تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ♦♦♦ استاد علی صفایی (عین صاد) چشمه ی جاری‏ ...
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آنها كه می‏خواهند از تو گوش درست كنند و چشم بگيرند و مغزت را بخورند، هر كه باشند جنايت‏كارند.
آنچه كه استبداد را شكل میدهد، همين پوك شدن آدم‏ها و از دست رفتن‏ بينات‏ و كتاب‏ و ميزان‏ است.
سردسته ‏ى تمام اس‏ اس‏ هاى استضعاف و استبداد و استثمار واستعمار و ... سردسته‏ى تمامى اينها همان پوك كردن و استخفاف است.

صراط
بسم الله الرحمن الرحیم
بزرگ‏ترين جنايت به مذهب اين است كه آن را از تفكر و تعقل جدا كنيم و غير برهانى و عاطفى جلوه بدهيم، كه هر كس براى دلش به آن روى می ‏آورد؛ چون اين مذهب عاطفى و آرام بخش همان است كه افيون ملت‏ها می ‏شود و دستاويز مادّی‏گرى و عامل ضد مذهب. در همان لحظه‏ اى كه مذهب از برهان جدا می ‏شود و از تفكر و سنجش و انتخاب كنار می ‏افتد، از همان لحظه مذهب اعدام شده و مراسم تدفينش هم گذشته است. اين مذهب عاطفى، اولين خاصيتش صلح كلى و سازش‏گرى و بی تفاوتى است و با هر چيزى مى‏سازد و با هر بی ‏دينى جمع می ‏شود و با هر شرك و كفر و فسق و ظلمى كنار می ‏آيد. و اين سازش‏گرى طبيعى است؛ چون اين مذهب از خود چيزى ندارد و خودش حد و مرزى ندارد و در و پنجره‏اى ندارد و اين است كه هر چيزى به آن راه می ‏يابد و هر چيزى از آن بيرون می ‏آيد.
خاصيت ديگر، همان دستاويز شدن و نردبان دزد شدن و پل جهنم گرديدن ‏است.
و خاصيت ديگر، قربانى شدن و هر روز به راهى افتادن است و اين هر دو خاصيت لازمه و نتيجه ‏ى خاصيت اول حساب می شوند؛ چون پيداست كه يك چنين اسب آرامى را هر كس سوار می ‏شود و پيداست كه هنگام رسيدن به مقصد كنارش می ‏گذارند و سُرش می ‏دهند و در وقت لازم ذبح شرعی ‏اش هم می ‏نمايند. اصولًا آن‏ها كه به مقصدى می ‏رسند پل‏ها را پشت سر خود می كوبند و نردبان‏ها را بر می ‏دارند تا كسى ديگر از آن جا نگذرد و رقيبى همان راه را نپيمايد.
اين‏ها خاصيت‏ها و ويژگی‏هاى مذهب عاطفى و دستورى است.
اندیشه من
بسم الله الرحمن الرحیم
سلوکی به وصول حق دست می‌یابد، که با بلا همه رشته‌های تعلق انسان را قطع کند.
نعمت‏ها به خاطر ارزش و بهايشان، مورد هجوم شياطين هستند و وسوسه ‏ها و موانع در آن‏ها بسيار است و انحراف‏ها و اشتباه‏ها و اختلاف‏ها هم بسيار؛ كه شيطان به اندازه‏ ى ارزش نعمت‏ها، در آن‏ها وسوسه دارد و تو مى ‏توانى در هر كارى از مقدار وسوسه‏ ى شيطان، ارزش و اهميت آن را حدس بزنى‏.
نامه های بلوغ
در برابر هجوم تبليغات، تو هميشه حساب سازمان و حساب شخص و حساب عمل را از يك‏ديگر جدا كن؛ كه اين سه، هر كدام معيار نقد جدا و روش نقد مجزّا دارند.
سازمان‏ با اهداف و مبانى، با مرامنامه‏ اش؛ و شخص‏ با نيّت وانگيزه‏اش؛ و عمل‏، با سنّت‏ها و حدود محاسبه مى ‏شوند. ممكن است مرامنامه‏ ى يك حزب خوب باشد، ولى شخص فاسد باشد و ممكن است يك شخص خوب باشد، ولى سازمان و حزبش بى ‏اساس. و همين‏طور ممكن است نيّت شخص خوب باشد، ولى عملش باطل و يا عملش درست باشد و نيّتش فاسد. اين‏طور نيست كه خوبى و بدى عمل، دليل خوبى و بدى شخص و يا حزب و سازمانى باشد.
نامه های بلوغ ص 20

آنچه احتياج به رسول و امام را مطرح مى ‏كند، همين ارتباط وسيع انسان و همين جايگاه گسترده ‏ى او در هستى و استمرار او تا بى ‏نهايت است. آنچه باعث مى ‏شود كه شيعه به مسأله‏ ى امامت معتقد شود و اين نوع حكومت را مطرح كند، يك مسأله‏ ى تاريخى و عاطفى نيست؛ كه با هدف رشد و جايگاه انسان‏ در جهان، تو حاكمى مى ‏خواهى كه به تمامى هستى آگاه باشد و از تمام كشش ‏ها آزاد. و اين‏ آگاهى و آزادى‏، معيارى را مطرح مى ‏كند كه‏ عصمت‏ نام دارد. آنچه باعث مى ‏شود كه تو حتّى عُمَر را كنار بگذارى، همين هدف حكومتى و اين تلقّى از جايگاه انسان در جهان است. مردم نمى ‏توانند خليفه‏ ى خدا و رسول را معين كنند. همان‏طور كه رسالت به اختيار مردم نبود، امامت هم به اختيار آن‏ها نيست. آن‏ها به دل‏ها آگاهى ندارند و از فردا بى ‏خبرند. و اين خداست كه با توجّه به عامل امتحان و آزمايش، رسولان و امامان را انتخاب مى ‏كند. نه اين‏كه هركس پيامبر خودش باشد و نه آن‏كه بدون پيامبر، وحى را و كتاب را به دست بياورند؛ كه وحى، مفسّر مى ‏خواهد و انسان، امتحان و آزمايش. و اين است كه با معيار عصمت، رسول و امام انتخاب مى ‏شوند و اين عصمت از كشش‏ها و جذبه‏ هاى دنيا، معيار
و ميزان شيعه در امامت و طرح حكومت است. و همين معيار، مسأله‏ى امام عصر و حجّت قائم را توجيه مى ‏كند و انتظار را مطرح مى ‏سازد؛ كه در هنگام غيبت، اگر مردم حكومت ولى فقيه را پذيرفتند، بر اوست كه تلقّى انسان‏ها را عوض كند و هدف ‏حكومت و جايگاه انسان در جهان را مطرح سازد تا خيال نكنند كه جامعه ‏ى انسانى يك دامپرورى بزرگ است و به نان و مسكن دلخوش نشوند. و در انتظار معصوم، به روحيه و فكر و برنامه و عمل خويش سامان دهند و در دشمن نفوذ كنند كه‏ انتظار و تقيّه‏، مقدّمه‏ ى‏ قيام‏ است.
تو سعى كن امير دنيا باشى، نه اسير آن. اگر بخواهى امير باشى و در باتلاق نمانى، بايد هدف را فراموش نكنى و از حركت چشم نپوشى . بايد سنگ راه ديگران نباشى و گرد و خاك بلند نكنى . در زن، جلو ه كردن ها و خودنمايى ها ريشه دار است . مى خواهد چشم ها را به خودش جلب كند و زبان ها را به دنبال خود بكشد. مواظب باش اسير چشم ها و زبان ها نشوى و سعى كن تا به گونه اى حركت كنى كه خلق خدا را گرفتار حالت ها و رفتارت نسازى و آ نها را اسير ننمايى؛ كه اگر كسى آلوده شد، اين آلودگى دامان تو را مى گيرد و تو را رها نمی سازد.

نامه های بلوغ
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع