(۶/تیر/۹۳ ۱۷:۰۴)Reza2035 نوشته است: [ -> ]منظورم اینه که این مسئله نیاز کاذب نیست که وقتی انکارش میکنی و یا خودتو مشغول بهش نکنی , اونهم بهت بی توجهی کنه ! منظورم هم صرفا نیاز جنسی نیست ... چون اون خودش به طرق مختلف اطفاء میشه ! نیاز به همسر مثه نیاز به نفس کشیدنه , شما میتونی بگی من از امروز دیگه نفس نمیکشم ؟ سر دقیقه به مرز خفگی میرسی , میتونی بگی من یه هفته نمیخوابم چون این یک نیاز کاذبه ؟ نه !
ولی میتونی بگی من توی این سن نیاز به ماشین ندارم , طبیعتا بهش فکر هم نکنی خیلی راحت باهاش کنار میای , چون خودت برای خودت نیاز تعریف کردی و خودت هم حذفش کردی ...اما در مورد زندگی مشترک میتونی بگی من خودم این نیاز رو بوجود اوردم ؟ حالا اگه بهش فکر نکنم , کلا از زندگیم حذف میشه
شدیدا زندگیت رو تحت تاثیر قرار میده این قضیه و اینکه زوده هم حرف کسایی هست که هیچ شناختی از دین ندارن , حالا نه اینکه من فاضل هستم و انالحق میگم
فقط در حد همین یه جمله میدونم که خدا هیچ دلیلی رو و هیچ عذری رو واسه گناه نمیپذیره ! یعنی توی دین بگردین ببینین کجا خدا میگه من مجوز دادم واسه گناه ...اصلا همچین چیزی وجود نداره .
حالا خانواده , مشاوره , دوستان و خیلی های دیگه به بهانه های مختلف بخوان این مسئله رو واست حاصل تغییرات سنین نوجوانی بدونن تغییر در اصل قضیه ایجاد نمیشه , اونهم اینه که وقتی پا توی سن بلوغ گذاشتی خدا یه نیاز جدید رو واست تعریف کرده .
حالا من خودم زیاد به این قضیه توجه نکردم و چوبش رو الان دارم میخورم , این رو انکار کنی نیازهای کاذب رو واسه خودت تعریف میکنی :
فیلم
موسیقی
بازی
کامپیوتر
گوشی
خوانندگی
نویسندگی
تفریح
اینها همش کاذبه ولی خب وقتی انسانی طبیعی زندگی نکنه , واسه رفع این نیازش باید سراغ اینها بره ...عمدتا هم جواب نمیده ولی مثه مواد مخدر تسکین لحظه ای داره , البته مختص شما هم نیست این قضیه ولی حواست باشه سرتو با حرفهای قلمبه سلمبه شیره نمالن .
به خدا منم همینو میگم.یعنی اینکه تو پست قبلیم اومدم دو تا جمله گفتم ، اینطور نیست که اصل قضیه همین باشه!
من به مدت مدیدی شدیدا درگیر صحبت با خانواده و مشاور و ... بودم اما وقتی دیدم این همه دو زدن آخرش هیچی نمیشه ، تصمیم گرفتم برای دوسه سال خودم سر خودمو شیره بمالم! من اگه همین الان بهم بگن میتونی ازدواج کنی ، هنوز به آخر جملتون هم نرسیده باشین من با خانواده دم در خونه طراف وایستادم

کاریشم نمیشه کرد.خودم الان خیلی مشکلات دارم سر همین مسائل عاطفی و دینی و نه جنسی، اما به هرکی میگم تنها جمله ای که میشنوم اینه که ماهم اینارو گذروندیم!
چاره ای جز صبر نیست.هست؟
تو اون برهه زمانی چندین ماهه دیگه اینقدر با این و اون حرف زدم که کلا بیخیال شدم.یه عده فکر میکنن حالا من چون 16-17 سالمه هیچی حالیم نیست فقط خودشون میفهمن، درحالیکه اینطور نیست...
و اینطور میشه که چاره ای جز صبر ندارم!
یا علی
نقل قول:این تاپیک در مورد خبرهای خوش در مورد ازدواج و خاستگاری و مطرح کردن موضوع با خونواده س. هیچ! تاکید میکنم هیچ موضوع یا کل کل یا موانع و این جور چیزا که تاپیک در موردشون زیاد هست، اینجا خواهشا و لطفا تکرار نشه!
این تاپیک فقط مربوط به خبر های خوشحال کننده از طرف مجرد های تالاره
من واقعا از آقای محمد تراست عذر میخوام، دست من نبود

فقط اینو میدونم که نباید به خاطر ترس از بی پولی ازدواج نکنیم شما پشتتو به ائمه گرم کن دلتو به خدا قرص کن برو جلو واسه ازدواجت پا پیش بذار ببین خدا چجوری تو همین سن 17 سالگیت کار جور میکنه روزیتو میرسونه . عزیزم روزی هر بنده ی خدا دست خداست . از اینا نترس که اخر عاقبت ترس از بی پولی و به فکر این بودن که من هنوز اماده نیستم یا ترس از مسخره کردن دیگران کاری سرت میاره که اخر سر مثل من به گناه بیوفتی حالا شاید تو ایمانت قوی تره گناه کمتری بکنی اما نیاز به شریک و همدم تو زندگی و نیاز به استقلال و حتی نیاز به مسئولیت پذیری بعد از نوجوانی اگه بهشون پاسخ داده نشه خوردت میکنه ...
ماها وقتی بچه ایم تو تشکمون ی زن هست (مادر) وقتی ازدواج میکنیم هم هست (همسر) پس اینجوری خوابیدن (نه از نظر جنسی از نظر عاطفی) برای انسان خوابیدن طبیعی و جزو حق های پایه ای هر انسانی عنوان میشه نه مثل الان من و شما که حد اقل 10 ساله داریم بالش بغل میکنیم میخوابیم
خیلی از رفتار های طبیعی انسانی تو جامعه ما داره ترد میشه چیزایی که قبلا داشتیم مثل گرفتن دست ها یا به آغوش کشیدن اینا بار احساسی که داره باعث تخلیه روانی میشه اما خیلیا اینارو میچسبونن به مسائل جنسی ...
ختم کلام :
آقا از من میشنوی هرچه زود تر زن بگیر که بی پولی هم حتی از دردی که بی همسری بهت میده خطرناک تره
بچه ها میخواین زیارت عاشوراتون قطعی جواب بده برا بقیه هم دعا کنید تا خدا در حق خودتون مستجاب کنه.


اینم راه حل من
(۶/تیر/۹۳ ۱۹:۵۶)Mosi34 نوشته است: [ -> ]فقط اینو میدونم که نباید به خاطر ترس از بی پولی ازدواج نکنیم شما پشتتو به ائمه گرم کن دلتو به خدا قرص کن برو جلو واسه ازدواجت پا پیش بذار ببین خدا چجوری تو همین سن 17 سالگیت کار جور میکنه روزیتو میرسونه . عزیزم روزی هر بنده ی خدا دست خداست . از اینا نترس که اخر عاقبت ترس از بی پولی و به فکر این بودن که من هنوز اماده نیستم یا ترس از مسخره کردن دیگران کاری سرت میاره که اخر سر مثل من به گناه بیوفتی حالا شاید تو ایمانت قوی تره گناه کمتری بکنی اما نیاز به شریک و همدم تو زندگی و نیاز به استقلال و حتی نیاز به مسئولیت پذیری بعد از نوجوانی اگه بهشون پاسخ داده نشه خوردت میکنه ...
ماها وقتی بچه ایم تو تشکمون ی زن هست (مادر) وقتی ازدواج میکنیم هم هست (همسر) پس اینجوری خوابیدن (نه از نظر جنسی از نظر عاطفی) برای انسان خوابیدن طبیعی و جزو حق های پایه ای هر انسانی عنوان میشه نه مثل الان من و شما که حد اقل 10 ساله داریم بالش بغل میکنیم میخوابیم
خیلی از رفتار های طبیعی انسانی تو جامعه ما داره ترد میشه چیزایی که قبلا داشتیم مثل گرفتن دست ها یا به آغوش کشیدن اینا بار احساسی که داره باعث تخلیه روانی میشه اما خیلیا اینارو میچسبونن به مسائل جنسی ...
ختم کلام :
آقا از من میشنوی هرچه زود تر زن بگیر که بی پولی هم حتی از دردی که بی همسری بهت میده خطرناک تره
پس یعنی میگید الان برم تو روی مامان بابام نگاه کنم بگم زن میخوام؟؟؟
فکر کرید خیلی تعجب کردم؟؟! نه بابا...من پاسال اینکاررو کردم

ولی بعد از یه عالمه بحث و گفت و گو آخرش به طرز کاملا واضحی مارو ... کردن و گفتن شرایط جامعه فلان و بهمانه پس نمیشه

و ما همچنان در آرزو موندیم...
خودمو هم زدم به اون راه ...ولی خودمونیم، مشکلات و نیاز عاطفی و ... بدجور واسم مشکل ساز شده
(۶/تیر/۹۳ ۲۰:۴۳)Mohammad Trust نوشته است: [ -> ]اقا یه قراری داشتیم
لطفا رعایت کنید
به جان خودم بقیه دارن منو به حرف میگیرن...من بی تقصیرم

کسی ماشین عروس خواست به من بگه
![[تصویر: awa3icf0jd90p1lbgvu.jpeg]](http://www.pakdelforum.ir/upload/images/awa3icf0jd90p1lbgvu.jpeg)
خب ! خب! خب!
بنده بسیار مشعوفم که بالاخره محمد جان با صحبتهای من .و خانم موزه از راه بدر شد

و موضوع رو با مادرشون مطرح کرد!تبریک می گم این طوری پیش بری سال دیگه ماه رمضون تو همین تاپیک بابا شدنت رو اعلام می کنی!!!
من خودم به عنوان یه مادر این اعتقاد راسخ رو دارم که پسر خودش باید اصرار به ازدواج داشته باشه و باید یکمی هم قلقلکش
بدیم! که پس فردا رفت سر خونه زندگیش یادش باشه که با درد سر این زندگی رو به دست اورده و باید پای زندگیش محکم به
ایسته!!!
ولی خب همگی بدونید که این طرف زندگی سهل و رمانتیکه!! اون طرفش واقعیه!!باید با مشکلات دست و پنجه نرم کنید!!
ولی به قول حافظ: عشق آسان نمود اول**** ولی افتاد مشکلها
مجردهای عزیز تالار (بزودی متاهل ) بدونید که هر شب سر نماز برای همتون دعا میکنم زودتر از ترشیدگی نجات پیدا کنید!
ولی حفظ زندگی از شروع زندگی مهمتره ها با کسی ازدواج کنید که تا آخر عمر برای هم و برای بچه ها تون بمیرید! و لذت ببرید!!!!