تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: در محضر مولا علی (سیری در معارف نهج البلاغه)&
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7
خوبی ها و زیبایی های دنیا


همانا دنیا سرای راستی برای راست گویان، و خانه تندرستی برای دنیا شناسان، و خانه بی نیازی برای توشه گیران، و خانه پند برای پند آموزان است.


حضرت علی (علیه السلام) پس از توبیخ کسی که دنیا را نکوهش می کرد، به بیان خوبی ها و زیبایی های دنیا پرداختند و فرمودند: دنیا سجده گاه دوستان خدا و جایگاه تجارت دوستان خداست که در آن رحمت خدا را به دست آوردند و بهشت را سود بردند.

* حکمت (۱۳۱) توبیخ نکوهش دنیا
هنگامی که حضرت علی (علیه السلام) شنیدند که شخصی در نکوهش دنیا سخن می گوید، ضمن توبیخ وی، به بیان خوبی ها و زیبایی های دنیا پرداختند.

* توبیخ نکوهش کننده دنیا:
ای نکوهش کننده دنیا که به غرور دنیا مغروری و با باطل های آن فریب خوردی! خود فریفته دنیایی و آن را نکوهش می کنی؟

آیا تو در دنیا جرمی مرتکب شده ای یا دنیا به تو جرم کرده است؟

چه زمانی دنیا تو را سرگردان کرد و در کدامین هنگام تو را فریب داد؟

آیا با گورهای پدرانت که پوسیده اند (تو را فریب داد) یا آرامگاه مادرانت که در زیر خاک آرمیده اند؟

آیا با دو دست خویش بیماران را درمان کرده ای و آنان را پرستاری کرده در بسترشان خوابانده ای؟ درخواست شفای آنان را کرده و از طبیبان، داروی آن را ها تقاضا کرده ای؟ در آن صبحگاهان که داروی تو به حال آنان سودی نداشت و گریه تو فایده نکرد و ترس تو آنان را سودی نرساند و آنچه می خواستی به دست نیاوردی و با نیروی خود نتوانستی مرگ را از آنان دور کنی .

دنیا برای تو حال آنان را مثال زد و با گورهایشان گور خودت را به رخ تو کشید.
* خوبی ها و زیبایی های دنیا:
همانا دنیا سرای راستی برای راست گویان، و خانه تندرستی برای دنیا شناسان، و خانه بی نیازی برای توشه گیران، و خانه پند برای پند آموزان است.

دنیا سجده گاه دوستان خدا، نماز گاه فرشتگان الهی، فرودگاه وحی خدا و جایگاه تجارت دوستان خداست که در آن رحمت خدا را به دست آوردند و بهشت را سود بردند.

چه کسی دنیا را نکوهش می کند و حال آن که دنیا جدا شدنش را اعلام داشته و فریاد زد که ماندگار نیست و از نابودی خود و اهلش خبر داده است؟ با بلای خود بلاها را نمونه آورد و با شادمانی خود آنان را به شادمانی رساند.

در آغاز شب به سلامت گذشت، اما در صبحگاهان با مصیبتی جانکاه بازگشت تا مشتاق کند و تهدید نماید و بترساند و هشدار دهد.

پس مردمی در بامداد با پشیمانی دنیا را نکوهش کنند و مردمی دیگر در روز قیامت آن را می ستایند. زیرا دنیا حقایق را به یادشان آورد و آنان نیز یادآور آن شدند، دنیا از رویدادها حکایت کرد و آنان او را تصدیق کردند و اندرزشان داد، پند پذیرفتند.

* حکمت (۱۳۲) ضرورت یاد مرگ
خدا را فرشته ای است که هر روز بانگ می زند: بزایید برای مردن و فراهم آورید برای نابودشدن و بسازید برای ویران شدن.

* حکمت (۱۳۳) اقسام مردم و دنیا
دنیا گذرگاه عبور است، نه جای ماندن و مردم در آن دو دسته اند: یکی آن که خود را فروخت و به تباهی کشاند و دیگری آن که خود را خرید و آزاد کرد.
روش ادب كردن خود
حضرت علی(علیه السلام) در حكمت ۳۶۵ می فرمایند:
برای ادب كردن خود همین بس كه از هرچه از دیگری ناپسند می انگاری، خود را دور داری.
روش پرسیدن
حضرت علی (علیه السلام) درحكمت(۳۶۴) می فرمایند؛

از آنچه هنوز رخ نداده مپرس كه آنچه رخ داده برای دلمشغولی تو كفایت می كند.
دنيا در كلام اميرالمومنين ﴿عليه السلام﴾



«خُذ مِن الدُّنیا ما أَتاکَ، و تَوَلَّ عمَّا تَولّى عنک، فإن أنت لم تَفعل
فأجمِل فى الطَّلَب.»(نهج البلاغه، حکمت ۳۹۳)


از دنیا همان قدر بگیر که به تو مي‌رسد و آنچه از تو رو گرداند، نادیده
بگیر و اگر نمي‌توانى چنین باشى لااقل خواسته‌ات را کمتر کن.


[تصویر: splicer1.gif]

«إذا أقبلت الدّنیا على أحدٍ أعارته محاسن غیره، و اذا أدبرت عنه سلبته
محاسن نفسه.»(مروج الذهب، ج ۳، ص ۴۳۴)


اگر دنیا به کسى رو کند، خوبیهاى دیگران را به طور موقت به او مي‌دهد،
و زمانى که به کسى پشت کند، امتیازات و نیکیهاى خود او را هم از او مى‏گیرد.


[تصویر: splicer1.gif]

«مَن طَلَبَ الدُّنیا طَلَبهُ المَوت حتّى یُخرِجَه عَنها، وَ مَن طلب الآخره طلبته
الدّنیا حتّى یستوفى رزقه منها.». (العقد الفرید، ج ۳، ص ۱۵۷)


آن که دنبال دنیا رود، مرگ دنبالش مي‌رود تا او را از دنیا ببرد و آن كس
که طالب آخرت است، دنیا در طلبش مي‌رود تا رزقش را به او برساند.


[تصویر: splicer1.gif]

«لایترک الناس شیئاً من أمر دینهم لاستصلاح دنیاهم الّا فتح اللّه علیهم
ما هو أضرّ منه.»(نهج البلاغه، حکمت ۱۰۶)


مردم چیزى از امور دینشان را به نفع دنیایشان ترک نمي‌کنند، مگر آن
که خداوند زیان‌بارتر از آن را به رویشان خواهد گشود.


[تصویر: splicer1.gif]

«من أصبح على الدّنیا حزیناً فقد أصبح لقضاء اللّه ساخطاً…و من لهج قلبه
بحبّ الدنیا التاط قلبه منها بثلاثٍ: همّ لا یغبّه، و حرص لا یترکه ، و أملٍ لا
یدرکه.»(تذکره الخواص، ص ۱۴۴)


کسى که به خاطر دنیا اندوهگین باشد، از قضا و قدر الهى ناخشنود است…
و آن که دلش با دوستى دنیا پیوند خورده باشد، قلبش به سه چیز آلوده گردد:
اندوهى که از او جدا نشود، حرصى که او را ترک نگوید و آرزویى که هیچگاه به
آن نخواهد رسید.


[تصویر: splicer1.gif]

«مثلُ الدُّنیا کَمَثَل الحَیَّهِ ، لَیِّنٌ مَسُّها ، وَ السَّمُّ الناقِعُ فى جَوفِها ، یَهوى إلیها
الغِرُّ الجاهل ، و یَحذَرُها ذواللُّب العاقِل.» (نهج البلاغه، حکمت ۱۱۹)


دنیا همانند مار است ، لمس کردن آن ، نرم و ملایم است اما درونش
از زهر آکنده است، لذا فریب خورده نادان به آن میل پیدا مي‌کند و هوشیار عاقل از آن
حذر مى‏کند.


[تصویر: splicer1.gif]

«احذروا الدّنیا فإنّها غذّارهٌ غرّارهٌ خدوعٌ، معطیهٌ منوعٌ، ملبسهٌ نزوع، لایدوم
رخاؤها، ولا ینقضى عناؤها، و لا یرکد بلاؤها.». (همان، خطبه ۲۲۰)


از زرق و برق دنیا بر حذر باشید که دنیا خیانتکارى است فریبنده و نیرنگ‌باز،
بخشنده‏اى است منع کننده، پوشنده‏اى است برهنه سازنده ، آرامش آن بى‌دوام ، مشکلاتش
بى‌پایان، و بلاهایش قطع ناشدنى است.


[تصویر: splicer1.gif]

«مَن کانَتِ الدُّنیا هَمَّهُ کَثُرَ فى القیامهِ غَمُّه.» (شرح ابن ابى الحدید، ج ۲۰، ص ۲۱۱)

کسى که دنیا همتش باشد در قیامت اندوهش بسیار گردد.

[تصویر: splicer1.gif]

«مَن کانَتِ الدُّنیا هَمَّهُ اشتدّت حَسرَتُهُ عِندَ فِراقِها.» (مستدرک نهج البلاغه، ص ۱۶۵)

آن که دنیا همتش باشد به هنگام جدایى از آن، حسرتش شدید خواهد بود.

[تصویر: splicer1.gif]

«الدُّنیا سَمٌّ یَأکُلُهُ مَن لا یَعرِفُه.»(غررالحکم، ج ۱، ص ۶۹)

دنیا، زهرى کشنده است هر که نشناسدش آن را مى‏خورد.

[تصویر: splicer1.gif]

«المَغبُونُ مَن شَغَلَ بِالدُّنیا، وَفاتَه حَظُّهُ مِن الآخره.»(همان، ص ۱۰۶)

زیانکار کسى است که سرگرم دنیا شده و بهره‏اش از آخرت از
دستش رفته است.




[تصویر: splicer1.gif]

«إیّاک و الوَلَهَ بالدُّنیا، فإنّها تُورِثُکَ الشَّقاءَ وَ البَلاء، و تَحدُوک على بَیعِ البَقاءِ
بالفَناء.» (نهج البلاغه، خطبه ۲۸)


بر تو باد به دورى از شیفتگى به دنیا، زیرا که تو را به بدبختى و گرفتارى
مى‏اندازد و تو را به طرف فروختن آخرت به سراى نیستى مى‏راند.
حکمت 374
گروهی ، منکر را با دست و زبان و قلب انکار می کنند ، آنان تمامی خصلت های نیکو را در خود گرد آورده اند.
گروهی دیگر ،منکر را با زبان و قلب انکار کرده ، اما دست به کاری نمی برند ،پس چنین کسانی دو خصلت از خصلت های نیکو را گرفته و دیگری را تباه کرده است.

و بعضی منکر را تنها با قلب انکار کرده و با دست و زبان خویش اقدامی ندارند ، پس دو خصلت را که شریف تر است تباه ساخته و یک خصلت را به دست آورده اند.
و بعضی دیگر منکر را با قلب و زبان و دست رها ساخته اند که چنین کسی از آنان مرده ای میان زندگان
است.


و تمام کارهای نیکو و جهاد در راه خدا ، برابر امر به معروف و نهی از منکر ،چونان قطره ای بر دریای مواج و پهناور است،و همانا امر به معروف و نهی از منکر ، نه اجلی را نزدیک می کنند ، و نه از مقدار روزی می کاهند ،
و از همه اینها برتر سخن حق در پیش روی حاکم ستمکار است.
امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در نهج البلاغه

بار خدايا چنين است كه هرگز زمين ـ به لطف تو ـ از كسيكه با حجت و دليل بامر حق قيام كند و دين الهى را بر پا دارد خالى نخواهد ماند ، خواه ظاهر باشد و آشكار ( مثل امامان يازده گانه معصوم ) خواه در حال ترس و پنهانى ، تا دلائل الهى و مشعلهاى فروزان او از بين نرود. و آنها چند نفرند و كجايند؟
آنان بخدا سوگند تعدادشان اندك ، اما از حيث مقام و منزلت نزد خدا بسى بزرگ و ارجمندند.
خداوند به وسيله آنان حجت ها و دلائل روشنش را پاسدارى كند ، تا آنرا بكسانى همانند خود بسپارند و بذر آن را در دلهاى افرادى چون خودشان بيفشانند.
علم و دانش با حقيقتى آشكار بدانها روى آورد; و آنها روح يقين را با نهادى آماده و پاك لمس نمايند; آنچه را دنياپرستان هوس باز دشوار و ناهموار شمرند ، آنها براى خويش آسان و گوارا دانند; و آنچه را ابلهان از آن هراسان باشند ، بدان انس گيرند. دنيا را با تن هائى همراهى كنند كه ارواحشان بجهان بالا پيوسته است.
آنها در زمين خلفاى الهى باشند و دعوت كنندگان بدينش.
آه آه بسى مشتاق و آرزومند ديدارشان هستم ، اى كميل هم اكنون اگر مى خواهى بازگرد.

حکمت ۱۴۷
نهج البلاغه
بسم الله الرحمن الرحیم

بترس که خداوند تو را به هنگام گناهان بنگرد و در طاعت خويش نيابد پس آنگاه از زيانکاراني ..

اِحْذَرْ أَنْ يَرَاكَ اَللَّهُ عِنْدَ مَعْصِيَتِهِ وَ يَفْقِدَكَ عِنْدَ طَاعَتِهِ فَتَكُونَ مِنَ اَلْخَاسِرِينَ

بخشی از کلمات قصار383
امیر دلها علی علیه السلام:
عادلترین مردم کسی است که
از روی توانایی به راه انصاف رود
و صبورترین آنها کسی است که
در حال قدرت صبور باشد
غررالحکم فصل ۸ ح ۴۱۷
*****
مولای مهربانی علی علیه السلام:
بهترین پیکار پیکاری است که با دیو نفس درگیرد
برای باز داشتنش از هوی و هوس
و باز گرفتنس از لذات دنیا
غررالحکم فصل ۸ ح ۴۰۸
*****
صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ‏
وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَيَامِينِ مِنْ آلِهِ )أَهْلِهِ
( وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً )کَثِيراً.
درود فرست بر محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و آل محمد (علیه السلام)
و با من آن کن که لایق حضرت توست .
اللهم صل علي محمد ال محمد و عجل فرجهم

و لعنة الله على عدائهم اجمعين و جعلنا من خير أنصاره و أعوانه
و المستشهدين بين يديه
واللهم عجل الوليك الفرج
التماس دعا...
بسم الله الرحمن الرحیم
هرگز ناسپاسى افراد از انجام دادن كار نيك دلسردت نكند ،

كه كسانى نيز هستند كه بى هيچ بهره يافتنى ، سپاست مىگويند ، و چه بسا كه از سپاس سپاسگزاران بيش از ناسپاسى ناسپاسان بهرهمند شوى .
( و خداوند دوستدار نيكوكاران است . »

( قرآن كريم ، سورهى 3 ، آيهى 134 )
لاَ يُزَهِّدَنَّكَ فِي اَلْمَعْرُوفِ مَنْ لاَ يَشْكُرُهُ لَكَ فَقَدْ يَشْكُرُكَ عَلَيْهِ مَنْ لاَ يَسْتَمْتِعُ بِشَيْءٍ مِنْهُ وَ قَدْ تُدْرِكُ مِنْ شُكْرِ اَلشَّاكِرِ أَكْثَرَ مِمَّا أَضَاعَ اَلْكَافِرُ وَ اَللَّهُ يُحِبُّ اَلْمُحْسِنِينَ.

کلمات قصار۲۰۴.
در عجبم چرا تاپیک به این مهمی آپدیت نمیشود...
شرحی از علامه محمدتقی جعفری بر خطبه33 نهج البلاغه:

دخلت على امير المؤمنين بذى قار و هو يخصف نعله فقال لى:ما قيمة‏هذا النعل؟فقلت لا قيمة لها.فقال عليه السلام:و الله لهى احب الى من‏امرتكم الا ان اقيم حقا او ادفع باطلا.
عبد الله بن عباس ميگويد:وارد شدم در ذى قار به امير المؤمنين عليه السلام‏در حاليكه كفشش را وصله ميكرد،بمن فرمود:ارزش اين كفش چيست؟ گفتم:ارزشى ندارد.فرمود سوگند بخدا، اين كفش در نزد من محبوبتراز زمامدارى بر شما است،مگر اينكه حقى را برپا دارم يا باطلى را ازبين ببرم) .

معادله زمامدارى بر چند كشور و يك جفت كفش كهنه و وصله خورده‏و برترى كفش كهنه بله،اين هم يك منطق در برابر منطق نماهاى حيات بشرى.آيا در تاريخ‏طبيعى انسانها دهانى سراغ داريد از روى اعتقاد و ايمان راستين بگويد؟!آياگوشى سراغ داريد كه توانائى شنيدن چنين جمله‏اى را داشته باشد؟!پاسخ‏هر دو سئوال در تمام طول تاريخ طبيعى انسانها منفى است.بلكه با نظر به خواص ذاتى حيات طبيعى محض،اصلا طرح چنين سئوالاتى غلط است، زيراسلطه بر ديگران و خود را هدف از جهان هستى تلقى كردن و ديگران را وسيله‏پنداشتن بزرگترين آرمان حيات طبيعى محض است.با اين فرض چطور امكان‏ دارد،كسى از سلطه‏گرى اگر چه بيك فرد دست‏بردارد؟!حتى ممكن است‏ جمله‏ هاى را كه امير المؤمنين عليه السلام در ارزيابى زمامدارى فرموده است،براى اكثريت قريب باتفاق مردم قابل تصور نباشد،چه رسد باينكه آنرا تصديق‏كند و بپذيرد.مگر در امتداد تاريخ بشرى براى بدست آوردن قدرت درياهاى‏ خون بجريان نيفتاده است؟مگر همه اصول و ارزشهاى انسانى در راه قدرت-طلبى قدرت پرستان تار و مار نشده است؟مگر در و ديوار تاريخ پر از توجيه‏ كشتارهاى دسته‏جمعى در راه بدست آوردن سلطه بر ديگران نيست؟ حالا بايد ببينيم:معناى جمله مورد تفسير چيست و چگونه مى‏ توان اين‏ معنا را تصور كرد؟ امیرالمؤمنين عليه السلام اين حقيقت را دريافته است كه پديده زمامدارى‏حتى در آنصورت كه زمامدار خود را مالك زندگى و مرگ مردم تلقى نكند،نوعى‏احساس سلطه بر ديگران در شئون زندگى را در بر دارد كه زمامدار خود را باآن احساس برتر از ديگران مى‏بيند.اين احساس برترى ناچار ديگران رازير دست و پيرو تصميم و اراده زمامدار قرار مى‏دهد.و چون اراده وتصميم‏هاى زمامداران اغلب مستند به درك و خواسته‏هاى شخصى خود آنان‏مى‏باشد، و حتى اصول و قوانينى كه براى تعيين خط مشى حكومت طرح شده است‏در برابر درك و خواسته‏هاى شخصى متصدى حكومت انعطاف مى‏پذيرد و ازنظر وى بى‏رنگ و شوخى تلقى مى‏شود،لذا طبيعت زمامدارى همواره درمعرض وارد كردن خسارت و اهانت‏بر حيات انسانها قرار ميگيرد. اينگونه زمامدارى همان تبهكارى و عامل بدبختى انسانها است كه روح امير المؤمنين (علیه السلام) از آن بيزار است،چنانكه از هر گونه باطل و فساد و افسادبيزار است.بنابراين،هر نوع حكومت و زمامدارى (مالكيت‏بر زندگى و مرگ‏انسان‏ها و احساس سلطه بر ديگران در شئون زندگى) از ساحت روح كمال‏يافته امير المؤمنين بدور است چه رسد باينكه قابل مقايسه با كفش كهنه ووصله خورده باشد.پس مسلما مقصود از آن زمامدارى كه قابل مقايسه باكفش كهنه و وصله خورده باشد،محض حكومت و سلطه بى‏ضرر و خسارت‏بدون احساس تعهد برين است كه بعنوان يك حرفه مخصوص منظور شده است.اين حرفه محض و سلطه بى‏ضرر و خسارت بر خود و ديگران[ولى بدون احساس‏تعهد برين]براى همه انسانها لذت‏بار و خوشايند است، كيست كه از چنين‏حرفه‏اى رويگردان شود؟! امير المؤمنين عليه السلام اينگونه زمامدارى را كه فى نفسه لذت بار وخوشايند است، پست‏تر از يك كفش كهنه و وصله خورده معرفى مينمايد.حال‏اين سئوال پيش ميآيد كه با اينكه چنين فرض شده است كه زمامدارى كه هيچ-گونه ضرر و خسارتى نه براى خود وارد ميآورد و نه بر ديگران،چرا بى‏ارزش‏تراز يك كفش كهنه و وصله خورده ميباشد؟پاسخ اين سئوال روشن است،زيراتصدى بمقام حكومت و زمامدارى و قناعت‏باينكه حاكم ضرر و آسيبى به كسى‏نرساند،مانند اينست كه كسى به خود زندگى حيوانى قناعت كند و دلخوش باشدكه ضرر و آسيبى بكسى نرسانيده است!چنين زندگى يك جريان طبيعى است‏كه جانداران غير موذى هم سپرى ميكنند،در حاليكه انسان موجوديست كه بانظر به استعدادها و نيروهاى سازنده‏اش،بايستى در پيشبرد عناصر رشد و كمال‏خود و ديگران تلاش نمايد.بهمين جهت است كه امير المؤمنين (علیه السلام) در ارزيابى‏زمامدارى و مقايسه آن با كفش كهنه و وصله خورده اين استثناء را بيان فرموده است: الا ان اقيم حقا او ادفع باطلا (مگر اينكه حقى را برپاى دارم و باطلى‏را دفع نمايم) . و ما ميدانيم كه مقصود از حق در كلام امير المؤمنين فقط حقوق مربوط به تنظيم روابط زندگى دسته جمعى در جامعه نيست كه يك ضرورت ماشينى‏زندگى اجتماعى است‏بلكه اين حق كه ميتواند زمامدارى را از ديدگاه‏امير المؤمنين داراى ارزش نمايد،اعم از حقوق جانهاى آدميان است كه بدون‏تفسير و اجراى آنها،انسانى وجود ندارد.روشنترين دليل اينكه مقصود از حق،معناى عمومى آنست‏سرتاسر زندگى امير المؤمنين و سخنان او در نهج البلاغه‏است كه ميتوان گفت اكثر اين سخنان مربوط به انسان‏سازى و نشان دادن طرق‏«حيات معقول‏»است.
ان الله بعث محمدا صلى الله عليه و آله و ليس احد من العرب يقراكتابا و لا يدعى نبوة فساق الناس حتى بؤاهم محلتهم و بلغهم منجاتهم‏فاستقامت قناتهم و اطمانت صفاتهم(خداوند متعال محمد صلى الله عليه و آله را بر مردم مبعوث نمود،درحاليكه هيچ كسى از نژاد عرب نه كتابى ميخواند و نه پيامبرى ادعا ميكرد) .
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7
آدرس های مرجع