۲/آبان/۹۳, ۱۷:۴۹
(۲/آبان/۹۳ ۸:۰۸)ATEKE نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیمسلام
با سلام
تقریبا بیشتر سوالات پرسیده شده![]()
نظرتون در خصوص این جمله چیه
حضور هیچ کس تو زندگیمون اتفاقی نیست حتما معجزه ای در ان نهفته
به این جمله باور دارید؟
بله ، همین طور که حضور هیچ کس توی زندگی من اتفاقی نبوده . اصلا حضور یه بنده خدایی توی دوران دانشجویی زندگی منو از این رو به اون رو کرد.
نقل قول:اگه باور دارینمن به شخصه هر کسی بهم بدی کرده رو بخشیدم . امیدوارم همه هم مثل من باشن . ببخشن تا خدا هم گناهانشون رو ببخشه
گاهی اوقات سطح دید ادم ها این معجزات نمبینه و به انحرافات کشیده میشه وراه اصلی برای رسیدن به مقصد گم میکنه و مرتکب اشتباهات زیادی میشه
که گاهی جبران ناپذیر اما خداوند راه گذشت و بخشش و باز گذاشته که اگه حق الناسی برگردنمون باشه با بخشش این گناهان بخشیده میشه
نظرتون در مورد گذشت بخشش چیه؟
نقل قول:ایا اشتباهات اطرافیانتونو میبخشید؟قطعا . واگه بتونم کمک میکنم که دیگه اون اشتباهات رو تکرار نکنن
نقل قول:اگه میبخشید با خانمتون هم نظرید؟بله ، ایشون هم آدم کینه ای نیستن خوشبختانه

نقل قول:اگه افرادی تو زندگیتون خواهان این باشند که اگر به سهم خودشون اشتباه کردند و ممکنه مسیر زندگیتون. رو مدتی دچار وقفه کرده باشند میبخشید خواه میخواد خانواده باشه یا دوستان یا....بله چرا که نه ، مطمئنا هر کجا که مسیر من منحرف شده باشه خودم هم تا حدی مقصرم .

(۲/آبان/۹۳ ۹:۳۱)Night_World نوشته است: [ -> ]سلام ، خیلی متشکر و ممنون ، همین طور شما در آینده نزدیکبسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و عرض ادب و احترام
خوبی آقا مهدی![]()
ابتدا به شما و همسرتون تبریک عرض می کنم ان شاء الله زندگی خوبی داشته باشیدو طوری زندگی کنید که مورد رضایت اهل بیت (علیه السلام) و امام عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشه.

نقل قول:1- زمان خواستگاری خیلی استرس داشتید؟ شب قبلش اصلا تونستید بخوابید یا داشتید سوال هایی را که قرار بود بپرسید تو ذهنتون مرور می کردید. روزِ قبل از خواستگاری ، اشتها به غذا داشتید؟استرس که داشتم
. ولی خب نه اونقدرا . شب قبلش هم جاتون خالی تخت خوابیدم
روز قبلشم حسابی خوردم ! اصن این حرفا نیست بابا ، نگران نباش . همون اولش که وارد خونه میشی سخته ، بعد اگه همه چی خوب پیش بره دیگه استرس ندارینقل قول:2- احیانا براتون اتفاق جالبی تو مراسم خواستگاری پیش نیومد ، مثلا حواستون نبوده باشه روی بشقابی چیزی لگد کنید؟ن خوشبختانه ، خیلی آقا و خوب رفتم و برگشتم

نقل قول:3-همون جوری که می دونید استفاده از طلا برای آقایون حرام هست شما برای حلقه نامزدی نقره ، پلاتین . . . چی کار کردید؟طلای سفید خریدیم ولی من دستم نکردم ، در نهایت هم همونو فروختیم و قرار شد نقره بخریم .
نقل قول:4-معمولا آقایون براشون سخته که از صبح تا تا پاسی از شب ، برای خرید مراسم ازدواج از این مغازه به اون یکی مغازه برننه سخت نیست . این یه مورد اتفاقا پر از خاطره اسو همچنین آقا داماد محترم چون شروع زندگی هست نه جرات حرف زدن داره نه چیزی ، واقعا خیلی سخته؟
فقط سعی کنید خسیس نباشید دیگه . اصلا هم عصبی نشید ، ریییییییییییییییییییییییییییییییییییییییلکس 
نقل قول:5- دوست دارید به جای هزینه برای مراسم های عجیب و غریب برای عروسی ، مراسم مختصری گرفته بشه و به سفرهای زیارتی مانند : مشهد ، قم ، کربلا یا حج عمره برید.اتفاق این مورد رو مد نظر داریم . تا ببینیم خدا چی میخواد . من خیلی دلم میخواد کربلا برم
*******
نقل قول:6- برنامه ای برای مرغ و خروس آقا محمد دارید ؟(شام یا ناهاری برید اونجانه من دلم میاد بخورمشون نه محمد!!)
ولی حالا چون شما اصرار میکنی برای شام میریم اونجا
نقل قول:7- تو دوران کودکی شیطون بودید ؟ ی خاطره ای از خرابکاریتون از اون دوران بفرمایید.نه شیطون نبودم خیلی، آروم بودم ، یه جورایی آب زیرکاه . توی پستای قبلی خاطره کودکی رو گفتم ! دیگه بیشتر از این میترسم بد باشه بگم![]()
******
نقل قول:8- تو این چند سالی که از خدا عمر گرفتید اتفاقی براتون افتاده که از ته دل ترسیده باشید؟بله ، یه تصادف بد داشتم !
حالا اگه منظورتون این نوع ترسه نقل قول:9- تو این چند سال عمرتون بهترین خاطره ای که از محرم دارید بفرمایید.محرم برای بنده با صدای مداحی پدرم گره خورده . و یه نوحه که پدرم میخونه و من خیلی دوسش دارم . در مورد حضرت زینب .
اگه درست یادم باشه توی همین تالار آپلودش کرده بودم
نقل قول:10-مهمترین خصوصیت دایی بزرگوارتون که شهید شدن چی بود، خانواده براتون تعریف کردند؟بسیار مهربان و مظلوم بودن ، بچه ها رو خیلی دوست داشتن .
نقل قول:یادتون باشه قسمتتون شد رفتید حرم امام رضا(علیه السلام) همه ی بچه های تالار و من حقیر رو دعا کنید.![]()
ممنون بابت وقتی که گذاشتید. ان شاء الله موفق باشید.

چشم حتما دعا میکنم ، به خصوص برای مجردها
سلامت باشید
(۲/آبان/۹۳ ۱۰:۳۳)زینب خانوم نوشته است: [ -> ]من شنیدم بسیار معتقدین که "مهریه رو کی داده و کی گرفته؟"راستش نه ، من و خانم خیلی دوست داشتیم که مهریه 14 سکه باشه ولی خب خانواده ها قبول نکردن .
نقل قول:چرا اکثر تیم مدیریتی از خطه سرسبز شمالن؟پارتی بازی نیست که ، استفاده از فرصت هاست
آیا پارتی بازی در کاره؟
اصلن شمال خیلی مدیر و ناظر پروره !!نقل قول:تا حالا کسی پارتی تون شده؟بله متاسفانه که ضربه ش رو هم خوردم
نقل قول:شما چی؟نه والا ! اصن من کاره ای نیستم که بخوام پارتی کسی بشم
پارتی کسی شدین؟
نقل قول:تا حالا استادتون نمرات درسی رو بردن رو نمودار؟ چقدر کیف کردین؟یعنی من انقد بدشانسم که یه بارم که شده هیچ استادی این کارو نکرد برام ، اصن عقده شد برام
نقل قول:راستی محمد آقا.
4 تا جوجه گنده داریم. بیاین اینا رو واسه مرغ و خروساتون به فرزندخوندگی قبول کنین.
نمیشه؟
مثل تراکتور میمونن.
محمد بیا جواب بده
(۲/آبان/۹۳ ۱۰:۵۵)مهسا110 نوشته است: [ -> ]سلامسلام
شما تاریخ ثبت نامتون تو تالار سال89 و خانومتون 90و تاریخ ازدواجتون پنج ماه قبل
![]()
1.چند درصد اتفاقی بوده؟
ببخشید خیلی کنجکاو بودم
خواهش میکنم
آشنایی ما از تالار نبود
من تالار رو به ایشون معرفی کردم . متاسفانه یه وقفه طولانی از آشنایی ما تا ازدواجمون به وجود اومد . به خاطر تحصیل و سربازی و... ولی خب به خوبی تموم شد نقل قول:2.محیط کار خانومتون غیر مختلطه؟بله . ولی توی اون بخشی که کار میکنن همه خانم هستن
نقل قول:3.به نظرتون چرا بعضی آقایون به ادامه تحصیل و کار کردن خانومشون حساسن؟و شما دقیقا چرا حساس نیستید و سپردید به خانومتون؟راستش چی بگم . من بقیه رو نمیدونم . ولی نوع برخورد و پوشش خانم بنده جوریه که مشکلی در کار کردن ایشون نیست . البته هم بنده و هم ایشون در صورتی که از نظر مالی مشکل نداشته باشیم ، با اینکه فقط بنده کار کنم موافقیم .
نقل قول:ایشالله زندگی خوبی داشته باشید درکنار همسرتون.
همچنین شما

و همچنین آقا داماد محترم چون شروع زندگی هست نه جرات حرف زدن داره نه چیزی ، واقعا خیلی سخته؟

