شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
تو نخواه که در روز اول تصمیمت، دلی را داشته باشی که زنده دل ها پس از سال های سال آباد کرده اند. و قلب سلیمی را صاحب شده باشی که رسول ها با یک عمر ریاضت و رنج ساخته اند و به نزد خدا آورده اند. و به اطمینانی برسی که ابراهیم پس از سالها پیامبری نرسیده بود....
صراط
خدایا دیواری کوتاه تر از ما پیدا نکردی ...!!!؟
میدون مال اهلش ما نیمکت ذخیره رو می خوایم....
میشه تمومش کنی این وضع ما رو ...؟!!
از آنجا که بلاء نعمت خداست ، اگر از آن بهره بـرداری نشود و شکر نشود
قطع می شود و در نتیجه تو از ظرفیت و وسعت وجودیت بی خبر می مانی
و نقطه ضعفت را فرامــوش می کنی و رفته رفته به غــرورهایی می رسی
که تـو را با رکـود و قناعت به وضع فعلی و به مـرگ و گندیدن می کشاند.
گاهى از معرفت و درك ظلم و ستمى كه با قتل حسين بر ما رفته می سوزيم. و گاهى هم در عاطفه خود آنها را مهمان می كنيم. اينها اشكهايى است كه بر زمين نمی ريزد و بر بال فرشته ها مینشيند و تا حضور حق میرسد. و نه گريه و بكاء كه حتى تباكى و شباهتسازى آن هم ارزش دارد. حتى اگر به اندازه بال مگسى باشد. كه اين معرفت و محبّت و اين سيّال و جارى آگاهى و عشق، كارسازی ها دارد و سازندگی ها می آورد.
(کتاب «چهل حدیث از امام حسین» ص 216)
می شه امام کنارت باشه اما جهنمی باشیم..؟!
می شه وسط دریا بود اما از تشنگی بمیریم ..؟!
یعنی چی چرا مردم از دین فراری هستند...؟!
برای تشویق و جذب به دین چیکار کنیم ؟
اونا رو شیفته ی خودمون کنیم ؟!!
درگیر مرامشون کنیم ..؟!!
نصیحتشون کنیم..؟!!
بترسونیمشون ..؟!!
اگه تشنه نباشی ، اگه به این شناخت نرسیده باشیم که چه ضرورت و چه اضطراری به دین داریم ،
و انسان چه وسعتی دارد که دیـــن پاسخ آن باشد ، به دیــن رو نخواهیم آورد ، کسی که نمی داند
دیـن به کدام نیاز او پاسخ می دهد اگر در دریایی از آب هم شناور باشد ، وقتی نمی داند چه نیازی
به آن دارد ، یا نمی داند که این آب پاسخ کدام نیاز اوست مرگش حتمی است ، حتی تشویق ها و
ترغیب ها ، هل دادن ها و داغ کردن ها و دست گذاشتن روی نقاط ضعف روانـی افراد بـرای رو آوردن
به دین هم جواب گو نیست.
در اتاق نشسته بودم كه از سوراخ شيشه شکستهای زنبورى به درون آمد و سپس پروازهاى اكتشافى را شروع كرد و بعد هم براى بازگشت آماده شد، اما به هر طرف كه مى رفت با شكست روبه رو مى گرديد. به شيشه مى خورد و به زمين مى افتاد تا اين كه ضربه ى كفشى راحتش كرد.
اين درس من بود كه هنگام گرفتارى خود را به هر طرف نكوبم، بلكه به راه بازگشت فكر كنم و آن را بيابم و خود را خلاص كنم.
مسئولیت وسازندگی
می گفت :
اگر دین ندارید حداقل من ابن توقع را دارم که آزاد باشید.
آزاد از چی ...؟!
آیا این کلام مفهومی داره ؟!!
چه پیامی داره با خودش ...؟!
این یعنی قبل از اینکه حتی مسلم باشیم باید آزاد شویم
و تا آزاد نشویم نمی شود به خودمان مسلم و مومن بگوییم...
آزادی از خودمان
آزادی از خلق ..
آزادی از شیطان ...
آزادی از دنیا و محبت دنیا و امکاناتش...
رفاهش ، خوشیهایش ،آدم هایش
اذان این آزادی را شهادت می دهد
با چهار تکبیر این ها را پشت سر می گذارد
و تنها خدا را اله و محرک و معشوق خود می گیرد و سرپرستی خود را به او می سپارد
و تنها هدفش امر اوست ، دستور اوست ، محبت اوست ،رضایت اوست
محرم و صفرها آمدند و رفتند ، در پاییز و بهار و زمستان گذر کردند
اما ما همان پاییزی که بودیم ، مانده ایم ...
هر بلاء دو نعمت را داراست :
1. نشان دادن ضعف ها
2. رهانیدن از اسارت ها و وابستگی ها
و همین است که عارف در برابر بلاء
شاکر است ، نه صابر...
عین صاد
نامه های بلوغ - ص118
آن طور زندگی کن که
« مــرگ » مزاحم زندگی تو نباشد !!!
وآن گونه بمیر که زندگی ساز باشد !!!
عین صاد
نامه های بلوغ - ص135
شرط همراهی با حسین
مشكل در همين اسارت هاست كه ما را از حسين عليه السلام جدا مى كند.
معيّت حسين عليه السلام و همراهى او در دنيا و آخرت ،
رزق معرفت و رزق برائت مى خواهد :
«فاسئل اللّه الذَّى أَكرمنى بِمعرفتكم
و معرفةِ أَوليائكم و رَزقنى البَرائة مِن
أَعدائِكم أَن يَجعلنى مَعَكم
فىالدُنيآ و الآخرة».
وارثان عاشورا، ص: 272
تو چه می خواهی؟!!
می خواهی مثل بزغاله زندگی کنی؟!! مثل گنجشک ها بمیری؟
می خواهی در این زندگی، مثل سگ ولگرد و بوف کور ، با رنج ها و کابوس ها به دیدار مرگ بروی؟
چه طور می توانی شب های روشن و روزهای سازنده نداشته باشی؟
شب هایی که با خداوند پیوند بزنی و پیمان ببندی؛
و روزهایی که برای خلق گرفتار و بی خبر،
نور و شور و سرور بیافرینی...
عین صاد
نامه های بلوغ - ص 130