بسم الله
نمیدونم در مقدمه این مطلبی که قرار میدم چی بنویسم ولی این تکه از نهج البلاغه به دلم نشست:
بخش هایی از خطبه 154
و به دریاهای فتنه در شدند و بدعتها را گرفتند و سنتها را وانهادند.مومنان به گوشه ای رفتند و گمراهان دروغ زن به زبان آمدند و سخن گفتند.
ما خاصگان و یاران و گنجوران نبوت و در های رسالتیم. در خانه ها جز از درهای آن نتوان درشد، و آنکه جز از در به خانه درآمد به دزدی سمر شد.
بخشی از خطبه ی 156
در احوالات دوران فتنه
رسول خدا گفت: ای علی امت من پس از من به زودی دچار فتنه گردند و بعد از من مردم به مالهای خود فریفته شوند و به دین خویش بر خدا منت نهند
. رحمت پروردگار آرزو کنند و از سطوت او ایمن زیند. حرام خدا را حلال شمارند، با شبهت های دروغ و هوسهایی که به غفلت در سر دارند. می را نبیذ گویند و حلال پندارند. حرام را هدیّت خوانند ورا ربا را معاملت دانند
.
گفتمای رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آن زمان آن مردم را در چه پایه نشانم؟ از دین برگشتگان یا فریفتگان؟ فرمود فریفتگان.
یا الله
بسم الله
خوارج
حضرت امیر (علیه السلام) در نهج البلاغه جملات زیبایی در باره خوارج می فرمایند...
خب خوارج خیلی خشک مذهب بودند... و خیلی هم جاهل بودند... یک مشت آدم مقدس مآب که هیچ بدرد نمیخورند... همان ابن ملجم ملعون (لعنت الله علیه) بسیار متعبد بوده.. پیشانی اش از اثر سجده پینه بسته بود... ولی مفت نمی ارزد... میگوید وقتی ابن ملجم را بعد از ضربت زدن به نزد حضرت امیر (علیه السلام) می آورند و با خشونت با حضرت سخن میگوید. میگوید: علی! من آن شمشیر را که خریدم با خدای خودم پیمان بستم که با این شمشیر بدترین خلق خدا کشته شود. و همیشه از خدا خواسته ام با این شمشیر بدترین خلق خود را بکشد. حضرت فرمودند: اتفاقا این دعای تو مستجاب شده است چون خودت را با همین شمشیر خواهند کشت!
یک ماجرای دیگر هم از خوارج بگم بعد بریم سر کلام زیبای حضرت:
وقتی سپاه امیر المومنین(علیه السلام) و خوارج در کنار هم اردو زدند... حضرت ابن عباس را فرستاد تا برود و با آنها صحبت کند.
ابن عباس برمیگردد و میگوید: پیشانیهایی دیدم پینه بسته؛، از کثرت عبادت ، کف دست مثل زانوی شتر است پیراهنهای زاهد مآبانه و کهنه و قیافه های بسیار جدی و مصمم...
ابن عباس شک کرده بود!!!!!!!!!!!!!!!! همانطور که میگوید : افقها را مه گرفته بود (فضا مه آلود بود. ). وقتی میبیند یک عده از خودش عابد تر و زاهدترند و گناه کمتری میکنند و میخواهد با اینها بجنگد...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
این است که حضرت راجع به خوارج میگوید:
اشتدَّ کلبها.
هاری اش داشت فزونی میگرفت. این سگ ها هرکس را که میدیند مثل خودشان ویروسی میکردند...طرف را با یک گزش مثل خودشان هار میکردند.... گمراه میکردند چون از راه دین وارد شده اند... اوضاع مه آلود بود...
حضرت امیر (علیه السلام) درباره این خشک مقدس ها میگوید:
ثم انتم شرار الناس... شما بدترین مردم هستید...
یک عده که مسلمان هم هستند در ظاهر و اقعا هم عابد و زاهد اند ولی از نظر حضرت بدترین مردم هستند...
چرا؟
و من رَمی بهِ الشیطان مرامیهُ و ضرب به تیهَهُ...
شما تیرهایی هستید در دست شیطان که از وجود پلید شما برای زدن نشانه خود استفاده می کند. [و به وسیله شما مردم را در حیرت و تردید و گمراهی می افکند]
وبعد حضرت علی (علیه السلام) میفرمایند:
«فانا فقات عین الفتنة و لم یکن لیجترئ علیها احد غیری بعد ان ماج غیهبها واشتد کلبها»
«این من بودم که چشم فتنه را درآوردم (و کمر به نابودی انسانهایی به ظاهر مقدس ماب بستم) «و حال آنکه غیر من کسی جرات چنین کاری را نداشت » پس از آنکه موج دریای تاریکی و شبهه ناکی آن بالا گرفته بود (و انسانهایی را فریفته) و هاری آن فزونی یافته بود.»
[/b]
[b][font=Arial][/font]
یا الله
حضرت علی(علیه السلام):
ای مردم شما همچون مسافرانی هستید که در این دنیا فرمان کوچ داده شدید. پس به سوی قیامت بشتابید و پیش از آنکه مرگتان فرا رسد،آماده باشید؛زیرا ناگهان آرزوها قطع می شود و ساعت مرگ فرا می رسد و درِ توبه بسته می شود.
نهج البلاغه خطبه 183
آگاه باش امام شما از دنياي خود به دو جامه فرسوده، و دو قرص نان رضايت داده است، بدانيد كه شما توانايي چنين كاري را نداريد امّا با پرهيزكاري و تلاش فراوان و پاكدامني و راستي، مرا ياري دهيد. پس:
سوگند به خدا من از دنياي شما طلا و نقرهاي نيندوخته، و از غنيمتهاي آن چيزي ذخيره نكرده ام، بر دو جامه كهنه ام جامه اي نيفزودم، و از زمين دنيا حتي يك وجب در اختيار نگرفتم و دنياي شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچيزتر است.
آري از آنچه آسمان بر آن سايه افكنده، فدك در دست ما بود كه مردمي بر آن بخل ورزيده، و مردمي ديگر سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند، و بهترين داور خداست.
مرا با فدك و غير فدك چه كاردر حالي كه جايگاه فرداي آدمي گور است،
كه در تاريكي آن، آثار انسان نابود و اخبارش پنهان ميگردد، گودالي كه هر چه بر وسعت آن بيفزايند، و دستهاي گور كن فراخش نمايد، سنگ و كلوخ آن را پر كرده، و خاك انباشته رخنه هايش را مسدود كند.من نفس خود را با پرهيزكاري ميپرورانم، تا در روز قيامت كه هراسناكترين روزهاست در أمان، و در لغزشگاههاي آن ثابت قدم باشد.
من اگر ميخواستم، ميتوانستم از عسل پاك، و از مغز گندم، و بافته هاي ابريشم، براي خود غذا و لباس فراهم آورم، امّا هيهات كه هواي نفس بر من چيره گردد،
و حرص و طمع مرا وا دارد كه طعام هاي لذيذ بر گزينم، در حالي كه در «حجاز» يا «يمامه» كسي باشد كه به قرص ناني نرسد، و يا هرگز شكمي سير نخورد، يا من سير بخوابم و پيرامونم شكمهايي كه از گرسنگي به پشت چسبيده، و جگرهاي سوخته وجود داشته باشد، يا چنان باشم كه شاعر گفت:« اين درد تو را بس كه شب را با شكم سير بخوابي و در اطراف تو شكمهايي گرسنه و به پشت چسبيده باشند».آيا به همين رضايت دهم كه مرا امير المؤمنين عليه السلام خوانند و در تلخيهاي روزگار با مردم شريك نباشم و در سختيهاي زندگي الگوي آنان نگردم؟
آفريده نشده ام كه غذاهاي لذيذ و پاكيزه مرا سرگرم سازد، چونان حيوان پرواري كه تمام همّت او علف، و يا چون حيوان رها شده كه شغلش چريدن و پر كردن شكم بوده، و از آينده خود بي خبر است.
آيا مرا بيهوده آفريدند؟ آيا مرا به بازي گرفته اند؟ آيا ريسمان گمراهي در دست گيرم و يا در راه سرگرداني قدم بگذارم؟ گويا ميشنوم كه شخصي از شما ميگويد:« اگر غذاي فرزند ابي طالب همين است، پس سستي او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان باز مانده است».
اي دنيا از من دور شو،
مهارت را بر پشت تو نهاده، و از چنگالهاي تو رهايي يافتم، و از دامهاي تو نجات يافته، و از لغزشگاه هايت دوري گزيده ام.
اي دنيا به خدا سوگند اگر شخصي ديدني بودي، و قالب حس كردني داشتي، حدود خدا را بر تو جاري ميكردم، به جهت بندگاني كه آنها را با آرزوهايت فريب دادي، و ملّتهايي كه آنها را به هلاكت افكندي، و قدرتمنداني كه آنها را تسليم نابودي كردي، و هدف انواع بلاها قرار دادي كه ديگر راه پس و پيش و ندارند،
از برابر ديدگانم دور شو، سوگند به خدا، رام تو نگردم كه خوارم سازي، و مهارم را به دست تو ندهم كه هر كجا خواهي مرا بكشاني،...آيا سزاوار است كه چرندگان، فراوان بخورند و راحت بخوابند، و گله گوسفندان پس از چرا كردن به آغل رو كنند، و علي نيز همانند آنان از زاد و توشه خود بخورد و استراحت كند؟ چشمش روشن باد كه پس از ساليان دراز، چهارپايان رها شده، و گلّه هاي گوسفندان را الگو قرار دهد.
خوشا به حال آن كس كه مسئوليّتهاي واجب را در پيشگاه خدا به انجام رسانده و در راه خدا هر گونه سختي و تلخي را به جان خريده،
و به شب زنده داري پرداخته است، و اگر خواب بر او چيره شده بر روي زمين خوابيده، و كف دست را بالين خود قرار داده.
بخشی از نامه ی 45 نهج البلاغه
ترجمه حکمت 369 . خبر از مسخ ارزشها
روزگار ي بر مردم خواهد آمد که از قر آن جز نشاني ،واز اسلام جز نامي باقي نخواهد ماند.مسجدها ي آنان در آن روزگار آبادان،اما از هدايت ويران است . مسجد نشينان و سازندگان بناهاي شکوهمند مساجد بدترين مردم زمين ميباشند، که کانون هر فتنه و جايگاه هرگونه خطاکاريند، هرکس از فتنه بر کنار است او را به فتنه باز گردانند وهر کس که از فتنه عقب مانده او را به فتنه ها کشانند، که خداي بزرگ ميفرمايد"به خودم سوگند ! بر آنان فتنه اي بگمارم که انسان شکيبا در آن سرگردان بماند." و چنين کرده است، و ما از خدا ميخواهيم که از لغزش غفلتها در گذرد.
دوستانم نکنه مساجد محلمون کم خلوت باشن....
مردی به حضور مبارک امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) رسید. عرض کرد:
یا أمیرالمؤمنین؛ چهار سؤال دارم.
امام فرمودند: بپرس. گرچه چهل سؤال باشد.
عرض کرد:
واجب چیست و واجب تر کدام است؟
نزدیک چیست و نزدیک تر کدام است؟
شگفت چیست و شگفت تر کدام است؟
مشکل چیست و مشکل تر کدام است؟
مولا علی (علیه السلام) فرمودند:
واجب اطاعت خدا و انجام واجبات، و واجب تر ترک گناه است ( چون با آلودگی به گناه عبادت مورد قبول نیست).
نزدیک قیامت است، و نزدیک تر مرگ است.
عجیب دنیاست، و عجیب تر علاقه و محبت به آن است.
مشکل قبر است، و مشکل تر دخول در قبر بدون توشه است.
منبع: کتاب نصایح صفحه 185 حدیث 108
به نام خدا
عرض سلام و ادب و احترام خدمت همسنگران عزیز .
وصایای امیر المومنین به امام حسن مجتبی (علیهما السلام) واقعا زیباست. به راستي اين وصايا دستورالعمل كاملی است برای زندگی خدايی، چه در دنيا چه برای آخرت.
خوب است به قسمتی از این آیین سعادت، مراجعه کنیم و درسی تازه بگیریم:
وَاعلَم اَنَّ اَمامَکَ طَریقاً ذَا مَسافَةٍ بَعیدَة ٍ وَ مَشَقَّةٍ شَدیدَة ٍ .
و بدان که پیش روی تو راهی است دور و دراز و سختی و مشقتی جانگداز.
وَ اَنَّهُ لا غِنَی لَکَ فیهِ عَن حُسنِ الاِرتِیادِ. قَدِّر بَلاغَکَ مِنَ الزّادِ مَعَ خِفَّةِ الظَّهر ِ .
و در این مسیر، به تلاش و طلبی جانانه، محتاجی و توشهای که تو را به مقصد برساند، بی آنکه پشتت را سنگین گرداند.
فَلا تَحمِلَنَّ عَلی ظَهرِکَ فَوقَ طاقَتِکَ فَیَکُونَ ثِقلُ ذلِکَ وَبَالاً عَلَیکَ.
و به هوش باش که بیش از طاقتت بار برنداری و بر پشت نگذاری چنانکه سنگینیاش تو را بیازارد و به ستوه آورد.
وَ اِذا وَجَدتَ مِن اَهلِ الفاقَةِ مَن یَحمِلُ لَکَ زادَکَ اِلی یَومِ القِیامَةِ فَیُوافیکَ بهِ غَداً حَیثُ تَحتاجُ اِلَیهِ فَاغتَنِمهُ وَ حَمِّلهُ اِیّاهُ. وَ اَکثِر مِن تَزوِیدِهِ وَ اَنتَ قادِرٌ عَلَیهِ فَلَعَلَّکَ تَطلُبُهُ فَلا تَجِدُهُ .
و اگر به فقیر و مستمندی دست یافتی که حاضر شد بار تو را بر دوش کشد و فردای قیامت که تو به آن محتاجی، تمام و کمال به دستت برساند، وجودش را مغتنم بشمار و بارت را بر دوشش بگذار، و تا میتوانی از بار خودت بردار و در انبان او بگذار. چه بسا زمانی که تو طالب آنی، یافتنش را نتوانی.
اشارت:
یکی از عجایب زیبا و حیرت افزا و در عین حال شیرین و دلنشین این نامه مولا، جهان بینی حضرت ایشان است؛ نوع نگاهشان به هر دو جهان و انتقال آن به سادهترین و زیباترین بیان. طبیعی است که وقتی نگاه به هر دو جهان به این درجه از واقع بینی و زلالی و شفافی برسد، همین مختصاتی که حضرت فرمودهاند، به دست میآید و همین نتایجی که اشاره فرمودهاند، حاصل میشود. خداوند دنیا را آفریده است تا انسان برای زندگی اصلی و جاودانهاش از آن توشه بردارد و هر کس که از این دار فنا برای منزل عقبایش توشه بیشتری بیندوزد یا پیش بفرستد، بهرۀ بیشتری از دنیا برده است.
خداوند میفرماید: « ما عندکم ینفد و ما عند الله باق ». آنچه نزد شماست، زوالپذیر است و آنچه نزد خداست ماندگار.
یعنی آن بهرهای که از این دنیا برای دنیا میگیرید، فناپذیر و نابودشدنی است و آنچه را که خرج آخرت و زندگانی دراز مدت میکنید و نزد خدا ذخیره میسازید، ماندنی و به کار آمدنی است.
پس عقل ابتدایی ایجاب میکند که انسان از این مجال محدود، برای زندگانی نامحدودش، توشه بیشتری بردارد و استفاده بیشتری ببرد.
و بهترین راه ماندگار کردن مال و ذخیره ساختنش برای آخرت، بخشیدن آن به دیگران در راه خداست.
حضرت میفرماید: هر چقدر که از دارایی دنیایت به دیگران ببخشی، بار خودت را سبکتر و در عین حال، اندوختهات را افزونتر کردهای. اگر از دارایی دنیایت به دیگران انفاق میکنی، منتی بر سرشان نداری، بلکه رهین منت او میشوی که زحمت میکشد و ره توشهات را تا آن سوی مرز این جهان، بر دوش خود حمل میکند و در آنجا صحیح و سالم و دست نخورده – و حتی با بهرههای مضاعف – تحویلت میدهد. پس چه از این بهتر که بیشترین اموالت را از این زمین زوالپذیر برداری، بر دوش نیازمندان بگذاری و به اجناس ماندگار تبدیلشان کنی و در دیار باقی که به آنها سخت محتاجی، تحویلشان بگیری. ماهیت بخشش و انفاق از نگاه امیر المومنین این است و ماهیت قرض دادن به دیگران در این جهان نیز، چیزی شبیه این: اکنون که داری و در بینیازی به سر میبری، داراییات را به عنوان قرض به دیگران میسپاری، چه در این جهان وام پرداختیات را بازستانی و چه بازنستانی، در آن جهان که به شدت محتاج آنی، چندین برابر آن را باز میستانی. گویی که اموالت را در حسابی کوتاهمدت و مطمئن، پسانداز میکنی و در زمان تنگدستی و نیاز، چندین برابر آن را باز میستانی.
کدام انسان عاقلی از چنین معامله تضمین شده و پرسودی، سر باز میزند؟!
وَاغتَنِم مَن ِ استَقرَضَکَ فی حالِ غِناکَ لِیَجعَلَ قَضاءَهُ لَکَ فی یَومِ عُسرَتِکَ.
و غنیمت بشمار وجود کسی را که در روز توانگری از تو وام بخواهد تا هنگام تنگدستی و نیازمندی به تو باز پس دهد.
منبع: آیین زندگی، سید مهدی شجاعی