تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: اثبات وجود یا عدم وجود خدا ( از نگاه شما با هر عقیده ای)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5
(۲۰/مرداد/۹۳ ۱:۱۴)حضرت عشق نوشته است: [ -> ]بایداز طریق شهود خدا شناخت تا به درک نزدیکتر به واقعیت برسیم!


به طور تجربی چند درصد ادما تونستن به مقام شهود برسن؟

نگفتم میتونن ها ... گفتم تونستن
نمیگم از اون طریق ها نمیشه!
ولی این طریق به واقع نزدیک تره!
خب این که تعداد همچین افرادی خیلی کم هست درسته! ولی آیا راهش بسته است!؟
سلام
دوستان لازم میدونم تذکر بدم که فقط سعی بشه ابتدا نوع اثباتی خودتون رو بیان کنین. و در صورت اشکال در دریافت مفهوم از پوینده سوال کنید.
  • دوستانی که تو این مدت با تالار بودن میدونن که باید سعی کنن رو پای خودشون باشن و این احتمال رو بدن که اگه تو دنیای واقعی با یک ادم غیر دین دار برخورد کردن و منکر خدا شد بدون ن ایکه بگن بمون برم از گوگل سرج کنم ببنیم نظر استاد ... چیه و یا تو کتابها چی گفته بتونن بحث رو اداره کنن.
سعی کنین دیگه بعد این مدت ، مخصوصا تو یسری از بحثای تا حدی روی پای خودتون باشین و کمتر به نت سر بزنین تو این بحثا.
یه چند خط هم برای اونایی که مث من حوصله ی این مفاهیم قلمبه سلمبه رو ندارن بگم Blush

نزدیک ترین مفهوم بشری به خدا،دینه.
کلا هم دین یک چیز عادی نیست،یعنی نمیشه گفت که دین ساخت دست بشره یا به قول حضرات غربی پندارات کودکی و نوجوانی بشریته...چرا؟
به چند دلیل :
  1. در صورتی که دین ساخت دست بشر بود،می بایست بعضی از تمدن ها این پندار رو میساختند و برخی دیگر نمیساختند.در حالی که تمدن های مختلف در مکان های مختلف که بعضا با هم ارتباط هم نداشتند به وجود خدا(یان) معتقد بودند.
  2. شباهت های عجیب در بین ادیان تمدن های مختلف.این مورد خیلی جالبه! در حالی که اقوام بومی آمریکایی هزاران سال پیش از مردم آسیا جدا شدند و جدایی اونها مال زمانیه که هنوز فرهنگ و تمدن خاصی در این مناطق وجود نداشت،در عین حال دین این مردم با دین مردم آسیا شباهت های عجیبی داره...قاعدتا این دین که ساخت دست بشره نمیتونسته از چین به آمریکا اشاعه پیدا کنه.
  3. در صورتی که دین ساخت دست بشر بود،قاعدتا باید بر اساس غرائض بشری تنظیم میشد.همونطور که فروید میگه : مغر انسان زیر سلطه ی غریزه ست.بنابراین انسان ها باید پنداراتشون رو طوری انتخاب میکردند که مورد علاقه شون باشه.اما ادیان اینطور نبودند!بلکه بر عکس،برای مثال به صورت طبیعی، ذهن یک عرب در هزار و چهارصد سال پیش،نباید علاقه ی زیادی به مسواک زدن،یا غسل کردن داشته باشه!!
اینا فقط یک سری از ساده ترین دلایل بودند که نشون میدن دین چیز عادی یا توهم طبیعی نبوده.
اما این که این دین ها از کجا اومدند خودش بحث دیگه ایه...
حالا یه سری که کلا اگه جلو چشمشون معجزه هم رخ بده وجود خدا رو باور نمیکنن،با دیدن این شگفتی ها دست به دامان «موجودات فضایی» شدند که مثلا این دین رو موجودات فضایی برای بشر فرستادند (!)
به هر حال،قضاوت به عهده شما Angel
به شخصه دلیل من واسه اثبات وجود خدا، ذات خودمه! و فکر میکنم دلیل محکمیم باشه چون هیچکس نمیتونه ذات انسانیتش رو انکار کنه..
ذات من میل به نامحدود داره..ذات من هرچقدرم غرق بشه در ظواهر دنیا بازم تو خلوت خودش میبینه یچیزی، یه آرامشی کم داره که با چیزای مادی ارضا نمیشه..(نه فقط من ها! هممون اینجوری هستیم..حتی همون کافره که وجود خدارو انکار میکنه.."من" منظورم به نوع انسانه)
خب واسه منی که ذاتی با این خصوصیات دارم دو راه میمونه:

1-عقیده داشته باشم خدایی نیست؛ که در اینصورت ازم جز یه آدم سرخورده چیزی باقی نمیمونه(بازم تاکید میکنم که غیرقابل انکاره..حتی اونیکه خدایی نداره و ظاهرا خیلی راضی میزنه، خودش میدونه تو خلوتش چه خبره!)

2-ایمان داشته باشم به وجود خدا..اینجوری این میل به نامحدود من، با چیزای مادی سرکوب نمیشه و با یه مناجات خیلی ساده میبینم تاحدی ارضا میشه..شاید در مرحله اول هنوزم به وجود خدا شک داشته باشم ولی واسه منی که یبار حتی واسه یه لحظه شیرینی جواب درستم به این میل رو چشیدم، این مناجات میشه یه محرک واسه عبادت و مناجات بیشتر و بطور ناخودآگاه میشم یه فردی مؤمن به وجود خدا..
(۲۰/مرداد/۹۳ ۱۱:۳۲)mahdy30na نوشته است: [ -> ]سلام
دوستان لازم میدونم تذکر بدم که فقط سعی بشه ابتدا نوع اثباتی خودتون رو بیان کنین. و در صورت اشکال در دریافت مفهوم از پوینده سوال کنید.
  • دوستانی که تو این مدت با تالار بودن میدونن که باید سعی کنن رو پای خودشون باشن و این احتمال رو بدن که اگه تو دنیای واقعی با یک ادم غیر دین دار برخورد کردن و منکر خدا شد بدون ن ایکه بگن بمون برم از گوگل سرج کنم ببنیم نظر استاد ... چیه و یا تو کتابها چی گفته بتونن بحث رو اداره کنن.
سعی کنین دیگه بعد این مدت ، مخصوصا تو یسری از بحثای تا حدی روی پای خودتون باشین و کمتر به نت سر بزنین تو این بحثا.
اگه درمورد ارسال اول بنده در مورد حرف های آیت الله مصباح گفتید!
کتاب مذکور رو مطالعه کردم! و چون می دونستم جواب های خوبی داره، حرف ایشون رو گذاشتم!
از خوندن این کتاب هاست و تفکر در موضوعاتشه که بینش و خداشناسی برای ما رو پدید میاره و راحت تر می کنه!
لطفا خیلی زود قضاوت نفرمایید!
گاهی خلط مبحث صورت می گیره بین دلیل باور به یک چیز و دلیل وجود یک چیز. اصولا نیاز به یک چیز دلیل به وجود اون چیز نیست. انسان ممکنه احساس نیاز به غذا داشته باشه و از بی غذایی بمیره. این مغلطه ای به نام آرزواندیشی هست.

گاهی هم از مغلطه ای به نام مغلطه معجزات برای اثبات وجود خدا صورت می گیره. چیستی معلول ها همیشه از چیستی علت ها حکایت می کنه. معلول محدود هیچ وقت از علت نامحدود حکایت نمی کنه. خدا هم که طبق تعریف نامحدوده و بنابراین با مغلطه معجزات اثبات نمی شه.

(من گفتم الان ده نفر میان می گن صدیقین. Big Grin)

و اما چرا خدا وجود نداره:

(۲۰/مرداد/۹۳ ۱:۰۹)mahdy30na نوشته است: [ -> ]خدا چیز نیست و شی هم نیسن

که در نتیجه موجود هم نیست.
(۲۰/مرداد/۹۳ ۱۵:۲۰)namekarbary نوشته است: [ -> ]گاهی خلط مبحث صورت می گیره بین دلیل باور به یک چیز و دلیل وجود یک چیز. اصولا نیاز به یک چیز دلیل به وجود اون چیز نیست. انسان ممکنه احساس نیاز به غذا داشته باشه و از بی غذایی بمیره. این مغلطه ای به نام آرزواندیشی هست.

جمله ی اولتان مبنی بر تفاوت باور و دلیل سخن واضحی است. اما جمله دومتان کمی جای تامل دارد؛ مخصوصا آن مثالی که زدید بیشتر به درد مخالفان شما می خورد تا خود شما! زیرا هر نیازی مثل گرسنگی اگر از واقعیت سرچشمه بگیرد به نظر "ما به ازای" خارجی دارد. یعنی گرسنگی در انسان نشان می دهد که چیزی به نام غذا وجود دارد ورای اینکه غذا دور از انسان است یا در نزدیک او قرار دارد. مردن از گرسنگی دلیلی بر عدم وجود غذا به طور مطلق نیست؛ بلکه نشان از این است که شخص جستجوگر چیزی نیافته است.

(۲۰/مرداد/۹۳ ۱۵:۲۰)namekarbary نوشته است: [ -> ]گاهی هم از مغلطه ای به نام مغلطه معجزات برای اثبات وجود خدا صورت می گیره. چیستی معلول ها همیشه از چیستی علت ها حکایت می کنه. معلول محدود هیچ وقت از علت نامحدود حکایت نمی کنه. خدا هم که طبق تعریف نامحدوده و بنابراین با مغلطه معجزات اثبات نمی شه.

ادعا نمودید که معجزه چون محدود است پس دلیل بر نامحدود نمی شود. لابد انتظار دارید معجزه ای نامحدود برای شما ارائه شود! در اینصورت آیا شما ظرفیت درک نامحدود را دارید؟ اگر ندارید که درخواست گزافی نمودید و اگر دارید که خودتان نیز به دلیل درک نامحدود، نامحدود هستید و بلکه معجزه هستید! چه نیازی دیگر به معجزه!
(۲۰/مرداد/۹۳ ۱۵:۲۰)namekarbary نوشته است: [ -> ](من گفتم الان ده نفر میان می گن صدیقین. Big Grin)

برهان صدیقین مثل خیلی از برهان ها یک برهان عقلی است و مقدمات خود را دارد و ربطی هم به معجزات محدود ندارد و به نظر به بحث اینجا هم ربطی نداشت. حال چرا مطرح شد؟ شاید برای خنده!
(۲۰/مرداد/۹۳ ۱۵:۲۰)namekarbary نوشته است: [ -> ]و اما چرا خدا وجود نداره:


که در نتیجه موجود هم نیست.

اتفاقا این "چیز" خیلی هم معنی دارد و مدبرانه مطرح شده است. زیرا خدایی که در حد اشیاء مادی مورد بررسی در علم مدرن است، اصلا نمی تواند هیچ تناسبی با "خالق آن ها بودن" داشته باشد. بهتر عرض کنم انتظار خدا بودن از هم رتبه ی اشیاء مادی بی معنی است.
نقل قول:اتفاقا این "چیز" خیلی هم معنی دارد و مدبرانه مطرح شده است. زیرا خدایی که در حد اشیاء مادی مورد بررسی در علم مدرن است، اصلا نمی تواند هیچ تناسبی با "خالق آن ها بودن" داشته باشد. بهتر عرض کنم انتظار خدا بودن از هم رتبه ی اشیاء مادی بی معنی است.
اول این که خدا در علم مدرن جایگاهی نداره که بخواد بررسی بشه یا نه. علم به سوال های چگونگی در مورد پدیده ها پاسخ می ده، نه سوال های چرا. این گونه صحبت ها ناشی از برداشت نادرست تئیست ها از علم هست.

اما چیز، یعنی هر چیزی که به درک انسان بیاد و براش وجود قائل بشه و کلا هیچ ربطی به مادی بودن یا برائت از فصل و جنس و نوع هم نداره.

نقل قول:برهان صدیقین مثل خیلی از برهان ها یک برهان عقلی است و مقدمات خود را دارد و ربطی هم به معجزات محدود ندارد و به نظر به بحث اینجا هم ربطی نداشت. حال چرا مطرح شد؟ شاید برای خنده!
خیر دوست عزیز، من هم نگفتم ربطی به برهان معجزات داره. منتهی من انتظار داشتم حداقل ده نفر بیان و از این برهان نام ببرن. البته این برهان هم خالی از اشکال نیست.

نقل قول:ادعا نمودید که معجزه چون محدود است پس دلیل بر نامحدود نمی شود. لابد انتظار دارید معجزه ای نامحدود برای شما ارائه شود! در اینصورت آیا شما ظرفیت درک نامحدود را دارید؟ اگر ندارید که درخواست گزافی نمودید و اگر دارید که خودتان نیز به دلیل درک نامحدود، نامحدود هستید و بلکه معجزه هستید! چه نیازی دیگر به معجزه!
اصولا وقتی برهان مشخص هست و نقد هاش هم مشخص چه لزومی داره به جای صحبت روی موضوع به بحث های حاشیه ای بپردازید.
می پرسیم آیا آوردن معجزات نامحدود محال ذاتی هست یا خیر؟

بله: پس برهان معجزات نادرست ذاتی هست و از اون وجود خدا انتزاع نمی شه. پس کسی نمی تونه بیاد بگه به واسطه معجزات خدا وجود داره.
خیر: پس می تونه بیشتر از یک نامحدود وجود داشته باشه و نتیجه می گیریم که خدا وجود نداره.

نقل قول:جمله ی اولتان مبنی بر تفاوت باور و دلیل سخن واضحی است. اما جمله دومتان کمی جای تامل دارد؛ مخصوصا آن مثالی که زدید بیشتر به درد مخالفان شما می خورد تا خود شما! زیرا هر نیازی مثل گرسنگی اگر از واقعیت سرچشمه بگیرد به نظر "ما به ازای" خارجی دارد. یعنی گرسنگی در انسان نشان می دهد که چیزی به نام غذا وجود دارد ورای اینکه غذا دور از انسان است یا در نزدیک او قرار دارد. مردن از گرسنگی دلیلی بر عدم وجود غذا به طور مطلق نیست؛ بلکه نشان از این است که شخص جستجوگر چیزی نیافته است.
خیر دوست عزیز ضرورت بالقیاس از گرسنگی برای وجود غذا وجود نداره. اگر چه این دو در طول حیات انسان غالبا مصادف شده باشن. این همه بیماری در طول تاریخ بودن. آیا به صرف این که کسی بیمار هست، یعنی درمانش هم موجوده؟!

اما اگر استدلال شما درست بود، باز هم برهان شما بر اساس قیاس تشبیهی هست که متاسفانه وجود خدا رو اثبات نمی کنه. یعنی چه فرض شما درست یا نادرست باشه، برهانی برای وجود خدا اقامه نکردید.
سلام
دوستان چند سوال بپرسم؟ منتظر میمونم جواب بدید تا کمی در ارا نگاهی جدی تر بندازیم
چند سوال،
معنای وجوب و امکان، چیست؟
واجب الوجود و ممکن الوجود، در اصطلاح فلسفه یعنی چه؟
( چشم ما به دوستانی هست که

به
(((((کارگروه شماره یک، منــــــطق))))) رفتن )
معنای اختیار چیست؟
فرق اختیار با ضرورت فلسفی چیست؟
صفحه: 1 2 3 4 5
آدرس های مرجع