|
چی میشد اگه خدا . . .
|
|
۴:۳۷, ۳/آبان/۹۰
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
![]() الو ... الو... سلام .کسي اونجا نيست ؟؟؟؟؟مگه اونجا خونه ي خدا نيست؟ پس چرا کسي جواب نميده؟ يهو يه صداي مهربون! ..مثل اينکه صداي يه فرشتس .بله با کي کار داري کوچولو؟ خدا هست؟ باهاش قرار داشتم.. قول داده امشب جوابمو بده.بگو من ميشنوم .کودک متعجب پرسيد: مگه تو خدايي ؟من با خدا کار دارم ...هر چي ميخواي به من بگو قول ميدم به خدا بگم . صداي بغض آلودش آهسته گفت يعني خدام منو دوست نداره؟؟؟؟ فرشته ساکت بود .بعد از مکثي نه چندان طولاني:نه خدا خيلي دوستت داره.مگه کسي ميتونه تو رو دوست نداشته باشه؟ بلور اشکي که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست وبر روي گونه اش غلطيد وباهمان بغض گفت :اصلا اگه نگي خدا باهام حرف بزنه گريه ميکنما... بعد از چند لحظه هياهوي سکوت ؛ بگو زيبا بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگيني ميکند بگو..ديگر بغض امانش را بريده بود بلند بلند گريه کرد وگفت:خدا جون خداي مهربون،خداي قشنگم ميخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم تو رو خدا...چرا ؟اين مخالف تقديره .چرا دوست نداري بزرگ بشي؟آخه خدا من خيلي تو رو دوست دارم قد مامانم ،ده تا دوستت دارم .اگه بزرگ شم نکنه مثل بقيه فراموشت کنم؟نکنه يادم بره که يه روزي بهت زنگ زدم ؟نکنه يادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟مثل بقيه که بزرگ شدن و حرف منو نمي فهمن.مثل بقيه که بزرگن و فکر ميکنن من الکي ميگم با تو دوستم .مگه ما باهم دوست نيستيم؟ پس چرا کسي حرفمو باور نميکنه ؟خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟مگه اينطوري نمي شه باهات حرف زد... خدا پس از تمام شدن گريه هاي کودک:آدم ،محبوب ترين مخلوق من.. چه زود خاطراتش رو به ازاي بزرگ شدن فراموش ميکنه...کاش همه مثل تو به جاي خواسته هاي عجيب من رو از خودم طلب ميکردند تا تمام دنيا در دستشان جا ميگرفت.کاش همه مثل تو مرا براي خودم ونه براي خودخواهي شان ميخواستند .دنيا براي تو کوچک است ... بيا تا براي هميشه کوچک بماني وهرگز بزرگ نشوي... کودک کنار گوشي تلفن،درحالي که لبخندبرلب داشت در آغوش خدا به خواب فرو رفت.....
|
|||
| آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۷:۳۸, ۲۴/مهر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/مهر/۹۱ ۱۷:۴۶ توسط ترنم.)
شماره ارسال: #51
|
|||
|
|||
|
عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم همان يك لحظه اول كه اول ظلم را مي ديدم از مخلوق بي وجدان جهان را با همه زيبايي و زشتي بروي يكدگر ويرانه ميكردم . عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم كه در همسايه صدها گرسته ، چند بزمي گرم عيش و نوش ميديدم نخستين نعره مستانه را اموش آندم بر لب پيمانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم كه ميديدم يكي عريان و لرزان، ديگري پوشيده از صد جامه رنگين زمين و آسمان را واژگون ، مستانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم نه طاعت ميپذيرفتم نه گوش از بهر استغفار اين بيدادگر ها نيز كرده پارع پاره در كف زاهد نمايان سبحه صد دانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان هزاران ليلي نازآفرين را كو بكو آواره و ديوانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم بگرد شمع سوزان دل عشاق سر گردان سراپاي وجود بي وفا معشوق را پروانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم بعرش كبريايي ، با همه صبر خدايي تا كه ميديدم عزيز نابجايي ، ناز بر يك ناروا گرديده خواري ميفروشد گردش اين چرخ را وارونه بي صبرانه مي كردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم كه ميديدم مشوش عارف و عامي زبرق فتنه اين علم عالم سوز مردم كُش بجز انديشه عشق و وفا، معدوم هر فكري در اين دنياي پر افسانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! اگر من جاي او بودم همين بهتر كه او خود جاي خود بنشسته و ، تاب تماشاي تمام زشت كاريهاي اين مخلوق را دارد وگرنه من به جاي او چو بودم يكنفس كي عادلانه سازشي با جاهل و فرزانه ميكردم عجب صبري خدا دارد ! عجب صبري خدا دارد ! |
|||
|
|
۳:۳۳, ۵/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۵/آبان/۹۱ ۳:۵۲ توسط سدرة المنتهی.)
شماره ارسال: #52
|
|||
|
|||
|
I am thankful for the husband who snoser all night, because that means he is healthy and alive at home asleep with me خدارا سپاس که تمام شب صدای خرخر شوهرم را می شنوم . این یعنی او زنده و سالم در کنار من خوابیده است. I am thankful for the taxes that I pay , because it means that I am employed. خدا را سپاس که مالیات می پردازم این یعنی شغل و در آمدی دارم و بیکار نیستم. I am thankful for the clothes that a fit a little too snag , because it means I have enough to eat. خدا را سپاس که لباسهایم کمی برایم تنگ شده اند . این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم. I am thankful for weariness and aching muscles at the end of the day, because it means I have been capable of working hard. خدا را سپاس که در پایان روز از خستگی از پا می افتم.این یعنی توان سخت کار کردن را دارم I am thankful for a floor that needs mopping and windows that need cleaning , because it means I have a home. خدا را سپاس که باید زمین را بشویم و پنجره ها را تمیز کنم.این یعنی من خانه ای دارم. I am thankful for the parking spot I find at the farend of the parking lot, because it means I am capable of walking and that I have been blessed with transportation. خدا را سپاس که در جائی دور جای پارک پیدا کردم.این یعنی هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن. I am thankful for the noise I have to bear from neighbors , because it means that I can hear. خدا را سپاس که سرو صدای همسایه ها را می شنوم. این یعنی من توانائی شنیدن دارم. I am thankful for the pile of laundry and ironing, because it means I have clothes to wear. خدا را سپاس که این همه شستنی و اتو کردنی دارم. این یعنی من لباس برای پوشیدن دارم. I am thankful for the alarm that goes off in the early morning house, because it means that I am alive. خدا را سپاس که هر روز صبح باید با زنگ ساعت بیدار شوم. این یعنی من هنوز زنده ام. I am thankful for being sick once in a while , because it reminds me that I am healthy most of the time. خدا را سپاس که گاهی اوقات بیمار می شوم . این یعنی بیاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم. I am thankful for the becoming broke on shopping for new year , because it means I have beloved ones to buy gifts for them. خدا را سپاس که خرید هدایای سال نو جیبم را خالی می کند. این یعنی عزیزانی دارم که می توانم برایشان هدیه بخرم. Thanks God Thanks God Thanks God خدارا سپاس...خدارا سپاس...خدارا سپاس![]() |
|||
|
|
۳:۵۲, ۵/آبان/۹۱
شماره ارسال: #53
|
|||
|
|||
![]() خدا آن حس زیباییست که در تاریکی صحرا زمانی که هراس مرگ می دزدد سکوتت را یکی همچون نسیم دشت می گوید: کنارت هستم ای "تنها" و دل آرام مي گيرد ...
|
|||
|
|
۱:۳۰, ۲۰/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۰/آبان/۹۱ ۱:۳۲ توسط ترنم.)
شماره ارسال: #54
|
|||
|
|||
عجب از آدمی، که نشانههایت را میبیند و انکارت میکند ؛
و عجب از تو که انکارش را میبینی و مهربانی میکنی . . .
|
|||
|
|
۱:۲۱, ۲۹/آبان/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آبان/۹۱ ۱:۲۷ توسط ترنم.)
شماره ارسال: #55
|
|||
|
|||
![]()
بدان ، خدايي که گنج هاي آسمان و زمين در دست اوست ، به تو اجازه ي درخواست داده ، و اجابت آن را بر عهده گرفته است .
تو را فرمان داده که از او بخواهي تا عطا کند ، درخواست رحمت کني تا ببخشايد ، و خداوند بين تو و خودش کسي را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد کند ، و تو را مجبور نساخته که به شفيع و واسطه اي پناه ببري ، و در صورت ارتکاب گناه دَرِ توبه را مسدود نکرده است ، در کيفر تو شتاب نداشته ، و در توبه و بازگشت ، بر تو عيب نگرفته است ، در آنجا که رسوايي سزاوار توست ، رسوا نساخته ، و براي بازگشت به خويش شرايط سنگيني مطرح نکرده است ، در گناهان تو را به محاکمه نکشيده ، و از رحمت خويش نا اميدت نکرده ، بلکه بازگشت تو را از گناهان نيکي شمرده است . هر گناه تو را يکي ، و هر نيکي تو را ده به حساب آورده ، و راه بازگشت و توبه را به روي تو گشوده است . هرگاه او را بخواني ، ندايت را ميشنود ، و چون با او راز دل گويي ، راز تو را ميداند ، پس حاجت خود را با او بگوي ، و آنچه در دل داري نزد او بازگوي ، غم و اندوه خود را در پيشگاه او مطرح کن ، تا غم هاي تو را برطرف کند و در مشکلات تو را ياري رساند ... بخش 10 از نامه ي 31 نهج البلاغه |
|||
|
|
۱:۴۹, ۳۰/آبان/۹۱
شماره ارسال: #56
|
|||
|
|||
|
يك جمله ی زیبا از طرف خدا : “قبل از خواب دیگران را ببخش ؛ و من قبل از اینکه بیدار شوید ، شما را بخشیده ام”
|
|||
|
|
۹:۴۴, ۱/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/آذر/۹۱ ۹:۴۸ توسط السا.)
شماره ارسال: #57
|
|||
|
|||
|
... به نام حقیقت ... ...
امروز که سوار مترو شدم سه تا دختر بچه رو دیدم که از ظاهرشون معلوم بود خیلی فقیرن و مدت زیادیه که حمام نرفتن ... از جثه ضعیف و نحیف اونا مشخص بود که غذای کفی برای خوردن ندارن ... تو این سرمای وحشتناک که من و خیلی های دیگه پالتو های گران قیمت پوشیدیم تنها لباسی که تن اونا بود مانتو های پاره ای بود که آدم توی تابستون هم با اونا سردش میشه ... !!!! وقتی دیدمشون وافعا از خودم بدم اومد .... تمام راه رو تا دانشگاه گریه می کردم و خود خوری می کردم .... از خودم بدم اومده بود ... با اینکه پول کافی همراهم بود تمام راه با خودم کلنجار می رفتم که آیا دعوتشون کنم به یه صبحانه یا حداقل براشون یه کیک و شیر بخرم یا نه ... .... ... ... تنها کمکی که از دست من بر میاد همینه که الان براشون یه صیحونه تهیه کنم ... اما کاری که از دست خدا بر میاد خیلی بیشتر از اینهاست ... مگه من و شما با اون بچه ها چه فرقی داریم که ما باید توی یه خانواده خوب به دنیا بیایم و اونا ... .... .... پس انصاف کجاست .... اصلا انصاف نمی خوام .... عدل خدا کجاست .... .... چطوری این بچه ها رو میبینه و ..... |
|||
|
|
۱۰:۵۷, ۲/آذر/۹۱
شماره ارسال: #58
|
|||
|
|||
|
دوست عزیز اینکه می پرسین پس عدل خداوند کجاست سوالی هست که همیشه مطرح بوده. اصولا آدمی زاد همه خرابکاری با اختیار خودش انجام میده بعد میگه عدل خداوند کجاست؟ البته فهم عدل و حکمت و فلسفه آفرینش و .... با بحث عدل خداوند آمیخته هست.
منظور اینکه شما باید در این مورد مطالعه و تحقیق بفرمایید: کتاب عدل شهید دستغیب و شهید مطهری و علمای دیگه و این لینکها که پاسخ اجمالی داده اند: http://www.x-shobhe.com/view/1232.html http://www.hawzah.net/fa/magart.html?mag...leid=67203 http://hasheminejad-mosque.blogfa.com/post-8.aspx http://dinvaimaan.blogfa.com/cat-17.aspx و.... بسیاری مطالب دیگه که می تونین با عنوان شبهه عدل خداوند دنبالش بگردین. در همین تالار هم زیاد پاسخ داده شده: شبهات در مورد عدل الهی(آیا در عالم عدالت وجود دارد؟ ) قدم دوم (عدل الهی ) جمع بندی عدل الهی |
|||
|
|
۲۲:۱۲, ۷/آذر/۹۱
شماره ارسال: #59
|
|||
|
|||
(۱/آذر/۹۱ ۹:۴۴)mary نوشته است: ... به نام حقیقت ... ... این ظلمی است که ما نسبت به یکدیگر و در هم حق انجام داده ایم ... اگر مقداری از درآمدمان را برطبق گفته ی خدا به فقیران اختصاص میدادیم هیچ گاه در جامعه فقیر و ثروتمند بوجود نمی آمد ، همگی در یک تعادل و تعامل زندگی می کردیم. در این دنیا خداوند بطور مستقیم وارد عمل نمی شود (بهتر است بگوییم در زندگی کسی دخالت نمی کند و او را آزاد می گذارد) و اما در قیامت ، حقشان با زندگی ابدی مناسب به آنها داده می شود. و یک نکته ی مهم: اولیا خداوند همواره در درد و رنج بوده اند ... آنها که اولیا الله بودند پس یعنی به آنها هم ظلم شده؟ این ظلم مردم بود که باعث رنجش آنان می شد و صد البته رنج و درد،درجه آنان را نزد پروردگار بسیار بالاتر برد و وای بر ما که گوی سبقت در راه حق را از ما ربودند و خوش به حال کسانی که دنیایشان را به خوبی تمام کردند و حال نزد خداوندند. و ما بیچارگان ،هنوز اسیر دنیا ... ازینجا متنفرم، کاش زودتر تمام شود این کابوس ، این زمین پست و آدم های بی تفاوت و خدانشناس....... |
|||
|
|
۲۲:۳۷, ۷/آذر/۹۱
شماره ارسال: #60
|
|||
|
|||
|
اولا که خدای مهربون به هر کسی که تو دنیا سختی بیشتری کشیده در آخرت نصیب بیشتری می بخشه، پس ما که به معاد و زندگی جاودانه ایمان داریم منکر عدل خداوند نمی شیم!
دوما: یه صفت تو صفات خدای مهربون خیلی مهمه که بهش میگن حکمت وجود اون سه بچه ممکنه حکمت خاصی داشته باشه ، من با این عقل محدودم چند تا از این حکمت های احتمالی رو مثال می زنم: 1) ممکنه وجود اون سه بچه تلنگری باشه به شما و همه که از این به بعد راحت از کنار فقیرا و یتیما نگذرند 2)ممکنه حکمتش این باشه که یه بحثی اینجا راه بیفته و یه شبهه مهم در باره عدل خداوند از تفکر خیلی ها از بین بره. 3) ممکنه حکمتش این باشه که قدر نعمت های خدا رو بدونیم 4) ممکنه حکمتش این باشه که همون بچه ها که اینقدر سختی می کشن قراره تو این سختی ها قوی بشن یه افتخار بزرک بیافرینن و هزاران احتمال دیگه. مسلم اینه که عدالت خداوند همواره حکمفرماست و اگر نه حسین (علیه السلام) چرا همه ی زندگی خود را در راه خدا داد؟!! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |






![[تصویر: IranPixFa_Ir_2268-10.jpg]](http://e.imagehost.org/0031/IranPixFa_Ir_2268-10.jpg)



خدارا سپاس...خدارا سپاس...خدارا سپاس![[تصویر: 134095062914.jpg]](http://upload.iranvij.ir/image_tir91/134095062914.jpg)
![[تصویر: 134095062911.jpg]](http://upload.iranvij.ir/image_tir91/134095062911.jpg)
![[تصویر: 49760823221545542166.jpg]](http://upload.iranvij.ir/image_mordad91/49760823221545542166.jpg)


