۳۱/خرداد/۹۵, ۵:۴۶
بسم الله الرحمن الرحیم
اِنَّ الاِنْسانَ خُلِقَ هَلوُعاً اِذا مَسَّهُ الشَّرُ جَزوُعاً وَ اِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنوُعاً
انسان، هلوع (حريص) آفريده شده وقتي كه به وي شر و ناگواري رسيد جزع و وقتي كه خيري به او برسد، ديگران را منع ميكند
معارج، آيه 21
اِنَّ الاِنْسانَ خُلِقَ هَلوُعاً اِذا مَسَّهُ الشَّرُ جَزوُعاً وَ اِذا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنوُعاً
انسان، هلوع (حريص) آفريده شده وقتي كه به وي شر و ناگواري رسيد جزع و وقتي كه خيري به او برسد، ديگران را منع ميكند
معارج، آيه 21
(۳۱/خرداد/۹۵ ۰:۵۰)سعدی نوشته است: [ -> ]سلامسلام و عرض ادب و احترام .
خب من یه جمع بندی مختصر کنم از بحثی که تا الآن داشتیم. یه جمع بندی از سوالات و دیدگاههای مطرح شده: (اگر جمع بندی نادرسته، بفرمایید تا تصحیح بشه)
سوال اول: آیا واجب بودن تحقیق در اصول دین، به این معناست که فرد می تواند دیدگاه نقادانه به اعتقادات پیشینش داشته باشد؟
یک دیدگاه اینه که فرد باید قبل از رسیدن به سن تکلیف، به صورت چالشی و نقادانه تحقیق کند اما پس از سن تکلیف، فرد باید همان اعتقادی که بدست آورده را تقویت کند و تحقیق باید با هدف تقویت این اعتقادات انجام گیرد. (در این مورد، آقا سینا تمثیلهایی رو ارائه دادند)
یک بحثی اینجا پیش اومد در مورد اینکه آیا اسلام این شرط سن بلوغ رو گذاشته یا نه؟ در این مورد سوالی در سایت askdin مطرح شد که پس از پاسخگویی ارائه میشه.
سوال دوم: اگر ما تحقیق و انتخاب راه رو منحصر به زمان پیش از بلوغ بدونیم، آیا یک دختر 9 ساله از عهده تحقیق بر میاد؟
یک دیدگاه اینه که تحقیق در اصول دین به سادگی امکان پذیره و با یه سری برهانهای ساده میشه اصول دین رو اثبات کرد. بحثی که در مورد برهان نظم و فرگشت و اثبات نبوت و ... مطرح شد، برای این بود که ببینیم این برهانهای ساده مطرح شده تا چه حد قابل اتکا اند؟
سوال سوم: آیا تحقیق غیر تقلیدی، نیاز به دسترسی به کتابهای نوشته شده توسط مخالفان داره؟
نظر آقا عمار: تحقیق اصلاً نیاز به کتاب خواندن نداره و با مراجعه به خویشتن خویش میشه همه اصول دین رو بررسی کرد.
نظر مهدی سینا: تحقیق در اصول دین مثل نوشتن رساله دکترا است. در حالی که کتابهای نوشته شده توسط مخالفان مثل کتاب شنگول و منگول اند و اصلاً جایگاهی در تحقیق ندارند.
یه سوال دیگه: وقتی درستی نظریاتی مثل فرگشت و چند جهانی اثبات نشده، اصلاً آیا لازمه بهشون بپردازیم؟
نظر من اینه که برای استفاده از برهان نظم، لازمه نادرستی این نظریات اثبات بشه. وقتی ما در مورد نادرستی این نظریات شک داشته باشیم دیگه نمی تونیم از برهان نظم استفاده کنیم.
یه سوال هم آقا سینا از من داشتند:
از بین 2000 تا مذهب که تو دنیا هست، فقط تعداد کمی معتقد به پیامبری بنیانگذارشون هستند (مثل یهودیت، مسیحیت و اسلام). پس سایر مذاهب به چی معتقدند؟
خب یه فرد حکیم به یه سری دیدگاهها رسیده و به شاگرداش یاد داده. (که البته تشخیص صحت و سقم این دیدگاهها هم نیاز به بررسی داره).
اینجاست که بحث نبوت به میون میاد: آیا خدا به ما عقل داده تا راه رو پیدا کنیم یا اینکه علاوه بر اون، به پیامبران هم وحی فرستاده تا در انتخاب راه به ما کمک کنند؟
این بحثها خیلی داستان دار و طولانیه.
جناب قلب، ما معتقدیم که بعد از پیامبر اسلام هیچ پیامبری در جهان مبعوث نشده. وقتی میگیم در جهان، شامل قاره آمریکا هم میشه که تا زمان کشف این قاره، دسترسی به تعالیم پیامبران نداشتند. اما بنا بر اعتقاد علمای اسلامی، این موضوع تضادی با هدایتگری خدا نداره.
حالا اگر بحثی جا موند بفرمایید تا صحبت بشه در موردش.

با نهایت احترامی که برای دوستان پیگیر این بحث بودن باید بگم ، جناب سعدی ؛ متاسفم برای نگاه شما .
خانم پارمیس کجایید .
(۳۱/خرداد/۹۵ ۰:۵۰)سعدی نوشته است: [ -> ]یه سوال هم آقا سینا از من داشتند:شما داری بحث میکنی درباره دین الهی یا غیر الهی؟
از بین 2000 تا مذهب که تو دنیا هست، فقط تعداد کمی معتقد به پیامبری بنیانگذارشون هستند (مثل یهودیت، مسیحیت و اسلام). پس سایر مذاهب به چی معتقدند؟
خب یه فرد حکیم به یه سری دیدگاهها رسیده و به شاگرداش یاد داده. (که البته تشخیص صحت و سقم این دیدگاهها هم نیاز به بررسی داره).
اینجاست که بحث نبوت به میون میاد: آیا خدا به ما عقل داده تا راه رو پیدا کنیم یا اینکه علاوه بر اون، به پیامبران هم وحی فرستاده تا در انتخاب راه به ما کمک کنند؟
این بحثها خیلی داستان دار و طولانیه.
اگه مذاهبی همچون بودایی ، شینتو ، سیک ها و ... رو شما دین و شریعت محسوب میکنی ، دیگه تحقیق چرا میخوایی بکنی ، پیشنهاد میکنم به اون ایین بگروید. راستی بهاییت رو جا انداختیا چوناونهام یچی دور و بر 7میلیون ( البته کم و زیاد دیگه با خودشونه ) هستن و خودشون رو پیرو یک شریعت اسمانی میدونن . چون بحث خاتمیت رو گفتین گفتم روی اینم دست بزار و یا قبول و رد کن اون ایین رو که الهی هست یا غ الهی .

اون فرد حکیم طبق چه مبنایی به اون دیدگاه رسیده؟

افرین نبوت رو خوب اومدی ، این قسمت موافقم .

قبل از اینکه با یه مثال سوالم رو مطرح کنم تذکر بدم که تو مثال قسمتهایی ممکنه بخث رو دور و یا نزدیک کنه پس دنبال اون دور شونده ها نرید و دنبال مشترکات باشید _ از اسمش معلومه برای نزدیک کردن دهن هست نه دور کردن ولی گاه رخ داده تو مثال طرف مقابل از بجث خارج هم شده _
شما یه جورچین ( حالا اسمش میخاد پازل باشه یا قطعاتی از یک ماکت و یا هر چیزی که شبیه باشه رو مد نظر بگیر) این حور چین رو هرکس میتونه یچوری تموم کنه و حتی نصفه رها کنه ، از طرفی هیچ نقشه و راهنما و کمک و ... هم همراهش شرکت تولید کننده قرار نداده ، شما برای کامل کردنش از چی استفاده میکنی> عقل ؟فرقی بین تمام شده اون جورچین شما با من چقدر هست؟ ایا هردو مثلا ازش یک شیر درمیاریم یا یک ماشین و یا یک خونه ... ؟
حتما متوجه شدین که چی میخوام بگم .
اتفاقا اونطوری که شما فکر میکنی اصلا داستانش طولانی نیست . این شمایی که میخوایی طولانی جلوه بدی

اصلا چرا راه دور بریم ، الان اگه عقل ما کفاف میداد ، چرا بین ما احتلاف هست ، فعلا بین من و شما و جناب عمار و ... که تو تالار هستیم و داریم این موضوع رو با هم مباجثه میکنیم؟ایا عقل برای ما کافی نیست ؟
در انتها یک سوال دیگه * البته من پاسخ سوالاتم رو نگرفتم بلکه فقط متونی رو دیدم از سوی شما که شبه پاسخ بود تا پاسخ .
برای این قسمت که :
(۳۱/خرداد/۹۵ ۰:۵۰)سعدی نوشته است: [ -> ]اینجاست که بحث نبوت به میون میاد: آیا خدا به ما عقل داده تا راه رو پیدا کنیم یا اینکه علاوه بر اون، به پیامبران هم وحی فرستاده تا در انتخاب راه به ما کمک کنند؟میتونید یه بحث ایجاد کنین با عنوان نبی چرا ؟ عقل مگر کفایت نمیکند؟
یا چیزی شبیه به این .البته بحث نبوت سر جای خودش ولی شما که عقل رو ( البته منطقم هستا ) استفاده میخوایین بکنین برسی کنیم که واقعا عقل بشر متکامل امروزی ایا میتونه همه نیاز های بشری رو رفع کنه و یا حتی حداقل ها رو .
این قسمت واسه شما نیست چناب سعدی
نقل قول:َاصْطَفي سُبْحَانَهُ مِنْ وَلَدَهِ أَنْبيَاءَ أَخَذَ عَلَي الْوَحْيِ مِيثَاقَهُمْ، وَعَلَي تَبْليغِ الرِّسَالَةِ أَمَانَتَهُمْ، لَمَّا بَدَّلَ أَکْثَرُ خَلْقِهِ عَهْدَ اللهِ إِلَيْهِمْ، فَجَهِلُوا حَقَّهُ، واتَّخَذُوا الْأَنْدَادَ مَعَهُ، وَاجْتَالَتْهُمُ الشَّيَاطِينُ عَنْ مَعْرفَتِهِ، وَاقتَطَعَتْهُمْ عَنْ عِبَادَتِهِ، فَبَعَثَ فِيهمْ رُسُلَهُ، وَوَاتَرَ إِلَيْهِمْ أَنْبِياءَهُ، لِيَسْتَأْدُوهُمْ مِيثَاقَ فِطْرَتِهِ، وَيُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِيَّ نِعْمَتِهِ، وَيَحْتَجُّوا عَلَيْهِمْ بَالتَّبْلِيغِ، وَيُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ، وَيُرُوهُمْ آيَاتِ الْمَقْدِرَةِ: مِنْ سَقْفٍ فَوْقَهُمْ مَرْفُوعٍ، وَمِهَادٍ تَحْتَهُمْ مَوْضُوعٍ، وَمَعَايِشَ تُحْيِيهِمْ، وَآجَال تُفْنِيهمْ، وَأَوْصَاب تُهْرِمُهُمْ، وَأَحْدَاثٍ تَتَابَعُ عَلَيْهِمْ، وَلَمْ يُخْلِ اللهُ سُبْحَانَهُ خَلْقَهُ مِنْ نَبِيٍّ مُرْسَلٍ، أَوْ کِتَابٍ مُنْزَلٍ، أَوْ حُجَّةٍ لاَزِمَة، أَوْ مَحَجَّةٍ قَائِمَةٍ، رُسُلٌ لاتُقَصِّرُ بِهِمْ قِلَّةُ عَدَدِهِمْ، وَلاَ کَثْرَةُ المُکَذِّبِينَ لَهُمْ: مِنْ سَابِقٍ سُمِّيَ لَهُ مَنْ بَعْدَهُ، أَوْ غَابِرٍ عَرَّفَهُ مَنْ قَبْلَهُ. عَلَي ذْلِکَ نَسَلَتِ القُرُونُ، وَمَضَتِ الدُّهُورُ، وَسَلَفَتِ الْآبَاءُ، وَخَلَفَتِ الْأَبْنَاءُ. إِلَي أَنْ بَعَثَ اللهُ سُبْحَانَهُ مُحَمَّداً رَسُولَ الله صَلَّي الله عَلَيْهِ وَآلِهِ لِإَِنْجَازِ عِدَتِهِ وَإِتَمامِ نُبُوَّتِهِ، مَأْخُوذاً عَلَي النَّبِيِّينَ مِيثَاقُهُ، مَشْهُورَةً سِمَاتُهُ، کَرِيماً مِيلادُهُ. وَأهْلُ الْأَرْضِ يَوْمَئِذ مِلَلٌ مُتَفَرِّقَةٌ، وَأَهْوَاءٌ مُنْتَشِرَةٌ، وَطَرَائِقُ مُتَشَتِّتَةٌ، بَيْنَ مُشَبِّهٍ للهِِ بِخَلْقِهِ، أَوْ مُلْحِدٍ في اسْمِهِ، أَوْ مُشِير إِلَي غَيْرهِ، فَهَدَاهُمْ بهِ مِنَ الضَّلاَلَةِ، وَأَنْقَذَهُمْ بمَکانِهِ مِنَ الْجَهَالَةِ. ثُمَّ اخْتَارَ سُبْحَانَهُ لِمُحَمَّد صَلَّي اللهُ عَلَيْهِ وَ سَلَّمْ لِقَاءَهُ، وَرَضِيَ لَهُ مَا عِنْدَهُ، وَ أَکْرَمَهُ عَنْ دَارِالدُّنْيَا، وَرَغِبَ بِهَ عَنْ مُقَامِ البَلْوَي، فَقَبَضَهُ إِلَيْهِ کَرِيماً رَسُولَ الله صَلَّي الله عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَخَلَّفَ فِيکُمْ مَا خَلَّفَتِ الْأَنْبيَاءُ في أُمَمِها، إذْ لَم يَتْرُکُوهُمْ هَمَلاً، بِغَيْر طَريقٍ واضِحٍ، ولاَعَلَمٍ قَائِمٍ.پیشنهاد میکنم دوباره با تامل مطالعه بفرمایید چون جاهایی رو رویت کردم که بدون تامل خوندین و تاسفمم برای همین بود.
خداوند سبحان از ميان فرزندان آدم ، پيامبرانى برگزيد و از آنان پيمان گرفت که هر چه را که به آنها وحى مىشود ، به مردم برسانند و در امر رسالت او امانت نگه دارند ، به هنگامى که بيشتر مردم ، پيمانى را که با خدا بسته بودند ، شکسته بودند و حق پرستش او ادا نکرده بودند و براى او در عبادت شريکانى قرار داده بودند و شيطانها از شناخت خداوند ، منحرفشان کرده بودند و پيوندشان را از پرستش خداوندى بريده بودند . پس پيامبران را به ميانشان بفرستاد . پيامبران از پى يکديگر بيامدند تا از مردم بخواهند که آن عهد را که خلقتشان بر آن سرشته شده ، به جاى آرند و نعمت او را که از ياد بردهاند ، فرا ياد آورند و از آنان حجّت گيرند که رسالت حق به آنان رسيده است و خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگيزند . و نشانههاى قدرتش را که بر سقف بلند آسمان آشکار است به آنها بنمايانند و هم آنچه را که بر روى زمين است و آنچه را که سبب حياتشان يا موجب مرگشان مىشود به آنان بشناسانند و از سختيها و مرارتهايى که پيرشان مىکند يا حوادثى که بر سرشان مىتازد ، آگاهشان سازند . خداوند بندگان خود را از رسالت پيامبران ، بىنصيب نساخت بلکه همواره بر آنان ، کتاب فرو فرستاد و برهان و دليل راستى و درستى آيين خويش را بر ايشان آشکار ساخت و راه راست و روشن را خود در پيش پايشان بگشود . پيامبران را اندک بودن ياران ، در کار سست نکرد و فراوانى تکذيب کنندگان و دروغ انگاران ، از عزم جزم خود باز نداشت . براى برخى که پيشين بودند ، نام پيامبرانى را که زان سپس خواهند آمد ، گفته بود و برخى را که پسين بودند ، به پيامبران پيشين شناسانده بود .
قرنها بدين منوال گذشت و روزگاران سپرى شد . پدران به ديار نيستى رفتند و فرزندان جاى ايشان بگرفتند و خداوند سبحان ، محمد رسول اللّه ( صلى اللّه عليه و آله ) را فرستاد تا وعده خود برآورد و دور نبوّت به پايان برد . در حالى که از پيامبران برايش پيمان گرفته شده بود . نشانههاى پيامبرىاش آشکار شد و روز ولادتش با کرامتى عظيم همراه بود . در اين هنگام مردم روى زمين به کيش و آيين پراکنده بودندو هر کس را باور و عقيدت و آيين و رسمى ديگر بود : پارهاى خدا را به آفريدگانش تشبيه مىکردند . پارهاى او را به نامهايى منحرف مىخواندند و جماعتى مىگفتند که اين جهان هستى ، آفريده ديگرى است . خداوند به رسالت محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) آنان را از گمراهى برهانيد و ننگ جهالت از آنان بزدود .خداوند سبحان ، مرتبت قرب و لقاى خود را به محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) عطا کرد و براى او آن را پسنديد که در نزد خود داشت . پس عزيزش داشت و از اين جهان فرودين که قرين بلا و محنت است ، روى گردانش نمود و کريمانه جانش بگرفت . درود خدا بر او و خاندانش باد . محمد ( صلى اللّه عليه و آله ) نيز در ميان امّت خود چيزهايى به وديعت نهاد که ديگر پيامبران در ميان امّت خود به وديعت نهاده بودند زيرا هيچ پيامبرى امّت خويش را بعد از خود سرگردان رها نکرده است ، بىآنکه راهى روشن پيش پايشان گشوده باشد يا نشانهاى صريح و آشکار براى هدايتشان قرار داده باشد .
البته مطالب بازم بود ولی بخاطر خسته نشدن چشم دوستان از بقیه مطالب گذشتم.