(۱۳/اسفند/۹۲ ۰:۰۰)MaTeY نوشته است: [ -> ]سلام مجدد،
دوستان گرامیِ مخالف [بحث جناب درست پسند] ، سید بزرگوار و دوست عزیزم عبدالرحمن ... ببخشید میپرم وسط بحثتون ولی خواهشاً و لطفاً با نظرات مخالف طوری [چکشی] برخورد نکنید که کسی دیگه جرئت نکنه نظر بده !
سلام
خدا خیرتون بده که به انصاف توجه دارید و ویرایشی هم انجام دادید در مورد قسمتی از توهینها.
شما و دیگران در مورد حمایت از نظرات مختلف آزادید، حتی وقتی که از ارسالی مانند ارسال 15 حمایت کنید که دیگران رو با خیال جمع بیدانش به حساب میارن. اما بنده نیز آزادانه از این کار گلایه خواهم کرد.
البته بنده که کسی نیستم که جرأت نکنه دیگه نظر بده، و اتفاقاً معمولاً اینها رو در تشریح موضوع بحث داخل میکنم. جالبه که اینجا حرف من در مورد فیلمها هم همین بود که نمیشه با باطل از حق دفاع کرد. بنابراین از این مسیر بحث رو پیگیری خواهم کرد.
(۱۳/اسفند/۹۲ ۰:۰۰)MaTeY نوشته است: [ -> ][به جمع]: خیلی ریلکس تر و آروم تر میشه بحث کرد. مگه پدر کشتگی داریم با همدیگه !
فکر میکنم «جمع» شامل من هم میشه.
کجای حرف من واکنش غیرمناسبی بود؟ دوست دارم بدونم تا در صورت صحت، اصلاح و معذرتخواهی کنم، و در صورت وجود شبهه برطرف کنم.
(۱۳/اسفند/۹۲ ۰:۰۰)MaTeY نوشته است: [ -> ]ازین قلبا [
] آخر ارسالاتون برای همدیگه بذارین
تشکر از حسننیت شما، اما قلب لازم نیست کسی بذاره برای کسی.

بحث میتونه کاملاً بدون ابراز محبت و در عین حال مثبت باشه.
کافیه که گمان نشه که توهین با ظاهر مؤدبانه(اصطلاحاً فحش پاکتی) بیاشکاله.
خدا میدونه که من چقدر کار میکنم روی حرفی که میخوام بزنم و بعضی مواقع در مجموع بیش از یک ساعت از اوقات فراغتم از کار، صرف تحقیق و نگارش یک ارسال میشه(در مورد ارسالهای بزرگتر ممکنه بیشتر هم بشه) و چقدر ناراحتکننده است که بعضی مواقع میبینم همهاش رو خیلی راحت، روی هوا، بدون هیچ استدلال مربوطی، باطل میدونن و مردود اعلام میکنن. چندین بار این مسئله اتفاق افتاده. اگر بخواین چند نمونه رو لینک میدم از درون چند تاپیک.
بسیاری از افراد به خودشون زحمت نمیدن که اگر منظوری رو نفهمیدن برگردن دوباره بخونن، بلکه فقط اگر جملات ساده باشه - ولو کاملاً بدون استدلال - میپذیرند و اگر مطلب ساده نباشه و پی بردن به صحتش نیاز به تدبر داشته باشه تلاشی در این راه نخواهند کرد.
(۱۳/اسفند/۹۲ ۰:۰۰)MaTeY نوشته است: [ -> ]تذکر: دوستان دیگه ای هم که بحثا رو دنبال میکنن ولی تو بحثا شرکت نمیکنن، لطفاً آتیش بیاره معرکه نشن ! باتشکر.
نمیدونم آیا به غیر از ارسالی که پاسخش رو داده بودم ارسال دیگری بوده یا نه، اما حرف اون خانم در بیان سوءتفاهمی که در مورد توهین کردن بنده داشتن، اتفاقاً خیلی بجا بود، تا برطرف بشه. گلایه دارم از اینکه حذف کردید، چون باعث شد این سوءتفاهم پابرجا بمونه.

بنابراین دوباره بخشی از توضیحاتم رو میارم برای اونها که در مورد صحبت بنده خواهان دونستن هستن(یهخورده تغییرش دادم تا اگر احتمالاً قاطعیت زیاد اون ارسال در نظر شما مشکلی داشته، برطرف بشه):
{
براساس خود بحثها نمیتونیم در مورد درک و فهم دیگران ادعایی بکنیم، چون هم ممکنه ما اشتباه کنیم، هم توهین هست، اما از روی جنبهی گناه و صواب صحبتها میشه فهمید که چقدر باید انتظار درک و پذیرش اونچه که احیاناً حق باشه رو داشت و به تبع اون در توضیح اصرار داشت. این در مورد صحبتم در مورد «توان فهم». مسلماً توهین هم نیست که در صورت مشاهدهی یک توهین به این موضوع فنی اشاره کنیم.
همچنین ما هرگز نمیتونیم بدونیم که میفهمیم یا نمیفهمیم، بلکه فقط میتونیم برای فهمیدن تلاش کنیم، پس اگر زحمت ِ با دقت خوندن نظر دیگران رو به خودمون ندیم، قطعاً در اونچه که از دستمون برمیومده کم گذاشتهایم. این هم در خصوص اینکه گفتم در مورد فهم خودم کم نذاشتم.
}
(۱۲/اسفند/۹۲ ۱۵:۴۶)سیمرغ نوشته است: [ -> ]لطفاااااا
آرامتر گفتمان کنید
سلام
در مورد طرز صحبت خودم کامل توضیح دادهام، و از هرگونه بحثی هم که بخواد نقد کنه اسقبال میکنم تا اگر باز هم شبههای وجود داره برطرف بشه.
در مورد پاسخها هم میبخشید که ریز به ریز نقلقول میکنم و بعضی مطالب رو در پاسخ به تکههای بعدی دوباره بازگو میکنم. قصدم از این کار اینه که توضیحم کاملاً مفصل باشه.
(۱۲/اسفند/۹۲ ۱۵:۴۶)سیمرغ نوشته است: [ -> ]اینطور برداشت میشه که یه طرف داره حاتمی کیا رو کلا میکوبه یکی کاملا بردتش بالا،
کوبیدن اینه که در مورد چیزی تبلیغ منفی ِ به دور از انصاف کنیم.
اما اگر واقعاً مواردی وجود داره - که خودتون هم قبول دارید وجود داره - آیا گفتنشون میشه دور از انصاف؟
(۱۲/اسفند/۹۲ ۱۵:۴۶)سیمرغ نوشته است: [ -> ]در مورد فیلم خاک سرخ جناب درست پسند حق دارند، اما نه اینکه ما هم در مورد پوشش خانم اسکندری مشکل نداشتیم، بله داشتیم، واقعا مورد داشت و جواب اقای حاتم کیا به اون پسر تقریبا یازده دوازده ساله( در برنامه تقدیر از بازیگران فیلم با حضور کارگردان و عوامل که از تلویزیون پخش شد) درست نبوده، اما بعد از اون مسئله که خانم اسکندری به سمت جنوب حرکت میکنن فیلم روال خوبی داشته
بیشتر بیننده ها هم نظرشون همین بوده،
منظور اینه جنبه های مثبت فیلم غلبه داشت ولی ما هم بخاطر اون مورد نگذشتیم از ایشون، قطعا جناب سید ابراهیم و دوستان دیگه هم با این قضیه مشکل داشتند، منتها فقط همین تکه فیلمو نگرفتند و بلد نکردند مثل شما
من به شخصه خجالتم میشد وقتی اون اقا میخواست شباهت خانم اسکندری رو با پدرشون بیان کنند قشنگ رفتند تو صورت ایشون، میتونم به جرات بگم فاصله چند سانتیمتر بود.
درسته که بنده گفتم که اشکالهایی غیرقابلگذشت وجود داره،
اما:
1. در این مورد اشتباه میفرمایید که بنده میگم هیچ عنصری درون فیلم نیست که بتونه خوب تلقی بشه.
من میگم وقتی میخوایم حق رو تبلیغ کنیم، نمیشه درونش باطل داخل کنیم.
اهل باطل برای حق جلوه دادن باطلشون کمی حق قاطیاش میکنن، ولی اهل حق نمیتونن برعکس این کار رو بکنن، چون در این صورت کارشون به باطل متمایل میشه.
2. در این مورد اشتباه میفرمایید که بنده موضوع رو پررنگ(بلد) کردهام، بلکه موضوع خودش پررنگ بوده.
هممون میدونیم که نمیشه روزبهروز بیشتر دنبال نفس رفت و همچنان در راه خدا بود.
حجاب از بزرگترین عواملی هست که جامعه رو از رواج فساد حفظ میکنه، و علت اینکه کمتر از بقیهی دنیا سبکزندگی آمزیکایی رو پذیرفتهایم حجاب بوده، و عامل اینکه کمکم داریم با سر توی فساد میریم، در هر مرحله که پیشتر میریم، شروعش قطعاً از بیحجابی و رعایت نکردن حدود در روابط هست.
احتمالاً یک اشتباه دیگر که در مورد صحبتهای بنده وجود داره اینه که گمان میشه منظور از ترویج بیحجابی در فیلم صرفاً نمایش یک فرد بیحجاب یا رفتار خارج از حدود هست، بلکه منظور وجهه بخشیدن به اونها با عناصر فیلم هست. بخشی از اون به این صورت هست که حرف ِ نمای دوربین با استفاده از خصوصیات خارج از حجابِ یک چهره یا رفتارِ خارج از حدود بیان بشه و با استفاده از اون بر حسّ مورد نظر تأکید بشه، و بخش دیگری از اون، وجهه بخشیدن به وسیلهی داستان هست.
مسلماً این کار به معنی گسترش اون هست، هر چند سازنده چنین نیتی نداشته باشه. نیت فرد چیزی هست که خدا میدونه و عملش بر اساسش حساب میشه، اما ماهیت کار چیزی هست که ما داریم در موردش صحبت میکنیم.
آیا ترویج بیحجابی صورت نگرفته است؟
- شاید حجاب شل نیکی کریمی توی «بوی پیراهن یوسف» الآن برای بعضیها عادی شده باشه
، اما در نظر بگیرید که این کار در اون زمان یعنی چی! اون زمان تازه داشت شروع میشد که موها یهذره از جلوی روسری بیرون باشه. اصلاً از این خبرهای الآن نبود. به بهانهی اینکه دختره از خارج اومده!
- در «به رنگ ارغوان» تأکید بر خصوصیات چهره شدت بیشتری دارند، مانند مکسهای طولانی روی نمای بستهی صورت و یا حتی نمای بسته از اعضای صورت!(واقعاً خجالت داره اهتمام به تحصیل جذابیت بصری از چهرهی زنان) آیا نمایش کار گریمور با سایز کینگکونگ در وسط سِن جزئی از مشغولیات شیطانصفتانهی هالیوود نیست؟ چطور میشه کار شیطان رو تکرار کرد و ارزشها رو بجای لگدمال ترویج کرد؟
همچنین ترویج رفتار خارج از حدود رو نیز میبینیم. شبنشینی دخترها و پسرها در کافه، تا حدی که بهش وجهه داده نشه باعث وجهه بخشیدن به هیچچیز نمیشه، اما وقتی «سروان احمدی» با اون شخصیتپردازی از راه سر میرسه و به نحوی که مخاطب بخنده میگه «با هم قاطی نشید»، مسلماً به این کار وجهه داده میشه.
البته صورت قاطی نشدهی این جمع هم مسلماً حدودی داره که شامل ساز زدن نمیشه، پس وقتی حرف و حسّ فیلم با استفاده از ساز زدن ارغوان بیان میشه، به خارج شد از اون حدود هم وجهه داده میشه.
بت اصلی که باید شکسته بشه نفس هست.
ریز پا گذاشتن تلذذ نفس، تنها داشتهی یک مؤمن هست و به وسیلهی اون هست که نزد خدا ارزش پیدا میکنه.
اگر خدمت به نفس بجای تقوای الهی و اخلاص قرار بگیره، مسلماً انقلاب به قهقرا میره، همونطور که در این سالها رفته.
کاملاً بیاساس هست اگر فکر کنیم انتهای این لذتپرستی جز خواری و بیچارگی خواهدبود.
سوره اسراء، آیه 16:
وَ إِذَا أَرَدْنَا أَن نُّهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُواْ فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا
و چون بخواهيم شهرى را هلاک كنيم، خوشگذرانانش را وا میداريم تا در آن به انحراف [و فساد] بپردازند، و در نتيجه عذاب بر آن [شهر] لازم گردد، پس آن را [يكسره] زير و زبر كنيم.
امکان نداره گناه از عذاب جدا باشه و رستگاری از تقوا جدا باشه.
هیچکجای حق از هم جدا نیست.
(۱۲/اسفند/۹۲ ۱۵:۴۶)سیمرغ نوشته است: [ -> ]فیلم ارتفاع پست که من اصلا دوست نداشتم، و نمیدونم واقعا کسی هست که از این فیلم خوشش اومده باشه یا نه؟؟؟؟
البته که هستند:
یک نمونهاش کسانی که جنبههای منفی اثر رو خیلی راحت با جنبههای بهظاهر مثبتش جمع میزنن(در حالی که بعضی جاها باید ضرب کنن، یعنی معنای اینها روی معنای اونها تأثیر میذاره).
یک نمونه دیگرش هم کسانی که اون جنبههای منفی رو میپسندن.
ابتدا یهخورده در مورد جنبهی منفی صحبت کنیم که چرا میگیم منفی هست.
شاید تصور بشه «اینکه یک مأمور بد نشون داده بشه، کوبیدن مأموران اون نیرو نیست».
پاسخ اینه که در مورد فیلم، چیزی که اهمیت داره کارکرد و حرفی هست که به تبع ماهیت خودش میزنه، نه حرفی که ممکنه دلش بخواد با نماد یا هرچی بزنه.
توجه به صرف ِ حرف گوینده، مربوط به «بحثها» هست(جالبه که کسانی که بحثها رو مانند یک نوشتهی احساسی میخونن و مانند یک نوشتهی احساسی نسبت بهش واکنش میدن، در مورد فیلم نظرشون اینه که باید به حرفی که دلش میخواسته بزنه نگاه کرد! یعنی کاملاً برعکس جایگاه هر دو!).
در مورد شخصیت مأمور اول در «ارتفاع پست»، مثل روز مشخصه که در میان خیلی از مردم چه نگاهی به شخصیت مأمور اول میشه. اگر در اطرافیانتون افرادی ندارید که دیدگاهشون از منافقین داخل و یا کفار بیبیسی تأثیرپذیرفته باشه، حرف بنده رو قبول کنید که دیدن چنین چیزی توی فیلم چه دیدگاهی رو در نظرشون وجهه میبخشه.
هممون میدونیم بعضی تفکراتی که منافقین داخل و کفار خارج راجع به دلسوزان نظام و تابعین ولایت گسترش دادهاند، شامل چه دید سیاهی نسبت به سپاه و نیروی انتظامی و بسیج میشه. مأمور خطاکار داریم، اما اون دیدی که میگه بخش مشخصی از اونها خطاکارند، به روشنی دچار اشتباه شده.
این نوع تفکرات در دوران بهاصطلاح اصلاحات توسط جریان دومخرداد بطور آشکار در بسیاری از فیلمها تبلیغ شد. نمونههایی از این فیلمها اونقدر در این کار از منطق به دورند که واقعاً به هجو شبیه هست(مثل فیلم «آواز قو») تا جایی که شاید کسی که فقط تکهای از فیلم رو ببینه، اونها رو یک نوع کمدی به حساب بیاره و بهش بخنده(واقعاً به صحنههایی از سیاهنماییهای فیلم «آواز قو» میشه با صدای بلند خندید

بخصوص دیالوگها و حرکات جمشید هاشمپور که میخواد یک جوونک دومخردادیزه شدهی سیاهبین رو آروم کنه).
ما از یک کارگردان ارزشی انتظار نداریم با این حرکات همراه بشه، ولی با کمال تعجب توی «به رنگ ارغوان» میبینیم پرداخته میشه به تصویری که نزد جوونکهای اونروزهای طرفدار دومخرداد کلیشه شده از مأموران انتظامی، از جمله اونچه که با شخصیت «سروان احمدی» و پیرامون اون شکل میگیره.
بخشی از این تصویر مربوط به «برخورد با روابط خارج از حدود» هست که در نقلقول قبلی توضیح دادم.
بخش دیگریاش مربوط میشه به نگاهی که در مورد حکومت ترویج میشه.
مثلاً در یکی از سکانسهایی که استاد کلاس رو در جنگل برگزار کرده، همراه با صدای ارههای برقی، «سروان احمدی» سر میرسه و شروع میکنه به گرفتن اشکالات بیمورد، و در جواب استاد که میگه اینجا کلاس درسه و ازش میخواد بره بیرون، همراه با تأکید بر واژهی «جنگل» میگه «اینجا جنگله، جنگل هم حوزهی استحفاظی بنده است» !!


این حرف بسیار تأملبرانگیز هست، و اگر نگیم که حتماً معنای بدی در نظر سازنده بوده، به قطع میتوان گفت که معنیهای بسیاری با توجه به دامنهی افکار هر بیننده داره.
این اسمش میشه کارکرد اثر، همون چیزی که کارگردان باید بَرِش تسلط داشته باشه، همون چیزی که هالیوودیها خوب بَرِش تسلط دارن.
به اینها میشه لهجهی «سروان احمدی» رو هم اضافه کرد، که در نزد مخاطبی که لهجهی شهرستانی رو براش در شخصیتهای بیسواد و بیدانش کلیشه کردهاند، بیمنطقی موجود در رفتارش و بیقانونیای که در اون دیالوگ ازش حرف میزنه و انگار بر اعمالش اصرار داره رو وحشتناکتر میکنه.
و سپس استاد کلاس رو تعطیل میکنه و میگه «درس همین بود که ملاحظه کردید»

(۱۲/اسفند/۹۲ ۱۵:۴۶)سیمرغ نوشته است: [ -> ]یا فیلم دعوت، اصلا تعجبم شد از حاتمی کیا، با اون حجاب های خانمها تو فیلم!!!!
بحث من اینه که ما باید از این قضایا استنتاج هم بکنیم.
مسلماً از زیرپا گذاشتن ارزشهایی اساسی مانند حجاب، نتیجهای جز «اختلاف منش» گرفته نمیشه.
(۱۲/اسفند/۹۲ ۱۵:۴۶)سیمرغ نوشته است: [ -> ]به نظر همه شما دوستان گفتگوکننده هدف وسیله رو توجیه میکنه؟؟؟؟؟
نه
مسلمـــــــــــــا نه
من خودمم انتقاد دارم
اما
در بالا کامل عرض کردم که به چه دلیل «اما» نمیتونه وجود داشته باشه.
(۱۲/اسفند/۹۲ ۱۵:۴۶)سیمرغ نوشته است: [ -> ]ایشون فیلمهای خوب هم داشته مثل بوی پیراهن یوسف
در این مورد قبلاً توضیح دادهام.
این فیلم در زمان خودش، شاید مساوی با «دعوت» در زمان حال باشه.
توجه بفرمایید.
ما چی میتونیم دریابیم از اینکه فرهنگسازان ما همیشه، هر وضعی که جامعه داره، یکی دو قدم از جامعه "باز"ترند؟
میتونیم دریابیم که دارن جامعه رو به اون سمت میبرن.
(۱۲/اسفند/۹۲ ۱۵:۴۶)سیمرغ نوشته است: [ -> ]من قبلم گفتم اسم مناسبی برای فیلم انتخاب نشده،
یعنی چی "چ"؟!!
یعنی هیچکی نبوده یه اسم مناسب که واقعا در شأن شخصیت شهید چمران باشه انتخاب کنه
اما واقعا نمیشه گفت "چ" برمیگرده به چه گوارا
آخه این دو چه ربطی به هم دارند؟
چه ربطی به محتوای فیلم داره؟
چه گوارا چه ربطی به شهید چمران داره؟
من نه تنها قطعی نگفتم، بلکه قطعی نگفتنم رو پررنگ کردم، و بعد که طرف بحث این قضیه رو قطعی فرض کرده بود، در جوابش بر قطعی نبودنش تأکید کردم! اینجاست که میفهمم حرفهای من چقدر با دقت خونده میشه.
ولی اینکه میفرمایید «چه ربطی داره»، پس حتماً نمیدونید چهگِوارا کیه. بعد از اینکه همراه فیدل کاسترو 50-60 سال پیش جنگهای چریکی برای انقلاب نظامی سوسیالیستی در کوبا رو رهبری کردن، و برای مقابله با آمریکا با شوروی همپیمان شدن(فیدل کاسترو بعدها اظهارنظری داشته که شیوهی انقلاب ایران چقدر افتخارآمیز هست) برای راهبری نبرد به کشورهای دیگری رفت و دستگیر و کشته شد. خیلی وقته که تبدیل شده به نماد چریک انقلابی. عکس معروفش که روی پیراهنها میندازن رو احتمالاً دیدهاید.
خیلی مواقع اختصاراً با «چه» بهش اشاره میکنن(این رو حتی
صفحهی ویکیپدیا هم نوشته) و بخاطر همین، چندمین باری که «چ» رو شنیدم در ذهنم تداعی شد. اصلاً قطعی نیست، ولی تصادف عجیبیه، و هر چند از نظر من جنایت هست، میبینید که بعضیها حتی میتونن توجیهش هم بکنن، و این باعث میشه کاملاً محتمل باشه، بخصوص با توجه به ایدههای مکشمرگمای معمول حاتمیکیا.
(۱۲/اسفند/۹۲ ۱۵:۴۶)سیمرغ نوشته است: [ -> ]کلا خوبه که بر فیلم باشیم نه در فیلم
؟
اگر منظورتون این هست که «باید به اونچه که فیلم میخواسته بگه نگاه کنیم، نه اینکه هرچه در فیلم به نظر میومد بگیریم» در بالا کاملاً توضیح دادم که به چه دلیل چنین چیزی در مورد فیلم غلط هست. این در مورد «بحثها» صحیح هست، و اتفاقاً بخشی از گلایهی ما بخاطر نوع برخورد با صحبت بنده، بخاطر همین هست.
(۱۲/اسفند/۹۲ ۱۵:۴۶)سیمرغ نوشته است: [ -> ]چه بسا فیلمی رو یه کارگردان ناشناخته بسازه و خیلی خوب باشه
و فیلمهایی که کارگردان مشهوری مثل حاتمی کیا بسازن و خوب از اب درنیاد، یا بعضی جاهاش خوب از اب درنیاد
البته حتماً مستحضرید، ولی اجازه بفرمایید تأکید بکنم که: «خوب در اومدن» رو نمیشه در مورد چیزی که عمدی انجام میشه بکار برد.
فیلمها با برنامهریزی زیاد و توجه به جزئیات ِ تکتک ِ اونچه که در فیلم ثبت میشه ساخته میشن.
یعنی وجود یک امر اشتباه در فیلم، اینطوری نیست که سهواً خطایی رخ داده باشه یا یک لحظه شیطان گولشون زده باشه، بلکه صرفاً به علت عدم اعتقاد به اشتباه بودن اون هست.
(۱۲/اسفند/۹۲ ۱۵:۴۶)سیمرغ نوشته است: [ -> ]به هرحال
اقای حاتمی کیا هم کم سختی نکشیدن، ولی خب هر کسی که مسئولیت بزرگی رو قبول میکنه سختی هاشو هم باید به جون بخره،
دقیقاً.
در نقد، رحم کردن به چیزهایی که درست نیستن ظلم به حقیقته.
(۱۲/اسفند/۹۲ ۱۵:۴۶)سیمرغ نوشته است: [ -> ]من که فیلمو ندیدم همینکه خانواده های شهدا راضی بودند یه قوت قلبه البته بازم باید فیلمو دید و نظر داد.
دقیقاً.
ولی البته صحبت اصلی بنده از اول در مورد فیلم نبود. در مورد این بود که تعهد به ارزشهای اساسیای مثل حجاب، لزوم و وجوبش غیرقابلانکار هست.
(۱۲/اسفند/۹۲ ۱۵:۴۶)سیمرغ نوشته است: [ -> ]لطفا جسارت بنده رو ببخشید
موفق باشید
خواهش میکنم. بحث مثبت هرگز دارای اشکال نخواهد بود، بلکه شما لطف فرمودین.
باز هم میبخشید که بیش از حد تفصیل دادم.
(۱۳/اسفند/۹۲ ۸:۰۱)رضوانه نوشته است: [ -> ]میدونید یه مشکل اساسی چیه
دیدگاه همگیمون رو میگما
اینکه تا یکی میخواد توی فیلمهاش به جوونای این کشور امید بده....راه روشن و مسیر حقیقیشونو نشون بده....انقدر میکوبنش که بیچاره دیگه نتونه راه بره....
ببینید حرف من به شما اینه که وقتی بعضی ها دقیقا دارن با هدف پشت ایشون رو خالی میکنن٬من و شمایی که توجیه هستیم که نباید پشت ایشونو خالی کنیم....
نمیدونم چطور بگم....ما توی سینمامون خیلی از این مهره ها نداریم...
این مهره ها واسه تفکر ما حکم طلا رو دارن...
با هم باشیم...
با هم باشیم...
تو رو قرآن با هم متحد باشیم!
پاسخ شما بعد از نقلقول سوم خانم سیمرغ(
1 و
2) در بالا هست.
در مورد کوبیدن هم در نقلقولهای دیگر توضیح دادهام.
(۱۳/اسفند/۹۲ ۸:۰۱)رضوانه نوشته است: [ -> ]در ادامه ابراهیم حاتمیکیا در برنامه راز صراحتا در برابر فیلم جدایی نادر از سیمین و نگاهش به جامعه امروز ایران موضع گرفت:
باید در فیلم امید داده شود. من نمیبخشم خودم را که در فیلمم مخاطب را ناامید کنم. در این کائنات و جهان به این بزرگی من چه کسی هستم که یخی را به جان جامعه بیاندازم و نوید پوچی به جامعه بدهم. یا القا کنم که آسمان ابری است و هیچ سوراخی جهت عبور نور امید وجود ندارد. این کار خیلی بیانصافی است و خیلی بیاخلاقی است. خفقانی که هنرمند با هنرش ایجاد میکند صد برابر بدتر از خفقان سیاسی است. نباید در فیلممان بگوییم که هیچ امیدی نیست و نشان دهیم که همه دروغ میگویند. بچه و بزرگ دروغ میگویند. همه جبرا دروغ میگوییم و تقصیر خودمان نیست و در آخر نتیجهگیری کنیم که برویم آن سوی آب. متاسفم که به چنین شرایط هنری رسیدهایم.
...
همشهری جوان: آقای حاتمیکیا دربرنامه راز به نوعی گفت که فیلمهای شما تماشاگر را ناامید میکند و این نهایت بیاخلاقی است. نظرتان درباره این حرف چیست؟
فرهادی: ایشان باشعورتر از آن هستند که این حرف را از سر اعتقاد و صداقت گفته یاشند. بگذریم...
این موضعگیریها کاملاً ممکنه که واقعی باشن،
اما درستش اینه که در تشخیص جایگاه افراد، به این جریانات نگاه نکنیم، و فقط با مطالبهی خود ِ مطلوب(ارزشها) کار داشته باشیم.
تنها در این صورت هست که میتونیم مطمئن باشیم سرمون کلاه نمیره.
اینجا هم به همین موضوع اشاره کرده بودم:
نقل قول:اینقدر بلاها هست که سیاستمدارها میخوان سر هم بیارن، و فقط تنها راه فریب نخوردنشون اینه که به بازی همدیگه و همچنین لبخندها و «ننه من غریبم» و ... نگاه نمیکنن. مثل شعبدهبازهایی که میدونن تنها چیزی که در کار همکارانشون قرار نیست واقعی باشه، حرکت دستهاست. مطمئن باشید که بدون ایستادن روی اصلها و مطالبهی اصلها هیچ راهی برای مقابله با سیاستها وجود نداره(نمیگم «اصول» چون تا حدودی تبدیل به اصطلاح شده).
(۱۳/اسفند/۹۲ ۱۰:۰۹)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]خب اگر با این شکلک ها کار درست می شود بفرمایید:
جناب درست پسند گرامی










.... الی آخر.
(۱۳/اسفند/۹۲ ۱۰:۰۹)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]ب) در مورد توهین:
1- چرا دروغ بگم، ابتدا برگشتم به ارسال قبلی و کلی ازش اشکال فنی و ادبی از بی حیا خواندن تا نفهم دانستن و...... (با همون روش آشنا) درآوردم و آماده ارسال کردم ولی دیدم در راه رضای الهی نیست و کار، کار شیطان است...(حالا مگه همه کارهام برای رضای الهی بوده؟؟؟؟
) خلاصه بی خیال قسمت ب شدم.
نخیر!
نشد!
اگر از نظر شما اشکالی در حرف زدن یک نفر - مثلاً من - وجود داره، باید بگید تا نوع صحبت کردنش رو درست کنه و معذرتخواهی کنه.
آیا این در راه رضای الهی نیست و کار شیطان هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
بلکه اینکه فکر کنید اجازه دارید با کلمات معمولی توهین کنید کار شیطان هست.
اینجا داریم بحث میکنیم.
اگر فکر میکنید نظر طرف مقابل غلطه، بگید، بپرسید، توضیح بدید، بحث کنید، نه اینکه از بحث کردن و استدلال گریزان باشید و فقط نظرتون رو حکم کنید که «چنین توهینهایی در صحبت شما بود، ولی من نیاوردم»!!!
اینجوری فقط نتیجهاش این میشه که نظرات اشتباه رو درون کسی که نظرش اشتباهه(هرکی) حفظ میکنید.
بنده فعلاً تا پیش از روشن شدن بحث توهین، با شما و اونهایی که اونها رو شایسته دیدند، در مورد موضوع دیگری صحبت نخواهم داشت.
جالبه که اصلاً ایراد اصلیای که به فیلمها گرفتم همین ایرادی هست که در مورد صحبت شما مطرح میکنم.
بحث من در مورد فیلمها فقط همین بود که:
«چطور جایز میدونن که باطل قاطی حق کنن؟».
در مورد شما هم همینه:
«بر فرض که من نظر اشتباهی میدادم. چطور جایز میدونین که در دفاع از چیزی که حق میپندارید، توهین بکار ببرید؟»
همین.
اگر دههزارتا شکلک قلب هم بذارید، ولی اعتقادی به زشتی توهینی که انجام دادید نداشته باشید، چه ارزشی داره؟
اگر دههزارتا فیلم از رزمندهها ساخته بشه ولی حجابی که اونقدر در وصیتنامههاشون توصیه شده در جلوی میلیونها نفر بیهیچ دلیلی لگدمال بشه و بیحجابی ترویج بشه، این مثبته یا منفی؟
(۱۳/اسفند/۹۲ ۱۰:۰۹)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]ولی برای ماخانواده شهدا هرچند نفهم،عمو ابراهیم همچنان هست با همه نقص ها و کاستی ها و بلندی هایش.
اولاً که به چه جرأتی چنین نسبتی رو در مورد دیگرانی غیر از خودتون بکار میبرید؟ حتی اگر خودتون هم جزئشون باشید باز هم حق ندارید از بقیه مایه بذارید.
ثانیاً اینجا کی به شما گفت «نفهم» یا حرفی زد که به هر صورت میشد چنین معنایی ازش برداشت کرد؟ اگر راست میگید، بگید کجا بوده، بحث کنید، نه اینکه طوری وانمود کنید که انگار من چنین حرفی زدهام!
(۱۳/اسفند/۹۲ ۱۰:۰۹)سید ابراهیم نوشته است: [ -> ]دوستان گرامی ام... بحث، موضوع سینماست. آن هم سینمای دفاع مقدس، سینمای انقلابی.
چرا همش تصور میکنید ما داریم دعوا میکنیم. 
من یکی که دارم دعوا میکنم با کسانی که اظهار اسلام میکنن و میدونن خدا چه چکمی داده، ولی نمیدونن حکم خدا یعنی چه و نمیدونن که امکان نداره که زیرپا گذاشتنش در جهت صلاح دینشون باشه و باعث نابودی دینشون نشه.
واقعاً هم دعوا داره که یادشون رفته باشه که شهدا میفرمودند «خواهرم، سیاهی چادر تو از خون سرخ من رنگینتره» و گمان کنن دارن از شهدا تجلیل میکنن!
اونها در راه خدا جان پرارزششون رو به بهشت رضوان الهی ارزان فروختند و عِنْدَ رَبِّهِمْ یُرْزَقون شدند.
زمین تا آسمون راهشون متفاوته با کسانی که گفتگوی بهشت نزدشون جایگاهی نداره و دلشون راضی میشه که احکام خدا رو زیرپا بذارن.