك بحث كلامي است از اين جهت. اما خود اين الگوي حكومت و شكل و ساختار نظام ولايت فقيه يك بحث فقهي است كه شامل خصوصيات ولي فقيه و گستره وظايف و اختياراتش و... مي‌شود. به همين دليل است كه بحث ولايت فقيه در آثار فقهي ما مطرح شده است و ما بحثي از آن در آثار كلامي متقدمين‌مان نمي‌بينيم. اگرچه كه برخي از معاصرين اين مسئله را مطرح كرده‌اند كه بحث ولايت فقيه از مباحث كلامي است و در امتداد ولايت امام مطرح مي‌شود و اين حرف بنفسه حرف درستي هم هست، اما در آثار كلامي قدما اثري از آن وجود ندارد، بلكه در آثار فقهي ما مطرح شده است.
پس كليت بحث ولايت فقيه يك بحث كلامي است و خصوصيات اين بحث از مباحث فقهي به ‌حساب مي‌آيد. فلذاست كه از قديمي‌ترين متن فقهي مفصلي كه به‌دست ما رسيده ـ يعني مقنعه شيخ مفيد ـ ما بحث ولايت فقيه را داريم تا امروز كه در آثار معاصرين نيز وجود دارد. البته اين بحث در منابع برادران اهل سنت نيز وجود دارد و من در بحثي كه در خدمت دوستان اهل سنت بوديم، به‌اين مسئله اشاره كردم. مثلا در كتاب احياء‌العلوم غزالي مي‌بينيم كه غزالي در همان مقدمات به ضرورت وجود يك سلطاني اشاره مي‌كند كه مردم به‌خاطر او از حقوق خودشان تجاوز نكنند، ولي مطرح مي‌كند كه اين سلطان نيازمند يك مرشد و معلم است و تبيين مي‌كند كه اين مرشد و معلم عبارت است از يك فقيه. يعني در يك نگاه بدوي ممكن است كه شما بگوييد كه او ضرورت سلطان را بررسي كرده، ولي در واقع غزالي مقام فقيه را بالاتر از سلطان قرار مي‌دهد و براي سلطان نقشي مانند مدير اجرايي يا آن چيزي كه امروزه ما به‌آن رييس جمهور مي‌گوييم قائل است.
توجه به‌اين نكته نيز ضروري است كه اصطلاح ولايت فقيه يك اصطلاح متاخر است و در كتب فقهي گذشته وجود ندارد، اما مباحثي كه در كتب فقهي وجود دارد كاملا مفاد ولايت فقيه را ثابت مي‌كند. مثلا در كتاب ابوالصلاح حلبي كه شاگرد شيخ مفيد است بخشي است تحت عنوان «تنفيذ الاحكام» كه در آن شرايطي را كه براي فقيه برمي‌شمارد، دقيقا همان چيزهايي است كه در قانون اساسي، در شرايط رهبر و ولي فقيه ذكر شده است.
همان‌طور كه مستحضر هستيد، جناب آيت‌الله خويي ادلّه لفظيه ولايت فقيه را تام نمي‌دانند، فلذا براي اثبات ولايت فقيه استناد كرده‌اند به «ادلّه لبّيه» و چون ادله لبيه اطلاق ندارد، ايشان بحث ولايت مطلقه فقيه را نپذيرفتند. اما سئوال بنده اين است كه مستند امام براي بحث ولايت فقيه چه بود كه ايشان علاوه‌بر آن‌كه ولايت مطلقه فقيه را پذيرفتند، فرمودند كه ولايت فقيه همان ولايت رسول الله است؟
ببينيد، نبايد اشتباه شود كه مرحوم جناب خويي بحث ولايت فقيه را نپذيرفتند و امام پذيرفتند. چراكه ما هيچ فقيهي را در تاريخ شيعه نداريم كه بحث ولايت فقيه را كلا منكر باشد، بلكه بحث بر سر حدود و اختيارات فقيه است. اما بايد گفت كه نظر حضرت امام در اين باب نظر جمهور و غالب فقهاي شيعه است و جناب آيت‌الله خويي از جمله كساني است كه از جمهور فقها فاصله گرفته است.
شما مي‌بينيد كه در كنار امام و هم‌ رأي با امام، بزرگاني مانند مرحوم صاحب جواهر وجود دارند كه مي‌گويند كسي كه در ولايت عامه فقيه ترديد مي‌كند، بويي از فقاهت نبرده است و با روايات اهل بيت سلام الله عليهم آشنايي ندارد. و اين‌كه آيت‌الله خويي در بحث ولايت فقيه از عامه علما فاصله گرفته‌اند، مربوط مي‌شود به‌نگاه خاصي كه ايشان در سند روايات، ظهور و دلالت روايات و... دارند كه در موارد ديگري نيز بر نظرات ايشان تاثير گذاشته و ايشان را از جمهور فقها جدا كرده است. البته يك مغالطه‌اي نيز عده‌اي مي‌كنند و مي‌گويند كه ولايت مطلقه فقيه كه امام مي‌گويد با ولايت عامه فقيه كه بزرگاني مانند صاحب جواهر مي‌گويند، تفاوت دارد.
در واقع عده‌اي خواسته‌اند با اين كار نشان دهند كه ديدگاه امام در بحث ولايت فقيه، يك ديدگاه خاصي است كه با مباحث ديگر فقها متفاوت است. اين حرف درست نيست. اگر شما به ‌كتاب صاحب جواهر رجوع كنيد، مي‌بينيد كه آن سوالي كه ايشان مي‌خواسته به ‌آن پاسخ دهد اين است كه آيا در دوران غيبت، تمام اختيارات ولايي معصومين به فقيه سپرده شده است يا نه؟ و از اين بحث تعبير مي‌كند به‌ولايت عامه فقيه. در حالي‌كه امام تعبير مي‌كنند به‌ولايت مطلقه فقيه.
من در كتاب ولايت و ديانت سعي كردم نشان بدهم كه اين تفاوت تعبير به ‌تفاوت مصطلحات اصولي اين دو بزرگوار باز مي‌گردد، نه به ‌تفاوت ديدگاه فقهي آن‌ها درباره اين موضوع. هر دو يك معنا مد نظرشان است، ولي با دو عبارت. به ‌اين صورت كه مرحوم صاحب جواهر كه تعبير «عامه» را مي‌گويند معناي لغوي، آن را اراده كرده‌اند كه در مقابل آن ولايت خاصه است يعني ولايت در حيطه‌هاي خاصه در تمامي موارد و حيطه‌ها. در حالي‌كه حضرت امام از لفظ «مطلقه» معناي اصطلاحي آن را اراده كرده‌اند.
اگر امام مي‌گويند ولايت فقيه همان ولايت رسول‌الله است، از همين جهت است. يعني محدوده ولايي فقيه همان محدوده ولايي رسول اكرم است. و البته واضح است كه مد نظر ايشان اين نيست كه ولي فقيه تمام صفات و مقاماتي را كه نبي مكرم داشته‌اند، داراست. اين ولايت مطلقه كه مي‌گوييم از دو جهت است. يكي از جهت افراد و آحاد است كه تحت ولايت فقيه قرار مي‌گيرند كه در اين مورد يعني ولايت فقيه شامل تمامي افراد جامعه مي‌شود، حتي مجتهدين ديگر، دوم اين ‌كه اين قيد مطلقه در شئون و اختيارات فقيه جاري است. يعني تمامي شئون اجتماعي و سياسي را شامل مي‌شود.
كساني كه ولايت مطلقه فقيه را قبول دارند ـ كه اكثر قريب به‌ اتفاق فقهاي شيعه را در بر مي‌گيرد ـ اين دو حيطه مد نظرشان است. در اصل مي‌توان گفت ما در بين فقهاي شيعه تا همين دويست سال پيش مخالفي براي ولايت فقيه نمي‌يابيم و به‌ همين دليل است كه مرحوم صاحب جواهر، آن عبارات تند را در مورد كساني كه در ولايت عامه فقيه ترديد كنند به ‌كار مي‌برد.
اما نكته‌اي كه لازم است در انتهاي اين سئوال مطرح كنم اين مسئله است كه تفاوت بين بحث ولايت فقيه از ديدگاه امام و ديدگاه آيت‌الله خويي، ثمره عملي اندكي دارد. به عبارت ديگر، درست است كه آقاي خويي چون ادله لفظيه ولايت فقيه را نمي‌پذيرد، به‌تبع آن اطلاق ادله را نيز نمي‌پذيرد، اما چون ايشان تصرف فقيه در امور حسبه را مي‌پذيرد، فلذا بسياري از تصرفات فقيه را داخل در همين موضوع دانسته و آن‌ها را نه‌ تنها مي‌پذيرد، بلكه آن‌ها را ضروري نيز مي‌داند. فقط در يك حيطه خيلي كوچكي است كه اين تفاوت نظري داراي توابع عملي نيز مي‌شود.
حالا سئوال بنده اين است كه آيا با نگرش آقاي خويي به ‌مسئله ولايت فقيه كه اثبات آن از طريق امور حسبه است، مي‌توان حكومت اسلامي تشكيل داد؟
بله، اصل اين مسئله كه بايد امور مردم سامان پيدا كند و مديريت شود خودش از امور حسبه است. اين واضح است كه مردم نيازمند يك مديريت اجتماعي هستند وگرنه دچار بي‌قانوني و بي‌نظمي عمومي مي‌شوند. مثلا مردم خودشان احساس اين وظيفه را مي‌كنند كه خانه و منزل خودشان را تميز كرده و در قدم بعدي آن را آباد كنند. اما احساس وظيفه نمي‌كنند كه شهر و خيابان و حتي كوچه‌اي كه در آن زندگي مي‌كنند را تميز و آباد كنند. اين مسئله خيلي مهم است.
قدما مي‌گفتند كه دليل نياز ما به ‌حكومت به‌ خاطر جلوگيري از تعدي مردم به ‌حقوق يكديگر است، اما حالا فرض كنيد كه مردم بسيار متمدني پيدا كرديم كه به‌ هيچ وجه به ‌حقوق يكديگر تجاوز نمي‌كردند، حالا آيا بايد گفت كه ما ديگر به ‌حكومت نياز نداريم؟ نخير، به ‌خاطر اينکه حكومت تنها متولي جلوگيري از تعدي و تجاوز به‌حقوق ديگران نيست، چراكه يك سري از وظايف عمومي در جامعه وجود دارد كه كسي خود را متولي آن نمي‌داند مثل همين مثال‌هايي كه بالا زدم. فلذاست كه وجود حكومت ضروري است و آن تعبيري كه اميرالمومنين دارند كه «لابُدّ مِن أميرٍ برٍّ أو فاجر» ناظر به ‌همين مسئله است.
حالا برگرديم به ‌بحث خودمان، يعني اگر شما مانند آقاي خويي اثبات ولايت فقيه را از طريق امور حسبه انجام دهيد و آن را محدود به ‌قدر متيقّن و امور حسبه كنيد، باز هم ولايت فقيه جامع‌الشرايط را مي‌پذيريد و در نهايت تشكيل حكومت را نيز مي‌پذيرند چراكه خود اصل حكومت از امور حسبه است و اگر شما دقيق به ‌امور حسبه دقت كنيد، مي‌بينيد كه امور حسبه چيزي نيست مگر حفظ جان مومنين و تسهيل امور آنان و هر دو اين‌ها فقط در امر حكومت امكان‌پذير است، مثلا شما براي حفظ جان و امنيت مومنين نيازمند يك نيروي نظامي هستيد و براي تدبير امور مومنين مانند ساختن راه‌ها و... نيز نيازمند يك حكومت هستيد كه اين مديريت اجتماعي را بپذيرد.
بنابراين كه اگر شما با همين نظريه قدر متيقن برويد جلو در نهايت مي‌بينيد كه كم‌كم تك‌تك نهادهاي حكومتي شكل گرفت و اثر عملي‌اش در جاهاي كوچكي است نه در اصل تشكيل حكومت اسلامي. مثلا شما مي‌خواهيد خياباني بكشيد كه رفت و آمد مردم تسهيل شود و وقت كمتري را مردم در ترافيك بگذرانند حالا اين‌جا يك مغازه داري، مغازه‌اش را به‌حكومت نمي‌فروشد و در نگاه بدوي هم حق دارد چراكه «الناس مسلطون علي اموالهم».
در اين‌جا با توجه به نگاه حضرت امام، شما به‌ راحتي مي‌توانيد آن شخص را به زور مجبور به فروش مغازه‌اش كنيد، اما در نگاه حسبه تا اين امر ـ كشيدن خيابان ـ ضروري نشود، شما اجازه نداريد كه آن شخص را مجبور به‌ فروش مغازه‌اش كنيد. چراكه با نگاه قدر متيقّن اين‌جا هنوز وارد بحث حسبه نشده است.

به‌عبارت ديگر، حكومتي كه از راه حسبه اثبات و تشكيل شده است يك حكومتي است كه دست و پايش بسته است و با معذوريت‌هاي عملي فراواني مواجه است. يعني ابتدا بايد صبر كند تا يك چيزي ضرورت پيدا بكند تا وارد امور حسبه بشود و به ‌تبع حسبه قدر متيقّن شامل آن هم بشود تا بعدا حكومت بتواند در آن دخل و تصرف حكومتي كند، اما در نگاه حضرت امام اين‌گونه نيست و حكومت پيش از رسيدن به ‌بحران و حتي براي جلوگيري از بحران نيز مي‌تواند اعمال نظر حكومتي كند.
فلذاست كه مي‌تواند مثلا بگويد اگر اين خيابان عريض نشود توابع اقتصادي، زيست محيطي، اخلاق اجتماعي و... دارد و حالا كه مصلحت عمومي اقتضا مي‌كند با اين‌كه هنوز تعريض خيابان ضروري به ‌معناي اخص كلمه نشده است باز هم حكومت مي‌تواند در اين‌جا اعمال قدرت كند و مردم را مجبور به‌فروش ملك‌هايشان كند. و اين هم ريشه در آيه قرآن دارد كه «النّبي أولي بالمومنين من أنفسهم» و حالا كه شئون اجتماعي و حكومتي نبي به فقيه جامع‌الشرايط رسيده است او نيز در اين موارد «أولي» مي‌شود، يعني اين‌كه همان كاري كه شما مي‌توانستيد رأسا اقدام به‌آن كنيد ـ مانند همين فروش منزل ـ حالا فقيه اين كار را مي‌كند و خانه شما را مي‌فروشد و پولش را به شما مي‌دهد.
به ‌عنوان سئوال آخر، به‌نظر شما چه امري باعث شد كه تبيين حضرت امام(رحمة الله علیه) يك تبيين ويژه‌اي بشود. آيا اين ويژه شدن تنها به‌ دليل سير تاريخي قضيه بود كه حضرت امام علاوه ‌بر تبيين قضيه براي عملي شدن آن هم اقدام كردند يا اين‌كه در خود تبيين حضرت امام يك نكات ويژه‌اي وجود داشت؟
تعبيري امام در مقدمه بحث ولايت فقيه دارند و مي‌گويند كه آن چيزي را كه ما در اين‌جا مي‌گوييم، بحثي است كه اساسش را قدما گفته‌اند و ما فقط يك نكاتي را به‌ آن‌ها اضافه مي‌كنيم. در اوائل انقلاب، عده‌اي آمدند و گفتند كه اين نظريه از ابداعات حضرت امام است. بعدا گفتند نه، اين را اولين بار مرحوم نراقي در «عوائدالايام» گفته است. در حالي‌كه اصلا مسئله اين‌گونه نيست. يعني ما در كتاب شيخ مفيد كه قديمي‌ترين كتاب فقهي شيعه است عبارات واضحي مبني بر ولايت فقيه در دوران غيبت كبري داريم و اين چيزي است كه از روايات معصومين سلام‌الله عليهم به‌ما رسيده است و از مهمترين‌هايش، همان توقيع حضرت حجت عليه‌السلام است كه ما بر روي آن خيلي تأكيد داريم هم از جهت سند و هم از جهت دلالت. كه حضرت در آن‌جا دارند زمينه‌سازي غيبت كبري را مي‌كنند كه شيعيان در زمان غيبت كبري سردرگم نباشند و اين بحث از زمان خود رسول مكرم اسلام شروع شده است و حضرت امام مي‌فرمايند كه مد نظر از «خلفائي» در عبارت «اللهم ارحم خلفائي» حضرات معصومين نيستند بلكه فقهاي جامع‌الشرايط هستند تا اين‌كه مي‌رسد به‌امام صادق(علیه السلام) و آن مقبوله عمربن حنظله و تا اين‌كه مي‌رسيم به خود حضرت حجت و آن توقيع معروف.
يعني مي‌خواهم بگويم كه اين بحثي است كه در كلام تمامي حضرات معصومين نيز وجود داشته است و بحثي نبوده كه ناآشنا براي فقها باشد؛ فلذاست كه مرحوم صاحب جواهر مي‌گويد كه كسي كه ولايت فقيه را انكار كند بويي از فقه آل محمد صلوات الله عليهم اجمعين نبرده است. يعني اين‌قدر مطلب بديهي بوده است.
در مورد امام مي‌توان گفت كه چه بسا ايشان در اصل بحث ولايت فقيه يك ابداع ويژه‌اي نكرده‌اند، بلكه صرف توجه دادن امام به‌اين مسئله خودش يك مسئله بسيار مهمي بود. اما از جهت ديگر وقتي ما به ‌آثار فقها مراجعه مي‌كنيم، مثلا به ‌همين كتاب مقنعه شيخ مفيد، مي‌بينيم ايشان مي‌گويند كه اگر اجراي احكام امر به‌معروف و نهي از منكر در آخرين مرحله آن كه قتل است، براي فقيه «ممكن» بود بايد آن را انجام دهد و آن را با عبارت «إن أمكن» مطرح مي‌كند و اين بحث در فقه بعدها اين‌گونه طرح مي‌شود كه حالا كه براي ما امكان تحقق اين احكام و حكومت اسلامي وجود ندارد، پس ما ديگر وظيفه‌اي نداريم.
امام اين بحث را اين‌گونه عوض كردند كه اگر امكان اين امر ـ تحقق حكومت اسلامي ـ به‌ صورت بالفعل وجود ندارد، به‌ اين معنا نيست كه من براي محقق شدن آن و ممكن شدنش نبايد تلاشي بكنم. اين خودش يك بحث جديدي بود كه اگر الان امكانش وجود ندارد، تو بايد مقدمات آن را براي مثلا ده سال آينده فراهم بكني.
به‌عبارت دقيق و فني، امام مسئله را اين‌گونه تبيين كردند كه مسئله حكومت اسلامي تكليفي نيست كه مشروط به‌ تحقق مقدمات باشد، بلكه تكليفي است كه اگر مقدماتش فراهم نيست، شما بايد برويد و مقدماتش را هم فراهم كنيد. دقيقا مثل مسئله حج.
كسي نمي‌تواند بگويد كه من وظيفه‌ام هست كه به ‌حج بروم و مثلا در روز نهم ذي‌الحجه بيايد بگويد كه ديگر كه امكان حج رفتن الان فراهم نيست، پس حج از گردن من ساقط شده است. بلكه شما بايد به‌ گونه‌اي مقدمه‌ سازي كنيد كه در روز نهم ذي‌الحجه در سرزمين مكه باشيد تا بتوانيد اعمالتان را به‌جا بياوريد و به‌عبارت فقهي، نوآوري امام اين بود كه مسئله تشكيل حكومت اسلامي را شرط واجب مي‌دانستند، برخلاف قدما كه آن را شرط وجوب مي‌دانستند.

يعني امام مي‌گويند وجوب مسئله سرجايش ثابت است و شما براي اين‌كه بتوانيد آن را انجام بدهيد، بايد برويد و مقدمات آن را فراهم كنيد و اين حقيقتا بحث جديد و نويي بود. در نهايت هم اهميت امام در اين است كه خودش نيز در اين ميدان وارد شد و بر عليه حكومت جور اقدام كرد و توانست چيزي كه بزرگان مي‌گفتند محال است، آن را محقق كرد. يعني آن چيزي را كه نه بزرگان حوزه مي‌توانستند باور كنند و نه حكومت شاه و نه حتي حكومت‌هاي بيگانه احتمال آن را مي‌دادند، ايشان آمدند و آن را محقق كردند.
و اين بحثي است كه هنوز جاي كار و جاي تبيين بهتر دارد و از جانب بسياري ـ اعم از موافقين و مخالفين ـ مورد سوء فهم واقع شده است و يك عده مي‌آيند و به ‌صورت غير تخصصي به‌ مسئله مي‌پردازند و مثلا مي‌گويند كه شيخ انصاري با ولايت فقيه مخالف است! آخر كجا مرحوم شيخ اين‌چنين حرفي را مي‌زند؟ در حالي‌كه خود شيخ در كتاب مكاسب تصريح مي‌كنند كه آن‌چه كه براي حكام در حكومت‌ها ثابت است، قطعا به ‌صورت قدر متيقّن براي فقيه جامع‌الشرايط نيز ثابت است.


( منبع : نگاه حضرت امام(رحمة الله علیه) به ولايت‌فقيه در گفت‎وگو با آيت‎الله هادوي ‎تهراني ، تابناک ، هفته نامه پنجره )



=================



توضیح اضافه:


یک مثال می زنم


شما در کلاس درس هستید و معلم شما دکترای فلان مبحث را دارد(مثلا ریاضی)
حال شما می گوئید معلم مثل فلان فول پروفسور نیست که خود این مبحث را کشف کرده بگوئید خودش بیاید!
وقتی این معلم صفر تا صد مبحث را بلد است حرف شما بیهوده است.
درست است که از لحاظ علمی در یک سطح نیستند ولی برای شما در این مقطع کفایت می کنند

معلم شما آن پروفسور نیست
درجه عملیشان هم یکی نیست
ولی هدفش و وظیفه اش در درس آموزی به شما در بین این دو نفر عینا یکی است

دوست عزیز مثالی که زدید کل مطلبتون رو باطل کرد، زیرا که اگر صفر تا صد دانش پیامبر اکرم ص را روات حدیثی که تعدادشان در طول تاریخ کم نبوده میداشتند، خودشان میتوانستند بدون نیاز به احادیث ائمه (سلام الله علیها) ناقل حدیث باشند و با این اختلاف گسترده ای که بین فقها، حتی در امور جزئی هست، دین اسلام به باد فنا میرفت..
همچنین که با ولایت جعلی به باد فنا رفته است..
ولایت در نقل حدیث با ولایت در امور فرق دارد..
وقتی ولایت فقیه همان ولایت رسول الله باشد، دیگر نیازی به امام معصوم نیست..
و خود این عین کفر است..
و از این جمله برداشت میشود که فقیه از رسول الله و خدا بالاتر است، زیرا که مستقل از ارتباط خدا و رسولش دارای ولایت است..
فقها تنها حکمی که از امام معصوم دارند مربوط به حکمیت و قضاوت است نه تصرف در امور..
این چه سخنی است که شما میگویید. چقدر راحت کفر به دیگران می بندید. خوب است حضرت امام به خوبی و با مثالی روشن معنای این سخنشون را تبیین میکنند. کتابشان را مطالعه فرمودید
کفر را من مشخص نمیکنم ، حضرت رسول ص در حدیث ثقلین مشخص کرده است. و اگر عقیده ای بر خلاف آن باشد یقیناً پیرو فرقه های منحرف است...
اگر منظورتان از حضرت امام، امامان جدید باشند که باز هم حجت نیستند..
چنانچه اهل مطالعه هستید شما را ارجاع میدهم به اصول کافی باب امامت تا متوجه شوید امام صادق ع در مورد امامان غیر معصوم و پیروانشا چه چیز فرموده اند..
یا علی
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع