تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: افسانه آتش سوزی کتب ایرانی بدست مسلمانان
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6
دکتر عبدالحسین زرین کوب بی شک یکی از نوابغ ادبیات ایران است وشاید دیگر قلمی به زرینی ،قلم زرین کوب یافت نشود اما بعد از مطالعه دو قرن سکوت برایم محرز شد که این کتاب بسیار جانبدارانه ودر موارد بسیاری درست است اما به همان شدت و حدت سیاه نمایی کرده است .
زرین کوب فقط از جنگ وخونریزی مسلمانان در ایران صحبت میکند که دروغ نیست مردمی که با قساوت سپاه عمر کشته یا اسیر شدند ،اما اصلا به جوانب مثبت قضیه اصلا نپرداخته است .
دینی که خودکشی وازدواج را با محارم را حرام کرد ،دینی که آموزش وپرورش را همگانی کرد ،دینی که تقوا را مایه تمایز وکرامت انسان دانست ،دینی که سهم فقیر وغنی را از بیت المال دریک حد قرار داد وهزاران تعالیم والا .
زرتشتیت منحرف ومنحط ذره ای از این تعالیم را در شبه دین خود نداشت .
حال اگر بنی امیه وبنی عباس به احکام دین عمل نکردند وحتی به متولیان اصلی دین یعنی آل علی ظلم کردند مقصر اسلام نیست ،مقصر مسلمانی است که تعالیم دینش را با نفع وضرر خود می سنجد .
جناب استاد زرین کوب در جایی نوشته بود علی به عمر گفت :به جنگ ایرانیان به تن خود مرو چرا که اگر توکشته شوی سپاه اسلام شکست می خورد .
اول متوجه نشدم منظور جناب استاد ،امام علی است چندین بار خواندم وبعد متوجه شدم منظور مولا علی است .بدون هیچ پیش وند ویا پسوند امام ،حضرت ویا علیه السلام .همین قضیه در مورد امام رضا ودیگر ائمه چنین بود .
استاد گرانقدری که کمترین اردات به دین ومذهب کشور خود ندارد وبا توانایی که در سخنوری دارد وآن قدر توانایی دارد که سیاه را سپید وسپید را سیاه جلوه دهد ویا سپیدی را بی رنگ می کند وفقط سیاهی را بیشتر جلوه گر می کند ،سخنانش نمی تواند زیاد در خور اعتماد باشد . مگر این که خواننده آن قدر داننده باشد که در دام این طرار جادو کلام نیفتد .


(۲۲/دی/۹۲ ۲۰:۵۷)ss8248 نوشته است: [ -> ]دوست عزیز خودتون میفرمایید کتب مذهبی. بمده هم ک کتب مذهبی رو انکار نکردم/ گرچه بخشی از این کتب مذهبی بعد از اسلام نوشته شدند.
برای اثبا کتاب سوزی مسلمانان نیاز به منابع معتبر و دست اول هست، که نیست. اگر هست بفرمایید ذکر کنید.
مثلا بفرمایید چرا قبل از ابن خلدون هیچ روایتی در این باره نداریم؟
یا چرا در اثار شعوبیه ی ضد عرب چنین روایتی وجود نداره؟

نمیشه ک با خیالپردازی بگیم کتب ایرانی رو اتش زدند
بنده یک لیست از کتب غیرمذهبی ساسانیان رو براتون گذاشتم نه کتب مذهبی!!Smile
خیلی عذر میخوام ولی ادعای شما اصلا منطقی نیست.چطور ساسانیان کتب مذهبی مینوشتند و کتب غیرمذهبی نمینوشتند؟؟در حالی که در دوره ساسانیان پزشکی بوده،دانشگاه علوم مختلف بوده،نمایش و تئاتر بوده،موسیقی بسیار حرفه ای بوده و...(اینها رو که دیگه قبول دارید؟؟؟!)
توی قرون اولیه اسلامی خیلی از دانشمندها از کتب ارزشمند ساسانی نام بردند،این شده که امروز از این کتاب ها چیزی جز نام باقی نمونده،اما بعضا این کتابها بازنویسی شدند.بله،بعضی از کتب ساسانی در قرن چهارم،پنجم و ششم بازنویسی شده اما بسیاری از کتب هم هستند که از همون عهد ساسانی باقی موندند.با همون خط پهلوی ساسانی!(که چند موردش رو براتون نام بردم)
دوره ساسانی دوره خیلی پر افتخاری نبود،همونطوری که اشاره کردید تحریف های بسیاری در دین زرتشت رفت(به خاطر از یاد رفتن اوستا و اینکه دست موبدان در ویرایش این کتاب باز بوده)اما این دلیل نمیشه که شما تاثیر عمیق علمی-ادبی این دوره رو نفی کنید،اصلا همین تاثیر ادبی نشانگر اینه که دوره ساسانی ادبیات باشکوهی داشته و لازمه ی این ادبیات باشکوه قطعا کتب بسیار ادبیه.شما کتاب ویس و رامین رو که بخونید،متوجه میشید که قطعا این کتاب نتیجه سالها تکامل ادبیاته و نمیتونه جزء محدود آثار ادبی ساسانی باشه.
(۲۳/دی/۹۲ ۱۲:۰۷)Tishtar نوشته است: [ -> ]بنده یک لیست از کتب غیرمذهبی ساسانیان رو براتون گذاشتم نه کتب مذهبی!!Smile
خیلی عذر میخوام ولی ادعای شما اصلا منطقی نیست.چطور ساسانیان کتب مذهبی مینوشتند و کتب غیرمذهبی نمینوشتند؟؟در حالی که در دوره ساسانیان پزشکی بوده،دانشگاه علوم مختلف بوده،نمایش و تئاتر بوده،موسیقی بسیار حرفه ای بوده و...(اینها رو که دیگه قبول دارید؟؟؟!)
توی قرون اولیه اسلامی خیلی از دانشمندها از کتب ارزشمند ساسانی نام بردند،این شده که امروز از این کتاب ها چیزی جز نام باقی نمونده،اما بعضا این کتابها بازنویسی شدند.بله،بعضی از کتب ساسانی در قرن چهارم،پنجم و ششم بازنویسی شده اما بسیاری از کتب هم هستند که از همون عهد ساسانی باقی موندند.با همون خط پهلوی ساسانی!(که چند موردش رو براتون نام بردم)
دوره ساسانی دوره خیلی پر افتخاری نبود،همونطوری که اشاره کردید تحریف های بسیاری در دین زرتشت رفت(به خاطر از یاد رفتن اوستا و اینکه دست موبدان در ویرایش این کتاب باز بوده)اما این دلیل نمیشه که شما تاثیر عمیق علمی-ادبی این دوره رو نفی کنید،اصلا همین تاثیر ادبی نشانگر اینه که دوره ساسانی ادبیات باشکوهی داشته و لازمه ی این ادبیات باشکوه قطعا کتب بسیار ادبیه.شما کتاب ویس و رامین رو که بخونید،متوجه میشید که قطعا این کتاب نتیجه سالها تکامل ادبیاته و نمیتونه جزء محدود آثار ادبی ساسانی باشه.


دوست عزیز دردوره ساسانی فقط اشرف زادگان و موبدان حق تحصیل و علم اموزی رو داشتند.(درشاهنامه هم به این امر اشاره شده) ان کتبی ک فرمودید احتمالا همان نوشته های موبدان هست و خدای نامه ها ک برای شاهان مینوشتند(فردوسی از همین خدای نامه ها شاهنامه روسرود)
در پستهای پیشین جمله ای از محقق بزرگکریستین سنن اوردم دربراه علوم وارداتی ایران در دوره ساسانی.علم ایران در ان دوره بیشترش وارداتی بود از روم ویونان(دانشگاه جندی شاپور را هم مسیحیان نستوری ساختند)
از اینها ک بگذریم.بنده دنبال یک روایت قبل از قرن هفتم درباره کتابسوزی هستم ک البته نیست!
اگر کتبی از ان دوره به جای مانده توسط اتش سوزی نابود نشده اند. بلکه توسط تغییر فرهنگ و امدن دین جدید،علوم قدیم منسوخ شدند. علومی ک بیشترشان مذهبی بودند و نوشته ی موبدان.همانطور ک زرین کوب هم اشاره کرده
(۲۳/دی/۹۲ ۱۵:۱۰)ss8248 نوشته است: [ -> ]دوست عزیز دردوره ساسانی فقط اشرف زادگان و موبدان حق تحصیل و علم اموزی رو داشتند.(درشاهنامه هم به این امر اشاره شده) ان کتبی ک فرمودید احتمالا همان نوشته های موبدان هست و خدای نامه ها ک برای شاهان مینوشتند(فردوسی از همین خدای نامه ها شاهنامه روسرود)
در پستهای پیشین جمله ای از محقق بزرگکریستین سنن اوردم دربراه علوم وارداتی ایران در دوره ساسانی.علم ایران در ان دوره بیشترش وارداتی بود از روم ویونان(دانشگاه جندی شاپور را هم مسیحیان نستوری ساختند)
از اینها ک بگذریم.بنده دنبال یک روایت قبل از قرن هفتم درباره کتابسوزی هستم ک البته نیست!
اگر کتبی از ان دوره به جای مانده توسط اتش سوزی نابود نشده اند. بلکه توسط تغییر فرهنگ و امدن دین جدید،علوم قدیم منسوخ شدند. علومی ک بیشترشان مذهبی بودند و نوشته ی موبدان.همانطور ک زرین کوب هم اشاره کرده
موبدان ادیب بودند؟؟Smile
قطعا کار موبدها نوشتن داستان نبوده.سوال اینجاست که این کتب داستانی از کجا آمده اند؟؟
این ادعا که آتش سوزی کتب ساسانی یک افسانه ست،حتی اگر از لحاظ تاریخی قابل رد نباشه از لحاظ منطقی مردوده!از معدود کتاب هایی که از عهد ساسانی به دست ما رسیده مشخصه که ادبیات و علم در دوره ساسانی نظم و سامان به خصوصی داشته.بعد از اون،هنوز پرسش اولیه ی من باقی مونده،اینکه چطور دانشگاه گندی شاپور به اون عظمت،تنها ده تا بیست کتاب دینی رو تدریس میکرده؟؟!
نقل قول:سفسطه پرداختن به شخص سخنگو!
اینجا تالار تاریخ اسلام و تشیع هست و این مطلبم مربوط به تاریخ اسلام هست
ان اجمن هایی هم ک میفرمایید منطقشان این است ک اگر مطلبی موافقشان بود میگوییند به به .اگر مخالفشان بود میگویند اه اه.دشمن ووو خلاصه گرفتار توهم توطئه هستند
این مطلب فقط دنبال یک چیز هست ان اینه ک چرا درتواریخ طبری و بلاذری و ...و قبل از ابن خلدون روایتی دال بر اتش سوزی کتب نیست؟ و یا چرا روایت ابن خلدون متناقض هست؟


همین پاسخ شما در عدم استناد و قوی بودن مطالب شما کافی و همین تلاش شما برای دروغ جلوه دادن یک واقعیت سندی دیگر.

دقیقا میدونستم که به اون انجمنها نمیرید چون در برابر تاریخ پژوهان و اساتید تاریخ عدم صحت مطالب شما در عرض چند ارسال مشخص میشه و برای همین باید این مطالب رو به اسم تاریخ اسلام در این انجمن مطرح کنید تا با سو استفاده از حس مذهبی بچه ها مطالب رو درست جلوه بدید.
(۲۳/دی/۹۲ ۱۵:۴۸)Tishtar نوشته است: [ -> ]موبدان ادیب بودند؟؟Smile
قطعا کار موبدها نوشتن داستان نبوده.سوال اینجاست که این کتب داستانی از کجا آمده اند؟؟
این ادعا که آتش سوزی کتب ساسانی یک افسانه ست،حتی اگر از لحاظ تاریخی قابل رد نباشه از لحاظ منطقی مردوده!از معدود کتاب هایی که از عهد ساسانی به دست ما رسیده مشخصه که ادبیات و علم در دوره ساسانی نظم و سامان به خصوصی داشته.بعد از اون،هنوز پرسش اولیه ی من باقی مونده،اینکه چطور دانشگاه گندی شاپور به اون عظمت،تنها ده تا بیست کتاب دینی رو تدریس میکرده؟؟!
عرض کردم در دوره ساسانی تحصیل علم فقط مخصوص موبدان واشراف بود. بعضی کتب داستانی ترجمه ایست از زبان سانسکریت مثله کلیله و دمنه.اتش سوزی افسانه ای بیش نیست. هنوز هم کسی نتونسته به سوالم پاسخ بده ک چرا قبل از قرن هفنم روایتی دال بر کتابسوزی نیست؟! دانشگاه جندی شاپور وعلم ان اساسا متعلق به ساسانی ها نبود. متعلق به مسحیان نستوری ست ک در دوره شاپور اسیر رومی بودند و انرا بنا نهادند. بعد از اسلام هم به کار خودش ادامه داد تا اینکه با رونق گرفتن دانشگاه اسکندریه از رونق افتاد و از رونق افتادن ان ربطی به اتش سوزی ندارد

(۲۳/دی/۹۲ ۱۷:۰۹)Reza71 نوشته است: [ -> ]همین پاسخ شما در عدم استناد و قوی بودن مطالب شما کافی و همین تلاش شما برای دروغ جلوه دادن یک واقعیت سندی دیگر.

دقیقا میدونستم که به اون انجمنها نمیرید چون در برابر تاریخ پژوهان و اساتید تاریخ عدم صحت مطالب شما در عرض چند ارسال مشخص میشه و برای همین باید این مطالب رو به اسم تاریخ اسلام در این انجمن مطرح کنید تا با سو استفاده از حس مذهبی بچه ها مطالب رو درست جلوه بدید.


دوست عزیز شما به جای تخریب و فرستادن اسپم چرا وارد بحث نمیشوید و دلایلتان را در رد دروغ بودن این مقاله ارائه نمیدهید؟
قبل از بنده در بسیاری از تالارهای گفتگو عین این مقاله در رد افسانه اتش سوزی به بحث گذاشته شده و ان کسانی ک میگویید چیزی در چنته نداشتند به جز فرافکنی و گرفتار شدن در توهم توطئه.
اگر مایل هستید به این سوال پاسخ دهید ک چرا قبل از قرن هفتم روایتی دال بر اتش سوزی نیست به جز روایت متناقض ابن خلدون؟ مکان و اسم ان کتابخانه هایی ک معتقدید اتش گرفته شده را هم نام ببرید و بفرمایید ک چرا درکتب مورخین رومی و یونانی ک تاریخ ایران را نوشتند چیزی از این کتابخانه ها در دست نداریم؟
(۲۳/دی/۹۲ ۱۹:۲۶)ss8248 نوشته است: [ -> ] قبل از قرن هفنم روایتی دال بر کتابسوزی نیست
کتاب الفهرست قبل از قرن چهارم نگاشته شده و در آن مجموعه ای از اطلاعات پیرامون کتب و خطوط عهد ساسانی نگاشته شده است.

(۲۳/دی/۹۲ ۱۹:۲۶)ss8248 نوشته است: [ -> ]مکان و اسم ان کتابخانه هایی ک معتقدید اتش گرفته شده را هم نام ببرید و بفرمایید ک چرا درکتب مورخین رومی و یونانی ک تاریخ ایران را نوشتند چیزی از این کتابخانه ها در دست نداریم؟
ابن ندیم در این کتاب می‌نویسد:«اردشیر ساسانی تمام کتابهای باستانی ایرانیان که باقی‌مانده اما پراکنده شده بودند را از هند و چین جمع آوری و در خزانه نگهداری کرد. پسر او شاپور اول راه پدر را ادامه داد و و تمام کتابهایی که از زبانهای دیگر به پارسی ترجمه شده بود را جمع آوری کرد. او همچنین اوستا را به صورت یک کتاب گردآوری کرد. بنابر این پس از آنکه اسکندر اوستا را سوزاند آن را احیا کرد. کتابخانه دیگری که در این زمان ساخته شد کتابخانه خسرو اول درجندی شاپور برای دانشگاه آن بود. علاقه خاص او به جمع آوری کتابها از دورترین نقاط جهان مشهور است. جندی شاپور بهترین مرکز تحقیقاتی در دوران ساسانی بود. بسیای از دانشمندان از ملیتهای مختلف مخصوصا نسطوری‌ها در آنجا گرد آمده بودند و بسیاری از کتابها به دستور خسرو اول به فارسی ترجمه شده بود. علاوه بر این دو کتابخانه، کتابخانه‌های بزرگ و معتبر دیگری هم وجود داشت. همه آتشکده‌ها و پرستشگاهها مانند همه بیمارستانها و مراکز تحقیقاتی و آموزشی گنجینه کتابهای خودشان را داشتند.»


در دانشگاه جندی شاپور افزون بر ترجمه متون، به تألیف آثاری به‌ویژه در پزشکی و داروسازی همت گماشتند و از این طریق نیز بر پزشکی دوره اسلامی تأثیر فراوان نهادند. کتاب الکنّاش جرجیس‌بن بختیشوع - که حنین آن را از سریانی به عربی ترجمه کرد - و کتاب قوی‌الادویه المفرده اثر عیسی‌بن صُهاربخت و آثار فراوان یوحنابن ماسویه از جمله دغل‌العین در چشم‌پزشکی و نیز کتابی در آزمون دانش پزشکان به نام محنه‌الطبیب و کتاب العین اثر شاگرد وی، حنین بن اسحاق، از مهم‌ترین آثار جندیشاپوریان است. ابن‌ندیم در این زمینه به‌ویژه از کتاب الاَقرباذین تألیف شاپوربن سهل، رئیس بیمارستان جندیشاپور، نام برده که مرجع همه بیمارستانها و داروفروشیها بوده‌است.


آثار تألیفی پزشکان و دانشمندان جندیشاپور اغلب از میان رفته و فقط نقل قولهایی پراکنده از آنها باقی است


اما یک سخن منطقی با شما
از دوران ساسانيان رويهم رفته 82 جلد كتاب راجع به امور مذهبي و 9 جلد كتاب درباره شكار و پند و هفتاد جلد در فنون وعلوم مختلف به جا مانده است.
با توجه به کتابخانه و دانشگاهی که توضیح دادم وجود تنها 160 جلد کتاب منطقیه؟؟؟؟
آیا غیر از اینه که بخش عظیمی از این کتاب ها از بین رفتند و حتی در دسترس دانشمندان قرون اولیه اسلامی نبوده؟؟
حقیقت این است که سعدوقاص پس از تسخير فارس و دست يافتن به كتابخانه‌هاي ارزنده و بي‌نظير و گرانقدر ايران از عمر خليفه اسلامي كسب تكليف مي‌كند كه كتابها را چه كند؟ عمر به او مي‌نويسد: «اطرحوها في‌الماء فان يكن مافيها هدي و قد هدانا الله تعالي باهدی منه و ان يكون ضلالاً فقد كفاناالله» آري عمر خليفه اسلامي مي‌گويد: آنها را در آب بريزيد اگر در آنها راهنمايي باشد با هدايت خداوند از آن بي‌نيازيم و اگر متضمن گمراهي است وجودشان لازم نيست كتاب خدا ما را كافي است.
(۲۳/دی/۹۲ ۱۹:۴۷)Tishtar نوشته است: [ -> ]کتاب الفهرست قبل از قرن چهارم نگاشته شده و در آن مجموعه ای از اطلاعات پیرامون کتب و خطوط عهد ساسانی نگاشته شده است.

ابن ندیم در این کتاب می‌نویسد:«اردشیر ساسانی تمام کتابهای باستانی ایرانیان که باقی‌مانده اما پراکنده شده بودند را از هند و چین جمع آوری و در خزانه نگهداری کرد. پسر او شاپور اول راه پدر را ادامه داد و و تمام کتابهایی که از زبانهای دیگر به پارسی ترجمه شده بود را جمع آوری کرد. او همچنین اوستا را به صورت یک کتاب گردآوری کرد. بنابر این پس از آنکه اسکندر اوستا را سوزاند آن را احیا کرد. کتابخانه دیگری که در این زمان ساخته شد کتابخانه خسرو اول درجندی شاپور برای دانشگاه آن بود. علاقه خاص او به جمع آوری کتابها از دورترین نقاط جهان مشهور است. جندی شاپور بهترین مرکز تحقیقاتی در دوران ساسانی بود. بسیای از دانشمندان از ملیتهای مختلف مخصوصا نسطوری‌ها در آنجا گرد آمده بودند و بسیاری از کتابها به دستور خسرو اول به فارسی ترجمه شده بود. علاوه بر این دو کتابخانه، کتابخانه‌های بزرگ و معتبر دیگری هم وجود داشت. همه آتشکده‌ها و پرستشگاهها مانند همه بیمارستانها و مراکز تحقیقاتی و آموزشی گنجینه کتابهای خودشان را داشتند.»


در دانشگاه جندی شاپور افزون بر ترجمه متون، به تألیف آثاری به‌ویژه در پزشکی و داروسازی همت گماشتند و از این طریق نیز بر پزشکی دوره اسلامی تأثیر فراوان نهادند. کتاب الکنّاش جرجیس‌بن بختیشوع - که حنین آن را از سریانی به عربی ترجمه کرد - و کتاب قوی‌الادویه المفرده اثر عیسی‌بن صُهاربخت و آثار فراوان یوحنابن ماسویه از جمله دغل‌العین در چشم‌پزشکی و نیز کتابی در آزمون دانش پزشکان به نام محنه‌الطبیب و کتاب العین اثر شاگرد وی، حنین بن اسحاق، از مهم‌ترین آثار جندیشاپوریان است. ابن‌ندیم در این زمینه به‌ویژه از کتاب الاَقرباذین تألیف شاپوربن سهل، رئیس بیمارستان جندیشاپور، نام برده که مرجع همه بیمارستانها و داروفروشیها بوده‌است.


آثار تألیفی پزشکان و دانشمندان جندیشاپور اغلب از میان رفته و فقط نقل قولهایی پراکنده از آنها باقی است


اما یک سخن منطقی با شما
از دوران ساسانيان رويهم رفته 82 جلد كتاب راجع به امور مذهبي و 9 جلد كتاب درباره شكار و پند و هفتاد جلد در فنون وعلوم مختلف به جا مانده است.
با توجه به کتابخانه و دانشگاهی که توضیح دادم وجود تنها 160 جلد کتاب منطقیه؟؟؟؟
آیا غیر از اینه که بخش عظیمی از این کتاب ها از بین رفتند و حتی در دسترس دانشمندان قرون اولیه اسلامی نبوده؟؟
حقیقت این است که سعدوقاص پس از تسخير فارس و دست يافتن به كتابخانه‌هاي ارزنده و بي‌نظير و گرانقدر ايران از عمر خليفه اسلامي كسب تكليف مي‌كند كه كتابها را چه كند؟ عمر به او مي‌نويسد: «اطرحوها في‌الماء فان يكن مافيها هدي و قد هدانا الله تعالي باهدی منه و ان يكون ضلالاً فقد كفاناالله» آري عمر خليفه اسلامي مي‌گويد: آنها را در آب بريزيد اگر در آنها راهنمايي باشد با هدايت خداوند از آن بي‌نيازيم و اگر متضمن گمراهي است وجودشان لازم نيست كتاب خدا ما را كافي است.

دوست عزیز منبع شما ابن الندیم هست ک فکر نکنم منبعی مطمئن باشه.

ابتدا نقل قولی میاورم از یکی از محققین درباره افسانه مسخره اوستا سوزی اسکندرمقدونی:

گروهی نایابی اسناد در تمدن و دین ایران پیش از اسلام،ازمقطع هخامنشیان را،چنین توضیح می دهند که«تمام آن را اسکندر و عرب نابود کرده اند»!!
«این توصیف در جای دیگری هم دیده می شود،و مادر می یابیم که اوستای اصلی بر 12000پوست گاو نوشته شده است و سپس همه جا گفته می شود که این همان نسخه شکوهمند اصلی بود که اسکندر آنرا سوزاند و همیشه پایتخت کشور در پارس و مرکز کهن مغان درشیراز کنار دریاچه ارومیه،دونقطه استوار در تاریخ این سندند..
هرکس با نگاه دور از اشتباه ،تاریخ اصلی زرتشتی را از نظر بگذراند، نمی تواند برای یک آن هم که شده نیندیشد که این تخیلات را واقعیت تاریخی بداند.هیچ کس نمیتواند،گذشته از مسائل دیگر،به ایران روزگار هخامنشیان چنین وضع پیشرفته ای از نظر کتاب نسبت دهد، که بتواند یک متن اصلی بزرگ یا یک کتابخانه ای از اوستا بسازد،و اگر به راستی پیشرفت ادبی آن روز به یک چنین پایه ای رسیده بوده،سنت دینی نباید تنها از این رو که نمونه اصلی سوخته است،پراکنده می شد.تورات یهود که در درجه نخست حدود پایان هخامنشیان پایان یافته بود،بلایی نسبتا سخت را در سال 70پس از میلاد را در اورشلیم به خود دید. ناگفته نماند که ایران در پیروزی اسکندر در بحران دینی به سر نمی برد.وضع دین،تا آنجا که میدانیم به همان صورت کهن خویش به جا ماند و هیچ دین نوینی خدایان کهن را برنمیانداخت، نیازی به این نیست که به این نکته اشاره شود که در ادبیات یونانی، که تاریخ آن را دقیقا می دانیم،هر چند که تا اندازه بسیاری از دست رفته است ، از ترجمه یونانی اوستا چنان که می نویسند کوچکترین اثری دیده نمی شود...نه ،اوستای پیش از اسکندر در ایرانتنها یک آفریده تخیل است و بالاتر از این، گزارش هایی که در این باره موجود است از جمله داستان های گسترده ای است که به ویژه در دوران باستان بسیار رواج داست»
(هنریک ساموئل نیبرگ،دین های ایران باستان ص 424)
درباره ابن الندیم هم پیشنهاد میدم این مقاله را مطالعه کنید.( کلیک کنید)


نقد اقای رضاقلی نویسنده کتاب تاریخ سیاسی ایران باستان ، بر الفهرست ابن الندیم را هم در اخر این پست نقل میکنم

این مقاله هم درباره کتابنویسی دردوره ساسانی هست کلیک کنید

اما درباره ان دروغی ک اسم حقیقت بران گذاشتید(سخن سعدوقاص و عمر) لطفا متن مقاله را بدقت بخوانید. نوشته شده ک منبع این سخن روایت متناقض ابن خلدون هست ک بی اعتباری ش واضح است.بدلیل متناقض بودن و تواتر نداشتن

سخن اخر از بین رفتن کتب ساسانی(اگر بوده باشند) لزوما به معنی اتش سوزی مسلمین نیست. ممکن است از بین رفتن شان به دلایل دیگری بوده.مثل منسوخ شدن یا گم شدن
وباز تاکید میکنم ک روایات تاریخی باید تواتر داشته باشد.یعنی جناب ابن خلدون ک میگوید کتابسوزی شده باید برای حرفش سندی متقدم تر از خودش بدهد. این منطقی نیست ک روایتی در قرن هفتم ساخته شود ولی قبل از ان در تواریخ معروفی چون طبری بلاذری یعقوبی و...ذکری از ان نیست








...همچنین باید به ماهیت جعلی "الفهرست" اسحاق بن ندیم اشاره کرد که منبع اصلیپریشان گویی های نژادپرستان و باستان گرایان پارس مدار و اشرافیت یهود است. در این کتاب، که "سندافتخارات فرهنگی ایرانیان" خوانده شده است، نویسنده هزاران اثر مکتوب از فرهیختگان ایرانی، پیش وپس از اسلام، را نام می برد؛ بی آنکه حتی برگه کوچکی از نام و نوشته آنها امروز در دست باشد ودستاوردهای آنها در آثار فرهنگی و اسناد معتبر تاریخی آمده باشد! باور دعاوی این کتاب، بویژه در بارهآثار فرهنگی پیش از اسلام منتسب به اردشیر ساسانی، انوشیروان و غیره در دوره ای که اساسا فرهنگنوشتاری رایج نبوده است، تنها نیازمند یک خوش بینی بسیار کودکانه است. الفهرست بررسی آثار مسلمینرا با اشاراتی پرسش برانگیز به نویسندگان یهودی، و آنها که کنیه یهودی دارند، همراه کرده است. بخشیاز داده های الفهرست چنان مبالغه آمیز، متناقض و نامعقول است که نژادپرستان ایرانی و اروپایی هم کهنیاز بسیاری به اطلاعات موجود در این کتاب دارند، از ترجمه کامل آن خودداری کرده و به ترجمه بخشیاز آن که ظاهرا ساختاری منطقی دارد بسنده کرده اند! نسخه های خطی موجود این کتاب هم تفاوتهایبسیاری با یکدیگر دارند؛ این تفاوتها نه تنها اصالت کتاب را زیر سئوال می برد، بلکه نشان می دهد کهنسخه برداران مطابق نیازها و خواسته های خود در آن دست برده و پیوسته بازنگری کرده اند. انتساب"کتب پر شمار" در زمینه های گوناگون به "دانشمندان پرشمار ایرانی" دغدغه اصلی نویسنده یا نویسندگانالفهرست است؛ کتابهای پرشماری که برای نگارش آنها گاه عمر هزار ساله هم کفایت نمی کند. برای نمونهوی جابر بن حیان را نویسنده نزدیک به ۵۰۰۰ کتاب در زمینه های فلسفه و علوم و فنون انگاشته است کهاگر به محدودیتهای اقتصادی و فنی نگارش در قرن نخست هجری و البته عمر طبیعی جابر هم توجه کنیماساسا ناممکن است. تاریخ زندگی ابن ندیم را به قرن چهارم هجری مربوط دانسته اند. پی بردن به اینکهالفهرست تا کجا نوشته دروغپردازی بنام ابن ندیم در سده چهارم یا سده های بعدی است و تا کجا نتیجهدستکاریهای نسخه برداران متقلب است، بسیار دشوار است. سده چهارم هجری همزمان با نهضت ترجمهدر جهان اسلام و گسترش آثار فرهنگی مسلمین بوده است؛ و انگیزه منتسب کردن نگارش الفهرست دراین سده برجسته کردن نقش "پارسیان" و یهودیان در شکوفایی علمی و فرهنگی جهان اسلام بوده است.باری، این کتاب به اعتراف محمد تقی بهار نیز در اواخر سده نوزدهم میلادی بدست "خاور شناسان" رسید(سبک شناسی، جلد اول) و آنها را که در جستجوی ملاط برای ساخت "کاخ پرشکوه ایران باستان" و پیریزی ناسیونالیسم اسلام ستیز باستانگرا بودند، از آشفتگی و دلتنگی رهانید! الفهرست تنها به مصادرهدستاوردهای فرهنگی مسلمین بسنده نکرده است، بلکه سرچشمه دانش و فرهنگ یونان باستان را هم بگونهای ظریف و پیچیده به "ملت پارس" و "کوشش یهودیان" منتسب کرده است؛ ادعای بیمار گونه ای کههمچنان تکرار و تلقین می شود و با افسانه سازیهای زرتشتی در باره ربوده شدن "بخشهای طب و نجوماوستا" توسط اسکندر نیز تقویت می گردد. ابن ندیم از زبان ابوسهل بن نوبخت، خاندانی پر ماجرا و بحثانگیز که فاقد نشان مطمئن تاریخی هستند، تاریخ داستان پایه و افسانه آمیز ایران باستان را از حملهاسکندر به بعد چنین می نویسد: اسکندر دارا را کشت و شهرها و کاخها را ویران ساخت، هر چه از دانشبه فارسی مکتوب بود، سوزاند و آنچه از نجوم و طب و غیره نیاز داشت نسخه برداری کرد و به زبانرومی و قبطی )؟!( برگرداند. ولی بخشی از دانش پارسیان در هند و چین نگهداری می شد )؟!( کهاردشیر ساسانی پس از متحد کردن پارسیان آنها را برگرداند و با آنچه به روم رفته بود جمع کرد، شاپورآنها را به فارسی ترجمه کرد تا اینکه در زمان انوشیروان ۵۴۱۲۰ کتاب فراهم گردید؛ با اینکه هنوز درسند و هند و فارس و جرجان و بابل و موصل و روم آثار بسیاری باقی مانده بود )!؟(. امروز پژوهشهایتاریخی و زبانشناختی نشان داده اند که نه تنها زبان و خط موسوم به "پهلوی" برای فرهنگ نوشتاریمناسب نبوده و جز توان خلق نوشته های کوتاه حاوی پیامهای ساده را نداشته است، بلکه اساسا انگیزه وعلاقه ای برای آفرینش آثار فرهنگی در دوره ساسانی یافت نمی شده است؛ و به این حقیقت ایران شناسانسنتی نیز ناگزیر معترف گشتند و از "حاکمیت ادبیات روایی و شفایی" در این دوره سخن گفتند )احمدتفضلی، پرویز رجبی(. بخشی از کتاب "الفهرست" به بررسی خط و زبان ملتها می پردازد که در آنتمامی نمونه خطهای ارائه شده چینی، هندی، روسی، حبشی و... جعلی و غیر واقعی اند جز نمونه خطعبری که دقیقا منطبق بر واقعیت است! این تطابق کامل در میان آنهمه دروغ و پریشان نویسی، این نظریهرا تقویت می کند که نویسنده یا نویسندگان و نسخه برداران الفهرست یهودی بوده اند! از خیال پردازیهایالفهرست آنکه می گوید مردم شمال افریقا خط ندارند و بدلیل همسایگی با هندوستان!؟ به خط هندیان مینویسند؟! این تخیل جغرافیایی شاید ریشه پیدایش افسانه "ورود ارقام از هند به میان اعراب" بوده باشد.الفهرست بر پایه افسانه های ایرانی )داستان طهمورث و دیوان( از کاربرد خطوط نگارشی بی شماری درایران پیش از اسلام نام می برد؛ بی آنکه برگه کوچک دانشی که بیاری این خطوط نگاشته شده و برگنجینه دانش بشری به اندازه بال مگسی افزوده باشد، یا فقط نبشته ساده ای مرکب از چند واژه به یکی ازاین خطوط را به نمایش بگذارد. نسخه های ساختگی دست نویس در میان آثار فرهنگی ایرانی بسیارند کهباز می توان از شاهنامه بایسنغری نام برد که بگفته منصوری "اعتبار و اصالت شاهنامه بایسنغری رامحققان و صاحب نظران تراز اول نپذیرفته اند"؛ زیرا این کتاب "پس از پانصد و هفتاد سال گویی هماکنون از چاپخانه بیرون آمده"! (نگاهی نو به سفرنامه ناصر خسرو).

منبع تاریخ سیاسی ایران باستان ص 24تا36

--------
اگر متن این پست ناهماهنگی و بینظمی داره پوزش میخام.
(۲۳/دی/۹۲ ۲۱:۴۴)ss8248 نوشته است: [ -> ]
...همچنین باید به ماهیت جعلی "الفهرست" اسحاق بن ندیم اشاره کرد که منبع اصلیپریشان گویی های نژادپرستان و باستان گرایان پارس مدار و اشرافیت یهود است. در این کتاب، که "سندافتخارات فرهنگی ایرانیان" خوانده شده است، نویسنده هزاران اثر مکتوب از فرهیختگان ایرانی، پیش وپس از اسلام، را نام می برد؛ بی آنکه حتی برگه کوچکی از نام و نوشته آنها امروز در دست باشد ودستاوردهای آنها در آثار فرهنگی و اسناد معتبر تاریخی آمده باشد! باور دعاوی این کتاب، بویژه در بارهآثار فرهنگی پیش از اسلام منتسب به اردشیر ساسانی، انوشیروان و غیره در دوره ای که اساسا فرهنگنوشتاری رایج نبوده است، تنها نیازمند یک خوش بینی بسیار کودکانه است. الفهرست بررسی آثار مسلمینرا با اشاراتی پرسش برانگیز به نویسندگان یهودی، و آنها که کنیه یهودی دارند، همراه کرده است. بخشیاز داده های الفهرست چنان مبالغه آمیز، متناقض و نامعقول است که نژادپرستان ایرانی و اروپایی هم کهنیاز بسیاری به اطلاعات موجود در این کتاب دارند، از ترجمه کامل آن خودداری کرده و به ترجمه بخشیاز آن که ظاهرا ساختاری منطقی دارد بسنده کرده اند! نسخه های خطی موجود این کتاب هم تفاوتهایبسیاری با یکدیگر دارند؛ این تفاوتها نه تنها اصالت کتاب را زیر سئوال می برد، بلکه نشان می دهد کهنسخه برداران مطابق نیازها و خواسته های خود در آن دست برده و پیوسته بازنگری کرده اند. انتساب"کتب پر شمار" در زمینه های گوناگون به "دانشمندان پرشمار ایرانی" دغدغه اصلی نویسنده یا نویسندگانالفهرست است؛ کتابهای پرشماری که برای نگارش آنها گاه عمر هزار ساله هم کفایت نمی کند. برای نمونهوی جابر بن حیان را نویسنده نزدیک به ۵۰۰۰ کتاب در زمینه های فلسفه و علوم و فنون انگاشته است کهاگر به محدودیتهای اقتصادی و فنی نگارش در قرن نخست هجری و البته عمر طبیعی جابر هم توجه کنیماساسا ناممکن است. تاریخ زندگی ابن ندیم را به قرن چهارم هجری مربوط دانسته اند. پی بردن به اینکهالفهرست تا کجا نوشته دروغپردازی بنام ابن ندیم در سده چهارم یا سده های بعدی است و تا کجا نتیجهدستکاریهای نسخه برداران متقلب است، بسیار دشوار است. سده چهارم هجری همزمان با نهضت ترجمهدر جهان اسلام و گسترش آثار فرهنگی مسلمین بوده است؛ و انگیزه منتسب کردن نگارش الفهرست دراین سده برجسته کردن نقش "پارسیان" و یهودیان در شکوفایی علمی و فرهنگی جهان اسلام بوده است.باری، این کتاب به اعتراف محمد تقی بهار نیز در اواخر سده نوزدهم میلادی بدست "خاور شناسان" رسید(سبک شناسی، جلد اول) و آنها را که در جستجوی ملاط برای ساخت "کاخ پرشکوه ایران باستان" و پیریزی ناسیونالیسم اسلام ستیز باستانگرا بودند، از آشفتگی و دلتنگی رهانید! الفهرست تنها به مصادرهدستاوردهای فرهنگی مسلمین بسنده نکرده است، بلکه سرچشمه دانش و فرهنگ یونان باستان را هم بگونهای ظریف و پیچیده به "ملت پارس" و "کوشش یهودیان" منتسب کرده است؛ ادعای بیمار گونه ای کههمچنان تکرار و تلقین می شود و با افسانه سازیهای زرتشتی در باره ربوده شدن "بخشهای طب و نجوماوستا" توسط اسکندر نیز تقویت می گردد. ابن ندیم از زبان ابوسهل بن نوبخت، خاندانی پر ماجرا و بحثانگیز که فاقد نشان مطمئن تاریخی هستند، تاریخ داستان پایه و افسانه آمیز ایران باستان را از حملهاسکندر به بعد چنین می نویسد: اسکندر دارا را کشت و شهرها و کاخها را ویران ساخت، هر چه از دانشبه فارسی مکتوب بود، سوزاند و آنچه از نجوم و طب و غیره نیاز داشت نسخه برداری کرد و به زبانرومی و قبطی )؟!( برگرداند. ولی بخشی از دانش پارسیان در هند و چین نگهداری می شد )؟!( کهاردشیر ساسانی پس از متحد کردن پارسیان آنها را برگرداند و با آنچه به روم رفته بود جمع کرد، شاپورآنها را به فارسی ترجمه کرد تا اینکه در زمان انوشیروان ۵۴۱۲۰ کتاب فراهم گردید؛ با اینکه هنوز درسند و هند و فارس و جرجان و بابل و موصل و روم آثار بسیاری باقی مانده بود )!؟(. امروز پژوهشهایتاریخی و زبانشناختی نشان داده اند که نه تنها زبان و خط موسوم به "پهلوی" برای فرهنگ نوشتاریمناسب نبوده و جز توان خلق نوشته های کوتاه حاوی پیامهای ساده را نداشته است، بلکه اساسا انگیزه وعلاقه ای برای آفرینش آثار فرهنگی در دوره ساسانی یافت نمی شده است؛ و به این حقیقت ایران شناسانسنتی نیز ناگزیر معترف گشتند و از "حاکمیت ادبیات روایی و شفایی" در این دوره سخن گفتند )احمدتفضلی، پرویز رجبی(. بخشی از کتاب "الفهرست" به بررسی خط و زبان ملتها می پردازد که در آنتمامی نمونه خطهای ارائه شده چینی، هندی، روسی، حبشی و... جعلی و غیر واقعی اند جز نمونه خطعبری که دقیقا منطبق بر واقعیت است! این تطابق کامل در میان آنهمه دروغ و پریشان نویسی، این نظریهرا تقویت می کند که نویسنده یا نویسندگان و نسخه برداران الفهرست یهودی بوده اند! از خیال پردازیهایالفهرست آنکه می گوید مردم شمال افریقا خط ندارند و بدلیل همسایگی با هندوستان!؟ به خط هندیان مینویسند؟! این تخیل جغرافیایی شاید ریشه پیدایش افسانه "ورود ارقام از هند به میان اعراب" بوده باشد.الفهرست بر پایه افسانه های ایرانی )داستان طهمورث و دیوان( از کاربرد خطوط نگارشی بی شماری درایران پیش از اسلام نام می برد؛ بی آنکه برگه کوچک دانشی که بیاری این خطوط نگاشته شده و برگنجینه دانش بشری به اندازه بال مگسی افزوده باشد، یا فقط نبشته ساده ای مرکب از چند واژه به یکی ازاین خطوط را به نمایش بگذارد. نسخه های ساختگی دست نویس در میان آثار فرهنگی ایرانی بسیارند کهباز می توان از شاهنامه بایسنغری نام برد که بگفته منصوری "اعتبار و اصالت شاهنامه بایسنغری رامحققان و صاحب نظران تراز اول نپذیرفته اند"؛ زیرا این کتاب "پس از پانصد و هفتاد سال گویی هماکنون از چاپخانه بیرون آمده"! (نگاهی نو به سفرنامه ناصر خسرو).
توی این مطلب من دلیل تاریخی یا منطقی درستی برای رد ابن ندیم پیدا نکردم.فقط توی لینکی که گذاشتید،مواردی هست که ذکر میکنم:


1:ارتباط ابن ندیم و مانویان
تنها دلیلی که برای این نقد در مطلب لینک شده وارد شده اینه که ابن ندیم درباره مانویان اطلاعات خوبی داشته!پس با مانویان مرتبط بوده و شاید هم مانوی بوده باشه!Smile

2:الفهرست و بزرگنمایی یهودیان تازه مسلمان شده

اشاره شده به معرفی الکندی،یک دانشمند یهودی که در الفهرست اینطور معرفی شده :


«أبو يوسف يعقوب بن إسحاق بن الصباح بن عمران بن إسماعيل بن محمد بن الأشعث بن قيس الكندي بن معدي كرب بن معاوية بن جبلة بن عدي بن ربيعة بن معاوية بن الحارث بن معاوية بن كندة وهو ثور
بن مرتع بن عدي بن الحارث بن مرة بن أدد بن زيد بن الهميسع بن زيد بن كهلان بن سبا بن يشجب بن يعرب»

و اشاره شده به معرفی اقلیدس بدین شکل در الفهرست:
«إقليدس صاحب جومطريا ومعناه الهندسة». ...


و از این دو نتیجه میگیره که هدف الفهرست بزرگنمایی یهودیان بوده.چیزی که اینجا از یاد برده شده رسم شجره نامه در بین اعرابه که به اسم پدر و پدربزرگانشان شناخته میشن اما در یونان چنین رسمی وجود نداره.


3:الفهرست و اشكانيان :
اشاره شده به اینکه در الفهرست از اشکانیان به عنوان حکومتی ملوک الطوایفی نام برده شده.
این اشتباه در بین اکثر مورخین اسلامی وجود داشته و دلیل اون هم استقلال داخلی برخی ایالات در عهد اشکانی بوده.این اگرچه نقصی در الفهرست هست اما ارتباطی به بحث کتاب های ساسانی نداره


4:الفهرست و فهرست خطوط عجیب :
به این موضوع اشاره شده که تعداد زیادی از خط های نام برده شده در الفهرست نابود شده و اثری از اون در دست نیست.جالب این که نویسنده از فقدان این خطوط چنین نتیجه گرفته که چنین خط هایی وجود نداشتند و الفهرست دروغی بیش نیست!

(۲۳/دی/۹۲ ۲۱:۴۴)ss8248 نوشته است: [ -> ]

گروهی نایابی اسناد در تمدن و دین ایران پیش از اسلام،ازمقطع هخامنشیان را،چنین توضیح می دهند که«تمام آن را اسکندر و عرب نابود کرده اند»!!
«این توصیف در جای دیگری هم دیده می شود،و مادر می یابیم که اوستای اصلی بر 12000پوست گاو نوشته شده است و سپس همه جا گفته می شود که این همان نسخه شکوهمند اصلی بود که اسکندر آنرا سوزاند و همیشه پایتخت کشور در پارس و مرکز کهن مغان درشیراز کنار دریاچه ارومیه،دونقطه استوار در تاریخ این سندند..
هرکس با نگاه دور از اشتباه ،تاریخ اصلی زرتشتی را از نظر بگذراند، نمی تواند برای یک آن هم که شده نیندیشد که این تخیلات را واقعیت تاریخی بداند.هیچ کس نمیتواند،گذشته از مسائل دیگر،به ایران روزگار هخامنشیان چنین وضع پیشرفته ای از نظر کتاب نسبت دهد، که بتواند یک متن اصلی بزرگ یا یک کتابخانه ای از اوستا بسازد،و اگر به راستی پیشرفت ادبی آن روز به یک چنین پایه ای رسیده بوده،سنت دینی نباید تنها از این رو که نمونه اصلی سوخته است،پراکنده می شد.تورات یهود که در درجه نخست حدود پایان هخامنشیان پایان یافته بود،بلایی نسبتا سخت را در سال 70پس از میلاد را در اورشلیم به خود دید. ناگفته نماند که ایران در پیروزی اسکندر در بحران دینی به سر نمی برد.وضع دین،تا آنجا که میدانیم به همان صورت کهن خویش به جا ماند و هیچ دین نوینی خدایان کهن را برنمیانداخت، نیازی به این نیست که به این نکته اشاره شود که در ادبیات یونانی، که تاریخ آن را دقیقا می دانیم،هر چند که تا اندازه بسیاری از دست رفته است ، از ترجمه یونانی اوستا چنان که می نویسند کوچکترین اثری دیده نمی شود...نه ،اوستای پیش از اسکندر در ایرانتنها یک آفریده تخیل است و بالاتر از این، گزارش هایی که در این باره موجود است از جمله داستان های گسترده ای است که به ویژه در دوران باستان بسیار رواج داست»
(هنریک ساموئل نیبرگ،دین های ایران باستان ص 424)
این آقای «هنریک ساموئل نیبرگ» 2 تا اشباه داره

1.دوره هخامنشی به این درجه از پیشرفت رسیده بود که بتونه اوستا رو بر 12000پوست گاو حک کنه.این ادعا در نگاه اول غیرمنطقی به نظر نمیاد یا حداقل غیرممکن نیست.

2.سنت دینی ایران (دین زرتشت) بعد از حمله اسکندر از بین نرفت.همونطور که قبلا اشاره کردم سنتی بین مغ های زرتشتی رایج بود که اوستا رو به ذهن میسپردند تا اون رو از تحریف و از بین رفتن توسط بیگانگان محفوظ نگه دارند.به همین دلیل بعد از هجوم اسکندر و از بین رفتن نسخه های مکتوب اوستا،سینه به سینه این مطالب نقل شدند و گاها با اشتباه به عهد ساسانیان رسیدند.در عهد ساسانیان هم که اوستا در کنار یکسری از کتب مذهبی من درآوردی از موبدان که با خرافات آمیخته بودند به نگارش در اومد و با حمله اعراب دوباره همین آش و همین کاسه!
البته دوره اشکانی هم نباید از قلم بیفته که با توجه به دین دولتمردان اشکانی که میتراییسم بود،قاعدتا نباید انتظار نشر و گسترش اوستا به موبدان داده میشد.


(۲۳/دی/۹۲ ۲۱:۴۴)ss8248 نوشته است: [ -> ]سخن اخر از بین رفتن کتب ساسانی(اگر بوده باشند) لزوما به معنی اتش سوزی مسلمین نیست. ممکن است از بین رفتن شان به دلایل دیگری بوده.مثل منسوخ شدن یا گم شدن

این دلیل شما زمانی زیر سوال میره که تعداد کتب از بین رفته بسیار بالاتر از حد تصور باشه،در ضمن از معدود کبتی که از عهد ساسانی باقی مونده،دانشمندان و ادیبان قرون اولیه اسلامی نهایت استفاده رو بردند و این نشان دهنده ی اینه که کتاب های ساسانی نمیتونند به خاطر بدون استفاده بودن منسوخ بشوند.
(۲۳/دی/۹۲ ۲۲:۴۶)Tishtar نوشته است: [ -> ]توی این مطلب من دلیل تاریخی یا منطقی درستی برای رد ابن ندیم پیدا نکردم.فقط توی لینکی که گذاشتید،مواردی هست که ذکر میکنم:


1:ارتباط ابن ندیم و مانویان
تنها دلیلی که برای این نقد در مطلب لینک شده وارد شده اینه که ابن ندیم درباره مانویان اطلاعات خوبی داشته!پس با مانویان مرتبط بوده و شاید هم مانوی بوده باشه!Smile

2:الفهرست و بزرگنمایی یهودیان تازه مسلمان شده [/b]
اشاره شده به معرفی الکندی،یک دانشمند یهودی که در الفهرست اینطور معرفی شده :


«أبو يوسف يعقوب بن إسحاق بن الصباح بن عمران بن إسماعيل بن محمد بن الأشعث بن قيس الكندي بن معدي كرب بن معاوية بن جبلة بن عدي بن ربيعة بن معاوية بن الحارث بن معاوية بن كندة وهو ثور
بن مرتع بن عدي بن الحارث بن مرة بن أدد بن زيد بن الهميسع بن زيد بن كهلان بن سبا بن يشجب بن يعرب»

و اشاره شده به معرفی اقلیدس بدین شکل در الفهرست:
«إقليدس صاحب جومطريا ومعناه الهندسة». ...


و از این دو نتیجه میگیره که هدف الفهرست بزرگنمایی یهودیان بوده.چیزی که اینجا از یاد برده شده رسم شجره نامه در بین اعرابه که به اسم پدر و پدربزرگانشان شناخته میشن اما در یونان چنین رسمی وجود نداره.


3:الفهرست و اشكانيان :
اشاره شده به اینکه در الفهرست از اشکانیان به عنوان حکومتی ملوک الطوایفی نام برده شده.
این اشتباه در بین اکثر مورخین اسلامی وجود داشته و دلیل اون هم استقلال داخلی برخی ایالات در عهد اشکانی بوده.این اگرچه نقصی در الفهرست هست اما ارتباطی به بحث کتاب های ساسانی نداره


4:الفهرست و فهرست خطوط عجیب :
به این موضوع اشاره شده که تعداد زیادی از خط های نام برده شده در الفهرست نابود شده و اثری از اون در دست نیست.جالب این که نویسنده از فقدان این خطوط چنین نتیجه گرفته که چنین خط هایی وجود نداشتند و الفهرست دروغی بیش نیست!

این آقای «هنریک ساموئل نیبرگ» 2 تا اشباه داره

1.دوره هخامنشی به این درجه از پیشرفت رسیده بود که بتونه اوستا رو بر 12000پوست گاو حک کنه.این ادعا در نگاه اول غیرمنطقی به نظر نمیاد یا حداقل غیرممکن نیست.

2.سنت دینی ایران (دین زرتشت) بعد از حمله اسکندر از بین نرفت.همونطور که قبلا اشاره کردم سنتی بین مغ های زرتشتی رایج بود که اوستا رو به ذهن میسپردند تا اون رو از تحریف و از بین رفتن توسط بیگانگان محفوظ نگه دارند.به همین دلیل بعد از هجوم اسکندر و از بین رفتن نسخه های مکتوب اوستا،سینه به سینه این مطالب نقل شدند و گاها با اشتباه به عهد ساسانیان رسیدند.در عهد ساسانیان هم که اوستا در کنار یکسری از کتب مذهبی من درآوردی از موبدان که با خرافات آمیخته بودند به نگارش در اومد و با حمله اعراب دوباره همین آش و همین کاسه!
البته دوره اشکانی هم نباید از قلم بیفته که با توجه به دین دولتمردان اشکانی که میتراییسم بود،قاعدتا نباید انتظار نشر و گسترش اوستا به موبدان داده میشد.



این دلیل شما زمانی زیر سوال میره که تعداد کتب از بین رفته بسیار بالاتر از حد تصور باشه،در ضمن از معدود کبتی که از عهد ساسانی باقی مونده،دانشمندان و ادیبان قرون اولیه اسلامی نهایت استفاده رو بردند و این نشان دهنده ی اینه که کتاب های ساسانی نمیتونند به خاطر بدون استفاده بودن منسوخ بشوند.

دوست عزیز این دلایلی ک در نقد ابن الندیم اشاره شد فکر کنم کافیست تا متناقض و جعلی بودن انرا اثبات کند. احتمالا ابن از جعلیات شعوبیان ست.
ابن الندیم از وجود کتب خبر میدهد بدون اینکه از کسی قبل از خودش منبع دهد و بدون اینکه چیززیادی از ان کتب باقی مانده اشد. حتی در اثار مورخین رومی و یونانی و ارمنی ک بیشتر تاریه ایران را نوشته اند اشاره ای به این کتب نشده ست.


من و شما نمیتونیم اشتباه محققی مثله نیبرگ رو بگیریم بدون اینکه دلیل منطقی و قانع کننده معتبر تاریخی در رد ان بیاوریم!
قبل از اسکندر اوستایی موجود نبود ک بخواهد انرا بسوزاند اسکندر
اوستا نزذ موبدان شفاهی منتقل میشد.قسمتی از اوستا در دوره اشکانی نوشته شد و قسمت بیشترش در قرون بعد از اسلام
هیچ منبع دست اولی اثبات نمیکند ک اسکندر اوستا را سوزانده. اگر اشاره کرده لطفا ارائه کنید
.

مسئله سرجایش باقیست. اگر واقعا کتبی بوده باشه غیر ممکن است ک با کتابسوزی از بین رفته باشد. مسلمانان میتوانستند اوستا را هم بسوزانند اگر کتابی اتش زده باشند.
خلاصه عرض کنم ک تاریخ را با حدس و گمان بررسی نمیکنند. با منابع دست اول تاریخی بررسی میکنند ک کتابسوزی مسلمان فاقد این شرایط است
صفحه: 1 2 3 4 5 6
آدرس های مرجع