|
نظم چیست ؟ (همفکری )
|
|
۰:۴۷, ۷/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
دوستان مدتیه ذهنم مشغول اینه که نظم چیست ؟!! خیلی هم روش فکر کردم . میخوام به بنده کمک کنید ببینیم نظم چیست و چه تعریفی داره ؟ چطور میشه نظم رو از بی نظمی تشخیص داد؟ بعد برسیم به اینکه نظم میتونه خالق رو اثبات کنه؟ با تشکر فراوان التماس دعا |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۲:۳۹, ۸/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
خب می تونیم از کلام خداوند استفاده کنیم.
خالق موجودات و نظم اونها، در قرآن از نظم زیاد سخن گفته و اون رو دلیلی بر وجود خود دونسته و میفرماید: «وفی الارض آیات للموقنین وفی انفسکم افلا تبصرون(1)؛در زمین برای صاحبان یقین نشانه هایی است و همچنین در شما آدمیان، آیا بصیرت نمی یابید؟!» در سوره یس، آیه 41، میفرماید: «لا الشمس ینبغی لها ان تدرک القمر ولا اللیل سابق النهار وکلّ فی فلک یسبحون؛ نه خورشید میتواند ماه را دریابد و نه شب میتواند از روز پیشی گیرد و هر یک از سیّارات در فلک شناورند.» و در سوره ملک، آیات 4 و 5، میفرماید: «ماتری فی خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصرهل تری من فطور ثم ارجع البصرکرّتین ینقلب الیک البصر خاسئاً وهو حسیر؛ در آفرینش آن[خدای] بخشایشگر هیچ گونه اختلاف[و تفاوتی] نمی بینی. باز بنگر، آیا خلل[و نقصانی ]می بینی؟ باز دوباره بنگر تا نگاهت زبون و درمانده به سویت باز گردد.» نظم = قرار گرفتن هر چیز در جای معین و مشخص |
|||
|
|
۱۱:۵۳, ۱۰/فروردین/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/فروردین/۹۲ ۱۲:۰۱ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
|
بسم الله.
البته صحبت وحید گرامی بسیار کامل بود. ما در مورد یک پدیده نمی توانیم اظهار نظر متقنی داشته باشیم چون اگر درهمان حال شاید یکی از مصادیق بی نظمی باشد ولی در نگاه کلان می تواند یکی از وسایل ایجاد نظم در مجموعه بزرگتری باشد. سوشیانت گرامی نظم را به صورت دقیق و کامل نمی توان تعریف نمود. چون یک تعریف منطقی باید جامع و کامل باشد. تعریف نظم چگونه می تواند مانع باشد. مانع از چی می خواهد باشد؟ مانع از بی نظمی ؟؟؟ بی نظمی خودش چیست؟ مخالف نظم؟؟؟ اینکه دور است. |
|||
|
|
۱۳:۲۴, ۱۰/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
سید جان الان که نظم تعریف شد
حرکت یک مجموعه به نحوی که تامین کننده هدف باشد حالا اگر مجموعه ای شکل گرفت که نتوانست هدف را تامین کند بی نظم است اگر یک مجموعه نتواند شکل بگیرد نتوانسته نظم را برقرار کند . |
|||
|
|
۱۳:۵۸, ۱۰/فروردین/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۰/فروردین/۹۲ ۱۴:۰۲ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
خب هدف چیست؟ از کجا می توانیم بگوییم فلان مجموعه به هدف رسیده است؟؟؟
همان مثال شما سرطان. سرطان در وهله اول کاملا یک پدیده منظم است، یعنی خود سرطان داره به روش خودش خوب عمل میکنه، ولی یک مرتبه که بالاتر بیای میبینی که نه سرطان یک نامنظمی شدید در سیستم بدن است باز اگر بالاتر بیای میبینی که نه سرطان یک امر منظم در سیستم قانونمند جهان هستی است.... کل صحبت حقیر این است که به پدیده نظم نمی توان مطلق نگریست. نظم نسبی است. مگر آنکه در سطح کلان قضیه آن را در یابید. شما به هیچ وجه نمی توانید یک پدیده نامنظم را به من نشان دهید.... اگر مجموعه به هدفی نرسد .... این برای ما بسیار سخت است فهمیدنش. چون ما نه شناخت کاملی می توانیم برآن مجموعه داشته باشیم و نه هدف آن را بشناسیم.... کلا ذهن انسان خیلی به سختی میتواند به غایت چیزی دست پیدا کند، چون در مرتبه علت آن نیست. همه عرائض بنده برای این است که مطلب بهتر و دقیق تر جا بیفتد وگرنه اصلا نمیخواهم خدای نکرده به جدل و... بیفتم. ![]() یا علی مدد. |
|||
|
|
۱۴:۳۳, ۱۰/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
خوب سید جان ما یک چیزی داریم که افریده شده . شرط افریده شدن منظم بودنه . یعنی چیز غیر منظم اصلا به وجود نمیاد ! که بخواهیم براش مثال پیدا کنیم .
اما میتونیم فرض کنیم یا حتی نشون بدیم همین مجموعه مثل پرتقال اگه نظم همیشگیش به هم بخوره ممکنه چی بشه . بی نظمی رو در رفتار انسان میتوان دید الان مجموعه دولت و مجلس یک مجموعه نامنظم است . چون یک مجموعه است که به هدف نمیرسد و با هم برخورد دارد حالا شما بیا اب رو که یه مجموعه منظمه تجزیه کن و نظمش رو بهم بریز . تبدیل میشه به 2 تا مجموعه منظ دیگه ولی اگر کلا نظم یک عنصر رو بهم بریزی نابود میشود . حالا هدف از بودن یک عنصر چی بوده که بهش رسیده ؟ خودش هدف خودشه . هدفش موجود بودنه . طوری اتم هاش دارن فعالیت منظم میکنن که یک مجموعه شکل گرفته و هدفش که بودن با شرایط مخصوص خودشه شکل گرفته |
|||
|
|
۰:۳۲, ۱۱/فروردین/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۲ ۱۹:۱۶ توسط حسن.س..)
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
مفهوم نظم از دیدگاه توحیدی، حقایقی زیبا و روحانی را در خود دارد، به همین دلیل کمی هم از این منظر پیرامون تعریف نظم مطالبی را عرض می کنم.(تقریبا دو ساعت طول کشید تا به سواد نداشته ام رجوع کردم و این مطلب را تایپ نمودم! ان شاء الله ارزش یک بار خواندن را دارد.)
![]() اصولا نظم در دیدگاه هستی شناسی عرفانی با واژه ی وحدت تلازم نزدیکی دارد. ما در شهود یک پدیده ی منظم ناخود آگاه به دنبال همسانی و یکدستی هستیم. اگر به درون خود رجوع نماییم تقارن در اشکال هندسی را به نوعی منظم بودن آن ها تلقی می نماییم و این خود به دلیل وحدتی است که از تکرار دو قسمت متقارن این شکل حاصل شده است. یک چهار ضلعی با اضلاع نابرابر در مقابل یک مربع برای ما منظم جلوه نمی کند زیرا مربع تکرار چهار خط یکسان است که این خود همان وحدت ذکر شده است. مثال دیگر نوشتن عدد مثلا 375 و مقایسه ی آن با همان عدد به صورت 1+1+1+..+1 است. ترکیب دوم در نوشتن با اینکه بسیار طولانی می شود اما منظم تر به نظر می آید؛ زیرا 375 به حقیقت وحدانی خود که تکرار تعدادی عدد یک است باز گشته است. این مطلب با رجوع به فطرت انسانی قابل توضیح است. ما به طور طبیعی دنبال این هستیم که علت یک پدیده را پیدا نماییم. دلیل این مطلب این است که علت همیشه از معلول منظم تر است و این باعث به وحدت رسیدن خط فکری و انفسی ما می شود. از این رو در علومی مثل ریاضیات و فیزیک و غیره مسئله ی به نام الگو، فرمول، شبیه سازی و غیره دنبال می شود تا حقیقت وحدانی موضوعات نمایان و در نتیجه از آن وحدت، کثرات دیگر هم توضیح داده شده و بلکه به نظم در آیند. این تلقی رویکرد ذاتی عالم است که از وحدانیت به سمت کثرت متجلی شده است و انسان باید با حرکت خود به آن وحدت حقانی بازگردد.آیه قرآن می فرماید: "ان من شیء الا عندنا خزائنه و ما ننزل الا بقدر معلوم". این مفهوم نزول و یا هبوط و غیره در نگاه اول حرکتی معکوس نظم است. حکماء و عرفا با آن دید عمیق و شهودات نورانی خود به عوالمی می رسند که این وحدانیت شدیدتر می شود. عالم مثال که کشف های صورت دار عرفا در آن رخ می دهد شبیه عالم ماده است اما بدون محدودیت ماده. این ماده به دلیل طبیعت متراکم خود اغلب باعث تصادم و بی نظمی است. اما حقیقت مثالی وجودات مادی به دلیل رهایی از این نقصان شدیدتر با ما مرتبط می شوند. به عنوان مثال به همین خاطر غذاها در عالم برزخ بسیار لذیذتر از این عالم است.وقتی شما بعد از مدتی گرسنگی به کبابی تازه می رسید با چند لقمه خوردن دیگر آن مزه ی اولیه را ادراک نمی کنید. همین که ماده باعث پر شدن معده ی ما می شود، همین که آب دهان و جویدن مانع ارتباط کامل می شود، همین که بدن انسان خسته می شود و دیگر موارد محدودیت هایی را ایجاد می کند. با ارتباط به صورت مثالی دیگر این مشکلات بسیار کمتر می شود. در عوالم بالاتر از مثال که کشف های بی صورت برای عرفا رخ می دهد دیگر آن ها حتی با صورت که محدودیت های دیگری را دارد نیز روبرو نیستند؛ بلکه با حقیقت مزه که یک واقعیت به دور از هر نقصانی است مواجه می شوند. یک مثالش حدیثی است که اشاره می کند در بهشت میوه هایی است که هم سیب است هم انار و هم....این نشان می دهد که آن نعمت بهشتی از صورت نیز رها شده است و تمام بی نظمی های صور مختلف در نظمی اندماجی در آن به وحدت رسیده است.بعنی وقتی شما یک سیب،یک انار،یک انجیر و غیره را را کنار هم قرار می دهید در عالم مثال یک نظم کافی از کنار هم قرار گرفتن صورت های این میوه ها نمی بینید اما در عوالم بالاتر مثل عقل تمام این صورت ها به صورت یک جا و اندماجی در میوه ای قرار می گیرد که در آن حدیث به آن اشاره شد.حدیث دیگر بازاری است در بهشت که در آن صورت های مختلف را می فروشند و هر کس می تواند در آن صورت دلخواه خود را برگزیند.اینکه برخی عرفا می گویند ما در مواجه با اسم حی خداوند در عالم اسماء چنان لذتی بردیم که هیچگاه قابل گفتن نیست به دلیل همین رجوع به وحدت و از بین رفتن بی نظمی هایی است که مانع ارتباط درست با حقیقت احدی پدیده می شود. واقعیت نعمت های بهشتی که نه خستگی و نه ملالی دارد به خاطر شدت ارتباط با وحدانیت الهی و بقاء به حضور خداوند است. پس رجوع به نظم یک خواسته ی فطری ، بلکه ذاتی عالم است. لیکن باید متوجه بود که در صعود روحانی سخن در همین نظم وحدانی و کنار زدن کثرات باقی نمی ماند که این درجه ی غیر کاملان است.کسانی که در فناء می مانند و به صحو بعد از محو نمی رسند. حقیقت نظم آنجایی به وقوع می پیوندد که عارف بعد از رسیدن به مقام قاب قوسین و اسم اعظم و بالاتر از آن به او ادنی و احدیت ، دوباره به کثرات رجوع کند. اما این بار عالم را با چشم وحدانی می بیند. همینجا حقایقی از مقام رسالت و ولایت رخ می نماید. یعنی ایشان با چشم احدیت الهی به عالم می نگرد و در نتیجه به مقامی می رسد که کثرت را در وحدت و وحدت را در کثرت مشاهده می کند. اینگونه حقیقت نظم کثرات جلوه گر می شود و می توان درباره ی منظم بودن پدیده ی قضاوت نمود. اینگونه اولیاء(علیه السلام) همه ی عالم را نه تنها به نظم وحدانی و بلکه در کثرتی منظم مشاهده می کنند. همین حقیقت مشاهده با چشم وحدانی است که مولي الموحدين، امير المؤمنين(علیه السلام) می فرمایند: "ما رأيت شيئا الاّ و رأيت الله قبله و بعده و فيه و معه" پس نتیجه اینکه نظم میزان وحدت عناصر یک مجموعه است.در نگاه الهی همه ی چیز به نظم احدی کامل است.یعنی اینکه جز او و جلواتش هیچ چیز نیست و هر چه است همه نمایش اوست، فاینما تولوا فثم وجه الله و هدف عالم هم این است که نمایشگر او باشند،کل شی هالک الا وجهه. فنای الهی هم یعنی همه ی نظم های غیر او فانی شوند تا او و جلواتش بماند و عالم به نظم احدی حاضر شود، كما بدأكم تعودون.این سنخ دیدن برای اندکی میسر است و هر فردی که بتواند کاملتر ببیند این نظم را بیشتر مشاهده می نماید.توحید افعالی و صفاتی و ذاتی با این الگوی نظم را در خود گسترش دادن، معنا می یابد. در باغ عشق یک احدیت که تافته است شاخ و درخت و برگ گل و خار آمده بر خویش جلوه دادن خود بود کار تو تا صد هزار کار ز یک کار آمده پندارهای ما از منظم بودن اتاق یا فضای عمومی یا حتی عالم، زمانی نفس الامر حقیقی دارد که فقط احدیت را در صحنه بدانیم تا با علم او و به او قضاوت کنیم که نظم هر پدیده ای چه میزان است؟ در واقع تمام بی نظمی ها به خاطر قرار گرفتن مفهوم واحد در کثرت های عددی غیر الهی است و زمانی که این کثرت ها به اندماج در احدیت الهی تجلی بیرونی داشته باشند منظمند و اگر کسی به این نفس الامر آشنا باشد می تواند حکم دهد که مجموعه ای منظم است یا خیر. البته اگر اشکال شود که این سخنی ملموس نیست و مقیاس قابل ارائه لازم است، می توان گفت که سلوک با توجه به حضور این حقیقت احدیت می تواند چشم قلب انسان را بر روی قضاوت پیرامون نظم هدایت نماید. باید گفت که ذهن انسان هر چقدر فضایی را به احدیت و یکی بودن نزدیک تر ببیند، آن را منظم تر می داند. نمونه ی این سنخ دیدن در کاشی کاری های اساتید عارف مسلکی که با قوه ی مصوریت خود، احدیت الجمع روحانی عوالم بالا را به تجلی کثرات می آوردند، نمودار است. این هنری که قادر است از مجرای خیال وحدت را به کثرت آورد و کثرات را در وحدت ببیند همان حقیقت برزخیت کبرایی است که پیامبران(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) و اولیائشان(علیه السلام) با دو اسم حکم و عدل رخ می نماید. همین عدل است که انسان کامل را عادل و قاضی روز قیامت می کند که او همه ی نظم های عالم را به حقیقتشان می رساند. اصلا انسانهای کامل(علیه السلام) چه تکوینا و چه تشریعا متولی نظم عالمند بلکه حقیقت نظم عالم خود ایشانند. اینکه مولا علی(علیه السلام) می فرمایند من نقطه ی بای بسم الله الرحمن الرحیم هستم من قلم اعلایم؛ همین معانی را دارد. یعنی این نقطه که احدیت و منشاء همه ی عوالم است به اذن الهی به گردش در آمد و تمام عالم را با قلم اعلی الهی نمودار کرد. و نون و القلم و ما یسطرون. این خود چه نقطه ای است که عرق طواف اوست هفت آسمان مقیم چو پرگار آمده حالا هم هر کس هر میزان که به انسان کامل رجوع کند و خود را مطابق او قرار دهد به حقیقت نظم الهی که خداوند اراده نموده است رسیده است؛در غیر اینصورت در جهنم بی نظمی های خودیت خویش، به نیستی ابدی اسم غضب الهی جاویدان می شود. |
|||
|
|
۱:۳۷, ۱۱/فروردین/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۲ ۱:۴۸ توسط omidman.)
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
(۷/فروردین/۹۲ ۱۲:۱۶)بی نام نوشته است: بسم الله. ...طبق قوانین ترمودینامیکی جهان امروزی به سمت بی نظمی پیش میره و ذرات دوست دارن از حالت منظم به حالت نا منظم در بیان ولی با این حال میبینیم تو جهان خلقت همه چی سر جاشه....و هر جیزی با اون که داره به سمت بی نظمی پیش میره ولی باش همونجاییه که میتونه بهترین عملکردو داشته باشه.....بیشتر توضیح بدم؟ با سلام. ترمودینامیک علمی نسبی و قراردادیه. ترمودینامیک بی نظمی(انتروپی) رو پاشیدگی و تفرقه بیشتر می دونه. یعنی نظم رو هم بستگی و پیوند بیشتر مولکول ها می دونه که تعریفی قرار دادیه و بر اساس هدفی که معرف براش در نظر گرفته تعریف میشه. البته اکثر مواقع تو زندگی ما نظم همین معنی رو داره یعنی به هم پیوستگی و پیوند. اما اگر تعریف دیگه ای از نظم داشته باشیم و در واقع هدف عوض بشه، نتیجه میگه "دنیا منظم است." حالا سوال اینه هدف این دنیا رو کی تعریف میکنه؟ من و شما؟ یا ... الان جهان داره به سمت واپاشیدگی پیش میره ( قراره قیامتی بر پا بشه) پس می تونیم جهان رو منظم بدونیم! یعنی هدف نهایی یا بهتره بگم مقصد این جهان واپاشیدگی مادی و برپایی صحنه قیامت است. پس جهان رو به هدفش(قیامت) سیستمی منظمه! (هرگاه چیزی به دلخواه ما و دنبال برآوردن خواسته ی ما نیست اون رو بی نظم میدونیم!) |
|||
|
|
۹:۲۹, ۱۱/فروردین/۹۲
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/فروردین/۹۲ ۹:۳۰ توسط سید ابراهیم.)
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
|
ببینید سخن در این جاست:
هر پدیده ای در این جهان هستی ناشی از نظم است. ما به هیچ عنوان نمی توانیم پدیده ای را به صوت مطلق به عنوان مصداق بی نظمی نشان دهیم. وحید مثال دولت و مجلس را بیان کرد که انصافا یکی از بارزترین مثال های بی نظمی است ولی در همین هم شما نوعی نظم می بینید.... قانونی که الله تعالی در جهات هستی جاری و ساری کرده است این است که اگر یک سری کارها را رعایت نکنی با این آشفتگی ها روبرو می شوی.... خود این قانون مندی یعنی نظم. من اگر خربزه را با عسل با هم میل کنم معلوم نیست چه بر سرم می آید چون به شدت نظم معده ام را به هم ریخته ام... ولی خود این قانون یعنی نظم. یعنی اگر من خربزه و عسل را با هم میخوردم و هیچ اتفاقی هم برایم نمی افتاد آنگاه شاید میتوانستیم بگوییم بی نظمی رخ داده.... در نهایت عرض حقیر این است که همه پدیده های جهان هستی یا به صورت مستقیم به فعل الهی مربوطند که به هیچ عنوان نمی توان آن ها را بی نظم دانست و یا غیر مستقیم که آنها هم طبق سنن الهی قرار می گیرند و باز هم نظم...... همه ی عرصه های این عالم بر مدار قانون الهی است.... |
|||
|
|
۱۵:۵۶, ۱۱/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
خوب حالا که فهمیدیم نظم چیست و بی نظمی چیست
چگونه از ان میفهمیم که خداوند وجود دارد؟ |
|||
|
|
۱۶:۳۷, ۱۱/فروردین/۹۲
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم سلام خب عظمت هر چیزی نشان دهنده ی عظمت سازنده ی آن چیز است. برای مثال شما وقتی یک نقاشی بسیار زیبا می بینید به اوج مهارت و هنرمندی نقاش پی می برید. پس جهان به این عظمت و منظمی خودش می تونه نشونه و علامت بزرگی و عظمت خالق ش باشه. خود خدا گفته: إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَاخْتِلاَفِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ وَالْفُلْكِ الَّتِي تَجْرِي فِي الْبَحْرِ بِمَا يَنفَعُ النَّاسَ وَمَا أَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن مَّاء فَأَحْيَا بِهِ الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَبَثَّ فِيهَا مِن كُلِّ دَآبَّةٍ وَتَصْرِيفِ الرِّيَاحِ وَالسَّحَابِ الْمُسَخِّرِ بَيْنَ السَّمَاء وَالأَرْضِ لآيَاتٍ لِّقَوْمٍ يَعْقِلُونَ بقره 164 به درستی که در خلقت سماوات و زمین و آمد و شد شب و روز و کشتیها که بر دریا برای بهره مندی مردم در حرکتند و آنچه از آب، خداوند از آسمان فرومیفرستد و زمین را پس از مرگش زنده میکند و انواع جنبندگان را در آن گسترده و در مسیر بادها و ابرها که بین آسمان و زمین مسخرند، نشانه هایی برای مردمی که میندیشند وجود دارد. [/font] [font=Arial] بنا بر این، جهانی که این همه عظمت دارد باید خالق حکیمی داشته باشد که خداست.
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |












![[تصویر: m14.jpg]](http://www.oam.ir/images/stories/m14.jpg)
![[تصویر: 1_390-sheikh-lotf-allah-mosque-dome-oran...2681-5.jpg]](http://www.askdin.com/gallery/images/9592/1_390-sheikh-lotf-allah-mosque-dome-orange-1268572681-5.jpg)