|
بحثی ارام پیرامون خلافت #
|
|
۱۶:۵۵, ۲۸/آبان/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/فروردین/۹۱ ۲۰:۱۸ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
موضوع سر اينه كه ، ابوبكر و عمر خلافت رو دزدين (نعوذبلله) ! بعدي : عمر جنايت كار بوده (نعوذبلله)
كلا خودمم نمي دونم ! ما شالله برادران اهل تشيع همه باهم هجوم اوردن منم كه تك و تنها هستم ! ان الله مع الصادقين « لَقَد تَّابَ اللهُ عَلَي النَّبِيِّ . . . » : ذكر پيغمبر در سرآغاز توبهكنندگان ، به خاطر بزرگداشت هرچه بيشتر مهاجرين و انصار است ، والاّ گناهي از او سر نزده بود تا از آن توبه كند . يا اين كه توبه پيغمبر از اموري است كه اگر از ديگران سر ميزد ، مانند اجازهدادن به منافقان كه در منزل بمانند و در جنگ شركت نكنند ( نگا : توبه / 43 ) اصلاً گناه يا حتي درخور لومه و عتاب نبود . يا اين كه طلب استغفار بايد پيشه هر مؤمني اعم از پيغمبر و غيره باشد ( نگا : محمّد / 19 و فتح / 2 ) . « سَاعَةِ الْعُسْرَةِ » : هنگام سختي و بحراني . مراد زماني است كه مؤمنان آماده جنگ تبوك ميشدند و به مناسبت سختي معيشت و مشكلات راه و رزميدن با امپراطوري روم در نقطه بسيار دوري از مدينه سخت در تنگنا بودند ، و لشكري را هم كه تهيّه ديدند جَيْشُ الْعُسْرَة لقب گرفت . « كَادَ يَزِيغُ » : نزديك بود كه منحرف و از راه به در شود . « فَرِيقٍ » : دسته . گروه . اينم توضيح !!!! |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۵:۴۲, ۶/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
سوال خوبی پرسیدی داداش وحید ...
من حجم رو خیلی عالی به جا اوردم .... اونطور که دلم داشت از خوشحالی می ترکید ... اونجا ادمایی رو می دیدم که یک کتابی دستشون بود و فقط می خوندن و راه می رفتن ... یا یکی می گفت و اونها تکرار می کردن در حالی که از معنیش بی خبر بودن ... نمی دونستن اصلا چیه !! شاید یارو داره به عربی فحش می ده که ما داریم تکرارش می کنیم ...!!! ![]() من تموم دعا هام رو به همون زیان زیبای کردی می گفتم و با خدایم صحبت می کردم با الله (ج) صحبت می کردم ... قصد توهین ندارم به خدا ولی وقتی داشتم دور کعبه می چرخیدم تو دور سوم یک ایرانی افتاد کنار دستم ... بنده خدا داشت دور خانه ی خدا حج می کرد ولی می گفت : یا امام پنجم ... اره داداش گلم ... این دنیای ما اینطوریه !! جاتون خالی نمی دونید چه حسی داره که وقتی سرت رو به کعبه می چسپونی و اشکات داره مثله سیلاب میاد پایین ... اونجاست که واقعا به این می رسی که مذهب ... معنی نداره ... وقتی دور کعبه میشینی و همه کنار هم سفید / سیاه / چینی / خلاصه از همه رنگ کنارت دارن عبادت می کنن و بعدش به هم خرما و شیر یا اب تعارف می کنن چه لذت خاصی داره ... وقتی صدات می زنن برادر ... ![]() خلاصه باید خودتون مشرف بشید ... اینطوری توصیف نمیشه ... فی امان الله |
|||
|
|
۱۶:۴۱, ۶/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
دیشب خواب میدیدم میخواهم حج بجا بیاورم . چقدر حس خوبی بود
خوب قبول باشد جناب لایت سرونت عزیز شما بنده رو قسم دادید که منصف باشم حالا بنده از شما میپرسم ایا مطالب من را خواندید همه از کتب معتبر اهل سنت برادر عزیز سوال این بود اگر بنا به گفته خود جناب عالی پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) جانشین تایین نکرد و نباید هم میگرد چون پادشاهی نبود .و ... چرا جناب ابوبکر علارغم مخالفت همه جناب عمر را به جانشینی برگزید؟!! خوب از خودتان سوال کنید واقعا ... بعد هم باز از کتب موثق اهل سنت دلیل اوردم که اجماعی هم در کار نبوده . عزیز دلم یک لحظه همه چی رو بزار کنار . محبت هایی که مانع حقیقت میشه رو فراموش کن بینی و بین الله چه کسی از باب علمی و نزدیکی به پیامبر شایسته تر بود برای اجتهاد و تقلید پس از ایشان ...(هزاران لیل در این جمله هست ) بنده هنوز دلایل زیادی از قران و سنت دارم برای این مسئله باور بفرمایید با این جمله که من مذهب ندارم چیزی حل نمیشه ... باید ببینیم خدا و پیامبرش چه میخواستند ... یک بار دیگه از دید عالملنه بدون در نظر گرفتن انچه عواطف بشری نام دارد تاپیک رو از اول بخون ببین هیچ سوالی برات ایجاد نمیشه؟!! اصلا بیا دلیل بخواه تا هزاران دلیل علمی و عقای و قرانی و روایی براتون بیارم در پناه خدا |
|||
|
|
۲۱:۳۰, ۶/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/فروردین/۹۱ ۲۱:۴۰ توسط Light Servant.)
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
|
ابوبكر رضي الله عنه در روزهاي آخر عمر خود با همه پرسي و مراجعه با آراي عمومي عمر رضي اللهعنه را براي جانشيني خود انتخاب كرد. ابوبكر اگرچه به لياقت شايستگي عمررضي الله عنه اطمينان داشت و او را بخوبي مي شناخت با اين وجود او را به مقام خلافت انتصاب نكرد بلكه بخاطر احترام به افكار عمومي به آراي مردم مراجعه نمود و پس از اينكه از بزرگان مهاجر و انصار نظر خواهي كرد به جانشيني سيدنا عمر وصيت كرد و متن وصيت نامه را در ملاء عام براي مردم خواند و به مسجد رفت و خطاب به مردم چنين گفت: من كسي را از ميان بستگان و خويشان خود براي بدست گرفتن زمام رهبري شما انتخاب نكرده ام بلكه منتخب من عمر است مردم يكصدا جواب دادند: «سمعنا و اطعنا» -شنيديم و اطاعت كرديم- و در كتاب اخبار عمر ص 61 آمده است كه حضرت علي مرتضي فرمود: «ما جز به عمر به كسي ديگر راضي نيستيم.[sup][1][/sup] نويسنده و حقوقدان معروف شيعه سيد امير علي در كتاب «روح الاسلام» مي نويسد ابوبكر قبل از فوت عمر را به جانشيني انتخاب كرد و اين مطلب به وسيله عامه مردم از جمله اهل بيت محمدصلي الله عليه وسلم پذيرفته شد.»[sup][2][/sup] ابوبكررضي الله عنه بخوبي مي دانست كه فاروق اعظمرضي اللهعنه مردي قوي، قاطع و صبور است كه توانايي گرداندن چرخ عظيم خلافت و تاب و تحمل مشقات آن را دارد و مي تواند در حساس ترين برهه از تاريخ، دين جديد و ملت نوپا را در سپيده دم فتوحات بزرگ رهبري كند. در آن وقت دو ابر قدرت بزرگ تاريخ –امپراطوري روم و امپراطوري ساساني- در آستانه سر تسليم فرود آوردن، در برابر حكومت اسلامي بودند، و ثروت و خزاين آنها و اسباب رفاه و جامعه متكبر آنها در شرف انتقال به ملتي بود كه از قرنها با زندگي صحرايي و چادر نشيني عادت كرده بودند و با زندگي شهري و تمدن مدرن آن زمان آشنايي نداشتند تا جايي كه وقتي در عراق براي اولين بار كافور را ديدند فكر كردند نمك است و چه بسا كه بعضيها آن را در خمير آرد نريخته باشند![sup][3][/sup] و از سوي ديگر اين امت فاتح با مشكلي ديگر مواجه بود و آن اينكه چگونه مي تواند هم زندگي نمونه ديني و سلحشوري عربي و حفظ ارزشهاي اسلامي و سنتهاي پيامبرصلي الله عليه وسلم را داشته باشد و هم شهرهاي پهناور فتح شده و رهبري ملتهاي متمدن را كه فرهنگ و تمدني متفاوت و پيشرفته داشتند را اداره كند. با در نظر گرفتن همهي اين شرايط به اين نتيجه مي رسيم كه انتخاب عمررضي الله عنه انتخابي بموقع و موفق و الهام شده از جانب الله بوده است و بدينوسيله خداوند اين دين را مورد لطف خود قرار داده و خواسته است آن را بر تمام اديان غالب گردانيده و بر جهان پهناور و جامعه بيمار و قدرتهايي كه زمام بشريت را بدست گرفته و آزادي آنها را سلب كرده بود، پيروز بگرداند. سيدنا عمررضي الله عنه يگانه هماورد شايسته و امين توانايي بود كه در تحقق بخشيدن اهداف اسلام و آرمانهاي پيامبر و جانشين وي بي همتا بود. حضرت عمررضي الله عنه محبوبيت خاصي در قلوب مسلمين داشت و در عين حال از چنان ابهتي برخوردار بود كه جلو هرگونه خودسري را مي گرفت كه بهترين نمونه آن بركنار نمودن خالد بن وليدرضي الله عنه از سمت فرماندهي سپاه اسلام بود. آري همان خالد كه رسول اللهصليالله عليه وسلم او را شمشير خدا لقب داده بود. خالد بر اثر فتوحات و پيروزيهاي پي در پي زبانزد خاص و عام بود. حضور او در جنگها نشانهي پيروزي محسوب مي شد. بنابراين وجودش را هاله اي از حس سرافرازي فرا گرفته بود. ماجراي عزل او روزي صورت گرفت كه مسلمين بيش از هر روز ديگر به او نياز داشتند. حكم عزل وي درست هنگامي به او ابلاغ شد كه سپاه اسلام در برابر روميها در روز جنگ يرموك صف كشيده بود. حضرت عمررضي اللهعنه اين سرباز با نفوذ و متهور را بركنار نمود و بجايش ابوعبيده را به فرماندهي لشكر اسلام برگزيد. خالد كه فرماندهي بي نظير بود و برق شمشيرش عراق و سوريه را به اسلام پيوند داده بود بدون هيچگونه واكنشي در برابر اين فرمان خاضعانه گفت: «سمعناو طاعتا لامير المومنين»؛ فرمان امير المومنين را از دل و جان پذيرا هستم.[sup][4][/sup] و هنگامي كه يكي از سربازان به وقوع فتنه و مصيبت بر اثر اين تغيير اشاره كرد؛ خالد در پاسخ گفت: «تا زماني كه عمر زنده است از فتنه و آشوب نشان و اثري نخواهد بود»[sup][5][/sup] اين حادثه از سويي عشق خالد به حقيقت و تسليم او در برابر فرمان خليفه محبوب را نشان مي دهد كه نظيري در تاريخ فرماندهي نظامي ندارد و از سويي ديگر قدرت و شكوه خلافت سيدنا عمررضي الله عنه و تسلط او بر اوضاع را به نمايش مي گذارد. همچنين ماجراي محمد فرزند عمرو بن عاص فاتح و استاندار مصر قابل اهميت است. در مدتي كه عمرو بن عاص استاندار مصر بود يكبار مسابقه اسب دواني برگزار شد. در اين مسابقه اسب محمد در دست يكي از سواركاران بود در جريان مسابقه يكي از اسبها كه شباهت زيادي به اسب محمد داشت از بقيه اسبها سبقت گرفت محمد كه در جمع تماشاچيان قرار داشت فكر كرد كه اسب اوست، لذا گفت: به پروردگار كعبه سوگند كه اسب من جلو افتاد. اما صاحب اصلي آن اسب كه مردي مصري بود، فرياد زد بخداي كعبه سوگند كه اسب من برنده شده است؛ محمد بن عمر از خشم تازيانه اي به آن مرد زد و گفت: بگير، من اشراف زاده هستم. آن مرد به حضرت عمر شكايت برد وي عمرو بن عاص و فرزندش را به مدينه احضار كرد و پس از محاكمه به مرد مصري گفت: اين تازيانه را بگير و اشراف زاده را بزن! و سپس به عمرو گفت: اي عمرو! از كي مردم را برده قرار دادي؛ حال آنكه از مادر آزاد متولد شده اند؟[sup][6][/sup] [sup] [/sup]
[sup][1][/sup] رجوع شود به كتابهاي شرح زندگاني خليفه دوم، اثر شبلي و سيماي صادق فاروق اعظم اثر ملا عبدالله احمديان و فاروق اعظم اثر هيكل و تاريخ الكامل ابن اثير و تاريخ ابن جوزي و ديگر كتب تاريخ (مترجم) [sup][2][/sup] روح اسلام ص 123 آستان قدس رضوي 1366 (مترجم) [sup][3][/sup] البدايه و النهايه ج7ص67 [sup][4][/sup] البدايه و النهايه ج7ص18-19 ابن اسحاق فرماندهي ابوعبيده را مربوط به حادثه محاصره دمشق دانسته است. هركدام كه صحيح باشد دلالت بر حساس بودن اوضاع دارد. [sup][5][/sup] قاضي ابويسف كتاب الخراج ص87 و تاريخ طبري ص2527 شايد هم غزل خالد بخاطر بعضي از تصرفات خالد بوده كه سيدنا عمر راضي نبوده است. بهر حال جاي هرگونه اجتهاد است. در روايت آمده كه سيدنا عمررضي الله عنه به حكام و فرماندهان ولايات نوشت: خالد را بدان جهت معزول نساخته ام كه از دستورات من تخطي كرده و يا به امانت خيانت نموده است بلكه عزل وي به اين سبب بوده كه مردم در اين انديشه اند كه پيروزي و شكست اسلام بسته به وجود اوست، و اين موجب كبر و غرور خواهد شد مسلمانان بايد بدانند كه همه چيز در مشيت خداست اگر پيروز مي شويم خواست خداست و اگر شكست مي خوريم تعلق و اراده او بر آن است. (تاريخ طبري ص2528) –براي تحليل مفصل اين حادثه به كتاب «خالد بن وليد» نوشته استاد صادق عرجون، چاپ سوم، دار سعودي 1981 مراجعه كنيد. [sup][6][/sup] ابن جوزي: سيره عمر بن الخطاب، ص86 چاپ مصر 1331هـ سفر تاريخي عمر رضي الله عنه به بيت المقدس شايد خوانندگان تصور نمايند كه اميرالمومنين عمربن خطاب كه نامش پشت امپراطور روم و ايران را به لرزه در مي آورد با چه شكوه و جلالي و طي چه تشريفاتي بسوي فلسطين حركت كرده است و موقعيت نيز چنين چيزي را ايجاب مي كرد تا ابهت خليفه مسلمين در قلوب تثبيت شود ولي واقعيت اين است كه عمر مظهر اخلاق اسلامي و نابود كننده امتيازات فردي و قومي بود. حركتش ساده و بي آلايش بود. از مركبهاي آذين بسته و مجلل خبري نبود و دسته هاي سواره نظام با لباس فاخر، ورودش را خبر مي داد. اميرالمومنين در حالي كه بر شتر خاكستري رنگ سوار بود وارد شهر جابيه[sup][30][/sup] شد. پيشاني و جلو سرش زير آفتاب مي درخشيد، نه تاجي بر سر داشت نه كلاه و نه عمامه اي، زين سواريش چادر پشمي بود كه هر گاه سوار مي شد زين مركب و هر گاه پياده مي شد زير انداز و بستر او بود، چمدان يا ساك دستي او پوستين يا پارچه اي بود كه كناره هايش از ليف درخت خرما انباشته شده بود كه هم چمدان مسافرتش بود و هم به هنگام استراحت متكا و بالشش به حساب مي آمد، پيراهني پنبه اي به تن داشت كه بر اثر شتاب در راه پاره شده بود.[sup][31][/sup] امير المومنين كار ترميم و شستن پيراهن خود را به كشيش آن محل سپرد و پيراهني به عاريه گرفت، كشيش كه سخت تحت تاثير عظمت روح و بزرگواري عمر قرار گرفته بود با دست خود پيراهنش را وصله زد و به همراه پيراهن تازه و فاخر كتاني ديگر به عنوان هديه تقديم خليفه اسلام كرد. سيدنا عمررضي الله عنه پيراهن عاريت گرفته را پس داد و پيراهن خود را پوشيد و از پذيرفتن پيراهن اضافي نيز به بهانه اينكه پيراهن خودش از جنس پنبه و براي حذف كردن عرق بهتر است، خودداري كرد. كشيش به وي گفت: تو پادشاه عرب هستي، سواري شتر در اين سرزمين عيب است، اگر بر اسب يا قاطر سوار شوي و لباس فاخري بپوشي در چشم روميان ابهت بيشتر خواهيد يافت. امير مومنان، از پذيرفتن اين پيشنهاد خودداري كرد و گفت: «افتخاري كه خداوند به من عطا كرده به بركت اسلام است نه به لباس فاخر و زر و زيور و من اين افتخار را با هيچ چيزي معاوضه نخواهم كرد.»[sup][32][/sup] همچنين در دومين سفرش به شام كه در سال هجدهم هجري صورت گرفت، به همين سادگي بود، اين بار نيز حضرت علي را در مدينه بطور رسمي جانشين خود ساخت و زمام حكومت را به وي سپرد، در اين سفر غلامش و گروهي از اصحاب وي را همراهي مي كردند، وقتي به ايله[sup][33][/sup] نزديك شد، شترش را به غلام خود داد و خود بر مركب وي سوار شد، وقتي مردم در مسير حركتش سراغ اميرالمومنين را مي گرفتند، عمر مي گفت او در جلو شماست (يعني خود اوست) بدين ترتيب سيدنا عمررضي اللهعنه وارد شهر ايله شد.[sup][34][/sup] [sup] [/sup]
[sup][30][/sup] نام شهري است در شام، جنوب دمشق
[sup][31][/sup] اقتباس از كتاب سيرت عمر بن خطاب اثر ابن جوزي [sup][32][/sup] البدايه و النهايه ج7ص59-60 [sup][33][/sup] شهري است در كنار درياي احمر، در آخرين نقطه مرزي حجاز و آغاز حدود شام واقع است. (معجم البلدان، حموي) مترجم [sup][34][/sup] طبري ج4ص203-204 |
|||
|
۲۱:۵۷, ۶/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۶/فروردین/۹۱ ۲۲:۳۴ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
(۶/فروردین/۹۱ ۲۱:۳۰)Light Servant نوشته است: به استناد منابع خود اهل سنت کلام خلاف واقعی نوشته شده است! فرصت خوبي است كه ما سنگ هايمان را باز كنيم. جوانان شيعه هم ببينند كه اگر ادله شما قوي است، ما هم ابائي نداريم و بيايند سني شوند و ناراحت هم نمي شويم. قرآن ميگويد: فبشر عباد * الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه (سوره زمر/آيه17 – 18)[/b] سؤال اول: [b]از يك طرف ميفرمايد كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خليفه معين نكرد و شما طبق آيه شريفه: و أمرهم شورى بينهم (سوره شوري/آيه38) آقايان آمدند سقيفه جمع شدند و خليفه معين كردند و تثبيت كردند كه انتخاب خلافت به عهده شورا است. به ما جواب بدهيد كه پس چرا در رابطه با خلافت آقاي عمر، نگذاشتند انتخابات صورت بگيرد؟ كدام انتخاب و كدام شوراي حل و عقد؟ چه كسي آمد براي آقاي عمر رأي داد؟ به چه مجوز شرعي از قرآن و سنت، آقاي ابوبكر نوشت كه اي مسلمانان، بعد از من، آقاي عمر خليفه است؟ عمر هم نامه ابوبكر را آورد در مسجد خواند كه: ايها الناس اسمعوا كلام خليفة رسول الله گوش بكنيد كه خليفه رسول الله چه ميگويد جعلت عليكم يا وليت عمر خليفة لكم قرآن ميگويد: لقد كان لكم في رسول الله أسوة حسنة [b](سوره احزاب/آيه21) شما كه مي گوييد پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خليفه معين نكرد. اگر بنا بود ابوبكر از روش پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) تبعيت كند، نبايد خليفه معين مي كرد. پس چرا خليفه معين كرد؟ با اينكه اكثريت صحابه اعتراض كردند. [b] حتي خود ابنتيميه حراني صراحت دارد كه صحابه و مهاجرين و انصار آمدند به ابوبكر گفتند:[/b] وليت علينا رجلا فظا غليظا ما ذا تقول لربك اذا لاقيت. يك آدم خشن و بد اخلاق و تندي به نام عمر را براي ما خليفه كردي. جواب خدا را چه خواهي داد؟ ملل و نحل شهرستاني، ج1، ص25 - شرح نهج البلاغة ابن أبي الحديد، ج1، ص164 - مصنف ابن أبي شيبة، ج7، ص485 - تاريخ دمشق ابن عساكر، ج30، ص413
اميرالمؤمنين (عليه السلام)، طلحه، زبير، مهاجرين، انصار و ... و توده مردم اعتراض كردند. ولي جناب ابوبكر به حرف هيچكس اهميت نداد و گفت من مي دانم جواب خدا را چه بدهم. مي گويم كه به نظر من، عمر، ساده ترين و متدين ترين و پاك ترين و ... است. شما از آن طرف صحابه را براي ما چماق كرده ايد و مي كوبيد كه هرگونه مخالفت با صحابه، كفر و شرك است. بن جبرين شما فتوا مي دهد كه شيعيان كافر هستند، چون نسبت به صحابه جسارت مي كنند. اگر شيعه به صحابه بگويد كه بالاي چشمت ابروست، او كافر و مشرك است؛ اما اگر جناب ابوبكر براي تمام صحابه ارزش قائل نشود، هيچ اشكالي ندارد. مگر شما نمي گوييد: أصحابي كالنجوم بأيهم اقتديتم اهتديتم حالا اگر شيعه بيايد به اقتداي به ابوبكر، براي صحابه ارزش قائل نباشد، شما چه جوابي داريد؟ (۶/فروردین/۹۱ ۲۱:۳۰)Light Servant نوشته است: |
|||
|
|
۲۲:۲۰, ۶/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
بیایید و به این سوالات هم پاسخ دهید لطفاً:
وقتی خدا در قرآن امر کرده که : يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَلاَ تَوَلَّوْا عَنْهُ وَأَنتُمْ تَسْمَعُونَ ﴿۲۰﴾ اى كسانى كه ايمان آوردهايد از خدا و فرستاده او را فرمان بريد و از او روى برنتابيد در حالى كه [سخنان او را] مىشنويد (۲۰) بیش از 10 آیه در قرآن صریحاً امر به اطاعت محض از رسول خدا کرده است و بعد در جای دیگر می فرماید: «أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَما جَزاءُ مَنْ يَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ إِلاَّ خِزْيٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا؟ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ يُرَدُّونَ إِلى أَشَدِّ الْعَذابِ...»(بقره - 85) (پس آيا به بعضي از كتاب خدا ايمان ميآوريد و به بعضي ديگر كفر ميورزيد؟ پس چيست مجازات كسي از شما كه چنين عمل ميكند جز رسوايي بزرگ در زندگي پَست دنيا در حالي كه در روز قيامت بسوي سختترين شكنجه بازگردانده خواهند شد). و هر کسی که سرپیچی کند از فرمان خدا در قرآن مبنی بر اطاعت محض از پیامبر مصداق این آیه است که به پاره ای از کتاب خدا کفر ورزیده و صراحتاً بنابر آثار خود اهل سنت خلیفه ی دوم بارها و بارها سرپیچی کرده است از فرمان رسول خدا مانند فرمان آوردن قلم و کاغذ تا چیزی بر آن بنویسید که امت گرفتار اختلاف و گمراهی نشوند و تهمت هذیان گویی به نبی مکرم اسلام میزند در حالی که باز در این تهمت کافر شده به آیه ای دیگر از کلام الله مجید که خدا در آن میفرماید: وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى ﴿۳-نجم﴾ و (رسول خدا) هرگز از سر هوای نفس سخن نمىگويد (۳) و بعد در سخن مخالف حکم خدا در قرآن مخالف خدا در قرآن نظر میدهد که حسبنا کتاب الله! کتاب خدا ما را بس است چگونه کتاب خدا بدون مفسر کتاب خدا شما را بس است اگر بس بود که خدا یک کتاب نازل میکرد دیگر نیازی به رسول خدا نبود که این کتاب را برای مردم تبیین کند که خود خدا در قرآن می فرماید: ... وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ ﴿۴۴-نحل﴾ .. و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم تا براى مردم آنچه را به سوى ايشان نازل شده است توضيح دهى و تبیین کنی و اميد كه آنان بينديشند (۴۴) و همچنین: سوال اول: اهل سنت معتقدند که رسول الله برای خود جانشین انتخاب نکردند و کار درستی هم کردند از آنجا که رسول خدا طبق آیات قرآن هر عملی که انجام میدهند به دستور خداست شما اهل سنت معتقد هستید که (اگر بپذیریم که رسول خدا جانشینی معین نکرده اند) پس سنت درست همین است و باید کار را به دست امت سپرد اهل سنت معتقدند که بر طبق سنت پیامبر عمل میکنند و بر خلاف سنت پیامبر عمل نمیکنند حال سوال من این است که چرا خلیفه ی اول بر خلاف سنت پیغمبر و خواست خدا عمل کرد و عمربن خطاب را منسوب کرد به عنوان خلیفه بعد از خودش؟ سوال دوم: تمام علمای اهل سنت معتقدند که علی بن ابیطاب و فاطمه ی زهرا جزو آیه ی تطهیر هستند و بر طبق این آیه از هر گونه رجس و پلیدی پاک هستند! بدون شک یکی از بزرگترین آلودگی ها و پلیدی ها دروغ است! حال سوال من این است چگونه میشود که علی بن ابیطاب که ادعای خلافت دارند و فاطمه ی زهرا که ادعای فدک دارند در ادعاهای خود دروغگو باشند؟ سوال سوم: شما همه ی صحابه را عادل میدانید؟ خوب آیا انسان دروغگو عادل است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ یا خلیفه ی اول و دوم دروغگو هستند یا علی و فاطمه چون ادعاهای متناقض دارند سوال چهارم: بدعت گذار در دین هم مورد لعنت خداست و هم مورد لعنت رسول خدا بوده است حال چگونه است که خلیفه دوم بارها و بارها در دین خدا بدعت میگذارد و بعد میگوید خوب بدعتی گذاشتم مانند حرام کردن متعه و به جماعت خواند نماز مستحبی و.... چگونه این ها را با هم جمع میکنید؟؟ و البته سوالات بنده از شما مفصل و ادامه دار خواهد بود منتظر باشید!!!!! |
|||
|
|
۲۳:۴۹, ۶/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
(۶/فروردین/۹۱ ۲۱:۵۷)علی 110 این خالد بن ولید که تا قبل از فتح مکه سردار سپاه شرک و کفر بوده و شمشیرش تا توانسته مسلمان کشته و داغ بر دل رسول خدا نهاده و در تضعیف دین خدا کوشیده پس از فتح مکه هم که دیگر چاره ای جز پذیرش اسلام نداشته است و تازه پس از فتح مکه که مسلمین فتوحات چشمگیری نداشته اند اصلاً که این فرد (خالدبن ولید) بخواهد در آن نقش چشمگیر هم داشته باشد نه تنها فتوحات نداشته بلکه انواع فسق و فجور را که همه گی جزو گناهان کبیره است مانند قتل نفس و زنا را در کارنامه ی درخشان خود جای داده حال چگونه مدعی هستید که این شخص را رسول خدا به عنوان شمشیر خدا لقب داده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برادرم چیزی بگو که در عقل بگنجد یا حداقل مخالف تاریخ مسلم نوشته شده توسط خود اهل سنت سخن مگو!!!!!!!!! |
|||
|
|
۳:۱۴, ۷/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
جناب لایت سروند بینی و بین الله از ابتدای تاپیک را خواندید؟!!!
برادر بنده کلی مطلب قرار دادن تازه میفرمایید لیلی زن بود یا مرد؟!!!!! این مطلب را قبلا قرار دادید و نقد و پاسه ان را برای شما بزرگوار قرار دادم . اقلا ان ها را بخوانید و مطلب جدیدی بفرمایید . برادر من ادعا باید مستند باشد .... شما برای من انشا نوشته ید؟!! به هر حال اگر میخواهید پیش وجدان خود راحت شوید ارسالهای بنده را بخوانید . به احترام شما یک بار دیگر پاسخ میدهم . شما هم به احترام حقیقت بخونش ![]() نقل قول:ابوبكر رضي الله عنه در روزهاي آخر عمر خود با همه پرسي و مراجعه با آراي عمومي عمر رضي اللهعنه را براي جانشيني خود انتخاب كرد. خیر برادر به ارای عمومی مراجعه نکرد و علارغم مخالفت همه امت این کار را انجام داد این لینک پاسخ شما بود که نخواندید مدارک هم از خود برادران اهل سنت و لا غیر نقل قول:بوبكر اگرچه به لياقت شايستگي عمررضي الله عنه اطمينان داشت و او را بخوبي مي شناخت شناخت ایشان کافی نبود چرا که ابوبکر فردی عادی بود و میبایست به سنت رسول خدا عمل میکرد . نه اینکه خودش فی البداهه عمل کند نقل قول:بلكه بخاطر احترام به افكار عمومي به آراي مردم مراجعه نمود و پس از اينكه از بزرگان مهاجر و انصار نظر خواهي كرد به جانشيني سيدنا عمر وصيت كرد و متن وصيت نامه را در ملاء عام براي مردم خواند و به مسجد رفت و خطاب به مردم چنين گفت: من كسي را از ميان بستگان و خويشان خود براي بدست گرفتن زمام رهبري شما انتخاب نكرده ام بلكه منتخب من عمر است مردم يكصدا جواب دادند: «سمعنا و اطعنا» خیر برادر در همان لینک موجود است طبق کتب اهل سنت هیچکس راضی نبود . نقل قول:و در كتاب اخبار عمر ص 61 آمده است كه حضرت علي مرتضي فرمود: «ما جز به عمر به كسي ديگر راضي نيستيم.[sup][1][/sup] در همان لینک مدارک مخالفت مولا علی (علیه السلام) نیز امده است شاید شما به دلیل کمی اطلاعات ندانید ولی برای طرف بحث باید از منابع مورد قبولش دلیل اقامه کنید مثلا فرض کن من کمونیستم . شما برای اثبات خدا از قران ایه میورید؟!!! همانطور که میبینید دلایل حقیر کاملا از منابع خودتان است نقل قول:نويسنده و حقوقدان معروف شيعه سيد امير علي در كتاب «روح الاسلام» مي نويسد ابوبكر قبل از فوت عمر را به جانشيني انتخاب كرد و اين مطلب به وسيله عامه مردم از جمله اهل بيت محمدصلي الله عليه وسلم پذيرفته شد. مدارکش ارائه شد اما این نویسنده ناشناس برای ما ملاک نیست ... خطبه شقشقیه را بخوانید که مولا از غصب خلافت میگوید نقل قول:ابوبكررضي الله عنه بخوبي مي دانست كه فاروق اعظمرضي اللهعنه مردي قوي، قاطع و صبور است كه توانايي گرداندن چرخ عظيم خلافت و تاب و تحمل مشقات آن را دارد و مي تواند در حساس ترين برهه از تاريخ، دين جديد و ملت نوپا را در سپيده دم فتوحات بزرگ رهبري كند. بخشید برادر از نظر فنی این مطلب برای یک شیعه اصلا ارزشی ندارد از یم عالم بخواهید تا روش بحث را به شما یاد دهد. ولی شما باید اینها را با دلیل مدرک ثابت کنید نقل قول:بخوبي مي دانست از کجا میدانست؟!! علم غیب داشت؟!! نقل قول: مردي قوي، قاطع و صبور است كه توانايي گرداندن چرخ عظيم خلافت و تاب و تحمل مشقات آن را دارد طبق کدام مدرک؟! نقل قول:در آن وقت دو ابر قدرت بزرگ تاريخ –امپراطوري روم و امپراطوري ساساني- در آستانه سر تسليم فرود آوردن، در برابر حكومت اسلامي بودند، و ثروت و خزاين آنها و اسباب رفاه و جامعه متكبر آنها در شرف انتقال به ملتي بود كه از قرنها با زندگي صحرايي و چادر نشيني عادت كرده بودند و با زندگي شهري و تمدن مدرن آن زمان آشنايي نداشتند تا جايي كه وقتي در عراق براي اولين بار كافور را ديدند فكر كردند نمك است و چه بسا كه بعضيها آن را در خمير آرد نريخته باشند! بله و طبق کدام ایه قران اجازه حمله و کشتاری به ان عظمت به ایشان داده شد؟(تاریخ طبری را بخوانید که چگونه ایران را ویران کرده و نسل کشی براه انداختند حتی وقتی مردم تسلیم میشدند ) جنایات سعد ای وقاص و... را بخوانید . اشکتان جاری میشود نقل قول:و از سوي ديگر اين امت فاتح با مشكلي ديگر مواجه بود و آن اينكه چگونه مي تواند هم زندگي نمونه ديني و سلحشوري عربي و حفظ ارزشهاي اسلامي و سنتهاي پيامبرصلي الله عليه وسلم را داشته باشد و هم شهرهاي پهناور فتح شده و رهبري ملتهاي متمدن را كه فرهنگ و تمدني متفاوت و پيشرفته داشتند را اداره كند. اینها هم انشا و هیچ سند و مدرکی ندارد!! اصولا در همان 2 خط اول تمام پاسخ شما موجود است نقل قول:انتخاب عمررضي الله عنه انتخابي بموقع و موفق و الهام شده از جانب الله بوده است و بدينوسيله خداوند اين دين را مورد لطف خود قرار داده این ادعای بزرگی بود!! ایا به ابوبکر وحی میشد؟!!! برادر کافی است ما بگوییم به امام علی (علیه السلام) وحی میشد تا کوس رسوایی راه بی اندازید و ما را غلو کننده بنامید . انوقت ادعای به این بزرگی مطرح میکنید؟!!! سند و مدرک این کجاست ؟!!! نقل قول:سيدنا عمررضي الله عنه يگانه هماورد شايسته و امين توانايي بود كه در تحقق بخشيدن اهداف اسلام و آرمانهاي پيامبر و جانشين وي بي همتا بود. مدرک؟!!نقل قول:حضرت عمررضي الله عنه محبوبيت خاصي در قلوب مسلمين داشت نقل قول: عين حال از چنان ابهتي برخوردار بود كه جلو هرگونه خودسري را مي گرفت برادر این لینک حکایت از اخلاق خوب و محبوبیت عمر دارد بخوانید همانطور همان پستی که نخواندید و بنده لینک دادم برادر من تا همنجا را بخوانید جواب بقیه مطلب باشد بعد از خواندن این مطالب یا هادی |
|||
|
|
۴:۴۴, ۷/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
|
عزیز دل Light Servant
خدا وکیلی این پست اخرت انشا ادبی در وصف عمر و ابوبکر هست یا متن علمی و منطقی ؟
|
|||
|
|
۱۰:۵۹, ۷/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #39
|
|||
|
|||
|
وقتی ادم جوابتون رو می ده می گین انشا نوشته وقتی نمی ده می گین جوابی نداری !! اصلا دیگه مجبورم واقعیت رو بگم ...
اینها بدعت نیستن .... این بدعت نیست که از امام پنجم کنار کعبه کمک بخوای ... (زنا = صیغه - دروغ = تقیه و ... ) و هزاران بدعت دیگر... شما به عشرة مبشرة توهین می کنید به همسر گرامی رسول الله ام المومنین عایشه (رض) توهین می کنید و رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رو .... استغفرالله ... نعوذبلله به سعد بن ابی وقاص که در جنگ احد پیامبر خطاب به ایشان فرمود : تیر بیانداز ای سعد ... بیانداز پدر و مادرم فدای تو باد ... من دیگه به این تالار نمیام چون شما اسناد رو قبول ندارید فقط اسناد خودتون رو !! درضمن می رید از جاهایی سند میارد که تا حالا چشم هیچ مسلمونی بهشون بر نخورده ... ![]() بیخیال ... ان الله مع المسلمین |
|||
|
|
۱۱:۱۰, ۷/فروردین/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/فروردین/۹۱ ۱۲:۰۰ توسط أین المنتظر.)
شماره ارسال: #40
|
|||
|
|||
(۷/فروردین/۹۱ ۱۰:۵۹)Light Servant نوشته است: من دیگه به این تالار نمیام چون شما اسناد رو قبول ندارید فقط اسناد خودتون رو !! درضمن می رید از جاهایی سند میارد که تا حالا چشم هیچ مسلمونی بهشون بر نخورده ... بله برادر. مشکل اینه که چشم دانشمندان و علمای شما هنوز بهشون نخورده. فکر میکنید بخاطر چی؟ فکر میکنید چرا علمای شیعه کتاب های شما رو از خودتون بلد تر هستن؟ آیا شما هم اومدید کتاب های ما رو از خودمون حرفه ای تر بشید؟ ولی علمای ما هم کتب شیعه و هم سنی رو از بر هستن. برای همین تو مناظرات پیروزن. چون از منابع خودتون، حتی از صحیح مسلم و بخاری که معتبرترین کتاب هاتون هستن، اسنادی رو بدست میارن که وقتی علمای شما اونها رو میبینن، تعجب میکنن. |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |





ان الله مع الصادقين 







مدرک؟!!
