(۱۸/آبان/۹۵ ۱۲:۵۲)aliabad نوشته است: [ -> ]بنام خدا
سلام وتشکر
ایرادی نیست بت پرست بود ما هم که این فرضیه رارد نکردیم تکریم پادشاه عادل ودادگستر وبت پرست ایرادی دارد؟
ضمنا در اشعار امام راحل نیز ازبت وشراب سخن رفته است شاید کورش عارفی بوده که خداوندرا در بت ترسیم نموده است
داداش خود بت پرست بودن ظلم هست.
پطور میشه ظلم و عدالت در کنار هم باشن؟
ظلم
:
هو العمل الغير عادل او الطرد للعمال لأنهم غير محبوبين من مدرائهم او مسئولهم . الظلم
ظلم در مقابل عدل قرار میگیره پس حمع نقیضین محال هست و این که هم کسی عادل باشه هم بت پرست = تناقض در هم .
(۱۸/آبان/۹۵ ۱۲:۵۲)aliabad نوشته است: [ -> ]ضمنا در اشعار امام راحل نیز ازبت وشراب سخن رفته است شاید کورش عارفی بوده که خداوندرا در بت ترسیم نموده است
چرا یجا کم میارین از امام و بزرگان مایه میزارین؟
کوروش عارف بوده؟ اها پس وقتی میگه
۱۲- مردوک همه کشورها را جستجو کرد و آنگاه دست شاه واقعی و محبوب خودش را گرفت و نام «کورش» پادشاه «اَنْـشان» ‹اَن- شـَ- اَن› را برخواند. از او بنام پادشاه جهان یاد کرد.
این مردک همون خدای یگانه نزد کوروش بود ولی خواست به کنایه بگه . شما قرینه ای داری برای عرفان کوروش؟
نگو اینم احتماله و منم این رو گفته ام ولی دوستان دقت نمیکنند.
بندهای دیگم بینیم شاید قرینه پیدا شد
۱۴- کسانی که (کورش) بر آنان غلبه کرده بود.
مردوک، خدای بزرگ، با شادی به کارهای خوب و قلب صالح او نگریست.
۱۵- او (
مردوک) کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمیداشت.
۱۶- لشکر پر شمار او (کورش) که همچون آب رودخانه شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگافزارها در کنار او ره میسپردند.
اها اقا من قرینه پیدا کردم

۲۲- از دودمانی که همیشه شاه بودهاند و
فرمانرواییاش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوک) و «نَـبـو» ‹نـَ- بو› گرامی میدارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که پیروزمندانه وارد بابل شدم؛
الان این بعل هم استغاره و کنایه از یچی دیگه داره یبار نگین منظور بت هستا.
این که الان نقل میکنم هم دیگه اوج اخترام به غقاید هست
۲۳- من با لذت و شادی بر تخت پادشاهان بابل نشستم. آنگاه مردوک خدای بزرگ، قلب بابلیان را متوجه جبروت من کرد.
چون من هر روز به خدمت او میرفتم (به نزد مجسمه مردوک).
۲۷-
او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،
۲۸-
برکتش را اعطا کرد. ما همگی در برابر او جایگاه والای خداییاش را ستودیم. همه شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشستهاند،
۲۹- از همه چهار گوشه جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه آنان که در شهرها زندگی میکنند، همه پادشاهان «آموری» ‹اَ- مور- ری- ای› که در چادر زندگی میکنند،
۳۰- برای من باج سنگین آوردند. در بابل در جلوی پای من به زمین افتادند و بر پاهای من بوسه زدند. از بابل، از «آشور» ‹اَش- شور›، «شوش» ‹شو- شَن›.
۳۴- بشود
خدایانی که آنان را به جایگاههای مقدس نخستینشان بازگرداندم، هر روز برای من دعا کنند،
اوج عرفان رو که احریت قسمت متن من هست از استوانه کوروش از ترجمه ی موزه بریتانیا براتمیارم تا متوجه عرفان بشی:
35. هر روز در برابر
بعل و نبو روزگاری دراز (=عمری طولانی) برایم خواستار شوند و کارهای نیکم را یادآور شوند و به مردوک، سرورم، چنین بگویند «کوروش شاهی که از تو می ترسد و کمبوجیه پسرش»..
یعنی اوج عرفان این جا موج میزنه

داداش بپا تو این عرفان مثل پسر حضرت نوح علی نیبنا و علیه سلام نشی.