|
سیری در شکل گیری بابیه
|
|
۲:۵۷, ۴/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/فروردین/۹۲ ۱۱:۱۰ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان
در مقاله ای که در پیش روی دارید تحقیقات مختصیر هستش در باره ایجاد فرقه بابیه . بسم الله الرحمن الرحیم در میان اهالی علم و دانش ، دوگروه برای خود مسکین و برای دیگران خطرناک اند: آنان که چیزی را رد میکنند در حالی که در آن تخصص ندارند . آنان که بر باور خود اصرار میورزند بدون این که نظر مجالفان را دیده و فهمیده باشند. پیش سخن به راستی انتظار سخت است، آن هم در سخت ترین دوران ، دوران تا ریک غیبت، دورانی که دزدان راه، از کمی یاران باوفا و صدها نابسامانی دیگر سو استفاده نموده و همه هستی انسان ها را به تاراج میبرند. آیا نباید بفکر راهنما بود؟ آیا نباید چشم به راه تابش آن آفتاب هستی شد؟ در دنیای پر زرق و برق امروز ، انسانها درکنار بدست آوردن آسایش و رفاه نیازمند حفظ عقاید دینی خود نیز هستند. چرا امروزه فرق عرفانی زیاد شده است ؟ آیا این فرقه ها اساس الهی در آن وجود دارد؟ چرا همه سعی میکنند با مسیر هایی غیر دینی و بعضی ظاهرا دینی به سعادت و آرامش برسند؟ آیا به نظر شما سعادت در غیر دین است؟ در باره بهاییت و تاریخ آن سخنهای فراوانی گفته و نوشته شده است ، تا حدی که برخی به تحقیقاتی برای رد کردن و برخی برای حفظ ان . در این مجال قرار است که بحث ریشه ای ( در حد توانمان ) برای شما انجام بدهیم که اساسا چرا یهاییت ایجاد و برای چه تا امروز پایدار مانده است ، ایا برحق بود که حفظ شد یا انکه برحق نشان دادند و حفظش کردند. برای پاسخ به این سوال که چرا بهاییت شکل گرفت و چه کسانی برای شکل گرفتن این عقیده ننگین قدم برداشتند قدم به قدم با ما همراه باشید. ما بر آن نیستیم که بگوییم اینها چه میگویند بلکه خواستیم در این بحث به این نکات برسیم که علل ایجاد این فرقه ها چند مسئله جزئی اما مهم است: الف : بدست آوردن مقام و منسب دنیا. ب : باز کردن دکانهایی برای مقابله مکتب حقه تشیع ج : زدن ریشه اعتقادات اصیل الهی و جازدن تفکرات الحادی. دوستان گرامی ان شا الله در این مجال قصد بران است که در باره علل و تاریخچه ای از سیر شکل گیری این فرقه ضاله رو برسی کنیم و در مجال دیگر با داشتن پایه ای محکم به بحث در باره خود بهاییت بپردازیم لازم است با مقدمه ای در باره حضرت مهدی دفتر نخست را آغاز کنیم مجال نخست تاریخچه ای کوتاه از تولد تا آغاز غیبت صغری حضرت مهدی در سال 255 و به نقلی 256 ه.ق بدنیا آمدند. در سال 259 ه .ق با شهادت پدر بزرگوارشان امامت ایشان آغاز و از این زمان تا سال 329 ه.ق که توقیعی به جناب ابولحسن علی بن محمد سیمری میدهتد دوران غیبت صغری پایان یافته و دوران نیابت خاصه بسته شد. ( این تاریخ را به یاد داشته باشد ) منابع شیعه و اهل عامه این واقعه تاریخی را ثبت و ضبط کرده است و انکاری بر ان ندارند. نمونه از اهل عامه نمونه هایی ذکر میکنیم : 1. ابن اثیر جزری (م 630ق) در الکامل فی التاریخ می نویسد: «و فیها (سنة 260ق) توفی الحسن بن علی بن محمّد و هو والد محمّد الذی یعتقدونه المنتظر بسرداب سامراء»( [1] ). 2. محمّد بن طلحه شافعی (م 652ق): «ابوالقاسم محمّد بن الحسن الخالص بن علی... هو المهدی الحجة الخلف الصالح...»( [2] ). 3. سبط ابن جوزی (م 654ق): «فصل فی ذکر الحجة المهدی. هو محمّد بن الحسن علی... و هو الخلف الحجة صاحب الزمان، القائم المنتظر و التالی، و هو آخر الائمة...»( [3] ). 4. گنجی شافعی (م قرن هفتم قمری): وی فصل آخر کتاب البیان فی اخبار صاحب الزمان را با عنوان «فی الدلالة علی جواز بقاء المهدی حیّا» تنظیم کرده و در این بخش، دلیلهای متعددی برای امکان زنده بودن و ادامه حیات امام مهدی علیه السلام بیان داشته است. وی می گوید همان گونه که عیسی و خضر و الیاس صدها سال است که زنده هستند، امکان زنده بودن امام مهدی نیز وجود دارد( [4] ). 5. ابن خلکان (م 681ق): «ابوالقاسم محمّد بن الحسن العسکری بن علی الهادی... ثانی عشر الائمة الاثنی عشر علی اعتقاد الامامیة المعروف بالحجة... کانت ولادته یوم الجمعة منتصف شعبان سنة خمس و خمسین و مائتین...»([5] ). 6. علی بن محمّد بن صباغ مالکی (م 855ق): وی باب دوازدهم کتاب الفصول المهمه را با این عنوان ذکر کرده: «فی ذکر ابی القاسم محمّد الحجة الخلف الصالح ابن ابی محمّد الحسن الخالص». نویسنده در این فصل، دلایلی را در اثبات حیات و زنده بودن امام مهدی(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ذکر کرده است([6] ). 7. شمس الدین ذهبی (م 748ق): وی در چهار کتابش تولد محمّد بن الحسن العسکری علیه السلام را یاد کرده است؛ از جمله در العبر فی خبر من غبر می نویسد: الحسن بن علی الجواد بن محمّد... احد الائمّة الاثنی عشر الذین تعتقد الرافضة فیهم العصمة و هو والد المنتظر محمّد، صاحب السرداب»([7] ). 8. سید مؤمن شبلنجی (م 290ق) در نورالابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار می نویسد: «فصل فی ذکر مناقب محمّد بن الحسن الخالص بن علی... امّه امّ ولد... و کنیته ابوالقاسم...»( [8]). 9. سلیمان بن ابراهیم القندوزی (م 1294ق): «فالخبر المعلوم المحقّق عند الثقاة انّ ولادة القائم علیه السلام کانت لیلة الخامس عشر من شعبان سنة خمس و خمسین و مائتین فی بلدة سامراء...»( [9] ). 10. خیر الدین زرکلی (م 1396ق): «محمّد بن الحسن العسکری (الخالص) بن علی الهادی، ابوالقاسم: آخر الائمّة الاثنی عشر عند الامامیّة و هو المعروف عندهم بالمهدی، و صاحب الزمان، و المنتظر، والحجة و صاحب السرداب، ولد فی سامرّاء و مات ابوه و له من العمر نحو خمس سنین...»([10] ) و موارد دیگر که از ذکر ان خود داری میکنیم. در بین جوامع شیعه اختلاف در تولد حضرت وجود ندارد و چون اهل سنت اعتقاد به عدم متولد شدن حضرت دارند نمونه هایی ذکر شد تا بگوییم که در کتب خودشان این واقعه ثبت شده است. احادیث فراوانی در باره خصوصیات حضرت مهدی از کلام معصوم ذکر شده است برای نمونه 318 حدیث درباره طول عمر حضرت ، 136 حدیث در زمینه اینکه حضرت آخرین و دوازدهمین ائمه هستند ، 95 حدیث در باره چهارمین فرزند حضرت رضا هستند ( یک نکته اگر کسی امام رض رو قبول داشته باشه حتما امام مهدی رو قبول خواهد داشت چون دیگر انشعابی وجود ندارد ( مانند واقفیه - زیدیه -اسماعیلیه )، برای اشنایی بیشتر با این موضوع به کتاب منتخب الاثار لطف الله لطفی گلپایپانی مراجعه کنید که شرحی در این موضوع داده اند. اگر مختصات ظاهری و نسبی و ... حضرت را که در احادیث نقل از معصوم است بشناسیم تا حد زیادی میتوان مدعی را از مدعا بشناسیم. از احادیث معروفی در باره امام : الف : از احادیث معروفی که همه آن را شنیده اند حدیث چابربن عبدالله انصاری است که یک به یک امامان معصوم نام برده شدند ( اصول کافی کتاب الحجة باب ما جاء فی الاثنی عشر و النص علیهم) حدیث جابر بن عبد الله انصاری : ای جابر، آنان جانشینان من و امامان بعد از من اند. نخستین آنان علی ابن ابیطالب است و سپس به ترتیب: حسن بن علی، حسین بن علی، علی بن حسین، محمد بن علی، که در تورات به "باقر" معروف است و تو در هنگام پیری او را خواهی دید و هر وقت او را دیدی، سلام مرا به او برسان. پس از محمد بن علی نیز به ترتیب، جعفر بن محمد، موسی بن جعفر، علی بن موسی، محمد بن علی، علی بن محمد، حسن بن علی و پس از ایشان فرزندش میباشد که همنام (محمد) و همکنیه من (ابوالقاسم) است. اوست که از نظر مردم پنهان میشود و غیبت او طولانی میگردد تا آن جا که فقط افرادی که ایمان راسخ دارند، بر عقیدهٔ به او باقی میمانند.[11] ب : در کتاب کمال الدین ( شیخ صدوق ) در روایتی اورده است که " برای قائم ما سه خصوصیت از انبای پیشین مقدر فرموده میلاد او مانند ولادت حضرت موسی و غیبتی همچون غیبت عیسی و تاخیر او مانند تاخیر نوح .... [12] پس تا اینجا مشخص شد که دوازدهمین امام شیعه ،حضرت مهدی است ، حضرت متولد شدند در خفا وزمانی طولانی هم از بین مردم غایب میگردند و این غیبت موجب لغزش مردم میشود و در سن کهولت بصورت جوانی شاداب آشکار میشود و در زمان خروج بیعت هیچ ستمگری در پردنشان نیست ( سخن امام حسن مجتبی در مورد بیعت با معویه. ) اسنادی برای تولد حضرت ذکر شد . کلام در این موضوع بسیار طولانی است اما به دلیل مطول نشدن متن از توضیحات اضافی صرف نظر میکنیم.برای مطالعه بیشتر به منابع ذکر شده مراجعه کنید. [1] ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج 6، ص 320. [2] محمّد بن طلحه شافعی، مطالب السؤول، ج 2، ص 152. [3] ابن جوزی، تذکرة الخواص، ص 325-326. [4] گنجی شافعی، البیان فی اخبار صاحب الزمان، ص 97. [5] ابن خلّکان، وفیات الاعیان، ج 4، ص 176. [6] ابن صباغ، الفصول المهمة فی معرفة احوال الائمه، ص 281. [7] شمس الدین ذهبی، العبر فی خبر من غبر، ج 1، ص 373. [8] مؤمن شبلنجی، نورالابصار فی مناقب آل بیت النبی المختار، ص 168. [9] قندوزی، ینابیع الموده، ج 2، ص 543. [10] زرکلی، الاعلام، ج 6، ص 80. [11] کفایتالاثر، چاپ قدیم، ص۸ - ینابیعالمودت، ص۴۹۴- اثباتالهداه، ج۳، ص۱۲۳ [12] کمال الدین شیخ صدوق صفحه316 ==================== ادامه دارد.... ==================== کاری از گروه پژوهش پیروان موعود ==================== |
|||
|
|
۱۹:۱۶, ۵/آبان/۹۱
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
در مجال دوم در سال 239 ه.ق که سال پایان غیبت صغری و آغاز غیبت کبری میباشد دیگر کسی به عنوان وکیل و نایب حضرت مشخص نشد و همان گونه که در توقیع معروف حضرت حجت (عج ) به جناب علی بن محمد سیمری داده اند این نیابت را بسته اعلام کردند و بیان داشتند : ... هر کس ادعای مشاهده (نیابت خاصه ، البته باید توجه داشت که منظور از این کلام این است که شخص بدلخواه خودش به دیدار حضرت برود یعنی رویتی دوسویه باشد) نماید همانا آگاه باشید که چنین ادعا کند ، پیش از آنکه سفیانی خروج کرده باشد و صیحه اسمانی آمده باشد او دروغگو و مفتری است و ... تا انتهای توقیع مبارک . " قال: حدثني أبو محمد الحسن بن أحمد المكتب قال: كنت بمدينة السلام في السنة التي توفى فيها الشيخ أبو الحسن علي بن محمد السمري قدس الله روحه فحضرته قبل وفاته بأيام فأخرج إلى الناس توقيعا نسخته: «يا عَلىّ بن محمّد السَّمرى أعظَمَ اللّه أَجرَ اخوانِكَ فيكَ: فَاِنّك مَيّت ما بَينك و بين سِتّة أيّام، فَاجمَع أمرَكَ، و لا تُوصِ الى أحد فَيَقوم مَقامَكَ بَعدَ وفاتِكَ، فَقَد وَقَعَتِ الغيبةُ التّامَّة، فلا ظُهُورَ الاّ بَعدَ اذنِ اللّه تَعالى ذِكرُه، و ذلك بَعدَ طوُل الأمَدِ و قَسوَة القلوب وامتَلاء الارضِ جَوراً و سَيأتى شيعَتى مَن يَدّعى المشاهَدَة، ألا فَمَن ادَّعى المُشاهَدَة قَبلَ خُروجِ السُّفيانىّ و الصَّيحة فَهُو كَذّاب مُفتر ولا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم ". قال: فنسخنا هذا التوقيع وخرجنا من عنده فلما كان اليوم السادس عدنا إليه وهو يجود بنفسه، فقيل له: من وصيك من بعدك ؟ فقال: لله أمر هو بالغه وقضى فهذا آخر كلام سمع منه رضي الله عنه وأرضاه. [1] " حال جالب این است که از تاریخ صغری عده ای به خیال خام خود و به هوس مال و منال و جاه و مقام به دروغ دعوی نیابت کردند که تاریخ نگاران افرادی را نام میبرند که برای نمونه " محمد بن علی شلمغانی و ... " ذکر شده است. در حالی که تنها امام چهار نایب خاصه داشتند که هریک با فوت دیگری معرفی میشدند و هیچگاه همزمان نایب امام نبودند .
==================
ادامه دارد...
===================
کاری از گروه پژوهش پیروان موعود
==================== |
|||
|
|
۱۴:۳۳, ۶/آبان/۹۱
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
این نایبان عبارت بودند از 1 - ابو عَمرو عثمان بن سعید عَمرى عثمان بن سعید از قبیله بنى اسد بود و به مناسبت سكونت در شهر سامرّأ، «عسكرى» نیز نامیده مىشد. در محافل شیعه از او به نام «سمّان» (= روغن فروش) یاد مىشد، زیرا به منظور استتار فعالیتهاى سیاسى، روغن فروشى مىكرد و اموال متعلق به امام را، كه شیعیان به وى تحویل مىدادند، در ظرفهاى روغن قرار داده به محضر امام عسكرى مىرساند. او مورد اعتماد و احترام عموم شیعیان بود. گفتنى است كه عثمان بن سعید قبلاً نیز از وكلا و یاران مورد اعتماد حضرت هادى و حضرت عسكرى - علیهما السلام - بوده است. «احمد بن اسحاق» كه خود از بزرگان شیعه مىباشد، مىگوید: روزى به محضر امام هادى رسیدم و عرض كردم: من گاهى غایب و گاهى (در اینجا) حاضر و وقتى هم كه حاضرم همیشه نمىتوانم به حضر شما برسم. سخن چه كسى را بپذیرم و از چه كسى فرمان ببرم؟ امام فرمود: «این ابو عَمرو (عثمان بن سعید عَمرى)، فردى امین و مورد اطمینان من است، آنچه به شما بگوید، از جانب من مىگوید و آنچه به شما برساند، از طرف من مىرساند». احمد بن اسحاق مىگوید: پس از رحلت امام هادى - علیه السلام - روزى به حضور امام عسكرى - علیه السلام - شرفیاب شدم و همان سؤال را تكرار كردم. حضرت مانند پدرش فرمود: این ابو عمرو مورد اعتماد و اطمینان امام پیشین، و نیز طرف اطمینان من در زندگى و پس از مرگ من است. آنچه به شما بگوید از جانب من مىگوید و آنچه به شما برساند از طرف من مىرساند. پس از رحلت امام عسكرى، مراسم تغسیل و تكفین و خاكسپارى آن حضرت را، در ظاهر، عثمان بن سعدى انجام داد. نیز همو بود كه روزى در حضور جمعى از شیعیان به فرمان امام عسكرى - علیه السلام - و به نمایندگى از طرف آن حضرت، اموالى را كه گروهى از شیعیان یمن اورده بودند، از آنان تحویل گرفت و امام در برابر اظهارات حاضران مبنى بر اینكه با این اقدام حضرت، اعتماد و احترامشان نسبت به عثمان بن سعید افزایش یافته است، فرمود: گواه باشید كه عثمان بن سعید وكیل من است، و پسرش محمد نیز، وكیل پسرم مهدى خواهد بود. همچنین، در پایان دیدار چهل نفر از شیعیان با حضرت مهدى كه شرح آن در اوائل این بخش گذشت - حضرت خطاب به حاضران فرمود: آنچه عثمان (بن سعید) مىگوید، از او بپذیرید، مطیع فرمان او باشید، سخنان او را بپذیرید، او نماینده امام شماست و اختیار با اوست. تاریخ وفات عثمان بن سعید روشن نیست. برخى احتمال دادهاند او بین سالهاى 260 - 267 در گذشته باشد و برخى دیگر فوت او را در سال 280 دانستهاند. 2 - محمد بن عثمان بن سعید عَمرى محمد بن عثمان نیز همچون پدر، از بزرگان شیعه و از نظر تقوا و عدالت و بزرگوارى مورد قبول و احترام شیعیان و از یاران مورد اعتماد امام عسكرى - علیه السلام - بود، چنانكه حضرت در پاسخ شؤال «احمد بن اسحاق» كه به چه كسى مراجعه كند؟ فرمود: عَمرى (عثمان بن سعید)، و پسرش، هر دو، امین و مورد اعتماد هستند، آنچه به تو برسانند، از جانب من مىرسانند، و آنچه به تو بگویند از طرف من مىگویند. سخنان آنان را بشنو از آنان پیروى كن، زیرا این دو تن مورد اعتماد و امین منند. پس از درگذشت عثمان، از جانب امام غایب توقیعى مبنى بر تسلیت وفات او و اعلام نیابت فرزندش «محمد» صادر شد. «عبد الله بن جعفر حِمیَرى» مىگوید: وقتى كه عثمان بن سعید در گذشت، نامهاى با هما خطى كه قبلاً امام با آن با ما مكاتبه مىكرد، براى ما آمد كه در آن ابو جعفر (محمد بن عثمان بن سعید) به جاى پدر منصوب شده بود. همچنین اما، ضمن توقیعى در پاسخ سؤالات «اسحاق بن یعقوب»، چنین نوشت: خداوند از عثمان بن سعید و پدرش، كه قبلاً مىزیست، راضى و خشنود باشد. او مورد وثوق و اعتماد من، و نوشته او نوشته من است . ابو جعفر تألیفاتى در فقه داشته است كه پس از وفاتش، به دست حسین بن روح، سومین نایب امام (و یا به دست ابو الحسن سمرى، نایب چهارم) رسیده است. محمد بن عثمان، حدود چهل سال عهده دار سفارت و وكالت امام زمان بود و در طول این مدّت، وكلاى محلّى و منطقهاى را سازماندهى و بر فعالیتشان نظارت مىكرد و به اداره امور شیعیان اشتغال داشت. توقیعهاى متعددى از ناحیه امام صادر، و توسط او به دیگران رسید. او سرانجام در سال 304 یا 305 درگذشت. او پیش از مرگ، از تاریخ وفات خود خبر داد، و دقیقاً در همان تاریخى كه گفته بود، در گذشت. 3 - ابو القاسم حسین بن روح نوبختى در روزهاى آخر عمر ابو جعفر، گروهى از بزرگان شیعه نزد او رفتند. او گفت: چنانچه از دنیا رفتم، به امر امام، جنشین من و نایب امام «ابو القاسم حسین بن روح نوبختى» خواهد بود. به او مراجعه كنید و در كارهایتان به او اعتماد نمایید. حسین بن روح، از دستیاران نزدیك نایب دوم بود و عَمرى از مدتها پیش، براى تثبیت امر نیابت او زمینه سازى مىكرد و شیعیان را جهت تحویل اموال، به او ارجاع مىداد و او، رابط بین عثمان بن سعید و شیعیان بود. حسین بن روح، كتابى در فقه شیعه به نام «التأدیب» تألیف كرده بود. آن را جهت اظهار نظر، نزد فقهاى قم فرستاد. آنان پس از بررسى، در پاسخ نوشتند، جز در یك مسئله، همگى مطابق فتاواى فقهاى شیعه است. بعضى از معاصرین او، عقل و هوش و درایت وى را تحسین كرده و مىگفتند: به تصدیق موافق و مخالف، حسین بن روح از عاقلترین مردم روزگار است. نوبختى در دوران حكومت «مقتدر»، خلیفه عباسى، به خدت پنج سال به زندان افتاد و در سال 317 آزاد شد. و سرانجام، بعد از بیست و یك سال فعالیّت و سفارت، در سال 326 چشم از جهان فرو بست. 4 - ابو الحسن على بن محمد سَمَرى به فرمان امام عصر (علیه السلام) وبا وصیت و معرفى نوبختى، پس از حسین بن روح، على بن محمد سمرى منصب نیابت خاص و اداره امور شیعیان را عهده دار گردید. سمرى از اصحاب و یاران امام عسكرى - علیه السلام - بوده است. او تا سال 329 كه دیده از جهان فرو بست، مسئولیت نیابت و وكالت خاص را به عهده داشت. چند روز پیش از وفات او توقیعى از ناحیه امام به این مضمون خطاب به وى صادر شد: اى على بن محمد سمرى! خداوند در سوك فقدان تو پاداشى بزرگ به برادرانت عطا كند. تو تا شش روز دیگر از دنیا خواهى رفت. كارهایت را مرتب كن و هیچ كس را به جانشینى خویش مگمار. دوران غیبت كامل فرا رسیده است و من جز با اجازه خداوند متعال ظهور نخواهم كرد و ظهور من پس از گذشت مدتى طولانى و قساوت دلها و پر شدن زمین ازستم خواهد بود. افرادى نزد شیعیان من مدّعى مشاهده من (ارتباط با من به عنوان نایب خاص) خواهند شد. آگاه باشید كه هر كس پیش از خروج «سفیانى» و «صیحه آسمانى»چنین ادعایى بكند، دروغگو و افترا زننده است و هیچ حركت و نیرویى جز به خداوند عظیم نیست. در ششمین روز پس از صدور توقیع، ابو الحسن سمرى از دنیا رفت. پیش از مرگش از وى پرسیدند: نایب بعد از تو كیست؟ پاسخ داد: اجازه ندارم كسى را معرفى كنم. با در گذشت ابو الحسن سمرى دوره جدیدى در تاریخ شیعه آغاز گردید كه به دوران غیبت كبرى معروف است [1] . برای اشنایی با مبحث وکالت میتوانید به دوره زندگی امام هادی مراجعه کنید . بحث نیابت را ایشان کم کم در بین جامعه اسلامی مطرح کردند تا کم کم جامعه را آماده ظهور کرنند.*
[1] .( مهدي پيشوايي - سيره پيشوايان ، ص 675) * وأخبرنا جماعة عن أبي جعفر محمد بن علي بن الحسين بن بابويه قال: حدثني أبو محمد الحسن بن أحمد المكتب قال: كنت بمدينة السلام في السنة التي توفى فيها الشيخ أبو الحسن علي بن محمد السمري قدس الله روحه فحضرته قبل وفاته بأيام فأخرج إلى الناس توقيعا نسخته: «يا عَلىّ بن محمّد السَّمرى أعظَمَ اللّه أَجرَ اخوانِكَ فيكَ: فَاِنّك مَيّت ما بَينك و بين سِتّة أيّام، فَاجمَع أمرَكَ، و لا تُوصِ الى أحد فَيَقوم مَقامَكَ بَعدَ وفاتِكَ، فَقَد وَقَعَتِ الغيبةُ التّامَّة، فلا ظُهُورَ الاّ بَعدَ اذنِ اللّه تَعالى ذِكرُه، و ذلك بَعدَ طوُل الأمَدِ و قَسوَة القلوب وامتَلاء الارضِ جَوراً و سَيأتى شيعَتى مَن يَدّعى المشاهَدَة، ألا فَمَن ادَّعى المُشاهَدَة قَبلَ خُروجِ السُّفيانىّ و الصَّيحة فَهُو كَذّاب مُفتر ولا حول ولا قوة إلا بالله العلي العظيم ". قال: فنسخنا هذا التوقيع وخرجنا من عنده فلما كان اليوم السادس عدنا إليه وهو يجود بنفسه، فقيل له: من وصيك من بعدك ؟ فقال: لله أمر هو بالغه وقضى فهذا آخر كلام سمع منه رضي الله عنه وأرضاه. ك: الحسن بن أحمد المكتب مثله.» بحارالانوار، ج 51، ص 260، ح 7؛ احتجاج طبرسى، ج 2، ص 297. ==================== کاری از گروه پژوهش پیروان موعود ==================== |
|||
|
|
۱۴:۳۱, ۸/آبان/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
در ادامه بحث پیشین .... امام صادق در حدیثی فرمودند که : 46-حدثنا المظفر بن جعفر بن المظفر العلوي رضي الله عنه قال: حدثنا جعفر بن محمد بن مسعود، عن أبيه محمد بن مسعود العياشي قال: حدثنا علي بن محمد بن - شجاع، عن محمد بن عيسى، عن يونس، عن علي بن أبي حمزة، عن أبي بصير قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: إن في صاحب هذا الامر سنن من الانبياء عليهم السلام، سنة من موسى بن عمران، وسنة من عيسى، وسنة من يوسف، وسنة من محمد صلوات الله عليهم: فأما سنة من موسى بن عمران فخائف يترقب، وأما سنة من عيسى فيقال فيه ما قيل في عيسى، وأما سنة من يوسف فالستر يجعل الله بينه وبين الخلق حجابا، يرونه ولا يعرفونه، وأما سنة من محمد صلى الله عليه وآله فيهتدي بهداه ويسير بسيرته. سنتی از یوسف در قائم ما میباشد پنهانشدن است. خداوند میان او و مردم حجابی قرار میدهد که اورا میبینند ولی نمیشناسند. ( کمال لدین صفحه 350 و منتخب الاثار جلد 4 صفحه 301.) تا این مجال یافتیم که بحث وکالت و نیابت چقدر مهم بوده است که عده ای حاظر شدند خود را با عنوان نایب ،مردم را فریب بدهند . اما این نکته که بحث نیابت خاصه پایان یافته است با شروع غیبت کبری را هم در کنار ذهن خود داشته باشید که در آینده باز خواهیم گشت. در مجال سوم امام زمان زمانی قیام میکنند این سخن به شهادت قران و علت و هدف غایی میباشد. 1ـ سوره اسراء / آیه 81 «قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً» حق آمد و باطل از بین رفت. همانا باطل نابود شدنی است. امام باقر - علیه السلام - دربارة این آیه فرمودند:هنگامی که قائم - علیه السلام - قیام کند، دولت باطل نابود می شود. 2ـ سوره قصص / آیه 5 « وَنُریدُ اَن نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمَّهً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثین » و ما بر آن هستیم که بر مستضعفین زمین منت گذاریم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم. امام باقر و امام صادق - علیهما السلام -فرمودند: « این آیه مخصوص صاحب الامر - علیه السلام - نازل شد. که خداوند جباران و فرعونیان را به وسیلة او نابود می گرداند و اوست که مالک شرق و غرب زمین می شود و زمین را بعد از پُر شدن ظلم، از عدالت پُر می گرداند.» 3ـ سوره عصر / آیه 1 تا 3 « وَالْعَصْرِ * إنَّ الْإنسانَ لَفِی خُسْرٍ * إلاَّ الَّذِینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ » سوگند به عصر که انسان را خسران و زیانکاری است. مگر آنانکه ایمان آورند و کارهای نیک انجام دهند و یکدیگر را به حق سفارش نمایند و یکدیگر را به صبر و پایداری توصیه کنند. مفضل بن عمر گوید : امام صادق - علیه السلام - درباره این سوره فرمودند : « وَالْعَصْرِ » منظور عصر خروج حضرت قائم - علیه السلام - است. « إنَّ الْإنسانَ لَفِی خُسْرٍ » دشمنان ما در زیانند. « إلاَّ الَّذِینَ آمَنوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ » مساوات با برادران دینی؛ « وَ تَوَاصَوْا بِالْحَقِّ »توصیه به امامت؛«وَ تَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ » در دوران فترت (زمان غیبت که عقاید سست می شود) یکدیگر را به صبر توصیه کنند. 4ـ سوره شمس / آیه 1تا 4 « وَالشَّمْسِ وَ ضُحیها * وَالْقَمَرِ إذَا تَلَیها * وَالنَّهَارِ إذَا جَلّیها » سوگند به خورشید و هنگام اوج درخشندگیش و سوگند به ماه که در پی آن تابان است و سوگند به روز که تاریکی را می زداید و جهان را روشن می سازد. امام صادق - علیه السلام - درباره این آیات فرمودند: « وَالشَّمْسِ » منظور رسول خدا می باشد که برای مردم دینشان را واضح و روشن ساخت. « وَالْقَمَرِ إذَا تَلَیها » منظور امیرالمومنین - علیه السلام - است که در پی رسول خدا - صلی الله علیه وآله وسلم - است. « وَالنَّهَارِ إذَاجَلَّیها » که منظور از آن حضرت قائم - علیه السلام - می باشد. 5ـ سوره بقره / آیه 148 «فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ اَیْنَ مَا تَکُونُوا یَأتِ بِکُمُ اللهُ جَمِیعاً إنَّ اللهَ عَلی کُلِّ شَئٍ قَدِیرٌ» در نیکی کردن بر یکدیگر سبقت بگیرید، هر جا که باشید خدا شما را گرد می آورد، زیرا خدا بر همه چیز تواناست. امام باقر - علیه السلام - دربارة فرمودة خدای عزوجل « فَاسْتَبِقُوا الْخَیراتِ » فرمودند: «خیرات»، ولایت است و دربارة فرمودة خدای عزوجل « اَیْنَ مَا تَکُونُوا یَأتِ بِکُمُ اللهُ جَمِیعاً » فرمودند: منظور اصحاب قائم سیصد و ده و چند (نفر) است و فرمودند: به خدا سوگند « اُمَّه مَعْدودَه » ایشانند. به خدا سوگند همچون ابرهای پاییزی پی در پی، در یک ساعت جمع خواهند شد. 6ـ سوره جن / آیه 24 «حَتَّی إِذَا رَأوا مَا یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أضْعَفُ نَاصِراً وَ أقَلُّ عَدَداً » کفار همچنان رسول خدا را استضعاف می کنند، تا روزی که ببینند آنچه را که وعده داده شده بودند، پس به زودی می فهمند که یاورِ چه کسی ناتوان است. امام کاظم - علیه السلام - درباره این آیه شریفه فرمودند: منظور از آن ، حضرت قائم - علیه السلام - و یاران او می باشد (که از جانب خداوند یاری خواهند شد). 7ـ سوره حجر / آیه 36 تا 38 «قالَ رَبِّ فَأنظِرْنی إلی یَوْمِ یُبْعَثُونَ قَالَ فَإنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ إلی یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ» شیطان گفت: پروردگارا پس مرا تا روزی که خلایق مبعوث می شوند مهلت بده ، پروردگار فرمود : تو از مهلت داده شدگانی تا روز وقت معلوم. وهب بن جمیع گوید: از امام صادق - علیه السلام - دربارة گفته ابلیس پرسیدم: «قالَ رَبِّ فَأنظِرْنی....... إلی یَوْمَ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ » که «یَوْمَ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ » چه روزی خواهد بود؟ حضرت فرمودند: « یَوْمَ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ » روز قیام قائم آل محمد - علیهم السلام - است، هرگاه خداوند او را برانگیزد، ابلیس به مسجد کوفه می آید، در حالیکه بر زانوهایش راه می رود و می گوید: ای وای از این روزگار، آنگاه از پیشانیش گرفته شده ، گردنش زده می شود. آن هنگام « یَوْمَ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ » است که مدت او به پایان می رسد. 8-ایه 55سوره مبارک نور : (وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ). و آیات دیگر که جهت عدم مطول شدن قید نمیکنیم چون به اندازه کافی مطلب روشن و آشکار هست. و احادیثی که حضرت رسول اکرم و ائمه بیان داشتند مشخص و نمایان است. پیامبر اکرم مردم را به شریعت و دیانت من استوا میدارد و ایشان را به متاب خدا دعوت میکند یقیم الناس علی ملتی و شریعتی و یدعوهم إلی کتاب ربی عزوجل. (کمال الدین، ج2، ص411 منتخب الاثار 182/4) امام باقر میفرماید : چون قائم بپا خیزد حکومت باطل از میان میرود " اذا قام القائم علیه السلام ذهب دولة الباطل. منتخب الاثار 471/3 " امام صادق فرمودند زمین را از هر جفا و ستمی پاک مینماید " و یعدل فی خلق الرحمن البر منهم و الفاجر کمال الدین ص 336" و نمونه های زیادی موجود است و فقط برای مستند بودن ذکر چند حدیث کفایت میکند. ==================== کاری از گروه پژوهش پیروان موعود ==================== |
|||
|
|
۱۶:۴۷, ۱۷/آبان/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
مجال چهارم از بحث در باره وظایف و حقوقی که بر گردن ما است تا یاران و دیگر موضوعات ، چون کتب و منابع غنی وجود دارد دیگر از ادامه بحث صرف نظر کرده و بحث شیخی گری رو در مجال بعدی آغاز میکنیم. اما این نکته را جهت تاکید یاد آور میشوم که : شناخت امام توسط قران و حدیث و ... موجب میشه تا بتوانیم بهتر و عمیقتر به برسی مباحث آینده بپردازیم. چون با داشتن مدارک تاریخی میتوان اساس تفکرات بهاییت و سلسله ایجاد کننده ان را به لرزه در آورد و حقانیت شیعه اثنی عشری را ثابت و باطل بودن آنهارا اثبات کرد. برای این کار ما از سیر تاریخ شکل گیری این فرقه آغاز کار نمودیم . سیری بر تاریخ ابتدایی شیخیه را در ادامه مباحث دنبال خواهیم کرد. ادامه دارد...
====================
کاری از گروه پژوهش پیروان موعود ==================== [/size] |
|||
|
|
۱۶:۳۵, ۲۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
با سلامی مجدد به دوستان گرامی در مجالهای گذشته با مباحث مهدویت و اصالت اون بحث کردیم در احادیثی که ارایه شد ، معلوم شد که حضرت متولد ، زنده ، غایب و روزی با اذن خدا خروج میکند. از نکاتی که موجب اهمیت بیشتر این مبحث میشود این است که باب نیابت خاصه ( نواب اربعه ) بسته شده است و همچنین کسی نمیتواند ادعای کند که حضرت را مشاهده و با امام ارتباطی دوسویه دارد. این دو عامل مهم موجب میشود تا در زمان غیبت تعداد زیادی از کسانی که ادعای منجی گری داشته اند با این دو مورد رسوا گشته و نقشه شومشان برملا بشود. در این مجال که بحثی در مورد شیخ احمد احسایی میباشد را بصورت خلاصه و مجمل برسی کنیم و در بحث بعدی به شناخت سید کاظم رشتی و عقاید آرای او را مورد برسی قرار دهیم. * تاریخ نا امیدی و سفره ای باز برای .... در اوایل قرن سیزدهم هجری که در ایران همراه با جنگهای ایران و روس بود و مردم امید خود را از دست داده بودند ، در این بین شخصی که پیرو مکتب تشیع بود و منابر جذابی داشت و مردم را به مهدویت و امید دعوت میکرد کسی نبود جز شیخ احمد احسایی. شیخ احمد بن زین الدین در یکی از روستاهای احساء، ناحیهای شیعه نشین در شرق عربستان سعودی،در ماه رجب سال 1166 هـ .ق . به بدنیا آمد.. جد چهارمش، نخستین کس از خاندان وی بود که زندگی عشایری و مذهب تسنن را رها و یکجانشینی و تشیع اختیار نمود. شیخ احمد، از چگونگی پشت سر گذاردن کودکی و نوجوانی خود، به استثنای ذکر مقداری از عواطف رقیق مذهبی و احساسات جستجوگرانه[1] یادآور می شود که کتاب «اجرومیّه» و «عوامل» را نزد شیخ محمد بن شیخ محسن به انجام رسانده و قبل از آن در حالی که پنج سال از عمرش گذشته بود، قرائت قرآن مجید را آموخته است. در سال 1186هـ .ق، یعنی پس از آنکه بیست سال از عمرش گذشته بود، ترک موطن نمود وبه منظور کسب معارف وفیض مواهب، عازم کربلای معلی و نجف اشرف گردید. [2] و در درس و مجالس بحث مشاهیر علمای دینی وقت: مرحوم آقاباقر وحید بهبهانی، [3] مرحوم آقاسیدمهدی بحرالعلوم، [4] مرحوم شیخ جعفربن شیخ خضر [5] ومرحوم میر سید علی طباطبائی [6] حاضر گشت. تا اینکه پس از ارائه شرحی بر کتاب «تبصره علامه حلّی» [7] از جانب مرحوم آقاسیدمهدی بحرالعلوم، مرحوم مبرورآقا سید علی صاحب ریاض، مرحوم مبرورشیخ جعفر بن شیخ خضر و... به اخذ درجه اجتهاد در روایت و درایت نائل گردید. [8] [1] از آن جمله: 1 ـ «قریه ای که مسکن ما بود اهلش را به ملاهی و معاصی حرص تمام بود... و من چون بر مجالس ایشان می گذشتم، در گوشه ای با اطفال می نشستم. تنم در میان بود و روحم متعلق به عالم بالا». 2 ـ «طالب خلوت و مایل عزلت بودم و کوه و بیابان را دوست می داشتم». 3 ـ «از مجاورت خلق و معاشرت ایشان متوحّش و پریشان بودم و پیوسته در اوضاع روزگار فکرت نموده عبرت میگرفتم». ـ رساله شیخ عبدالله، ص4، باب دوّم. [2] مرحوم میرزا محمد تنکابنی در «قصص العلماء» می نویسد که: «شیخ احمد در زادگاه خود، بر کتابخانه «ابن ابی جمهور» (از اکابر علمای امامیه، احسائی متوفی حدود 901 هـ .ق .) دست یافته بود»; قصص العلماء، ص35، ولی زعمای شیخیه در مورد مطلب مذکور اظهار شک کرده اند. همچنین در شرح احوال ابن ابی جمهور، الکنی والألقاب، ترجمه: محمدجواد نجفی، ج1، ص340 [3] متولد 1116 هـ .ق . ، متوفی 1205 هـ .ق حدوداً. مشهور به آقا، از اکابرعلمای امامیه، علامه ثانی و محقق ثالث و شاگرد مرحوم «سید صدر الدین قمی» شارع وافیه بوده است. مرحوم پدرش از شاگردان مرحوم شیخ جعفر قاضی و ملا میرزای شیروانی و علامه مجلسی بوده است. مرحوم مغفور آقا، پس از سکونت در بهبهان،مقیم کربلای معلّی شدند و در رواق شرقی حرم مطهر امام حسین(علیه السلام) مدفون گردیدند. [4] به گفته و تصریح مرحوم مدرس در «ریحانه الأدب»، علامه دهر و وحید دهر، سید محمدمهدی بحرالعلوم(متولد 1154 هـ .ق . ، متوفی 1212 هـ .ق حدوداً.)، مردمک چشم علمای روزگار، جامع معقول و منقول، از اکابر عصر خود، صاحب کرامات،استاد مسلم مرحوم «آقا سید جواد عاملی» صاحب «مفتاح الکرامه» و مرحوم «سید محمدباقر رشتی». [5] متوفی 1227 هـ .ق . ، مشهور به «کاشف الغطاء»، از اکابر علمای امامیه واعاظم فقهاء و مجتهدین اثنی عشریه و از تلامذه او می توان به مرحوم «صاحب جواهر»، مرحوم «صاحب مفتاح الکرامه» و مرحوم صاحب «هدایه المسترشدین» اشاره کرد. [6] متوفی 1231 هـ .ق . ، معروف به «صاحب ریاض»، فقیه اصولی، متتبع محقق، وحیدالعصر و مرجع اکابر طراز اول وقت و از تلامذه او مرحوم «صاحب ضوابط»، و«شریف العلمای مازندرانی» و مرحوم «حاجی کرباسی» و مرحوم «حاج سید محمدباقر حجه الاسلام» و «ملا محمدتقی برغانی». [7] «تبصره المتعلمین فی أحکام الدین» کتابی است در فقه امامیه، که صدها شرح از جانب فقهای شیعه بر آن نگاشته و منتشر شده است. مراجعه شود به چاپ اسلامیه، تهران، 1348، به اهتمام و انضمام فقه فارسی مرحوم «حاج شیخ ابوالحسن شعرانی(رحمه الله)».شرح شیخ احمد به نام «صراط الیقین» در مجموعه آثار شیخ: «جوامع الکلم» منتشرشده است. این شرح تنها شرح طهارت از کتاب «تبصره» است. [8] نکته مهم این است که تاریخ اجازه ایشان که بعضی از شیخیه گفته اند در سن20 سالگی از مرحوم سید اخذ کرده است، درست نیست و سرکارآقا هم در جلد اول کتاب «فهرست»، صفحه 205 متعرض این معنی شده است. با توجه به اینکه تاریخ اجازه 22 ذی الحجه سال 1209 هـ .ق . بوده است، در نتیجه سن شیخ در هنگام اخذ اجازه 43 سال بوده است. 23 سال پس از کسب معارف اسلامی. =============== ادامه دارد -------------------------------- |
|||
|
|
۲۰:۵۶, ۲۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
آیا می دانستید ( و دقت کرده اید ) که بابیت و بهاییت فرزند موعودگرایی شیعی هستند ! یعنی اول طرف گفت من
باب امام زمان شیعیان هستم بعد گفت من خود امام زمانم و الی آخر... |
|||
|
|
۲۱:۲۶, ۲۴/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/آبان/۹۱ ۲۱:۲۸ توسط Asma.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۲۴/آبان/۹۱ ۲۰:۵۶)شاهین نقوی نوشته است: آیا می دانستید ( و دقت کرده اید ) که بابیت و بهاییت فرزند موعودگرایی شیعی هستند ! یعنی اول طرف گفت من آیا دقت کرده اید که فقط از روی چیزهای ناب و ارزشمند بدل درست می کنند و کپی میزند و کسی از روی چیز بی ارزش بدلشو نمی زنه؟ آیا دقت کرده اید که بت پرستی حاصل حس نیاز به پرستش انسان هست! |
|||
|
|
۲۳:۴۱, ۲۴/آبان/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
دوستان تا انتها با ما همراه باشند کمی از این موضوعات روشن خواهد شد.
این که باب از نیابت شروع کرد و تا اذعای خدایی پیش رفت را ان شاء الله برسی کوتاهی انجام میدهیم. |
|||
|
|
۲۳:۴۲, ۱/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/اردیبهشت/۹۲ ۱۱:۱۰ توسط mahdy30na.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
سلام دوستان ایام محرم حسینی رو تسلیت میگم امیدوارم برای اقامون دعا کنید . در ادامه بحث * اجازه نامه مجهول الزمان «حاج محمدخان کرمانی»، در کتاب «هدایه المسترشد» [1] قسمت هایی از صورت اجازات مرحوم مبرور «شیخ احمد دمستانی»، «آقا میرزا مهدی شهرستانی»، «شیخ حسین درازی» «آقا سید علی طباطبائی»، «آقا سید مهدی طباطبائی بحرالعلوم» و «شیخ جعفر نجفی» را که مدعی است عیناً در نزدشان محفوظ و نگهداری می شود، نقل کرده است. بی شک ارائه بعضی از آنها، به خاطر توجه بیشتر به تأکید مشایخ عصر نسبت به مقام دینی شیخ، که بعدها یکی از دلایل اساسی تأیید عقاید و روش شیخ از جانب شیخیه به شمار می آید، ضروری است. حال ما تنها به یک اجازه نامه اشاره یکنیم. صورت اجازه مرحوم مبرور آقا سید علی طباطبائی بسم الله الرّحمن الرّحیم الحمدلله علی نعمه المتواتره و آلائه المتکاثره و الصّلوه علی سید أهل الدنیا والأخره محمّد و عترته الطاهره، و بعد فیقول العبد الخاطی ابن محمدعلی الطباطبائی ـ اُوتی کتابه بیمناه و جعل عقباه خیراً من دنیاه ـ : إنّ من أغلاط الزمان وحسنات الدهر الخوّان، اجتماعی بالأخ الروحانی والخلّ الصمدانی، العالم العامل و الفاضل الکامل، ذی الفهم الصائب والذهن الثاقب، الراقی أعلی درجات الورع والتّقوی والعلم والیقین، مولانا الشیخ أحمد بن الشیخ زین الدین الإحسائی ـ دام ظلّه العالی ـ ، فسألنی بل أمرنی أن أجیز له ما صحّ لدیّ إجازته و اتّضح علیّ روایته من مصنفات علمائناالأبرار و فقهائناالأخیار بالأسانید المتّصله إلی الأئمه الأطهار وخلفاء الرسول المختار، سیما الکتب الأربعه الشهیره کالشّمس فی رابعه النهار : الکافی والفقیه والتهذیب والاستبصار و سایر کتب شیخ الطائفه المحقّقه، و مروّج الشریعه والطریقه الحقّه، وکتب سیدالمرتضی الملقّب بعلم الهدی، وکتب آیه الله العلامه و حجته الخاصّه علی العامّه، و کتب المولیین الرشیدین الشهیدین السّعیدین، وسایر کتب علمائنا المتقدمین والمتأخّرین ـ رضوان الله تعالی علیهم أجمعین ـ سیما کتب شیخی الرّبانی و والدی الروحانی، مؤسّس مله سیّدالبشر فی رأس المأه الثانیه عشر، خالی العلامه وأستاذی الفهّامه، الأجلّ الأفضل الأکمل مولینا محمدباقر بن محمد أکمل ـ قدّس الله فسیح تربته و أسکنه بحبوبه جنّته ـ فأجزت له ـ دام مجده ـ روایه جمیع ذلک... الخ. نکاح و اقامت در بحرین و بازگشت به عتبات شیخ احمد احسائی، پس از شیوع بیماری طاعون در عراق، به موطن خود بازگشت. و مریم بنت خمیس آل عصری را به نکاح خود درآورده، چهار سال در بحرین اقامت گزید. و پس از وفات فاطمه بنت علی بن ابراهیم، جده فرزندش «شیخ عبدالله» عزم عتبات نمود. پس از مراجعت در محله «جسرالعبید» بصره توقف کرد. از آنجا به «ذورق» رفته، پس از سه سال توقف،در سال 1216هـ .ق. در حالی که «وهابیان» [2] در کربلا قتل و غارت می کردند. به بصره بازگشت. و از آنجا به خاطر دوری از مردم به یکی از قراء بصره به نام «حبارات» پناه جست و باز به بصره برگشته، از آنجا به قریه «تنویه» نقل مکان داد. که محیط آنجا هم موافق طبع نیافتاد و در سال 1219 هـ .ق . به قریه ای به نام «اصفاوه» به سفارش عبد المنعم بن سید شریف جزائری که از مشاهیر آن منطقه بود عزیمت نمود و آنگاه به قریه ای از قراء واقع بر شعبه ای از شعب شط فرات موسوم به «شط الکار» سپس به «ذورق». آنگاه به بصره و پس از آن عتبات را محل اقامت نمود، تا اینکه تصمیم گرفت جهت زیارت مرقد امام رضا(علیه السلام)هشتمین امام شیعیان به ایران سفر کند. شیخ مورد قبول در بار شد در سن پنجاه و چهار سالگی عزیمت نمود به یزد . طبق تأیید همه محققان شیخی و غیر شیخی ورود شیخ احمد از جانب علمای امامی مذهب یزد که از سوابق تحصیلی و اجازات روایتی او کم و بیش آگاه بودند، با استقبال و احترام همراه بود. ولی شیخ احمد با وجود اصرارهای مکرر اهالی یزد، ترک یزد کرد. و با قبول وعده بازگشت عازم مشهد شد. در اندک مدتی بر اثر تبحر و دقتی که در طرح مسائل دینی از خود نشان می داد، در مدارس علوم دینی ایران، مشهور و زبانزد اهل علم گردید. فتحعلیشاه قاجار، چون از شهرت شیخ احمد مطلع شد، و شاید به خاطر این که قبل از دستیابی شیخ به زعامت دینی شیعیان، او را موافق حال کند و زمینه دوستی را قبل از به اقتدار رسیدن فراهم سازد، اظهار اشتیاق نمود که به هر نحوی شده است، شیخ را البته برای دیدن و در عین حال وابسته به دربار خود کردن که سیاست داخلی درباریان قاجار در قبال همه بزرگان اهل دین مقتضی آن بود، به سوی تهران دعوت کند. و خود نامه ای به این مضمون خطاب به شیخ احمد نگاشت: «اگرچه مرا واجب و متحتم است که به زیارت آن مقتدای انام و مرجع خاص و عام مشرّف شوم، چراکه مملکت ما را به قدوم بهجت لزوم خود منور فرموده لکن مرا به جهاتی مقدور نیست و معذورم و اگر بخواهم خود روانه یزد گردم، لااقل باید ده هزار قشون همراه آورده و شهر یزد وادیی است غیرذی زرع و از ورود این قشون اهل آن ولا، البته به قحط و غلا مبتلا خواهند گشت، و آشکار است که آن بزرگوار راضی به سخط پروردگار نیست. والاّ من کمتر از آنم که در محضر انور مذکور گردم، چه جای آنکه نسبت به آن بزرگوار تکبّر ورزم و پس از وصول این مکتوب هرگاه ما را به قدوم میمنت سرافراز فرموده فَبِهَاالمطلوب والاّ خود به ناچار اراده دارالعباده خواهم نمود...». [3] شیخ در نامه هایی که برای شاه و دربار مینوشت در آن تملق زیاد و موجبات این را فراهم کرد که و درواقع یکی از دلایل این مسأله که به تصریح مرحوم میرزا محمد تنکابنی در صفحه 42 کتاب «قصص العلماء»: «شیخ احمد در هر بلد مطاع و ممجد و سلطان عصر مرحوم فتحعلیشاه را با او نهایت خصوصیت...». در تهران آنچه که مسلم است فتحعلیشاه قاجار نسبت به شیخ از هیچ احترام و بزرگداشتی دریغ نداشت. با این همه کتب شیخی و غیرشیخی روشن نمی کند که چرا بعد از ایامی کم، به گفته شیخ عبدالله: «خاطر مبارک از توقف و اقامت گرد ملالت گرفت»؟ [4] آنچه مسلم است شیخ احمد در هنگام اقامت خود در دربار قاجار از نعمات مادی دربار قاجار بهره مندی زیادی داشته است. و معلوم نیست که قبول چنین نعماتی با دعاوی شیخ که: «هروقت اراده می کنم، به حضور ائمه اطهار مشرف می شوم»،
[5] [1] صص 56 ـ 61، این کتاب را حاج محمدخان در رد کتاب «هدیه النمله إلی مرجع المله» مرحوم «میرزا محمدرضا همدانی» نگاشته است. [2] مرحوم «آقا سید محمدجواد عاملی» از اکابر علمای امامیه که خود شاهد حمله وهابیان بوده است می نویسد: در سال 1216 هـ .ق . (روز عید غدیر) به مشهد حسین(علیه السلام) غارت بردند. مردان و کودکان را کشتند. اموال مردم را گرفتند و در بی احترامی نسبت به آستان مقدس زیاده روی کردند و آن را ویران ساختند و از ریشه درآوردند. «مفتاح الکرامه» خاتمه ج5، ص512، و دکتر عبدالجواد کلیددار که خود کربلایی است می نویسد: «سعود» پس از محاصره شهر سرانجام وارد آن گردید. و کشتار سختی از مدافعین و ساکنان آن نمود... . سپاه وهابی چنان رسوایی در شهر به بار آوردند که به وصف نمی گنجد. امیر سعود پس از آنکه از کارهای جنگی فراغت یافت، به طرف خزینه های حرم متوجه شد. هرچه در آنجا یافت برداشت. «تاریخ کربلا و حائر حسین»، ترجمه صدر هاشمی، ص20، «تاریخ المملکه العربیه السعودیه» ج1، ص97، «روضه الصفای ناصری» ج9، ص381، و «اربعه عشرون من تاریخ عراق الحدیث» ص233 [3] «شرح حال»، ص24، کشکول حاج سید علی حسین یزدی میبدی، ص209، مشارإلیه از تلامذه فاضل اردکانی و شیخ العراقین شیخ عبدالحسین تهرانی بوده است. [4] «شرح حال»، ص25 [5] «قصص العلماء»، ص37 |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










