(۱۶/آذر/۹۲ ۰:۰۸)هامون نوشته است: [ -> ]منظورمو واضح نگفتم
من نگفتم از خودتون در آوردین که ، گفتم به ما گفتن دلیل اش فقط این نبوده
ببینین اون دین های زن ستیز منظورم دین هایی بود که باعث و بانی هبوط آدم رو زن میدونستن عامل گول خوردن رو زنان میدونستن اینها تا حدودی در عرفیات ما هم وارد شده و برخی اوقات خود خانم ها هم به این دامن زدند
بله ببخشید شاید من درست متوجه نشدم

، پس برای اینجور ادمها و تفکراتشون باید متاسف بود چون تو قران در مورد هبوط حضرت ادم و حوا گفته شده
" قلنا اهبوا منها جمیعا..." (سوره بقره ) .
(۱۵/آذر/۹۲ ۲۱:۰۳)skyeygirls نوشته است: [ -> ]
خوب پس تعادل در دین ما که زیر سوال میرود .مطلقی که گفتید دقیقا داره تعادل رو زیر سوال میبره . یا تعریف تعادل چیست که من بی دین نمیدانم .
چرا در رابطه ی جنسی تعادل نیست ؟
برای رفع اتهام تجاوز همسر به زن که بعضا به اسلام زده میشود احادیث بعدی را میاورند که زنان امانت هستند .
پس از احادیث دیگر استفاده میشود تا تعادل حقوقی را نشان دهند .بحث من هم این است چرا احادیث وابسته به هم تعادل را نشان میدهند .چرا در خود برخی احادیث تعادل نیست .
کاش سخن من را کامل می آوردید. بنده عرض کردم از این احادیث اینگونه به نظر می رسد؛ البته نکات دیگر را هم باید در کنار این احادیث قرار داد تا مقصد حقیقی نمایان شود. از این رو بنده چند نکته خدمتتان عرض می نمایم. هم در نقد شیوه برخورد شما با متون دینی و هم این پیرامون شبهه شما و...:
1- وقتی می خواهند یک دین را مورد مداقه قرار دهند نخست به حقانیت کلی آن توجه می نماید. البته متون دینی در این امر دخیل است اما مولفه های مهمتری نیز وجود دارد. شما نخست باید تکلیفتان را با خدا و معصوم ع مشخص نمایید. اگر به وجود خدا یقین یافتید و آنگاه ضرورت فرستادن نبی و جانشین برای آن را درک نمودید؛ درنتیجه دیگر نباید احیانا با احادیث گزینشی برخورد نمایید؛ بلکه سعی می کنید سخن معصوم ع را درک نمایید و از آن شبهه زدایی به عمل آورید. برای درک سخن معصوم ع سوال می کنید و نه برای یافتن اشکالاتی خیالی خویش. یک مثال عرض کنم؛ فرض کنید شما مراحل قبل را رفتید و حالا می خواهید مشکل سوال زیر را حل نمایی:
سوال: وقتی معصوم ع می فرماید با زن ها مشورت نکنید چه دلیلی دارد؟
اولا انسان عاقل نگاه می نماید که آیا این سخن حقیقتا از معصوم صادر شده است یا خیر؟ این کار به علم رجال و درایه و...نیاز دارد.
ثانیا دنبال می کند که آیا این سخن درباره شخص خاص نبوده است؟ مثلا شاید معصوم ع مشورت با یک زن مشخص مد نظرش بوده است. و یا آیا منظور از مشورت، مشورت در اموری نبوده که زن آن زمان در آن تخصصی نداشته؟
ثالثا بررسی می نماید که جایگاه زن در دیگر سخنان معصوم ع چگونه است؟ آیا نه این است که یکی از معصومین که اتفاقا ملجاء دیگر معصومین ع هم بوده است خود زن است. و آیا جایگاه شگرف مادری و همسری و مقام رفیع زن در دیگر احادیث هر انسانی را به حیرت وا نمی دارد. این امر با سال ها تدبر در مجموعه آیات و روایات و ملکه اجتهاد حاصل می شود؛ که البته می توان از اهلش سوال نماییم.
رابعا تفسیر اهل تدبر و ذکر از این کلام چیست و آیا واقعا این کلام همین بار معنایی دارد که ما الان درک می نماییم.
از کنار هم قرار دادن این قطعات و از آنجا که معصوم ع را حق می دانیم به خویش کمک می کنیم که به حقیقت عالم نزدیک شویم؛ الا اگر قرار بود که همه چیز مطابق درک ما باشد معصوم ع به چه درد می خورد؟ اگر زن مدرن غربی عقل کل ادراک است پس دین به چه کاری می آید؟ پس خطاهای آن به آن بشر را با ترازوی چه کسی رفع و رجوع نماییم.
2- شما سوالی را مطرح کردی که اجزایش با هم در تناقض است و این هر کسی را به تعجب وادار می کند! شما اعتراف نمودید که تبیین کل احادیث با هم نشان از تعادل مجموعی آن هاست. پس چرا تعادل در اجزاء نیست؟ خیلی روشن است. به این خاطر اگز جزء کامل بود که خود کل می شد و مکمل نمی خواست. دین یک کل است که باید همه جزئیاتش با هم ادراک شود و الا به بی راهه ای تاریک می رسیم یا حداقل مقصود حقیقی حاصل نمی شود. اینکه ائمه ع می فرمایند(مضمون): هر کس از ما عقب یا جلو بیفتد گمراه است همین مسئله را نشان می دهد.
وقتی از معصوم ع سوال می شود حق مرد بر زن چیست معصوم ع می داند که طرف مقابل به حقوق زن بر مرد واقف است و مشکلش الان در بالعکس آن است. اگر این دو را در کنار هم قرار دهیم آنگاه زیبا می شود. یک ساقه اگر گل نداشته باشد و یک گل اگر ساقه که هر دو بی فایده می شوند.
3- اینکه زن باید به جواب مرد حتی در روی شتر هم جواب دهد هم فرصت هست و هم تهدید. در این عالم از آنجا که ظرفیتش محدود است هیچ چیزی نمی تواند رهای از محدودیت ها باشد. هیچ سیبی نمی تواند مزه گیلاس دهد و هیچ آبی نمی تواند سیر کند و هیچ مورچه ای نمی تواند عظمت فیل را داشته باشد. زنان از نظر روحی و به طبع آن جسمانی در سن بلوغشان به نوعی به مظهری از خلقت جمالی خداوند هستند یعنی آن ها زیبایی ها را نشان می دهند که اندکی از جذبه جمال الهی را به ودیعه دارد و در طرف دیگر مردهای جلال و هیبت عالم الهی را آینه هستند. این دو با هم مظهر کامل " و علم الانسان اسماء کلها " هستند و از این رو خداوند این دو را زوج قرار داد و خود را در دو آینه نمایان کرد "و من کل شیء خلقنا زوجین" که به هم کمک نمایند تا کامل شوند و مفهوم آرامش را با عشق به یکدیگر نیوشا باشند "جعل منها زوجها لیسکن الیها". این خلقت که احسن خلقت است وقتی در عالم مادی است قاعدتا ظرف عدم ها بر آن سایه می فکند. مرد طالب زیبایی زن می شود و زن تکیه گاهی امین می خواهد که از زیبایی اش را به او بنمایاند. زن زمانی می تواند جلوه گری کند که تماشاگرش راستگویی در دیدن را آموخته باشد. و مرد زمانی می تواند تماشاگر صالحی باشد که بداند زن از او دریغ نمی کند و خلاصه اینکه این دو که مظهر جمال و جلال الهی هستند باید چنان کنار هم متحد شوند که مظهر جامعیت تمامی اسماء یعنی جلوه ی الله اسم جامع باشند.
این ها که عرض کردم یک دورنمای کلی از رابطه مرد و زن بود. با تبیین عمیق این دور نما متوجه می شوید که چه زن و چه مرد می توانند از آنچه که شما تعرض زورگویانه می خوانید یک فرصت بسازد. یا بهتر بگویم اصلا این یک اتحاد دو طرفه ی بی نظیر را به وجود آورند؛ اگر مرد آنقدر بیچاره زن شده است که حتی روی شتر او را می طلبد این اوج افتخار زن است به شرطی که زن آنقدر درست انتخاب و جلوه نموده باشد که مرد را امین همه ی وجودش بداند. یک وجود متحد با هم که جا و مکان اتحاد نمی شناسند. این زن است که باید بداند که مرد حقیقتش طلب از اوست؛ پس زن هم می داند که صالح ترین طالب را یافته است. اما اگر نیازش را پاسخ ندهد در واقع نیازهای حال و آینده خود را پاسخ نداده است.
وقتی معصوم ع می گوید زن باید بر روی شتر پاسخ دهد این بیان یک حقیقت کلی و نه آنچه که همیشه اتفاق می افتد. معصوم ع می فرماید که مرد آنقدر وابسته و دلباخته به زن است که ممکن است روی شتر هم درخواست دهد. اگر این دو از نخستین لحظات زندگیشان درست حقیقت عالم و دستورات دین را درک کرده باشند هیچکدام این درخواست را نابه جا نمی دانند. یکی این را کمال محبت و دیگری کمال نیاز می بیند.
امثال من این سخن را به مصادیق زورگویانه تعمیم می دهیم. حق هم داریم ما تنها همان لحظه را می بینم. واقعا اگر زن و مردی از نخستین روز های با هم بودنشان مسیر حقیقی اتحاد عاشقانه را پیموده باشند شاید اصلا روی شتر نیاز به هم نداشته باشند و شاید روی شتر هم زیباترین لحظه های عالم را درک نمایند. اما اگر دو فرد از اول زندگی با جنجال و بی مهری و کم عقلی طی طریق کنند شاید آرامترین و بهترین لحظه روی نرم ترین تخت های عالم و حتی با رضایت دو طرف کثیف ترین تجربه های خاطرات عمرشان باشد.
4- باید عرض کنم که شما اینگونه مسیری دشوار برای حل مسائل درون دینی خود طی می کنید. با دو تا سوال و بحث هایی که به جدل تبدیل می شود فقط انرژی تان به هدر می رود و حتی اگر نکات مثبتی هم بیابید در تنگنای خشونت های نوشتاری گم می شود. شما باید با برنامه درست و با راهنمایی و از سر حقیقت طلبی و نه دشمنی به دنبال اشخاص عالم و کتاب های مفید باشید و با یک برنامه چندین ساله از نقطه صفر به قله حرکت نمایید. نخست باید خدا را باور کنیم! مبانی فلسفی و کلامی اش را بشناسیم و بعد شبهات مادیین را حل کنیم. از کجا می دانیم که ما بی نهایت عالم نداریم و در هر عالمی هم بی نهایت برخورد رخ داده و بلاخره در بی نهایت زمان از ابد تا ازل تصادفا سلولی و انسانی زخ نموده؟ بعد که شبهات شما رفع شد و در خداشناسی به یقین حداقلی رسیدید ببینید که آیا خدا باید نبی و ارتباط با زمین داشته باشد؟ و این فرد که بوده و چه خصوصیاتی داشته و دارد؟ بعد این فرد چرا باید جانشین داشته باشد. شاید همین عقل ما خودش بتواند بعد از او مشکلات را رفع کند. فکر نکنیم اینکه ما هزاران صفحه درباره خدا و معصومین ع خواندیم کاری کردیم. زمانش که برسد می بینیم هیچی را تایید نمی کنیم. و الا ما نباید حتی به گناه هم فکر کنیم! زیرا کسی که حقیقت را یقینی یافته چیزی نمی تواند کنارش قرار بگیرد. بعد از این ایمان اولیه تازه به این آیه قرآن می رسیم که "یا ایها الذین امنو امنوا" تازه ایمان های قلبی بعد از ایقان عقلی رخ می نماید و ارباب شهود عوالم دیگر متجلی می شود و به قول حافظ کین راه را نهایت صورت کجا توان بست کز صد هزار مشکل بیش از در بدایت.
مقصود این سخنانم این بود که اگر گمان کردیم با تحقیق دو سه تا جمله که به ما گفته اند حدیث است و ما هم در جایی دیدم، بخواهیم ره حاصل کنیم، مقصد را پیچیده و دست نیافتی تر خواهیم نمود. تازه اگر به انکار و سیاه نمایی نیفتیم! باید مسیر را به سمتی ببریم که از کل مبهم به جزء مبهم آمده و دوباره از یقینیات جزئی به کلیات نورانی برویم که عرض کردم.
خطاب «نواقص العقول، نواقص الايمان، نواقص الحظوظ...»V} نهج البلاغه، خطبه 77.{V نسبت به زنان در نهج البلاغه دليلش چيست؟ آيا اين عبارت تحقير زنان نيست؟
اين خطبه پس از فراغت از جنگ جمل بيان شده، جنگ جمل فاجعه اى بود كه به رهبرى عايشه به راه افتاد و هزاران نفر از مسلمانان در آن كشته شدند.
طبرى تعداد قربانيان اين جنگ را حداقل 10 هزار نفر كشته در اطراف شترى كه به عنوان نشان و علامت جبهه عايشه بود ذكر نموده استتاريخ طبرى، ج 6 ص 2472.. خطابات موجود در اين خطبه در حقيقت موشكافى يكى از زمينه هاى روانى، شخصى و شخصيتى فاجعه جمل و به گفته يكى از مفسّرين و مورخين مشهور اهل تسنّن، تعريضى به رفتار عايشه مى باشد. «هذا كلّه رمز الى عياشه»، (ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 6، ص 214).
با صرف نظر از اينكه اين حديث ناضر به جنگ جمل و نقش تحريك آميز عايشه است، و با صرف نظر از اينكه آيا تفاوت حجم مخ و مخچه زن و مرد بيانگر تفاوت كمّى و كيفى عقل زن و مرد باشد، اين حقيقت قابل انكار نيست كه به كارگيرى و بهره گيرى زن و مرد از عقل و عاطفه متفاوت است تعقل زنان و بهره گيرى آنان از دريافت هاى عقلى نسبت به مردان كمتراست، همان طور كه عاطفه و احساسات مردان نسبت به زنان كمتر است، براساس نظام احسن آفرينش و به مقتضاى حكمت الهى، مسئوليت بين انسان ها تقسيم و براى انجام آن مسئوليت ها امكانات، شرايط و تجهيزات متناسب با آن در اختيار افراد قرار داده شد و اين شاهكار خلقت است كه زنان داراى عاطفه و احساسا بيشتر باشند تا مادرى مهربان براى فرزندان باشند و بتوانند نقش تربيتى خود را به درستى ايفا كنند.
همان طور كه مردان براى مديريت منزل و انجام كارهاى سخت نياز به قوه تعقل بيشتر و قدرت جسمى بيشتر دارند. بنابراين عبارت خطبه نهج البلاغه به هيچ وجه در مقام تحقير زنان به طور مطلق نيست بلكه صرفاً تبيين تفاوت تكوينى و تشريعى در مورد توانايى هاى زن و مرد و لزوم تطبيق وظايف و مسئوليت ها با توانايى هاست. ضمن آنكه هشدارى است براى انسان ها كه عدول از اين توانايى ها و وظايف فردى زمينه ساز فجايعى مانند آنچه در جمل گذشت مى گردد.
عقل زن و مرد
درباره عقل زن و مرد گفتنى است؛ عقل بر دو گونه است:
1. عقلى كه معيار كمال و قرب الهى است: «العقل ماعبد به الرحمان واكتسب به الجنان»؛ اصول كافى، ج 1، ص .؛ «عقل آن است كه با آن خدا پرستش مى شود و بهشت ها به وسيله آن به دست آيد». اين عقل همان «عقال» و زانوبند هواها و اميال نفسانى است.
2. عقل حسابگر، ابزارى و اينتسترومنتال )Instrumental Reason(كه كاربرد آن بيشتر در تنظيم معاش و سياسات است. در اين زمينه هر چند به طور معمول مرد از زن پيشى مى گيرد؛ ولى اين معيار كمال نيست و چنان كه گفته شد نوعى تقسيم كار طبيعى و تكوينى است و در مقابل آن زن نيز از مهر و عاطفه افزون ترى برخوردار است. از توضيح ياد شده روشن مى شود كه تعبير اميرمؤمنان عليه السلام تحقير كننده زن و برترى ارزشى مرد بر زن نيست؛ بلكه هشدار به كسانى است كه در هر مسئله اى انتظار حركتى مردگونه از زنان دارند. سخن آن حضرت در واقع توجه به اين نكته است كه زن موجودى سراپا شور و احساس و عاطفه است و در برخورد با او نبايد انتظار حسابگرى هاى مردانه را داشت؛ بلكه بايد دقيقاً روان شناسى او را به دست آورد و به تناسب آن با وى روبه رو شد.
از نظر يافته هاى علم روانشناسى، زنان و مردان در نوع هوش با هم متفاوت هستند. مردان، هوشيارى با ديد متمركز دارند و زنان هوشيارى با حواس و ديد باز. همين مسأله در نوع قضاوت مرد و زن تأثير مى گذارد. مردان به طور معمول در صدور رأى تمام جوانب مخفى را مى بينند اما خانم ها به طور غالب به اشدّ مجازات فكر مى كنند، زيرا همان گونه كه در ابراز محبت سريع هستند در اعمال خشم هم شديد هستندمحمد مجد، روان شناسى زن و مرد، ص 101 و 97..
نكته ديگر اين است كه زنان هميشه خواهان برقرارى ارتباط هستند. از اين رو تمايل دارند تا ديگران را در تصميم گيرى هاى خويش شركت دهند و چون سليقه هاى افراد گوناگون است روند انتخاب و تصميم گيرى زنان نسبت به مردان كه محور تصميم گيرى هاى آنها، خودشان و قدرت تعقّل آنهاست، كندتر خواهد بود.
روان شناسان مى گويند: مردان در ابتدا خودشان تصميم مى گيرند و بعد آماده هستند كه بر مبناى اطلاعات ديگران تصميم خويش را تغيير دهند، اما زنان با دخالت دادن ديگران در تصميم گيرى ها و در نظر گرفتن تمام سليقه ها و خواسته هاى افراد خانواده تصميم مى گيرند و سعى مى كنند در تصميم گيرى هاى خود، نظر همه را تا حدّى تأمين كنند.
جان گرى روان شناس مشهور مى گويد: «مرد ابتدا هدف را پيدا مى كند، بعد حرف مى زند و زن حرف مى زند و بعد هدف را پيدا مى كند»زنان و مردان، روابط، ص 140..
البته ناگفته نماند كه واقعيت فوق سبب برترى مطلق هوشى مرد بر زن نيست بلكه تفاوت هوشى زن و مرد را سبب مى گردد. بى شك سطح هوش هيجانى، كلامى و هنرى زنان بالاتر از مردان و در مقابل سطح هوش مكانيكى و رياضى و فلسفى مردان قوى تر است و يكى از رموز وظايف مادرى و همسرى در زن و وظايف اجتماعى و حكومتى در مرد مبتنى بر همين تفاوت در هوش است. براى مطالعه بيشتر ر.ك: نومان.ل.مان، اصول روانشناسى، ترجمه و اقتباس: محمد ساعتچى، چ 12، موسسه انتشارات اميركبير، ج 1 ص 646 ؛ سكلتون، تفاوت هاى فردى، ترجمه: يوسف كريمى، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى.
با اين توضيح روشن مى شود كه آنچه در حقيقت مورد نكوهش اميرالمؤمنين على عليه السلام قرار گرفته است خارج شدن زن از استعدادهاى طبيعى و عمل كردن برخلاف مقتضاى خلقت و دستورات الهى است.
ناظر گرامی برخورد شما در منیع حدیثی که من گذاشتم جالب بود . سریع تاپیک را بستید . یعنی عدم باور به صحت حدیث.
جالب اینجاست در خود احادیثی که کپی کردید این حدیث بود . ا ما شما حتی یکبار هم نخواندید و بعد من به شما گفتم که هست.بعد از آن
شما در عرض 20 ثانیه تمام مراحل 4 گانه ی (اولا تا رابعا) را طی کرده و حتی به بیان صحت و منظور حدیث رسیدید.
جالب بود . این جا هم من را به تعجب وادار کرد .
2) شما متوجه شدید که من از تعادل مفهومی هم بحث کردم . تمام اجزا وقتی در تعادل هستن که از یک منطق همگن برخوردار باشند نه اینکه برای اینکه وزنه ی منفی حدیثی را کمرنگ کنیم سراغ حدیث دیگر برویم. این میشود توجیح .ممکن است برخی احادیث جعلی باشند.وقتی تعادل هست که حدیث بخشی از سوال ما را جواب بدهد برویم بقیه سوال را پیدا کنیم . نه اینکه برای شبهه زدایی حدیث اول حدیث دوم را بیاوریم . هر تعادل زیر تعادلی هم دارد . من از این زیر تعادل ها تعادل مفهومی تعریف کردم.
3) شما در پالان شتر بعضا با کلمات بازی کردید . من از شما بهتر پالان شتر را به عشق میبندم . مردمی که بلد نیستند ببندد تکلیفشان چیست ؟
4) این جمله ی شما هم نشان داد که با چه کاربرانی در حال ایده گرفتن از من هستید.
اگر زن مدرن غربی عقل کل ادراک است پس دین به چه کاری می آید؟ پس خطاهای آن به آن بشر را با ترازوی چه کسی رفع و رجوع نماییم.
بحثی بی مورد به بحث های ما و 100 البته نکته ی شماره ی 4 شما از کاربری دیگر در همین تاپیک شنیدم .
شما نکته ی 4 را روبروی هر کسی بگذارید تنها به جبهه گیری شخص سوال کننده ختم میشود . نه قبول آن .
من از ابتدا گفتم که میخواهم یاد بگیرم . من دنبال یاد گرفتن بودم .من شاگرد .
سوالاتی که ما بچه مسلمون های شیعه کف جامعه با آن روبه رو هستیم .
بحث هایی که تا میپرسیم سوال اولشان این است . خدا را میشناسی ؟ من دنبال برد در ارئه ی مطالبم نبودم . شکر که هر چه که مینویسم کپی ذهن خودم هست .
شکر ته مانده ی اعتقاد ما کف خیابانی ها واقعا اعتقاد است.
بهتر است کاربرانی هم که از من ایده میدهند مراقب حق الناس باشند . واژه ی گم شده ای است در تالار .
(۱۵/آذر/۹۲ ۱۵:۵۶)skyeygirls نوشته است: [ -> ] اما به کفه هایی نا متعادل برخورد کردم .
حالا ان شاء الله که نیت شما خیر است . ولیکن با تعریف ارائه از شما
- اگر هم که درست نباشد ، اسلام جانب مرد را گرفته و اسلام کلا جانب مردهاست مثل باقی امور که اینگونه است و زن کلا برده است !
بیچاره اسلام!!!
اصلا آدم اگر کسی را دوست داشته باشد و رضایت طرف برایش ملاک باشد ،این حرفها برایش ملاک نیست و خودش وظیفه خودش را می داند ، چه مرد و چه زن
اصلا مردی که زنی را دوست داشته باشد 4 ماه قطع رابطه نخواهد داشت . زن هم هیچ درخواستی رو رد نخواهد کرد ...
مدام دارد این برداشت ارائه داده می شود که بهره فقط مال مرد هست و زن برده هست !
نقل قول:اگر زن مدرن غربی عقل کل ادراک است پس دین به چه کاری می آید؟ پس خطاهای آن به آن بشر را با ترازوی چه کسی رفع و رجوع نماییم.
زن زن هست ! زن مدرن غربی !!! حالا مدرن رو باید معنی کنیم !
در ایالات آزاد به زن گفتند تو آزادی که هر وقت بلایی لازم بود سرش بیاورند . بی هیچ گونه تعهدی .
این بود که گفتند تو کاملی . اصلا خودت رو در قید دین نکن و آزاد باش .
نتیجه آزادی غرب رو هم دیدیم ..
اسلام چه گفته ؟! شرع چه کرده ؟ گفته مدون زندگی کنید . عهد (عقد) رو وفا کنید .
کجا جلوی پای زن سنگ انداخته ، بگویید ؟
تعیین محدوده ها کلا به نفع زن هست وگرنه به بهانه آزادی زن ، تعهد رو از خودشان سلب کردند...
نقل قول: شکر ته مانده ی اعتقاد ما کف خیابانی ها واقعا اعتقاد است.
شما حرفتان رو بزنید چقدر به خودتان برچسب می زنید !!!!
(۱۶/آذر/۹۲ ۳:۳۴)فرشته مهربون نوشته است: [ -> ]زن زن هست ! زن مدرن غربی !!! حالا مدرن رو باید معنی کنیم !
در ایالات آزاد به زن گفتند تو آزادی که هر وقت بلایی لازم بود سرش بیاورند . بی هیچ گونه تعهدی .
این بود که گفتند تو کاملی . اصلا خودت رو در قید دین نکن و آزاد باش .
نتیجه آزادی غرب رو هم دیدیم ..
اسلام چه گفته ؟! شرع چه کرده ؟ گفته مدون زندگی کنید . عهد (عقد) رو وفا کنید .
کجا جلوی پای زن سنگ انداخته ، بگویید ؟
تعیین محدوده ها کلا به نفع زن هست وگرنه به بهانه آزادی زن ، تعهد رو از خودشان سلب کردند...
شما حرفتان رو بزنید چقدر به خودتان برچسب می زنید !!!!
کاربر گرامی اگر میخواهید پاسخ دهید .درست پاسخ دهید . بنده زن غربی را نیاوردم . حرف های ناظر بود . بهتر بود جداگانه نقل قول میکردید.
2) شما هنوز متوجه نشدید منظور من چه هست از برچسب زدن صحبت نکنید .
پاسخ شما هم بازی با کلمات بود . ما هم لیلی و مجنون همسایهمان است . میدانیم مرد 4 ماه قطغ نمیکند یا زن برده نیست .
******************************************************************************
مخاطب سوال می کند . سریع به تحلیل روانشناسی مخاطب میپردازند . از دینش تا تحلیل روان شناسی .
خداوند اعتقاد کاغذی و اینکه اسلام خوب است را از ما نمیپذیرد . در عمل آزمایش میکند . پس دوستانی که ادعای اعتقاد دارند مراقب باشند . خداوند همین حوالی است.
نقل قول:تملیخا :
خوبه مثل اینکه علاقه مند به یک بحث فرسایشی هستید
و براتون هم خوشایند نیست یک نفر شما رو آچمز کنه
موفق باشید
1) شما بهتر است بروید ابتدا مطالعه علمی نمایید و بدانید فرسایش تنها کندن نیست حمل و جا به جایی است . ابتدا مطالعه بفرمایید بعد بحث را با فرسایش هنری کنید .
2) شما هنوز برخورد با یک خانم را یاد نگرفته اید . آچمز کردن برای من که نا محرم هستم درست نیست . شما که کلا صلاح خانم ها رو نسخه پیچ میکنید . کلا خانم ها رو خوب میشناسید . این را هم یاد بگیرید که آچمز کردن را یک آقا به خانم نمیگوید بدتر نامحرم هم باشد .
(۱۶/آذر/۹۲ ۱:۵۷)skyeygirls نوشته است: [ -> ]ناظر گرامی برخورد شما در منیع حدیثی که من گذاشتم جالب بود . سریع تاپیک را بستید . یعنی عدم باور به صحت حدیث.
جالب اینجاست در خود احادیثی که کپی کردید این حدیث بود . ا ما شما حتی یکبار هم نخواندید و بعد من به شما گفتم که هست.بعد از آن
شما در عرض 20 ثانیه تمام مراحل 4 گانه ی (اولا تا رابعا) را طی کرده و حتی به بیان صحت و منظور حدیث رسیدید.
جالب بود . این جا هم من را به تعجب وادار کرد .
نخست اینکه شما اگر صد دفعه ی دیگر هم که تاپیک بزنید و در ارسال اول که پایه بحث است به نامتعادلی در احادیث اشاره نمایید و منبع حدیث تان مشخص نباشد بنده پست را می بندم و منبع آن را از شما می خواهم و بعد بحث را ادامه می دهیم. دلیلش هم این است که یک انسان عاقل باید سر یک مسئله ای که واقعی است بحث نماید و نه سر خیالات.
دوم اینکه بله بنده حقیر خودم سراغ کتاب رفتم و نگاهی انداختم و حدیث شما را نیافتم و از این رو کلیه احادیث آن بخش را قرار دادم تا هم معلوم شود که در آن جا آن تعادل مد نظر شما موجود نیست (بلکه در رابطه ی جنسی مرد اولویت های خاص خود را دارد که با توجه به اجزای دیگر دستورات دینی تعدلش مشخص می شود و نه به تنهایی) و هم اینکه به حقیر نشان دهید که کدام حدیث را می فرمایید. بنده از آن جا که گمان نمی کردم شما حدیث را ناقص قرار دادید متوجه نشدم که سخن شما تکه ای از وسط یک حدیث است و نه کل آن! به هر صورت از شما تشکر می نمایم که منبع را ذکر نمودید.
اما نکته ی سوم این است که شما نمی خواهید احیانا اگر اشتباهی نمودید، به اشتباه خود اشاره ای نمایید؟ شما ادعایتان این بود که این دو حدیث با هم تعادل ندارند:
نقل قول:در حديث صحيح از حضرت امام محمد باقر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) منقول است: زني آمد به خدمت حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و گفت يا رسول الله چيست حق شوهر بر زن، فرمود لازم است که اطاعت شوهر بکند و نا فرماني او نکند واز خانهٌ او بي رخصت تصديق نکند و روزهٌ سنت بي رخصت او ندارد و هروقت ارادهٌ نزديکي او کند مضايقه نکند، اگر چه بر پشت پالان شتر باشد و از خانه ٌ او بي رخصت او بدر نرود و اگر بی رخصت بدر رود، ملائکه ٌآسمان و زمين و ملائکهٌ غضب و ملائکهٌ رحمت همه او را لعنت کنند تا به خانه برگردد." (حلية المتقين، ص 114 و 115 محمد باقر مجلسي)
نقل قول:جایی در کتاب «حلیه المتقین» به نقل از حضرت رسول (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آمده است: «بدانکه از جمله ی حقوق زن بر مرد آن است که هر چهار ماه یک مرتبه با او جماع کند اگر حاضر باشد و عذری نداشته باشد و این واجبست».
بنده به شما عرض نمودم که اینجا هیچ عدم تعادلی وجود ندارد. دوباره پاسخ خویش را قرار می دهم اگر نامفهوم است بفرمایید و الا ادامه ی بحث با حل مشکل مطرح شده عاقلانه نمی باشد:
نقل قول:اولا: ظاهرا در تمام روایات این بخش بجز روایات آخر حق را به مردان داده است پس اصلا تعادلی در کار نیست که اشکال شود. یک حدیث در برابر انبوهی از احادیث دیگر مشخص می نماید که موضوع چگونه است.
ثانیا: اصلا ادعای شما مبنی بر تناقض این حدیث با احادیث دیگر وارد نیست. امام ع می فرمایند اگر حاضر باشد و در ادامه دلیل حاضر نبودن را عرض می فرمایند که عذری داشته باشد نه اینکه بدون عذر به خواسته مرد عمل ننماید. یعنی بدون عذر حق ندارد کنار بکشد. پس اصلا اینجا جای اشکال نیست و حدیث آخر هم با احادیث دیگر هم جهت است و هیچ تناقضی ندارد.
نکته چهارم هم اینکه شاید وقتی که دید که وهله نخست مقصدتان ناروا بوده است به جای اینکه بگویید بله من درست متوجه نشدم حرف از عدم تعادل در دین را پیش کشیدید! و خودتان به خودتان پاسخ دادید!!!:
نقل قول:خوب پس تعادل در دین ما که زیر سوال میرود .مطلقی که گفتید دقیقا داره تعادل رو زیر سوال میبره . یا تعریف تعادل چیست که من بی دین نمیدانم .
چرا در رابطه ی جنسی تعادل نیست ؟
برای رفع اتهام تجاوز همسر به زن که بعضا به اسلام زده میشود احادیث بعدی را میاورند که زنان امانت هستند .
پس از احادیث دیگر استفاده میشود تا تعادل حقوقی را نشان دهند .
و بعد شما سوالی را مطرح نمودید که صورتش اشکال داشت!:
نقل قول:بحث من هم این است چرا احادیث وابسته به هم تعادل را نشان میدهند .چرا در خود برخی احادیث تعادل نیست .
که بنده حقیر هم پاسخ مفصلی دادم که اندکی از آن را عرض می نمایم و ادامه اش در ارسال قبلی ام است:
نقل قول:شما سوالی را مطرح کردی که اجزایش با هم در تناقض است و این هر کسی را به تعجب وادار می کند! شما اعتراف نمودید که تبیین کل احادیث با هم نشان از تعادل مجموعی آن هاست. پس چرا تعادل در اجزاء نیست؟ خیلی روشن است. به این خاطر اگز جزء کامل بود که خود کل می شد و مکمل نمی خواست. دین یک کل است که باید همه جزئیاتش با هم ادراک شود و الا به بی راهه ای تاریک می رسیم یا حداقل مقصود حقیقی حاصل نمی شود. اینکه ائمه ع می فرمایند(مضمون): هر کس از ما عقب یا جلو بیفتد گمراه است همین مسئله را نشان می دهد.
باز هم عرض می کنم اگر احادیث از معصوم ع صادر شود همگی مکمل هم و ناظر به اجزای مختلف یک کلیت است و از زوایا و مراتب متعدد سخن گفته شده است.
(۱۶/آذر/۹۲ ۱:۵۷)skyeygirls نوشته است: [ -> ]2) شما متوجه شدید که من از تعادل مفهومی هم بحث کردم . تمام اجزا وقتی در تعادل هستن که از یک منطق همگن برخوردار باشند نه اینکه برای اینکه وزنه ی منفی حدیثی را کمرنگ کنیم سراغ حدیث دیگر برویم. این میشود توجیح .ممکن است برخی احادیث جعلی باشند.وقتی تعادل هست که حدیث بخشی از سوال ما را جواب بدهد برویم بقیه سوال را پیدا کنیم . نه اینکه برای شبهه زدایی حدیث اول حدیث دوم را بیاوریم . هر تعادل زیر تعادلی هم دارد . من از این زیر تعادل ها تعادل مفهومی تعریف کردم.
پاسخ داده شده و شما مثل اینکه قبول نمی کنید که حدیث دوم با بقیه احادیث همانگی داخلی و خارجی دارد. نمی دانم شما ارسال ها را می خوانید یا خیر؟
نقل قول:نقل قول:اولا: ظاهرا در تمام روایات این بخش بجز روایات آخر حق را به مردان داده است پس اصلا تعادلی در کار نیست که اشکال شود. یک حدیث در برابر انبوهی از احادیث دیگر مشخص می نماید که موضوع چگونه است.
ثانیا: اصلا ادعای شما مبنی بر تناقض این حدیث با احادیث دیگر وارد نیست. امام ع می فرمایند اگر حاضر باشد و در ادامه دلیل حاضر نبودن را عرض می فرمایند که عذری داشته باشد نه اینکه بدون عذر به خواسته مرد عمل ننماید. یعنی بدون عذر حق ندارد کنار بکشد. پس اصلا اینجا جای اشکال نیست و حدیث آخر هم با احادیث دیگر هم جهت است و هیچ تناقضی ندارد.
(۱۶/آذر/۹۲ ۱:۵۷)skyeygirls نوشته است: [ -> ]3) شما در پالان شتر بعضا با کلمات بازی کردید . من از شما بهتر پالان شتر را به عشق میبندم . مردمی که بلد نیستند ببندد تکلیفشان چیست ؟
تشکر از شما که آن همه بنده توضیح دادم را به بازی کلمات در پالان شتر تشبیه نمودید! واقعا اینگونه ادعا دارید آمده اید که اشکالات خود را مثل یک شاگرد مطرح نمایید؟!؟!
(۱۶/آذر/۹۲ ۱:۵۷)skyeygirls نوشته است: [ -> ]4) این جمله ی شما هم نشان داد که با چه کاربرانی در حال ایده گرفتن از من هستید.
اگر زن مدرن غربی عقل کل ادراک است پس دین به چه کاری می آید؟ پس خطاهای آن به آن بشر را با ترازوی چه کسی رفع و رجوع نماییم.
بنده به هیچ عنوان در این جمله قصدم شما یا هیچ کاربر دیگری نبود. چرا بی جهت تهمت می زنید؟ حقیر یک استدلال اقامه نمودم که اگر زن غربی همه چیز را پیرامون حقیقت خویش مدرک است پس دین در این حوزه بی کار می شود! بنده نمی دانم شما چرا تا از افکار غربی درباره زن سخن گفته می شود موضع می گیرید؟ مگر شما وکیل غربی ها هستید؟ اگر نه مصداقی بفرمایید که کدام اندیشه زن غربی است که با اسلام تناقض دارد و به نظر شما از اسلام بهتر است؟ لطفا دقیقا مصداقی بیان کنید و در تاپیک جداگانه عرضه نمایید تا سخن بگوییم.
(۱۶/آذر/۹۲ ۱:۵۷)skyeygirls نوشته است: [ -> ]بحثی بی مورد به بحث های ما و 100 البته نکته ی شماره ی 4 شما از کاربری دیگر در همین تاپیک شنیدم .
شما نکته ی 4 را روبروی هر کسی بگذارید تنها به جبهه گیری شخص سوال کننده ختم میشود . نه قبول آن .
من از ابتدا گفتم که میخواهم یاد بگیرم . من دنبال یاد گرفتن بودم .من شاگرد .
اگر شما آمده اید یاد بگیرید بنده در نکته ی 4 ارسال قبلی نظر خودم را پیرامون یاد گرفتن دین عرض کردم. شما را مجبور که نکردم؟! اما اگر کسی درباره آن نکته موضع گیری می کند و به قول شما جبهه می گیرد شاید مشکل از خودش است و باید کمی در احوالات خویش تدبر نماید که چرا اینگونه ناراحت می شود و جبهه می گیرد!
(۱۶/آذر/۹۲ ۱:۵۷)skyeygirls نوشته است: [ -> ]سوالاتی که ما بچه مسلمون های شیعه کف جامعه با آن روبه رو هستیم .
بحث هایی که تا میپرسیم سوال اولشان این است . خدا را میشناسی؟ من دنبال برد در ارئه ی مطالبم نبودم . شکر که هر چه که مینویسم کپی ذهن خودم هست .
شکر ته مانده ی اعتقاد ما کف خیابانی ها واقعا اعتقاد است.
بهتر است کاربرانی هم که از من ایده میدهند مراقب حق الناس باشند . واژه ی گم شده ای است در تالار .
حتی اگر این جمله شما که قرمز نمودم درست هم باشد تهمت به اکثریت اعضای یک تالار است و شاید گناهی عجیب کبیره! و شاید باید از تک تک ایشان عذر خواهی نمایید که کاری است بس دشوار! به هر حال احتیاط نماییم که حق الناس خیلی سخت است.
نمی دانم که این جملات دیگرتان که من کف خیابان هستم و غیره، به چه دلیل است و ان شاء الله که خیر است!
لطفا به خودتان نگیرید این را کلی عرض می کنم: شاید وقتی کسی به ما می گوید خدا را می شناسی یعنی بیاییم و از پایه کار را درست کنیم و الا ممکن است مدام دو تا حدیث پیدا کرده و اشکال کنیم. البته عیبی ندارد ولی به شرط اینکه یک کل به نام دین را به خوبی بشناسیم و بعدا از سر صداقت بگوییم من نمی فهمم و باید خودم را مطابق دین کنم نه اینکه دین غلط است و باید مطابق درک من شود.
(۱۶/آذر/۹۲ ۱:۵۷)skyeygirls نوشته است: [ -> ]شکر ته مانده ی اعتقاد ما کف خیابانی ها واقعا اعتقاد است.
کف یا بالا یا ...فرقی ندارد. آدم باید همیشه به خود مظنون باشد که اعتقاداتش اشکالی نداشته باشد. شاگردان مورد اعتماد ائمه ع می آمدند و اعتقاداتشان را به امام ع عرضه می کردند مبادا غلط باشد. پیامبران الهی ع برای عمل خویش که مبادا ذره ای بهترین نباشد، به خدا پناه می بردند. حالا من نمی دانم این کف خیابان عرش الهی کدام خدایی است که اینگونه اطمینان به خویش دارد؟!؟
1) شما هنوز جواب اولین بحث من راندادید که چطور شاگرد یاد بگیرد 20 ثانیه ای از معلمش یاد بگیرد تاپیک باز شود .بسیار خوشحالم به منابع حساسیت دارید . چون حداقل اگر دغدغه ی منبع داشتم با شما صحبت میکنم . در تاپیک هایی زبانم مو دراورد که گفتم احادیث بی منبع نگذارید .
شما چگونه مراحل 4 گانه را انجام دادید . به منه شاگرد یاد دهید.
2) از تمام اعضای تالار Skyeygirls ، بچه بی اعتقادی که زبان تندش بالاخره روزی شاهرگ افکارش را میبرد و نفسش تمام میشود عذر میخواهد که گفت واژه ی گم شده ی تالار حق الناس است .
3) شما چرا بقیه مطالب من را نخواندید . من گفتم به ما گفتند اسلام تعادل است . و حالا که بزرگ شدیم در برخورد با احادیث چون میدانیم تعادل باید باشد .هضم مفهوم برایمان سخت است .بنده اشتباه تاریخی کردم گفتم تعادل دو حدیث کامل شد و اسم تاپیک را گذاشتم کفه های نا متعادل .
کف اعتقاد یعنی حداقل سوال میکنیم .حداقل میدانیم که حرام نیست . نه اینکه برای اینکه به ما بگویند بالای اعتقاد حتی جرات نکنیم سوال کنیم .
4)در ضمن به منه شاگرد یاد دهید . چطور زن بی تحصیل عرب وقتی نزد پیامبر آمد . چگونه مطالب را هضم میکند .یعنی پیامبر ساده به ایشان گقتند . پس چرا الان باید با هزاران کتاب و بحث سر از این حدیث دربیاوریم ؟
5) اگر منابع دیگر نبود و تنها این احادیث باقی میماند . تکلیف چیست ؟
من دارم سعی میکنم به این موضوع اشاره کنم من آیا به دنبال تعادل در یک حدیث باشم یا نه ؟
خدایم با خدای شما یکیست .
فقط مانده ام شما چطور 20 ثانیه ای مراحل 4 گانه را رفتید . در ضمن در ادامه من منابع از کتب دیگر هم آوردم . منظور من تعادل در یک فصل کتاب نبود .
نقل قول:حتی اگر این جمله شما که قرمز نمودم درست هم باشد تهمت به اکثریت اعضای یک تالار است و شاید گناهی عجیب کبیره! و شاید باید از تک تک ایشان عذر خواهی نمایید که کاری است بس دشوار! به هر حال احتیاط نماییم که حق الناس خیلی سخت است.
در ضمن بازی حاشیه راه نیندازید .
گناهی کبیره است که خدای انسان را زیر سوال میبرند و تطابق به خدای خود میکنند. کاش حق الناس ما بچه های کف اعتقاد را هم در نظر میگرفتید.ای کاش بچه تالار ما رو هم در نظر میگرفتید . که از بی اعتقادی ما که صحبت میکنند دوستانی هستند جشن میگیرند. کاش جشن ان ها رو هم در نظر بگیرید. کاش ما رو هم بچه تالاری حساب میکردید .
در ضمن واژه ی های گم شده تهمت نیستند . ولی باز من برای پرهیز از حاشیه عذر خواهی میکنم که این واژه را گم شده نوشتم.
خود بنده هم میدانم حق الناس شوخی نیست . اما افسوس که این الناس گروه بندی شده است . برای ما تهمت بزنند حق الشیطان است .
(۱۶/آذر/۹۲ ۱۰:۱۶)skyeygirls نوشته است: [ -> ]1) شما هنوز جواب اولین بحث من راندادید که چطور شاگرد یاد بگیرد 20 ثانیه ای از معلمش یاد بگیرد تاپیک باز شود .بسیار خوشحالم به منابع حساسیت دارید . چون حداقل اگر دغدغه ی منبع داشتم با شما صحبت میکنم . در تاپیک هایی زبانم مو دراورد که گفتم احادیث بی منبع نگذارید .
شما چگونه مراحل 4 گانه را انجام دادید . به منه شاگرد یاد دهید.
جواب دادم شما به نظرم عنایت نفرمودید:
نقل قول:
دوم اینکه بله بنده حقیر خودم سراغ کتاب رفتم و نگاهی انداختم و حدیث شما را نیافتم و از این رو کلیه احادیث آن بخش را قرار دادم تا هم معلوم شود که در آن جا آن تعادل مد نظر شما موجود نیست (بلکه در رابطه ی جنسی مرد اولویت های خاص خود را دارد که با توجه به اجزای دیگر دستورات دینی تعدلش مشخص می شود و نه به تنهایی) و هم اینکه به حقیر نشان دهید که کدام حدیث را می فرمایید. بنده از آن جا که گمان نمی کردم شما حدیث را ناقص قرار دادید متوجه نشدم که سخن شما تکه ای از وسط یک حدیث است و نه کل آن! به هر صورت از شما تشکر می نمایم که منبع را ذکر نمودید.
حالا به یک بیان دیگر می گویم : خیلی ساده است. بنده عرض کردم بحث درباره ی حدیثی که بی منبع که موضوع اصلی تناقض شماست، کار عاقلانه ای نیست. نخست منبعش را بفرمایید تا جدی وارد بحث شویم. زیرا ممکن است بدون آن سخنان بی فایده زده شود. به قول معروف بازی سر هیچی باشد. وقتی منبع را فرمودید تاپیک باز شد و کار ادامه یافت. به این صورت شما هم منبع را فرمودید و من ظرف ایکی ثانیه بازش نمودم. به همین راحتی!
(۱۶/آذر/۹۲ ۱۰:۱۶)skyeygirls نوشته است: [ -> ]2) از تمام اعضای تالار Skyeygirls ، بچه بی اعتقادی که زبان تندش بالاخره روزی شاهرگ افکارش را میبرد و نفسش تمام میشود عذر میخواهد که گفت واژه ی گم شده ی تالار حق الناس است .
ببینید در بحث منطقی به این می گویند مغالطه ی استفاده از احساسات و مظلوم نمایی شاید! استدلال دارید اقامه کنید و الا چرا عمه ی فلانی را زدند و چرا دایی فلانی مرد و این ها که مال داستان های پلیسی است. به من چه چه کسی شاهرگش را زد؟!؟! اصلا خوب کاری کرد که از این ظلمتکده راحت شد!
(۱۶/آذر/۹۲ ۱۰:۱۶)skyeygirls نوشته است: [ -> ]3) شما چرا بقیه مطالب من را نخواندید . من گفتم به ما گفتند اسلام تعادل است . و حالا که بزرگ شدیم در برخورد با احادیث چون میدانیم تعادل باید باشد .هضم مفهوم برایمان سخت است .بنده اشتباه تاریخی کردم گفتم تعادل دو حدیث کامل شد و اسم تاپیک را گذاشتم کفه های نا متعادل .
نمی دانم چند بار دیگر باید بگویم حدیث اول و دوم شما تعادل دارد! باشد دوباره قرار می دهم:
نقل قول:اولا: ظاهرا در تمام روایات این بخش بجز روایات آخر حق را به مردان داده است پس اصلا تعادلی در کار نیست که اشکال شود. یک حدیث در برابر انبوهی از احادیث دیگر مشخص می نماید که موضوع چگونه است.
ثانیا: اصلا ادعای شما مبنی بر تناقض این حدیث با احادیث دیگر وارد نیست. امام ع می فرمایند اگر حاضر باشد و در ادامه دلیل حاضر نبودن را عرض می فرمایند که عذری داشته باشد نه اینکه بدون عذر به خواسته مرد عمل ننماید. یعنی بدون عذر حق ندارد کنار بکشد. پس اصلا اینجا جای اشکال نیست و حدیث آخر هم با احادیث دیگر هم جهت است و هیچ تناقضی ندارد.
(۱۶/آذر/۹۲ ۱۰:۱۶)skyeygirls نوشته است: [ -> ]4)در ضمن به منه شاگرد یاد دهید . چطور زن بی تحصیل عرب وقتی نزد پیامبر آمد . چگونه مطالب را هضم میکند .یعنی پیامبر ساده به ایشان گقتند . پس چرا الان باید با هزاران کتاب و بحث سر از این حدیث دربیاوریم ؟
اولا: کجاش هضم نشد. بابا تناقضی نیست. شما اشتباه برداشت فرمودید که گفتم. این را چند بار بگویم در این دو حدیث تناقضی نیست. اگر هم بود به مراحل چهارگانه را در پست اول رجوع نمایید. نشد بفرمایید با هم چک کنیم.
ثانیا: آن زن عرب پیامبر ص را یگانه حجت خود می دانست. می فهمید که پیامبر ص از عقل او هم عاقل تر است. پس اگر می گفت بمیر آن زن می مرد. این است فرق ایمان حقیقی و ایمانی که از روی بی عقلی حاصل شده است.
(۱۶/آذر/۹۲ ۱۰:۱۶)skyeygirls نوشته است: [ -> ]5) اگر منابع دیگر نبود و تنها این احادیث باقی میماند . تکلیف چیست ؟
من دارم سعی میکنم به این موضوع اشاره کنم من آیا به دنبال تعادل در یک حدیث باشم یا نه ؟
خدایم با خدای شما یکیست .
قسمت اول سوالتان: اگر حدیث متواتر باشد فقهای ما بر مبنای آن حکم می دهند. البته با توجه به اینکه حدیث دلالت در چه است و برای چه فردی بوده است و غیره، که همه لحاظ می شود و خودش یک بحث فقهی کامل است. اما اگر سند روایت در حد تواتر نباشد به دنبال تاییدات بیرونی می گردند که خودش یک بحث بسیار مهم فقهی است که نزاع های فراوانی دارد که از حوصله ی نوشتار ما خارج است. به این بحث می گویند حجیت خبر واحد که نظر فقها متفاوت است. جستجویی نمایید و نظرات را ببینید.(مثلا این منبع).
قسمت دوم سوال: عرض نمودم به خودی خود اگر قرینه ی و موییدات و مستندات بیرونی است باید همه را کنار هم قرار دهید و الا باید ببینید حدیث مواتر است یا خبر واحد که در قسمت اول سوالتان بیان نمودم.
(۱۶/آذر/۹۲ ۱۰:۱۶)skyeygirls نوشته است: [ -> ]فقط مانده ام شما چطور 20 ثانیه ای مراحل 4 گانه را رفتید . در ضمن در ادامه من منابع از کتب دیگر هم آوردم . منظور من تعادل در یک فصل کتاب نبود .
سرکار محترمه دختران آسمان (ناشناخته)!
مراحل چهارگانه لازم نبود. همینکه متن را خواندم دیدم که برداشت شما نادرست است و حدیث دوم هیچ تناقضی با احادیث دیگر ندارد. امام ع می فرماید اگر زن حاضر بود و عذری نداشت باید همسرش را اجابت کند. بسیار روشن است.
(۱۶/آذر/۹۲ ۱۳:۱۸)یاس نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم
این بحث مربوط به من نمیشه , ولی یادتون که نرفته شما هم برای احادیثی که ذکر کردید منبعی معرفی نکردید ! حالا کی باید تاپیک رو ببنده !!!؟؟؟؟
اون احادیث ارسال اولم که منبعش همانجا عرض نمودم. فصل ششم باب چهار کتاب حلیه المتقین
(۱۶/آذر/۹۲ ۱۳:۱۸)یاس نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم
شما میفرمایید تعادل در کل سیستم وجود داره نه در یک بخش خاص , خب میشه دقیقا بفرمایید با چه احادیثی این تعادل برقرار میشه !!؟؟ الان با این احادیث کفه ترازو به شدت در سمت آقایون کشیده پایین ! اینو که دیگه قبول دارید !!؟؟؟
تازه میتونن سوره یوسف هم بخونن علاوه بر سوره نور !!!!!!!!!!!!!!
ببنید با بسم الله شروع نمودید و بنده را توصیه به خواند این سوره ها فرمودید. پس معلوم است اسلام را قبول دارید و در امضای شما هم که سخن از انتظار است و پس ائمه ع را هم حجت می دانید. می ماند اینکه ببینید سند این روایات درست است که آن را دیگر خودتان زحمتش را بکشید و در کتب معتبره مثل اصول کافی و وسایل و غیره هم دنبال نمایید. از اهلش بپرسید آنگاه متوجه می شوید که نظر ائمه ع در این مورد اعطای حق به آقایان است. سوال اینجاست شما می خواهید اصل احادیث را قبول نفرمایید؟ که قاعدتا مبنایی ندارد زیرا همه ی مقدمات آن عقلی و مشخص است. پس حالا می خواهیم تعادل را برقرار نماییم. احادیثی را که جناب skygirls ذکر نمودند را تبیین می کنیم:
1-از حضرت امام محمد باقر ع منقول است: زني آمد به خدمت حضرت رسول ص و گفت يا رسول الله چيست حق شوهر بر زن، فرمود لازم است که اطاعت شوهر بکند و نا فرماني او نکند و از خانهٌ او بي رخصت تصديق نکند و روزهٌ سنت بي رخصت او ندارد و هروقت ارادهٌ نزديکي او کند مضايقه نکند، اگر چه بر پشت پالان شتر باشد و از خانه ٌ او بي رخصت او بدر نرود و اگر بی رخصت بدر رود، ملائکه ٌآسمان و زمين و ملائکهٌ غضب و ملائکهٌ رحمت همه او را لعنت کنند تا به خانه برگردد.
2- پیامبر اسلام ص: بهترين مردان امّت من كسانى هستند كه نسبت به خانواده خود خشن نباشند و اهانت نكنند و دلسوزشان باشند و به آنان ظلم نكنند.
حضرت علي ع: زنان امانت خدا بر شما هستند. به ايشان زيان نرسانيد و برايشان سخت نگيريد
خوب اینجا دو کفه ترازو داریم که متعادلش می نماییم: مرد نیاز جنسی دارد چه کند؟ بنا به روایات قسمت دوم با لبخند و هدیه و مهربانی خدمت همسرش می آید! حالا زن چه کند؟ بنا به حدیث اول باید به این مهربانی و محبت به فرمان الهی جواب متقابل و مقتضی دهد. اگر تعداد این روایت از جنبه های دیگر را هم قرار دهیم تعادلش دو صد چندان می شود.
حالا سوال اینجاست اگر مرد خوش اخلاق نبود چه؟ روایت می گوید زن در آن حال رعایت نماید و نه مقاومت؛ و به دنبال راه حل های دیگر مثل مهربانی و محبت بیشتر، یا تذکر و....یا در آخرین مرحله طلاق باشد. پس زن که تکلیفش مشخص است. اما حالا آمدیم و یک زنی، مردش خوش اخلاق بود و عذری هم نداشت و خواست بی محلی نماید. اینجاست که حدیث می فرماید حق نداری.
اگر اندکی تدبر شود این احادیث بهترین چهار چوب برای برقراری خانواده ای سالم و پایدار است و الا اگر هر زنی بخواهد بهانه بیاورد و هر مردی بخواهد بد خلقی کند که سنگ روی سنگ بند نمی شود.مجموع آیات و روایت اگر به نیکویی در کنار هم قرار داده شود از هزاران کتاب روانشناسی و جامع شناسی متکی به تجربه های سطحی، مفیدتر است. اگر هر دو طرف خودشان را مقید به حدود شرع نمایند( شرع را حقیقتا شناخته و سرفرود آورده و عمل نمایند) زیباترین مسیر را می پیمایند زیرا این مسیر از مدبری نازل شده است که از ازل تا ابد را خالق و عالم است.