(۲۶/مهر/۹۵ ۱۶:۳۴)سعدی نوشته است: [ -> ]سلام مهدی گرامی
بحث در مورد یک برداشت اشتباه در سیاه و سفید دیدن کتابهای حدیثه. اصلا هدف این نیست که بحث رو شخصی کنیم. ممکنه من هم پیشنهادی رو مطرح کنم و شما با این نظر مخالف باشید و مطرح شدن نظرات مختلف می تونه برای رسیدن به یک نقطه نظر مناسب مفید باشه.
اجازه دهید قدری در مورد این شیوه نقد منابع حدیث صحبت کنیم:
یک حالت چهارمی در این میان هست که ازش غفلت شده: ممکنه مخاطب ما برخی از روایات موجود در یک مجموعه حدث رو صحیح بدونه و برخی رو ضعیف، مثل دیدگاهی که ما در مورد منابع حدیث داریم. در کتاب کافی هم روایاتی بر ضد بزرگان شیعه داریم اما این روایات رو قبول نداریم. اما زیر سوال رفتن برخی احادیث کتاب کافی باعث نمیشه که ما تمامش رو رد کنیم. به عبارت دیگر اگر صحت روایتی در مورد تصدیق بزرگان شیعه بررسی و تایید شده باشه می تونیم بهش استناد کنیم و اون روایات ضعیف موجب ایجاد مشکل نمیشن.
به طور مثال می تونید بحث در مورد یکی از روایات کتاب کافی رو در تاپیک زیر از سایت اسک دین مشاهده فرمایید. این یکی از روایاتیه که متاسفانه مخالفان شیعه مطرح می کنند و تصور می کنند که آمدنش در کتاب کافی به معنای قبول توسط شیعیانه، در حالی که کارشناس محترم با ذکر دلیل ثابت می کنند که سند این روایت ضعیفه:
http://www.askdin.com/showthread.php?t=56631
البته دغدغه ایشان رو درک می کنم: باید راهی برای رفع تعصبات مذهبی پیدا کنیم تا همون طور که اشاره شد، فرد به مرحلهای نرسه که بخواد به خشونت متوسل بشه. ضمن اینکه بحث در مورد مسائل تاریخی باید از حالت تابو بودن در بیاد. مسئله ای که میشه روش بحث کرد، شیوه صحیح انجام این کاره. از ایشان ممنونم به خاطر اینکه این دغدغه ها رو دارند و به مسائل فرهنگی جامعه اهمیت میدن. اگر فرصتی شد در تاپیک دیگری بحث می کنیم که چه راهکارهایی برای این منظور وجود داره. موفق باشید
برادر گرامی سلام
این که دید ما و یا شما سیاه سفیده خیلی فرق داره ، تو این مدت دید شما بیشتر سیاه سفید بود و بر این پا فشاری میکردین که اگه این حدیث صحیح نیست پس باید گذاشت کنار و حتی پیشنهادبه مواردی دادید که بحثاش شد .
بعله نظرات مختلف باعث قوام میشه ولی کدوم نظرات مختلف باعث میشه قوام پیدا کنه؟ بحثی که دیگه شده و نتیجش مشخصه رو دوباره مطرح کینم و گوشه هایی ازش رو تو هر مورد بگیم و بقولی مرده رو از قبر بکشیم هربار بیرون ایا این حرف شما رو تایید میکنه؟ یا اینکه اگه بحثی نشده و یا اگه شده ممکنه برای شخصی اطلاع کافی نداره مباحث رو به ارا بزاریم ایا اینم میشه تضارب ارا؟
شما برای نظرتون ایا پایبست دارید یا اینکه نه همین الان یچی یهو اشراق شد و بیام بگمه ؟ اگه بحث پخته هست بفرمایید و بنده و سایر دوستان هم پذیرای مطالب هستیم اما اگه ما هم ( بنده مثلا ) مثل شما رفتار کنم و برای هر عبارت شما بگم نه این جعلیه اون ضعیفه اصلا اینو نداریم اون که تو کتاب فلان اومده اون که تو رواتش فلانی هست .... ایا شما میپسندید؟ اگه چنین هست من تو هر پستی که شما بزاری و ببینم از همین مطالب و البته همه رو مستند بیان میکنم ، گرامی اگه اطلاع ندارید بپرسید و چه بنده ناچیز و سروران بنده اگه اطلاعی داشته باشن بدونین کوتاهی صورت نمیگیره از سمت دوستان. اما اگه خدای نکرده کاشف به عمل بیاد و برای هر کاربر و بنده تبیین بشه که کار شما خلاف اینهست دیگه رفتار مناسب انتخاب میشه .
(۲۶/مهر/۹۵ ۱۶:۳۴)سعدی نوشته است: [ -> ]در کتاب کافی هم روایاتی بر ضد بزرگان شیعه داریم اما این روایات رو قبول نداریم. اما زیر سوال رفتن برخی احادیث کتاب کافی باعث نمیشه که ما تمامش رو رد کنیم. به عبارت دیگر اگر صحت روایتی در مورد تصدیق بزرگان شیعه بررسی و تایید شده باشه می تونیم بهش استناد کنیم و اون روایات ضعیف موجب ایجاد مشکل نمیشن.
به طور مثال می تونید بحث در مورد یکی از روایات کتاب کافی رو در تاپیک زیر از سایت اسک دین مشاهده فرمایید. این یکی از روایاتیه که متاسفانه مخالفان شیعه مطرح می کنند و تصور می کنند که آمدنش در کتاب کافی به معنای قبول توسط شیعیانه، در حالی که کارشناس محترم با ذکر دلیل ثابت می کنند که سند این روایت ضعیفه:
http://www.askdin.com/showthread.php?t=56631
کسی ه کارش سرو کله زدن با احادیث هست و به نوعی دارای تخصص هست حق اظهار نظر داره گلم ، نه افرادی که تازه دوتا اصطلاح بلد شدن. حالا میخواد طرف شیعه باشه یا ...
داداش همچین گفتی بر ضد بزرگان شیعه گفتم الان میخوای نمونه بیاری برای رد کردن مباحث اعتقادی و ...
هر عقل بیا عقلی میتونه اینو درک کنه ولی اوردن این احادیث در این کتب رو نمیدونم چرا شما دقت نمیکنی که چی یود. چه تو اسک دین چه اینجا و چه منابعی که پیشتر براتون گفته شده و شما فقط مثل پستچی مطلب میبری ومیپرسی و میاری ولی خودت دقت نمیکنی بعد وباره روز از نو روزی از نو

کسی هیچوقت این حرف شما رو تایید نکرده بود که شما الان میگی
(۲۶/مهر/۹۵ ۱۶:۳۴)سعدی نوشته است: [ -> ]اما زیر سوال رفتن برخی احادیث کتاب کافی باعث نمیشه که ما تمامش رو رد کنیم. به عبارت دیگر اگر صحت روایتی در مورد تصدیق بزرگان شیعه بررسی و تایید شده باشه می تونیم بهش استناد کنیم و اون روایات ضعیف موجب ایجاد مشکل نمیشن.
اون کسی که میخاد برای کار خودش ازش استفاده کنه برای نمونه از چنین احادیثی خودش بر بطلان حرف خودش مطلع و یا مثل کبک تشریف داره.
برای مثال بزار من یه مثال قشنگتر بزنم که جا بیوفته
ما از این احادیث میخوایم حکم فقاهتی هم بگیریم دیگه ، مرجع محترم که مدارجی رو طی کرده و با این مبادی اشنایی داره میخواد جکم بده ، یکی از موارد در مورد مسکرات و نوشیدنی های حرام هست ، اینو مخصوصا میگم تا متوجه مطلبی بشید.
ببنینم چه مطالبی هست : سند صحیحه و شک نکن ولی میخوام دوتا مورد رو کنار هم بزاری تا متوجه بشی چی میگم
ما داریم که در حرام شفا نیست ، این که مستند هست و اطلاع دارد .
حالا کسی بخواد از این حکم ( کفته معصوم وولی خدا ) حکم فقاهتی برداشت کنه _ البته مرجع جای خود ولی افرادی که کمی از اینها اطلاع دارن وبا 2+2 میخوان حکم استنتاج کنن
میگن که خو گفتن که وقتی تو بیابون هستی وابی نبود میتونی اگه شراب و مسکر داشتی استفاده کنی و حرامی هم نکردی.
خو این موضوع بله هست ولی چطور هست؟
و اینکه ایا مراد چنین هست یا انکه موضوع جیز دیگه ای بود و برداشت و جا بجا کردن عبارات معنا رو عوض کرد
میخوام موضوع برای دوستان یکم جا بیوفته این مثال رو زدم
اینو مطالعه بفرمایید
نقل قول:در خانه نشسته بودیم و مشغول صحبت بودیم که صدای در بلند شد. مفضل در را باز کرد و قاصد نامه را به مفضل داد. مفضل پرسید که نامه از کیست و سوار پاسخ داد «از امام صادق (علیه السلام)». چشم های مفضل از خوشحالی برق زد. به سرعت نامه را باز کرد و به محض این که دستخط امام صادق را دید نامه را بوسید و شروع به خواندن کرد:
«ای مفضل، همان چیزی که به عبدالله بن یعفور سفارش کرده بودم به تو نیز سفارش می کنم، او - که رحمت خدا بر او باد - از دنیا رفت، اما به پیمان خود با خدا و پیامبر و امامش وفادار ماند، در حالی چشم از دنیا بست که آمرزیده و مشمول رحمت الهی بود. در زمان ما کسی مطیع تر از او در برابر خدا و پیامبر و امام یافت نمی شد، همواره این گونه زیست تا خدا او را به بهشت منتقل ساخت...» مفضل دیگر طاقت نیاورد و گریست، شاید به یاد عبدالله افتاده بود، هنوز چهل روز از مرگش نگذشته بود.
گفتم: به یاد عبدالله افتادی؟
- آری، خوشا به حالش، عجب سعادتی دارد که امامش از او تعریف می کند.
- راستی جریان سفارش امام به عبدالله چیست.
مفضل اشک هایش را پاک کرد و گفت: عبدالله به بیماری عجیبی مبتلا شده بود، هر چه می خورد بالا می آورد، حالش رو به وخامت گذاشت و روز به روز لاغرتر شد. وقتی پزشک به بالین او حاضر شد پس از معاینه گفت که شراب، درمان درد اوست و باید هر روز مقداری شراب بنوشد. عبدالله که تا آن موقع لب به شراب نزده بود از قبول این کار خودداری کرد تا این که از امام صادق (علیه السلام) کسب تکلیف کند.
- واقعاً پزشک شراب تجویز کرده بود؟
- آری، حتی عبدالله برای همین مسأله با پزشک به جر و بحث پرداخته بود.
- خوب، امام چه راهی در پیش پایش گذاشت.
- من و عبدالله بن ابی یعفور به هر زحمتی بود به خدمت امام رسیدیم. امام برای پذیرایی از ما میوه آورد، اما عبدالله به او گفت که برای ناراحتی معده اش نمی تواند چیزی بخورد. سپس عبدالله به امام گفت «ای امام بزرگوار، شما می دانید که من همواره از شما اطاعت کرده ام و هر چه گفته اید نه نگفته ام، اگر این انار را نصف کنید و بگویید این نیمه حرام است و نیمه دیگر حلال است من بدون چون و چرا قبول می کنم، چون حرف شما حجت است». امام به او فرمود «خدا رحمتش را شامل حالت گرداند». سپس عبدالله بیماری اش و درمان آن را نیز گفت و پرسید «حال چه می فرمایید». امام صادق (علیه السلام) به او گفت «شراب حرام است، هرگز شراب ننوش، این شیطان است که تو را وسوسه می کند و می خواهد به بهانه شفای دردت، شراب به تو بنوشاند، اگر از شیطان نافرمانی کنی؛ او نیز مأیوس می شود و دست از تو برمی دارد».
از این سخن امام، عبدالله خوشحال شد و دلش آرام گرفت. از امام خداحافظی کردیم و بازگشتیم. روز به روز حال عبدالله بدتر شد، اقوامش شراب آوردند تا او بنوشد، اما او نخورد.
- مفضل، من شنیده ام اگر برای معالجه باشد اشکالی ندارد.
- اگر اشکال نمی داشت امام صادق او را منع نمی کرد... به هر حال، روزهای آخر عمرش را در بستر گذراند، پسر عمویش به او گفته بود «بیچاره، بخور اگر شراب ننوشی می میری». عبدالله نیز در جوابش گفته بود «به خدا قسم یک قطره هم نخواهم نوشید». چند روزی در بستر ماند و درد را تحمل کرد. خدای متعال هم او را برای همیشه شفا داد.
- واقعاً خوشا به حالش، من نیز غبطه می خورم، کاش امام صادق در حق من نیز دعا و از من تعریف می کرد.
مفضل نامه را بست و گفت: واقعاً شیعه یعنی عبدالله ابن ابی یعفور که هر چه امام گفت پیروی کرد و سعادتمندانه زیست و سعادتمندانه مرد.
خوب اینو خوندین؟
حالا
نقل قول:همهی فقها میگویند، در زمان اضطرار، خوردن و آشامیدن از هر حرامى جایز است،[1] اما درباره جریان این حکم نسبت به نوشیدن شراب، بین ایشان اختلاف نظر است، که قول مشهور الحاق شراب به سایر محرمات است. ضمن اینکه برخى، حلال بودن آن را تنها در صورت ترس از تلف شدن در صورت ننوشیدن آن، مقیّد کردهاند.[2]
لذا فقهای معاصر، مداوا کردن بیماریها به وسیله محرمات را در صورتى که علاج مرض، منحصر به آن باشد جایز شمردهاند، اما دربارهی درمان توسط شراب و سایر مسکرات، این شرط را اضافه کردهاند که بیمار [با مشورت با پزشک حاذق و متدین] یقین کند که بیماری او قابل معالجه است و یقین داشته باشد که ترک معالجه با شراب به هلاکت وی (یا چیزى نزدیک به آن) منتهى مىشود. البته در استفاده و معالجه به آن نباید عجله کرد و تا حد ممکن باید با مشقت صبر نماید که شاید خداوند متعال سلامتی را به او برگرداند.[3]
در هر حال، اگر کسی به حرامى اضطرار پیدا کرد باید به مقدار ضرورت، اکتفا کرده و زیاده بر آن جایز نیست.[4]
[1]. نراقى، ملا احمد، مستند الشیعة فی أحکام الشریعة، ج15، ص 19، مؤسسه آل البیت علیهم السلام، قم، اول، 1415 ه ق.
[2]. ر.ک: جمعى از پژوهشگران زیر نظر آیت الله شاهرودى، فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت (علیه السلام)، ج1، ص 544، مؤسسه دائرة المعارف فقه اسلامى، قم، اول، 1426 ه ق.
[3]. ر.ک: امام خمینى، سید روح اللّٰه، مترجم اسلامى، على، تحریر الوسیلة، ج3، ص 301 م 35، دفتر انتشارات اسلامى، قم، 21، 1425 ه ق.
[4]. امام خمینى، سید روح اللّٰه، مترجم اسلامى، على، تحریر الوسیلة،، ج3، ص 299 م 33.دفتر انتشارات اسلامى، قم، 21، 1425 ه ق.
عزیز سعدی گرام ، شما الان این دو متن رو کنار هم بزاری میتونی خیلی موارد ازش استدلال کنی ایا این حکمی که مراجع دادن خلاف حکم خدا هست؟ و یا اینکه کلام ابتدا که مربوط به بیماری أبي يعفور بود اشتباه هست؟
نکته ای هست که میزارم دوستان کشف کنن و فعلا سکوت میکنم.
(۲۶/مهر/۹۵ ۱۶:۳۴)سعدی نوشته است: [ -> ]البته دغدغه ایشان رو درک می کنم: باید راهی برای رفع تعصبات مذهبی پیدا کنیم تا همون طور که اشاره شد، فرد به مرحلهای نرسه که بخواد به خشونت متوسل بشه. ضمن اینکه بحث در مورد مسائل تاریخی باید از حالت تابو بودن در بیاد. مسئله ای که میشه روش بحث کرد، شیوه صحیح انجام این کاره. از ایشان ممنونم به خاطر اینکه این دغدغه ها رو دارند و به مسائل فرهنگی جامعه اهمیت میدن. اگر فرصتی شد در تاپیک دیگری بحث می کنیم که چه راهکارهایی برای این منظور وجود داره. موفق باشید
اگه متوجه منظور شده بودید چنین خیز برنمیداشتین
تابو نیست عزیزم تازمانی که شما خلافش رو اثبات نکنی از ارزش مطلب کم که نمیشه بلکه نشون میده مطلب دارای قوام هست ، و البته ما که هیچ تعصب ناورا ندارم ، اگه داشتیم که احازه بحث کردن نمیدادیم.
اهل سنت هم عزیز ما هستن و تعصب ندارن بلکه به اون گرامیان طبق مطالبی که گفته شده نسل در نسل رسیده و چه شیعه و چه اهل سنت زیر پرچم اسلام متحد هستن و اینکه اختلافاتی ریز و درشت اگه هست به هیچ غیر اهلش مربوط نیست حالا میخواد وهابی باشه یا میخواد منافق در لباس متحدین اسلام باشه.
در انتها اگه مطلبی در چارچوب بحث هست بفرمایید وگرنه مباحث حاشیه جز تلف کردن وقت همراهان نتیجه نداره .