|
(A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)#
|
|
۲۱:۰۷, ۶/آذر/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۴/اردیبهشت/۹۰ ۲۳:۲۷ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
[/b]حجت الاسلام والمسلمين سيد محمد مهدی ميرباقری
مقدمه در زيارت عاشورا به امام حسين(علیه السلام) اينگونه خطاب ميكنيم: «و الوتر الموتور». وتر به معناي «تنها و يكتا»، و موتور بر وزن مفعول، یعنی«تنها شده» . حضرت تنهاست و در اين تنهايي «موتور» است؛ يعني حضرت با نقشه و برنامهريزي تنها شده است؛ به خصوص اگر توجه داشته باشيم كه درگيري سيّدالشّهدا (علیه السلام) مخفيانه نبود كه مسلمانان از آن بيخبر باشند.{و این بی خبری عامل تنهایی حضرت شده باشد} يزيد بعد از مرگ معاويه، به استاندار مدينه نامه نوشت كه بايد از حسين بيعت بگيري و الاّ او را بكش و سرش را بفرست. حضرت بيعت نكردند و با تدبير از مدينه خارج شدند؛ در مكه براي مسلمانان نامه دعوت نوشتند و آنها را مطلّع كردند، علاوه بر اين مكه محل رفت و آمد مسلمانان بود و اخبار از آنجا منتشر ميشد. بعد هم يزيد، عدهاي را فرستاد تا حضرت را در مكه ترور كنند و توصيه كرد كه، حتّي اگر دست حضرت به پردة كعبه بود او را بكشيد، لذا حضرت در 8 ذيالحجّه در حاليكه همه مُحرِم ميشدند كاملاً با سر و صدا و با حالتي كه همه متوجه باشند از مكه خارج شدند{چرا که شهادت در آن شرایط در حرم امن الهی هم حرمت آن خانه را می شکست و هم خون آن حضرت در آن شرایط اثر مورد نظر سیدالشهدا را و بیدارگری لازم را برجای نمی گذاشت چرا که عاملان یزید قصد داشتن تا امام را به هر نحوی در بین جمعیت ترور کنند و بعد هم شایعه پراکنی کنند که مخاصمه ی شخصی بوده و....} در نتیجه ایشان با صراحت اعلام كردند: كسي كه حاضر است خونش را در راه ما بدهد و خودش را مهيّاي لقاي خدا كرده است، همراه ما كوچ كرده، همسفر شود.[1] { این جمله در دل خود نکات بسیار فراوان و مهمی دارد که یک یک این نکات باید بحث شود تا برخی از ویژگی های یاران خاص ولی اعظم خدا مشخص شود، به طور مثال کسی که می خواهد با امامش باشد باید دست از جانش و اموالش و عزیزانش و اساساً هر قیدی که مانع اطاعت محض از امامش شود بشوید و تمام دغدغه اش باید همراهی با امام در سفر لقای خدا باشد که هدف اصلی خلقت هم همین معرفت خداست که امام حسین در دعای عرفه به آن اشاره میکنند و اگر عبادت در آیات قرآن به عنوان هدف مطرح شده چون راه و مسیر شناخت خداوند، و لقای خداوند، بندگی خداست آن هم از همان طریقی که حضرتش تشریع فرموده و پیروی محض از ولی خدا تا بتواند با مستمسک شدن به امامش، امامش او را در مسیر معرفت خدا سیر دهد و او را به نهایت جایگاهش در معرفت خدا برساند و تمام ظرفیت بالقوه ی او در معرفت را، بالفعل نماید (البته حضرت محمد صلوات الله علیه هم هم نبی بودند و هم ولی، هم مقام رسالت داشتند و هم مقام امامت) و یکی از مهمترین تفاوتهای انبیا و اولیا در عین داشتن شباهت های بسیار در وظایف این است که، انبیا بشیر و نذیرند مأمورند تا به سمت مردم روند و پیام خداوند را آشکارا ابلاغ نمایند و هدایت تشریعی را به نحو احسن انجام دهند و مسیر را به مردم نشان دهند، بعد از مشخص شدن مسیر، کسانی که آگاهانه راه را انتخاب میکنند و عزم طی طریق دارند باید به ولی خدا مستمسک شوند ، یعنی بر خلاف نبی که باید به سمت مردم بروند این مردم هستند که باید برای حرکت بر صراط مستقیمی که توسط نبی نشان داده شده به سمت ولی بروند وبه او مستمسک شوند و ولی پس از اینکه شخصی، حقیقتاً به قصد شناخت و معرفت و بندگی خدا به سمتش می رود او را در مسیر بندگی و معرفت خدا سیر میدهد و این جمله ی بسیار ارزشمند امام حسین علیه السلام توضیحات بیشتری را میطلبد که در این مقال نمی گنجد...} از آن طرف، مردمِ كوفه از خروج امام از مدينه و حركت به سوي مكه مطّلع شدند، نامه نوشتند و حضرت را دعوت كردند. حضرت نيز سفير فرستادند. لذا به گونهاي نبود كه مردم مطّلع نباشند. هم مردم حجاز، مدينه، بصره و هم مردم كوفه مطّلع بودند. كمابيش تمام مناطق اسلامي مطّلع شده بودند كه چنين حادثهاي در شرف اتّفاق است و امام با يزيد بيعت نكرده، ابتدا به مكه رفته سپس از مكه هم بيوقت خارج شده و مردم را به همكاري دعوت كردهاند. 1ـ شرايط تنها شدن حضرت سيدالشهدا (علیه السلام) شرايطی که موجب تنها شدن امام حسين(علیه السلام) شد را می¬توان در جبهه دشمن و جبهه حضرت سيدالشهدا (علیه السلام) مشاهده کرد: 1/1 ـ شرايط جبهة دشمن اگر طرف درگيري حضرت، يكي از صحابي رسولالله يا فردي كه امثال اين عناوين را يدك ميكشيد، بود، جاي توجيه ـ ولو به باطل ـ وجود داشت. ولي طرف مقابل سيّدالشّهدا(علیه السلام)، يزيد و ابن زياد است كه حسب و نسبشان معلوم و هيچ نقطة قوتي در آنها نيست. يزيد شخصيتي است كه طرفداران او نيز نتوانستهاند برايش مدحي بگويند و معروف به قماربازي و عيّاشي بوده است. همچنین ابن زياد و يزيد نه اسمي داشتند، نه صحابه بودند، نه سابقة خوشي داشتند. ابن زياد پسر زياد است، زياد هم اولاد نامشروع بود كه معاويه او را ملحق به ابوسفيان كرد و به خاطر اين كار مورد طعن بسياري قرار گرفت. يزيد هم مجهولالهويه است؛ چون مادر يزيد قبل از اينكه زن معاويه بشود باردار به يزيد بوده ولي به اسم معاويه تمام شد. و لذا هيچ نقطة مثبتي درجبهه دشمن نيست 2/1ـ شرايط جبهة امام حسين(علیه السلام) طرف ديگر درگيري، سيّدالشّهدا(علیه السلام) از هر نظر صاحب كمال هستند. قلم دست دشمن بوده است ولي يك نقطة منفي براي سيّدالشّهدا(علیه السلام) در تاريخ ننوشتهاند؛{به عبارت دقیق تر نه اینکه ننوشته اند ، بلکه نتوانسته اند بنویسند} نوة پيامبر، فرزند اميرالمؤمنين و حضرت فاطمه زهرا ـ عليهم السلام ـ غير از اينها، همه نوع كمالات را دارند به طوريكه، در روز عاشورا وقتي فرمودند: به چه عذري مرا ميخواهيد بكشيد؟ يك نفر نگفت شما فلان جرم را داريد. وقتي كه فرمودند: مگر شما از پيامبر نشنيديد كه؛ «حسن و حسين سرور جوانان اهل بهشتند»؟ اگر نشنيدهايد، اصحاب هستند، از آنها بپرسيد كه نه تنها اهل بهشت، بلكه سرور اهل بهشتند. هيچ كسي انكار نكرد. حال با تمام این اوصاف باید دید چرا و چگونه وليّ خدا تنها شد؟ البته اين طور نيست كه حضرت يك دفعه تنها شده باشند؛ بلكه يك حركت و نقشة تاريخي است كه سيّدالشّهدا(علیه السلام) را تنها و منزوي كرده است. |
|||
|
|
۲۱:۱۴, ۶/آذر/۸۹
(آخرین ویرایش ارسال: ۷/آذر/۸۹ ۱۰:۵۵ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
2. عوامل تنهايي وليّ خدا
مرحوم علامه طباطبائي (رضوان الله تعالی علیه) فرموده بودند: «همة كتاب وسايل الشيعه را از اول تا آخر مطالعه كردم تا ببينم چند روايت فقهي از سيّدالشّهدا(علیه السلام) نقل شده است، سه روايت بيشتر پيدا نكردم»!! معناي اين حرف اين است كه مردم، سيّدالشّهدا(علیه السلام) را در حدّ يك مسئلهگو هم قبول نداشتند؛ در حاليكه ابوهريرهها به اسم صحابي، مراجع صاحب فتوا شده بودند؛ همة اينها نشان ميدهد كه وليّ خدا با سازماندهي قبلي تنها شده بود. در اينجا عوامل تنهايي وليّ خدا را بر ميشماريم،{این مسئله هم جای بحث و دقت دارد که در نتیجه تنها کردن ولی خدا، دین اسلام ناب محمدی در عرض کمتر از 50 سال به چه دین و مسلکی تبدیل شد} {همچنین توجه به این نکته ضروری است که چگونه با قیام سید الشهدا، علی رقم تمام تلاش های جبهه کفر، ائمه علیه السلام را مجددآ کانون توجه امت اسلام قرار دادند و برخی نتایج زودرس آن نهضت روشنگری امام باقر و امام صادق علیهما السلام است.} 1/2ـ شبههها و فتنهها عواملي كه باعث تنهايي وليّ خدا ميشوند، دو دسته هستند؛ شبههها و فتنهها، كه وقتي اين دو با هم تركيب شوند به شدت كارگر ميشوند؛ شبهات فضا را تاريك ميكند و در این فضا فتنهها تأثيرگذار ميشوند. و الّا در فضاي روشن، فتنهها كارساز نيستند. اعلان بينيازي نسبت به وليّ خدا و طرح «حسبنا كتاب الله» اولين و اساسيترين شبههاي است كه از زمان حيات خود پيامبر اكرم(صلوات الله علیه) آغاز شد.{باطن مفهوم این کلام هم انکار ربوبیت حق تعالی به صورت تام است که تجلی آن با عدم پذیرش اوامر و دستورات ولیِ مطلق و نصب شده از سوی خداست.} شبهه از اينجا شروع شد كه گفتند: قانون خدا وجود دارد؛ فرموده: نماز بخوانيد، ميخوانيم، روزه بگير، ميگيريم، حج برو، ميرويم و … به جايي رسيد كه به تدريج گفتند: نوشتن حديث معنا ندارد بايد كتاب خدا را حفظ كنيم؛ چون اگر بخواهيم حديث بنويسيم كتاب خدا از بين ميرود؛ لذا نوشتن حديث پيامبر را در زمان خليفة اول منع كردند، البته علّت اصلی هم این بود كه احاديث پيامبر خاتم(صلوات الله علیه)، صراحت بر فضايل اهل بيت(علیه السلام) داشت. اين شبهه ظاهر فريبندهاي هم داشت؛ چون ميگفتند روايت به اندازة قرآن اهميت ندارد؛ لذا نگذاريد قرآن از بين برود، در حالي كه مفسّر قرآن، كلام رسول خدا(صلوات الله علیه) است. «لتبيـّن للنّاس ما نزّل إليهم»[4] روشن است كه اگر براي قرآن تبيينكنندهاي نباشد، متشابهات آن به دلخواه افراد، معنا ميشود. 2/2ـ جعل شخصيت در مقابل اهل بيت(علیه السلام) بعد از اينكه جلوي نشر فضايل اهل بيت را گرفتند، كمكم شروع به جعل شخصيت و شخصيت عليالبدل كردند، كه در دنياي سياست كار رايجي است؛ لذا در مقابل اميرالمؤمنين(علیه السلام) كه صاحب فضايل است، براي ديگران جعل فضيلت كردند. معاويه دو كار انجام داد: اول، اينكه احدي حق ندارد نقل حديث در فضايل علي و اهل بيت كند، (اگر كرد او را بكشيد)، دوم، به استاندارانش دستور داد براي عثمان و شيخين فضيلت نقل كنيد. كار جعل فضايل به حدي رايج شد كه خود معاويه گفت: بس است. چون جعلياتي مثل: مَثَل اصحاب من، مَثَل ستارگان آسمان است، به هر كدام اقتدا كنيد، هدايت ميشويد، خلاف صريح قرآن است، چون قرآن ميگويد: داخل صحابه منافق هم وجود دارد. 3/2ـ تحريف در معناي دين و مسلمان بودن اين شبهات در حقيقت، تحريف در معني دين و مسلمان بودن است، غافل از اينكه حقيقت دين چيزي جز تسليم در مقابل خداي متعال نيست « إن الدّين عندالله الإسلام»[5] و اين تسليم بودن زماني ثبوت پيدا ميكند كه در مقابل وليّ خدا تسليم باشيم. قل إن كنتم تحبون الله فاتّبعوني يحببكم الله و يغفر لكم ذنوبكم و الله غفورٌ رحيمٌ.[6] {بگو اگر خدا را دوست می دارید، باید مرا پیروی کنید تا خدا هم شما را دوست بدارد و گناهانتان را بیامرزد که خدا بسیار آمرزنده و مهربان است. {مخالفت عُمَر با درخواست پیامبر برای آوردن قلم و کاغذ در آخرین روزهای عمر مبارکشان را کنار این آیه قرار دهید، ضمن توجه به این نکته که فاتّبعوني، تبعیت محض، در تمام امور و در تمام شرایط بی قید و شرط است} تولّي به ولي خدا گوهر دين و باقي مسائل، آداب ظاهري دين است و اينها در معناي حقیقت تسلیم (اسلام) و دينداري تحريف كردند، تحريفهايي كه تاكنون ادامه دارد. يك نگاه اين است كه، دين همين آداب است هر كس بيشتر نماز بخواند مقدستر است. يك نگاه ديگر هم كه كم كم شكل گرفت و هم اكنون نيز وجود دارد اين است كه، دين يك مشت تجارب باطني و به قول امروزيها تجارب قدسي، تأملات، رازداني، رمزداني، رياضيتكشي، حالات و مقامات باطني است و رسيدن به اينها هم يك آداب و فرمولهايي دارد، اگر به آن عمل كني به نتيجه ميرسي، لذا اهل سنت كتابهايي دارند به نام منازل الفلان، خيال ميكنند پلكان است اگر رفتي به خدا ميرسي. البته همة اين حرفها مطلقاً باطل نيست، ولي اين تحريفي است كه پيدا شده و كمكم به جايي رسيده كه رسيدن به خدا، بدون ولي فرمول پيدا كرده است. {این دو آیه را کنار هم در نظر گیرید: الشورى : 23 ... قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى... ... بگو: بر اين رسالت مزدى از شما، جز دوست داشتن خويشاوندان، نمىخواهم... (23) الفرقان : 57 قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلاَّ مَنْ شاءَ أَنْ يَتَّخِذَ إِلى رَبِّهِ سَبيلاً بگو از شما براى رسالت مزدى نمىخواهم مگر ازکسیكه خواهد به سوى پروردگار خويش راهى پيش گيرد (57) نتیجه ی این دو آیه چه می شود؟ یعنی هر کس بخواهد راهی به سمت پروردگار خویش پیشبگیرد نمی شود الا با محبت حقیقی به فی القربی که در خود تفاسیر اهل سنت هم فی القربی را اهل بیت یعنی حضرت علی و حضرت فاطمه و حضرت امام حسن و حضرت امام حسین میدانند و محبت حقیقی بدون تبعیت معنا پیدا نمی کند.} در اين وسط وليّ خدا چه ميشود؟ اين همان ظهور «حسبنا كتاب الله» است. دربارة امور اجتماعي نيز برخي ميگويند: اول اينكه امور ظاهري است و اعتبار چنداني ندارد، دوم اينكه به دين ربط ندارد، بايد خود مردم آن را سامان دهند{.و این هم نقص در توحید در مقام ربوبیت است که ریشه های آن در نفس پرستی یا به معنای امروزیش اومانیسم است که ریشه در استکبار و طغیان نفس در برابر پذیرش ولایت و سرپرستی و ربوبیت خداوند است که متجلی در ولایت ولی خداست } اين تفكّرات كه از صدر اسلام شروع شد، باعث كارگر شدن فتنهها و تنها شدن وليّ خدا شد. از زماني كه دينداري، فقط رمزداني و نماز و روزه شد و همة صحابه، عادل و محترم شدند، كمكم اميرالمؤمنين(علیه السلام) هم ارز طلحه يا زبير شدند، چون همه صحابي هستند؛ لذا فتنه اثر خودش را گذاشت. از حضرت امير(علیه السلام) نقل شده است كه فرمودند: «مرا روزگار اينقدر پايين آورد كه كنار معاويه گذاشت، تا جايي كه گفتند: علي و معاويه». معاويه كسي است كه تا فتح مكه هم خودش و هم پدرش بتپرست بودند، بعد از فتح هم به زور اسلام آوردند ، اما حضرت علي(علیه السلام) اوّل مؤمن است، مجاهدات و بتشكني و ساير فضايل نامتناهي حضرت، كه ديگر جاي خود دارد. بايد تذكر داد كه ما در اين زمان نگران فتنههاي دشمن نيستيم، فتنههايي مانند ماهواره، فيلم، ويدئو، رمان و … نميتوانند در فضاي روشن، كاري بكنند. در سال 1357 از اين فتنهها بسيار داشتيم ولي امام خميني(رحمت الله علیه) باذن الله ـ تبارك و تعالي ـ در دل فتنهها جوانان را نجات دادند و به مقام شهادت رساندند؛ مهم شبههها هستند، شبهاتي مثل اينكه؛ اصلاً دين، حكومت و سياست ندارد (دينِ حداقل)، براي تفسير دين، روحانيت لازم نيست، دين طبقة مفسّر ندارد، هر كس هر طوري فهميد، بالنسبه حق است (تكثّرگرايي)، و ... . اگر اين شبههها گرفت، فتنه به راحتي كارگر ميافتد، هر كس صدا بلند كرد دورش جمع ميشوند؛ لذا ايندو در كنار هم كار ميكنند. سيّدالشّهدا(علیه السلام) نيز به همين شكل تنها شدند. مردم طوري پراكنده شدند كه احكام فقهي خود را نيز از سيّد الشّهدا(علیه السلام) نميپرسيدند با اينكه، حضرت سبط پيامبر، صحابي و … بودند (حالا فضايلي كه شيعه نقل ميكند، بماند) بنابراين، شبههها و فتنهها يكي از عوامل مهم تنهايي حضرت بود و ايندو در يك شب درست نميشوند؛ بلكه يك برنامهريزي تاريخي پشتيبان قضيه بود، لذا همين كه حضرت را به عنوان «وتر موتور» سلام ميدهيد و بلافاصله يك امت را لعن ميكنيد. « فلعن الله امّةً أسّست أساس الظّلم و الجور عليكم أهل البيت» بدين معني كه حضرت با يك امت تاريخي روبهرو هستند، نه فقط با ابن زياد و يزيد. |
|||
|
|
۱۱:۲۳, ۷/آذر/۸۹
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
|
4/2 ـ بالا بودن هدف در دستگاه اولياي الهي
يكي ديگر از عوامل تنهايي وليّ خدا اين است كه در كار اولياي خدا هدف، خيلي بالاتر از آن است كه اهل دنيا تعقيب ميكنند. هدفي را كه سيّدالشّهدا(علیه السلام) تعقيب ميكنند اين نيست كه انسانها را به رفاه و عيش دنيا يا حتّي به آن چيزي كه توسعة مادي و تكامل مادي ناميده ميشود، برساند؛ اگر هدف اينها بود خيلي زود انسانها همراه ميشدند؛ تأمين شهوات و ارضاي غرايز مردم، هدف اصلي نيست، اگرچه نياز مادي مردم در حكومت ديني و در جامعهاي كه بر محور اولياي خدا شكل ميگيرد به بهترين وجه و در شكل معقول تأمين ميشود ولي هدف برتر از رفاه و امنيت مادي و حتي برتر از آزادي مطلوب تمدنهاي مادي و بالاتر از توسعهاي كه آنها تعقيب ميكنند، است. لذا هيچكدام از اولياي الهي در آغاز دعوتشان به رفاه دنيا دعوت نكردند، با اينكه اغلب بعثتشان در جوامعي بود كه وضعيت مادي بسياري از آنها، وضعيت مناسبي نبوده است. نمونهاش جامعة جاهلي قبل از نبي مكرم اسلام(صلوات الله علیه) كه از نظر امنيت و رفاه خيلي عقب افتاده بودند. ولي حضرت در بدو بعثت نفرمودند: اي مردم وضعتان بد است، دور هم جمع شويد، زندگيتان را سامان دهيد، امنيّت اجتماعي براي خودتان ايجاد كنيد، بلكه فرمودند: «قولوا لا إله إلّا الله تفلحوا» و بلافاصله دعوت به معاد كردند، دعوتي كه براي انبيا بسيار سنگين تمام ميشد، لذا در جوامعي كه ادراكشان ضعيف و تعلّقشان به دنيا شديد بود، دعوتكننده به معاد و اينكه بعد از مردن، زنده شدني هست، متّهم به جنون ميشد. اين جريان در آيات متعددي از قرآن آمده است. با همة اين زحمات، شروع دعوتشان از اينجا بود؛ چرا؟ به دليل اينكه ميخواهند انسان را به مقام توحيد، ...، يقين و رضا برسانند. اين هدف بدون يقين به آخرت، بدون ايمان به الله ممكن نيست. البته وقتي هدف رفيع شد طبيعي است كه همراهان واقعي ديرتر و كمتر پيدا ميشوند، چون همه براي آن هدفهاي رفيع آماده نيستند و همت ندارند. 5/2ـ نبود تزوير در منطق اولياي الهي از جمله عوامل تنهايي اولياي خدا اين است كه نميخواهند با هر قيمتي شده ـ ولو با حيله و تزوير ـ مردم را به طرف خود بكشانند و به هدف برسانند، ميخواهند اگر مردم ميآيند، از سر بصيرت و آگاهي و فهم باشد، چون فقط اين نوع آمدن به طرف خداي متعال درست است « و هديناه النّجدين»[7] طوري مديريت و رهبري ميكنند كه حق و باطل روشن شود، مردم با بصيرت و آگاهي تصميم بگيرند { لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ (256) هيچ اكراهى در اين دين نيست، همانا كمال از ضلال متمايز شد، پس هر كس به طغيانگران كافر شود و به خدا ايمان آورد، بر دستاويزى محكم چنگ زده است، دستاويزى كه ناگسستنى است و خدا شنوا و دانا است (256)بقره و در حقیقت، رشد و راه کمال را از غی و گمراهی برای مردم تبیین می کردند} لذا اگر موارد زيادي در حكومت اميرالمؤمنين(علیه السلام)، يا در كل، برخورد اولياي الهي ميبينيد كه به طور مثال چرا اميرالمؤمنين(علیه السلام) به طلحه و زبير اجازه دادند از مدينه خارج شوند؟ گفتند: ميخواهيم عمره برويم، حضرت فرمودند: ميخواهند بروند مكر كنند، دنبال فتنه هستند. حضرت با اينكه ميدانست، جلوي آنها را نگرفت. يا ميدانستند امشب بنا است ابن ملجم ايشان را ترور كند ولي مانع نشدند؟ مسلم بن عقيل(علیه السلام) ميدانست ابن زياد داخل خانه آمده ولي ترورش نكرد! و داستانهاي متعدد ديگر، معلوم ميشود ترور و فريب، مشكلي را حل نميكند، اگر بنا است مردم به بصيرت برسند بايد طوري عمل كرد كه حق و باطل روشن شود و مردم انتخاب كنند، قدرت اختيار حق و باطل معلوم شود تا تكليف و رشد معنيدار شود. لذا سيّدالشّهدا(علیه السلام) طبق بعضي از نقلها در بين راه مكرر خطبه خواندند و هشدار دادند، عدهاي هم پراكنده شدند، هر چه مخاطرات شديدتر ميشد عدة بيشتري ميرفتند، حتي حضرت در شب آخر نيز فرمودند: برويد. البته مورخان نوشتهاند در آن شب با اينكه حضرت بيعت را از آنها برداشتند، كسي نرفت همگي التماس كردند و ماندند. در حكومت ديني هدف اين نيست كه به هر قيمتي شده ـ ولو با دروغ و تزوير ـ مردم را نگه داريم؛ بلكه هدف روشن شدن حق و باطل است. به طوري كه حجّت تمام شود و بر سر ايمان انسانها مانعي وجود نداشته باشد، براي رسيدن به اين هدف شياطين و فتنهها لازمند؛ لذا خداوند متعال در قرآن به پيامبرش ميفرمايند: «وكذلك جعلنا لكلّ نبيٍّ عدوّاً شياطين الإنس و الجنّ». براي هر پيامبري دشمن قرار داديم، اعم از شياطين انسي و جني. كه الهاماتي نيز در بين خود دارند؛ يوحي بعضهم إلي بعضٍ زخرف القول غروراً.[8] حرفهايي كه زخرف القول يعني ظاهر فريب و خوش ظاهر است، بين خودشان رد و بدل ميكنند. بعد خداوند متعال به پيامبرش ميفرمايد: «ولو شاء ربّك ما فعلوه» اگر خداوند متعال ميخواست، نميتوانستند چنين كارهايي انجام دهند؛ يعني خداوند متعال محكوم آنها نبوده و در مقابل فتنة آنها، دست خدا بسته نيست. 6/2ـ رنگينتر بودن سفرة جبهة مقابل وسوسهها خيلي زياد است، زيرا معمولاً پول، قدرت، ثروت و مظاهر دنيا در آن طرف است، سفرة معاويه رنگينتر است، در حالي كه سفرة اميرالمؤمنين(علیه السلام) هيچ وقت مثل سفرة معاويه نيست. آنها به هر قيمتي كه شده ميخواهند مردم را جمع كنند، سران اقوام را با پول و وعده و وعيد بر اساس انگيزههاي مادي جمع ميكردند. ولي حضرت نميخواست لشكرش بر اساس انگيزههاي مادي پر شود؛ بلكه ميخواست آنهايي كه در ركابش شمشير ميزنند، با اين جنگ به بلوغ و رشد برسند؛ پينوشتها: ________________________________________ [1] ـ ابن طاووس، لهوف، ص 88، ترجمة رجالي تهراني. [2] ـ نقل شده كه پدر ابوبكر، ابوقحافه، به پسرش گفت اگر بنا بر سن باشد من از تو پيرتر هستم. [3] ـ عموي امام رضا(علیه السلام) و احتمالاً همان كسي هستند كه در گلزار قم مدفونند. [4] ـ سورة نحل (16)، آية 44. [5] ـ سورة آل عمران (3)، آية 19. [6] ـ سورة آل عمران (3)، آية 31. [7] ـ سورة بلد (90) آيه 10؛ انسان را به راه خير و شر هدايت كرديم. [8] ـ سورة انعام (6)، آية 112. برگرفته از کتاب صبر جمیل عبارات داخل {} و تلخیص از حقیر بوده. |
|||
|
|
۱۵:۱۳, ۱/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
|
از جمله عوامل تنهايي اولياي خدا اين است كه نميخواهند با هر قيمتي شده ـ ولو با حيله و تزوير ـ مردم را به طرف خود بكشانند و به هدف برسانند، ميخواهند اگر مردم ميآيند، از سر بصيرت و آگاهي و فهم باشد، چون فقط اين نوع آمدن به طرف خداي متعال درست است « و هديناه النّجدين» طوري مديريت و رهبري ميكنند كه حق و باطل روشن شود، مردم با بصيرت و آگاهي تصميم بگيرند
معلوم ميشود ترور و فريب، مشكلي را حل نميكند، اگر بنا است مردم به بصيرت برسند بايد طوري عمل كرد كه حق و باطل روشن شود و مردم انتخاب كنند، قدرت اختيار حق و باطل معلوم شود تا تكليف و رشد معنيدار شود جالب بود ممنون. بعضی از این حرفها خیلی چیزهارو روشن میکنه ها... لذا سيّدالشّهدا(علیه السلام) طبق بعضي از نقلها در بين راه مكرر خطبه خواندند و هشدار دادند، عدهاي هم پراكنده شدند، هر چه مخاطرات شديدتر ميشد عدة بيشتري ميرفتند، میشه یکمی توضیح بدید که امام در چه بابی و چه خطبه هایی میخوندند که مردم پراکنده میشدند و میرفتند؟ قضیه چی بوده؟ |
|||
|
|
۲۰:۲۱, ۳/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
(۷/آذر/۸۹ ۱۱:۲۳)علی 110 نوشته است: 4/2 ـ بالا بودن هدف در دستگاه اولياي الهي سلام اين نكته بالا به نظرم خيلي مهم و اساسي هست چون در تمام زمان ها دشمنان پيامبران و امامان با استفاده از ماديات مردم رو سرگرم مي كردن و آن ها را از واقعيت و اصل اساسي آفرينش دور مي كردن. امروزا وقتي وارد جمعي ميشم هيچ حرفي از دين و هدف آفرينش انسان نيست همه و همه از ماديات و از چيزايي صحبت مي كنن كه هيچ نفع و فايده اي ندارن و حتي ضرر هم دارن و اون هم غفلت و بي خبري هست. چند وقت پيش با يكي از دوستانم بيرون رفته بودم نزديكاي اذان ظهر شد، به دوستم گفتم دوست دارم زودتر نمازم رو بخونم پس بيا زودتر كارمون رو تموم كنيم با كمال تعجب دوستم رو به من كرد و گفت مگه تو هنوز نماز مي خوني؟!!!!!!!!!!!!! و من فقط مات نگاهش كردم كه دوستم رو به من كرد و گفت ببخشيد. واقعيت اينه! حالا مدت ها بود كه من با اين دوستم در مورد نزديك شدن به خدا و توجه به خدا حرف مي زدم . ولي در عوض دوست من توي چه فكري بود؟ماديات ماديات ماديات و متوجه شدم كه هرچقدر به ماديات توجه كنيم ديگه برگشتن و به دين سخت تر و سخت تر ميشه جوري كه حتي به نظرت اعمال دين بي فايده و عبث ميان. خدايا ما رو از هدايت شدگان و دوستان اهل بيت عصمت و طهارت قرار ده! آمين در پناه حق |
|||
|
|
۱۷:۴۰, ۵/اسفند/۸۹
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
|
تاریخ نشان می دهد که انسان ها همیشه در برابر پول و قدرت و شهوت مغلوب شیطان شده اند و تمامی اعتقادات و باورهای خود را (که احتمالا ظاهری بوده و نه باطنی) زیر پا گذاشته و حتی گذشته درخشان خود را به خاطر آن ها خراب کرده اند.
پناه می برم به خدا از شر، مکر و حیله های شیطان رانده شده |
|||
|
|
۹:۳۹, ۱/اردیبهشت/۹۰
(آخرین ویرایش ارسال: ۳/اردیبهشت/۹۰ ۱:۲۰ توسط مجنون الحسین.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
نقل قول:يا ميدانستند امشب بنا است ابن ملجم ايشان را ترور كند ولي مانع نشدند؟ مسلم بن عقيل(علیه السلام) ميدانست ابن زياد داخل خانه آمده ولي ترورش نكرد! و داستانهاي متعدد ديگر، معلوم ميشود ترور و فريب، مشكلي را حل نميكند، اگر بنا است مردم به بصيرت برسند بايد طوري عمل كرد كه حق و باطل روشن شود و مردم انتخاب كنند، قدرت اختيار حق و باطل معلوم شود تا تكليف و رشد معنيدار شود.بله میدانستند... سیزده معصوم با همراهانشان فدا شدند تا ما انسانها تکلیف را بشناسیم و به رشد برسیم.با کمی تامل لرزه به اندام میافتد که به راستی اولیای الهی چه حق عظیمی برگردن ما دارند و به راستی از ان زمانها تا کنون چه تعداد انسانها توانستند این حق را بشناسند و گوشه ای از انرا ادا کنند؟؟؟ وتا کی معصوم چهاردهم "ارواحنا فداه"باید منتظر بماند تا ما به یاد این حق عظیم افتاده و نیت ادای انرا در سر بپرورانیم و عملی انجام دهیم؟؟؟ مولای ما...منتظر حقیقی تو هستی و ما در غیبتیم...برایمان دعای فرجی بخوان تا باز گردیم...دعایی بخوان تا فرج و گشایشی در افکارو اعمالمان باشد وبتوانیم کمی ازاین حق عظیم را بشناسیم و در ادای ان بکوشیم... به راستی مائیم که محتاج و نیازمندیم... |
|||
|
|
۰:۱۹, ۱۰/آذر/۹۱
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام نقل قول:ـ رنگينتر بودن سفرة جبهة مقابلمصداق اینروزهای ماست واقعا میبینم که خیلیها بخاطر همین نبود منافع دست از حق میکشن صلوات یا الله |
|||
|
|
۲:۰۱, ۱۰/آذر/۹۱
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
ببینید دوستان تصمیم گرفتن در اون زمان خیلی سخت بود واسه ما ساده است که اینجا میشینیم و میگیم اما حسین حق بود و دشمنانش ناحق چون الان دیگه مشخص شده کی حق بود و کی باطل اما ایا اگه ما در همون زمان بودیم واقعا میتونستیم تشخیص بدیم امام حسین حقه؟(لطفا لاف نزنید) من بشخصه میگم نمی تونستم جبهه ی حق رو یشناسم و چه بسا با فریب دیگران در جبهه ی باطل قرار می گرفتم این مسئله نه فقط درباره ی امام حسین بلکه درباره ی امام زمان هم هست
شما تصور کنید فتنه هایی که وقتی امام زمان ظهور میکنه چقدر زیاده حالا ببینید ایا ما که مدعی هستیم واقعا میتونیم اما زمان واقعی رو از مدعیان دروغینش تشخیص بدیم؟ یکی میاد میگه امام زمان منم شما چطور میتونی بفهمی راست میگه یا دروغ؟ |
|||
|
|
۲:۱۶, ۱۰/آذر/۹۱
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/آذر/۹۱ ۲:۴۰ توسط علی 110.)
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
|
اولاً خود حضرت در خطه ی خود مهمترین عوامل نفهمی امت را تبیین کردند
کی یکی از مهمترین آنها لقمه ی حرام بود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بعلاوه خود عمر سعد لعنت الله هم به اقرار خودش میدانسته که حق با حسین بن علی است اما هوای نفس!!!!!!!!!! خطبه ی حضرت در روز عاشورا اتمام حجت بوده است تمام براهین و عدله را در حقانیت خود ارائه کرده و عهدی از سپاه مقابل نتوانسته منکر شود منتها دنیا و حب دنیا!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! و سایر عواملی که در این مقاله به خوبی تبیین کرده است مشخص میکند که چرا سید شهدا تنها شد اگر میخواهید بدانید که تحت چه شرایطی انسانها باز میمانند از یاری رساندن به ولی خدا این تاپیک مفصل و مبسوط بیان کرده : (B+)علل باز ماندن افراد، از ياري رساندن و بودن در رکاب امامِ زمانشان اگر میخواهید بدانید که چگونه امام زمان تشریف آوردند می توان از هدایت خدا بهره مند شد و مدعیان دروغین را از حضتر حجت تشخیص داد می توانید به این تاپیک مراجعه کنید: چگونه از فتنه های آخرالزمان در امان باشیم؟؟!! و برای اطلاع از مهمترین کلید رهایی از فتنه ای عظیم که در آن ولی اعظم خدا حضور ندارد پیش از ظهور میتوانید به این تاپیک مراجعه فرماید: فتنهاى اضطراب آور،شكننده و نابود كننده،آغاز خواهد شد!!!!!!! به این تاپیک هم مراجعه بفرماید: کسی که از لحاظ مالی حقی بر گردن دارد نمیتواند در رکاب امام زمانش باشد قبلاً هم در این تاپیک مفصل بحث تقدیم شد که چه میشود انسان از هدایت خدا باز میماند: ما خودمان میدانیم به طور مثال دروغ بد هست یا خیلی از کارهای دیگه که میدونیم گناه هست اما انجامش میدیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! اینکه میدونیم گناه هست میشه همان هدایت فطری اولیه که برای همه هست حالا چون ما موجود مختاریم میتونیم در بین دو راهی عمل طبق آنچه که میدانیم غلط است یا عمل طبق آنچه میدانیم درست است یکی را انتخاب کنیم اگر آگاهانه بیاییم و عمل غلط را انجام دهیم این می شود ظلم در حق خود که آگاهانه هم انجام داده ایم مثلاً میدانیم نباید دروغ بگوییم اما میگوییم میدانیم نگاه به ناموس مردم نباید کرد نگاه می کنیم میدانیم نباید بدون علم تهمت زد می زنیم وقتی با آگاهی کامل تمام این مصادیق ظلم در حق خود را انجام میدهیم کم کم خودمان ، با دست و خودمان ، خودمان را از هدایت خداوند باز میداریم مانند زمانی که یک پرده ی ضخیم جلوی پنجره بیاندزیم و بعد مدعی شویم که خورشید روشنی بخش نیست از اینها گذشته همانطور که در متن خود این مقاله هم تصریح شده است: یکی از مهمترین عواملشبههها و فتنهها عواملي كه باعث تنهايي وليّ خدا ميشوند، دو دسته هستند؛ شبههها و فتنهها، كه وقتي اين دو با هم تركيب شوند به شدت كارگر ميشوند؛ شبهات فضا را تاريك ميكند و در این فضا فتنهها تأثيرگذار ميشوند. و الّا در فضاي روشن، فتنهها كارساز نيستند. اعلان بينيازي نسبت به وليّ خدا و طرح «حسبنا كتاب الله» اولين و اساسيترين شبههاي است كه از زمان حيات خود پيامبر اكرم(صلوات الله علیه) آغاز شد.{باطن مفهوم این کلام هم انکار ربوبیت حق تعالی به صورت تام است که تجلی آن با عدم پذیرش اوامر و دستورات ولیِ مطلق و نصب شده از سوی خداست.} شبهه از اينجا شروع شد كه گفتند: قانون خدا وجود دارد؛ فرموده: نماز بخوانيد، ميخوانيم، روزه بگير، ميگيريم، حج برو، ميرويم و … به جايي رسيد كه به تدريج گفتند: نوشتن حديث معنا ندارد بايد كتاب خدا را حفظ كنيم؛ چون اگر بخواهيم حديث بنويسيم كتاب خدا از بين ميرود؛ لذا نوشتن حديث پيامبر را در زمان خليفة اول منع كردند، البته علّت اصلی هم این بود كه احاديث پيامبر خاتم(صلوات الله علیه)، صراحت بر فضايل اهل بيت(علیه السلام) داشت. اين شبهه ظاهر فريبندهاي هم داشت؛ چون ميگفتند روايت به اندازة قرآن اهميت ندارد؛ لذا نگذاريد قرآن از بين برود، در حالي كه مفسّر قرآن، كلام رسول خدا(صلوات الله علیه) است. «لتبيـّن للنّاس ما نزّل إليهم»[4] روشن است كه اگر براي قرآن تبيينكنندهاي نباشد، متشابهات آن به دلخواه افراد، معنا ميشود. من فکر میکنم اگر به دقت مطالب این مقاله خوانده شود مشخص خواهد شد که گویا مطلب بالا بدون خواندن دقیق مقاله نوشته شده است یا دقت کافی در محتوای آن نشده (۱۰/آذر/۹۱ ۲:۰۱)Imam12 نوشته است: ببینید دوستان تصمیم گرفتن در اون زمان خیلی سخت بود واسه ما ساده است که اینجا میشینیم و میگیم اما حسین حق بود و دشمنانش ناحق چون الان دیگه مشخص شده کی حق بود و کی باطل اما ایا اگه ما در همون زمان بودیم واقعا میتونستیم تشخیص بدیم امام حسین حقه؟(لطفا لاف نزنید) من بشخصه میگم نمی تونستم جبهه ی حق رو یشناسم و چه بسا با فریب دیگران در جبهه ی باطل قرار می گرفتم ا یک توضیح تکمیلی هم خدمت شما برادر بزرگوار ببینید برادر خداوند ناظر فیفا که نیست خداوند هادی است امام سجاد علیه السلام در دعای 5 صحیفه در بند 12 می فرمایند: هر کس هدایتش به دست تو باشد فریب گمراهان او را نلغزاند بحث به شدت دقیقی رو میخوام تقدیم کنم برادر لطفاً با دقت بخوان و توجه کن باز اگه سوالی بود بپرس اگه بلد بودم در حد وسع اندکم جواب میدم ببین برادر وقتی میگیم خدا هادی هست معنایش این است که اگر انسان آگاهانه در جایی که هدایت از گمراهی را می شناسد به طور مثال هم فطرتاً میداند خیانت بد است دروغ بد است تعدی حتی به شکل نگاه آلوده به ناموس غیر بد است اگر به رغم تمام این هدایت های فطری خداوند به مقتضای هوای نفسش عمل بکنه، یعنی آگاهانه در حق خودش ظلم کرده بعد از این کار یعنی ظلم در حق خود که در گام اول آگاهانه صورت گرفته چه می شود؟ همانطور که مثال زدم این ظلم مثل یک پرده ی سیاه است که روی پنجره ی قلب انسان میکشه و کمتر میتونه از نور هدایت خداوند بهره ببره حالا هر قدر بیشتر اصرار کنه بر این ظلم در حق خودش بیشتر از هدایت باز میمونه و این پرده روی پنجره ی قلب ضخیم تر میشه تا جایی می رسه که دیگه قلب زیر و رو میشه و به تعبیر قرآن فساد میکنه در زمین و مدعی میشه که داره اصلاح میکنه خدا در قرآن می فرماید که هدایتش به ظالم نمی رسد و این هم نتیجه ی انتخاب از روی اختیار و آگاهی خود شخص است که ظلم در حق خودش رو و عمل طبق هوای نفسش رو انتخاب کرده و از هدایت باز مونده تمام کسانیکه در واقعه ی عاشورا جاماندند یا پناه بر خدا مقابل حضرت ایستادند ابتدا کسانی بودند که در حق خود آگاهانه ظلم کرده اند و بعد از دور شدن از انوار هدایت خدا اغوا و شبهات و نیرنگ ها هم در آنها اثر کرده وگرنه اگر انسان به خدا پناه ببره و تمام تلاشش را هم در این راه بکنه به تضمین خداوند انسان را هدایت میکند همچنان که میفرماید إن جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا یکی از سبیل ها و راه های خداوند هم بی شک امام معصوم است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! منتها شرطش این است که شخص در حد وسعش تلاش داشته باشد در راه خدا و آگاهانه ظلم در حق خود را انتخاب نکنه و اگر خدایی نکرده این ظلم را مرتکب شد آن را با توبه و استغفار جبران کنه و حق الله و حق الناس و حق النفس را پرداخت کند! |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) | آفتاب | 22 | 11,351 |
۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ | در جستجوی سختی | 2 | 2,243 |
۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱ آخرین ارسال: Mohammad Trust |
|
| امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان | bahareh | 1 | 1,943 |
۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱ آخرین ارسال: Bamdaad |
|
| عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} | بچه های گمنام | 36 | 11,674 |
۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲ آخرین ارسال: بچه های گمنام |
|
| حسین علیه السلام آمد | عمار رهبری | 3 | 2,578 |
۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱ آخرین ارسال: عمار رهبری |
|
| قصه های قرآنی - حضرت هود علیه السلام | جواد مخبریان | 0 | 1,703 |
۲۲/بهمن/۹۳ ۱۰:۲۹ آخرین ارسال: جواد مخبریان |
|
| قصه های قرآنی - حضرت نوح علیه السلام | جواد مخبریان | 0 | 1,615 |
۲۱/بهمن/۹۳ ۲۲:۱۲ آخرین ارسال: جواد مخبریان |
|












