تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: قاتلی بنام استر (هولوکاست ایرانی)
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15
آه از این همه بی داد و بی عدالتی ! چقدر باید بشینم و تاریخ گذشتگان مان ( دینی و نژادی ) را ببینیمو فقط سرش جنجال های بی فایده راه بندازیم ؟ اتفاقا ما با این کارامون داریم تو زمین خودمون بد جوری از دشمن می بازیم ! باید این اختلافات اسلامی گرایانه ( اسلام بدون ایران ) و آریای گرایانه ( ایران بدونه اسلام ) را کنار گذاشت ، اصلا یه چی میگم خطم کلام ایران از اول تاریخ تا الان مهد یکتا پرستان بوده و هست و روی این حساب بوده که پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و ائمه ی هدی (علیه السلام) نظر ویژه ی روی ایرانیان ( ترک و فارس و لر و ... ) داشتند چرا که وقتی کسی زمینه ی پاکی داشته باشه هیچ وقت نیروهای شر سراغش نمی روند و همیشه جذب سرچشمه ی نور می شوند این حرفی که میزنم از کتوب مذهبی و فرهنگی تاریخ باستانی ما ایرانیان بر میاید.
تازه اگه ما مشکل داشتیم پس چرا همیشه مورد نفرت و ستم قدرت های شیطانی بوده و هستیم ؟
اصلا کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران که اثر نفیسی از استاد مطهری است اشاره به همین موضوعات داره ،............. ؛ ما با اسلام مشکلی نداریم اصلا این اسلام بود که توانست ما را از انحطات اخلاقی که دیگر تمدن های عالم دچارش شده بودن نجات دهد شما متوجه شده اید که در دربار شاهان ایران چه بزم خانه های برپا میشد و......... اگر اسلام در آن برهه از تاریخ وارد فرهنگ ما نمیشد شاید الان ما جزء همین گروه های شیطانی می بودیم تازه دیگه خبری هم از مقاومت های اسلامی در منطقه نبود این یه روی سکه بود اما روی دیگر سکه نیز را باید دید که اجداد ما چه خدماتی را به اسلام کردند شما حتما می دانید که فقه اسلامی را ما ایرانیان رشد و نمو دادیم و هزاران علم دیگر نیز همینطور .
در زمان ائمه اطهار (علیه السلام) این اعراب سخت ترین سوالی ( از دید خودشان ) که از امامان می پرسیدند این بود که تعداد پشم های بزغاله شون چیه ؟! حال به نظر شما همچین آدمای (بغیر از افراد انگشت شماری ) می توانستند که معارف اسلامی را پرورش دهند در اینجا ایرانیان بود که معارف اسلامی را در کل جهان معرفی کرد و خواهد کرد .
خواهشا این بحث را دیگه پیگیری نکنید، اگر کسی مشکلی داره می تونه بره کتوب شهید مطهری رحمت الله را به ویژه خدمات متقابل ایران و جهان را مطالعه کنه
******************************************************************************************
در رابطه با این موضوع چند تا پیشنهاد دارم :
1 : اگه بشه همه با هم کمک کنیم تا یک پژوهش جامع در این مورد انجام بدیم و ان را به صورت کتابی معتبر عرضه کنیم خیلی خوب می شه و می توانیم با مبلغ عاید از آن کلی کار فرهنگی دیگر کرد ......
2 : به نظرم برای پخش سریع تر موضوع باید دست به کار شد و یه فیلمی یا در نهایت یک کلیپ عالی و زیبا از این موضوع بسازیم خیلی می تونه ما را در نشر سریع تر این واقیعت تلخ تاریخی در ایران و حتی جهان کمک به سزای کرد.
***
لطفا تکی دست به همچین کاری نزنید چرا که این کار علاوه بر دشواری فراوان مضرات دیگری همچون زایع کردن موضوع دارد
(۱۸/فروردین/۹۰ ۲۲:۱۳)alibidar نوشته است: [ -> ]سلام

مطالب کامل درباره پوریم در آدرس زیر قرار دارد
[تصویر: madona-kabala-%28www.bartarbin.jpg]
روی عکس کلیک نمایید

فیلم و عکس و کتاب و ....


SmileSmileSmileSmileSmileSmileSmileSmileSmileSmileSmileSmileSmileSmileSmileSmileSmileSmileSmile:

---------------------------------------------------------------
http://www.bartarbin.ir/post/976

http://bartarbin.ir/post/972

http://www.bartarbin.ir/post/993

http://bartarbin.ir/post/994

http://bartarbin.ir/post/999

http://www.bartarbin.ir/post/1002

http://bartarbin.ir/post/1003

http://www.bartarbin.ir/post/1004
حرف اشتباهه رائفی پور
من درباره سخرانی علی اکبر رائفی پور رو راجبه این قضیه شنیدم
او میگفت خشایارشا از ملکه وشتیی خواسته تا برهنه مقابل دیگران قرار گیرد و چون قبول نکرده او از دربار رانده شده و این حرف اشتباهی بیش نیست.باتوجه به مطالعه کتاب های تاریخی متوجه شدم ملکه وشتیی به این دلیل از دربار رانده شده که در یکی از جشن ها خشایارشا از او میخواهد که به میان تمام میهمان ها بیاید و خشایارشا پز همسره زیبایش را بدهد و وشتیی به این دلیل که گمان میکرد خشایارشا مست میباشد و حرفش را فراموش میکند نرفته و به دلیل اینکه در ان زمان هر همسری به حرف شوهرش گوش نمیکرده باید مجازات میشده خشایارشا درمیان ریش سفیدان این مسله را مطرح کرده و ملکه وشتیی از دربار رانده میشود.جالب اینجاست که بدانید خشایارشا ابتدا تسور میکرده این فقط تنبیهی کم است و دوباره میتواند وشتیی را عفو کند ولی ریش سفیدان به منزله این که خشایارشا شاه ایران و چندین مستعمره بوده چنین عفوی را بازتاب خوب در میان کشور ها نداسته و همچین کاری صورت نمیگیرد با اینکه خشایارشا دلبستگی خاصی به وشتیی همسر زیبای خود داشته.
سیزده بدر،روز رهایی از چنگ یهود



در کتاب های تاریخی آمده است در سالهای 519 تا 465 پیش از میلاد مسیح، پادشاهی به نام خشایارشا (خشایار شاه) که در ادبیات عهد عتیق به آن «اَخَشوِرُوش» می گویند که پسر داریوش و از خاندان هخامنشیان بوده ، در بیش از نیمی از کره زمین حکومت می کرده است.

در باره خشایارشا (خشایارشاه) همه چیز گفته اند . مثلاً گفته اند پادشاهی سفاک و خونریز و یا بزرگ منشی دادگر بوده و یا ... نمی خواهم پیرامون او سخن بگویم که سخن پیرامون او ورق زدن تاریخ پانصد سال پیش از میلاد را می طلبد .درباره این پادشاه از سه طریق اطلاعاتی به دست ما رسیده است.اولین راه کتاب تاریخ هرودوت است که جریان جنگهای یونان وایران را به تفصیل بیان می دارد.دومین منبع یافته های باستان شناسی است و سومین منبع اطلاعات مندرج در عهد عتیق کتاب مقدس یهودیان درباره این شاه ایرانی است.منبعی که کمتر به آن در ایران توجه شده است.در سفر استر این کتاب به تفصیل وقایع سیاسی دوران این پادشاه بیان شده است.

بر طبق اطلاعات مندرج در عهد عتیق خشایارشاه را ملکه ای و شهربانویی بود عفیف و باحیا، به نام "وشتی" که در زیبایی نیز شهره بلاد بود.

شاه ایران زمین که در پایان جشن 180 روزه از باده نوشی بدمست گردیده بود، در هنگام بدمستی ، شهربانو را می طلبد تا او را به اغیار بنمایاند. ملکه از این دستور گستاخانه شاه سر باز می زند و شاه خشمگین، او را از شهربانویی ساقط می نماید. یهودیان که در سراسر ایران ، نفوذ فراوان داشتند، جسارتشان به جایی رسیده بود که از دادن مالیات و خراج استنکاف می نمودند و این استنکاف باعث شده بود که "هامان" صدراعظم خشایارشاه بر علیه آنان بشورد و آنان را در تنگنا قرار دهد و یا حتی دستور قتل برخی از آنان را صادر نماید، البته یهودیان در برخی کتاب های خود می گویند: "مردخای" که پیشوای دینی یهودیان در عصر خشایارشاه بوده، وقتی حاضر به تعظیم در مقابل هامان نمی گردد، او و اتباعش مورد غضب هامان قرار گرفته و تهدید به مرگ می شوند.



یهودیان به شکرانه این هولوکاست بزرگ و قتل عام فجیع، جشنی را برافراشتند و اسم آن جشن را عید پوریم و یا عید ایرانی کشان نام گذاری کردند.


الکلام ؛ یهودیان که به صورت غیررسمی در دربار شاه نفوذ داشتند چاره می اندیشند و از این فرصت استفاده کرده و دخترکی یهودی به نام "استر" را به عنوان ملکه و شهربانوی کشور به پادشاه معرفی می کنند .


شاه سست عنصر نیز، وقتی زیبایی و صباحت وجه او را می بیند، شیفته او شده و او را به عنوان ملکه تمام ایرانیان برمی گزیند، بدون آنکه بداند او یهودی است و یا خواهرزاده و یا پسرعموی "مردخای" رهبر مذهبی یهودیان ایران است .

"اِستِر" ملکه ایران می شود و با نقشه های "مردخای" دایی و یا عموی خود "هامان" صدراعظم خشایارشاه را از تخت صدر اعظمی به زیر می کشد و ساقط می نماید و به همراه 10 پسرش به مرگ محکوم می کند و این تراژدی غمبار قتل امیرکبیر در زمان ناصرقاجاری را تداعی می کند.



یهودیان؛ حاکم بلامنازع دربار هخامنشی می گردند و البته آنان در برخی کتب خود آورده اند که "هامان" در نزد "مردخای" توبه نموده است که تواریخ دیگر گواهی قتل وی توسط یهودیان را می دهند. یهودیان چون بر بلاد ایران حاکم گشتند از پادشاه، سه روز مهلت خواستند تا مخالفان پارسی و ایرانی یهودیان را بکشند و در این سه روز بیش از هفتاد و پنج هزار ایرانی توسط یهودیان قتل عام گشتند و در برخی نقل ها این تعداد تا پانصد هزار نفر نیز نقل شده است* .

یهودیان از آن تاریخ، به یاد این رویداد که به موجب آن از یک یهودی کشی، رهایی یافتند، هر سال در ماه عبری آدار جشن می‌گیرند و آن وقایع را «پوریم» می‌نامند.

ایرانیان؛ پس از سه روز قتل و غارت یهودیان از دست ستم آنان به کوهها و بلندی ها و دشت ها، پناه بردند تا از آنان در امان باشند در تاریخ آورده اند که این روز رهایی، روز سیزده فروردین بوده است و یهودیان نیز به شکرانه این هولوکاست بزرگ و قتل عام فجیع، جشنی را برافراشتند و اسم آن جشن را عید پوریم و یا عید ایرانی کشان نام گذاری کردند.

"اِستِر" نام آخرین دفتر از کتاب تورات است این کتاب در اواخر عصر هخامشنیان نوشته شده و احکام آن شگفت آور و در خدمت تباهی و فساد در تمام دوران جهان می باشد.

قرآن کریم نیز یهودیان را بدترین مردم در قبال مومنان،برشمرده و مسیحیان را نزدیک ترین دوستان مومنان، در جزء 7 سوره مائدة آیه 82 می فرماید: لَتَجِدَنَّ أَشَدَّ النَّاسِ عَدَاوَةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الْیَهُودَ وَالَّذِینَ أَشْرَكُواْ وَلَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَّوَدَّةً لِّلَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ قَالُوَاْ إِنَّا نَصَارَى ذَلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَرُهْبَانًا وَأَنَّهُمْ لاَ یَسْتَكْبِرُونَ یعنی : بطور مسلّم‏، دشمن ترین مردم نسبت به مؤمنان را، یهود و مشركان خواهى یافت‏؛ و نزدیكترین دوستان به مؤمنان را كسانى مى‏یابى كه مى‏گویند: ما نصارى هستیم (مسیحیان) این به خاطر آن است كه در میان آنها، افرادى عالم و تارك دنیا هستند؛ و آنها [در برابر حق‏] تكبّر نمى‏ورزند.

و در تاریخ یهود نیز چون ملاحظه شود این عداوت و دشمنی و سرسختی و نژادپرستی آنان حتی نسبت به خویشانشان کاملاً مشهود است. مثلاً آنان حتی در نژاد یهود، فرزندان "یهودا" را بر سایر فرزندان یعقوب و بنی اسرائیل مقدم می دارند.



یهودیان در جشن پوریم دو بار کتاب "استر" را می خوانند، در برخی شهرها مراسم "هامان سوزی" برپا می دارند ، آنان مجسمه های "هامان" را می سازند و می سوزانند و به پایکوبی مشغول می شوند طبق نقل ها و نوشته های خودشان، آنان نانهایی به شکل گوش هامان و یا خود هامان می پزند و سر آنرا می برند و می خورند و اینچنین این روز نحس را بزرگ می دارند .

یهودیان در عید پوریم، خمیری درست می کنند که از خون غیریهودی در فتیر آن می ریزند و این خمیر نزد خاخام ها در ایام این عید باید باشد و یهودیان از این نان به فرخندگی معجزه بزرگ اِستِر می خورند. آنان نجاتشان از دست ایرانیان را معجزه استر شهربانوی یهودی ایران می دانند.

قبر مردخای و استر در همدان واقع شده و متاسفانه زیارتگاه کلیمیان است و سند زنده جنایت یهودیان بر علیه پارسیان و ایرانیان است که یهودیان در کمال امنیت و آرامش در آن رفت و شد دارند .



نوشته "آقامیری"

جامعه و سیاست تبیان


در ادامه بدوتیم که :

* مثلا فقط در شهر شوش که پایتخت هخامنشیان بوده است آنها 500نفر از جمله 10پسرهامان به نام‌های فرشنداتا، دلفون، اسفاتا، فوراتا، ادلیا، اریداتا، فرمشتا، اریسای، اریدای و ویزاتا را کشتند.
بعد از این کشتار استر از پادشاه خواست تا اجساد ده پسر هامان را به دار بیاویزند و از پادشاه خواست تا به یهودیان اجازه بدهد تا کارشان را فردا نیز ادامه بدهند. با موافقت پادشاه ، یهودیان 300نفر دیگر را در پایتخت کشتند.در سایر شهرها نیز یهودیان از خود دفاع کردند و آنها بیش از 75000تا پانصد هزار نفر از پارسیان را کشتند و اموالشان را غارت کردند. این کار در روز سیزدهم ماه آدار انجام گرفت و آنها روز بعد، یعنی چهاردهم آدار پیروزی خود را جشن گرفتند ونام این عید را پوریم نهادند .

برای اینکه تعصب بی مورد نشون ندیم : خشایارشاه هخامنشی در تاریخ از طریق دو منبع شناخته می شود.ابتدا تاریخ هرودوت و دوم سفر استر عهد عتیق.طبق یافته های باستانشناسی نیز و اطلاعات مکتوب او یکی از پادشاهان بزرگ ایران باستان بوده است.اما این مساله به معنای بی عیب بودن او نیست.پادشاهان بزرگ اشتباهات بزرگی داشته اند که نتایج وحشتناکی در پی داشته است.همانگونه که می دانید عهد عتیق یا کتاب مقدس یهودیان که مسیحیان نیز بدان اعتقاد دارند یک سفر(کتاب)خود را به آن اختصاص داده اند.این نشان دهنده اهمیت اتفاقاتی است که در آن موقع ایران باستان می افتاده است.در این سفر می توانید مشروح این وقایع را بخوانید
بهترین منبع خود سفر استر در عهد عتیق است که می توانید به ترجمه فارسی آن مراجعه نمایید. در متن سفر استر چنین آمده است: روز سيزدهم ادار، يعنی روزی که قرار بود فرمان پادشاه به مرحله ء اجرا درآيد، فرا رسيد. در اين روز، دشمنان يهود اميدوار بودند بر يهوديان غلبه يابند، از اما قضي برعكس شد و يهوديان بر دشمنان خود پيروز شدند. در سراسر مملكت،یهوديان در شهرهای خود جمع شدند تا به آنانی که قصد آزارشان را داشتند، حمله کنند. همه مردم از يهوديان می ترسيدند و جرأت نمی آردند در برابرشان بايستند. تمام حاکمان و استانداران ، مقامات مملكتی و درباريان از ترس مردخای، به يهوديان کمک می کردند.زيرا مردخای از شخصيت های برجسته دربار شده بود و در سراسر مملكت ، شهرت فراوانداشت و روز بروز بر قدرتش افزوده می شد.به اين ترتيب يهوديان به دشمنان خود حمله کردند و آنها را از دم شمشير گذراند و کشتند.آنها در شهر شوش که پایتخت بود علاوه بر فرزندان هامان 500 نفر را کشتند. دشمن يهوديان، نيز جزو اين کشته شدگان بودند.اسامی آنها عبارت بود از: فرشنداتا، دلفون ، اسفاتا، فوراتا، ادليا، اريداتا، فرمشتا، اريسای، اريدای ،ويزاتا. اما يهوديان اموال دشمنان را غار ت نكردند. در آن روز، آمار آشته شدگان پايتخت بعرض پادشاه رسيد. سپس او ملكه استر را خواست وگفت يهوديان تنها در پايتخت 500 نفر را کشته اند پس در بقیه شهرهای مملکت چه کرده اند! آيا درخواستديگری نيز داری؟ هر چه بخواهی به تو می دهم . بگو درخواست تو چيست استر گفت :پادشاها، اگر صلا ح بدانيد به يهوديان پايتخت اجازه دهيد کاری را که امروز کرده اند،فردا هم ادامه دهند، و اجساد ده پسر هاما ن را نيزبه دار بياويزند.پادشاه با اين درخواست استر هم موافقت کرد وفرمان او در شوش اعلام شد. اجساد پسران هامان نيز به دار آويخته شد. پس روز بعد، باز يهوديا ن پايتخت جمع شدند و 300 نفر ديگر را آشتند، ولی به مال آنها دست درازی نكردند.بقيه ء يهوديان در ساير استانها نيز جمع شدند و ازخود دفاع آردند. آنها 75000 نفر از دشمنان خودرا کشتند و از شر آنها رهايی يافتند، ولی اموالشان را غارت نكردند اين کار در روز سيزدهم ماه ادار انجا م گرفت و آنها روز بعد، يعنی چهاردهم ادار پيروزی خود را با شادی فراوان جشن گرفتند. اما يهوديان شوش ، روز پانزدهم ادار را جشن گرفتند، زيرا در روزهای سيزدهم و چهاردهم ،دشمنان خود را می کشتند. يهوديانِ روستاها به اين مناسبت روز چهاردهم ادار را با شادی جشن می گيرند و به هم هديه می دهند. دوست عزیز این متن به صراحت از یک هولوکاست بزرگ از سوی یهودیان علیه ایرانیان باستان حکایت می کند.ممکن است در متن مورد نظر شما برای متمدن نشان دادن این قوم این بخش را حذف کرده باشند اما با مراجعه به عهد عتیق می توانید روایت قتل عام 75000 هزار ایرانی را ملاحظه نمایید.


(۱۸/آذر/۸۹ ۱۸:۳۳)abbas313 نوشته است: [ -> ]
[تصویر: awhb1plpdm021zbacyb.jpg]
[تصویر: x4h5gzg0uzr617eplx8j.jpg]
سلام علیکم
نمی دونم شما چطور تونستید وارد این مکان شید.چون ورود به داخل برای مجردها ممنوع الی الابد می باشد.
[تصویر: %D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%20%D8%A8%...B1%201.jpg]

طبق مندرجات کتب مذهبی یهود در 13 آدار سال 3405 عبری در سرزمین بزرگ پارس توطئه شوم برای شهروندان یهودی در شرف انجام بود که با همبستگی یهودیان بویژه با سیاست های مدبرانه پیرمردی روحانی بنام مردخای و فداکاری دختر عمویش استر، معجزه ای به وقوع می پیوندد که باعث عقیم ماندن یک فاجعه (گزرا) میشود.

شرح کامل این واقعه در یکی از کتب مقدس یهود بنام مگیلت (طومار) استر نگاشته شده است. در سال 3396 مطابق با 367 قبل از میلاد، خشایارشاه (احشورش) فرزند داریوش هخامنشی پادشاه ایران، ضیافتی باشکوه به مدت هفت شبانه روز برای نمایش اقتدار خویش ترتیب میدهد و فرمان میدهد به تمام ساکنان (شوش) هدایایی عطا شود. طی این مدت طبق میل و رضای هر کس به او خوراک و اشربه داده شود، هرکس آنچه را طلب کند در اختیارش بگذارند و تمام مدعوین می توانند در باغ اندرونی قصر به حضورش شرفیاب شوند. در آن شب پادشاه در حال مستی از همسرش (وشتی) میخواهد در میان مدعوین حضور یابد، اما ملکه از این امر امتناع ورزیده و از آمدن خودداری میکند. اخشورش بر او غضب نموده و بی درنگ او را از مقامش عزل و به دست جلاد می سپارد. دیری نمی گذرد پادشاه از عمل خویش احساس ندامت میکند و بلافاصله اقدام به جستجوی جانشین دیگری جهت ملکه ایران مینماید.
از میان هزاران نفر واجد شرایط از 127 استان ایران دختری یهودی بنام استر انتخاب میشود و به همسری خشایارشاه درآمده و ملکه ایران میشود.
مردخای همانند پدری دلسوز همواره با نصایح و رهنمودهایش از استر حمایت میکند و از او میخواهد از آنچه که پیش آمده، نهراسد و این سرنوشت را بپذیرد؛ یقینا حکمتی الهی در آن نهفته است. مردخای بعنوان رهبر مذهبی یهودیان در دربار سلطنتی رها یافته است اما بخاطر اعتقاداتش و داشتن عقاید یکتا پرستی، با یکی از وزرای مشرک پادشاه بنام هامان اختلاف نظر عمیقی پیدا میکند و بدلیل عدم پذیرش عقاید او و سجده نکردن در مقابل بتی که بصورت آویز بر گردن هامان آویزان بود، باعث میشود که هامان این رفتار مردخای را بعنوان نماینده تفکر یهود، توهین و تمرد به خود تلقی کرده، توطئه ای را علیه یهودیان آن زمان با جلب نظر اخشورش طرح کند. هامان برای نیل به اهداف شیطانی خود از تمام توان خویش بهره می جوید. او با غیبت های مکرر اخشورش را متقاعد میکند که یهودیان شهروندان بدی هستند که نسبت به قوانین مملکتی سرکشی میکنند و از پرداخت مالیات امتناع می ورزند. عاقبت موفق میشود با پیشنهاد نمودن مقادیر زیادی نقره به ارزش ده هزار کنتال به خزانه سلطان بعنوان خونبها، مهر سلطنتی را جهت نابودی ملتی که حاضر نشدند در مقابل بت بعل سجده نمایند در اختیار بگیرد. به همین منظور قرعه انداخت و سیزدهم ماه آدار را اشتباهاً با هفتم ماه آدار که ماه تولد و وفات حضرت موسی است در نظر گرفت و برای اجرای حکم قتل عام یهودیان انتخاب میکند. وی کاتبان را احضار مینماید تا این فرمان را بنویسند و به چابکترین سواران و پیک های ماهر بدهند تا به همه استانها ابلاغ کنند.
در فرمان ابلاغ شده بود که این دستور محرمانه و جدی است و شروع آن روز سیزدهم ماه آدار است. و تاکید شده بود در آن روز قوم یهود قتل عام شوند و مجال فرار به کسی داده نشود و همان روز کار را خاتمه دهند. مردخای پس از آگاهی از این توطئه شوم به استر ملکه پیغام میدهد و او را نسبت به مسئله خونبها و حکم قتل عام یهودیان مطلع می سازد و از او میخواهد تا با استفاده از مقام خود در رفع این خطر تلاش کند و یادآور میشود، اکنون زمانی است که باید دین خود را به جامعه ات ادا کنی زیرا خداوند تو را برای چنین روزی در نظر گرفته و به مقام بالا رسانیده است.
یهودیان به توصیه استر و مردخای سه روز تعنیت (روزه) میگیرند و با دعا به رحمت الهی متوسل میشوند. استر هم زمان با روزه یهودیان، ترتیب ملاقات و مذاکره با پادشاه را برای بیان واقعیت توطئه هامان و درخواست کمک برای جامعه اش فراهم میکند. ضمن صحبت هایش، خدمات مردخای را در جهت کشف توطئه سوءقصد به جان پادشاه را یادآور میشود. استر موفق میشود نظر پادشاه را به حقیقت معطوف و خطر را از یهودیان دور کند.
یهودیان جهان قرنهاست پوریم را در شرایط مختلف به یاد آورده و گرامی میدارند. زیرا این رویداد مهم تاریخی از این جهت حائز اهمیت است که پس از خرابی بیت همیقداش، برای اولین بار میرفت تا یک تجربه تلخ و یک فاجعه دیگر برای یهودیان در گالوت تکرار شود. از سویی دیگر میتواند پیام آور این باشد که یهودیان ایران با داشتن سابقه طولانی بیش از 2700 سال از اصیل ترین یهودیان دنیا می باشند. همچنین پوریم نه تنها بعنوان یک جشن مذهبی از جایگاه ویژه ای برخوردار است، بلکه مانند دیگر اعیاد یهودیان دارای یک زیر بنای فرهنگی، مذهبی خاص میباشد.
قدری تعمق و تحلیل درباره مگیلت استر در قیاس با کتاب مقدس تورا این امکان مهیا میشود که بتوان به نکاتی پرمحتوا و با ارزشی دست یافت. بطور مثال میتوان در این نوشتار به تقدیر الهی اشاره کرد که چگونه در پوشش حادثه ای به ظاهر اتفاقی و عادی، با اعمال و نیات انسانهای عادی جلوه نماید. گاه این مقدرات در ابتدا غیر قابل درک و عجیب به نظر میرسد، اما با گذشت زمان و نگاهی کلی به تاریخ، تصویری به مراتب زیباتر از این حکمت و هدایت الهی بدست خواهد آمد.
در فرهنگ لغت پارسی باستان واژه پوریم از ریشه پور به معنی قرعه آورده شده است. رسم است همه ساله در روز سیزدهم ماه آدار به یاد سه روز روزه داری، یهودیان یک روز تعنیت میگیرند، در شب سیزدهم و روز چهاردهم ماه آدار مگیلای استر از روی طومار مخصوصی خوانده میشود و مراسم جشن پوریم یا قرعه ها برگزار میشود. هنگام خواندن مگیلای استر، هربار که نام هامان ذکر میشود بچه ها سوتها و قارقارک های خود را به صدا در می آورند و به همراه بزرگترها پای خود را به زمین می کوبند. ارسال هدایای خوراکی یا نوشیدنی برای دوستان و آشنایان و کمک به مستمندان جزء فرایض دینی این جشن بشمار میرود.
در جشن پوریم جوانان لباسهای مخصوص می پوشند، ماسکهای گوناگون به چهره میزنند و در کارناوال ها شرکت کرده و به رقص و پایکوبی می پردازند
[تصویر: %D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%20%D8%A8%...B1%202.jpg]
[تصویر: DFDF.JPG]
هرساله روز 13فروردین را به عنوان روز طبیعت جشن میگیریم
هرساله روز 13فروردین را به عنوان روز طبیعت جشن میگیریم... کدام یک از دوستان از روز پوریم یا جشن پوریم اطلاع دارد؟ آیا می دانستید در روز 13 فروردین در زمان خشایارشاه 77هزار ایرانی بدست یهودیان قتل عام شدند؟این 77هزار نفر بر اساس مستنداتی است که از تورات استخراج شده است و برخی مورخان این آمار را جعلی و امار واقعی را 500هزار نفر می دانند....
کوروش کبیر، پادشاه مومن پارس، یکی از مهمترین کارهایش نجات یهودیان و آوردن ایشان به ایران بود!؛ در کنار این کوروش و داریوش به شدت به گسترش و غنای فرهنگ پارسی و زرتشتی کمک کردند و عدالت و تقیدشان به حقوق بشر بر هیچ کس پوشیده نیست؛ با این حال خشایار شاه از خائن ترین افراد به فرهنگ پارس و آیین زرتشت بود!
"خشایار شاه ملکه ای داشت به نام ملکه وشتی که یک بانوی عفیف ایرانی بود، در عین حال استر دختری یهودی به کمک پسر عمویش مردخای که از همان قوم نجات یافته بودند به دربار راه یافت؛ در یکی از مراسم ها باده گساری خشایارشاه از ماکه وشتی می خواهد که خود را بر حاضران عرضه کند، ولی ملکه وشتی از این کار سرباز می زند، و این موقعیتی برای استر و مردخای بود که جایگاه خود را ارتقا دهند و بدین صورت استر با پیروی اش از خشایارشاه فاسد خود را محبوب و نافذ می کند، ملکه وشتی منزوی می شود و استر ملکه ایران می گردد، کار به جایی می رسد که استر و مردخای اجازه ی دستور می یابند و مهر پادشاه در اختیارشان قرار می گیرد، به دستور ایشان «هامان» وزیر ملی گرای پارسی کشته می شود، و 77هزار ایرانی قتل عام می گردند، (یعنی از هر 11نفر یک نفر)، و مردخای جایگزین هامان می گردد"
این روایت در کتاب سفر استر تورات بدین صورت نقل می شود:
«پس یهودیان جمیع دشمنان خویش را به دم شمشیر زده کشتند و هلاک کردند و با ایشان هر چه خواستند به عمل آوردند ... یهودیان در دارالسلطنه شوشن (شوش)پانصد نفر را کشته و هلاک کردند ... در روز چهاردهم ماه آذار نیز جمع شده سیصد نفر را در شوشن کشتند ... و سایر یهودیانی که در ولایات پادشاه بودند جمع شده و ... هفتاد و هفت هزار نفر از مغبضان خویش را کشتند ... و آرام یافتند. و آن روز رابزم و شادمانی نگاه داشتند. ... آن روزها را از اسم «پور» (در عبری به معنای قرعه) پوریم نامیدند ... یهودیان این را فریضه ساختند و آن را بر ذمه خود و ذریت خویش و همه کسانی که به ایشان ملحق شوند گرفتند که تبدیل نشود و آن دو روز را بر حسب کتابت آنها و زمان معین آنها سال به سال نگاه دارند و این روزهای پوریم از میان یهود منسوخ نشود و یادگاری آنها از ذریت ایشان نابود نگردد. (عهد عتیق، سفر استر باب 9)»
حتی با تحقیقات جدید دسته ای از تاریخ دانان و باستان شناسان ایرانی روی بنای پارسه مشخص شده است که نه تنها تخت جمشید توسط اسکندر آتش زده نشده است، بلکه احتمالا به دلیل یک فاجعه، نسل کشی یا چیزی شبیه این ساخت آن در نیمه متوقف شده است! که به دلیل اینکه از حوصله این مطلب خارج است شرحش را می گذارم برای بعد.
برخی اعتقاد دارند که این نسل کشی را میتوان نوعی هولوکاست به حساب آورد. هولوکاستی که به گفته کتاب مقدس در طی ۳ روز اتفاق افتاده و در طی آن 77 هزار ایرانی به قتل رسیده اند. هولوکاستی که روز به انجام رسانیدن آن یکی از بزرگترین جشنهای آیینی محسوب میشود ،در روز اول آن برای شکرگزاری به درگاه خدا روزه گرفته و در روزهای بعد به رقص و پایکوبی پرداخته و خدا را به خاطر این معجزه و نسل کشی عظیم شکر میکنند. چگونه است که یهودیان در قبال واقعه ای مانند هولوکاست که سندیت آن مورد تردید است اینگونه آه و فغان سرداده و داستانها و فیلمهای متعددی برای محکوم کردن آن میسازند و اجازه نمیدهند هیچکس درباره وجود داشتن آن به خود تردیدی راه دهد اما به خود اجازه میدهند روزی را که قتل عامی بدتر از نازیها را در قبال ایرانیان به اسم ضدیهود داشته جشن بگیرند؟ آن هم ایرانیانی که آنها را پس از آواره شدن در کشور خود راه داده و اجازه زندگی مستقل و آزاد را به آنها داده اند؟ این جشن گرفتن قوم یهود در تمام دنیا حتی در ایران در حالی صورت میگیرد که همه سعی میکنیم در دنیایی زندگی کنیم که در آن زندگی انسانها مهم است و کشته شدن حتی یک انسان جنایتی بزرگ محسوب میشود و یهودیان نیز خود را موجوداتی بی آزار و مظلوم میدانند . چگونه میتوان چنین عملی را توجیه کرد؟ آیا این جنایت چیزی جز نژادپرستی و بی ارزش دانستن اقوام دیگر است؟
نکته مهم:
این جشن در میان یهودیان ایران نیز بسیار با اهمیت است و مراسمات ویِژه ای برای آن برگزار می کنند و جالب اینجاست که در این مراسمات سرتاسر در و دیوار محل برگزاری مراسم را با پرچم های اسرائیل و شرشره هایی با پرچم اسرائیل تزیین می کنند...و جالب اینجاست همین یهودیان اعلام می کنند که با اسرائیل و نژاد پرستی صهیونیست ها مخالفند و از طرف دیگر اینگونه در مجالس خصوصی خود این دروغ بزرگ را لو می دهند! تصاویر جشن پوریم در ایران را در آرشیو کامپیوترم دارم که البته نتوانستم آنرا پیدا کنم...به محض پیدا کردن آن تصاویر آنها هم به دوستان نشان میدهم...
جشن پوریم که در برخی از نقاط اروپا و آمریکا برگزار می‌شود به جشن ایران‌کشی نیز مشهور است. این جشن براساس داستانی در تورات است .
نام این جشن از کلمه پور به معنای قرعه گرفته شده است. از آن جهت که هامان برای یافتن مناسب‌ترین روز برای اجرای نقشه این قرعه را انداخت.
به گزارش «فردا»، بر مبنای کتاب استر, خشایار شاه در روز جشن تاجگذاری در حال مستی از ملکه «وشتی» می‌خواهد در برابر مردان آمده تا زیبایی او را به رخ میهمانان بکشد.
اما ملکه به دلیل حجب و حیا و عفت ایرانی‌اش قبول نمی‌کند و پادشاه خشمگین شخص دیگری را به عنوان ملکه انتخاب می‌کند. ملکه جدید که «هدسه یا استر» نام دارد, به همراه عده‌ای از زنان زیبا به قصر آمده تا با همکاری پسر عمویش مردخای که قیم او نیز هست هامان وزیر خشایار شاه را برکنار کرده و بکشند. بعد از هامان, مردخای را جانشین وی می‌کنند.
آنها سپس از خشایار شاه اجازه کشتن دشمنان یهود را در 3 روز متوالی می‌گیرند. خشایار شاه به خواست یهودیان دستور قتل ایرانیان را می دهد.
این جمع در این 3 روز 70 هزار نفر از ایرانیان که در میانشان زنان و کودکان نیز قرار داشتند, با بی‌رحمی تمام به قتل رسانده و اموالشان را به غارت می‌برند.
گفتنی است یهودیان هنوز هم با گذشت 26 قرن به مناسبت این پیروزی و قتل عام بی‌سابقه تاریخی جشن می‌گیرند.
آنها در این روز لباس‌هایی شبیه شخصیت‌های داستان پوشیده و با بازی‌ کردن نقش‌های آنها این جنایت بزرگ را تجدید خاطره می‌کنند.
این نسل‌کشی بی‌سابقه مطابق با روز 13 فروردین بوده است. این نحسی 13 که برخی از آن اسم می برند مرتبط با پوریم و این نسل کشی است.
ایرانیان از همان زمان, سیزدهم فروردین را به عنوان نماد مبارزه و اعتراض به جنایت برخی یهودیان آن زمان که آنها را سراسیمه از خانه و کاشانه‌اشان فراری داده‌ بودند, برگزیده و سر به کوه و صحرا می‌گذارند.
این نسل‌کشی را می‌توان نوعی هولوکاست به حساب آورد. هولوکاستی که در طی 3 روز 70 هزار ایرانی (البته بسیاری از منابع و کارشناسان این رقم آورده شده در تورات را دور از ذهن می دانند)به قتل رسید. هولوکاستی که تبدیل به یکی از بزرگترین جشن‌های آیینی یهودیان شده است.
یهودیان در این روز برای شکرگزاری به درگاه خدا روز گرفته و به رقص و پایکوبی می‌پردازند.
[تصویر: %D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%20%D8%A8%...B1%203.jpg]
استر نام آخرین دفتر از کتاب تورات است. این کتاب در اواخر عهد هخامنشی و یا پس از آن نوشته شده است. بنابر نوشته بسیاری از مورخین و کارشناسان تاریخ, مطالب کتاب استر تماما در خدمت مصالح رباخواران حاکم بر جهان ، یعنی صهیونیست ها و فراماسون ها است.
این کتاب عمق نفرت و انزجار تند برخی یهودیان نسبت به غیر یهودیان به ویژه ایرانیان را نشان می دهد. شدت و تندی نفرت بحدی است که خاخام ها و فقیهان قوم یهود در سده اول میلادی مطمئن و متفق القول نبودند که آیا باید کتاب استر را در کتاب مقدس بیاورند یا نه؟
مارتین لوتر از رهبران پروتستان ها نقل شده است که « ای کاش این داستان وجود نداشت.»
این جشن گرفتن یهویان در تمام دنیا در حالی صورت می‌گیرد که کشته شدن حتی یک انسان جنایتی بزرگ محسوب می‌شود. این جنایت چیزی جز نژاد پرستی و بی‌ارزشی یک قوم نیست.
یهودیانی که, هیتلر را متهم به یهودی سوزی (هولوکاست) نموده‌اند, باید به پیشینه سیاه تاریخی خود برگردند و هولو کاست واقعی را در تاریخ اقوام خود جستجو کنند.
در جنگ جهانی دوم یهودیان, میلیون‌ها مسیحی را کشتند و در ادامه, راه کشتار در فلسطین را در پیش گرفتند و هزاران تن از مسلمانان و مسیحیان به دست صهیونیست‌ها قتل عام می‌شوند.
[b]صهیونیستها تمام اقوام به جز خودشان را از جنس اسب می دانند.
[تصویر: MDMD.JPG]
[/b]
آنها در گذشته به سپاهیان خود می گفتند که به سرزمین ایران و یا اعراب و یا حتی مسیحی‌ها رسیدید رحم نکنید. زنان، کودکان، الاغ، شتر و چهارپایانشان را بکشید تا دو سوم جهان تمام شود و تنها یک سوم جهان که همان یهودی‌ها هستند بمانند.
این کشتار فقط برای یافتن سرزمینی برای یهودیان و صهیونیستهای بی جا ومکان صورت می گرفت.
از کشتارهای عصر جدید به دست صهیونیست‌ها می‌توان ترور کندی رئیس جمهور اسبق آمریکا را نام برد که هنوز به صورت معمایی باقی مانده است.
صهیونیستها, در حالی که فریاد حمایت از آزادی و نجات بشر سر می دهند هر روز هولوکاست تازه ای رقم می زند. از نمونه های بارز این جنایتها قتل عام اخیر مردم غزه است.
در روزی که یهودیان در اکثر نقاط دنیا به جشن و پایکوبی برای مراسم پوریم دارند صدها کودک و زن فلسطینی به شهادت می رسند.
یک بار دیگر صهیونیزم در جنگی بدون مرز و با عنوان نبرد پیشگیرانه به کشتار زنان ، کودکان ، اندیشمندان و نخبگان مسلمان دست یازیده است. سربازان تا دندان مسلح آمریکایی و انگلیسی بدون هیچگونه پشتوانه فکری و عقلی با بیرحمانه ترین شیوه ها آمال و آرزوی سران یهودی دنیا را برآورده می سازند.
[تصویر: %D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87%20%D8%A8%...B1%204.jpg]
تصویر فوق مربوط به مراسم جشن پوریم می باشد.

[تصویر: %D8%B3%DB%8C%D8%B2%D8%AF%D9%87_%D8%A8%D9...8%B1_5.gif]

مقبره استر و مردخای یهودی در همدان

حال که ما مردم عقل خود را قبول نداشته و حرفهایی از مردمانی که نه میشناسیمشان و نه تا به حال کتابی از آنها خوانده ایم و فقط در سایت ها و مجامع سایبری از آنها میدانیم را پیش میگیریم ، باید به حال خود رها کرد تا در گمراهی خود بمانیم . تا روزی که موعود فرا رسد و همه را از گمراهی رهایی بخشد . یا ما گمراهیم یا آنان . اما حال به دشمن بپردازیم که در دوردست به ما میخندد و با تفرقه ای که بین ما انداخته است ما را سرگرم کرده است . در محیط سایبری ، هم برای من مدرک گذارده و هم برای تو که با هم در زمین خود بجنگیم و او موزیانه کار خود را کند . اگر کوروش امروز می آمد و جلوی من می ایستاد ، من را جزا میکرد . من از ایشان میپرسم به چه دلیل ؟ او جواب میدهد : مگر تو از مکتب من پیروی نمیکنی؟ میگویم بله . میگوید : پس چرا با دیگران بحث و مجادله در مورد من کردی ؟ میگویم که آنان تو را قبول نداشته و تو را دروغین مینامند . جواب میدهد : مگر مکتب من به تو یاد نداد که به تمام افکار و عقاید احترام بگذاری ؟ من میگویم : بله البته ، اما آنان با اینکار تو را کوچک میکنند . جواب میدهد : به تمام افکار و عقاید احترام بگذار . میگویم : تو را بت پرست میخوانند . میگوید : افکار و عقایدشان محترم است و تو عقاید خود را داشته باش . من سکوت میکنم و در فکر فرو میروم . دوستانی که مثل من بر نام کوروش تعصب دارید از این پس تعصب را کنار گزارید . که این جز تفرقه و جدایی اسلام از ایران در بر ندارد . از نظر من و هر ایرانی ، کوروش فردی بسیار بزرگ بوده و ایران , پهناوری ، آبرو ، نسل ، تاریخ ، تمدن ، ملیت ، بزرگی ، نام ، نشانش را مدیون این اسطوره بزرگ تاریخیست . به فرزندانتان از بزرگی او یاد کنید تا فراموش نشود . اگر کسی او را کذاب خواند به او احترام بگذارید و نظر او را محترم شمارید که اگر ایشان از خوبان باشد به دنبال مکتب شما فراخوانده میشود و از مکتب کوروش مطلع میشود که کوروش نیز از خوبان است .

از این پس هر کس هر نظری دارد برای من محترم است . مگر بی احترامی به بزرگان تاریخ ایران ، اسلام و جهان . شما هم با من هم عقیده شوید که دشمن از این میترسد .
براد فرشید شما مث اینکه این مطلبتو همه تاپیکها کپی پیست میکنیSmile
درسته عزیزم

برای درک این مطلب نیاز به روشن سازی مردم عزیز است . انشاالله موثر واقع شود .
سلام یه نگاهی به این مطالب بندازید :
ناصر پورپیرا و پوریم 1 :

آنچه که پایه همه دیدگاههای ناصر پورپیرار درباره رد عظمت هخامنشیان، اشکانیان، ساسانیان و همه میراث فرهنگی این سرزمین چه در پیش از اسلام و چه در پس از آن و در یک کلام بنیاد همه دیدگاههای او قرار گرفته است، سخن درباره رویدادی کاملاً مبهم و موهوم بنام « پوریم» است. ناصر پورپیرار جریان این رویداد را به پیراهن عثمان تبدیل نموده و می خواهد انتقام خون کشته های پوریم را پس از دوهزار و پانصد سال از عوامل آنها یعنی یهودیان و بازماندگان هخامنشی آنها بگیرند! این شخص که پس از 2500 سال و گویا درسال 1379 به طور ناگهانی وقوع این جریان را کشف نموده اند، همه جا هیاهو به راه انداخته که با این کشف بسیار مهم یک دگرگونی بزرگ در شناخت بنیادهای تاریخ ایران و بلکه در تاریخ سراسر جهان بوجود آمده و همه مردم جهان از خوابی دوهزار و پانصد ساله بیدار شده اند!! از دیدگاه این شخص همه پژوهشگران تاریخ و فرهنگ این سرزمین، عامل و مزدور یهود هستند و تنها او است که تاریخ واقعی این سرزمین را می داند!
اما رویداد پوریم چیست؟ باید به آگاهی خوانندگان گرامی برسانیم که تنها سخنی که درباره این رویداد در مدارک کهن آمده است در کتاب استر تورات باب 1- 10 بوده و مربوط به ماجرایی است که در زمان سلطنت پادشاهی بنام «اخشورش» روی داده است. با استناد به سنجش واژه ها و پژوهشهای زبان شناسی می توان پی برد که اخشورش همان «خشایارشا» پادشاه هخامنشی بوده و خصلتهای رفتاری این شاه و اوضاع ذکرشده درباره دربار او با اوضاع و احوال هخامنشیان در شهر شوش مطابقت دارد. پس براساس مندرجات کتاب استر رویداد پوریم در سال سوم پادشاهی خشایارشا و در شهر شوش اتفاق افتاده است. باز تاکید می کنیم که این ماجرا تنها در کتاب استر ذکر شده و هیچ مدرک دیگری درباره آن وجود ندارد. بنابراین اینکه اساساً این ماجرا چه بوده و چگونه اتفاق افتاده است نیازمند پژوهشهای جدی و باستان شناسی عمیق است.
و اما خلاصه ای از این ماجرا آنطور که در کتاب استر ذکر شده است: اخشورش در سال سوم سلطنتش پس از چند روز مراسم جشن شاهانه با شرکت همه بزرگان حکومتی به ملکه اش بنام « وشتئی » دستور داد با لباسهای فاخر و تاج سلطنتی و در جمع بزرگان به حضور شاه درآید تا حاضران زیبایی و لباسهای فاخر او و خانواده سلطنتی را ببینند. اما ملکه از دستور شاه

سرپیچی نمود و شاه خشمگین پس از مشورت با بزرگان دربار دستور داد تا در قلمرو کشورش دختر دیگری را بیابند که بعنوان ملکه انتخاب شده و تاج سلطنتی برسر گذارد.
پس از جستجو و کندو کاو سرانجام دختری یهودی بنام « هدسه » که پسر عمویش « مردخای » نام داشت و همان مردخای نبی است، بعنوان ملکه انتخاب شد. او را نزد شاه بردند و شاه او را پسندید و تاج بر سرش نهاد. از آن پس بود که او را « استر» یعنی ستاره نام نهادند. البته استر در دربار، یهودی بودن خود را پنهان نگاه داشته بود. در این میان مردخای توطئه ای را که علیه شاه ترتیب داده شده بود کشف کرد و از طریق استر به اطلاع شاه رساند و شاه عاملان توطئه را اعدام نمود. طبیعی است که از آن پس استر محبوبیت ویژه ای را نزد شاه کسب کند.
در دربار شاه مردی بنام « هامان » بود که مردخای به او احترام نمی گذاشت و هامان کینه او را در دل داشت و وقتی هامان فهمید که مردخای یهودی است تصمیم به کشتن او و قتل عام همه یهودیان در ماه دوازدهم سال گرفت و در نزد شاه شروع به زمینه چینی برای دریافت حکم قتل آنان نمود. شاه در ابتدا با اجرای این کشتار موافق بود و پس از اینکه مردخای قضیه را دریافت بسیار

غمگین شده خواست هرطور شده جلوی اجرای آنرا بگیرد.
مردخای موضوع را به اطلاع ملکه یعنی استر رساند و از او خواست که از موقعیت خود برای جلوگیری از اجرای توطئه استفاده نماید. ملکه ازآن پس نزد شاه بسیار غمگین بوده و شاه از رفتار او پی به ناراحتی او برد و دستور داد تا سالنامه های سلطنتی را

جستجو کنند و در نتیجه فهمید که هنوز به مردخای پاداش کشف توطئه ای را که علیه شاه ترتیب داده شده بود، نداده است.
پس شاه دستور داد از مردخای درخور احترام تجلیل کنند و تاج شاهی بر سر نهند و این باعث حسادت شدید هامان گردید. و اما ملکه استر در یک میهمانی که هم شاه و هم هامان حضور داشتند، هامان را متهم به طراحی نقشه قتل عام یهودیان نمود و این نقشه را برای شاه یادآوری نمود. شاه از این نقشه خشمگین شده و سرانجام فرمان اعدام هامان و پسرانش را صادر نمود.
پس از آن استر از شاه خواست از اجرای فرمان قتل عام یهودیان صرفنظر کند و شاه هم فرمانی که قبلاً پیش نویس آن را تهیه کرده بودند تغییر داد و فرمانی را به یهودیان و بزرگان در 127 کشور تحت فرمان صادر نمود که یهودیان انتقام خود را از دشمنانشان بگیرند و پس از آن بود که حدود 77000 تن از دشمنان یهودیان در شوش کشته شدند.
این خلاصه ای از ماجرایی است بنام پوریم مشهور شده

است و اگر به آن دقت کنیم مضمون آن بیشتر به داستان شبیه است تا بیان دقیق یک رویداد تاریخی و می دانیم که در کتابهای شرقی مانند تورات، رویدادها بر مبنای ذکر دقیق وقایع و توالی آنها درج نشده اند. چنین سبکی را می توان در کتابهایی چون تاریخ طبری، تاریخ بیهقی، مروج الذهب و ... نیز یافت که رویدادها بر حسب اتفاقات تاریخی ثبت نشده بلکه رخدادها را در قالب حکایت و داستان می توان پیگیری نمود.
بنابراین از دیدگاه تورات اینکه دراین ماجرا جزئیات آن چه بوده و چند نفر در آن کشته شده اند، اهمیت نداشته بلکه اهمیت این داستان بیشتر بدلیل نشان دادن تصویری از دستگاه حکومتی هخامنشی و رابطه یهودیان با آن می باشد. اصولاً یهودیان علاقه داشتند که موفقیت های خود را بسیار اغراق آمیز نشان داده و درباره حامیان خود بسیار گزافه گویی نمایند. تصویری که از کورش بزرگ بعنوان یک مسیح و چوپان خداوند در تورات نشان داده شده است، گویای این مدعاست. در این داستان و در کتاب استر، اخشورش بطور اغراق آمیز فرمانروای 127 کشور از « هند تا حبشه » معرفی شده است. حتی اگر به عدد 77000 دقت کنیم، اغراق در تعداد کشته ها مشخص می شود. زیرا ملل قدیم عادت داشتند گستردگی و تعداد زیاد را با اعدادی شامل مضرب 7 و یا هزار نمایش دهند. مثلاً ضرب المثل برابر بودن هند با 72 ملت و عنوان نمودن همه سرزمینهای زمین به « هفت اقلیم» در گذشته بسیار معروف بوده است.
بنابراین نمی توان به واقعه پوریم استناد نمود و خبر از یک قتل عام هولناک و فجیع داد. ماجرای پوریم اگر هم اتفاق افتاده باشد، مانند همه وقایع دیگر در عهد خشایارشا و به صورت بسیار محدود در یک مکان جغرافیایی مشخص

(شورش بابل و یا مصر) بوده که بدلیل کمبود مدارک دررابطه با آن سخن گفتن از میزان گستردگی آن و میزان تلفات تا یافتن مدارک باستان شناسی، بسیار مشکل است و این دلیل نمی شود که آنرا به یک قتل عام هولناک سراسری تبدیل نمود.
و اما ببینیم ناصر پورپیرار چگونه این جریان را تحریف نموده و با هدف رسیدن به مقاصد خود از آن سخن

می گوید. پورپیرار ماجرای مندرج در کتاب استر را تبدیل به یک قتل عام هولناک و سراسری که در همه تاریخ بی سابقه است نموده است. از دیدگاه این به اصطلاح استاد! همه ملل خاورمیانه و ایران از یهودیان نفرت داشتند و می خواستند خود را از ستم آنان خود را رهایی بخشند. اما یهودیان با همکاری و هماهنگی مزدوران وحشی هخامنشی خود!! به یک کشتار و جنایتی بسیار وحشتناک در بین النهرین و ایران دست زدند. در قتل عامی که رخ داد چنان فاجعه ای پدید آمد که در نتیجه مدت پانزده قرن:
« تمدن سراسر بشری متوقف

شده و تمدن های واقع در فلات ایران و بین النهرین و شرق میانه بطور کامل منهدم شد» !!
از دیدگاه این شخص این فاجعه چنان بود که:
« تا دویست سال پس از اسلام نیز، کمترین نشان تجمع و حیات اجتماعی و اقتصادی و تولید و تمدن در سراسر خطه ای که اکنون ایران می نامیم، دیده نشده و حتی اولین نمونه های ظروف سفالین که بسیار ناشیانه و ابتدایی ساخته اند نیز متعلق به قرن سوم هجری است.» !!
استاد کبیر تاریخ! عواقب فاجعه پوریم را از خود پوریم بسیار وحشتناکتر می دانند و براین باورند که پس از ماجرای پوریم ایران به چنان برهوت و سرزمین خشک و بی آب و علفی تبدیل شد که دیگر هیچ موجود جنبنده ای، حتی آدم و تمدن بشری در آن یافت نمی شد:
« ... در 1200 سال فاصله پوریم تا طلوع اسلام، در ایران هیچ تجمع و رابطه اجتماعی در حد یک دهکده نیز برقرار نبوده است ...»
« ... نسل کشی یهودیان در ماجرای پلید پوریم، هستی اقوام ایرانی را تا طلوع اسلام برچید ... درآن برهوت بعد از پوریم که حتی آدم بیز پیدا نمی شود ...»
« ... از پس پوریم تا طلوع اسلام جنبنده ای ، از هر نژاد، در خطه پوریم زده باقی نبود و آثاری از حضور هیچ تجمعی باقی نیست.»


ناصر پورپیرار می فرماید که هستی اقوام کهن ایرانی در طول 1200 سال برچیده شد تا اینکه عربها هزار و دویست سال بعد با فتح آن به نجات این سرزمین آمدند و از آن پس بود اندک اندک شهرها و روستاها دوباره تشکیل شدند و اقوام مختلف مانند لر و کرد و بلوچ و... بوجود آمدند و این سرزمین جانی دیگر گرفت. و اما این شخص معتقداست که :
« حادثه پوریم در پایان حکومت داریوش اول، طی یک یورش عظیم و شبیخون گونه اولیه و لکه گیری های بعدی برای انهدام کامل هستی شرق میانه، شاید در طول 20 سال، انجام شده که تبعات نابود کننده آن تا قرن دوم هجری ادامه داشته است.»
حتماً هخامنشیان و یهودیان تامدت 20 سال هر موجود جنبنده ای را که میدیدند فوراً به قتل می رساندند!! برپایه دیدگاه ناصر پورپیرار این فاجعه چنان هولناک و عظیم بود که همه اندیشمندان و هنرمندان از ایران و بین النهرین گریختند. گروهی به یونان فرار رفتند. گروهی به هند و گروهی دیگر به چین، آسیای جنوب شرقی و... و این فرار عظیم باعث انتقال دانش و هنر و ایجاد تمدنهای معروف یونان، هند، چین و... شد!!!
این خلاصه ای از دیدگاههای ناصر پورپیرار در مطرح ساختن فرضیه پوریم است و کاملاً مشخص است که این گونه سخن سرایی، آدمی را به یاد داستانهایی می اندازد که کودکان از شنیدن آن به وحشت می افتند و جرأت نمی کنند در تاریکی سایه خود را ببینند. ایجاد یک هاله ای از ترس و وحشت از هخامنشیان بعنوان بی سابقه ترین جنایتکاران تاریخ و پدید آوردن یک ذهنیت منفی درباره آنان از اهداف این شخص است. این به اصطلاح تاریخدان! چنان قصه ای را سرهم بندی نموده است که بهتر است آنرا در کتابهای تخیلی و فضایی و برای ترساندن کودکان در شب نوشت!
ناصر پورپیرار این به اصطلاح دگرگون سازنده تاریخ! این رویداد را چنان بیان می فرمایند که آدمی تصور می کند علت اینکه بیابانهای وسیع و بی آب و علفی همچون « دشت کویر » و یا « کویر لوت» و دیگر بیابانهای نمک در ایران وجود دارند و ایران به سرزمینی کم آب تبدیل شده است، همین رویداد پوریم است. پس از پوریم حتماً سطح فلات ایران مانند سطح کره ماه و مریخ شده و به مدت 1200 سال فاقد حیات انسانها بود!! تا اینکه عربها آمدند و خدا پدر و مادر آنان را بیامرزد ایران را فتح کردند و امروز در برخی نقاط این سرزمین درخت و جنگل و رود و زمین کشاورزی وجود دارد و برخی مواقع سال آسمان ابری می شود و باران می بارد!!!
اکنون بیشتر به فرضیه پورپیرار دقت می کنیم. بالاتر گفتیم که درباره پوریم تنها و تنها در کتاب استر باب

1 – 10 آنهم شاید به اندازه سه برگ به اندازه معمولی یاد شده است و هیچ سند دیگری دراین باره وجود ندارد. فرض کنیم همه ارتش هخامنشی و یهودیان دست به دست هم داده باشند تا ساکنان ایران و بین النهرین را قتل عام کنند. با توجه به امکانات 2500 سال پیش تا چه اندازه می توانستند در این کار موفق شوند آنهم در آن قلمرویی که هخامنشیان حکومت می کردند. تصور کنید ارتش هخامنشی شامل پنج میلیون سرباز (یعنی به همان اندازه ای که هرودوت در کتاب تاریخش اغراق کرده است یا برابر با تعداد سربازان ارتش چین امروزی) بوده و یهودیان هم دو میلیون نفر در اختیار آنها گذاشته اند. آیا استاد کبیر تاریخ در هنگام سرهم نمودن این داستان نمی اندیشید که چگونه هخامنشیان هزینه های بکارگیری این نیروی عظیم را آنهم برای کشتار مردم و زنان و کودکان به صورت شهر به شهر و روستا به روستا تامین نموده اند؟ شاید هخامنشیان به سلاحهای به مراتب پیشرفته تر از بمب اتم و موشکهای هسته ای مجهز بودند که امروز هم قدرتهای مستبدی چون آمریکا حتی تصور آنرا هم نمی کند. احتمالاً هخامنشیان از این سلاحها استفاده کردند و انفجارها چنان عظیم بود که منجر به نابودی سلاحهای خود آنها شد و اثری از آنها در تاریخ باقی نماند!!!
میدانیم که آمریکا در جنگ جهانی دوم علیه مردم هیروشیما و ناکازاکی از سلاحهای هسته ای استفاده کرد و هزاران نفر از مردم این دو شهر را کشت. اما با این جنایت، این دو شهر از میان نرفتند و با تلاش مردم آن، ژاپن بازسازی و به کشوری پیشرفته تبدیل شد.
بنابراین فرضیه استاد پورپیرار!! که خیلی تلاش می کنند آنرا به زور به کرسی بنشانند، با استناد به مبانی عقلی و علمی فاقد هرگونه اعتبار بوده و بهتر بگوییم بی ارزش است!! و گفته های این شخص که ادعا می کنند دلایل متعددی درباره وقوع این رویداد وجود دارد، همگی سطحی، بدون ارزش و علی رغم سن ایشان، بسیار ناپخته است!
و اما شگفت انگیز است که ناصر پورپیرار که خود را یک ایرانی می دانند چرا اینقدر تلاش می کنند ایرانیان را تحقیر نموده و یهودیان را بسیار خطرناکتر و وحشتناکتر از آنچه هستند معرفی نمایند. ایشان براین باورند یهودیان برای اینکه وقوع فاجعه پوریم را در تاریخ پنهان کرده خود را تبرئه نمایند، شروع به جعل اسناد و مدارک تاریخی، آنهم به صورت گسترده نمودند! ایشان می گویند که رویدادهای تاریخ هرودوت و مندرجات آن درباره امپراتوری هخامنشی و جنگهای ایران و یونان دروغ بوده و هدف از آن جعل یک امپراتوری قدرتمند و عظیم بنام هخامنشی در متون تاریخی است! زیرا اصولاً پس از پوریم ملتی وجود نداشت و هخامنشیان در این کشور جولان می دادندتا اینکه مدتی بعد نجات دهنده تاریخ!! یعنی اسکندر مقدونی تشریف آوردند و حکومت هخامنشی را سرنگون ساختند. استاد پورپیرار! اسکندر مقدونی را همان ذوالقرنین قرآن کریم می دانند!
ما هنوز نمی دانیم که چرا جناب ناصر! تلاش می کند همه اسناد و مدارک تاریخی مربوط به تاریخ ایران را از دو هزارو پانصد سال پیش تاکنون به یهودیان نسبت دهد و چگونه گروهی یهودی طی قرون طولانی توانسته اند برای ایرانیان تاریخ جعل کرده در سرنوشت ایرانیان دخالت کنند. ما عاشق و شیفته یهودیان نیستیم و می دانیم که صهیونیست ها در حق ملت فلسطین بسیار ظلم نموده و با تشکیل دولت جعلی صهیونیسم، سرزمین آنها را به زور اشغال نموده اند. اما استاد به اصطلاح تاریخدان چنان به تحقیر و خوار کردن و توهین به ایرانیان علاقه مندند که سعی

می کنند این اندیشه را القا کنند که یهودیان در طول تاریخ سحرکننده ایرانیان بوده اندیشه این ملت را منحرف نموده و ایرانیان مانند یک فرد هیپنوتیزم شده اراده ای از خود نداشته و هرچه را که یهودیان بعنوان مدرک و سند جعل می کردند، به راحتی باور می کردند!!
به باور استاد کبیر! یهودیان تاریخ اشکانیان و ساسانیان را برای پر کردن خلاء ناشی از پوریم جعل نموده اند. زیرا پس از حمله اسکندر تا زمان حمله اعراب،گروهی یونانی بر این سرزمین حکومت می کردند!! استاد معتقدند یهودیان با ورود اعراب و اسلام به ایران به خود آمده و در قرون اولیه اسلامی شروع به دست و پا زدن نمودند و برای اینکه عمق فاجعه پوریم را دوباره مخفی کنند، شروع به جعل مدارک و اسناد و ایجاد فرقه های متعدد اسلامی مانند شعوبیه و... نمودند. ناصر پورپیرار می گوید که شخصیتهایی مانند زرتشت، مانی، مزدک، ابومسلم خراسانی، بابک خرمدین و حتی سلمان فارسی دروغین و افسانه ای هستند. فردوسی مزدور یهودیان بود و شاهنامه اش تنها برای ایجاد کینه و تفرقه میان مسلمانان جعل شده است! همه کتابهای ادبی مانند الفهرست، فارس نامه و ... جعل یهودیان است. دین زرتشت، دینی دروغین و ساختگی و کتاب اوستا مشتی چرندیات یهودی است!!!! حتی « زبان پارسی» را یهودیان با استفاده از واژه های رایج در کوههای قندهار افغانستان جعل کرده اند!! همه این کارها را انجام دادند تا اعلام کنند در ایران پیش از اسلام تمدن وجود داشته است.
جناب پورپیرار در باب حملات و غارتهای چنگیز و هلاکو خان، ایلغار تیمور لنگ و کشتار فجیع مردم اصفهان بدست جهانشاه قراقویونلو و غارت ایران بدست اجداد طالبان افغانستان در پایان حکومت صفویه و دهها جنگ و خونریزی از زمان حکومت بنی امیه و بنی عباس تا دوران معاصر که ثبت هر کدام از آنها چندین کتاب هزار صفحه ای را دربرگرفته است، سعی در بی اهمیت نمودن آنها نموده و نظر می دهند که در ایران پس از اسلام همه حکومتها از قرن سوم تا پایان قاجاریه از نژاد ترک و غیر ایرانی بودند و آنها باعث ترقی مردم ایران شده و کشتارهای بسیاری از سلاطین آنها درمقابل رویداد پوریم هیچ است!!!
جالب اینجاست جناب استاد کبیر و متحول سازنده تاریخ!! دست از سر زمان معاصر هم بر نمی دارند. ایشان مجموعه آثار باشکوه تخت جمشید و کاخهای پاسارگاد را آثاری می دانند که یهودیان در ابتدای قرن بیستم با اجیر ساختن مزدورانی از دانشگاههای «کنیسه ای» تحت سلطه خود مانند دانشگاه شیکاگو آمریکا و با

هماهنگی دستگاه حکومتی وقت ایران بطور مخفیانه برپانموده اند!! کتیبه های ساسانی در دیواره کعبه زرتشت جعلی هستند و به استاد کبیر تاریخ باید جایزه سوپرنوبل داد که ناگهان در سال 1379 جعلی بودن آنها را کشف نمودند!!
از دیدگاه او هرکس چه ایرانی و چه خارجی درباره تاریخ ایران، زبان و ادبیات فارسی و فرهنگ آن تحقیق نموده و آثار خود را منتشر نموده است، یا صهیونیست است و یا عامل جیره خوار آنها!! ما از این همه سخنان و نوشته های غیر معمول و مغرضانه ناصر پورپیرار به پروردگار بزرگ پناه می بریم و دعا می کنیم خداوند او را از راه کج و کج اندیشی به راه راست هدایت کرده و به تفکر درست درباره بنیان تاریخ این سرزمین وادار نماید!!
[font=Tahoma][/font]
کد قالب بندی شده:
http://ariaramnes.blogsky.com

به این وبلاگ هم یه سری بزنید :

کد قالب بندی شده:
http://naria2.blogfa.com

ممنون




پورپیرار و پوریم 2:

در بخش نخست دیدیم که ناصر پورپیرار این ایران ستیز مشهور، تنها مطالب نوشته شده در کتاب استر تورات (باب 1-10) را که به طور مبهم به رویداد انتقام گیری یهودیان از دشمنانشان اشاره نموده است، به یک رویداد بسیار مهیب و بی سابقه و بسیار شگفت انگیز تبدیل کرده و پایه همه دیدگاههای میهن ستیز و با هدف ضربه زدن به هویت ملی ایرانیان را برآن رویداد بنیان نهاده است

.
در آن بخش به پوچ بودن دیدگاههای ناصر پورپیرار درباره پوریم اشاره نمودیم و گفتیم که با یک برهان بسیار ساده ، اساس این فرضیه مونتاژ شده فرو می ریزد. استاد بزرگ به اصطلاح تاریخ شناس!! چنان قصه ای را سرهم بندی نموده است که آدمی با خواندن آن به یاد داستانهای علمی- تخیلی و یورش موجودات فضایی به کره زمین (و مخصوصاً داستانهای اریک فون دنیکن ) می افتد. در اینجا لازم نیست اشاره کنیم که نظرات این شخص چنان پوچ و

بی اعتبار است که ارزش ندارد وقتمان را برای توجه به آن هدر دهیم. این شخص هم دیدگاههایی دارد و هرکس در ارائه دیدگاههای خود آزاد است. اما مساله، توهین ها و فحاشی های آشکار و ادامه دار وی درباره مشاهیر ایرانی و آثار و گذشته پرافتخار این سرزمین و اصرار ایشان بر این دیدگاههای مغرضانه است که دوستاران فرهنگ و تاریخ این سرزمین را به واکنش واداشته است

!
ناصر پورپیرار در مطرح ساختن نظریات بسیار تاریخی خود درباره ایران و بویژه پوریم که عمدتاً آنها را در مجموعه کتابهای « تاملی در بنیان تاریخ ایران»


و وبلاگ خود نوشته اند، کاملاً ثابت نموده اند که درک و فهم درستی از موقعیت ممتاز جغرافیایی این سرزمین و ارتباطات گذشته ایرانیان با دیگر ملل جهان از چین گرفته تا مصر و از هند تا اروپا و اساساً اندیشه ای درست از علم تاریخ ندارند

.
این شخص دوره هزارو پانصد ساله پس از رویداد موهومی پوریم را یک دوره بسیار تاریک و سرزمین ایران را فاقد هیچگونه تمدن و حتی تجمع در اندازه یک روستا فرض می کند. اما برعکس معتقد است که طی این دوره تمدن و پیشرفت دانش و هنر در کشورهای اطراف مانند یونان، مصر، چین، هند و روم آغاز شد!! اتفاقاً ناصر پورپیرار در مطالبی که با کمال شتابزدگی و بدون هیچگونه مدرک و دلیل مطرح می کند، آغاز تمدن و پیشرفت دانش و فرهنگ

در این کشورها را مدیون پوریم می داند! یعنی معتقد است که دانشمندان و اندیشمندان بومی سرزمین فلات ایران و بین النهرین به این کشورها فرار کرده و نتیجه فعالیتها و دستاوردهای خود را به این کشورها برده و عرضه نمودند! پس از دیدگاه استاد کبیر تاریخ! در جهان هزارو پانصد ساله پس از پوریم، پهنه ایران و بین النهرین که تقریباً در میانه در قاره آسیا و اروپا و افریقا قرار گرفته است، از آثار تمدن و هنر و حتی زندگی بشری خالی بود اما در نقاط دیگر جهان مردم در حال پیشرفت در همه مراحل زندگی و هنر بودند


!
اکنون از زاویه دیگر و از دیدگاه دانش عمومی پیشرفت تمدن و داد و ستد میان ملل مختلف، دوران هزارو پانصد ساله پس از پوریم موهومی را بررسی می کنیم. اگر به روند پیشرفت جوامع بشری در طول تاریخ دقت کنیم، می بینیم که یکی از عوامل بوجود آمدن تمدن و پیشرفت آن، وجود ارتباطات و تبادلات میان ملتها است. عمده شهرهایی که در طول تاریخ بوجود آمده و مشهور شده اند، آنهایی هستند که در کنار راههای ارتباطی زمینی، دریایی و رودخانه ها بنا شده اند.


هرگاه راهی در طول تاریخ محل رفت و آمد مردم، عبورکاروانهای تجاری، مکان مبادلات کالاها و اندیشه ها و حتی لشکرکشی سپاهیان قرار گرفته و همچنین امنیت در آن راه برقرار بود، شهرها و حتی روستاهای اطراف آن به شهرت رسیده رفت و آمد انسانها در آن افزایش یافته و تمدن در آن پیشرفت می کرد و اگر آن راه متروک و یا ناامن می شد نام شهرهای اطراف در طول تاریخ کمرنگ می شد

.
شهرهای کهن شوش در کنار کرخه، بابل در کنار فرات، ممفیس و تب در کنار رود نیل، شهرهای دمشق و سارد تا پکن در چین در کنار راه بسیار مشهور ابریشم، شهرهای مقدس مکه و مدینه برسر راههای کاروان رو قدیم در عربستان و دهها شهر دیگر روزگاری در جهان معاصر خود شهره بودند که بسیاری از آنها براثر حوادث روزگار و ناامنی های بوجود آمده شهرت و پیشرفت خود را از دست داده یا آن معروفیت سابق را ندارند

. در جهان امروز راههای ارتباطات میان بشر تغییر نموده و علاوه بر تغییر مسیرهای ارتباطی، راههای جدیدی چون خطوط هوایی، راه آهن، اسکله های عظیم و ارتباطات کامپیوتری و دیجیتالی پا به عرصه ظهور گذاشته است. امروزه شهرهایی چون لندن در کنار رود تایمز، وین در کنار دانوب، شانگهای در چین، توکیو در ژاپن و شهر های ایالات متحده و صدها شهر و بندر به دلیل داشتن فرودگاههای پرترافیک، راه آهن پرتردد و مسیرهای جدید بین المللی در جهان شهرت یافته اند. پیشرفت و ترقی بشر از همان راههای مالرو قدیمی آغاز شد و تا گشایش گذرگاههای نامرئی و دیجیتالی ادامه یافته است

. اکنون به فلات ایران متمرکز شده و موقعیت آن و شهرهای آنرا بررسی می کنیم. فلات ایران از شمال به دریای خزر، بیابانهای آسیای میانه و کوههای قفقاز و از جنوب به خلیج پارس و دریای عمان محدود بوده و در حد فاصل سرزمینهای چین و آسیای شرقی تا اروپا و آسیای صغیر و غرب واقع است. در روزگاران گذشته که راههای هوایی وجود نداشت و راههای عبوری از دریاهای دور و اقیانوس ها ایجاد نشده بود، اگر یک چینی یا مثلاً یک هندی می خواست از سرزمین خود به اروپا یا افریقا برود چاره ای نداشت که از فلات ایران عبور کند. زیرا نه می توانست از اقیانوس های هند و آرام بگذرد و نه از شمال دریای خزر که از سرزمین سیبری تا بیابانهای آسیای میانه و جنگلهای انبوه روسیه کنونی با انبوهی از اقوام کوچنشین و بیابانگرد گسترده بود، عبور می کرد. برعکس اگر مثلاً یک یونانی، یک رومی یا اهل مصر و آسیای صغیر می خواست خود را به هند، فلات تبت، چین یا ژاپن برساند باز هم برای اطمینان خاطر، باید از فلات ایران می گذشت. فلات ایران دارای آب و هوایی نسبتاً معتدل بوده و آرایش کوهها و دشتها و استقرار صحراها درآن به گونه ای است که عبور کاروانهای تجاری و رفت و آمد بشر درآن تسهیل می شد

. می دانیم که هم در چین و هم در هند و در یونان، روم و در مصر و دیگر نقاط جهان تمدن وجود داشت و این تمدنها دارای ارتباط گوناگون فکری و تبادلات کالا و تجارت با یکدیگر بودند. مثلاً اروپائیان با نامهای بودا و کنفوسیوس آشنا بوده و یا چینیان دین مسیح را می شناختند و یا علاقه داشتند محصولات ابریشم خود را به سایر نقاط جهان و از جمله اروپا صادر کنند. اروپائیان داستانهای مربوط به شگفتیهای شرق را شنیده بودند و کنجکاو بودند که به معادن و منابع تامین کالاهای شرقی دست یابند. در دوران قرون وسطی اروپائیان تمایل داشتند امپراتوران مغول در هند و چین و ایران را به آئین مسیح درآورند و با آنها برای حمله مشترک علیه مسلمانان پیمان نظامی ببندند. وجود هیئتها و کاروانهای مختلف یونانی، رومی، ونیزی و... در شرق دور از مسلمات تاریخ است. علاوه بر آن جلوه های زندگی در شرق و جاذبه های آن اروپائیان را وادار می ساخت تا در قالب هیئتهای مختلف تجاری به ارتباط با شرق دور و به ویژه چین و هند دست یابند

.
شرقیان هم علاقه مند بودند جهان غرب را بشناسند و محصولات خود را به اروپا و مصر و افریقا صادر نمایند. ابریشم چین شهره جهانیان بود و راهی که این محصول به غرب می رفت بنام « جاده ابریشم» شهرت یافت. چینیان ظروف سفالی خود را به غرب می فرستادند و ظروف چینی تا روزگار ما در همه جهان شهرت خود را نگه داشته است. بسیاری از محصولات کشاورزی مانند میوه، خشکبار و بذر گیاهان و درخت و گلهای مختلف و همچنین حیوانات از شرق به غرب راه یافت و وارد زندگی غربیان شد

. همه این آمد و شدها و دادو ستدها از سرزمین ایران و راههای ارتباطی آن و یا از بنادر خلیج پارس انجام می شد. از زمان پیدایش تمدن راههایی چون راه ابریشم از دل خاک ایران می گذشت و رفت و آمدها در آن همراه با امنیت به پیشرفت و ترقی ملتهای درون این سرزمین کمک می کرد. ایرانیان در طول تاریخ اهمیت راههای ارتباطی را می دانستند و به رغم وجود بحرانهای مختلف به شهادت مورخان و اسناد بجامانده از گذشته، راهها و جاده ای ایران در طول تاریخ از امن ترین راههای جهان بود

. هرگاه فرمانروایان در این سرزمین اهمیت راههای ارتباطی و داد و ستدهای گوناگون آنها را درمی یافتند، ایران به سرزمینی پیشرفته و قدرتمند تبدیل می شد که حکومت و تمدنهای آن نقشی آشکار در معادلات جهان روزگار خود را بازی می کردند. هخامنشیان با توجه به این راهها و برقراری نظام عالی امنیتی و نگهداری از آنها به قدرتمندان بزرگ جهان باستان تبدیل شدند و « راه شاهی
» که شهر « تخت جمشید» در پارس را به « سارد» در آسیای صغیر وصل می کرد و تنها بخشی از جاده های آن زمان بود، الگوی راهسازی همه امپراتوران از چین تا روم و حتی تا روزگار ما گشت. بسیاری از کاروانسراها و آثار بجا مانده از پلهای مختلف در گوشه و کنار این سرزمین از سازه های عالی معماری عهد اشکانیان و ساسانیان هستند و نشان می دهند که تمدن های ایرانی اشکانی و ساسانی کاملاً اهمیت ارتباطات در عهد باستان را دریافته بودند

.
از وجود همین راههای زمینی بود که ایرانیان به تجارت و دادو ستد با شرق و غرب می پرداختند و حاکمان خردمند با درک موقعیت ممتاز این سرزمین، سود سرشاری را بدست می آوردند. در روزگار فرمانروایی اشکانیان « فولاد پارتی» و ظروف فلزی ایرانی شهره همه جهانیان بود و محصولات ایرانی از طریق همین راههای باستانی به دورترین نقاط جهان حمل می شد. هم اشکانیان و هم ساسانیان موقعیت حساس این سرزمین را درک می کردند و هرگاه زمان اقتضا می کرد با بستن عوارض گمرکی بر سر راههای تجارتی شرق و غرب، باعث افزایش قیمت محصولات صادراتی به چین یا روم می شدند و از این راه تلاش می کردند نقشه های رومیان را در بستن پیمان با اقوام هون یا ترک و یا امپراتوران چین برهم بزنند. اعزام سفیر به دربار امپراتوری های روم و چین و ایجاد روابط دیپلماسی با آنها امری کاملاً اثبات شده و ثبت شده در کتب و مدارک تاریخی است. همچنین سلسله های اشکانی و ساسانی موقعیت مناطقی چون ارمنستان را که یک چهارراه بازرگانی میان ایران، بین النهرین، سوریه و قفقاز بود، درک می کردند. سیادت بر ارمنستان برای ایرانیان حیاتی بود و بیشترین جنگهای ایرانیان و روم بر سر کنترل آن و بدست آوردن معادن آن انجام می شد

. علاوه بر راههای زمینی، راههای دریایی از طریق خلیج پارس کالاهای گوناگون را به دورترین نقاط جهان شناخته شده آن روزگار حمل می کرد. داریوش بزرگ اهمیت تجارت دریایی را دریافت و فرمان داد تا با استفاده از دانش مهندسی ایرانی، رود نیل را به دریای سرخ پیوند زنند تا کشتیها بتوانند از یونان و بنادر دریای مدیترانه به هند و «دریایی که از پارس آید ( خلیج پارس) » رفت و آمد کنند. همچنین این شاه اندیشمند و خردمند هیئتهای اکتشافی را برای کشف مسیرهای دریایی به دریای عمان، اقیانوس هند و دریای سرخ فرستاد

. در روزگار شاهنشاهی اشکانیان و ساسانیان بنادر دریای پارس در همه جهان آن روز از آسیای جنوب شرقی تا مرزهای اسپانیا شناخته شده بودند. آثار یافت شده نشان می دهد که بندر سیراف بزرگترین پایگاه دریایی حمل و نقل در خلیج پارس بود. نام بنادری چون « بهمنشیر»، « دیلم»، « بوشهر» و « تنگه هرمز» آشکارا ایرانی است. جزیره هرمز به تنهایی دارای یک نیروی دریایی عظیم بود که امنیت کشتیهای عبوری را در همه مسیرهای خلیج پارس تامین می ساخت. بنادر ایرانی خلیج پارس محصولات و کالاهای گوناگون را از کشتیهای رسیده از دورترین نقاط جهان آن روز دریافت می کردند و سپس آنها را به مسیرهای زمینی می سپردند. از همین حمل و نقل دریایی بود که داستانهای زیبایی چون
« سفرنامه سندباد» و ماجراهای « مارکوپولوی ونیزی» بوجود آمد. حمل و نقل همیشه میان شرق و غرب جهان دایر بوده و خواهد بود

.
وجود شهرهایی چون نیشابور، سبزوار، سمنان، ری، تبریز، اصفهان، یزد، شیراز، همدان، کرمان و... خود موید رونق اقتصادی ایران و وجود راههای مهم تجارتی در خاک ایران است. اکثر شهرهای فلات ایران نه در کنار رودخانه ها و در ساحل دریا بلکه در کنار راههای مشهور مبادلاتی و از جمله راه مشهور ابریشم برپا شده و پیدایش آنها بطور ناگهانی و یک شبه و بر اساس دیدگاههای کاملاً تاریخی ناصر پورپیرار در قرن سوم هجری صورت نپذیرفته است. بلکه آنها محصول صدها و بلکه هزاران سال ارتباط فرهنگی و دادوستد میان ملل مختلف شرق و غرب بوده و کنترل و حکمرانی بر آنها و ایجاد امنیت و آسایش برای کاروانهای گوناگون به معنی سیادت بر آمد و شدها و درنتیجه کسب قدرت و اعتبار و ثروت برای ایرانیان بود

. ناصر پورپیرار با ساختن فرضیه پوریم و دوران تاریکی هزارو پانصد ساله پس از آن، واقعاً نادانی و عدم آگاهی خود را از موقعیت جغرافیایی ایران در تاریخ به نمایش گذارده است. این شخص حتی یک اندیشه ساده برای منطقی نمودن داستان پوریم ننموده و هدفش فقط ضربه زدن به اساس تاریخ ثبت شده این سرزمین با هر روش ممکن است. دهها دلیل و برهان برای برهم زدن فرضیه پوریم موهومی این به اصطلاح تاریخدان کافی است

. در سده نخست هجری وجود بسیاری از شهرهایی که اکنون در نقشه های جغرافیایی دیده می شود، ثابت شده است. شهر « ری» که در کتیبه بیستون نیز از آن یاد شده است در سده نخست هجری چنان مهم بود که « عمر سعد» برای رسیدن به حکومت آن حاضر شد امام حسین (علیه السلام) را در دشت کربلا به شهادت رساند. در تاریخ شیعه معروف است که وجوهات نقدی شیعیان در شهرهای « قم» و «کاشان» گردآوری شده و برای تقسیم میان نیازمندان به ائمه اطهار(علیه السلام) می رسید. شهر « مرو» که باز هم نامش در کتیبه بیستون آمده است، پایتخت مامون خلیفه عباسی بود و از مسلمات تاریخ است که این خلیفه حضرت امام رضا (علیه السلام) امام هشتم شیعیان را از شهر مدینه به پایتخت خود آورد و آن حضرت از شهرهای بسیاری در ایران و از جمله ری و نیشاپور گذشت تا به شهر « توس» در خراسان رسید و در این شهر به شهادت رسید و محل شهادت ایشان به «مشهد» معروف شد

. پس دیدگاههای استاد پوریم شناس کبیر!! در اینکه رویدادی بنام پوریم آن هم بسیار وحشتناک اتفاق افتاده و تا 1500 سال پس از آن « هیچ تجمع آدمی در حد یک دهکده در فلات ایران نبوده است»، از دیدگاه پایه های بسیار ساده و دانش تاریخ، فاقد هرگونه ارزش و اعتبار است و معلوم نیست که ناصر پورپیرار در سرهم بندی این قصه چرا اینقدر ناآگاهی و نادانی خود را به نمایش گذارده است


!
اگر پس از پوریم هیچ تمدن و حتی موجود جنبنده ای در ایران وجود نداشت پس اینهمه شهر و روستا از کجا در این سرزمین بوجود آمده اند که هرکدام سرگذشتی منحصر به خود را دارند و چگونه است که نام بیشترین آنها ایرانی و پارسی است. ریشه ایرانی نام بسیاری از شهرها و مناطق این سرزمین و کشورهای اطراف کاملاً آشکار است. بلخ همان باختر متون کهن، شبرغان همان شاپورگان، هرات همان هریا ( ثبت شده در کتیبه بیستون)، خیوه همان خوارزم، عشق آباد همان اشک آباد، گرگان همان وهرکانه، طبرستان همان تپورستان، نیشابور همان نیشاپور(شهر جدید شاپور)، قزوین همان کاسپین، همدان همان هگمتانه (به معنی محل تلاقی راهها)، کنگاور همان کنگوبار(پرورش دهنده دختر)، اصفهان همان اسپهان(محل تجمع سپاهیان)، کرمان همان گرمانیا، یزد همان یزته

( نیایشگاه)، اردکان همان آرته کانه (خانه مقدس)، ابرقو همان ابرکوه، اردبیل همان آرتاویر(یاد مقدس)، آذربایجان همان آثرپاتگان(جایگاه آتش)، بیستون همان بغستان(جایگاه خدا)، بردسیر همان به اردشیر، بهمنشیر همان بهمن اردشیر، بغداد همان بغه داته (خداداد) و عراق همان ایراک ( ایران کوچک) و... هستند و نام دهها شهر و روستا و حتی کشورها در آسیا نامشان با پسوندهای فارسی«آباد» (مانند اسلام آباد) و « ستان» (مانند تاجیکستان) تشکیل یافته است

.
جناب ناصر! با عبارات ناشیانه ای درباره سرزمین ایران مرکزی که آنرا دارای « اضلاعی به طول 800 کیلومتر» می دانند، می فرمایند:

« مربعی که علی رغم گستردگی غول آسا، مورد عنایت طبیعت نبوده و نیست، نزدیک به تمامی آن لم یزرع است و جز زاینده رود نهر بزرگ دیگری درآن جریان ندارد. درواقع موقعیت این مربع کویری پهناور نه فقط جذابیت طبیعی فراخوانی مهاجرین به درون خویش را نداشته بل خود اصلی ترین علت جدایی و انزوای تجمع های تشکیل شده پس از اسلام، در چارچوب مرزهای ایران بوده است که اینک ایران نامیده می شود.»

این شخص پاسخ نمی دهد که چگونه و از چه زمانی این سرزمین « ایران» نامیده شده و چرا در صدر اسلام خلیفه های اول و دوم و سوم دست به جمع آوری سپاه زده و سپاه آنها تا همین ایران مرکزی و بلکه تا آسیای میانه پیش رفتند و اصولاً اعراب در این سرزمین پوریم زده می خواستند مردم چه شهری و چه روستایی را به دین اسلام درآورند؟ می دانیم که در سوریه، مصر و تا شمال افریقا و حتی اسپانیا تجمع آدمی وجود داشت و ماجراهای فتح شهرهای بیت المقدس، دمشق، اسکندریه، کارتاژ و شمال افریقا و حتی ارسال نیرو برای تصرف سیسیل و برنامه ریزی برای فتح رم در ایتالیا توسط اعراب انجام پذیرفته و از مسلمات تاریخ هستند. اما طبق نظر این به اصطلاح تاریخ دان! در برهوت پوریم زده ایران شهر و تمدنی وجود نداشت که مسلمانان آنرا فتح کنند و ماجراهای فتح شهرهای نهاوند، همدان، ری و حتی آسیای میانه تا زمان خلیفه سوم، یک خالی بندی یهودی است

!!
جناب ناصر در دیدگاههای بسیار تاریخی خود!! می فرمایند که شهر نیشابور شهری یهودی نشین بوده و آنها بطور ناگهانی و در قرن سوم هجری آنرا بنا نموده اند! خوانندگان محترم از این شخص بی خرد بپرسند که آیا شهرهای ری، نهاوند، همدان، تبریز، زنجان، شیراز، اصفهان، کرمان، کرمانشاه و دهها شهر دیگر در این سرزمین را هم یهودیان برای کتمان پوریم « جعل» نموده اند؟ آیا این شهرها اسباب بازی بودند که گروهی یهودی و مزدوران آنها یک شبه آنها را مونتاژ کنند یا اینکه ناصر خان ناگهان در سال 1379 در عالم خواب به کشف بسیار عظیم و تاریخی خود دست یافته و در رویا دیدند که یهودیان در حال چیدن آجر یا کشیدن دیوار برای ساختن بنایی هستند که یکی از آنها از دهانش کلمه نیشابور بیرون آمد و ناصر خان پس از آن، کشف خود را به جهان اعلام نمود

!
ایرانیان ملتی سربلند، متمدن، شهرساز و معمار با سازه های عالی به سبک ملی بودند و نیازی نداشتند که یهودیان یا هر بیگانه دیگر برای آنها شهر سازی کنند.
بسیاری از سازه های معماری که در جهان وجود دارند (مانند مسجد ایاصوفیا، تاج محل و یا کلیساهای رم، فلورانس و...) دارای الگوی معماری کاملاً ایرانی و به ویژه همان چهارتاقی های کهن ایرانی هستند و همه شهرها و روستاهای این سرزمین و فرهنگ و سنت جاری در آنها محصول تلاش هزاران سال مردان و زنان این مرزو بوم هست که تاریخ پر افتخار ماد، هخامنشی، اشکانی و ساسانی بخشی از آن را تشکیل می دهند.


کد قالب بندی شده:
http://ariaramnes.blogsky.com
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15
آدرس های مرجع