شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11
بسم الله الرحمن الرحیم
جلوههاي گوناگون كَرَم
*** البتّه، جود و سخاء و بخشش، از مظاهر كرمند؛ امّا نه هر عطا و بخششي! بلكه آن عطايي كه به انگيزهي گرفتن هيچ گونه عوضي اعمّ از ظاهري و باطني یا مادّي و معنوي نباشد، كرم است و عطاي در مقابل عوض، از هر قبيل كه باشد؛ كرم نيست.
*** اگر كسي پول به مستمندي بدهد و بگويد دعايم كن، عوض گرفته است و عطای او كرم نيست يا براي ثواب اخروي بدهد، باز عطاي بلا عوض نيست. چه عوضي بهتر و بالاتر از بهشت برين و رضوان خدا ميشود تصوّر كرد؟ و لذا عطاي بلاعوض نيست و كرم به حساب نميآيد.
معناي واقعي كَرَم
*** بنابراين كرم به معناي واقعياش مختصّ و منحصر به ذات اقدس حضرت اكرمالاكرمين است و بس؛
يعني، آن كسي كه همه چيز ميدهد و هيچ عوض نميخواهد؛ كريم مطلق همان است.
{ يا أيُّهَا الْإنْسانُ ما غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ *الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ*فِي أيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ } سوره انفطار آیات 6 تا 8
غير او هر كه هست، عطايش در مقابل عوض است و كرم نيست.
بـــزرگي داد، يـــك درهـــم گـدا را
كـــه هنگام دعـا يــــاد آر، مـــا را
يكي خنديـــد و گفت اين درهــم خُرد
نميارزيـــد اين بيــع{ بیع : فروختن } و شَـــريََ { شری : خریدن }را
چـــه دادي جــز يـــــكي درهـم که خواهی
بهشت و نعمت ارض و سما را ؟
يك درهم دادي و ميخواهي در عوض، تمام { جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا اْلاَنْهارُ} از آنِِ تو باشد.
روان پـــاك را آلــــوده مپسنـــد
حجـــاب دل مكن روي و ريـــا را
تو نيـــكي كن، به مسكين و تهــي دست
كــه نيــكي خــود سبـب گردد دعا را
اخلاص در عمل، دعا را به دنبال خود ميآورد و احتياج به گفتن ندارد.
اين ابيات از خاقاني است:
خــاقانيا به سائل اگــر يك دِرَم دهــي
خواهي سزاي آن، دو دِرَم از خداي خويش
بـــر دادهي تــو نام كـرم كي بود سزا
تا داده را بهشــت شناسي سزاي خويش ؟
تا يك دهي به خلق و دو خواهي ز حقّ سزا
آن را ربا شمار كه شمردي عطاي خويش
يك درهم به خلق دادن و دو درهم از خدا خواستن رباست، امّا رِباي حلال است و خودش هم دعوت به اين ربا كرده و فرموده است:
{مَنْ ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضاعِفَهُ لَهُ أضْعافاً كَثِيرَةً... } سوره بقره آیه 245
دانــي كــرم كـدام بُوَد؟ آنكـه هر چه هست
بدهي به هر كه هست و نخواهي سزاي خويش
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...
بسم الله الرحمن الرحیم
خاندان رسالت(علیهم السلام)، مظهر كرم خدايند
و ما به خاندان عصمت ميگوييم: اصول كرم. زيرا آنها مظاهر صفات خدا هستند؛ از جمله صفت كرم؛ چرا كه به هر كه هر چه ميدهند؛ عوض نميخواهند.
*** آري؛ خاندان رسالت(علیهم السلام) مظهر صفت كرم حضرت اكرم الاكرمينند و در عالم خلق، اصول و ريشه هاي اصلي آن صفتند؛ يعني، در عالم امكان هرچه زيبايي، هر چه پسنديدگي، هرچه شايستگي و هر جمال و جلالی از هر موجودي صادر شود از جمادات، از نباتات، از انسانها، از زمين، از آسمان، از هر جا هر چه برسد، ريشهاش خاندان عصمت(علیهم السلام) ميباشند؛ زيرا مقام ولايت مطلقه به اذن خدا، منبع همهي جلالها و جمالهاست. خوان احسانشان براي تمام كائنات گسترده است.
*** جبرئيل امين و ديگر فرشتگان مقرّب نيز كنار سفرهي آنها نشستهاند، حتّيََ دشمنانشان نيز از خوان كرم آنها ارتزاق ميكنند، نفس كه ميكشند به ارادهي آنها ميكشند و اين كمال كرم است.
*** رفتارشان در بخشندگي و جود و سخا نياز به گفتن ندارد. وقتي نوعروس جوان در شب عروسيش، پيراهن خود را كه گرانبهاترين چيزها در نظر اوست از تنش بيرون آورده و به زن بينوايي كه درِ خانهاش آمده بدهد، و خودش پيراهن كرباسي كهنهاش را بپوشد و به خانهي داماد برود، اين در چه حدّ از ايثار است كه خدا در مقام مدح مي فرمايد:
{...يُؤْثِرُونَ عَلي أنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ... } سوره حشر آیه 9
«آنچه را كه خودشان نياز به آن دارند به ديگران ميبخشند»!
*** در سورهي هل اتيََ نمونهي ديگري از ايثارشان را نشان ميدهد:
{ وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أسِيراً*إنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللهِ لا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُوراً } سوره انسان آیات 8 و 9
«غذاي منحصر خود را كه مورد نيازشان بود [در سه شب] به مسكين و يتيم و اسير دادند [و زبان حالشان اين بود] ما فقط براي رضاي خدا به شما ميدهيم و از شما نه توقّع پاداش داريم و نه انتظار تشكر و سپاس».
ـــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...
بسم الله الرحمن الرحیم
اخلاص مولاي متقيان حضرت علي(علیه السلام)
اين معناي كرم است كه در مقابل اعطاي خود، توقّع عوض ندارند. پيشواي همين خاندان است كه در حال ركوع نماز، انگشتر خود را به سائل ميدهد و خدا هم مدحش ميكند.
{ إنَّما وَلِيُّكُمُ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ } سوره مائده آیه 55
حالا در اين مورد گفتهاند: انگشتري كه اميرالمؤمنين(علیه السلام) در حال ركوع نماز داده است، خيلي گرانبها بوده و دربارهي قيمت آن خيلي حرفها زدهاند و بعضي اعتراض به گرانبها بودن آن كرده و گفتهاند آنچه كه سبب مدح خدا شده، گرانبها بودن آن نبوده؛ بلكه مسألهي اخلاص در عمل بوده كه مدح خدا را باعث شده است ؛ همانگونه كه اطعام مسكين و يتيم و اسير، سبب نزول سورهي هل اتيََ شده است. در صورتي كه آنچه را كه انفاق كردهاند، چند قرص نان جوين بيشتر نبوده و ارزش چنداني نداشته است ولي چون داراي روح اخلاص بوده، مورد مدح و تكريم خدا قرار گرفتهاند.
در مورد انگشتري نيز سبب مدح خدا، اخلاص در عمل بوده نه گرانبها بودن انگشتر! ولي به نظر ميرسد كه مقايسه بين اين دو واقعه ـ به اصطلاح علمي ـ قياس مع الفارق است. زيرا انفاق يك انگشتر بيارزش يا كم ارزش سبب مدح و تمجيد نميشود؛ اگر چه با نيّت صددرصد خالص و (طلباً لمرضاة الله)؛ هم باشد. آنچه مهمّ است، انفاق محبوب في سبيل الله است.
{ لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّي تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ... } سوره آل عمران آیه 92
دادن انگشتري بيارزشِِ نامحبوب در راه خدا كه چيز مهمّي نيست. در سورهي هل اتيََ اگر بانگ مدح خدا از خاندان عليّ مرتضي در عالم پيچيده است به خاطر آن است كه آن چند قرص نان جوين، غذاي منحصر سه شبانه روزشان بوده و به جهت گرسنه بودن، محبوبشان بوده است. چنان كه مي فرمايد:
{ وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلي حُبِّهِ... } { حُبِّهِ }يعني (حبّ الطَّعام)
بديهي است يك قرص نان جوين براي يك انسان گرسنهاي كه سه شبانه روز گرسنگي كشيده است، مايهي حيات او و در حدّ ارزش جان اوست. آري؛ انفاق اين قرص نان جوين نشان محبوب تر بودن خدا در نظر اوست ؛ وگرنه انفاق يك انگشتري بيارزش نامحبوب كه نشان محبّت به خدا نميشود.
ارزش در انفاقِ محبوب است
از اينجا معلوم ميشود آن انگشتري كه انفاق آن سبب مدح خدا گرديده است، از جهت گرانبها بودن (بر حسب طبع بشري) محبوب بخشندهي آن بوده است و اگر محبوب او نبوده كه انفاق آن ارزشي نداشته است. حاصل آنكه هم انفاق انگشتري كم ارزش، بيارزش است هم انفاق انگشتري ارزشمند نامحبوب، بيارزش است؛ بلكه انفاقِ انگشتر ارزشمند، محبوب اهمیت دارد.
{ لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّي تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ... }
امّا مسألهي در دست داشتن انگشتري گرانبها براي اميرالمؤمنين(علیه السلام) ممكن است همان روز از غنایم جنگي به دست آمده باشد يا كسي به آن حضرت هديه كرده و آنحضرت نيز همان روز آن را انفاق کرده است و انگشتري، طلا هم نبوده است. انگشتر گرانبها كه منحصر به طلا نيست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...
بسم الله الرحمن الرحیم
** بسیار مهم **
نمونهاي از عملكرد تربيت شدگان مكتب اهل بيت(علیهم السلام)

به هر حال ائمه اطهار(علیهم السلام) اصول كرم هستند و در آستانشان كريماني تربيت ميشوند. از مرحوم سيّد جواد عاملي صاحب كتاب مفتاح الكرامة، كه از بزرگان فقهاي مذهب است، نقل شده :
*من يك شب در خانهام نشسته بودم كه صداي كوبهي در را شنيدم. پشت در رفتم. ديدم خادم مرحوم سيّد بحرالعلوم(رحمة الله علیه) است، آن مرد بزرگي كه توفيق تشرّف به حضور حضرت وليّ عصر عَجَّلَ اللهُ تَعــََاليََ فَرَجَهُ الشَّريفَ را داشته است. گفت: آقا منتظر شما هستند. من تعجّب كردم كه در اين موقع شب براي چه آقا مرا احضار كردهاند؟! فوراً شرفياب حضورشان شدم. تا مرا ديدند با لحني عتابآميز فرمودند: از خدا نميترسي، حيا نميكني؟! گفتم: اقا مگر چه شده است؟ فرمودند: همسايهي ديوار به ديوار تو يك هفته است كه غذايش منحصر به خرماي زاهدي بوده كه پستترين نوع خرماست. هر روز از مغازهاي مقداري خرما براي غذاي خود و عائلهاش نسيه ميآورده است. امروز كه رفته از همان بقال خرما بگيرد، او گفته: آقا بدهي شما به اين مبلغ رسيده است او خجالت كشيده كه باز از او خرما بگيرد، دست خالي برگشته و امشب آن خانواده بيشام ماندهاند و تو از حال همسايهات بيخبري؟! گفتم: آقا! به خدا قسم اصلاً خبر نداشتم. فرمودند: بله، اگر خبر داشتي و به آنها نمي رسيدي كه در حكم يهودي بودي. ميگويم چرا از حال همسايهات تفحّص{ تفحّص : جستجو }نكردي كه ببيني زندگی اش را چگونه ميگذراند؟ حالا بيا، اين سيني غذا را خادم من برمي دارد و همراه تو ميآيد؛ كنار در خانهي او ميگذارد و بر ميگردد. خودت در بزن، وقتي آمد، بگو من دوست دارم امشب شام را با شما صرف كنم و نگو از طرف چه كسي است. داخل خانه كه رفتي و نشستي، اين كيسهي پول را هم زير فرشش بگذار و آنجا بنشين تا خودش و افراد خانوادهاش غذا بخورند و سير بشوند. ظرفها را هم برنگردان؛ من منتظرم، شام نميخورم تا تو برگردي و به من بگويي كه آنها شام خورده و سير شدهاند. سيّدجواد ميگويد: خادم آقا سيني غذا را برداشت و همراه من آمد كنار در خانهي او گذاشت و برگشت. در زدم، پشت در آمد، سلام كردم و گفتم: آقا! من دوست دارم امشب با شما شام بخورم. اجازه ميفرماييد؟! با كمال خضوع مرا به داخل خانه بُرد و نگاه به غذا كرد و گفت: اين غذا از كجاست؟! شما عرب هستيد و اين طبخ عرب نيست. تا نگويي از كجاست، من نميخورم. ناچار گفتم سيّد بحرالعلوم فرستادهاند. تا فهميد گفت: عجب! خدا شاهد است كه هيچ كس از حال من با خبر نبوده كه يك هفته غذاي من خرماي زاهدي بوده و امروز رفتم و بقّال نداده است. احدي از اين جريان آگاه نبود. معلوم ميشود سيّد از راه كرامتي كه دارد با خبر شده است.*
اين نيز نمونه و مصداقي از حقيقت كرم است كه پرتويي از نور خاندان عصمت(علیهم السلام) است.
___________________
ادامه دارد ان شاءالله...
بسم الله الرحمن الرحیم
** بسیار مهم **
جملهي دوّم: (مُنْتَهَي الْحِلْمِ)؛
مفهوم كلمهي حِـلْم
منتهي يعني درجهي نهايي و آخرين مرتبهي هر چيزي.
حلم يعني بردباري و تحمّل ناملايمات.
** كسي كه با ناملايمي برخورد كند و آزرده خاطر گردد و در عين اين كه ميتواند در مقام انتقام برآيد و مقابله به مثل كند، خودداري كرده و درصدد انتقام بر نيايد، اين فضيلت است و از آن تعبير به حلم ميشود. حالا در اين زيارت [جامعه] اقرار ميكنيم كه اهل بيت رسالت(علیهم السلام) آخرين مرتبه از حلم را دارا هستند؛ آن چنان كه بالاتر از آن تصوّر نميشود.
** ممكن است كسي به يك فرد عادي اهانتي كند و او را دشنام بدهد يا سيلي به صورت او بزند و او در عین داشتن قدرت انتقام، از خود بردباري نشان دهد و او را عفو كند. البتّه اين حلم است؛ امّا از آن بالاتر اين است كه فردِ عاديِ پَستي، به يك شخصيّت بزرگي كه داراي موقعيّت عظيم اجتماعي و صاحب اقتدار است، اهانت كند و او در عين داشتن قدرت انتقام، هيچ گونه عكسالعملي از خود نشان ندهد و اهانت او را ناديده بگيرد. اين مرتبهي اعلاي حلم است.
** از اين مرتبه هم بالاتر اينكه آدمي اصلاً حياتش و زنده بودن و نفس كشيدنش بسته به اراده و مشيّت شخص ديگري است؛ به گونهاي كه اگر او اراده و اشاره كند اين آدم به ديار عدم رهسپار خواهد گشت. حال اگر اين آدم به آن شخص عظيم اهانت كند و او تحمّل كند و كمترين صدمهاي به او نزند، اين نهايت درجهي حلم و بردباري و منتهي الحلم است.
___________________________________
ادامه دارد ان شاء الله...(مبحث بعدی اهل بيت رسالت(علیهم السلام) ، در نهايت درجهي حلم و بردباري

بسم الله الرحمن الرحیم
***بسیار مهم***
اهل بيت رسالت(علیهم السلام) ، در نهايت درجهي حلم و بردباري
اهل بيت رسالت(علیهم السلام) كه داراي مقام ولايت تكوينی اند و با اراده و مشيتشان به اذن خدا حكومت مطلقه بر عالم و آدم دارند، در عين حال در مقابل انحاء { انحاء : راه ها } اهانتها و اذيّت و آزارها كه از دشمنانشان ميديدند، به منظور حفظ اساس دين نهايت بردباري را از خود نشان ميدادند، تا آنجا كه ميدانيم بر سر پيامبر اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) خاكستر مي ريختند و سنگبارانش مي كردند. شايد يك روز نبود كه در مكّه از بيرون به خانه بيايد و بدنش زخمي نباشد ؛ با اين همه ، درباره شان دعا مي كردند و ميفرمودند :
(اللّهمَ اهدِ قَوْمي اِنَّهُمْ لا يَعْلَمُون)
«خدايا! قوم مرا هدايت كن! اين ها جاهلند و نميدانند. [اين ها را به ناداني شان نگير و عذابشان نكن]».
آيا اين منتهي الحلم نيست؟
آزردگي حضرت ولي عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از طغيانگري بشر
هم اكنون حضرت وليّ عصر ارواحنا له الفداء از دست اين بشر طاغي {طاغی: طغیانگر، سرکش} چقدر رنج ميبرد و خون دل ميخورد. دين خدا براي وليّ زمان، از جان خود و عزيزانش محبوبتر است. وقتي ميبيند اين انسانهاي طغيانگر چه مصيبتها بر سر دين ميآورند و ميتواند با يك اراده و اشاره نابودشان كند، در عين حال تحمّل ميكند تا موقع مأموريّتش از جانب خدا فرا رسد.
صبر و بردباريِ فوق تصوّر امام سجّاد(علیه السلام)
اين نيز از مصاديق منتهيالحلم است؛ يعني، نمي توان حلمِ از اين درجه بالاتر را تصوّر كرد. شما ملاحظه فرماييد وليّ زمان حضرت سيّدالسّاجدين(علیه السلام) را در حالي كه غل و زنجير به گردن دارد، همراه با عمّهها و خواهرانش وارد مجلس شوم يزيد ميكنند؛ در صورتي كه او ميتواند با استفاده از حكومت ولایی اش در يك لحظه تمام يزيد و يزيديان را نابود سازد؛ امّا تحمّل ميكند و رضا به قضاي خدا ميدهد تا حدّي كه ميفرمايد:
ما را به يك ريسمان بسته بودند. يك سر ريسمان به گردن من بود و يك سر ديگرش به بازوي عمّهام زينب. بچّهها نميتوانستند پا به پاي بزرگ ترها بيايند؛ زمين ميخوردند؛ آنها را با تازيانه از زمين بلند ميكردند. اين نيز مصداق منتهيالحلم است.
پروردگارا؛
به حرمت قرآن كريم و عترت طاهره در فرج امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)تعجيل بفرما.
حـــبّ خـودت و اوليايت را در دل مــــا بيــــفزا.
حسن عاقبــت به همهي ما عنايت فرما.
حبّ دنيا را از دل ما بيرون كن.
و گناهان ما را بيامرز.
الهی آمین
ــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...
بسم الله الرحمن الرحیم
السَّلامُ عَلَيْكُمْ يَا أَهْلَ بَيْتِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ وَ مَهْبِطَ الْوَحْيِ وَ مَعْدِنَ الرَّحْمَةِ وَ خُزَّانَ الْعِلْمِ وَ مُنْتَهَى الْحِلْمِ وَ أُصُولَ الْكَرَمِ وَ قَادَةَ الْأُمَمِ وَ أَوْلِيَاءَ النِّعَمِ ...
رسیده ایم به شرح بند =»» ( اَلسَّلامُ عَلَيْكُم...قادَةَ الْاُمَمِ وَ اَوْلِياءَ النِّعَمِ )
«سلام بر شما ... كه پيشوايان امّتها و صاحبان نعمتها هستيد».
معنا و مفهوم واژهي امّت
كلمهي «امّت» به معناي جمعيّت است؛ امّا نه هر جمعيّتي، بلكه به آن جمعيّتي كه مقصد و مسيري واحد و رهبري يگانه دارند، امّت گفته ميشود.
كلمهي اَمّ به معناي قصد است؛
آمّ يعني كسي كه قصد جايي را دارد.
"آمِّينَ الْبَيْتَ الْحَرامَ...(سوره مائده ـ آیه2)
يعني كساني كه به قصد زيارت كعبه حركت كردهاند.
پس در كلمهي امّت معناي قصد و عزم و حركت، ملحوظ(ملاحظه شده، دیده شده) است؛ بنابراين، امّت يعني جمعيّتي كه با هم به سوي مقصدي مشترك در حال حركت هستند و لذا به هر جمعيّتي امّت گفته نميشود. مثلاً جمعيّتي كه يك جا نشستهاند، امّت نيستند. امّت جمعيّتي است كه در حال حركت است و عزم و قصدي دارد و مقصدي را در نظر گرفته و مسير معيّني را مي پيمايد و امامي هم دارد؛ چون امّت بدون امام نمي شود و امام نيز بدون امّت معناي صحيحي ندارد؛ زيرا امام يعني پيشوا و رهبر امّت، طبعاً بايد او در راهي در حال حركت باشد تا امّت دنبال او حركت كنند. پس امّت جمعيّتي است كه براي رسيدن به مقصد معيّني در مسير مشخّصي با برنامهي منظّمي و به دنبال امامي در حال حركت و پيشروي است.
قرآن كريم ميفرمايد:
"وَ لِكُلِّ اُمَّة رَسُولٌ...؛(سوره یونس ـ آیه47)
هر رسولي امّتي و هر امّتي هم رسولي داشته است.
"وَ لَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ اُمَّة رَسُولاً أنِ اعْبُدُوا اللهَ...؛(سوره نحل ـ آیه36)
«ما در ميان هر جمعيّت و امّتي، رسولي را برانگيختيم تا مردم را به عبادت الله دعوت كنند».
يعني، تمام انبياء از جانب خدا آمدند و مقصد واحدي را مشخّص كردند و خودشان رو به آن مقصد حركت كردند و به مردم هم گفتند: دنبال ما رو به آن مقصد حركت كنيد.
ـــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...(مبحث بعدی: ویژگیهای امت وسط؛ اشاره به آیه143بقره
بسم الله الرحمن الرحیم
ويژگيهاي امّت وسط
"وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ اُمَّة وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَي النَّاسِ وَ يَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيداً...؛(سوره بقره، آيه143)
«ما بر اساس اين سنّت، شما (امّت اسلامي) را امّتِ وسط قرار داديم (امّتي كه افراط و تفريط ندارد و در مسير اعتدال حركت ميكند) تا اُسْوَه و الگو براي تمام مردم باشيد و رسول هم اسوهي شما باشد».
*** رسول، اُسوهي شما باشد و شما هم با تبعيّت از رسول، اسوهي عالم باشيد.
بنابراين امّت اسلامي واحده داراي تمام مزايا و كمالاتي است كه ساير امّتها داشتهاند. البتّه، امّت به معناي واقعي منظور است، نه امّت ادّعاييِ عاري از واقعيّت؛ چنانكه امروز گروهي مدّعي اين هستند كه ما امّت موسي و گروهي ديگر ميگويند ما امّت عيسي هستيم و هر دو گروه دروغ مي گويند. آيا دنياي مسيحيّت امروز كه كانون جنايت و خيانت و رذالت و قساوتند، امّت حضرت مسيح(علیه السلام) هستند كه منبع رأفت و رحمت بود؟
____________________
ادامه دارد ان شاءالله...(مبحث بعدی: اهل بيت اطهار(علیهم السلام) پيشوايان امّتها
بسم الله الرحمن الرحیم
اهل بيت اطهار(علیهم السلام) پيشوايان امّتها
حضرت پيامبر خاتم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) واجد كمالات تمام انبياء و رسولان است. امّت او نيز ـ البتّه به معناي واقعياش ـ واجد كمالاتِ تمام امّتها هستند و طبعاً كساني كه قائد و راهبر امّت اسلامي باشند، قائد تمام امم خواهند بود، و لذا به اهل بيت رسالت(علیهم السلام) ميگوييم: (قادَة الْاُمَمِ)؛
«قادَة» جمع قائد است. «قائد» مشتقّ از «قيادت» است و قيادت يعني رهبري. قائد يعني رهبر، قاده يعني رهبران، «قادة الامم» يعني پيشوايان و رهبران امّتها. يعني تمام كمالات امّتهاي عالم را امّت اسلامي دارد و شما خاندان رسالت، كه قائد امّت اسلامي هستيد، طبعاً قائد همهي امّتها و بلكه قائد تمام انبياء (علیهم السلام) هستيد؛
زيرا انبياي پيشين(علیهم السلام) بنابر تحقيقي كه در محلّ خود آمده است، پيامبر معالواسطه بودهاند. تنها پيامبر بلاواسطه، كه مستقيماً از جانب خدا مبعوث گشته، حضرت خاتم، محمّد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است.
ساير انبياء (علیهم السلام) مبعوث ازجانب رسول الله اعظم وامّت او هستند و قهراً كسيكه وصيّ پيغمبر خاتم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) است و قائد امّت او، قائد انبياء(علیهم السلام) نيز خواهد بود. البتّه، اين سخن نياز به تحقيق عميقي دارد كه اكنون مجالش نيست.
مفهوم گسترده و فراگير امّت
*نكتهي ديگر اين كه، امّت تنها انسانها نيستند، بلكه تمام موجودات عالم، امّت هستند.*
در آيهي شريفه مي خوانيم:
"وَ ما مِنْ دَابَّة فِي اْلاَرْضِ وَ لا طائِرٍ يَطِيرُ بِجَناحَيْهِ إلاّ اُمَمٌ أمْثالُكُمْ...؛(سوره انعام ـ آیه 38)
«هيچ جنبندهاي در زمين و هيچ پرندهاي كه با دو بال خود پرواز مي كند نيست، مگر اينكه امّتهايي همانند شما هستند».
پس معلوم مي شود كه تمام حيوانات زميني و پرندگان هوايي امّتي هستند و در عالم خودشان مقصدي دارند و رو به آن مقصد در حال سيرند؛ پس قهراً نيرويي حاكم بر آنها هست كه آنها را حركت مي دهد و جلو مي برد و آن نيروي حركت دهنده همان مقام ولايت است كه تكويناً زمام هدايت هر موجودي را به دست گرفته در مسير طبيعي خودش پيش مي برد.
"...ما مِنْ دَابَّة إلاّ هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها...؛(سوره هود ـ آیه 56)
«هيچ جنبندهاي نيست، مگر اينكه او بر وِي تسلّط دارد».
ــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...
بسم الله الرحمن الرحیم
اهل بيت اطهار(علیهم السلام) مظاهر ولايت مطلقهي خداوند
يك دانهي گندم كه در دل خاك رشد مي كند و بالا مي آيد، سبزهاي و بعد خوشهاي پر از دانههاي گندم ميشود. پيداست كه اين گياه در حال حركت است و راهي را طيّ ميكند و حركت منظّمي دارد. در عالم خود، مقصدش را مي فهمد و مسير خود را تشخيص مي دهد و برنامهي سير را هم مي داند. چنان كه خدايش مي فرمايد:
"...وَ إنْ مِنْ شَيْءٍ إلاّ يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ...؛(سوره اسرا ـ آیه 44)
"...كُلٌّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبِيحَهُ...؛(سوره نور ـ آیه 41)
*** هرچه در عالم هست و كلمهي «شيء» بر آن اطلاق ميشود، تسبيح و تحميد خدا مي كند و عجيب اين كه عالِم به صلاة و تسبيحشان نيز هستند و در عالم خودشان ميدانند به كجا مي خواهند بروند و چگونه بايد بروند و از چه راهي بايد طيّ مسير كنند. از نظر ما، عالم يك دانهي گندم در دل خاك، تاريك است؛ امّا از ديدگاه خودش، روشن است و راه خود را تشخيص مي دهد و در پرتو نور هدايت خالقش در حركت است.***
"...رَبُّنَا الَّذِي أعْطَي كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَي؛(سوره طه ـ آیه 50)
هرچيزي در عالم آفرينش، هدايت شده است و در مسير خود با روشني حركت مي كند و قهراً حركت دهندهاي دارد كه آن موجودِ فاقد عقل و درك و شعور و بينايي را در دل آن تاريكي حركت مي دهد.
نيروي قاهري هست كه نطفه را در رحم مادر حركت مي دهد و صورتگري ميكند. «مقام ولايت» است كه تمام اينها را تدبير ميكند. اوست كه دانهي گندم را مي روياند و كبوتر را تعليم ميدهد كه چطور روي تخم بخوابد و توليد نسل كند و از آن پاسداري كند. اوست كه به زنبور عسل آموزش ميدهد كه چگونه اتّخاذ لانه كرده آنگاه از نباتات عسل بسازد و آن تشكيلات عجيب و حيرتانگيز را به وجود آورد.
اينها همه امّتي هستند و مسير و مقصدي دارند و امامي دارند.
بر اساس ادلّهي عقلي و نقلي، اهل بيت اطهار(علیهم السلام) مظاهر ولايت مطلقهي حضرت ربّ العالمين هستند و قادة الاممند.
ــــــــــــــــــــــــ
ادامه دارد ان شاءالله...
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11