|
قتل خانوادگی ناموسی:چه باید کرد؟!
|
|
۲۰:۳۳, ۸/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۸/خرداد/۹۳ ۲۱:۱۳ توسط Eve.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
ﭘﺪﺭﯼ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﺮﻣﺎﻧﺸﺎﻩ، ﺩﺧﺘﺮ ۱۸ ﺳﺎﻟﻪﺍﺵ ﺭﺍ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪ
ع.ن ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻧﯽ ۱۸ﺳﺎﻟﻪ، ﺍﻫﻞ ﺷﻬﺮﮎ ﺣﺴﻦﺁﺑﺎﺩ ﮐﻨﮕﺎﻭﺭ ﺩﺭ ﺍﺳﺘﺎﻥ ﮐﺮﻣﺎﻧﺸﺎﻩ، ﺑﻪﺩﻟﯿﻞ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮ ﺗﻮﺳﻂ ﭘﺪﺭ ﺧﻮﺩ ﺳﺮ ﺑﺮﯾﺪﻩ ﺷﺪ. ﻫﺮﺍﻧﺎ، ﻭﺏﺳﺎﯾﺖ ﻣﺠﻤﻮﻋﻪ ﻓﻌﺎﻻﻥ ﺣﻘﻮﻕ ﺑﺸﺮ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﻗﺘﻞ ﺭﻭﺯ ﺷﻨﺒﻪ ﺳﻮﻡ ﺧﺮﺩﺍﺩﻣﺎﻩ ﺟﺎﺭﯼ ﺭﺥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺟﺴﺪ ع.ن ﮐﻪ ﺩﺭ ﮐﻼﺱ ﺩﻭﻡ ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻥ ﺑﻪ ﺗﺤﺼﯿﻞ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺑﻮﺩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻃﯽ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﺩﺭ ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻗﺎﻧﻮﻧﯽ ﮐﺮﻣﺎﻧﺸﺎﻩ، ﻋﺼﺮ ﺭﻭﺯ ﯾﮏﺷﻨﺒﻪ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺧﺮﺩﺍﺩﻣﺎﻩ ﺑﻪ ﺧﺎﮎ ﺳﭙﺮﺩﻩ ﺷﺪ . ﭘﺪﺭ ﻭﯼ ﻫﻢﺍﮐﻨﻮﻥ ﺩﺭ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ ﻧﯿﺮﻭﻫﺎﯼ ﺍﻧﺘﻈﺎﻣﯽ ﺍﺳﺖ. ﯾﮏ ﻣﻨﺒﻊ ﺁﮔﺎﻩ ﺑﻪ ﻫﺮﺍﻧﺎ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﭘﺪﺭ ع ﯾﮏ ﻣﺴﺎﻓﺮﮐﺶ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﻬﺮ ﺗﺎ ﺭﻭﺳﺘﺎﻫﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﻣﺴﺎﻓﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺟﺎﺑﻪﺟﺎ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﻭ ﻣﻌﺘﺎﺩ ﻫﻢ ﻧﺒﻮﺩ. ﺑﻪﮔﻔﺘﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻨﺒﻊ ﺁﮔﺎﻩ، ﺍﯾﻦ ﭘﺪﺭ ﺗﻬﺪﯾﺪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺩﺍﺷﺖ، ﺩﺧﺘﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﺎﻧﺪ. ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﻧﯿﺰ ﺩﺭ ﮔﺰﺍﺭﺷﯽ ﺩﺭ ﺍﯾﻦﺑﺎﺭﻩ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺑﻪﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﺭﻭﺳﺮﯼﺍﯼ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﮔﺮﺩﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻧﺸﺎﻥ ﻣﯽﺩﺍﺩ ﭘﺪﺭ ﻭﯼ ﺣﺘﯽ ﻗﺼﺪ ﺧﻔﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ، ﺍﻣﺎ ﺁﺛﺎﺭ ﺩﺭﮔﯿﺮﯼ ﺑﺮ ﺑﺪﻥ ﻭﯼ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﭘﺪﺭ ع.ن ﮔﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ : « ﺷﻨﺒﻪ ﺑﻮﺩ، ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﻡ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ . ﺧﺒﺮﺩﺍﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﮐﻪ ﭼﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻧﯿﺰ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﻭ ﭼﻨﺪ ﭘﺴﺮ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻧﺪ . ﻣﺸﮑﻼﺕ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﻭ ﻓﺸﺎﺭﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﯿﺰ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪ ﺗﺎ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺑﮕﯿﺮﻡ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﻭ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺩﻫﻢ . ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺑﺎ ﭼﺎﻗﻮ ﺿﺮﺑﺎﺕ ﻣﺘﻌﺪﺩﯼ ﺑﻪ ﺑﺪﻧﺶ ﺯﺩﻡ. ﻗﺼﺪ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺑﺎ ﺭﻭﺳﺮﯼﺍﯼ ﮐﻪ ﺩﻭﺭ ﮔﺮﺩﻧﺶ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻡ ﺧﻔﻪﺍﺵ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﺿﺮﺑﻪ ﭼﺎﻗﻮ ﺟﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩ .» ﺍﯾﻦ ﺭﺧﺪﺍﺩ ﺩﺭﺳﺖ ﭘﻨﺞ ﺭﻭﺯ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻗﺘﻞ ﺩﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﺟﻮﺍﻥ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﭘﺪﺭﺷﺎﻥ ﺩﺭ ﺗﺮﺑﺖ ﺟﺎﻡ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺭﺿﻮﯼ ﺭﻭﯼ ﺩﺍﺩ . ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﻧﯿﺰ ﭘﺪﺭ ﺑﺪﺑﯿﻨﯽ ﺑﻪﺩﻟﯿﻞ ﺳﻮﺀﻇﻦ، ﺩﻭ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﺭﺳﺎﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺩ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮﯼ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ «ﺁﺑﺮﻭﺭﯾﺰﯼﻫﺎ »ﯼ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﺶ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺖ ﺗﺎ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﮑُﺸﺪ. ﭼﻨﺪ ﻫﻔﺘﻪ ﭘﯿﺶ ﻧﯿﺰ ﻣﺮﺩﯼ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ع.ع ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﮎﻫﺎﯼ ﺍﻃﺮﺍﻑ ﺍﺭﻭﻣﯿﻪ، ﺩﺧﺘﺮﺵ م ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻟﯿﻞ «ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻧﺎﻣﻮﺳﯽ ﻭ ﺍﺧﻼﻗﯽ» ﺑﻪ ﻗﺘﻞ ﺭﺳﺎﻧﺪ. ﻗﺘﻞ ﻧﺎﻣﻮﺳﯽ، ﺑﻪ ﺍﺭﺗﮑﺎﺏ ﺧﺸﻮﻧﺖ (ﺍﻏﻠﺐ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﻣﺮﮒ ) ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﻭ ﺯﻧﺎﻥ ﯾﮏ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﯾﺸﺎﻭﻧﺪ ﺁﻧﺎﻥ ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽﺷﻮﺩ . ﺍﯾﻦ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻋﻠﺖ ﺁﻥﭼﻪ « ﻟﮑﻪﺩﺍﺭ ﺷﺪﻥ ﺷﺮﺍﻓﺖ ﻭ ﺁﺑﺮﻭﯼ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ» ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﻣﯽﺷﻮﺩ، ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﺠﺎﺯﺍﺕ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﻣﯽﺷﻮﻧﺪ. ﮐﺮﺩﺳﺘﺎﻥ، ﺧﻮﺯﺳﺘﺎﻥ، ﺁﺫﺭﺑﺎﯾﺠﺎﻥ، ﺍﯾﻼﻡ، ﮐﺮﻣﺎﻧﺸﺎﻩ، ﺳﯿﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﺑﻠﻮﭼﺴﺘﺎﻥ، ﻟﺮﺳﺘﺎﻥ، ﻫﻤﺪﺍﻥ، ﻓﺎﺭﺱ ﻭ ﺧﺮﺍﺳﺎﻥ ﺍﺯ ﺟﻤﻠﻪ ﺍﺳﺘﺎﻥﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮﯾﻦ ﻗﺘﻞﻫﺎﯼ ﻧﺎﻣﻮﺳﯽ ﺩﺭ ﺁﻥﻫﺎ ﺭﺥ ﻣﯽﺩﻫﺪ. ﻣﻨﺒﻊ: ﺭﺍﺩﯾﻮ ﺯﻣﺎﻧه بارها و بارها ازین خبر ها شنیدیم....بارها و بارها دیدیم مردم با دیدن اینا به اسلام توهین میکنند انگار اینکار مورد تاییده...چه باید کرد؟ |
|||
|
| آغاز صفحه 6 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۲۵, ۱۱/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/خرداد/۹۳ ۰:۴۰ توسط Eve.)
شماره ارسال: #51
|
|||
|
|||
|
خانم موزه
به عنوان یه دختر اینو میگم بهتون:-) بچه ی مادر پدرم یعنی:-)) من مددسه ای بودم که همه جزو باهوشای تهران بودن،از همه مدل فرهنگی هم اونجا بود.به جرات میتونم بگم زندگیمو با دبیرستانم شروع کردم،فوق العاده اونجا و بچه هاش رو،با تمام اختلافی که داشتیم دوست داشتم و دارم....اما همرنگ اعتقاداتشون نشدم. شاید الان میترسید برای دخترتون.... اما پدر مادرم جوری تربیتم کردند که عوض نشدم با دوست بودن با بقیه.اخرشم دوست صمیمیم یه نفر مثل منه،از من خیلی بهتره حتی!کبوتر با کبوتر... اما همین دوست بودن با رنج های متفاوت هم خیلی مفید بود و صادقانه بگم،خوش هم گذشت..... من دوست نداشتم دختر شما باشم ؛-) هراتفاقی،هر اتفاقی هم میفتاد و میفته مادرم در جریانه.....منو از راهنمایی به بعد محدود نکردن...اما همیشه نظراشونو گفتن و درست بوده.... حرفم اینه:شاید دخترتون یه زمانی دوست داشته باشه و تفریحاتش با اونا باشه اما تربیت شما از الان و قبل الان همون موقع هم مواظبش خواهد بود:-) و یک سوال:چرا اگر فرد مورد نظر دخترتون ایده ال هم باشه مخالفت میکنید؟ من بشخصه اگر خدای نکرده از کسی خوشم بیاد(که نزدیک به صفره) قطعا مادرم رو جوری در لفافه در جریان میذارم.... دیدم دوستایی که تا با کسی دوست شدن به مادرشون گفتن و سعی در رسمی شدنش داشتن...این ارتباط خیلی خوبه. ازون طرف هم رابطه ی مادر پدر باید جوری باشه که پدره از زور مثلا غیرت سر زن و بچشو با هم نبره :| |
|||
|
|
۰:۳۰, ۱۱/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #52
|
|||
|
|||
|
البته هرچند به نظرم این نوع تربیت پاک کردن صرت مسئله است وکسی قوی هس که بتونه برخلاف آب دریا شنا کنه هرچند موافقم که آدم نباید زمینه ی کناه ر راهم کنه برای خودش اما اما اما همه ی این ها ربطی به مسئله نداره
بحث به نظرم سر اینه که چرا عده ای فکر می کنن با این رفتار ها ته غیرت هستند گند می زنن به آبروی اسلام یارو می بینه خواهرش دست پر داره می گه چی میگیره خواهر میزنه و ...... بابا کافر رو این جوری مسلمن نمی کنن خدا به پیامبر نگفت که این کارو کن گفت بشیرا و نذیرا همین ان وقت من سوال دارم ته ته همینه من باشم به دخترم پسرم میگم ببین تو دیگه بچه ی من نیستی وظیفمه پول تو جیبیتو می دم اما دیگه زرم بهت نمیرسه برو هرجا میخای بری بر این به پسرم میگم دخترمم کاری به کارش ندارم هر کاری دوس داره بکنه من دیگه مادرش نیستم دقت کن این تهشه وقتی رسیدم ته خط اما مجوز کشتن ندارم و وظیفه ی منم همینه تازه من از آدما نا امید نمیشم شاید روزی برگشت شاید حتی اگه شیطان صفت باشه به خاطر آبروی خودم نه به خاطر حرف مردم بچم نمی کشم این ادما به خاطر نه حیا نه دین بلکه حرف مردم میخان ثابت کنن که......... اینا همونایی هستن که برن خارج به خاطر اینکه نگن املن حجاب بر میدارن طبق شرایط نه ضوابط زندگی می کنن بستگی داره چی باشه نه اینکه چی باید باشه به باید ها کاری ندارن به اون چه عرف می پذیره کار دارن این آدما گند زدن به اساس اسلام من حرفم اینه مثلا ریشه ای شده که موجب تنفر یه نسل شده |
|||
|
|
۰:۴۸, ۱۱/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/خرداد/۹۳ ۰:۵۰ توسط زینب خانوم.)
شماره ارسال: #53
|
|||
|
|||
|
اولاً این که فانوس جان!
قبلاً هم گفتم این ربطی به اسلام نداره... همین چند وقت پیش بود که بی بی سی و من و تو داستان قتل یه دختری رو به دست پدر و برادرش داشتن میگفتن... اون پدر هم غیرتی شده بود... اما مسلمون نبودن... غیرت هم فقط مال ایرانیا و مسلمونا و عرب ها و ... نیست که... حیوونا هم به جفتشون غیرت دارن... هرچند همه این ها دلیل نمیشه که یه آدمی یه آدم دیگه رو بکشه... چه میخواد پدر و فرزند باشه چه میخواد دو تا غریبه باشه... فقط اینا رو گفتم که آبروی ما سالهاست که یا به خاطر ندونم کاری های ما و یا به خاطر جوجویی که دشمنانمون دارن رفته... مهم نیست هر کسی پشت سر ما چی میگه... مهم اینه که هر آدمی باب میل خدا رفتار کنه که در نهایت جامعه باب میل خدا پیش میره... وگرنه در دروازه رو میشه بست، در دهن مردمو نمیشه بست... اما ثانیاً حوا جان! من نگفتم که اجازه نمیدم دخترم مدرسه بره یا دوست داشته باشه... گفتم که اینجوری دوست دارم... مثل این که دوست دارم طی الارض داشتم... من مطمئنم شما هم که با پدر و مادرت دوستی و روابطتون حسنه است، خیلی وقتا که با دوستاتون میرین بیرون دل مامانتون هزار راه میره تا شما برگردین... اما اگه تو روتون بزنن، مسلماً شما و پدر و مادرتون روابطتون به این گرمی نخواهد بود... چون ذات یه جوون و یه نوجوون اینه که جلوی نگرانی و بررسی والدین جبهه میگیره... اتفاقاً توی خانواده خود من روابط طوری بود که من با بابام دوست بودم... بیشتر با بابام درد و دل میکردم تا با مامانم... اما تا مامان نشین حرف منو نمیفهمین... من از روزی که توی سونوگرافی دکتر بهم گفت بچه تون دختره، دلم هزار راه رفت... باورتون نمیشه اگه بگم میترسم کسی بغلش کنه... اگه بره بغل شوهر عمه هاش و شوهر خاله اش و خلاصه یه مرد غریبه، یا من و یا شوهرم حتماً همون نزدیکی ها وا می ایستیم و 2 دقیقه ای به یه بهونه ای از بغل دیگران میگیریمش.... این به این دلیل نیست که عموها و دایی هاش و شوهر عمه هاش و شوهر خاله اش آدمای ناجوری اند... به این دلیله که من موظفم مواظب بچه ام باشم... وظیفه من اینه که به قیمت آسیب به خودم اجازه ندم آسیبی به کودکم برسه... حتماً این جمله رو مامانتون حداقل یه بار بهتون گفته: "بذار مامان بشی تا بفهمی من چی میگم." حالا من صبر میکنم تا شما مامان بشی، اونوقت ببینم تو چه جوری از بچه ات دفاع میکنی حوا جونم! |
|||
|
|
۰:۵۱, ۱۱/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #54
|
|||
|
|||
|
شاید این بود گناه تو که من........ اینچنین غرق در آلودگی ام
ای صد افسوس که چون خواب گذشت.........دوره شادی و آسودگی ام گل زیبای تو مادر امروز........غرق گرداب فراموشی هاست کودک شوخ و پُر از غوغایت........کنج ویرانه خاموشی هاست.... بعضی موقع این شعر توی ذهنم میاد.... اما بعد فکر میکنم و فکر میکنم... و از خودم اینو میپرسم: اگر خدا همگیمون رو به راه راست هدایت میکرد...اما اختیار رو ازمون میگرفت...این دنیا دیگه چه ارزشی داشت؟؟؟؟ مادر عزیز تر از جانم٬ ازت ممنونم....ازت ممنونم که با وجود علاقه ای که به من داشتی....فرصت اشتباه کردن رو به من دادی....اختیارم رو نگرفتی... به فهم و درکم توهین نکردی.... و خداگونه من رو در مسیر زندگیم راهنمایی کردی... |
|||
|
|
۰:۵۲, ۱۱/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #55
|
|||
|
|||
|
کاملا میدونم چی مید خانم موزه...مادرم هم میگه اینارو!منم از زبون دخترتون گفتم دیگه:دی حالا بزرگ شه،انشالا مثل من سر به هوا نشه اما اگه شد،حرفاش ایناست!:دی
|
|||
|
|
۰:۵۹, ۱۱/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۱۱/خرداد/۹۳ ۱:۰۰ توسط زینب خانوم.)
شماره ارسال: #56
|
|||
|
|||
(۱۱/خرداد/۹۳ ۰:۵۱)رضوانه نوشته است: مادر عزیز تر از جانم٬ ازت ممنونم....ازت ممنونم که با وجود علاقه ای که به من داشتی....فرصت اشتباه کردن رو به من دادی....اختیارم رو نگرفتی... رضوانه جان! میدونی این سخت ترین کار دنیاست؟ در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن دیدم که جانم میرود... داری با چشم میبینی که پاره تنت داره دست به آتیش میزنه، اما نمیتونی جلوش رو بگیری... چون باید به آتیش دست بزنه تا بفهمه که داغه... بهترین کار اینه که مادر خودش دست بچه اش رو بگیره و به آتیش نزدیک کنه و مفهوم داغی رو به بچه اش یاد بده تا بچه خودش رو هم نسوزونه... در ضمن... یکی از اقوام ما که به راه های بدی افتاد، همیشه به مامانش میگه که من بچه بودم و نفهم، شما که فهمیده بودین، چرا نزدین تو گوش من و گوشم رو نگرفتین تا توی این راه نیفتم... والدین چه بچه رو بزنن، چه نزنن، چه نصیحت کنن و چه ولش کنن، در هر حال باید چوبش رو بخورن... من منتظر میمونم تا شما هم مامان شی... منو زیاد منتظر نذارینا!!! زود level یک رو رد کنین و برین سراغ غولش...
|
|||
|
|
۱:۰۰, ۱۱/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #57
|
|||
|
|||
|
ازادی های یواشکی که کم این مدت معروف نشده تو دنیا،و یه نمونه از نظر مردم اونور رو تو تاپیک مربوط گذاشتم،راجع به این قضیه نوشته.
یه نفر یکاری میکنه صد نفر دیگه نمیتونن جمعش کنن. |
|||
|
|
۱:۱۲, ۱۱/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #58
|
|||
|
|||
(۱۱/خرداد/۹۳ ۰:۵۹)moze84 نوشته است: رضوانه جان!مادر من همه کار برام کرده و لحظه لحظه عمرمو مدیونشم... تمام زندگیمو به پای مادرم میریزم... هیچوقت اجبارم نکرد یه رشته خاص رو بخونم... یک مسیر خاص مورد قبول خودش رو برم... دائم دور و اطرافش باشم و چشم ازم برنداره... مادر من ٬ من رو در انتخاب آزاد گذاشته اما همیشه حواسش به من بوده.... خود شما خانم موزه سال ها موسیقی کار کردید و مادرتون جلوتونو نگرفته بهتون نگفته نه بهتون اجازه و جرات و جسارت خطا رو داده... فکر میکنید اگر مادرتون با تفکری که شما الان میخواید بچتون رو کنترل کنید پیس میرفتن....شما انقدر تجربه در زمینه های مختلف پیدا میکردید... انقدر بزرگ میشدید.؟ انقدر زندگی رو میفهمیدید؟ من نمیگم مراقب فرزند نباشید باشید اما تو رو خدا نخواهید که اونم بشه یک کپی پیست از خودتون! هر شخصی با تفاوت هاشه که زیباست اگر هم بخواید به زور کنترلش کنید میشه همون فنری که...! |
|||
|
|
۸:۱۷, ۱۱/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #59
|
|||
|
|||
|
ماشالله چه تایپیک زنونه ای شده این تایپیک
![]() ![]() البته با این وضعی که الان پیش اومده عاقلانه تره که آقایون حرفی نزنن... . من نظرم رو گفتم،تکرارش میکنم...اگه دختر خودم بود گزینه ی 3 رو اجرایی میکردم. البته اگه واقعا به هم علاقه مند بودند. (۹/خرداد/۹۳ ۱۴:۴۶)Tishtar نوشته است: اگه پسر و دختر به هم علاقه مند بودند،بهتر بود این موضوع رو عاقلانه با پدرمادراشون مطرح میکردن. |
|||
|
|
۸:۳۶, ۱۱/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #60
|
|||
|
|||
|
بنده هم نظراتی دارم اما چون از اول بحث نبودم اجازه میخوام یه سری پست ها نوشته بشه و اگه لازم بود به جاش جواب بدم
چون اگه الان بخوام چیزی بگم باز باید از اول شروع بشه ![]() اگه ما نیایم این خانمها کلا تاپیکهارومیگیرن دست شون
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| نکاتی درباره ی دعاوی خانوادگی | vakilara | 0 | 959 |
۷/اردیبهشت/۹۳ ۱۲:۲۱ آخرین ارسال: vakilara |
|
| دینداری خانوادگی ( مهم و کاربردی) | مصطفي مازح7610 | 1 | 1,399 |
۱۷/آذر/۹۲ ۱۳:۴۳ آخرین ارسال: یاســین |
|
| *آسیبهای خانوادگی در آخرالزمان * | mohammad reza | 0 | 1,347 |
۲۰/اردیبهشت/۹۱ ۱۱:۳۶ آخرین ارسال: mohammad reza |
|












