۸/بهمن/۹۲, ۱۴:۵۱
اصلا سر ابراهیم درد می کند برای تبر دست گرفتن،
رفتن به جنگ بت های نفسانی،
دعوا… دعوا با خود و با نفس خود به خاطر خدا…
چقدر خوشحال شدم زمانی که خبر بازگشت ابراهیم حاتمی کیا به سینمای دفاع مقدس را دیدم... و چقدر خوشحال تر شدم وقتی خبر تجلیل از این سردار سینمای دفاع مقدس آنهم به دست فرزندان پاکترین یادگاران انقلاب، را دیدم...
وقتی همسر شهید تهرانی مقدم اینگونه میگوید:
در هنگام تماشای فیلم «چ» نتوانستم تا آخر در سالن بمانم و بیرون آمدم تا نماز شکر بجای بیاورم که همچنان کسانی هستند که یاد شهیدان را زنده نگه دارند و خدا را شکر میکنم امشب در کنار شما بزرگواران قرار دارم.
پس باید خیلی امیدوار بود... امید به اینکه هنوز کسانی هستند که ...
و چقدر زیبا فرزند عباس جولایی گفت:
آن روزی که پدر من تفنگ برداشت مردی دوربین برداشت تا من با چشم غیرت او پدرم را در پلهای خیبر ببینم، تو در عملیات مهاجر سردوشی زدی، در از کرخه تا راین سرگرد شدی و سرهنگیات را با پوشیدن پیراهن یوسف گرفتی پس بیخیال کسانی که چشم ندارند، من سید محمد جولایی فرزند شهیدان همت، جولایی، باقری، نامجو، رستگار و فرزند همه شهیدان این سرزمین با دیدهبان، از کرخه تا راین و آژانس شیشهای گریستهام اما با «چ» هم گریستم و هم بالیدم، آقا ابراهیم به امید روزی که دهها سرلشکر بسازی اما در مورد شهیدان فقط یک آرزو دارم آن هم اینکه پس از ساختن آخرین فیلم دفاع مقدسیات در 100 سالگی به شهادت برسی.
لازم دیدم در تالار بیداری اندیشه، یه جایی باشه برای عرض ارادت خدمت این عزیز ...
جای ابراهیم حاتمی کیا در قلب ما خانواده شهداست. همواره درهنگام تماشای فیلم های ایشان در حین مخاطب بودن گویی که مشغول درد دل کردن هستیم.
خدا قوت زبان شیوای بغض های ناگفتنی...
اشک مجال نمی دهد برای نوشتن در نهایت تنها جمله ای از سید اهل قلم:
دل من يك شقايق است، خونين و داغدار.
اي بلبل عاشق،
جز براي شقايقها مخوان!
پ ن : دوستان لینکهای تصویری زیبایی در خبرگزاری فارس هست. من نتونستم اینجا بیارم

![[تصویر: ebrahim-hatamikia-01-386x241.jpg]](http://bachehayeghalam.ir/wp-content/uploads/2014/01/ebrahim-hatamikia-01-386x241.jpg)
