تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: در محضر مولا علی (سیری در معارف نهج البلاغه)&
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7
و درود خدا بر او ، فرمود: نيازمندى كه به تو روى آورده فرستادة خداست ، كسى كه از يارى او دريغ كند، از خدا دريغ كرده، و آن كس كه به او بخشش كند، به خدا بخشيده است.
حکمت 304
(۵/خرداد/۹۰ ۰:۴۶)MESSENGER نوشته است: [ -> ]آن‌ بزرگوار همچنين‌ مي‌فرمايند :
« مُسَوِّف‌ُ نَفْسِه‌ِ بِالتَّوْبَه‌ِ مِن‌ْ هُجُوم‌ِ الاجَل‌ِ عَلي‌' اَعْظَم‌ِ الْخَطَرِ » غررالحكم و دررالكلم،ج6،ص151
« آن‌ كه‌ در برابر اجل ‌، همواره‌ توبه‌ را به‌ پس‌ مي‌اندازد ، در خطري‌ بس‌ عظيم‌ است‌. »

بسم الله

مولا همچنین میفرماید

کسی که توبه اش را با امروز و فردا به تاخیر می اندازد دین ندارد


یا الله
دعای ناد علی یکی از دعاهای بسیار مفیدی هست که در مورد مولایمان حضرت علی میباشد.
این دعا فواید بسیار زیادی داره
مثلا برای رفع مشکلات اگه اونو بخونی که تاثیر گذاره
یا اگه اونو صبح بخونی برای ازدیاد روزی خیلی خوبه و

خلاصی از بند

گشایش روزی

ادای دین

کارگشایی

محبت خلقی

باطل السحر

دفع الشر

زبان بند
و.......

بِسمِ اللهِ الرَّحمن الرَّحیم.


نادِ عَلیاً مَظهَرَالعَجائِب تَجِدهُ عَوَناً لَکَ فِی النَوّائِب لی اِلیَ اللهِ حاجَتی

بخوان علی علیه السلام راکه مظهرکمالات وصفات عجیبه است تایاری کننده تودرتمام مشکلات وسختیها باشد،این بنده ناچیزپیوسته به خدانیازمند است

وَعَلَیهِ مُعَوَّلی کُلَّما اَمَرتَهُ وَرَمَیتَ مُنقَضی فی ظِللّ اللهِ وَیُضِلل اللهُ لی

ومن در تمام امورم بر آن حضرت متوسل شده وتکیه کرده ام وامورگذشته و آینده ام را در زیر سایه لطف خدا گذرانم

اَدعُوکَ کُلَّ هَمٍ وَغَمًّ سَیَنجَلی بِعَظَمَتِکَ یا اللهُ بِنُبُوَّتِکَ یامُحَمَّدَ بِوَلایَتِکَ

و برای رفع و دفع هر ناراحتی و مشکلی خدایا ترا میخوانم تا مشکل حل و مساله روشن شود قسم به بزرگیت ای خدا و قسم به پیامبریت ای محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و به ولایت و امامت تو

یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ یاعَلِیُّ اَدرِکنی بِحقِّ لُطفِکَ الخَفیَّ اللهِ اَکبَرُاَنامِن شَرِّ

ای علی (علیه السلام) ای علی (علیه السلام) ای علی (علیه السلام) مرا دریاب بحق لطف و محبت پنهانت خدا بزرگتر از آن است که توصیف شود ومن از شر

اَعدائکَ بَریءٌ اللهُ صَمَدی مِن عِندِکَ مَدَی وَعَلَیکَ مُعتَمِدی بِحقِّ إِیاکَ نَعبُدُ

دشمنانت بیزاری میجویم خدای بی نیاز، بی نیاز کننده من است ومن از سوی تو یاری و مدد میشوم و بر تو اعتماد وتکیه دارم بحق ایاک نعبد

وَ إِیاکَ نَستَعینُ یااَبالغَیثِ اَغِثنی یااَبَاالَحَسَنَین اَدرِکنی یاسَیفَ اللهُ اَدرِکنی

و ایاک نستعین ای پدرِ کمک و یاری کردن مرا یاری کن و به فریادم رس ای پدر حسنین مرا دریاب ای شمشیر خدا مرا دریاب

یابابَ اللهِ اَدرِکنی یاحُجَّهَ اللهِ اَدرِکنی یا وَلِیَّ اللهِ اَدرِکنی بِحَقَّ لُطفِکَ الخَفیَّ

ای در و دروازه خدا مرا دریاب ای حجت و راهنمای خدا مرا دریاب ای ولی خدا مرا دریاب قسم به آن لطف پنهانت

یا قَهّارُتَقَهَّرتَ بِالقَهرِوَالقَهر ُفی قَهرِ قَهرکَ یاقَهارُ یاقاهِرَالعَدُوّ یاواِلیَ الوَلِیَّ

ای غالب و پیروزمند و برتری یابنده برهمه به قهر وسلطنت خدایی وحال آنکه قهر وسلطنت در تفوق وغلبه و پیروزی توست ای غالب و پیروزمند بر دشمن ای دوستِ دوست خدا

یامَظهَرَ العَجائِبِ یامُرتَضی عَلِیُّ رَمَیتَ مِن بَغی عَلَیَّ بِسَهمِ اللهِ وَسَیفِ اللهِ القاتِلِ

ای مظهر صفات عجیبه ای مرتضی علی یقین دارم برمن هر کسی بخواهد ظلم وستم روا دارد تو مولا او را به تیر وشمشیر کشنده بر زمین زده و از پای درمی آوری

اُفَوَّضُ اَمری اِلیَ اللهِ اِنَّ اللهُ بَصَیرٌ بِالعَبادِوَاِلحُکُم اِلهٌ واحِدٌ لااِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحمنُ الرَّحیمُ

من تمام امورم را به خدا وگذار میکنم بدرستیکه خداوند بصیر و بینا و آگاه بر بندگان است و قول خداوند است که در قرآن فرمود خدای شما خدای واحد است و غیر از او خدایی نیست بخشنده و مهربان است

یاغیاثَ المُستَغییَنِ یا دَلیلَ المُتَحیِّرِینَ یااَمانَ الخائِفینَ یامُعینَ المُتَوَکِلینَ

ای فریاد رس فریاد خواهان مرا دریاب ای راهنمای سرگردانان ای امان و آرامش دهنده ترسندگان ای یاری کننده پناه آورندگان

یا رَاحِمَ المَساکینَ یا اِلهَ العالَمَینَ بِرَحمَتِکَ وَصَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَالِهِ اَجمَعین وَ الحَمدُ اللهِ رَبِّ العالَمینَ.

ای رحم کننده بر فقرا و بیچارگان ای پروردگار عالمیان مرا دریاب به رحمت بیکرانت و درود بر سید وآقای ما حضرت محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و خاندان اوبود و ستایش وحمد برای پروردگار جهانیان است وبس .
شیعیان و محبین مولا علی
حتماً حتماً این تاپیک رو از دست ندید!!!!!!!!!!!

البته مواظب خودتون باشید

اولین بار که من خوندم حس کردم دفترچه ی خاطراتم رو میخونم
با دیوار یکی شدم!!!!


یا علی
بسم الله

دوستان این پستی که الان میزارم داستان داره
توی تالار بودم با خودم گفتم من این تاپیک رو راه انداختم و خودمو شرمنده مولا کردم آخه پسر یکمی آدم شو چرا نهج البلاغه رو نمیخونی؟ چرا این تاپیک رو رها کردی؟ و خلاصه خیلی دلم میخواست با یه کلام تازه و ناب از مولا در خدمتتون باشم


بعد یدفعه یه کلامی توی دلم درخشید رومو به قبله و آسمون کردم گفتم یا امیر المومنین ببین این بچه های تالار رو میشناسی منم اینجا نشستم اینم کلام تو توی دستمه هر حرفی با این بچه های تالار داری بگو براشون تایپ میکنم...
یا مولا منو وسیله خودت قرار بده با بچه های تالار صحبت کنی
بعد باز کردم کتاب رو و این دو خطبه پشت سر هم اومد و من فراز هایی ازشون رو براتون نوشتم.

خطبه 99
اى بندگان خدا! شما را به ترک این دنیایى که سرانجام شما را ترک مى گوید توصیه مى کنم; هر چند ترک آن را دوست نداشته باشید!

دنیایى که جسم هاى شما را کهنه و فرسوده مى سازد، با اینکه دوست دارید همواره تازه و نو گردد! شما نسبت به دنیا به مسافرانى مى مانید که وقتى گام درجادّه نهاده اند، احساس مى کنند به پایان راه رسیده اند و تا قصد رسیدن به نشانه اى در وسط راه کرده اند، گویى بلافاصله در کنار آن قرار گرفته اند.
(آرى، دنیا به سرعت پایان مى یابد!) کسى که (در این دنیا) به سوى مقصد پیش مى رود چه زود به آن مى رسد! و چگونه مى تواند امید به بقا داشته باشد آن کس که روز معیّنى در پیش دارد، که از آن نمى تواند فراتر برود، مرگ به سرعت او را دنبال مى کند و به پیش مى راند و اجل او را به زور و بر خلاف میلش به جدایى از دنیا وادار مى سازد. حال که چنین است، براى به دست آوردن عزّت و افتخارات (موهوم) سرودست نشکنید; و به زینت و نعمت هایش فریفته نشوید; و از رنج و ناراحتى هاى آن بى تابى نکنید! چرا که عزّت و افتخاراتش به زودى پایان مى گیرد; زینت و نعمت هایش زایل مى گردد و رنج و ناراحتى هایش تمام مى شود (و در یک کلمه) دوران هر چیز سپرى مى گردد و هر موجود زنده اى به سوى فنا پیش مى رود!

آیا اگر درست بیندیشید براى شما در آثار پیشینیان عامل بازدارنده اى نیست؟ و در نیاکان گذشته شما وسیله بینایى و عبرت وجود ندارد؟ آیا نمى دانید که گذشتگانتان باز نمى گردند و بازماندگان شما باقى نمى مانند؟!
آیا اهل دنیا را مشاهده نمى کنید که صبح و شام حالات گوناگونى دارند: یکى مى میرد، و بر او مى گریند، و دیگرى مى ماند و به او تسلیت مى گویند; یکى در بستر بیمارى افتاده، و دیگرى به عیادت او مى رود، و یکى دیگر، در حال جان کندن است. یکى به دنبال دنیا مى رود، در حالى که مرگ در پى او در حرکت است; دیگرى در عالم غفلت فرو رفته، در حالى که مرگ از او غافل نیست (آرى!) بدین گونه، بازماندگان به دنبال گذشتگان در حرکتند!

به هوش باشید! در آن هنگام که با شتاب به سراغ اعمال زشت مى روید، نابود کننده لذّات و برهم زننده خواسته ها و قطع کننده آرزوها را به یاد آورید; و براى اداى حقّ واجب خداوند، و نعمت هاى بى شمار و احسان هاى بى پایانش، از او یارى بطلبید.


و البته اصل کاری فکر کنم خطبه شماره 100 بود که بطور کامل آوردمش خواستم ناقص بنویسم ولی دلم نیومد و فرازهاشو پررنگ کردم
این خطبه دوستان جای تامل زیاد داره شرح این خطبه از آیت الله مکارم شیرازی رو میتونید در اینجا ببینید

من اگه جای شما بودم حتما شرح رو یه نگاهی می انداختم.

ستایش مخصوص خداوندى است که فضل و بخشش خود را در تمامى مخلوقات منتشر ساخته، و دست جود و سخایش را به سوى آنان گشوده است! او را در تمام کارهایش ستایش مى کنیم و براى رعایت حقوقش از او یارى مى طلبیم; و گواهى مى دهیم که جز او معبودى نیست و محمّد بنده و فرستاده اوست. او را فرستاد تا فرمان حق را آشکارا بیان کند، و به تبیین اوصافش بپردازد.
او با امانت رسالت خویش را ادا کرد و با راستى و درستى به راه خود ادامه داد و پرچم حق را در میان ما به یادگار گذارد. پرچمى که هر کس از آن پیشى گیرد از دین خارج شود! و هر کس از آن عقب بماند، هلاک گردد! و آن کس که همراه و ملازم آن باشد (به سر منزل سعادت) مى رسد.
راهنماى این پرچم، با تأنّى سخن مى گوید و دیر به پا مى خیزد; امّا هنگامى که به پا خاست، با سرعت و قاطعیّت پیش مى رود. امّا زمانى که شما تحت فرمان او در آیید و با انگشت به سوى او اشاره کنید (و همه تسلیم فرمان او گردید) مرگ او فرا مى رسد و دورانش سپرى مى شود و بعداز او، مدتى در انتظار خواهید بود، تا خداوند شخصى را ظاهر کند که شما را جمع نماید و پراکندگیتان را به جمعیّت مبدّل سازد. بنابراین، به چیزى که نیامده، دل نبندید و نسبت به آنچه گذشته، مأیوس و نگران نباشید! زیرا آن کس که پشت کرده، ممکن است یکى از پاهایش بلغزد و دیگرى برقرار ماند. سپس هر دو با هم، به جاى خود باز گردد و ثابت شود (و پیروزى بیافریند)............


التماس دعا
یا الله
وَ قَالَ ع خُذِ اَلْحِكْمَةَ أَنَّى كَانَتْ فَإِنَّ اَلْحِكْمَةَ تَكُونُ فِي صَدْرِ اَلْمُنَافِقِ فَتَلَجْلَجُ فِي صَدْرِهِ حَتَّى تَخْرُجَ فَتَسْكُنَ إِلَى صَوَاحِبِهَا فِي صَدْرِ اَلْمُؤْمِنِ

و فرمود ( ع ) : حكمت را در هر جا كه باشد فراگير كه گاه در سينه منافق باشد و در آنجا آرام نگيرد تا بيرون آيد و ، با همانندان خود در سينه مؤمن جاى گيرد .
کلمات قصار .ش:70
وَ قَالَ ع مَنْ لاَنَ عُودُهُ كَثُفَتْ أَغْصَانُهُ
و فرمود ( ع ) : آن كه چوبش نرم و تازه است ، شاخ و برگش فراوان بود .
بسم الله

حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) فرمودند : روز ی حضرت امیر مومنان در سرزمین عراق نماز صبح را خواند ، سپس شروع به نصیحت مردم نمود. او از خوف خداوند گریه کرد و مردم هم گریه کردند. بعد فرمود:

ای مردم به خداوند قسم که در زمان حیات دوستم پیامبر خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) کسانی را دیدم که با حالیت آشفته و پریشان و گرفته روز را به شب و شب را به روز میرساندند ؛ شکم های آنان از شدت گرسنگی به پشت هایشان چسبیده بود و پیشانی شان در اثر سجده ی زیاد پینه بسته بود آنها شب را در حالت قیام و سجده به صبح میرساندند ؛ گاه می ایستادند و گاه سر به سجده می نهادند و با خدای خویش راز و نیاز میکردند. آنان به گاهِ دعا کردن از خداوند آزادی خود را از آتش دوزخ میخواستند. به خدا قسم که با وجود این حالات ، آثار ترس و خوف را در چهره هایشان میدیدم.
در بعضی روایات آمده که حضرت فرمودند:

گویی صدای شعله های آتش در گوش هایشان بود. هنگامی که پیش آنها نام خداوند برده میشد ، بر خود میلرزیدند ، گویی جزو کسانی اند که تمام شب را در بی خبری سپری کرده اند.


راوی میگوید هیچ کس بعد از این خطبه حضرت را شاد و خندان ندید ، تا اینکه به شهادت رسیدند.

یا الله
بسم الله



سلام خدمت دوستان



در بخش کلمات قصار حضرت امیر شماره 150 مطلبی هست و بسیار هم نکته های زیبایی هستند که حضرت اشاره کردند.

من خودم وقتی این رو برای اولین اولین بار خوندم خیلی گرفته شدم چون دیدم واقعا اینطور که حضرت میفرمایند نباش بنده برعکس حرف حضرت اینگونه هستم.

خلاصه اینکه فهمیدم عالم شدن چه مشکل … آدم شدن محال است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

واقعا کلام حضرت جوریه که آدم هرچی با خودش کلنجار میره که بگه نه بابا من تا این حد هم وضعم خراب نیست میبینه نه بابا یه جورایی خیلی کارم خراب تر از این حرفاست خلاصه که تموم درونیات و نیت ها و رفتار بد آدم رو میاره جلوی چشم آدم و میگه: ببین!!!!!!!!!!! تو اینی!!!!!!!!!!! نه اون انسان خوب و رویایی که توی ذهنت از خودت ساختی!!!!!!!!!!!!! حالا حالاها کار داری تا اسمت رو بزارن شیعه امیر المومنین…

خلاصه هر جمله اش مثل پتکی بر سرم فرود اومد و دیدم از هر کدوم یه رشته هایی و گاه طناب هایی و گاه سیم بُکسِل هایی در وجودم ریشه دوانده…



اصل متن رو خدمتتون تقدیم میکنم.









و به مردی که از او خواست تا پندش دهد فرمودند:

از آنان مباش که:


1- به آخرت امیدوار است بی آنکه کاری سازد و به آرزوی دراز توبه را وا پس اندازد.

2- درباره دنیا چون زاهدان سخن گوید و در کار دنیا راهِ جویندگان دنیا را پوید.

3-اگر از دنیا به او دهند سیر نشود ،و اگر از آن بازش دارند خرسند نشود

4- در سپاس آنچه به او داده اند ناتوان است ، و از آنچه مانده فزونی را خواهان.

5- از کار بد باز میدارد و خود باز نمیایستدو بدانچه خود نمیکند فرمان میدهد.

6-نیکوکاران را دوست میدارد و کار او کار آنان نیست.

7- گناهکاران را دشمن میدارد و خود از آنان یکی است.

8- مرگ را خوش نمیدارد چون گناهانش بسیار است و بدانچه بخاطر آن از مردن میترسد در کارست.

9- اگر بیمار شود پیوسته در پشیمانی ست و اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذرانی.

10- چون عافیت یابد به خود بالان است و چون گرفتار بلا شود نومید ونالان.

11- اگر بلایی بدو رسد به زاری خدا را خواند و اگر امیدی یابد مغرور، روی برگرداند.

12- در آنچه درباره آن به گمان است هوای نفس خویش را به فرمان است ودرباره آنچه یقین دارد در چیرگی بر نفس ناتوان.

13- از کمتر گناه خود بر دیگری ترسان است و بیشتر از پاداش کرده ی اورا برای خود بیوسان.

14-اگر بی نیاز گردد سرمست شود و مغرور و اگر مستمند شود مایوس وسست و رنجور.

15- چون کار کند در کار کوتاه است و چون بخواهد بسیار خواه است.

16- چون شهوت براو دست یابد گناه را مقدم سازد و توبه را واپس اندازد.

17- چون رنجی بدو رسد از راه شرع و ملّت برون تازد.

18- آنچه را مایه عبرت است وصف کند و خود عبرت نگیرد.

19- در اندرز دادن مبالغه کند و خود اندرز نپذیرد.

20- در گفتار بسیار گفتار و در عمل اندک کردار باشد.

21-در آنچه ناماندنیست خود را بر دیگری پیش دارد و آنچه را ماندنیست آسان شمارد.

22- غنیمت را غرامت پندارد و غرامت را غنیمت انگارد.

23- از مرگ بیم دارد و فرصت را وا میگذارد.

24-گناه جز خود را بزرگ می انگارد و بیشتر از آنرا که خود کرده ، خُرد به حساب می آرد و از طاعت حود آنرا بسیار میداند که مانندش را از جز خود ناچیز می پندارد.

25- پس او برمردم طعنه زند وبا خود کار به ریا و خیانت کند… با توانگران به بازی نشستن را دوست دارد تا با مستمندان در یاد خدا پیوستن.

26- به سود خود بر دیگری حکم کند و برای دیگری به زیان خود رای ندهد.

27- دیگران را ره نماید و خود را گمراه نماید.

28- فرمان اورا میبرند و او نافرمانی میکند.

29- حق خود را به کمال میستاند و حق دیگری را به کمال نمیدهد.

30- از مردم میترسد نه در راه طاعت خدا و از خدا نمیترسد در راه طاعت بنده ها.


دعا برای حقیر رو فراموش نکنید دوستان

یا الله
[تصویر: Picture1.jpg]


اصبغ بن نباته گوید: هنگامى که امیرمؤمنان علیه‏السلام ضربتى بر فرق مبارکش فرود آمد که به شهادتش انجامید مردم بر در دارالاماره جمع شدند و خواستار کشتن ابن ملجم - لعنة الله - بودند. امام حسن علیه‏السلام بیرون آمد و فرمود: اى مردم! پدرم به من وصیت کرده که کار قاتلش را تا هنگام وفات پدرم رها سازم. اگر پدرم از دنیا رفت تکلیف قاتل روشن است و اگر زنده ماند خودش در حق او تصمیم مى‏گیرد. پس بازگردید خدایتان رحمت کند.

مردم همه بازگشتند و من بازنگشتم. امام دوباره بیرون آمد و به من فرمود: اى اصبغ! آیا سخن مرا درباه پیام امیرمؤمنان نشنیدى؟ گفتم: چرا. ولى چون حال او را مشاهده کردم دوست داشتم به او بنگرم و حدیثى از او بشنوم، پس براى من اجازه بخواه خدایت رحمت کند. امام داخل شد و چیزى نگذشت که بیرون آمد و به من فرمود: داخل شو. من داخل شدم دیدم امیرمؤمنان علیه‏السلام دستمال زردى به سر بسته که زردى چهره‏اش بر زردى دستمال غلبه داشت و از شدت درد و کثرت سم پاهاى خود را یکى پس از دیگرى بلند مى‏کرد و زمین مى‏نهاد. آن گاه به من فرمود: اى اصبغ آیا پیام مرا از حسن نشنیدى؟ گفتم: چرا، اى امیرمؤمنان، ولى شما را در حالى دیدم که دوست داشتم به شما بنگرم و حدیثى از شما بشنوم. فرمود: بنشین که دیگر نپندارم که از این روز به بعد از من حدیثى بشنوى.

بدان این اصبغ، که من به عیادت رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رفتم همانگونه که تو اکنون آمده‏اى، به من فرمود: اى اباالحسن، برو مردم را جمع کن و بالاى منبر برو و یک پله پایین‏تر از جاى من بایست و به مردم بگو: «هش دارید،هر که پدر و مادرش را ناخشنود کند لعنت‏خدا بر او باد. هش دارید، هر که از صاحبان خود بگریزد لعنت‏خدا بر او باد. هش دارید هر که مزد اجیر خود را ندهد لعنت‏خدا بر او باد.»

اى اصبغ، من به فرمان حبیبم رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم عمل کردم، مردى از آخر مسجد برخاست و گفت: اى اباالحسن، سه جمله گفتى، آن را براى ما شرح بده. من پاسخى ندادم تا به نزد رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم رفتم و سخن آن مرد را بازگو کردم.

اصبغ گفت: در اینجا امیرمؤمنان علیه‏السلام دست مرا گرفت و فرمود: اى اصبغ، دست‏خود را بگشا. دستم را گشودم. حضرت یکى از انگشتان دستم را گرفت و فرمود: اى اصبغ، رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم نیز همین گونه یکى از انگشتان دست مرا گرفت، سپس فرمود: هان، اى اباالحسن، من و تو پدران این امتیم هر که ما را ناخشنود کند لعنت‏خدا بر او باد. هان که من و تو مولاى این امتیم هر که از اجرت ما بکاهد و مزد ما را ندهد لعنت‏خدا بر او باد. آن گاه خود آمین گفت و من هم آمین گفتم.

اصبغ گوید: سپس امام بیهوش شد،باز به هوش آمد و فرمود: اى اصبغ آیا هنوز نشسته‏اى؟ گفتم: آرى مولاى من. فرمود: آیا حدیث دیگرى بر تو بیفزایم؟

گفتم: آرى خدایت از مزیدات خیر بیفزاید. فرمود: اى اصبغ! رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم در یکى از کوچه‏هاى مدینه مرا اندوهناک دید و آثار اندوه در چهره‏ام نمایان بود. فرمود: اى اباالحسن! تو را اندوهناک مى‏بینم؟ آیا تو را حدیثى نگویم که پس از آن هرگز اندوهناک نشوى؟ گفتم: آرى، فرمود: چون روز قیامت‏شود خداوند منبرى بر پا دارد برتر از منابر پیامبران و شهیدان، سپس خداوند مرا امر کند که بر آن بالا روم، آن گاه تو را امر کند که تا یک پله پایین‏تر ازمن بالا روى، سپس دو فرشته را امر کند که یک پله پایین‏تر از تو بنشیند و چون بر منبر جاى گیریم احدى از گذشتگان و آیندگان نماند جز آنکه حاضر شود. آن گاه فرشته‏اى که یک پله پایین‏تر از تو نشسته ندا کند: اى گروه مردم; بدانید: هر که مرا مى‏شناسد که مى‏شناسد و هر که مرا نمى‏شناسد خود را به او معرفى مى‏کنم، من «رضوان‏» دربان بهشتم، بدانید که خداوند به من و کرم و فضل و جلال خود مرا فرموده که کلیدهاى بهشت را به محمد بسپارم و محمد مرا فرموده که آنها را به على بن ابى‏طالب بسپارم، پس گواه باشید که آنها را بدو سپرده‏ام.

سپس فرشته دیگر که یک پله پایین‏تر از فرشته اولى نشسته بر مى‏خیزد و به گونه‏اى که همه اهل محشر بشنوند ندا کند: اى گروه مردم، هر که مرا مى‏شناسد که مى‏شناسد و هر که مرا نمى‏شناسد خود را به او معرفى مى‏کنم، من «مالک‏» دربان دوزخم، بدانید که خداوند به من و فضل و کرم و جلال خود مرا امر فرموده که کلیدهاى دوزخ را به محمد بسپارم و محمد مرا امر فرموده که آنها را به على بن ابى‏طالب بسپارم، پس گواه باشید که آنها را بدو سپردم. پس من کلیدهاى بهشت و دوزخ را مى‏گیرم. آن گاه رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم به من فرمود: اى على، تو به دامان من مى‏آویزى و خاندانت‏به دامان تو و شیعیانت‏به دامان خاندان تو مى‏آویزند. من (از شادى) دست زدم و گفتم: اى رسول خدا، همه به بهشت مى‏رویم؟ فرمود: آرى به پروردگار کعبه سوگند.

اصبغ گوید: من جز این دو حدیث از مولایم نشنیدم که حضرتش چشم از جهان پوشید درود خدا بر او باد.
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7
آدرس های مرجع