|
زید و علی بن ابیطالب - دلیلی بر حقانیت اهل سنت(و پاسخ به این شبهه آبکی)!
|
|
۲۲:۴۶, ۱/مهر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/مهر/۹۱ ۰:۵۵ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
هیچ می دانستید که نام علی بن ابی طالب ، هرگز در قرآن نیامده است ! اگر علی مقام دوم عالم امکان است و
جایگاهش بی واسطه بعد از محمد است پس چرا نام او در قرآن نیامده !؟ اما نام یک صحابی دیگر به صراحت در قرآن آمده است ؟! و آنگاه كه به كسى كه خدا بر او نعمت ارزانى داشته بود و تو [نيز] به او نعمت داده بودى مىگفتى همسرت را پيش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار و آنچه را كه خدا آشكاركننده آن بود در دل خود نهان مىكردى و از مردم مىترسيدى با آنكه خدا سزاوارتر بود كه از او بترسى پس چون زيد از آن [زن] كام برگرفت [و او را ترك گفت] وى را به نكاح تو درآورديم تا [در آينده] در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخواندگانشان چون آنان را طلاق گفتند گناهى نباشد و فرمان خدا صورت اجرا پذيرد . احزاب 37 جالا شیعیان توضیح دهند که چطور سر یک جریان واقعا بی اهمیت و بی موضوعیت ، اسم زید در قرآن می آید ولی به خاطر جریان امامت ( که به قول شیعیان از نبوت هم مهم تراست ) هیچ اسمی از علی نمی آید ! پس حق با اهل سنت و جماعت است که شیعیان بی دلیل این جریان امامت علی و فرزندانش را بزرگ کرده اند ! |
|||
|
۲۲:۵۹, ۱/مهر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/مهر/۹۱ ۲۳:۱۸ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
مگه تو قرآن گفته چند رکعت نماز بخونید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ (نکنه می خواید برای این هم ایراد بگیرید)
آیه صیغه که صراحتاً تو قرآن اومده و رفیق شما اون رو حرام کرد راجع به اون چی می گی؟ برای زکات، تو قرآن اومده که از چهل درهم یک درهم زکات داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ برای حج تو قرآن اومده که هفت بار طواف کنید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اینها تو قرآن اومدند یا اینکه پیامبر گفته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ همون پیامبر تو تفسیر آیه "أطِيعُوا اللهَ وَ أطِيعُوا الرَّسولَ وَ أُولِي الأمرِ مِنّْكُمّ" گفته علی جانشین منه. پیامبر گفته که خدایا هرکی که با علی دوسته تو دوستش باش و هر کی باهاش دشمنه تو هم باهاش دشمن باش. اللهم وال من والاه اللهم عاد من عاداه |
|||
|
|
۲۳:۰۰, ۱/مهر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/مهر/۹۱ ۶:۴۲ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
اسیمو میخوای مزخرف بنویسی ، اشکالی نداره . بنویس. این حرف های احمقانه ات اینجا پشیزی ارزش نداره .
ولی حق نداری پیامبر و حضرت علی رو با اسم کوچیک و بدون احترام صدا بزنی .اینجا فیس بوق نیست.![]() یک بار دیگه هم یکی از ناظر ها بهت اخطار جدی در این رابطه داده بود. در ضمن ناظر های محترم لطفا تاپیک ایشون رو قفل بکنن چون هنوز به تاپیک های قبلی جواب نداده . اقا وحید 110 گفته بودند تا جواب دادن به تاپیک های قبلی ایشون حق حرف جدید گفتن رو حداقل با این نام کاربری ندارند |
|||
|
|
۲۳:۰۱, ۱/مهر/۹۱
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام شما داداشم حالت بده برو یکم تاریخ بخون بعد شان نزول آیات رو مطابقت بده بلکه انشاالله هدایت بشی اگه هم نشودی عیبی نداره هلاک میشی صلوات یا الله |
|||
|
|
۲۳:۰۱, ۱/مهر/۹۱
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
ابوبصیر می گوید : به امام صادق علیه السلام عرض کردم : مردم می گویند : چرا نام علی و اهل بیت ایشان در کتاب خدا نیست؟ فرمود: به آنان بگو نماز بر رسول خدا (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) نازل شد ولی خداوند رکعات آن را که سه یا چهار تاست در کتابش نام نبرد، تا آنکه رسول الله (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) آن را برای مردم تفسیر کرد و … (کافی ، ج 1 ، ص 286 ) اگر در قرآن اسم امام می آمد هیچ بعید نبود و این امکان کاملاً قابل طرح بود که عده ای که دارای تشکیلات به هم پیوسته و منظمی بوده اند، توطئه چیده و بگویند که پیامبر صلی الله و علیه و آله و سلم در آخرین لحظات حیات خود فرموده که این آیه باید نسخ گردد و مثلاً انتخاب خلیفه به شورا واگذار شده است و صلاحیت حضرت امیر (علیه السلام) از طرف خداوند سلب گردیده است. به عبارتی از روایات معصومین علیهم السلام و تحقیقات رجال دین به این نتیجه می رسیم که احتمالاً از جمله موجبات این ابهام و عدم تصریح به نام مقدس امیرالمؤمنین به عنوان ولی امر مسلمین در متن قرآن موضوع صیانت قرآن از تحریف بوده است ، زیرا منافقان خطرناکی که با پنهان داشتن کفر درونی خود ، دست ایمان به پیغمبر اکرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) داده و خود را به طمع رسیدن به اهداف شیطانی در اعداد امت اسلامی جا زده بودند و در راه رسیدن به اهداف خود (چنانکه تاریخ پس از رحلت رسول اکرم به خوبی نشان داد) از اقدام به هر نوع جنایت و جور و ستم ، حتّی به خاندان پیامبر در فجیع ترین صورت خودداری نمی کردند ! کسانی که به وجود نازنین اهل بیت رحم نکردند صد در صد اگر نام علی علیه السلام در قرآن ذکر می شد با تمام قوا علیه قرآن قیام می کردند و او را تحریف می کردند . همانطور که با احادیث رسول الله بدلیل ذکر مناقب علی علیه السلام جنگیدند و خواندن احادیث رسول الله را ممنوع کردند ؛ چرا که اکثر احادیث رسول خدا صلی الله علیه و آله در مدح و فضل مولا علی علیه السلام بود .
نتیجه اینکه آمدن اسم امام در قرآن نه تنها به نفع امامت نبود، بلکه به مراتب خطرناکتر از عدم نام بردن او بود و این احتمال خیلی قوی است که بگوئیم حتی اساس دین هم در خطر قرار می گرفت ؛ زیرا همانطوری که تاریخ گواهی داده عمل کردن بر خلاف قرآن امری معمولی و عادی بوده و چندان حساسیتی را در بین مسلمین ایجاد نمی کرده است . |
|||
|
|
۲۳:۰۴, ۱/مهر/۹۱
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
درتالار خودمان قبلا به این موضوع پرداخته شده است: چرا نام امام علی(علیه السلام) در قرآن نیامده است؟! # درپناه حق |
|||
|
|
۲۳:۰۹, ۱/مهر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/مهر/۹۱ ۲۳:۱۱ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
|
جواب من رو ندادی داداش ........ خیلی منتظرم ببینم چی می گی؟
جناب آقای سنت ...!!!!!!!!!! سنت پیامبر چی شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولایت رو فراموش کردید به جاش دین رو تحریف می کنید؟؟؟؟؟؟؟ |
|||
|
|
۲۳:۱۰, ۱/مهر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲/مهر/۹۱ ۶:۴۶ توسط بیداری اندیشه.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
(۱/مهر/۹۱ ۲۳:۰۴)rastin نوشته است: بسم الله الرحمن الرحیم ایشون اگر دنبال جواب بود دوبار تایپک درباره ی مداحان نمیزد چند صفحه بهش جواب دادن دوباره بعد از چند وقت یک تاپیک دیگه زد و همون چرندیات رو گفت تا تشنج ایجاد بکنه البته با این نام کاربری سنت دم خروس اساسی زده بیرون |
|||
|
|
۲۳:۲۱, ۱/مهر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/مهر/۹۱ ۲۳:۲۵ توسط mohammad reza.)
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام تا حدودی با دیدگاهاتون آشنا شدم آقای سنت بنظر از اعتقادات محکم به هیج وجه بر خوردار نیستید پس لازم بگم اگه میخوای حقیقت رو اثبات یا پیدا کنی بهتر چیزهائی که اینجا از ما یاد میگیری رو بری تو سایتهای اهل تسنن بازگو کنی جواب رو خودت پیدا میکنی یا بشین کانال ولایت رو ببین با این کانالای کلمهو اینا بعد تو باید یه خورده راجب مناظره بدونی متن پائین رو بخون هشام بن حکم چگونه به مذهب تشیع مشرف شده است؟ حضرت آیتالله مکارم شیرازی در پایگاه خود به این پرسش که هشام بن حکم چگونه به مذهب تشیع مشرف شده است؟ پاسخ داده اند جواب :قرن دوم هجرى یکى از ادوار شکوفایى علم و دانش و تحقیق و برخورد اندیشه ها و پیدایش فرقه ها و مذاهب گوناگون در جامعه اسلامى بود. با آنکه آیین اسلام از روز نخست مروج دانش و آگاهى بود، ولى در این قرن از یک سو به علت آشنایى دانشمندان مسلمان بافلسفه یونان و افکار دانشمندان بیگانه، بحثها و گفتگوهاى علمى و مذهبى و مناظره در این زمینه برخاسته بودند که هر کدام وزنه بزرگى به شمار مى رفتند. همچنین، از آنجا که اکثر مباحث علمى تا آن روز شکل ثابت و تدوین شده اى نیافته بود، زمینه براى بحث و مناظره بسیار وسیع بود(1) در اثر این عوامل، مناظره میان پیروان فرقه ها و مذاهب گوناگون اهمیت خاصى پیدا کرده و اینجا و آنجا مناظرات ارزنده و پرهیجان فراوانى رخ مى داد که در خور توجه و جالب بود و امروز بسیارى از آنها در دست است. مجموع این عوامل، مایه شکوفایى دانش و آگاهى و فهم تحلیلى مسائل در میان مسلمانان گردیده بود، به طورى که براى این موضوع در کتب تاریخ اسلام جاى خاصى باز شده است. هشام بن حکم، که در چنین جوى تولد و پرورش یافته بود، به حکم آنکه از استعداد شگرف و شور و شوق فراوانى برخوردار بود، بزودى جاى خود را در میان دانشمندان باز کرد و در صف مقدم متفکران و دانشمندان عصر خود قرار گرفت.(2) ولى او در این سیر علمى، هنوز گمشده خود را نیافته بود و با آنکه مکتبهاى مختلف را بررسى نموده و با بزرگترین رجال علمى و مذهبى عصر خود بحثها کرده بود، هنوز به نقطه مطلوب خویش نرسیده بود، فقط یک نفر مانده بود که هشام با او روبرو نشده بود و او کسى جز«جعفر بن محمد»، پیشواى ششم شیعیان، نبود. هشام بدرستى فکر مى کرد که دیدار با او دریچه تازه اى به روى وى خواهد گشود، به همین جهت از عموى خود که از شیعیان و علاقه مندان امام ششم بود، خواست ترتیب ملاقات او را با امام صادق (علیه السلام) بدهد. داستان نخستین دیدار او با پیشواى ششم که مسیر زندگى علمى او را بکلى دگرگون ساخت، بسیار شیرین و جالب است. عموى هشام، به نام «عمر بن یزید»، مى گوید: برادر زاده ام هشام که پیرو مذهب «جهمیه» بود، از من خواست او را به محضر امام صادق (علیه السلام) ببرم تا در مسائل مذهبى با او مناظره کند. در پاسخ وى گفتم: تا از امام اجازه نگیرم اقدام به چنین کارى نمى کنم. سپس به محضر امام (علیه السلام) شرفیاب شده براى دیدار هشام اجازه گرفتم. پس از آنکه بیرون آمدم و چند گام برداشتم، به یاد جسارت و بیباکى برادرزاده ام افتادم و لذا به محضر امام باز گشته جریان بیباکى و جسارت او را یادآورى کردم. امام فرمود: آیا بر من بیمناکى؟ از این اظهارم شرمنده شدم و به اشتباه خود پى بردم. آنگاه برادرزاده ام را همراه خود به حضور امام بردم. پس از آنکه وارد شده نشستیم، امام مسئله اى از او پرسید و او در جواب فرو ماند و مهلت خواست و امام به وى مهلت داد. چند روز هشام در صدد تهیه جواب بود و این در و آن در مى زد. سرانجام نتوانست پاسخى تهیه نماید. ناگزیر دوباره به حضور امام شرفیاب شده اظهار عجز کرد و امام مسئله را بیان فرمود. در جلسه دوم امام مسئله دیگرى را که بنیان مذهب جهمیه را متزلزل مى ساخت، مطرح کرد، باز هشام نتوانست از عهده پاسخ برآید، لذا با حال حیرت و اندوه جلسه را ترک گفت. او مدتى در حال بهت و حیرت به سر مى برد، تا آنکه بار دیگر از من خواهش کرد که وسیله ملاقات وى را با امام فراهم سازم. بار دیگر از امام اجازه ملاقات براى او خواستم. فرمود: فردا در فلان نقطه «حیره»(3) منتظر من باشد. فرمایش امام را به هشام ابلاغ کردم. او از فرط اشتیاق، قبل از وقت مقرر به نقطه موعود شتافت.... «عمر بن یزید» مى گوید: بعداً از هشام پرسیدم آن ملاقات چگونه برگذار شد؟ گفت: من قبلاً به محل موعود رسیدم، ناگهان دیدم امام صادق (علیه السلام) در حالى که سوار بر استرى بود، تشریف آورد. هنگامى که به من نزدیک شد و به رخسارش نگاه کردم چنان جذبه اى از عظمت آن بزرگوار به من دست داد که همه چیز را فراموش کرده نیروى سخن گفتن را از دست دادم. امام مرتب منتظر گفتار و پرسش من شد، این انتظار توأم با وقار، برتحیر و خود باختگى من افزود. امام که وضع مرا چنین دید، یکى از کوچه هاى حیره را در پیش گرفت و مرا به حال خود واگذاشت.(4) در این قضیه چند نکته جالب وجود دارد: نکته نخست، وجود نیروى مناظره فوق العاده در هشام است، به طورى که ناقل قضیه از آن احساس بیم مى کند و از توانایى او در این فن به عنوان جسارت و بیباکى نام مى برد، حتى (غافل از مقام بزرگ امامت) از رویارویى او با امام احساس نگرانى مى کند و مطلب را پیشاپیش با امام در میان مى گذارد. نکته دوم، شیفتگى و عطش عجیب هشام براى کسب آگاهى و دانش و بینش افزونتر است، به طورى که در این راه از پاى نمى نشیند و از هر فرصتى بهره مى برد، و پس از درماندگى از پاسخگویى به پرسشهاى امام، دیدارها را تازه مى کند و در دیدار نهائى پیش از امام به محل دیدار مى شتابد، و این، جلوه روشنى از شور و شوق فراوان اوست. نکته سوم، عظمت شخصیت امام صادق (علیه السلام) است، به گونه اى که هشام در برابر آن خود را مى بازد و اندوخته هاى علمى خویش را از یاد مى برد و با زبان چشم و نگاههاى مجذوب توام با احترام، به کوچکى خود در برابر آن پیشواى بزرگ اعتراف مى کند. بارى جذبه معنوى آن دیدار، کار خود را کرد و مسیر زندگى هشام را دگرگون ساخت: از آن روز هشام به مکتب پیشواى ششم پیوست و افکار گذشته را رها ساخت و در این مکتب چنان درخشید که گوى سبقت را از یاران آن حضرت ربود.(5) پی نوشت ها: (1) . امین، احمد، ضحى الاسلام، ط 7، قاهره، مکتبه النهضه المصریه، ج 2، ص 54. (2) . صفائى، سید احمد، هشام بن الحکم، مدافع حریم ولایت، ط 2، تهران، نشر آفاق، 1359 ه'.ش، ص 14. (3) . با توجه به اینکه «حیره» یکى از شهرهاى عراق بوده و هشام در کوفه سکونت داشته است، گویا این دیدارها در جریان یکى از سفرهاى اجبارى امام صادق (علیه السلام) به عراق، صورت گرفته است. (4) . طوسى، اختیار معرفه الرجال(معروف به رجال کشى)، تحقیق: حسن مصطفوى، مشهد، دانشگاه مشهد، 1348 ه'.ش، ص 256. ـ صفائى، سید احمد، هشام بن الحکم، مدافع حریم ولایت، ط 2، تهران، نشر آفاق، 1359 ه'.ش، ص 15. (5) . گرد آوری از کتاب: سیره پیشوایان، مهدی پیشوائی، ص 372. البته تنها چیزی که در شما نمایان نیست همین موضوعاتی هست که در هشام بن حکم دیده میشه صلوات یا الله |
|||
|
|
۲۳:۲۵, ۱/مهر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/مهر/۹۱ ۲۳:۲۷ توسط ahossein.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
ببین دوست عزیز...شما کاملا مشخصه دنبال جواب نیستی...اگر بودی جواب دوستان رو پاسخ میدادی.. درضمن شما مطمئنا اهل سنت هم نیستی...و فقط میخوای تفرقه بندازی و وجهه برادران اهل سنت رو خراب کنی.. اما فتنه تون خیلی ضعیف و بچه گانه ست ....برات متاسفم.. درضمن انسانهای بزرگ نیستند که القاب راانتخاب میکنند به واسطه ی بزرگی مردم این القاب رابرایشان درست میکنند....در حالی که امامن ما حتی لقب اشرافی ندارن....در آخر اسم این بزرگواران ما بر آنها و خاندان پاکشان سلام و صلوات میفرستیم... |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |










.اینجا فیس بوق نیست.

