پاسخ اعصاب خوردی ها و بد بودن این سریال را در جملات زیر میخوانید .
فروید و ضمیر ناخود اگاه .
براي فرويديها نظر بر اينست كه ضمير ناخودآگاه كليد اصلي و معجزهآسايي قسمت اطلاعات و داناييهاي نشناختة انسان مي باشد. نظريه ، اين فكر را كه ضمير ناخودآگاه رفتار انساني را هدايت و كنترل مي كند را نمايان مي كند. بنابراين اگر شما مايل به دانستن مردم هستيد. ابتدا و حتماً بايد با ضمير ناخودآگاه آنها دست يابيد. فقط در اينصورت است كه میتوان اين “شبكه آشفته” عجيب و شكل آفريني رفتار انسان را روشن كند.
نظريات فرويد براساس رشد مراحل جنسی انسان است و اين رشد براساس ارضا كردن عقدهي اديپ به وجود ميآيد . بنابر نظر فرويد انسان به طور جدي تعريف شده است و براي همين است كه فرويديسم را نوعي جبرگرايي رواني مینامند. مشخص كردن اين نكته كه چه چيزي علم است و چه چيزي علم نيست با انسان چيست و چگونه تغيير پيدا میکند با هم فرق ميكند.
نظريهي ناخودآگاه يكي از مؤلفههاي روانكاوي است و جالب اينجاست كه تعريف دقيق از آن نميشود اگر ما به دايره المعارف روانكاوي مراجعه كنيم ميبينيم كه ۳ تعريف متفاوت از ناخودآگاه وجود دارد. همانطور كه ميدانيم قبل از فرويد نيز به وجود ناخودآگاه پي برده بودند مثلاً در نوشته هاي هرمان فون هلمهولتز اين اصطلاح ديده مي شود. ولي جالب اينجاست كه تعريف فرويد از ناخودآگاه با تعاريف معمول و لاتين فرق ميكند. تعريف فرويد از ناخودآگاه براي توجيه سيستم اوست. و بيشتر شبيه به يك نيروي پنهاني است راهنماي رفتارهاي ماست.
فروید چون می گوید هدف همه زندگی ها مرگ است قائل به این می گردد که تمامی افعال انسانی به سمت بر آورده کردن خواست های عینی و ذهنی پیش می رود ، چون انسان محکوم به مرگ است. این لذایذ در مورد کسی که حتمی اعتقاد به دنیایی دیگر نیز دارد صدق می کند چون او از لذایذ این دنیا برای رسیدن به لذایذ بهتر دنیای دیگر می گذرد .
فروید در بیان عقده( ادیپ ) به بررسی روابط پسر با مادر ، پسر با پدر ، مادر و دختر ، دختر و پدر می پردازد . وی می گوید : در روانکاوی عقده ادیپ یکی از اصول می باشد و نقش تعیین کننده ای دارد . فروید می گوید : اولین جلوه غریزه شهوانی هر فردی به خاطر مادرش بر انگیخته می شود . در واقع غریزه عشق در ابتدا با مادر و کینه با پدر شروع می گردد . کودک با مکیدن پستان مادر لذت خویش را برآورده می کند و چون پدر را مانع خود می بیند از وی کینه بدل می گیرد . نسبت به رابطه دختر با مادر که از آن به عنوان عقده( الکترا ) نام می برد می گوید : دختر ، مادر خود را مورد کینه قرار داده و به پدر عشق می ورزد . فروید برای اثبات ادعای خود از تمایل همخوابی کودکان با مادر سخن می گوید و این تمایل را به منزله (میل ناخوداگاه ) کودک به عمل شهوانی می داند . فروید در ارتباط با ضمیر ناخودآگاه می گوید : روانکاوی عبارت است از تجزیه و تحلیل تاثیرات ضمیر ناخودآگاه در زندگی معنوی بشر . محال است بدون شناسایی ضمیر ناخودآگاه دست به آزمایشی جدی درباره فعالیت روانی زد . ضمیر ناخودآگاه واقعی با ضمیر خود آگاه در ارتباط و پیوند طبیعی است . ضمیر ناخودآگاه در عین مخالفت با فرد ، حیله گر است و عقل انسان را تحت الشعاع قرار می دهد . فروید توالی خوابها را ثبت تند نویسی ضمیر ناخودآگاه می داند و معتقد است خوابهای بی سرو ته و اتفاقی سر شار از معانی عمیق اند . خواب بعنوان وسیله ای برای انعکاس ضمیر ناخودآگاه می باشد.
این قسمتش صحبت های قروید رو میشه ربط داد به این قسمت قاتل روانشناس ها
به نظر فروید عشق آدمی همیشه متضمن نیروهای دوگانه ایست که یکدیگر را طرد می کنند مانند علاقه و نفرت ، تحقیر و تحسین ، کشیدن و راندن . این دوگانگی احساسات در آئین فروید جنبه روانی و مرامی دارد . فروید می گوید : ((چنین خصومتی پنهان در پشت عشق ، خود را در تمامی حالات عاشقانه نشان می دهد . این در حالتی شناخته و قدیمی است که نمونه ای از دوگانگی عشق بشری را به دست می دهد )) . از خصوصیات نظریه اصلی فروید در
مورد عشق مواجه بودن مسائل کنونی و مسائل بدوی و یا احساسات تلطیف شده و احساسات بدوی ، تمدن در مقابل وحشیگری ، می باشد .
فروید عقیده دارد که این دوگانگی همیشه در هسته مرکزی هر زندگی مهر آمیزی وجود دارد و تنها در روزگار کنونی از شدت خشونت آن نسبت به بشر نخستین کاسته شده است .
وی در توتم و تابو می گوید : این دوگانگی به ما اجازه می دهد که انگیزه ها و تضاد های احساسات خود را درک کنیم . می توان تصور کرد که پدیده اساسی زندگی عشقی انسان همین است . همچنین بنظر فروید همیشه در رفتار شخص هسته ای از کیته وجود دارد که علتش بر ما پوشیده است و می توان آن را خصلت ابتدایی و اصلی بشر خواند .
به عقیده فروید میان تمایلات جنسی و زیبایی هنری ، میان لذت و جمال ، اختلافات اساسی وجود دارد . برای رسیدن به زیبایی باید بر خوی حیوانی پیروز شد ، در حالی که عشق واقعی وابسته به خوی حیوانی بشر است .
فروید می نویسد : اعضای تناسلی بشر بر عکس قسمتهای دیگر بدن تغییری در جهت زیبایی نپذیرفته و حالت حیوانی خود را حفظ کرده اند در نتیجه عشق نیز امروزه اساسا و اصولا مانند سابقه جنبه زشتی و ضد اخلاقی دارد .
وی می گوید : عشقی که نسبت به دیگران ایجاد می شود از عشق به خود ناشی می شود و از آن تعبیر به خود شیفتگی می کند . خود شیفتگی حالتی بدوی و کلی است که فقط بر اساس آن پس از مدتی عشق به دیگری رشد می کند . گاهی فروید از عشق بعنوان هاله ای که پیرامون لذت را فرا گرفته است نام میبرد و آنرا ( ارزیابی مبالغه آمیز جنسی) عنوان می کند .
فروید در تحقیقات درباره روانشناسی رشد می گوید : زندگی عشقی بشر در جهان متمدن امروز بوسیله ناتوانی های روانی آسیب دیده و لکه دار شده است . عده کمی از این مردم متمدن می توانند احساسات مهرآمیز وتمایلات جنسی خودرا که مجموعا یک واحد است ، ارضاءکنند . آنجا که پای تمایلات جنسی در میان است ، مرد خود را در احترامی که برای زن قائل است ، مقید می بیند . بر عکس در رابطه با موضوع عشق (پست )خود را کاملا آزاد می یابد . این نکته یکبار دیگر ثابت میکند که تمایل جنسی جنبه فاسد دارد ومرد نمی تواند با زنی که برایش احترام قائل است احساس رضایت کند و معتقد است احساسات مهر آمیز بشر نسبت به خود برتر تجلی می کند در حالیکه انسان عشق خود را به موجود پایین تر ، آسانتر ابزار می کند.
از نظرفروید موضوع اصلی عشق مادر است . سرچشمه این عشق ثابت را در تاریکی ضمیر ناخوداگاه باید جست که در زندگی عاشقانه مرد ، خاصه در انتخاب معشوقه ، تاثیر قطعی دارد و علت انتخاب معشوقه شباهت به مادر می باشد . فروید شهوت ها و تمایلات را قابل تربیت و قابل توافق با خرد نمیداند ومفاهیم را ثابت می پندارد .
واقعا انسان ایرانی باید به سازندگان این سریال افتخار کنه که از همچین روانشناس نمونه ای برای ساخت سریال استفاده کردند . من از مسولین سپاسگذارم 