سلام
خب اجازه دهید در قالب یک مثال منظورم رو توضیح بدم:
نقل قول:مثلا اگر کسی در هنگام ظهر ادعا کرد که الان شب است . دچار اشتباه شده و نمیتوان با تغییر مبدا زمان حرفش را توجیه کرد !
فرض کنید یک نفر در هنگام ظهر گفته "الآن شب است". بعد هم توضیح بیشتری در مورد منظورش ارائه نداده.
- آیا حرفش لزوماً درسته؟ نه. ممکنه این فرد از روی نا آگاهی و اشتباه روز را شب تصور کرده باشد.
- آیا حرفش لزوماً غلطه؟ نه. شاید منظورش از شب، اشاره به اوضاع زمانه باشه و شب یک مفهوم استعاری داشته باشه.
چنین جملاتی قابل تفسیر اند و نمیشه با قطعیت در مورد تضاد داشتن یا تضاد نداشتنشون با علم نظر داد.
سلام قلب گرامی
ممنون از توجه شما
هدف از این بحثها، ایجاد یک چارچوب منطقی برای بررسی اعتقاداته. اما آیا اصلاً ما حق داریم اعتقادات رو بررسی کنیم؟
در این مورد شما را ارجاع میدم به مقاله زیر از سایت آیت الله خامنه ای:
http://farsi.khamenei.ir/newspart-index?...&year=1365
به نظر میرسه سعدی دچار انحراف فکری از نوع (مسیحیت تحریف یافته شده !) اما واقعا این طور نیست !
در مثال (فردی که وسط ظهر میگوید شب است ) اگر گوینده و شنونده هر دو مسلط به زبان خاصی باشند ، نمیتوان اشتباه طرف اول را صرفا تفسیر الفاظ دانست . اگر قرار باشد مرزی بین حقیقت و گمراهی قائل نباشیم تمام بنیان های فلسفی سقوط خواهد کرد (گرچه اعتقاد به فلسفه خود مفهومی بنیادین است ) .
اما آنچه در دادگاه گالیله گذشت .
گالیله معتقد بود زمین مرکز جهان نیست و دادگاه تفتیش عقائد معتقد بود که هست . آنچه در این دادگاه مطرح شده بود دو موضوع کامل روشن ، بدون ابهام و تفاهم کامل روی مسائل بود . اساسا مسئله ی دادگاه چرت و پرت های (سعدی) مبنی بر تفسیر مبدا مختصات نبود !
در این دادگاه عقیده ی کلیسا در برابر علم ایستاده بود .
اگر کسی مثلا (سعدی) ادعا میکند که با تفسیر مناسب میتوان هم حق را به گالیله و هم به اعتقاد کلیسا داد ، حتما سفسطه گر یا ندانم گراست .
متاسفانه چنین اندیشه هایی حتی قبل از زمان ارسطو همواره در برابر اندیشه ی درست و منطقی وجود داشته ، گرچه تلالو حقیقت و سیاهی گمراهی قابل پوشیدن نیست .
آقا عمار
در ابتدای بحث نشون داده شد که عقایدی مانند "قرار گرفتن زمین بر پشت ماهی" و "سه فرسخ بودن فراگیری آسمان" قابل تطبیق بر علوم جدیدند. تا اینجا رو قبول دارید؟
به نظرم کاملا روشن است بحث با فردی که مبنای منطقی ندارد و هر لحظه مبنا ها را به دلخواه عوض میکند نه تنها بی فایده بلکه مضر است .
پاسخ من هم نه جواب به بحث شما بلکه اگاه کردن کاربران از این نوع مباحثه است .
ببینید دوستان گزاره ای مطرح شد (( هر عقیده ای را میتوان با علم تفسیر کرد)) . این گزاره یا غلط است یا درست . برای غلط بودن میتوان یک مثال نقص آورد که من به مثال دادگاه گالیله اشاره کردم .
با غلط شدن این گزاره میتوان نتیجه گرفت (( عقایدی با علم در تضاد است و عقایدی با علم قابل تفسیر است )) .
این که عقیده ای را با علم تفسیر کنیم کار پیچیده و مهمی نیست ! شاهکار این است که عقیده ای بیابیم که با علم در تضاد آشکار باشد ( که ظاهرا نتوانسته اند پیدا کنند !)
اما مهم تر از این بحث ها مشکوک بودن قبولاندن یک گزاره غلط است ! اما اینکه هدف از تحمیل یک گزاره غلط چیست در پست بعدی عرض خواهم کرد
آقا عمار، هدف از این بحث اینه که یه چارچوب منطقی بدست بیاریم برای تشخیص اینکه چه چیزی با علم در تضاده و چه چیزی نیست.
اگر فکر می کنید حرفی که گفته شده اشتباهه، درستش رو ارائه بدید. من اون پستم رو ویرایش می کنم و از شما می خوام در جهتی بحث بفرمایید که ما به یک معیار برای تشخیص برسیم.
با امید به اینکه بتونیم یک روند منطقی رو در این تاپیک پیش بگیریم، ابتدا بیاید دلایل مخالفت کلیسا با نظریه خورشید مرکزی رو بررسی کنیم. یکی از این دلایل رو میارم تا بعداً در موردش بیشتر بحث کنیم:
نقل قول:وقتی نظریه کپرنیک دهان به دهان منتشر شد (وی از ترس کتاب خود را در زمان احتضارش چاپ و منتشر کرد) ، اربابان کلیسا به شدت از نظریه او خشمگین شدند. به طوری که حتی مارتین لوتر Martin Luther (بنیانگذار Lutherien و مدعی اصلاحات دینی) ، نیز از نظریه کوپرنیک بر آشفت و نوشت: مردم سخنان طالع بین نوخاسته ای را استماع می کنند که می کوشد نشان دهد که زمین می چرخد ، نه قبه فلکی و خورشید و ماه. گویا هر کس بخواهد خود را زیرک جلوه دهد باید برای خود دستگاهی اختراع کند که از همه دستگاه ها ی گذشته بهتر باشد. این احمق می خواهد که علم نجوم را به کلی زیر و رو کند. اما کتاب مقدس به ما می گوید که یوشع به خورشید فرمان داد تا بی حرکت بایستد ، نه به زمین.
ژان کالون (بنیانگذار Calviniste) نیز می گوید: کیست که جرات کند حکم کوپرنیک را به جای حکم روح القدس قرار دهد؟
در پست بعد به بررسی نحوه برخورد علمای اسلامی با عباراتی مشابه پرداخته میشه و نشان داده میشه که اشکال در نوع نگرش کلیسا به رابطه علم و دین بوده نه در خود متون دینی.
http://chap.roshd.ir/system/files_force/...download=1
(۲۵/اردیبهشت/۹۵ ۹:۴۶)سعدی نوشته است: [ -> ]با امید به اینکه بتونیم یک روند منطقی رو در این تاپیک پیش بگیریم
خود منطق یک مفهوم بنیادی و بدون ابهام است ! قبل از استفاده از منطق باید خود منطق را یاد گرفت !
(۲۵/اردیبهشت/۹۵ ۹:۴۶)سعدی نوشته است: [ -> ]ابتدا بیاید دلایل مخالفت کلیسا با نظریه خورشید مرکزی رو بررسی کنیم. یکی از این دلایل رو میارم تا بعداً در موردش بیشتر بحث کنیم:
در پست بعد به بررسی نحوه برخورد علمای اسلامی با عباراتی مشابه پرداخته میشه و نشان داده میشه که اشکال در نوع نگرش کلیسا به رابطه علم و دین بوده نه در خود متون دینی.
موضوع خوبی برای بحث نیست ! اولا هیچ کس ادعا نکرده که اعتقاد به مرکزیت زمین جزو آموزه های مسیح است . گفته شد این اعتقاد متعلق به دادگاه تفتیش عقاید بود ! در زمان مطرح شدن این موضوع صاحب عقیده هم وکیل داشت هم خودش قاضی بود و هم نظریاتش را صراحتا بیان کرد! بنابر این کسی نمیتواند وکیل یا وصی دادگاه تفتیش عقاید باشد و موضوع را در زیر مجموعه تاریخ باید بررسی کرد !
اما اصل موضوع !
موضوع تاپیک چیست؟
با توجه به این گزاره درست که (( عقایدی با علم در تضاد است و عقایدی با علم قابل تفسیر است )) .
1.آیا میخواهیم در مجموعه عقایدی ، عقیده ای بیابیم که در تضاد با علم باشد و به این راه در کلیت مجموعه عقاید تشکیک کنیم ؟(با این که موضوع تالار جواب به شبهات نیست ! ولی اگر موضوع این است داخل پرانتز بفرمایید !)
2.آیا میخواهیم با نشان دادن عدم تعارض مجموعه عقایدی با علم درست بودن آن مجموعه عقاید را نتیجه بگیریم ؟( در این صورت باید مجموعه عقاید ما اولا کلا توسط علم قابل بیان باشد ثانیا تمام اجزای آن را بدون استثنا بررسی کنیم )
3.آیا میخواهیم یاد بگیریم که چگونه عقیده ای را با علم بسنجیم ؟ (در این صورت هم اولا باید در علم یاد شده تبحر داشت ثانیا با زبان اصلی آن عقیده آشنا بود ثالثا با علم تاریخ ،مردم شناسی و کارکرد زبان در عصری که عقیده مطرح شده آشنا بود )
در این مورد هم اگر کسی که خودش به تخصص های یاد شده مسلط نباشد نمیتواند به نتیجه گیری درستی دست یابد و بهتر است به ارای دانشمند قابل اعتماد و بی غرضی که در مورد آن موضوع کار کرده مراجعه کند .
((بنده دانشمند مورد اعتماد بی غرض نیستم ! (حداقل قید دانشمندی را ندارم .) اگر شما دانشمند مورد اعتماد بی غرض هستید ، بفرمایید ما هم از سخنانتان استفاده کنیم !))
سلام
همان طور که اشاره فرمودید، تضاد بین آموزه های مسیح و علم نبود. بلکه مشکل در نحوه نگرش دست اندرکاران دادگاههی تفتیش عقاید به مسئله رابطه علم و دین بود. آنها یکی از تفاسیر عبارت "یوشع به خورشید فرمان داد تا بی حرکت بایستد" را در نظر گرفته بودند و بر اساس آن حکم می دادند، اما توجه نداشتند که تفسیر این عبارت به شکلهای دیگری نیز ممکن است.
اما هدف از این تاپیک چیست؟
1- هدف رد اعتقادات نیست. اعتقادی در اسلام سراغ ندارم که آن را نتوان با علم تطبیق داد.
2- هدف این نیست که تمام عقاید را درست بدانیم. در صورتی که یک عقیده خاص قابل تطابق با علم باشد، نمی توان بلافاصله درستی اش را نتیجه گرفت. فقط می توان گفت که چنین عقیده ای دارای "تضاد با علم" نیست.
3- هدف این است که یک چارچوب برای بررسی رابطه عقاید و علم به دست بیاوریم. توجه داشته باشید که اصول دین تقلیدی نیست. ما باید به ترجمه ها و تفاسیر و بحثها مراجعه کنیم و در نهایت خودمان نتیجه گیری نهایی را انجام دهیم. دانشمند بی طرف نیز به ندرت یافت می شود و این موضوع اهمیت تحقیق شخصی را افزایش می دهد.
نقل قول:تقلید در اصول دین جایز نیست.
اما توضیح مطلب: دین دارای شریعت و اصول می باشد، شریعت و فقه دین را یا باید با ادله تفصیلی بدست آورد یا بوسیله تقلید از کسانی که مجتهد و خبره، همچنین متخصص در فقه هستند، دریافت نمود، اما اصول دین چون بحث اعتقادی است و مربوط به اعتقادات ما می شود، باید از روی دلیل و کسب یقین باشد و دیگر جایی برای تقلید باقی نمی ماند و نمی تواند مرجع تقلید داشته باشد. آری در اصول دین و معارف دینی هم، متخصصین و خبرگانی هستند که ادله و شواهد خود را بر صحت و درستی گزاره های دینی در اختیار عموم می گذارند؛ اما این به معنای تقلید نیست، بلکه به معنای این است که آنان کار علمی کرده اند و بیان خود را با استدلال و دلیل آورده اند و اگر ما استدلال آنان را متقن نیافتیم، نمی توانیم حرف آنان را بپذیریم، بلکه باید برای پذیرش آن دلیل کافی داشته باشیم.
http://www.hawzah.net/fa/Question/View/6...B%8C%D9%86