تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: سریال ""ستایش""
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9
از اشکلات عمده این فیلم میتونیم اینا رو هم نام ببریم:
_اصل موضوع فیلم اینه که ستایش به وصیت شوهرش طاهر تصمیم میگیره بچه هاش زیر نظر حشمت فردوس بزرگ نشن و به قول خودشان با طرز فکر حشمت فردوس پرورش پیدا نکنن بنابرین پا به فرار میگذاره
حالا سوال مهم اینه که ایا طاهر فردوس یا برادر بزرگش که هردو شخصیتهای مثبت فیلم هستند با طرز فکر حشمت بزرگ نشدند؟؟؟؟ پاسخ به این سوال نشون میده این سریال کلا از نظر داستانی غلطه و اصولا باید چند ماه قبل تموم میشد

_نکته دیگر این است که شخصیت مثبت و جبهه رفته طاهر فردوس عکس همسر و فرزندانش را به تمام همکارانش حتی فردی معتاد و لاابالی مثل غلامی نشان میدهد که اصولا این امر با غیرت و حیای مرد ایرانی کاملا ناسازگار است و به قول استاد عزیزمان دکتر عباسی اصل و پایه فمینیسم "حیاکشی" است که این نکته هم میتواند دلیلی بر فمینیسم بودن این مجموعه باشد

_غلامی که قاتل 2 نفر بوده خیلی راحت به مرخصی از زندان میرود و خیلی راحت تر هم فرار میکند
و خیلی خیلی راحت تر به کمپ میرود و استخدام میشود که این خودش بزرگترین فحش به پلیس هستBig Grin

_جالب است ستایش و پدرش خیلی راحت شناسنامه افرادی که قبلا فوت شده بودند را دریافت میکنند که 2نکته قابل توجه وجود دارد اول اینکه شناسنامه هر فرد پس از مرگ وی باطل میگردد و دوم اینکه مگر میشود شناسنامه افراد عکس نداشته باشد که ستایش خانوم و پدرش به راحتی تغییر هویت میدهند
نقل قول:نکته دیگر این است که ستایش به عنوان شخصیت دانا و مثبت فیلم با فرزندانش فرار میکند که نشان دهنده 2نکته میباشد اول که ستایش برای رسیدن به هدفش به راحتی قانون را زیر پا میگذارد و نکته دیگر نشان دهنده اعتراض او به اصل این قانون است که بعد از 2سالگی پدربزرگ میتواند نوه اش را تحویل بگیرد که این اعتراض دست کمی از اعتراضهایی که به قصاص در فیلمها نمایش داده شد ندارد و قوانین دینی را زیر سوال میبرد
این قانون اسلام نیست و در حال حاضر چه پسر و چه دختر تا 7 سالگی پیش مامان میمونند . که قبلا پسر تا 2 سالگی بود
بحث حضانت با ولایت فرق داره . اگر مادر ملاکهای لازم را داشته باشد میتواند حضانت را حفظ کند اما ولایت در اختیار پدر بزرگ است
یا علی
(۲۵/شهریور/۹۰ ۲۳:۴۶)وحید110 نوشته است: [ -> ]این قانون اسلام نیست و در حال حاضر چه پسر و چه دختر تا 7 سالگی پیش مامان میمونند .
بحث حضانت با ولایت فرق داره . اگر مادر ملاکهای لازم را داشته باشد میتواند حضانت را حفظ کند اما ولایت در اختیار پدر بزرگ است
یا علی

من اشتباهم رو میپذیرم
بنده با توجه به اون چیزی که توی فیلم نمایش داده شد نکته پنجم رو نوشتم نه حقایق قانونی
بله حضانت با ولایت فرق دارد
همین الانم اصلاحش میکنم
اقا وحید متشکرمSmile
همونطور که از اسم سریال بر میاد محوریت فیلم حول دختری به اسم ستایشه که انگار قراره اون فقط زنده بمونه Huh

این مرگ و میر های بی مورد هم چیزی جز فضا سازی های بی نمک نیست . بابا من اصلاً وقتی مامانش مرد خندم گرفت . آخه یعنی چی چرا بیخود جو خراب میکنه . مگه این ستایش خانم قرار چیکار کنه . خیلی شخصیت بشه میخاد جلوی پدر شوهرش وایسته .بعدشم خیلی بی نمک مثبته Blush
سلام دوستان
منم نمیدونم این فیلم چه هدفی داره که این همه بیننده داره!!!
کاش داستان امید بخشی داشت نه النقدر نا امیدی...
من واکنش آشنایانو زیر نظر گرفتم وقتی داشتند این سریالو میدیدند.
ببنید در همین آشنایان یک خانم که در خانواده ی مردسالار زندگی میکنه هم داره سریالو میبینه، چند تا دختر فوق العاده مذهبی هم دارن میبینند و وقتی بهشون گفتم چرا این سریالو نگاه میکنید گفتند؟
این دختره خیلی سختی کشیده و با این همه ،تسلیم ظلم نمی شه ایمان و امیدشو از دست نمیده و( کلا از نظر اونا یه دختریی که انگار فرشته بوده، با این همه امتحان سخت الهی جاش طبقه 8ام بهشته).
ببینید وقتی من برای مادریزرگ پیرم مثلا موسیقی «نه بسته ام به کس دل» شجریانو میذارم میگن: اینا رو داره واسه خدا میخونه دیگه؟
برداشت هر کس از هر چیز بر اساس اونچیزیه که راجع بهش فکر میکنه و کلا تو اون فازا زندگی میکنه. مثلا من اصلا به این موضوع که همه تو سریال میمیرن اصلا توجه نکردم، به شباهتش به سریال نرگس فکر میکردم.
این همه مقدمه چیدم که بگم چون برداشت هرکس متفاوته اثر این سریال و آموزه هاش هم برای افراد متفاوته، یعنی بعد این سریال اون خانوم مردسالاری رو در خانوادش حذف میکنه؟ یا اون دوتا دختر خانم سر داداش کوچیکشون دنیا رو خراب میکنن؟
گروه فرهنگی مشرق- بعضی سریال های باصطلاح خانوادگی صدا و سیما در مخاطب موشکاف، گاهی آن قدر از تعادل خارج می شوند که بیننده تصور می کند شاید اولویت ها وخطوط قرمز سیما آن چیزی نیست که اعلام می شود و یا اینکه آن قدر عناوین نظارتی بر روی تابلوها بی خاصیت‌تر از آن هستند که به کار بیایند.
سریال ستایش، داستان پیچیده ای ندارد که نیاز به تمرکز فراوان برای فهم پیام ها و روند داستان داشته باشد؛ یک مسیر ساده را طی می کند و این مسیر آنقدر ساده است که اصل قصه را می شود در یکی دو خط خلاصه کرد.آنچه از باقی داستان می‌ماند گره‌هایی است که به منظور حفظ مخاطب به کار می روند، گره‌هایی که تغییری در روند داستان ایجاد نمی‌کنند و اساسا جذابیت داستان به همین گره‌ها است و نه به واسطه روند داستان.
[تصویر: 101000_960.jpg]

اما خط اصلی داستان ستایش چیست. اگر بخواهیم بگوییم که ستایش دقیقا روایت چیست می شود همه داستان را در یک کلمه خلاصه کرد؛" فروپاشی".
برخلاف آنچه در ابتدا به نظر می رسد داستان ستایش درباره نقش اول آن یعنی ستایش نادری[با بازی نرگس محمدی] نیست. بلکه داستان ستایش بیشتر روایت گر سیر زندگی مردی به نام محمود نادری، پدر ستایش[با بازی محمود عزیزی] است.
اگر چه ستایش در پوسته درامش تمی هندی- فارسی دارد، اما نویسنده کوشیده است تا از نمادسازی برای ارائه لایه ای دیگر از داستان استفاده کند؛ بدون اینکه به صورت صریح جهت گیری خاصی را به نمایش گذاشته باشد.
پرده اولمحمود نادری شخصیتی چند وجهی دارد و داستان به صورت مرحله به مرحله از ابتدا او را در تعامل با دیگر شخصیت ها معرفی می کند. در بخش اول داستان ستایش، قصه از طریق محمد نادری پسر بزرگ خانواده آغاز می شود و باقی نقش ها حتی ستایش نادری که قرار است نقش اول قصه باشد در حاشیه هستند. محمد نیز در تعامل با پدر بخشی از شخصیت او را معرفی می کند. محمود نادری فردی مذهبی، ساده زیست و پایبند به انقلاب است. او به این که فرزندش دوران سربازی را در جبهه ها می گذراند افتخار می کند و این افتخار را پنهان نمی دارد. در عین حال فرزند با عقاید پدرش تفاوت دارد یا بهتر است بگوییم که فرزند تا حدود زیادی متضاد پدر می اندیشد و البته عمل می کند. نوع تصویری که محمد از جبهه و جنگ می دهد تصویری است که آن را تصویر رئال جنگ می خوانند و با فضای حماسی که در ذهن پدر وجود دارد متفاوت است. در این میان عنصر قضاوت نیز وجود دارد، قاضی عادل و معتدل در این بخش از داستان، طاهر دوست نزدیک محمد است که اگر چه عملکرد محمد را احساسی و عجولانه می داند اما تصویر محمد را از جنگ رد نمی کند و اینجاست که حداقل، محمود نادری فردی رویایی شناخته می شود که حاضر نیست حتی حرف های فرزند ترسیده اش را بشنود.
در این بخش از داستان برداشت متفاوت تری نیز وجود دارد. نوع دیالوگ‌های محمود نادری در مواجهه با فرزندش به گونه‌ای است که تنها بوی ریا از آن به مشام می رسد. نادری در همه دیالوگ‌هایی که بر زبان می آورد بیش از هر چیز نگران آبروی خودش است تا آنچنان که محمد نیز می گوید به فکر جان فرزندش. محمد ترسیده است اما این ترس او کمترین ارزشی برای پدر ندارد، در این میان تنها طاهر است که با وجود خام بودن فکرش، منطقی ترین عملکرد را داراست با این همه در نهایت محمد کشته می شود. این پرده اول نمایش و همچنین معرفی محمود نادری است. نمایشی که راویان آن محمد نادری و بعد از او طاهر فردوس و ستایش نادری و مادرش هستند.
پرده دوم
اما پرده دوم داستان، تراژدی دیگری است که راوی آن طاهر فردوس است.درست است که در این بخش از داستان راوی طاهر است اما در عین حال، کم کم نقش ستایش به عنوان ناظر روایت پر رنگ تر می‌شود و اندکی به جایگاه خود نزدیک می‌شود. پس از مرگ محمد نادری خانواده نادری، طاهر را مسوول مرگ او دانسته و از او شکایت می‌کنند.
[تصویر: 101002_705.jpg]
طاهر در چهره یک قدیس ظاهر می شود و نادری ها غیراز ستایش که آرام آرام داستان دلبستگی های او به طاهر و بالعکس را لو می دهد،علیه طاهر موضع می گیرند، هر چند با توجه به داغی که بر نادری ها وارد شده است هر گونه واکنش تندی از طرف آنها منطقی به نظر می آید اما استدلال های محمود نادری و همسرش گاه آن قدر بی انصافانه می شوند که مخاطب را پس می زند. این اتفاق خصوصا آن چا پر رنگ می شود که داستان برای شخصیت پردازی این خانواده از پی رنگ دینی و ایمانی به تواتر استفاده کرده و مخاطب با توجه به آموزه‌های دینی توقع دیگری از نادری ها، خصوصا محمود نادری دارد.
بالاخره نادری ها کوتاه می آیند وماجرا ختم بخیر می شود. داستان ستایش و طاهر و زندگی مشترک شان تا مدتی با غیبت محمود نادری جریان پیدا می کند. بازگشت نادری پس از برقراری صلح و صفا میان پدر زن و داماد رخ می دهد، اما درست زمانی که همه چیز به سمت اصلاح پیش می رود، با کینه توزی عروس بزرگ تر خانواده حشمت فردوس، این قسمت تراژدی هم کامل شده و با مرگ طاهر فردوس پایان می‌گیرد.
پرده سوم
سومین پرده از داستان ستایش باز هم به معرفی وجه دیگری از شخصیت محمود نادری باز می گردد. در این پرده دیگر ستایش قدم به قدم به جایگاه خود نزدیک شده و به عنوان راوی اصلی و در کنار پدر طاهر- پدر شوهرش- این پرده داستان را روایت می‌کند. دوره ای که با کش و قوس میان ستایش و حشمت فردوس بر سر فرزندان طاهر معنا می گیرد. در این پرده جنبه ای مثبت از چهره نادری که حالا به دلیل فشارهای متعدد روانی- شامل از دست دادن فرزند، همسر و داماد- تا حدودی دچار حواس پرتی نیز شده است، به نمایش در می آید.
[تصویر: 101004_470.jpg]

مردی که به هر روشی می کوشد تا تعادل زندگی فرزند و نوه هایش را حفظ کند و به همین جهت است که با دخترش همراهی می کند و البته به اصل داستان که قرار است در پرده نهایی کلید بخورد نزدیک می‌شود.
پرده آخر
پرده آخر داستان باز هم یک تراژدی است ماجرایی که پرده از کل شخصیت نادری بر خواهد داشت و نکات پنهان این شخصیت را برملا می سازد. نکاتی که برخی از آنها ریشه‌های اخلاقی فعلی محمود نادری اشاره دارد.در پرده آخر محمود نادری این بار خود راوی است و ستایش نظاره گر ماجرا.نادری در گذشته اشتباه بزرگی مرتکب شده وبا خود پسندی و غرور سبب شده تا نوجوانی جان خود را از دست بدهد و از همه مهم تر این خودپسندی او در یک ماجرای با رنگ و بوی مذهبی شکل گرفته است.
چگونه یک سریال علیه مذهبی های انقلابی و نظام ساخته می‌شود؟
[/b]
سریال "ستایش"، محمود نادری را به عنوان یک تمثیل از شخصیت‌های مذهبی و معتقد به انقلاب مطرح می کند و او را کالبدشکافی می نماید. نادری با وجود همه نقاط مثبت و حتی عاقبت بخیری احتمالی، دارای پیشینه ای است که همه اعمال او را تحت الشعاع قرار می دهد به طوری که حتی نگاه دختر او نیز به پدر تغییر کرده و دیگر حرفی برای دفاع از پدر در آستین ندارد.
غیر از محمود نادری وقایع و اتفاقاتی که در بستر آنها قصه ستایش روایت می شوند نیز با این شخصیت بد سابقه هماهنگی دارد. اگر نادری نماد نسل اول انقلابی سریال ستایش محسوب می شود، خود این انقلاب و نظامی که بر اثر آن به روی کار آمده است از طریق روایت ستایش دست کمی از محمود نادری ندارند.
نظام جمهوری اسلامی در کجای قصه ستایش است
در این فیلم نقش منفعل نظام و انقلاب به ظرافت طراحی شده است. نظام جمهوری اسلامی در کجای این قصه قرار دارد. یک بار در جایی که محمد از جبهه فرار می کند؛ روایت از دفاع مقدس برای اولین بار در تاریخ رسانه ملی تنها تصویر کردن مرگ و تکه تکه شدن و نیستی و نابودی است، و در مقابل حتی برای حفظ توازن داستان هم که شده، هیچ روایت مقابلی هم مطرح نمی‌شود در همین بخش از داستان است که محمد به خاطر فرار از جبهه یا بهتر بگوییم به روایت سریال، دلیل فرار از ماموران نظام جمهوری اسلامی کشته می شود. در بخش دیگر از این فیلم که نظام جمهوری اسلامی رد پایش در قصه دیده می شود زمانی است که یک مدیر دولتی در حجره فردوس سر و کله اش پیدا شده، مردی که حشمت فردوس دختر او را برای پسرش در نظر گرفته است. او مدیری است که به راحتی رشوه دهی فردوس را با لبخند قبول می کند و فردوس آینده پسرش را در وصلت با دختر او تضمین شده می‌داند.
بار دیگری که نظام در سریال ستایش رخ نمایی می‌شود، زمانی است که طاهر به دلیل تهمتی که به او زده می شود تحت تعقیب قرار گرفته و به صورت ناخواسته در این تعقیب و گریز جان خود را از دست می دهد در اینجا نیز حضور نظام نتیجه ای تلخ در پی دارد و خاطره مرگ محمد را در ذهن زنده می کند.
بار دیگر حضور نظام جمهوری اسلامی در داستان مربوط به شکایت فردوس از عروسش ستایش است. دادگاه به عامل اصلی سلب آسایش از این خانواده مصیبت زده است؛ اگر چه این دادگاه ها نمی تواند حقی را از ستایش سلب کند اما همیشه اضطراب فزاینده ای را به خانواده ستایش تزریق می کند و در نهایت دادگاه در یک واقعه غیر منطقی که به نظر می رسد در داستان گنجانیده شده، در نهایت به نفع ستایش رای می دهد، اما این اتفاق زمانی رخ می دهد که ستایش بر اثر فشارهای پدر شوهر فراری شده و کار از کار گذشته است و مخاطب به ناگاه از خود می پرسد حال که حق نگهداری از فرزندان با ستایش نادری بوده چگونه تا این زمان این حق نادیده گرفته شده و به تاخیر افتاده است سوالی که داستان فیلم هرگز جواب درستی به آن نمی‌دهد.
اواخرقصه جای دیگری نیز نظام و انقلاب در داستان سریال ستایش نه به صورت صریح که به صورت تلویحی حضور می‌یابند. مجتمع کشت و صنعتی که ستایش و پدرش به آن پناه می‌برند توسط مهندسی از جنگ برگشته اداره می شود که اتاقش پر است از عکسهای جنگ و شهدا و چفیه و ... جالب اینجاست که این مجتمع تا گلو در فساد اقتصادی فرو رفته و عده ای سالوس و دزد و قاچاقچی از اموال بیت المال سوء استفاده می‌کنند در حالی که مهندس از جنگ برگشته حتی از این همه دزدی ها و... اطلاع ندارد و این ستایش است که به قول مادر مهندس، گوش مهندس را می پیچاند و به حال خودش می آورد.
چگونه در سیما سریالی علیه نظام ساخته می‌شود
حالا باید قطعات این پازل را در کنار هم چید، نادری به عنوان شخصیت محوری داستان و به عنوان تنها کسی که در این سریال حداقل در بخش کوچکی اعلام اعتقاد به نظام، انقلاب و مذهب داشته به این شکل خاص تصویر می‌شود؛ آن هم در بستری از داستانی که نقش نظامی که نادری به آن اعلام وفاداری کرده جز مرگ و بدبختی، مستقیم یا غیر مستقیم چیز دیگری نبوده است.علاوه کنید به این ماجرا سیاهی، تلخی و یاسی را که این سریال در هر یک از قسمت ها به ذهن مخاطب تزریق می کند. حالا سوال این جا است که به صورت منطقی این سریال به دنبال چه نتیجه ای است.
آیا با این وصف نباید این سوال را از مدیران رسانه ملی داشت که چگونه سریالی که مبانی اعتقادی، اجتماعی و حتی تاریخی نظام را به این شکل مورد هجمه قرار می‌دهد در رسانه ملی ساخته شده تا یاس و سرخوردگی را به جامعه القاء کند و مخاطب را به این نتیجه برساند که پشت سر هر ظاهر موجه و مرتبط با انقلاب، حتی اگر مسوولیتی در نظام نداشته باشد، فردی ریاکار و خطاکار یا لااقل بی مبالات ایستاده است.
فصل دوم سریال ستایش قرار است ساخته شود تا ادامه قصه را در زمان حال روایت کند، باید دید نویسنده داستان این بار چه طرحی را در دست دارد.
البته اگه یه نگاه یه رزومه این نویسنده داشته باشین چیز های جالبی می بینین. نویسنده داستان یه شخص کاملا قبل انقلابی و 90 درصد کارهاشم قبل انقلاب بوده و پسرش هم به خاطر دشمنی با نظام خارج تشریف داره حتی این شخص سعید مطلبی نیز سابقه زندانی به خاطر پسرش دارد :
سابقه سعید مطلبی::
كارگردان : (۱۰)مورد
(۱۳۵۰)(۱۳۴۰)

۱ - پنجمين سوارسرنوشت (۱۳۵۹)
۲ - كلك نزن خوشگله (۱۳۵۵)
۳ - پلنگ در شب (۱۳۵۴)
۴ - عمو فوتبالي (۱۳۵۴)
۵ - صلات ظهر (۱۳۵۳)
۶ - ناجورها (۱۳۵۳)
۷ - سر گروهبان (۱۳۵۱)
۸ - عاصي (۱۳۵۱)
۹ - ميعادگاه خشم (۱۳۵۰)
۱۰ - كوچه مردها (۱۳۴۹)
نويسنده : (۴۰)مورد
(۱۳۸۰)(۱۳۶۰)(۱۳۵۰)(۱۳۴۰)

۱ - محاكمه (۱۳۸۵)
۲ - برزخي ها (۱۳۶۱)
۳ - دادا (۱۳۶۱)
۴ - پنجمين سوارسرنوشت (۱۳۵۹)
۵ - برادر كشي (۱۳۵۷)
۶ - پشت و خنجر (۱۳۵۶)
۷ - حكم تير (۱۳۵۶)
۸ - دو كله شق (۱۳۵۶)
۹ - سرسپرده (۱۳۵۶)
۱۰ - همراهان (۱۳۵۶)
۱۱ - يكي خوش صدا يكي خوش دست (۱۳۵۶)
۱۲ - بت (۱۳۵۵)
۱۳ - بي نشان (۱۳۵۵)
۱۴ - پسرك (۱۳۵۵)
۱۵ - پلنگ در شب (۱۳۵۴)
۱۶ - دو آقاي با شخصيت (۱۳۵۴)
۱۷ - شرف (۱۳۵۴)
۱۸ - عمو فوتبالي (۱۳۵۴)
۱۹ - قسم (۱۳۵۴)
۲۰ - تركمن (۱۳۵۳)
۲۱ - صلات ظهر (۱۳۵۳)
۲۲ - بيقرار (۱۳۵۲)
۲۳ - بيگانه (۱۳۵۲)
۲۴ - نامحرم (۱۳۵۲)
۲۵ - استوار و پاسبان (۱۳۵۱)
۲۶ - حسن ديناميت (۱۳۵۱)
۲۷ - براي كه قلب ها مي تپد (۱۳۵۰)
۲۸ - مرد هزار لبخند (۱۳۵۰)
۲۹ - ميعادگاه خشم (۱۳۵۰)
۳۰ - نقره داغ (۱۳۵۰)
۳۱ - هماي سعادت (۱۳۵۰)
۳۲ - دور دنيا با جيب خالي (۱۳۴۹)
۳۳ - سكه شانس (۱۳۴۹)
۳۴ - دنياي پر اميد (۱۳۴۸)
۳۵ - رابطه (۱۳۴۸)
۳۶ - قصر زرين (۱۳۴۸)
۳۷ - معجزه قلبها (۱۳۴۸)
۳۸ - بسترهاي جداگانه (۱۳۴۷)
۳۹ - چرخ بازيگر (۱۳۴۷)
۴۰ - رودخانه وحشي (۱۳۴۷)
منبع » http://www.sourehcinema.com/People/Peopl...8201251009
مطلب یکی از سایت ها درباره آزادی وی ::
سعيد مطلبي از سينماگران قديمي ايران است
سعيد مطلبي، كارگردان قديمي سينماي ايران كه از ده روز پيش بازداشت شده بود، روز يكشنبه، 19 سپتامبر، به قيد ضمانت آزاد شد.

سينا مطلبي، فرزند سعيد مطلبي، در گفتگو با خبرنگاران خبر آزادي پدرش را تاييد كرد.

سعيد مطلبي كه بيش از شصت سال دارد، قبل از انقلاب در سينماي ايران فعاليت داشته ولي به گفته اعضاي خانواده اش در دو دهه اخير هيچ فعاليتي نداشته است.

در پي دستگيري سعيد مطلبي، محمد علي ابطحي، معاون امور حقوقي و پارلماني رياست جمهوري ايران، نسبت به آنچه دستگيري خانوادگي در جمهوري اسلامي ناميد اعتراض و تاكيد كرد كه "دستگيري خانوادگي از بدترين عناويني است كه در دنيا و اسلام و اديان و اخلاق وجود دارد".

آقاي ابطحي در سايت شخصي خود نوشت كه بازداشت سعيد مطلبي به جرم نوشته هاي فرزند او، سينا مطلبي، است كه در خارج از كشور به سر مي برد.

سازمان گزارشگران بدون مرز نيز با انتشار بيانيه اي به دستگيري سعيد مطلبي و تعدادي ديگر از روزنامه نگاران و نويسندگان اينترنتي در ايران، شديدا اعتراض كرد و خواستار آزادي فوري بازداشت شدگان شد.

گزارشگران بدون مرز در بيانيه خود علت دستگيري سعيد مطلبي را نوشته هاي پسرش سينا مطلبي و تحت فشار قرار دادن وي عنوان كرد.

در بيانيه گزارشگران بدون مرز درباره دستگيري سعيد مطلبي آمده بود:"دستگيري سعيد مطلبي براي به سكوت وادار كردن فرزندش سينا مطلبي روزنامه نگار تبعيدي، اقدامي غير قانوني و عملي غير اخلاقي است، گزارشگران بدون مرز با محكوم كردن اين اقدام از مقامات دستگاه قضايي ايران مي خواهد با آزادي فوري وي به شانتاژ و گروگانگيري پايان دهند."

سينا مطلبي حدود يك سال و نيم پيش به دليل مطالبي كه در سايت اينترنتي خود منتشر مي كرد براي مدتي در تهران بازداشت شد و بعدا پس از سپردن وثيقه از زندان آزاد شد و سپس به همراه خانواده خود به خارج از كشور رفت.
سلام
این سریال واقعا بده(چه جالب تا حدی با آقای reza jacman موافقم)
1-مهم ترین موضوع اینه که یه سریال باید خط مشی داشته باشه
این سریال ابتدا در مورد دوستی بعد در مورد عشق(به قول خدشون) بعد در مورده زندگی زناشویی بعد در مرد بچه داری و مشکلات بعد در مورد اعتیاد بعد در مورد دوباره عشق بعد در مورد ... بعد ... بعد ... فکر کنم همینطور میخواد در مورد کل موضوعات صحبت کنه

چرا طاهر مورد؟
ما چه گناهی کردیم که باید پلان های 10 دقیقه ای رو ببینیم که حشمت فردوس فقط حرف میزنه و آخرشم میگه ((افتاد))
و ....
بازی بازیگر ها واقعا بده و خیلی تکراری شده مخصوصا بازیگر نقش ستایش که اصلا بویی از بازیگری نبرده اصلا حسی تو صورت این خانو نیست!
و در نهایت این اصلا تراژدی نیست.
اگر این سریال اوایل کار تونست مخاطبای زیادی جذب کنه به خاطر این بود که امضای یک کارگردان موفق مثل آقای سلطانی رو داشت کارگردانی که ساخت دو سریال پس از باران و خانه ای در تاریکی رو داشت...........ولی با سریاله.....ستایشو میگم واقعا کارنامشو خراب کردHuhشخصیت اول هر سه تا فیلم خانوم بودن......دو تا اولی خیلی قوی و مصمم اما این آخری یه دختر همیشه گریون؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اشک آدمو در میاره براش دلت میسوزه در حالی که حق بااون نیستSad
بدتر از همه تخریب چهره فردوس....مردی برای حرفی که زده ارزش قایله(سرش بره قولش نمیره)نمیدونم کجای همچین مردی بده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟به نظر من این یعنی تخریب ارزش ها
نکته بعدی این که این سریال همش ضعف و تسلیم شدن در برابر مشکلات (فرار بجای قرار) به بیننده القا میکنه......به نظر شما دلیل ستایش برای فرار منطقیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
مشکلات این سریال خیلی بیشتر از این حرفاست(البته این نظر شخصی منه نظر شما بری من محترمه)
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7 8 9
آدرس های مرجع