|
قدم بعدی (چهارم) مراتب توحید، توحید افعالی
|
|
۱۳:۳۹, ۱۶/مهر/۹۱
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم. خب طبق روال بحث های گذشته ای که داشتیم به بحث چهارم می رسیم که میخواهیم بیشتر در مورد توحید و انواع آن به خصوص توحید افعالی که بیشترین بحث و سوالات را دارد، کار کنیم. تا الان سه قدم برداشته ایم با این تاپیک ها که اگر دوستی تمایل داشت از مبنا و شروع کار مباحث را پیگری کند می تواند به این ها رجوع کنه و اگر سوال داشت بپرسه که حقیر به شدت در خدمتم. ![]() ![]() ![]() 1- وجود خدا اینگونه ثابت می شود. 2- اثبات وحدانیت خداوند 3- بحث صفات باری تعالی خب با این مقدمات می رویم سر اصل بحث: توحید یعنی یکی دانستن. خیلی ساده یعنی این را قبول کنیم که در فلان امر و فلان حالت تنها یک موجود حقیقت دارد و لاغیر. البته تعاریف سخت تر و فلسفی تر هم هست ولی الان از حوصله بحث خارج است. باز اگر کسی مایل بود بفرماید تا بیشتر توضیح دهم. سه نوع درجه ی توحیدی داریم که باید همه این مراتب را طی کنیم تا یک موحد شویم. توحید ذاتی/ توحید صفاتی/ توحید افعالی. الف) توحيد ذاتى: يعنى شناختن ذات حق به وحدت و يگانگى. اولين شناختى كه هر كس از ذات حق دارد، غنا و بىنيازى اوست؛ يعنى ذاتى است كه در هيچ جهتى به هيچ موجودى نيازمند نيست و به تعبير قرآن «غنى» است؛ همه چيز به او نيازمند است و از او مدد مىگيرد (يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ) و به تعبير حكما واجبالوجود است. در رابطه با این مورد در قدم های اول و دوم به تفصیل بحث کردیم. معنای دیگری که از توحید ذاتی می شود «اوّليّت» يعنى مبدئيّت و منشئيّت و آفرينندگى اوست. او مبدأ و خالق موجودات ديگر است؛ موجودات همه «از او» هستند و او از چيزى نيست و به تعبير حكما «علت اولى» است. که این مطلب هم گفتیم. اين اولين شناخت و اولين تصورى است كه هركس از خداوند دارد این از توحید ذاتی. در این مورد خیلی حرف زیاد است ولی می ترسم دوستان خسته بشوند. ب) توحید صفاتی: توحيد صفاتى يعنى درك و شناسايى ذات حق به يگانگى عينى با صفات و يگانگى صفات با يكديگر. توحيد ذاتى به معنى نفى ثانى داشتن و نفى مثل و مانند داشتن است و توحيد صفاتى به معنى نفى هرگونه كثرت و تركيب از خود ذات است. در این مورد هم در قدم دوم وسوم بحث کردیم. یعنی اینکه حکیم بودن الله تعالی همان علیم بودن اوست و هیچ تفاوتی و دوئیتی در صفات برای خداوند متعال راه ندارد. در این مورد هم باز سخن بسیار است. ج)توحید افعالی: لاحول و لاقوه الا بالله والعلی العظیم. توحيد افعالى يعنى درك و شناختن اينكه جهان با همه نظامات و سنن و علل و معلولات و اسباب و مسبّبات، فعل خداوند و ناشى از اراده اوست. موجودات عالم همچنان كه در ذاتْ استقلال ندارند و همه قائم به او و وابسته به او هستند و او به تعبير قرآن «قيّوم» همه عالم است، در مقام تأثير و علّيت نيز استقلال ندارند و در نتيجه خداوند همچنان كه در ذات شريك ندارد در فاعليت نيز شريك ندارد. هر فاعل و سببى، حقيقت خود و وجود خود و تأثير و فاعليت خود را از او دارد و قائم به اوست. همه حولها و قوّهها «به او» است. برای اینکه پست اول زیاد طولانی نشود به همین بسنده میکنم. تا اگر دوستان سوالی داشتند بپرسند وگرنه مباحث را کمی تفصیل دهم. در نهایت این را خدمت سروران خودم عرض کنم که ما میخواهیم با این گام ها به یک شناخت اجمالی از جهان و هستی که خداوند متعال اراده فرموده است، برسیم. شناختی که باعث شود هر لحظه به آخرین ذخیره الهی یوسف زهرا عجل الله تعالی فرجه الشریف نزدیک و نزدیک تر گردیم. به امید آن روز...... یا علی مدد.
|
|||
|
| آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۱:۲۸, ۲۳/مهر/۹۱
شماره ارسال: #51
|
|||
|
|||
|
خب حالا باید در ادامه این را اضافه کنم که بشر دركارهاى ارادى خود مانند گياه نيست كه تنها يك راه محدود در جلوى او هست و همينكه در شرايط معيّن رشد و نمو قرار گرفت، خواه ناخواه موادّ غذايى را جذب و راه رشد و نمو را طى مىكند؛ و همچنين مانند حيوان هم نيست كه به حكم غريزه كارهايى انجام دهد.
بشر هميشه خود را در سر چهار راه هايى مىبيند چهار راهی که خدا قرارداده و هيچ گونه اجبارى ندارد كه فقط يكى از آنها را انتخاب كند؛ ساير راهها بر او بسته نيست؛ انتخاب يكى از آنها به نظر و فكر و اراده و مشيّت شخصى او مربوط است. يعنى طرز فكر و انتخاب اوست كه يك راه خاص را معيّن مىكند. اينجاست كه پاى شخصيّت و صفات اخلاقى و روحى و سوابق تربيتى و موروثى و ميزان عقل و دورانديشى بشر به ميان مىآيد و معلوم مىشود كه آينده سعادتبخش يا شقاوت بار هر كسى تا چه اندازه مربوط است به شخصيّت و صفات روحى و ملكات اخلاقى و قدرت عقلى و علمى او و بالاخره به راهى كه براى خود انتخاب مىكند. تفاوتى كه ميان بشر و آتش كه مىسوزاند و آب كه غرق مىكند و گياه كه مىرويد و حتّى حيوان كه راه مىرود وجود دارد، اين است كه هيچ يك از آنها كار و خاصيّت خود را از چند كار و چند خاصيّت براى خود انتخاب نمىكنند، ولى انسان انتخاب مىكند، او هميشه در برابر چند كار و چند راه قرار گرفته است و قطعيّت يافتن يك راه و يك كار فقط به خواست شخصى او مرتبط است. در آثار و روايات دينى و در اشارات قرآنى، از قضا و قدر حتمى و قضا و قدر غيرحتمى ياد شده است و چنين مىنمايد دو گونه قضا و قدر است: حتمى و غير قابل تغيير، غير حتمى و قابل تغيير. معنى قضا و قدر غير حتمى چيست؟ اگر حادثه خاصّى را در نظر بگيريم، يا علم ازلى حقّ و اراده او به آن حادثه تعلّق گرفته است يا نگرفته است؛ اگر تعلّق نگرفته است، پس قضا و قدر دركار نيست؛ اگر تعلّق گرفته است، حتماً بايد واقع شود، و الّا لازم مىآيد علم حقّ با واقع مطابقت نكند و لازم مىآيد تخلّف مراد از اراده حق، كه مستلزم نقصان و ناتمامى ذات حقّ است. به بيان جامعتر، قضا و قدر در واقع عبارت است از انبعاث و سرچشمه گرفتن همه علل و اسباب از اراده و مشيّت و علم حقّ كه علّة العلل است و به اصطلاح، قضا عبارت است از علم به نظام احسن كه منشأ و پديد آورنده آن نظام است. موافقید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|||
|
|
۱۳:۲۰, ۲۳/مهر/۹۱
شماره ارسال: #52
|
|||
|
|||
(۲۳/مهر/۹۱ ۱۱:۲۸)سید ابراهیم نوشته است: سلام. ممنون از توضیحاتتون. من این قسمت رو مخصوصا اونجایی که قرمز کردم رو خوب متوجه نمیشم. خوب اگه علم ازلی حق و اراده او به امری تعلق نگرفته باشه که اصلا عدمه.مگه میشه چیزی خارج از محدوده علم حضرت حق باشه؟مگه میشه حادثه ای خارج از اراده الهی رخ بده؟ |
|||
|
|
۱۳:۵۸, ۲۳/مهر/۹۱
شماره ارسال: #53
|
|||
|
|||
|
خب دیگر.... این یعنی اینکه قضا و قدر الهی حتما باید موجودیت داشته باشند...
نظر حقیر این بود که اگر قضا و قدر الهی نباشد این یعنی اینکه یک امری رخ میدهد در حالی که اراده الهی به آن تعلق نگرفته باشد و این محال است لذا قضا و قدر داریم... اگر باز هم روشن و بین نبود بفرمایید تا توضیح بیشتر ارائه دهم. یا علی مدد. |
|||
|
|
۱۲:۰۳, ۲۴/مهر/۹۱
شماره ارسال: #54
|
|||
|
|||
|
سلام سید ابراهیم جان
ممنون میشم اگر یه توضیح همراه با مثال در این مورد بفرمایید. مثلا من یک لیوان را جابجا می کنم. در اینجا جایگاه اراده و قضا و قدر چی هست؟ ممنون |
|||
|
|
۱۲:۲۱, ۲۴/مهر/۹۱
شماره ارسال: #55
|
|||
|
|||
|
اگر اجازه بدهی تا شنبه صبر کنیم تا دیگر دوستان هم مطالب قبلی را بخوانند .... خیلی ممنون میشم...
کلا آخر هفته ها من خودم مغزم با هندل کار میکنه.... ![]() ![]()
|
|||
|
|
۱۶:۴۷, ۲۴/مهر/۹۱
شماره ارسال: #56
|
|||
|
|||
(۲۲/مهر/۹۱ ۱۰:۵۲)سید ابراهیم نوشته است: 1- جبر: در لغت در برابر کسر (= شکستن) به معنی شکسته را بستن، شکستهبندی و استخوان شکسته را اصلاح کردن (صفیپوری، زوزنی، ذیل جبر)، نیز به معنی نیکوگردانیدنِ حال و وادار کردن به کار ( قاموس، نیز صفیپوری، نفیسی، مادۀ جبر) نیز آمده است. تفسیر اصطلاحی جبر، ناظر بر معنای دوم یعنی وادار کردن به کار است؛ هممم؟؟ ![]() بر چه اساسی نمی تواند مختار صد در صد باشد؟ لطفاً اینجا را کامل توضیح دهید. اگر انسان صد در صد بر سرنوشت خود مختار نباشد، محاسبه صد در صد کارهایش و عقوبتش بر اساس آن از عدالت خارج می شود. |
|||
|
|
۲۲:۳۰, ۲۴/مهر/۹۱
شماره ارسال: #57
|
|||
|
|||
|
ممنون از زحمتی که می کشی سید جان
(۲۳/مهر/۹۱ ۱۱:۲۸)سید ابراهیم نوشته است: بشر هميشه خود را در سر چهار راه هايى مىبيند چهار راهی که خدا قرارداده و هيچ گونه اجبارى ندارد كه فقط يكى از آنها را انتخاب كند؛ ساير راهها بر او بسته نيست؛ انتخاب يكى از آنها به نظر و فكر و اراده و مشيّت شخصى او مربوط است. يعنى طرز فكر و انتخاب اوست كه يك راه خاص را معيّن مىكند. آیا منظورت اینه که خواست خدا اینه که سرنوشت انسان به دست خود او تعیین بشه و کارهاش رو با انتخاب گرى و تصمیم انجام بده و راههایی پیشروی انسان برای انتخاب هست(اختیار) و اما عدول از مسیرهایی که خدا برای انجام عمل در انسان تعبیه کرده ممکن نیست(قضا و قدر) ؟ نمی دونم درست متوجه شدم یا نه؟ |
|||
|
|
۱۲:۱۱, ۲۹/مهر/۹۱
شماره ارسال: #58
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام ببخشید کمی دیر شد.... من صحبتهایی را عرض می کنم اگر دوستانم که سوال فرموده بودند، جواب نگرفتند باز بفرمایند تا توضیح بدم.... هرچند عرائضم ادامه دار است طبق تعریف قضا و قدر باید بگویم که ما قضا و قدرهای فراوانی داریم.... که برخی از این قضا و قدرها سرنوشت آنها را معین نمی کند. زیرا سرنوشت معلول در دست علت است، و چون این امور با علل مختلفی سر و کار دارند پس سرنوشت های مختلفی در انتظار آنهاست. به این مثال توجه فرمایید: اگر كسى به نوعى بيمارى مبتلا باشد، ناچار علّت خاصّى سبب رنجورى او شده است و اين سرنوشت خاص از آن علّت ناشى شده است. حالا اگر اين بيمار دوا بخورد، دوا علّت ديگرى است و سرنوشت ديگرى همراه دارد. با خوردن دوا علّت بيمارى از ميان مىرود؛ يعنى سرنوشت بيمار تغيير مىكند. اگر از اين بيمار دو پزشك عيادت كرده باشند و تشخيص و نسخهشان مخالف يكديگر باشد، يك نسخه مفيد و شفا دهنده و نسخه ديگر مهلك و كشنده باشد، بايد گفت دو سرنوشت مختلف در انتظار اين بيمار است، و از آن نظر كه از جانب بيمار، هم امكان انتخاب اين نسخه موجود است هم امكان انتخاب آن نسخه، پس از نظر بيمار هيچ كدام از اين دو سرنوشت حتمى نيست. گو اينكه بالاخره يكى از آنها را انتخاب خواهد كرد و انتخاب آن بستگى دارد به يك سلسله علل آشكار و پنهان، ولى اينجهت موجب سلب اين امكان نمىگردد؛ يعنى در عين اينكه يكى بالخصوص انتخاب مىشود، امكان اينكه انتخاب نشود و به اصطلاح امكان استعدادى انتخاب نسخه مخالف، موجود و محفوظ بوده است. پس سرنوشتهاى گوناگون دركار است و اين سرنوشتها مىتوانند جانشين يكديگر بشوند؛ جانشين شدن آنها نيز به حكم سرنوشت و آن اختیاری است که خداوند متعال به آدمی داده است. پس اگر كسى بيمار بشود و دوا بخورد و نجات پيدا كند، به موجب سرنوشت و قضا و قدر است و اگر دوا نخورد و رنجور بماند و يا دواى زيان بخش بخورد و بميرد، باز به موجب سرنوشت و قضا و قدر است و اگر هم از محيط بيمارى دورى گزيند و مصون بماند، باز به حكم سرنوشت و قضا و قدر است. بالاخره هر چه بكند، نوعى سرنوشت و قضا و قدر است و از حوزه قضا و قدر نمىتواند بيرون باشد این را هم بگویم و اگر دوستی نظری نداشت یک روایت از امیرالمومنین در پست بعدی ارائه می دهم: هر عاملی که بجنبد و اثری از خود بروز دهد مظهری از مظاهر قضا و قدر است و تحت قانون علیت عمومی است. از این رو محال است که قضا و قدر در شکل یک عامل در مقابل سایر عامل ها و مجزا از آنها ظاهر شود و جلوی تاثیر عامل خاصی را بگیرد .... به همین دلیل است که جبر محال است.... جبر به معنای اکراه و اجبار انسان از یک قضا و قدر خاص. یا علی مدد |
|||
|
|
۹:۰۵, ۳۰/مهر/۹۱
شماره ارسال: #59
|
|||
|
|||
|
سلام آقا ابراهیم
مثلا من می رسم سر یه دو راهی. اگر از راه اول برم می رسم به شهر "الف"، اگر از راه دوم برم می رسم به شهر "ب". اما خودم انتخاب می کنم که از کدوم راه برم؟ ![]() خب اگر این انتخاب بر عهده من باشه که میشه همون اختیار. |
|||
|
۱۲:۰۵, ۳۰/مهر/۹۱
شماره ارسال: #60
|
|||
|
|||
(۳۰/مهر/۹۱ ۹:۰۵)فرهاد55 نوشته است: سلام آقا ابراهیم فرهاد جان اگر این انتخاب هم که نداشته باشی که جبر است که شدیدا از آن نهی شده است... مثلا در همین جا دو گونه قضا و قدر الهی موجود است.... تو اگر بروی در شهر الف یک قضا و قدر در راه توست و اگر بروی در شهر ب یک نوع دیگر..... ولی چیزی که مهم است و نباید فراموش کنیم این است که خداوند به آن علم دارد.... ولی این علم الهی مانع اختیار تو نیست چون از همان مبدا علم به تو اختیار داده شده است.... اجازه هست بریم در خانه مولا علی علیه السلام؟؟؟ على (عليه السّلام) در سايه ديوار كجى نشسته بود؛ از آنجا حركت كرد و در زير سايه ديوار ديگرى نشست. به آن حضرت گفته شد: «يا امير المؤمنين! «تفرّ من قضاء اللّه؟» (از قضاى الهى فرار مىكنى؟) فرمود: «افرّ من قضاء اللّه الى قدر اللّه» «2» (از قضاى الهى به قدر الهى پناه مىبرم)؛ يعنى از نوعى قضا و قدر به نوعى ديگر از قضا و قدر پناه مىبرم؛ يعنى اگر بنشينم و ديوار بر سرم خراب شود قضا و قدر الهى است، زيرا در جريان علل و اسباب اگر انسانى در زير ديوارى شكسته و مشرف به انهدام بنشيند آن ديوار بر سرش خراب مىشود و صدمه مىبيند، و اين خود قضا و قدر الهى است، و اگر خود را به كنارى بكشد از خطر او مصون مىماند، اين نيز قضا و قدر الهى است. كما اينكه ممكن است در همان حال در يك جريان ديگر از علل و اسباب، خطرى ديگر متوجّه او گردد كه آن نيز قضا و قدر الهى است. به هر حال، خود را از خطر دور نگه داشتن، پرهيز از امر خداست به امر خدا؛ فرار از قضاى الهى است به قضاى الهى. حاصل آن كز وسوسه هر كو گسيخت از قضا هم در قضا بايد گريخت با قضا پنجه زدن نبود جهاد زانكه اين را هم قضا بر ما نهاد |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| قدم بعدی (ششم) ............امامـــــــــت | سید ابراهیم | 8 | 4,424 |
۱۸/اسفند/۹۳ ۱۶:۱۲ آخرین ارسال: سید ابراهیم |
|
| اصول توحید (هاوکینگ) | mjdn77 | 7 | 3,229 |
۸/خرداد/۹۳ ۲۱:۲۱ آخرین ارسال: Bidel.s |
|
| يريدون ليطفئوا نور الله بأفواههم (تمسخر "برهان توحید" ) | مصباح | 0 | 1,391 |
۷/اردیبهشت/۹۳ ۱۲:۴۲ آخرین ارسال: مصباح |
|
















