تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: در محضر مولا علی (سیری در معارف نهج البلاغه)&
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7
روزگاری بر مردم خواهد آمد که از قرآن جز نشانی ، و از اسلام جز نامی باقی نخواهد ماند . مردم خود را مسلمان می نامند در صورتی که دورتر از همه کس به اسلام هستند .مسجدهای آنان در آن روزگار آبادان ، اما از هدایت ویران است.مسجد نشینان و سازندگان بناهای شکوهمند مساجد ، بدترین مردم زمین می باشند ، که کانون هر فتنه ، و جایگاه هرگونه خطاکاری اند ، هرکس از فتنه بر کنار است او را به فتنه بازگردانند ، و هرکس که از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها کشانند ، که خدای بزرگ می فرماید : به خودم سوگند ! بر آنان فتنه ای بگمارم که انسان شکیبا در آن سرگردان ماند!. و چنین کرده است ، و ما از خدا می خواهیم که از لغزش غفلت ها در گذرد.

نهج البلاغه حکمت 369

پرهیز از غفلت زدگى

هشدار ! هشدار ! به خدا سوگند ، چنان پرده پوشى کرده که پندارى تو را بخشیده است !

حکمت 30
به نام خدا
چند تا سوال از نهج البلاغه دارم اگه میشه جواب بدین
امام توی خطبه ی 24 میگن از خدا به سوی خدا فرار کنید یعنی چی؟
توی خطبهی 13 خطاب به مردم بصره میگن:دین شما دورویی و آب شما شور و ناگوار است این که میگن آب شما شور و ناگوار است کنایه از چیه؟
(۱۰/شهریور/۹۰ ۱۴:۳۴)javad222 نوشته است: [ -> ]به نام خدا
چند تا سوال از نهج البلاغه دارم اگه میشه جواب بدین
امام توی خطبه ی 24 میگن از خدا به سوی خدا فرار کنید یعنی چی؟
توی خطبهی 13 خطاب به مردم بصره میگن:دین شما دورویی و آب شما شور و ناگوار است این که میگن آب شما شور و ناگوار است کنایه از چیه؟

من فقط جواب این سوالتو می دونم " خدا به سوی خدا فرار کنید یعنی چی؟"
یعنی از صفات غضب و شدید العقاب و ... خدا به صفات ارحمن راحمین و لطیف و یا غفار، پناه ببریم
و هیچ مامنی(پناهی) از خشم خدا جز خود او نیست
عبادتهاى بى حاصل

بسا روزه دارى که بهره اى جز گرسنگى و تشنگى از روزه دارى خود ندارد ، و بسا شب زنده دارى که از شب زنده دارى چیزى جز رنج و بى خوابى به دست نیاورد ! خوشا خواب زیرکان، و افطارشان!

حکمت 145



کسى که بداند بازگشتش به قیامت چگونه است مکر نمى کند.

ما در زمانى قرار گرفته ایم که اکثر مردمِ آن مکر را زیرکى پندارند،

و نادانان چنین کسانى را به مهارت در چاره جویى نسبت دهند. آنان را چه شود؟

بخشی از خطبه 41
(۱۰/شهریور/۹۰ ۱۴:۳۴)javad222 نوشته است: [ -> ]به نام خدا
چند تا سوال از نهج البلاغه دارم اگه میشه جواب بدین
امام توی خطبه ی 24 میگن از خدا به سوی خدا فرار کنید یعنی چی؟

خداوند متعال می‌فرماید:
"فَفِرُّوَّاْ إِلَی اللَّه‌ِ إِنِّی لَکُم مِّنْه‌ُ نَذِیرٌ مُّبِین‌ٌ (ذاریات‌،50)
پس به سوی خدا بگریزید که من از سوی او برای شما بیم دهندة آشکاری هستم‌
خداوند متعال در آیة مذکور به عنوان نوعی نتیجه‌گیری از بحث‌های توحیدی آیات قبلی‌، می‌فرماید:
به سوی خدا بگریزید... و منظور گریز و فرار از شرک و بت پرستی و گرایش به سوی توحید خالص است‌؛ یعنی از عذاب خدا و نافرمانی‌ها و معصیت او و از زشتی‌ها، بدی‌، جهل‌، غفلت و... بگریزید و به رحمت‌، توبه‌، توسل به حق و سعادت جاویدان بپیوندید.

بنابراین؛
فرار و گریز از زشتی‌ها و پناه بردن به خدا شامل به جا آوردن تمام اعمال پسندیده مثل نماز، حج‌، روزه و... می‌شود و این گونه اعمال می‌تواند مصداق آیه مذکور باشد..

(ر.ک‌:المیزان‌، علامه طباطبایی‌؛ ج 18، ص 382 ـ 383)
سخنى از آن حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام هنگام تلاوت آیه شریفه "يا ايها الانسان ما غرّك بربّك الكريم"
فرمود:


اى انسان ، چه كسى تو را به گناهكارى دلير كرد و چه چيز تو را به پروردگارت مغرور نمود؟
و چه چيز تو را به هلاكت خويش دلبسته ساخت ؟
آيا دردت را درمانى نيست؟
آيا از اين خواب گران ديده نمى گشايى ؟
چرا آنسان ، كه به ديگران مهر مى ورزى به خود مهربان نيستى ؟

بسا كسى را در تابش آفتاب بينى و از سر ترحم بر او سايه افكنى يا بيمارى پيكرش را دردمند ساخته و بر او از سر دلسوزى بگريى!
پس از چيست كه بر درد خويش شكيبا هستى و بر مصيبتهاى خود صبور و پايدارى ؟
از چيست كه بر جان خود، كه در نزد تو عزيزترين جانهاست ، سرشكى نمى بارى ؟
چرا شبيخون كيفر خداوندى از خواب غفلتت برنمى انگيزد و حال آنكه ، نافرمانيهايت تو را به ورطه قهر او افكنده است!
پس به نيروى عزم و تصميم دردى را كه بر دل تو سستى آورده ، درمان كن و به بيدارى و هوشيارى خواب غفلت از ديدگان بزداى
خدا را اطاعت كن و به ياد او انس بگير!
و در نظر آر، آن حالت را كه تو از او روى گردانيده اى و او به تو روى آورده است!
تو را به بخشايش ‍ خويش فرا مى خواند و فضل و نعمتش تو را در برگرفته و تو از او به ديگرى روى نهاده اى!
بلند و برتر است آن خداى توانا كه كريم و بزرگوار است
و تو اى بنده بيمقدار ناتوان در نافرمانى او، چه گستاخى و حال آنكه ، در پناه ستر و پوشش او غنوده اى و در فراخناى فضل و بخشايش او مى گردى!
خداوند نه فضل و بخشايش خود را از تو دريغ داشت و نه پرده از گناهانت برگرفت!
بلكه ، چشم بر هم زدنى ، از نعمتى كه بر تو ارزانى مى دارد و پرده اى كه بر گناهان تو مى كشد يا بلايى كه از تو مى گرداند بى بهره نبوده اى !
پس ، چه گمان برى به او، اگر فرمانش برى ؟
به خدا سوگند، اگر اين حال ميان تو و ديگرى كه در قدرت و توان همسنگ تو مى بود، پديد آمده بود، تو خود نخستين كسى بودى كه خود را به سبب سوء اخلاق و زشتى رفتارت نكوهش مى كردى!
به راستى ، دنيا تو را نفريفته ، تو خود فريفته آن شده اى!
دنيا هر چيز را كه از آن عبرتى توان گرفت ، برايت آشكار ساخت و از فوايد عدالت آگاهت نمود.
دنيا كه تو را به دردمند شدن تن و نقصان نيرو وعده مى دهد، صادقتر و وفادارتر از آن است كه به تو دروغ گويد يا فريبت دهد!
و بسا كه تو اندرز دهندگانش را متهم داشتى و راست گفتارانش را به دروغ نسبت دادى !
اگر دنيا را در سرايهاى ويران و زمينهاى خالى شده از مردمان بشناسى ، بينى كه چه پندهاى نيكو و اندرزهاى رسايت مى دهد. پس آن را دوستى مهربان خواهى يافت كه هرگز نخواهد كه تو به تباهى افتى .
دنيا چه خوش سرايى است!
ولى براى كسى كه بدان دل نبندد و چه دلپذير جايى است ، ولى براى كسى كه آن را وطن اصلى خويش نداند!
فرداى قيامت نيكبختان دنيا كسانى هستند كه امروز از آن گريزان اند.
آنگاه كه زمين بلرزد و قيامت با همه هول و هراسش در رسد و به هر آيينى ، پيروان آن پيوندند و به هر معبودى ، پرستندگانش و به هر پيشوايى ، فرمانبرانش ، چشمى به فضا باز و گامى آهسته بر زمين نهاده نماند!
جز آنكه ، در دستگاه عدل الهى جزاى آن بحق داده شود.
بسا حجتها كه در آن روز باطل گردد
و رشته عذرها گسسته شود
از اعمال خود وسيلتى بجوى تا عذرت پايدار و حجتت ثابت بماند
از آنچه براى تو نمى ماند توشه اى برگير كه براى تو بر جاى ماند.
مهياى سفر خود باش!
به برق رهايى خود نظر افكن كه از كجا مى زند و بر مركب جد و جهد خود بار برنه...

خطبه 214 نهج البلاغه
(۱۰/شهریور/۹۰ ۱۴:۳۴)javad222 نوشته است: [ -> ]به نام خدا
چند تا سوال از نهج البلاغه دارم اگه میشه جواب بدین
امام توی خطبه ی 24 میگن از خدا به سوی خدا فرار کنید یعنی چی؟
توی خطبهی 13 خطاب به مردم بصره میگن:دین شما دورویی و آب شما شور و ناگوار است این که میگن آب شما شور و ناگوار است کنایه از چیه؟

سلام؛ دوست عزیز وقتی پست شما رو دیدم برای خودم هم ایجاد سوال کرد و خیلی فکرم مشغول شد از استادی پرسیدم که این جواب رو در اختیار من گذاشتند .

جواب سوال اول :
...اى بندگان خدا!از خدا بترسید و از خدا بسوى خدا فرارکنید(از غضبش بسوى رحمتش)و از راهى که به سوى شما گشوده بروید،و به آنچه ازوظائف براى شما تعیین کرده است قیام نمائید ...

جواب سوال دوم:
در مورد این سوال ایشون آدرس شرح خطبه ی13 علامه جعفری رو به بنده دادند...

تأثیر محیط طبیعى در وضع روانى مردم

در مجموع این خطبه چند مسئله بسیار مهم گوشزد شده است :

مسئله یکم توضیحى در پستى و تباهى بر پا دارندگان جنگ جمل که در دو جمله بیان شده است : لشکریان زن ، پیروان شتر .

مسئله دوم غیب گوئى امیر المؤمنین علیه السلام :

کأنّى بمسجدکم کجؤجؤ سفینة قد بعث اللّه علیها العذاب من فوقها و من تحتها .

( چنین مى‏بینم که مسجد شما مانند سینه کشتى روى دریا است که عذاب خداوندى بالا و پایینش را فرا گرفته ، همه ساکنان آن را غرق نموده است ) .

این غیب گوئى در دو روایت دیگر هم نقل شده است .

مسئله سوم بیان مشخصات محیط طبیعى بصره که جنگ جمل در آن براه افتاده است . این مشخصات بقرار زیر است :

1 آب شور .

2 نزدیکى به آب .

3 کثافت و بدبوئى زمین که مجاور آب است .

4 گودى زمین .

بلادکم انتن بلاد اللّه تربة ، اقربها من الماء و ابعدها من السّماء .

( شهرهاى شما داراى کثیف‏ترین زمین در شهرهاى خداوندى است نزدیک‏ترین شهر به آب و دورترین آنها از آسمان ) .

این مسئله یکى از جالب‏ترین مسائل علمى در جامعه شناسى است که تأثیر محیط طبیعى را در وضع روانى مردم با وضوح کامل مطرح کرده است .

این یکى از دلایل روشن است که واقع نگرى اسلام را اثبات مى‏کند و تفسیر طبیعى موجودیت انسانى را بطور رسمى ، از معارف ضرورى قلمداد میکند .

این مسئله در قرون بعدى بوسیله ابن خلدون در مقدمه و منتسکیو در کتاب روح القوانین مشروحا مورد بررسى و پذیرش قرار گرفته ، امروز هم مانند یک اصل کاملا علمى مورد توجه مردم شناسان و جامعه شناسان قرار گرفته است .

مطلبى که بایستى در این مبحث مورد دقت قرار بگیرد اینست که تأثیرات محیط طبیعى اگر چه اصول بنیادین طبیعت انسان را مانند اندیشه و اراده دگرگون نمى‏سازد ، ولى آداب و رسوم و قوانینى را به وجود مى‏آورد که مى‏توانند شئون حیات مردم را رنگ آمیزى و توجیه نمایند . با نظر به این قاعده است که میگوییم :

امیر المؤمنین علیه السلام مردم بصره را محکوم مطلق ننموده‏اند ، بلکه نمود طبیعى ارتباط آنان را با چنان محیط طبیعى بیان فرموده‏اند .

و از نظر علمى محکومیت اهل بصره که ناشى از وضع محیطشان بوده است ،

مى‏تواند موقت بوده باشد ، باین معنى که با کوشش و تکاپو مى‏توانستند تا حدودى اثر آن محیط را خنثى نمایند و در اخلاق و روحیات و رفتارشان دگرگونى ایجاد کنند . این امکان دگرگونى در جمله‏اى که پس از این تفسیر مى‏شود ، گوشزد شده است . مردان بزرگى از سرزمین بصره مانند حسن بن هیثم بصرى برخاسته‏اند و روشنگر علم و معرفت بشرى گشته‏اند .

بطور کلى توبیخ‏ها و ملامت‏هایى که از زبان پیشوایان الهى یا حکما و جهان بینان درباره یک سرزمین یا قوم و ملت معینى دیده مى‏شود ، توبیخ مطلق و ابدى نیست ، بلکه داراى انگیزه و عامل مشخصى است که خارج از ذات انسانى مردم آن سرزمین و قوم و ملت مى‏باشد .

مکه معظمه که در دوران‏هاى طولانى بتکده بوده مردمش سوداگرانى پست و متعصب و بى خبر از ارزش‏هاى حیات بوده‏اند ، بیت اللّه الحرام مى‏شود ( چنانکه نخستین روز بنایش بدست ابراهیم خلیل علیه السلام بود ) و انسان‏هاى شایسته و با عظمتى از همان سرزمین برمى‏خیزند و با پیشوایى پیامبر اسلام ، معظم‏ترین و انسانى‏ترین تمدن را بجهانیان عرضه مى‏کنند . 9 ، 10 و المقیم بین اظهرکم مرتهن بذنبه و الشّاخص عنکم متدارک برحمة من ربّه ( کسى که در میان شما زندگى کند در گرو گناه خویش است و کسى که از میان شما بیرون رود ، رحمت پروردگارش او را دریافته است ) .
من وضع نفسه مواضع التهمة فلا يلومن من اسآء به الظن.
ترجمه :
كسى كه بگذارد نفس خود را در جايهاى تهمت يعنى برود در آن مواضع و بنشيند در آنجاها پس بايد ملامت و سرزنش نكند كسى را كه گمان بد باو ببرد.
-نهج البلاغه حكمت 151-
دانايان گفته‏اند: هر كه با بدان نشيند اگر چه طبيعت ايشان در او اثر نكند لكن بطريقت ايشان متهم گردد و اگر بخرابات رود از براى نماز گذاردن منسوب شود بخمر خوردن.

من ترك قول (لا ادرى) اصيبت مقاتله.
ترجمه :

كسيكه ترك كند گفتار (نميدانم) را و ندانسته جواب گويد سبب هلاكت دنيا و عقباى خود شود.
-نهج البلاغه حكمت 82-

پس عاقل دانا آن كس است كه چيزي را كه نميداند بگويد نميدانم تا سبب هلاك خود و گمراهى ديگران نشود بلكه چيزي را كه نميداند بپرسد تا ياد گيرد چنانچه گفته‏اند: لا أدرى نصف العلم.

گويند غزالى را پرسيدند كه چگونه رسيدى بدين مقام در علوم گفت براى آنكه هر چه ندانستم از پرسيدن آن ننگ نداشتم.

اميد عافيت آنگه بود موافق عقل ... كه نبض را بطبيعت شناس بنمائى
بپرس آنچه بدانى كه ذل پرسيدن ... دليل راه تو باشد به عز دانايى
گفته شده شريح بن حارث قاضى اميرالمؤمنين (علیه السلام) بود. در زمان حكومت آن حضرت خانه اىmall"> به مبلغ هشتاد دينار خريد، خبر اين برنامه به آن جناب رسيد، وى را خواست و به او فرمود:

به من خبر دادند كه خانه اى به هشتاد دينار خريده اى، و سندى براى آن نوشته اى، و گواهانى آن را امضا كرده اند. (شريح گفت: آرى اى امير مومنان امام (علیه السلام) نگاه خشم آلودى به او كرد و فرمود) اى شريح! به زودى كسى به سراغت مى آيد كه به نوشته ات نگاه نمى كند، و از گواهانت نمى پرسد، تا تو را از آن خانه بيرون كرده و تنها به قبر بسپارد. اى شريح! انديشه كن كه آن خانه را با مال ديگران يا با پول حرام نخريده باشى، كه آنگاه خانه دنيا و آخرت را از دست داده اى. اما اگر هنگام خريد خانه، نزد من آمده بودى، براى تو سندى مى نوشتم كه ديگر براى خريد آن به درهمى يا بيشتر، رغبت نمى كردى و
آن سند را چنين مى نوشتم:
اين خانه اى است كه بنده اى خوارشده، و مرده اى آماده ی كوچ كردن، آن را خريده، خانه اى از سراى غرور، كه در محله نابودشوندگان، و كوچه هلاك شدگان قرار دارد، اين خانه به چهار جهت منتهى مى گردد. يك سوى آن به آفتها و بلاها، سوى دوم آن به مصيبتها، و سوى سوم به هوا و هوسهاى سست كننده، و سوى چهارم آن به شيطان گمراه كننده ختم مى شود، و در خانه به روى شيطان گشوده اس ت. اين خانه را فريب خورده آزمند، از كسيكه خود به زودى از جهان رخت برمى بندد، به مبلغى كه او را از عزت و قناعت خارج و به خوارى و دنياپرستى كشانده، خريدارى نموده است. هرگونه نقصى در اين معامله باشد، بر عهده پروردگارى است كه اجساد پادشاهان را پوسانده، و جان جباران را گرفته، و سلطنت فرعونها چون (كسرى) و (قيصر) و (تبع) و (حمير) را نابود كرده است.
و آنان كه مال فراوان گرد آوردند، و بر آن افزودند، و آنان كه قصرها ساختند، و محكم كارى كردند، طلاكارى نمودند، و زينت دادند، فراوان اندوختند، و نگهدارى كردند، و به گمان خود براى فرزندان خود گذاشتند، اما همگى آنان به پاى حسابرسى الهى، و جايگاه پاداش و كيفر رانده مى شوند، آنگاه كه فرمان داورى و قضاوت نهايى صادر شود (پس تبهكاران زيان خواهند ديد.) به اين واقعيتها عقل گواهى مى دهد هرگاه كه از اسارت هواى نفس نجات يافته، و از دنياپرستى به سلامت بگذرد.

نهج البلاغه / نامه 3
بسم الله الرحمن الرحیم

بنظر من این یک جمله خیلی سنگینه.... خیلی زیاد....


**«ما اکثرُ العِبَر و اقَلُّ الاِعتبار»**

من همیشه بعد از این جمله در ذهنم این جمله میاد....

چه فراوانند قبر ها...


ترجمه رو هم نزاشتم که اگر نفهمیدید برید نهج البلاغه رو باز کنید و چند حکمت دیگه هم بخونید علاوه بر ترجمه این حکمت...


یا الله
صفحه: 1 2 3 4 5 6 7
آدرس های مرجع