۴/دی/۹۵, ۱۳:۱۳
سلام دوستان
در بررسی مسائل علمی، یک روش تجربی وجود داره که بهش میگن "روش علمی". روش علمی به این صورته که بر اساس مشاهدات فرضیات مطرح میشن، سپس آزمایشاتی برای بررسی فرضیات طرح میشه و در صورت عدم تایید فرضیات توسط نتایج آزمایش، بازنگری صورت میگیره.
یکی از دوستان انتقادی رو به روش علمی وارد دونستند که جا داره در این تاپیک بهش بپردازیم:
اجازه بدید یک مثال خدمتتون عرض کنم:
امروزه می دونیم که برخی نظریات گالیله که چند صد سال پیش بیان شده اند صحیح نبوده اند. نظری که امروزه پذیرفته شده ممکنه چند سال بعد رد بشه یا نیاز به تصحیح پیدا کنه. اما علوم قدیم اینطوری نبودند. نظریات ارسطو برای هزاران سال پذیرفته شده بودند. در طی هزازان سال، تمام جهان به عنوان ترکیبی از چهار عنصر آب، خاک، آتش و هوا در نظر گرفته میشد. برای صدها سال کیمیاگران فلزات را ترکیب گوگرد (گرو و خشک) و جیوه (سرد و مرطوب) می دانستند و معتقد بودند که با تغییر خواص خشکی و رطوبت و سردی و گرمی فلزات می توان آنها را به طلا تبدیل کرد.
آیا دوام آوردن برخی نظریات قدیمی در طی صدها یا هزاران سال به معنی قدرت علوم قدیم است؟ و آیا تغییر نظریات جدید را می توان یک نقطه ضعف برای علوم جدید دانست؟ نه اتفاقاً برعکس. امروزه می دانیم که خیلی از نظریات قدیمی غلط بوده اند، اما نکته اینجاست که علوم قدیم نتوانسته بودند به نادرستی این نظریات پی ببرند.
روش مورد استفاده در علوم قدیم به این صورته که اول مشاهده صورت میگیره، بعد با توجه به مشاهدات نظریاتی وضع میشن. هر جا مشاهده جدیدی صورت میگرفته هم به اون نظریات قدیم پیرایه ها و وصله هایی رو اضافه می کرده اند. مثلاً در قدیم، جاذبه زمین با اصلی به نام "اصل رجعت" توجیه میشد. اصل رجعت میگه که هر چیزی دوست داره به اصل خودش برگرده و چون همه چیزها از داخل زمین آمده اند، دوست دارند به زمین برگردند. ارسطو برای توجیه اینکه افزایش سرعت یک سنگ در سقوط آزاد، یک وصله به این نظریه اضافه می کنه: "اجرام پس از نزدیک شدن به زمین، شور و شوقی به دلیل نزدیکی به هدف پیدا می کنند که سبب افزایش سرعت آنها می شود". یا مثلاً می بینیم که ابن سینا دلیل به وجود آمدن سرطان را "تجمع خلط سودا یا صفرای سوخته" عنوان می کند و بنابراین با اضافه کردن مسئله اخلاط سوخته، وصله به نظریات پیشینیان می زند.
در علم قدیم هم یک جور روش علمی پیاده سازی میشده، اما ناقص. مثلاً در کیمیاگری قدیم گفته میشه که طبع آهن سرد و طبع طلا گرم است. شاید به این دلیل بوده که اگر یک تکه آهن در دست بگیرید می توانید سرمای آنرا حس کنید (به دلیل رسانایی گرمایی). اما چرا جنین حسی رو در مورد طلا نداریم؟ چون همیشه با طلاهای کوچک سر و کار داریم. اگر اونقدر پولدار بودیم که یک شمش طلا رو در دست می گرفتیم، قاعدتاً باید سرمای اون رو هم حس می کردیم. علم قدیم بر نمی گرشته تا این رو آزمایش کنه و نتیجه این میشه که سالها کسی پی به نادرستی نظریات نمی برده.
در بررسی مسائل علمی، یک روش تجربی وجود داره که بهش میگن "روش علمی". روش علمی به این صورته که بر اساس مشاهدات فرضیات مطرح میشن، سپس آزمایشاتی برای بررسی فرضیات طرح میشه و در صورت عدم تایید فرضیات توسط نتایج آزمایش، بازنگری صورت میگیره.
یکی از دوستان انتقادی رو به روش علمی وارد دونستند که جا داره در این تاپیک بهش بپردازیم:
نقل قول:علم بايد تعريف شود، كي گفته اين متد رايج احمقانه كه امروز چيزي ميگويد خوب است و فردا مي گويد نه غلط بود عملي هست! كه در طب مدرن هم رايج است!
اجازه بدید یک مثال خدمتتون عرض کنم:
امروزه می دونیم که برخی نظریات گالیله که چند صد سال پیش بیان شده اند صحیح نبوده اند. نظری که امروزه پذیرفته شده ممکنه چند سال بعد رد بشه یا نیاز به تصحیح پیدا کنه. اما علوم قدیم اینطوری نبودند. نظریات ارسطو برای هزاران سال پذیرفته شده بودند. در طی هزازان سال، تمام جهان به عنوان ترکیبی از چهار عنصر آب، خاک، آتش و هوا در نظر گرفته میشد. برای صدها سال کیمیاگران فلزات را ترکیب گوگرد (گرو و خشک) و جیوه (سرد و مرطوب) می دانستند و معتقد بودند که با تغییر خواص خشکی و رطوبت و سردی و گرمی فلزات می توان آنها را به طلا تبدیل کرد.
آیا دوام آوردن برخی نظریات قدیمی در طی صدها یا هزاران سال به معنی قدرت علوم قدیم است؟ و آیا تغییر نظریات جدید را می توان یک نقطه ضعف برای علوم جدید دانست؟ نه اتفاقاً برعکس. امروزه می دانیم که خیلی از نظریات قدیمی غلط بوده اند، اما نکته اینجاست که علوم قدیم نتوانسته بودند به نادرستی این نظریات پی ببرند.
روش مورد استفاده در علوم قدیم به این صورته که اول مشاهده صورت میگیره، بعد با توجه به مشاهدات نظریاتی وضع میشن. هر جا مشاهده جدیدی صورت میگرفته هم به اون نظریات قدیم پیرایه ها و وصله هایی رو اضافه می کرده اند. مثلاً در قدیم، جاذبه زمین با اصلی به نام "اصل رجعت" توجیه میشد. اصل رجعت میگه که هر چیزی دوست داره به اصل خودش برگرده و چون همه چیزها از داخل زمین آمده اند، دوست دارند به زمین برگردند. ارسطو برای توجیه اینکه افزایش سرعت یک سنگ در سقوط آزاد، یک وصله به این نظریه اضافه می کنه: "اجرام پس از نزدیک شدن به زمین، شور و شوقی به دلیل نزدیکی به هدف پیدا می کنند که سبب افزایش سرعت آنها می شود". یا مثلاً می بینیم که ابن سینا دلیل به وجود آمدن سرطان را "تجمع خلط سودا یا صفرای سوخته" عنوان می کند و بنابراین با اضافه کردن مسئله اخلاط سوخته، وصله به نظریات پیشینیان می زند.
در علم قدیم هم یک جور روش علمی پیاده سازی میشده، اما ناقص. مثلاً در کیمیاگری قدیم گفته میشه که طبع آهن سرد و طبع طلا گرم است. شاید به این دلیل بوده که اگر یک تکه آهن در دست بگیرید می توانید سرمای آنرا حس کنید (به دلیل رسانایی گرمایی). اما چرا جنین حسی رو در مورد طلا نداریم؟ چون همیشه با طلاهای کوچک سر و کار داریم. اگر اونقدر پولدار بودیم که یک شمش طلا رو در دست می گرفتیم، قاعدتاً باید سرمای اون رو هم حس می کردیم. علم قدیم بر نمی گرشته تا این رو آزمایش کنه و نتیجه این میشه که سالها کسی پی به نادرستی نظریات نمی برده.
؟ طبیعتا نه !