تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ♦♦♦ استاد علی صفایی (عین صاد) چشمه ی جاری‏ ...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
[تصویر: 63044340175585432202.png]


[تصویر: 04973271797562790535.jpg]


بی خبر ! بی خبر ! آنها می خواهند تـو را بسازند و تو را آورده اند که بسازند

ولی تو را در نقطه ی صفر و سر خط گذاشته اند و این است که بزمت را می

سوزانند و آرزوهایت را نقش بر آب و دلخوشی های تو را می گیرند ، محبوب

هایت را می شکنند که مگر برخیزی.خرابت می کنند تا آباد شوی دیوارهایت

را می ریزند تــا به وسعت برسی. ایــن است که باید خودت بخواهی و طلب

کنی و اگر نخواهی و کردند، شکر کنی و یا لاقل صبـر داشته باشی که بارور

شوی ،نه آنکه جزع بزنی و فریاد،که فریاد خریداری ندارد که دنیا بادرد همراه

است و با غم مخلوط و با رنج پیچیده.

(ما نیامده ایم برای اینکه خوش باشیم ، دنیا خوابگاه نیست ،خوشی هاتو

خراب می کنند تا بلکه ازشون ببری و به پیونــد محکمتری با خودش برسی

نه اینکه عقده ای بشی و قهر کنی ، تا نمونی ، تا روشون حساب نکنی )
[تصویر: 63044340175585432202.png]


[تصویر: 77252405641239683351.jpg]

انفاق باید برای دهنده و گیرنده رشد و حرکت بیاورد

چون غرض از انفاق سیر کردن شکم گیرنده نیست.

خدا خود بهتر می توانست شکم ها را سیـــر کند و

فقرها را از اول مرتفع نماید. پیـشوایـان هنگامی که

به کسی انفاق می کردند خود را شرمنده و بدهکار

نشان می دادند تـــا ایـــن که فقیـــر ذلیـــل نشود و

دست خدا را ببیند نه مال او .
[تصویر: 63044340175585432202.png]


این راه را حسیـن (علیه السلام) با سر رفته ،
تو چگونه می خواهی با غرور و بی اعتنایی
و با خور و خواب و ولنگاری به انجام برسانی؟!!


عین صاد
نامه های بلوغ
[تصویر: 63044340175585432202.png]


انسانی که قدر خودش را شناخت و وسعت خود را شناخت ولایت برایش مطرح است
آن هم ولایـت کسی که بـه تمامی راه انسان آگاه است و از تمـام کشش های نفس و
خلق و دنیـا و شیـطان آزاد است و از من به من هم مهربـان تر است ... و هـر کسی به
فرض انسان فاضلی باشد اما این ملاک ها را ندارد غاصب است هر چند عادل هم باشد.


عین صاد
عزت حسین به این است که در سخت‌ ترین شرایط، غیاثش از حق، قطع نمی‌شود.
[تصویر: 63044340175585432202.png]



[تصویر: 30215720963990038580.png]

وقتی دین نداشتم وسوسه ای هم نداشتم...

تمام گرفتاری از وقتی شروع شد که دین دار شدم....

نمی دونم چرا قبل از اینکه به دین رو بیارم از نمونه هاش این بود که حتی با دخترها کوه می رفتیم و شب هم کنار هم می خوابیدیم و هیچ وسوسه و فکر و خیالی نداشتیم اما از وقتی که به دین رو آوردم حتی صدای کفش زن ها توجهمو جلب می کنه ، حتی کوچکترین چیز مثل یه لاخه مو یا رنگ خاص ....

روانشناس ها میگن اگه سعی کنی به چیزی توجه نکنین بدتر بهش توجه پیدا می کنی پس راحت باشیم محدود نکنیم خودمونو بهتر نیست..؟!!!

آیا این دلیل نیست که دین نداشتن بهتره ...؟!




[تصویر: 45848009829392521390.png]

وقتی سوار یه اسبی و از کنار علفزاری رد میشی ، اسبت می خواد برسه به علفزار و تو به راه دیگه

تا هدف ها یکی باشه راه ها یکیه

اما وقتی راه ها جدا شد هدف ها جدا شد با هم درگیر می شید

تا وقتی در جاده خاکی خودت بدون سرکشی می روی کاری به تو ندارند و وسوسه لازم نداری

اما وقتی راهت از شیطان جدا شد درگیری شروع شده و حتی با کوچکترین صدا و جلوه به جنگ تو خواهد آمد

وقتی می بینی وسوسه ای به تو هجوم آورده این یعنی کار تو ارزش دارد

همین وسوسه ها و دشمنی ها و گرفتاری های زیاد نشان از حقیقتی است که تو در راهش قدم گذاشته ای


نقل به مضمون از استاد علی صفایی
[تصویر: circle.png] آغاز در نهایت
منبع:
آیه های سبز-صفحه 83
آن جا که با شکر و صبر می‌توان رفت، آنجا که اگر از پای افتادی و ناتوان شدی تازه با عجز می‌توان رفت دیگر چه حرفی داری و چه منطقی داری؟
آخر راه آن جا آغاز می‌شود که ما تمام می‌شویم. مادرم... به من درسی داد که فراموشم نمی‌شود: محمد پسر اول من می‌خواست به دنیا بیاید و این تجربه اول ما بود. نصف شب بود که درد به سراغ مادرش آمد. با داروهایی که می‌شناختم... کارسازی نمودم، ولی درد زایمان بود و شتاب می‌گرفت. به منزل پدر آمدم، هنوز ساعاتی تا اذان صبح مانده بود.
مادرم با چند نفر از بستگان به پذیرایی از مادر محمد مشغول شد و مرا از اتاق تبعید کرد. من از دور فریادها و ناله ها را می‌شنیدم و زمان بر من کند می‌گذشت. تجربه اول من بود. حدود طلوع آفتاب خانم دکتر را آوردیم. با خیال راحت تری در انتظار تولد نشستیم؛ فریادها و ناله ها زیادتر می‌شد، اما از ولادت خبری نبود. مادرم را صدا زدم، من آشفته بودم و او سرخوش. پرسیدم: آیا مشکلی هست؟ جواب داد: کار زایمان طبیعی است. گفتم: پس چه وقت فارغ می‌شود؟ با این همه ناله کی کار تمام می‌شود؟
خندید و گفت: تا نای نالیدن دارد و توان فریاد کشیدن دارد نمی‌ زاید. آن جا که درد توانش را گرفت آن وقت فارغ می‌شود. مدتی گذشت. از نای افتاده بود و فقط زنجموره بود که صدای گریه محمد بلند شد و این درس را فهمیدم که:
تا نای نالیدن داری و تا آن جا که توان داری ولادتی نیست. راه آنجا آغاز می‌شود که تو به پایان می‌رسی.
انسان آگاه،انسانی که هستی را شناخته و نقش انسان را شناخته وجهت حرکت هستی و انسان را شناخته ،به این عقیده می رسد که در این کاروان متحرک هستی،رکود کمتر از عقبگرد نیست و عقبگرد جز «تنهایی»نیست. و «تنهایی» در کویر هستی، جز مرگ نیست
سلام.
خیلی ممنون بابت این مطالب زیبا. من یکی از این جملات ایشون رو پای تخته تو کلاسمون (حوزه) نوشتم. استادمون دید نوشته علی صفاییه گفت کتاب های ایشون رو خوندی؟ گفتم نه از اینترنت مطلب خوندم. بعدش یک چیزهایی گفت :که یکی از آشنایان من می شناخت ایشون رو و...ومعنای حرفش این بود که خیلی ها ایشون رو قبول ندارند و بعد هی می گفت نمی دونم ! با این حال وجهه ایشون رو در ذهن بچه ها از جمله من مخدوش کرد.
می خواستم بدونم کسی دراین مورد چیزی میدونه و اطلاعاتی داره؟
(۱۸/آبان/۹۲ ۱۶:۳۵)بیداری12 نوشته است: [ -> ]سلام.
خیلی ممنون بابت این مطالب زیبا. من یکی از این جملات ایشون رو پای تخته تو کلاسمون (حوزه) نوشتم. استادمون دید نوشته علی صفاییه گفت کتاب های ایشون رو خوندی؟ گفتم نه از اینترنت مطلب خوندم. بعدش یک چیزهایی گفت :که یکی از آشنایان من می شناخت ایشون رو و...ومعنای حرفش این بود که خیلی ها ایشون رو قبول ندارند و بعد هی می گفت نمی دونم ! با این حال وجهه ایشون رو در ذهن بچه ها از جمله من مخدوش کرد.
می خواستم بدونم کسی دراین مورد چیزی میدونه و اطلاعاتی داره؟
سلام خواهرم

پیشنهاد میکنم صحبتهای استاد میرباقری در خصوص استاد صفایی رو مطالعه بفرمایید. ایشون توضیح دادند که چرا عده ای با استاد علی صفایی مخالفت داشته اند.

لینک گفتگو :

http://www.598.ir/fa/news/66542
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع