تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: ویژه تولد تالار 93 - صندلی داغ برادر MAHDI59
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
سلام

حسش نیس از سوالای پارسال بپرسم

خیلی کوتاه

آینده تالار رو چطور ارزیابی می کنی؟

برای بهبود وضع تالار چکار کردی؟

متاهل شدنت چقدر تاثیر داشته؟

اگر خانمت بگن میخوان عضو تالار بشن شما قبول می کنی ؟ (وقت گذاشتن رو میگم)

اگر بگن خانمت مدیر (سبز و آبی) بشن چی میگی؟

الان جلوی ماها شوخی یا کلا؟
(۳۰/مهر/۹۳ ۲۰:۵۰)zahra11 نوشته است: [ -> ]با سلام خدمت آقای مهدی 59!

منم یه چند تا سوال داشتم که اگه هنوز فرصت قانونی تموم نشده بی زحمت جواب بدید!
سلام
بفرمایید
نقل قول:همونطور که ملاحظه کردید رفیقتون آقای علی النور به جای جواب دادن به سولات پیچوندن(سن بین بیست تا سی Dodgyشغل مشاوره در زمینه سایبریConfused) نظرتون درباره امثال ایشون چیست؟Wink
ایشون و امثال ایشون بسیار آدم های خوبی هستن . من آرزومه که یه روزی مثل اونها بشم. Smile
به هر حال هرکس یه سلیقه ای داره در جواب دادن به سوالات . شمام زیاد سخت نگیرید Blush
نقل قول:خب من چون کاربر خانواده ام چند سوال خانوادگی بپرسم:

اول اینکه اصلی ترین ملاکاتون برای انتخاب همسر چی بوده؟
برام خیلی مهم بود که یه همسرم مومن باشه و با حجب و حیا . از نظر اعتقادی با هم مشکل نداشته باشیم . اخلاقش خوب باشه و آدم مهربونی باشه ، خانواده خوبی داشته باشه . می دونستم خانواده خیلی مهمه ولی الان که وارد زندگی مشترک شدم ، متوجه شدم خیلی بیشتر از اون چیزی که فکر میکردم ، این موضوع مهمه. Smile خدا رو شکر توی این زمینه ها مشکلی نداشتیم.

نقل قول:تا چه حد به اون ملاکها رسیدین؟
تقریبا صد در صد. البته هنوز زندگیمون رو زیر یک سقف شروع نکردیم. ولی خیالم راحته Smile

نقل قول:جوونها خصوصا پسر ها چه وِیژگیهایی رو باید احراز کنن تا دنبال همسر بگردن؟
اولین قدم در ازدواج مشخص کردن هدف خود آدمه از زندگی، تا هر کس هدف خودش رو برای زندگیش مشخص نکنه ، نمیتونه دست به ازدواج بزنه.
وقتی هدف مشخص شد ، میشه از روش مدل زندگی رو انتخاب کرد ، تازه بعد از اونه که بر اساس مدل زندگی ، کار و همسر و... رو میشه مشخص کرد. بنابراین اول باید تکلیف رو با خودشون مشخص کنن. حالا بعد از اون تازه میرسیم به چیزای دیگه .

نقل قول:از اینکه شجاعت و جربزه ازدواج کردن (رو تو دوره زمونه ای که خیلی پسرها عرضشو ندارن )داشتین چه حسی دارین؟
حس خیلی خوبی دارمRolleyes . ای کاش زودتر به این فکر افتاده بودم

نقل قول:همسرتون از نظر تحصیلات و سن با شما تا چه حد همخوانی دارن؟اصلا ملاک مهمیه به نظر شما یا خیر؟
دو سال اختلاف سنی داریم و ایشون دارن در مقطع کارشناسی تحصیل میکنن.
بله مهم هست . ولی باید دید در چه درجه ای از اهمیت قرار داره نسبت به سایر ملاک ها .
نقل قول:از نظر تیپ خانواده و پایگاه اقتصادی تا چه حد با همسرتون هم خوانی دارید؟ به نظرتون تا چه حد تفاوت مساله ساز نیست؟
این یکی مهمه . هم کفوبودن واقعا مهمه . ما هم تقریبا در یک سطح هستیم . حالا فتوکپی برابر اصل نیستیم ولی شبیه هستیم. گاهی همین هم کفو نبودن چنان زندگی رو از هم میپاشونه که به سال نرسیده ... Confused

نقل قول:شما تا چه حد به ظاهر و ثروت اهمیت می دادید؟
در حد معمولی به ظاهر اهمیت میدادم . ظاهر اصلا ملاک خوبی نیست . من همیشه 10 درصد رو برای ظاهر کنار میذاشتم . به همه هم پیشنهاد میکنم همین کار رو بکنن . ولی به ثروت اهمیت نمیدادم. واقعا برام مهم نبود .
نقل قول:ایا از نظر اعتقادی کاملا با خانمتون موافقید یا خیر؟چرا؟
تا اینجا که الحمدلله بله . چون همونجوریه که میخواسم. Smile دیگه مشکلی نیست که بخوام موافق نباشم. موقع انتخاب اگه چشمامونو باز کنیم. دیگه سر این مسائل به مشکل نمیخوریم
نقل قول:با ارزوی خوشبختی و موفقیت برای شما و همسر گرامیتونRose
خیلی ممنون . همینطور برای شما

(۱/آبان/۹۳ ۰:۳۱)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]سلام

حسش نیس از سوالای پارسال بپرسم

خیلی کوتاه
سلام
ولی من حسشو دارم Smile
بفرمایید
نقل قول:آینده تالار رو چطور ارزیابی می کنی؟
به نظر من همین طور آهسته و پیوسته به حرکت خودش ادامه میده . آیندش روشنه بچم Big Grin
نقل قول:برای بهبود وضع تالار چکار کردی؟
اول باید دید وضعش بده یا نه ؟! شاید انتظار ما از این فضای مجازی بیش از حد باشه
نقل قول:متاهل شدنت چقدر تاثیر داشته؟
توی چی تاثیر داشته ؟
نقل قول:اگر خانمت بگن میخوان عضو تالار بشن شما قبول می کنی ؟ (وقت گذاشتن رو میگم)
همین الانم عضو هستن Smile
nasimesaba

نقل قول:اگر بگن خانمت مدیر (سبز و آبی) بشن چی میگی؟
مسئولیتش زیاد میشه . خوشحال میشم خب Blush

نقل قول:الان جلوی ماها شوخی یا کلا؟
باید از بقیه بپرسی ! میگن شوخم . چی بگم والا Cool
نقل قول:مسئولیتش زیاد میشه . خوشحال میشم خب

البته منظورم فقط مسئولیت نبود

وقت گذاشتن و باقی مسائل بود

توضیح بده بدانم

جوابتون رو روشن بگید

خطاب به خانمای تالار هم هست
(۱/آبان/۹۳ ۰:۵۴)عبدالرحمن نوشته است: [ -> ]البته منظورم فقط مسئولیت نبود

وقت گذاشتن و باقی مسائل بود

توضیح بده بدانم

جوابتون رو روشن بگید

خطاب به خانمای تالار هم هست
نه هیچ مشکلی نیست . میشه برنامه ریزی کرد و یه وقت مشخص رو برای تالار گذاشت . الانم همین کار رو میکنیم . در واقع اکثر مدیرها و ناظرها همین کار رو می کنن.
بالاخره هر کس میتونه با برنامه ریزی به تالار هم برسه بدون اینکه مشکلی برای انجام باقی کارهاش پیش بیاد.
چطوری همسر مناسبت رو پیدا کردی ؟Big Grin نحوه آشنایی.
سلام
سوال:
چندبار و خواستگاری چندنفر رفتین تا بختتون باز شد!؟Huh
بسم الله

(۳۰/مهر/۹۳ ۲۱:۴۲)Bidel.s نوشته است: [ -> ]منظور خاصی داشتین؟Wink
فکر نکنم. بچه های این تالار طماع نیستن. چه برسه به خروس خونه هاشون!


ما رفیق گرمابه و گلستان همدیگه هستیم جناب بیدل
(۱/آبان/۹۳ ۹:۵۲)آوا نوشته است: [ -> ]سلام
سوال:
چندبار و خواستگاری چندنفر رفتین تا بختتون باز شد!؟Huh
فک کنم کم کم داره حرارت صندلی بالا میرهBig Grin
بسم الله

راسته که شما در ترم آخر دانشگاه، کلاس ها را می پیچوندی و با رفیقت می رفتی کوچه های قدیمی گرگان را گشت می زدی؟
راسته که می ترسیدی بره را بغل کنی؟
راسته که یه رفیقی داشتی به اسم پقّه؟
راسته که یه توپ پر از شن را انداختی طرف یه بنده خدایی تا شوت بزنه؟
راسته که از فاصله چندین متری یه سنگ را پرتاب کردی به سمت یه میله وسط دریا و درست خورد به هدف؟
راسته که تا همین دو سال پیش می رفتی خونه یکی از دوستات (که خانومش خونه نبود) و بازی شبکه ای انجام می دادی؟
و سوال آخر اینکه بنظرت پدرت شما را بیشتر دوست داره یا مادرت و چرا؟

یا علی مدد
(۱/آبان/۹۳ ۴:۳۹)سدرة المنتهی نوشته است: [ -> ]چطوری همسر مناسبت رو پیدا کردی ؟Big Grin نحوه آشنایی.


از طریق یکی از آشناها بهم معرفی شدن،البته من به دوست و رفقا سپرده بودم اگه مورد خوبی رو میشناختن به بنده خبر بدنBig Grin ، بعدش دیگه صحبتهای اولیه ، تحقیقات و خواستگاری و ازدواج Smile

(۱/آبان/۹۳ ۹:۵۲)آوا نوشته است: [ -> ]سلام
سوال:
چندبار و خواستگاری چندنفر رفتین تا بختتون باز شد!؟Huh
به طور رسمی یک بار Smile

(۱/آبان/۹۳ ۱۱:۵۸)nasimesaba نوشته است: [ -> ]فک کنم کم کم داره حرارت صندلی بالا میرهBig Grin
ما که هنوز چیزی حس نکردیم Wink

(۱/آبان/۹۳ ۱۳:۰۰)mohamad نوشته است: [ -> ]بسم الله

راسته که شما در ترم آخر دانشگاه، کلاس ها را می پیچوندی و با رفیقت می رفتی کوچه های قدیمی گرگان را گشت می زدی؟
بله ، مسجد جامع گلشن و امام زاده و Big Grin اصن پیچوندن یه شیرینی خاصی داره

نقل قول:راسته که می ترسیدی بره را بغل کنی؟
خیر کذب!! نمیترسیدم ، مشل این بود که بو میداد !Confused

نقل قول:راسته که یه رفیقی داشتی به اسم پقّه؟
آره خدا بیامرز آدم شیادی بود ، پدر ما رو دراورد و رفت !! جعل می کرد در حد تیم ملی!!

نقل قول:راسته که یه توپ پر از شن را انداختی طرف یه بنده خدایی تا شوت بزنه؟
HappyHappyHappy
قبلا هم گفتم . دوسش داشتم که انداختم طرف پاش ! وگرنه مینداختم طرف سرش تا هد بزنه

نقل قول:راسته که از فاصله چندین متری یه سنگ را پرتاب کردی به سمت یه میله وسط دریا و درست خورد به هدف؟
آره اونم 3 بار Big Grin حیف که جوک های قومیتی ممنوعه ! البته برای شما جوکه ! برای ما خاطره اس

نقل قول:راسته که تا همین دو سال پیش می رفتی خونه یکی از دوستات (که خانومش خونه نبود) و بازی شبکه ای انجام می دادی؟
چنان بهش گل زدم که فک کنم بوسید گذاشت کنار ، دیگه ام رامون نداد خونش Wink


نقل قول:و سوال آخر اینکه بنظرت پدرت شما را بیشتر دوست داره یا مادرت و چرا؟
مادرم بیشتر دوس داره ولی پدرم بیشتر وابسته اس بهم . دلیلش هم واضحه . مهر مادری چیزی نیست که هیچ مردی بتونه درکش کنه .اما پدرم خیلی بهم وابسته اس و همین طور هم من Heart
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10
آدرس های مرجع