هر چه بیشتر به شاخ و برگ گل نظاره می کرد،
بیشتر محو زیبایی اش می شد...
دستش را دراز کرد تا در اختیار بگیرد ...
ولی خارها مزه درد را به او چشاندند تا دریابد..
اگر حفاظی برای گل نبود، چنین با طراوت و زیبا نمی ماند.
کاروان حیا وارد کوفه شد، مردم در حالى که خاندان رسالت را به سوى عبیدالله بن زیاد مى بردند، اسیران را تماشا مى کردند . در این لحظه صداى بانوى حیا بلند شد:
«یا اهل الکوفة، اما تستحیون من الله ورسوله ان تنظروا الى حرم النبى صلى الله علیه و آله»
اى مردم کوفه! از خدا و فرستاده او شرم نمى کنید که به خانواده پیامبر چشم دوخته اید.
[b]
عمه جان! عقیله بنی هاشم!
حیا و عفت شما کجا و حیای آنهایی که با بزک کردن و گردش در کوچه و خیابان، نگاه گدایی می کنند کجا؟؟
منبع مقتل:
سید عبدالرزاق الموسوى المقرم، مقتل الحسین علیه السلام، ص310
( منبع: گناه شناسی 313fadaii.blog.ir)