شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
سلام.
چند وقتی بود با خودم فکر میکردم که مگر نه من ادعا میکنم مسلمونم؟شیعه ام؟خدا و وجودش رو قلباً قبول دارم؟پس اگه یه آدمی که خدا رو نعوذ بالله قبول نداشته باشه بیاد روبه روی من باید بتونم وجود خدا رو بهش ثابت کنم.ولی....نتونستم!


به یکی از بچه های مسجد گفتم بشین روبه روم.قضیه اینه.تو نقش کافر باش.منم مسلمون.تو بگو خدا نیست،من باید ثابت کنم هست!
که به شدت ضایع شدم........!!!!!!!!!

خیلی فکر میکردم چه جوری میشه ثابت کرد خدا هست تا به این داستان برخوردم.حتما بخونین خیلی جالبه.
گويند روزى ماهيان دريا جلسه اى تشكيل دادند و گفتند: ما سالها است اين حكايت را مى شنويم كه آب مايه حيات است . اما هرگز آب را نديده ايم . اخيرا شنيده ايم در فلان نقطه از دريا، ماهى دانائى كه آب را ديده ، زندگى مى كند. پس بايد نزد او برويم تا آب را به ما نشان دهد. هنگامى كه ماهيان به او رسيدند، از او خواستند آب را به آنها بنماياند.
ماهى دانا گفت : شما چيزى غير از آب به من نشان دهيد تا من آب را به شما نشان دهم . اين مثلى است براى كسانى كه قائل به مبداء و معاد نيستند و مى گويند: اگر خدائى هست ، پس چرا او را نمى بينيم ؟ غافل از اينكه خالق جهان همه جا هست . چشم بصيرت مى خواهد تا به آثار او بنگرد و خالق جهان را در هر چيز مشاهده نمايد.
چنانكه اميرمؤ منان فرمود:ما راءيت شيئا الا و راءيت الله قبله و بعده و معه
هيچ چيزى را نديدم مگر اينكه قبل از آن و بعد از آن و با آن خدا را ديدم .
منتظر جواب های شما هستم.
التماس دعا.
نقل قول:در این تاپیک بحث هایی در مورد رد و اثبات برهان نظم و احتمالی بودن خلقت بحث شده که از این مبحث جدا شد . میتونید پیگیر باشید
هیچ چیز در دنیا راحت تر از اثبات وجود خدا نیست.
هم عقل رو را در می یابد و هم احساس.
من فکر می کنم باید برای رد خدا دلیل آورد.
یک عالمی می گفت از ایمان یک پیرزن ریسنده ، که بهش گفتند خدا رو چه جوری اثبات کردی ، گفت از چرخش این چرخ ، پرسیدند چطور ، گفت این چرخ به این کوچیکی برای چرخشش به من نیاز داره ، چه طور ممکنه جهان به این عظمت به یک خدا نیاز نداشته باشه؟ از یک بچه نیم وجبی گرفته ، تا یک پیرزن بی سواد ، همه خدا رو درک می کنند ، چه با عقل و چه با احساس.
اما یک قضیه.
روزی مفضل با چند تا از مشرکین بحثش می شه و نمی تونه جواب شبهات اونها رو بده ، کمی بی ادبی می کنه ، اون مشرکین بهش می گن که امام صادق که امام تویه با ما هیچ وقت اینجوری رفتار نمی کنه . مفضل نزد امام صادق می ره ، امام صادق علیه السلام به مفضل می فرمایند که بشینه و بعد براش مفاهیم توحیدی عمیقی رو بیان می کنند که در کتاب "توحید مفضل" جمع آوری شده.
به نام خدا
یک چیزی رو میخوام خیلی خودمونی و صاف و پوست کنده بگم . یه زمانی دنبای اثبات خدا بودم . شبهه هم می انداختند مرد افکن!!
یه بار دلم لرزید و گفتم خدایا میدونم هستی . اما میخوام دلم محکم بشه .
خدا هم خودش براهینی رو بهم نشون داد تا دلم اروم شد و قلبم مطمئن (انشا الله)
اما نباید در مرحله تئوری موند . باید رفت و رسید و دید.(این رو هم باید از خدا در خواست کرد )
یکی از چیزهای که خیلی در زمینه به من کمک کرد این جریان مباحثه ایت الله صادقی بود . و نکته ای که یک جرقه فکری رو در انبار باروت ذهن من زد این جمله بود که ما میتوانیم ثابت کنیم خدا هست و میتوانیم ثابت کنیم که خداوند چه صفاتی دارد . اما نمیدانیم خدا چیست. و نمیتوانیم با جملات به ان برسیم در واقع اگر میتوانستیم خدا ناقص میشد که مخلوقش توانسته ذاتش را درک کند و انوقت در حد درک مخلوق بودن یعنی محدود بودن ! و دراین حالت دیگر خدا (خدا ) نبود
این قسمت دوم کار دل است . باید خدایی شد تا خدا رو دید . زمانی میفهمیم خدا چیست که دل رو انقدری پاک کنیم که یک قسمت کوچک از نورش بر این قلب تابیده بشه و اونوقت ایمان کامل میشود .
به این که امام علی روحی و ارواحنا له الفدا فرمود خدا را میبینم برسیم
برای هر کسی هم ایمان و خدا شناسی به طرز خاصی اثبات میشود و یک نسخه مشترک ندارد . اما باید از خداوند بزرگ در خواست کرد و خداوند هم از هدایت دریغ ندارد . و دائم الفیض است .
اگر عمری بود چند تا دلیل که دل مرا راضی کرد به وجود خدا برای دوستان هم مینویسم . بلکه تذکری برای بندگان خدا باشد .
دوستان هم اگر فارغ از مسایل پیچیده فلسفی و کلامی و ... به ذهن شون میرسه در تایید مطلب بفرمایند تا همه متذکر یاد خدا شویم
یا مولا علی (علیه السلام)
هرگاه ساختمانی بدون یک بنا و معمار ساخته شد ...پس اون موقع این دنیا هم بدون خداست

اقوال فلسفی و غامض زیادی در رابطه با اثبات وجود خدا هست. بعضی هاشان آنقدر تخصصی هستند که برای فهمشان باید مقدماتی از علم فلسفه و منطق را بدانید. اما سوای همه این بحث ها، باید راهی را طی کرد که دل آرام بگیرد و جوانه ایمان در دل سبز گردد و منشا عمل شود. این اتفاق برای هر فرد می تواند چیزی باشد. مهم این است که انسان مقدمات را در خود ایجاد کرده باشد:
عارفی برایم تعریف می کرد زمان شاه جزو زندانیان سیاسی بود. در زندان همه جور آدم بود. مخصوصا گروه های چپ و مارکسیستی خیلی ادعا داشتند من هم جوان بودم و سرم به عنوان بچه شیعه برای بحث با اینها درد می کرد. هر شب جمعه هم در سلولم تنهایی دعای کمیل می خواندم. البته اگر می دیدند پدرمان را در می آوردند! یک شب جمعه که خواستم دعا بخوانم یکی از ماموران متوجه شد و با کنایه گفت تو که این خطر را قبول کردی که دعا بخوانی اصلا آیا به خدا اعتقاد داری؟ تمام دنیا ناگهان بر سرم خراب شد. آنچنان شکی بر جانم افتاد که نزدیک بود بمیرم. هر چه که بحث فلسفی بلد بودم و هر چه عبادت که داشتم بی رنگ شد... مستاصل شدم. بلند شدم و با تمام وجود از خدا خواستم که اگر هستی خودت دلیل بودنت باش برایم. و این را با تمام وجودم خواستم... و از آن به بعد بود که نوری بر دلم تابیدن گرفت و به درک حقیقت نائل شدم. کلید همین است: تا زمانیکه انسان ادعا دارد، خدا هم او را به همان قیل و قال و حفظیات خودش حواله اش می دهد. اما وقتی انسان به مقام عجز رسید، اقرار به ناچیزی خودش در پیشگاه معبود نمود و خاضعانه و با تمام وجود از خدا هدایت خواست این آن لحظه ای است که می یابد آنچه را که باید!
اثبات خدا با علم
ده مهره متشابه که روی آنها از یک تا ده شمارگذاری شده باشد در جیب خود بگذارید. آنها را حرکت دهید تا خوب با هم مخلوط شوند. اکنون سعی کنید اول شماره یک بیرون آورید بعد شما دو سپس سه و بهمین ترتیب تا شماره ده. البته هر بار که شماره ای را بیرون می آورید دوبار ه آنرا در جیب خواهید گذاشت و پیش از بیرون آوردن شماره بعد آنها را مخلوط خواهید کرد بر حسب اصول ریاضی. برای اینکه نخستین بار شماره یک را بیرون آورید یک احتمال در ده احتمال موجود است و باحتمال یک درصد ممکن است درباره اول یک و در بار دوم شماره دورا از جیب بیرون آورید و احتمال این که بترتیب اول شماره یک و دوم شماره دو و سوم شماره سه خارج شود یک در هزار است.
اما برای این که از شماره یک تا ده را مرتباً و پشت سر هم از جیب بیرون آورید بیش از یک احتمال در 10 میلیارد (10.000.000.000 )احتمال وجود ندارد.
(برای اینکه تصوری از این عدد در ذهن پیدا شود به این توجه کنید : اگر ده میلیارد دسته کاغذ (هر دسته 25 ورق )روی هم چیده شود ارتفاع آن به 15000 کیلومتر خواهد رسید و برای شمردن ده میلیارد دفترچه باید 500 نفر بیش از سه سال روزی شش ساعت بدون تعطیل کار کنند.بشرطی که هر ساعتی سه هزار دفتر چه بشمارد. م
اکنون بکوشیم. همین استدلال را با شرایطی که لازم بوده حاصل شود تا حیات برروی زمین موجود گردد منطبق سازیم. ناچار خواهیم شد قبول کنیم که به هیچ وجه امکان پذیر نیست همه این شرایط پیاپی و بر حسب تصادف و اتفاق با هم جمع شده باشند.
نخستین شرط : زمین با سرعت ساعتی 1600 کیلومتر "سرعت در خط استوا " به دور خود می چرخد. فرض کنیم که این دوران ده برابر کندتر بود. نتیجه این می شد که طول روز ده برابر بیشتر شود. حرارت آفتاب تمام نباتات را در روز می سوزاند و اگر چیزی هم باقی می ماند در شبهای که ده برابر درازتر بود یخ می بست.
شرط دیگر برای حیات ما : حرارت خورشید. سرچشمه حیات ما. به 5500 درجه می رسد. زمین درست از فاصله ای از خورشید قرار گرفته (فاصله متوسط زمین از خورشید 149.500.000 کیلومتر.م.)که این حرارت دائمی بهمان اندازه که مورد احتیاج است بما میرسد. اگر حرارت جانبخشی که خورشید به ما ارزانی می دارد نصف شود منجمد خواهیم شد و اگر یک برابر و نیم گردد سوخته و برشته می شویم.
اما فصلهای چهار گانه نتیجه آن است که محور زمین باندازه 23 درجه تمایل دارد. اگر این انحراف نبود. تبخیر دریاها فقط در دو جهت شمال و جنوب صورت میگرفت و قاره هائی از یخ بتدریج تا قطبین انباشته می شدند.
کشند (جزر و مد ) دریاها از تثیر قوه جاذبه ماه حاصل میشود. فرض کنید که مه در فاصله 80.000 کیلومتری زمین واقع شود (فاصله ماهاز زمین اکنون 0-0-3840 کیلومختر.م. )در این صورت کشندهای عظیمی روزی دوبار تمام قاره ها را فرامیگرفت. (الشمس و القمر بحسبان - خورشید و ماه را حساب معین است. قرآن سوره رحمن آیه 10 )اکنون به قشر زمین توجه کنید.
اگر کلفتی این قشر 3 متر بیشتر میشد. اکسیژن که مایه زیست هر گونه حیاتیست از بین می رفت. و اگر بر عکس همه دریاها و اقیانوسها یک تا دو متر عمیق تر شوند بواسطه نقصان کربن و اکسیژن حیات معدوم میشد.
این آثار - از میان هزاران آثار دیگر - نشان میدهد که برای ظهور حیات بر روی زمین بطور تصادف کمتر از یک احتمال در میلیاردها میلیارد احتمال موجود است (البته چنین احتمالی نامعقول خواهد بود.
(والسماء رفعها و وضع المیزان - آسمان رابلند گردانیده و نظم در آن قرار داد. قرآن سوره رحمن آیه 7 )
سلام.
برخی دوستان پیام خصوصی دادن گفتن منظور داستانی رو که نوشتم نگرفتن.
ببینید ما از کجا میدونیم روشنی کره زمین و نور چیه؟چون تاریکی رو دیدیم.چون جای بدون نور رو دیدیم.اما اگه هیچ وقت شب نمی شد،که ما تاریکی رو ببینیم،از کجا می دونستیم نور هست که باعث روشنی میشه.
اما خدا برعککسه.چون تا حالا هیچ وقت نشده خدا نباشه،ما نبودن و کمیتش رو نمیدونیم.
حالا چی باز دو هزاری نیافتاده؟
اگه نیافتاده خبر بدید تا روشن تر بگم.
التماس دعا.
چرا وجود خدارو ثابت کنیم ؟ بیایید ثابت کنیم که خدایی وجود نداره ایا میشه ؟به هر چی نگاه کنی وجود خداست جایی نیست که خدارو توش پیدا نکنی
بسم الله الرحمن الرحیم
وجود مادر یک دلیل محکم برای وجود خداست.