آنها كه میخواهند از تو گوش درست كنند و چشم بگيرند و مغزت را بخورند، هر كه باشند جنايتكارند.
آنچه كه استبداد را شكل میدهد، همين پوك شدن آدمها و از دست رفتن بينات و كتاب و ميزان است.
سردسته ى تمام اس اس هاى استضعاف و استبداد و استثمار واستعمار و ... سردستهى تمامى اينها همان پوك كردن و استخفاف است.
صراط
بسم الله الرحمن الرحیم
سلوکی به وصول حق دست مییابد، که با بلا همه رشتههای تعلق انسان را قطع کند.
نعمتها به خاطر ارزش و بهايشان، مورد هجوم شياطين هستند و وسوسه ها و موانع در آنها بسيار است و انحرافها و اشتباهها و اختلافها هم بسيار؛ كه شيطان به اندازه ى ارزش نعمتها، در آنها وسوسه دارد و تو مى توانى در هر كارى از مقدار وسوسه ى شيطان، ارزش و اهميت آن را حدس بزنى.
نامه های بلوغ
در برابر هجوم تبليغات، تو هميشه حساب سازمان و حساب شخص و حساب عمل را از يكديگر جدا كن؛ كه اين سه، هر كدام معيار نقد جدا و روش نقد مجزّا دارند.
سازمان با اهداف و مبانى، با مرامنامه اش؛ و شخص با نيّت وانگيزهاش؛ و عمل، با سنّتها و حدود محاسبه مى شوند. ممكن است مرامنامه ى يك حزب خوب باشد، ولى شخص فاسد باشد و ممكن است يك شخص خوب باشد، ولى سازمان و حزبش بى اساس. و همينطور ممكن است نيّت شخص خوب باشد، ولى عملش باطل و يا عملش درست باشد و نيّتش فاسد. اينطور نيست كه خوبى و بدى عمل، دليل خوبى و بدى شخص و يا حزب و سازمانى باشد.
نامه های بلوغ ص 20
آنچه احتياج به رسول و امام را مطرح مى كند، همين ارتباط وسيع انسان و همين جايگاه گسترده ى او در هستى و استمرار او تا بى نهايت است. آنچه باعث مى شود كه شيعه به مسأله ى امامت معتقد شود و اين نوع حكومت را مطرح كند، يك مسأله ى تاريخى و عاطفى نيست؛ كه با هدف رشد و جايگاه انسان در جهان، تو حاكمى مى خواهى كه به تمامى هستى آگاه باشد و از تمام كشش ها آزاد. و اين آگاهى و آزادى، معيارى را مطرح مى كند كه عصمت نام دارد. آنچه باعث مى شود كه تو حتّى عُمَر را كنار بگذارى، همين هدف حكومتى و اين تلقّى از جايگاه انسان در جهان است. مردم نمى توانند خليفه ى خدا و رسول را معين كنند. همانطور كه رسالت به اختيار مردم نبود، امامت هم به اختيار آنها نيست. آنها به دلها آگاهى ندارند و از فردا بى خبرند. و اين خداست كه با توجّه به عامل امتحان و آزمايش، رسولان و امامان را انتخاب مى كند. نه اينكه هركس پيامبر خودش باشد و نه آنكه بدون پيامبر، وحى را و كتاب را به دست بياورند؛ كه وحى، مفسّر مى خواهد و انسان، امتحان و آزمايش. و اين است كه با معيار عصمت، رسول و امام انتخاب مى شوند و اين عصمت از كششها و جذبه هاى دنيا، معيار
و ميزان شيعه در امامت و طرح حكومت است. و همين معيار، مسألهى امام عصر و حجّت قائم را توجيه مى كند و انتظار را مطرح مى سازد؛ كه در هنگام غيبت، اگر مردم حكومت ولى فقيه را پذيرفتند، بر اوست كه تلقّى انسانها را عوض كند و هدف حكومت و جايگاه انسان در جهان را مطرح سازد تا خيال نكنند كه جامعه ى انسانى يك دامپرورى بزرگ است و به نان و مسكن دلخوش نشوند. و در انتظار معصوم، به روحيه و فكر و برنامه و عمل خويش سامان دهند و در دشمن نفوذ كنند كه انتظار و تقيّه، مقدّمه ى قيام است.
تو سعى كن امير دنيا باشى، نه اسير آن. اگر بخواهى امير باشى و در باتلاق نمانى، بايد هدف را فراموش نكنى و از حركت چشم نپوشى . بايد سنگ راه ديگران نباشى و گرد و خاك بلند نكنى . در زن، جلو ه كردن ها و خودنمايى ها ريشه دار است . مى خواهد چشم ها را به خودش جلب كند و زبان ها را به دنبال خود بكشد. مواظب باش اسير چشم ها و زبان ها نشوى و سعى كن تا به گونه اى حركت كنى كه خلق خدا را گرفتار حالت ها و رفتارت نسازى و آ نها را اسير ننمايى؛ كه اگر كسى آلوده شد، اين آلودگى دامان تو را مى گيرد و تو را رها نمی سازد.
نامه های بلوغ