|
جهان من که بی خدا میشود...
|
|
۱۸:۵۲, ۲۷/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/خرداد/۹۳ ۱۹:۵۰ توسط مرهم.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
نمیدونم چه فکر کردی وقتی تیتر رو خوندی و اومدی تو ... اما خوش اومدی ... فقط امیدوارم الکی اینجا رو شلوغ نندازی و مقاومت نکنی ...
راستش امروز یه خورده میخوام بزنم به سیم آخر ... یه چیزایی بگم که بزرگای تالار لبشون رو گاز بگیرن و بگن تو دیگه چرا؟ گاهی جهان چقدر بی خدا میشود... قبل از ورود به تاپیک قبل از هر گونه اظهار نظری دو قانون رو باید رعایت کنی وگرنه حق اظهار نظر نداری. 1. اوردن هرگونه آیه و روایت و حدیث در این تاپیک ممنوعه 2. چیزهایی که حس میکنی رو بنداز تو سطل آشغال و خودت حقیقیت رو بردار بیار اینجا ... چیزهایی که اطمینان 100% داری. نه تلقین های که از بچگی بهت کردن و حالا فکر میکنی واقعی ان. خدا کجاست؟ آیا خدا برای منه انسان کافیه؟ آیا خدا مهربانه؟ کل زندگی ما داره بر پایه قانون جذب جلو میره. اون خدایی هم که ما قبول داریم همون موجود انتزاعیه . میگم موجود چون خودم به وجودش آوردم . با تخیلم. حالا قبول کردم که این موجود انتزاعی خیلی مهربونه خیلی قادره و کلی صفت دیگه براش گذاشتم... . اون وقت میشینم دعا میکنم . که شاید این خدای انتزاعی اون رو به استجابت برسونه . این شاید یعنی تو ایمانم ضعیفم حالا دو حالت داره: هر وقت شرایط زندگی بر حسب اتفاق جور شد دعای من به استجابت میرسه . هر وقت هم نشد که مثلا دعای من به استجابت نرسیده. اون وقت هم میگیم شاید حکمت خدای انتزاعی من نخواست!!! جالبه ...نه؟ چقدر میتونی ادعا کنی که خدای تو حقیقیه و انتزاعی نیست؟ من نمیگم یقینا کل جهان حقیقی بی خداست . من دارم میگم کل جهانی که من توش زندگی میکنم بی خداست و من به معنای حقیقی یک ملحدم . تا جایی که من فهمیدم من دسترسی به خدای حقیقی ندارم .این که چرا دسترسی ندارم ؟ نمیدونم ! . اما میدونم اون خدایی که من بهش دسترسی دارم صداش میکنم خدا یک موجود انتزاعیه من در آوردیه. خداییش کی حس کردیم که خدا بهمون نظر کرده؟کی خدا رو حس میکنیم؟ شاید بعد خوندن یه شعر رومانتیک - یا رفتن به یه فضایی که اسم خدا روش بوده یا بعد از نمازهات؟ میدونی چرا همچین حسی داری؟ چون بهت گفتن خدا بعد از نماز منتظرته... بر اساس این تلقین همچین حسی برات بوجود اومده. به وجود اومدن حس زیاد چیز سختی نیست... حس کردن خدا یک تلقینه. قانون راز که خیلی ها از طریق اون به خیلی چیزها رسیدن . یعنی جهان بی خدایی که من توش نیرومندم. یعنی یک بی خدایی محض .که حقیقت هم داره. این بی خدایی محض جواب داده. !!! و البته اموزه های دین ما هم این مسئله داره اثبات میکنه. میدونید کجا؟ اونجایی که میگیم خدا گفته: ادعونی استجب لکم. . یعنی باور داشته باش ک خدای تو (خدای انتزاعی تو) هرچیزی رو که بخوای بهت میده... بخواه و دو مورد به دست اوردنش مطمئن باش !!!! در اموزه های ما اومده به خدا اعتماد کن . این یعنی پله اول برای قانون راز.... برای رسیدن به اصل قانون راز باید اعتماد کنی ... حالا تو قدرت نداری فورا به خودت اعتماد کنی ... بیا برایت یک خدای انتزاعی میسازیم به او اعتمادکن تا بعدا شاید سر عقل بیایی .. که بفهمی این خدا عروسکیست تو ،خود همه کاره ای ... حالا بستگی به این داره که تو چقدر به خدای انتزاعیت ایمان داری؟ اگر خیلی ایمان داری .. بهش اعتماد میکنی اون وقت اون قدر دعاهات رو میگی تا بر اساس قانون راز بهش برسی ... نه بر اساس قدرت خدای انتزاعی...(که یک موجود تصوری قدرتی نداره یقینا!!!) تا حالا دیدید که یکی خیلی گناهکاره (نه روزه ای نه نمازی نه حجابی ...)اما همچین چیزی رو که طلب میکنه به دست میاره...؟ اما حالا یکی پیدا میشه همه فکر میکنن دیگه بهشتی اصیله... از ترس حقیقی بودن جهنم هی مراقب واجباتشه اما دعاهاش انگار نه انگار .. بعد در توجیه میگه هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهند ... من این جمله رو بر اساس رحمانیت خدایی که در اموزه هامونه نمیتونم هضم کنم . اخر جام زهر گرفتن از دست دوست که نشد لذت... توجیه دیگرشون اینه که خدا از ناله ی ما خوشش میاد و به همین دلیل به فرشتگانش میگوید به این ها ندهید تا بیشتر سمت من بیایند... جمــــــــــــــــــع کنید این توجیهان مزخرف رو که حتی منطق یه بچه دو ساله هم قبولش نمیکنه ... اون کسی که واجبات رو انجام نمیده و از خدای انتزاعی خودش میخواد و استجابت رو میگیره دلیلش ایمان بالاییه که به خدای انتزاعیش داره... اما منی که از ترس جهنم واجبات رو انجام میدم ... امان از ایمانم ... خلاصه : از خدای انتزاعی باید گذشت ... جهان حقیقی که در تصور من است یک جهان بیخداست. اموزه هایم و چیزهایی که از قوانین این جهان دیدم: ابتدا به من می اموزد که خدایی داشته باشم ...بعد بفهمم این خدایی انتزاعی بود..پس معنای راز را میفهمم آن وقت که راز را کشف کردم ، کشف میکنم که این جهان جهانی بی خداست و من باید متکی به خود زندگی کنم ... نگید رفتم چهارتا کتاب خوندم اینا رو میگم ... راستش اینا همه حرفای خودم بود ... چون کمی با اموزه های دینیم متفاوتن عذاب وجدان تلقینی دارم هنوز نمیدونم کدوم درسته ... و چه .... یه دکتری یه متخصصی بیاد بگه من چمه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ |
|||
|
| آغاز صفحه 8 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۰:۵۲, ۲۸/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #71
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام من فقط یه چیز بگم دو طرف بحث تقریبا (نه دقیقا) حرفاشون درسته اینجا اول باید مشخص شه که دارید در مورد چی بحث می کنید یکی داره درمورد اله و الله می گه، یکی در مورد رب و این دو تا متفاوتند از یکدیگه ================= اله همه ی عالمیان یکیه. اله من، اله حسین (علیه السلام)، اله زینب، اله یزید و ... و این خداییه که جناب مهرداد در موردش می گن اما رب ها متفاوتن. همون طور که توی دعاها و احادیثم داریم رب من با رب حسین (علیه السلام) فرق می کنه هرکسی با توجه به نیازش، ربش متفاوته رب حتی می تونه انسان هم باشه مثلا : پیامبر (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) چون انسان کامله و تمامی جنبه ها و تجلی تمامی اسما و صفات رو می خواد، باید ربش یه رب همه چی تموم و کامل باشه. طبق حدیث معراج، اینجا حضرت امیر (علیه السلام) می شه رب پیامبر ================================== آقا رضا اینکه رب کسی جوابشو نمی ده، ممکنه دلیلش اونایی باشه که خودتون گفتید و یا ممکنه به این دلیل باشه که رب من با توجه به مرتبه ی کمالیم، کوچیک باشه و نتونه جوابگوم باشه. یعنی چی ؟ یعنی من رشد ندارم که مقام ربمو بالا ببرم چرا که هرچی من بالاتر برم و به دنبال تجلی اسما الهی و یا نزدیک شدن به مقام انسان یا انسانهای کمال باشم، ربم هم رشد می کنه و بالاتر می ره و می تونه به رب انسان های کامل یعنی ائمه نزدیکتر بشه و عملکردشون مثل رب اونا بشه حالا من هرچقدرم تلاش کنم شاید ربم خیلی بالاتر نره، پس میام تو دعاهام از رب اونا کمک می گیرم : یا رب الحسین! اشفع صدر الحسین بظهور الحجة. یعنی همون چیزی که جناب بیداری اندیشه تقریبا بهش اشاره کردن ============================= و دیگه اینکه همه تو هر بازه ی زمانی یه هدایتگری دارن حتی اگه خودشون متوجه نباشن |
|||
|
|
۰:۵۲, ۲۸/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۵۵ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #72
|
|||
|
|||
(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۴۹)Mehrdad.IV نوشته است: آقا محمد صدرای عزیز. ایشون میگن خدا هستن. شما دیگه چرا کشش میدهید؟؟ ممنون برادر گلم من اینقدر عربی بلدم، می دونم میشه من خدام. لطفاً این مسئله رو به زبان شیوای فارسی بیان کنند یعنی چی؟ |
|||
|
۰:۵۷, ۲۸/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #73
|
|||
|
|||
(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۵۲)MohammadSadra نوشته است: ممنون برادر گلم خواهش میکنم برادر. خب یعنی ایشون خدا هستن. منظور ایشون این هست که این دنیا خدایی ندارد. و ایشون خدا هستن. همچنین حق هم هستن! یعنی چیزی که میگن حق هست. و ایشون میگه خدایی که همه ما میپرستیم در واقع ذهن خودمونه. احتمالا به زودی خودشون خدا میشن. (البته الان هستن انگار) متوجه شدید یا بیشتر توضیح بدهم؟ |
|||
|
|
۰:۵۸, ۲۸/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #74
|
|||
|
|||
نقل قول:حالا شد. اعراب گفتند : ما به خدا ایمان آوردیم , بگو ایمان نیاوردین بلکه اسلام آوردید ! خدای تو خالی فلسفه تنها به درد اثبات شدن میخورد , خدای کلام تنها به درد اثبات شدن میخورد , خدای عرفان به درد سوپر من شدن میخورد ! خدای قران قادر مطلق به معنای حقیقی کلمه در دنیاست ... خدایی که خلیفه اش میگوید : كسى كه بر خدا توكّل كند مغلوب نمىگردد و هر كه به خدا پناه آورد، شكست نمىخورد. خدایی که میگوید : به عزّت و جلالم سوگند، هر كس به غير من اميد داشته باشد نااميدش خواهم كرد و در ميان مردم جامه ذلّت و خوارى بر او خواهم پوشاند و او را از فضل و گشايش خود دور خواهم داشت. آيا در حالى كه گرفتاريها به دست من گشوده مىشود، بنده من به ديگرى اميد بسته است و وقتى من، بى نياز و بخشايندهام و كليد درهاى بسته تنها در دست من است و آن را در برابر درخواست كننده مىگشايم، چگونه بندهام دست نياز به سوى غير من دراز مىكند و به او اميدوار است؟ خدایی که میگوید : [/b] آيا در سختى و گرفتاريها غير مرا مىطلبد، در حالى كه گرفتارى ها به دست من است و آيا به غير من اميدوار است و در انديشه خود درِ خانه جز مرا مىكوبد؟! با آنكه كليد همه درهاى بسته نزد من است و درِ خانه من به روى كسى كه مرا بخواند، باز است. كيست كه در گرفتاريهايش به من اميد بسته است و من او را با گرفتارى هايش رها كرده ام. و كيست كه در كار بزرگى، به من اميد بسته است و من اميدش را از خود بريده باشم؟ ایا خدای شما همین خداست ؟ پس دلیل اضطرارهای قلبی تون چیه ؟ چرا هر وقت ازش چیزی میخواین بهتون نمیده ؟ چرا خدای محمد میتونه اون رو تا سدره المنتهی ببره ؟ چرا میتونه شق القمر کنه ؟ ولی خدای شما نمیتونه یه کار کوچیک رو انجام بده ؟ چرا خدای موسی نیل رو میشکافه ولی نمیتونه برای ازدواج شما , برای تحصیل شما کاری کنه ؟ واقعا فکر میکنید همون خدا رو دارین میپرستین ؟ ![]() ![]() حالا شاید بگین اونها ائمه بودن , پیامبر بودن !!! خب خداتون چرا کارهای که واسه عبدالحسین برونسی کرد رو نمیکنه ؟ چرا اون خدا شب عملیات از طریق حضرت زهرا یه عملیات رو پشتیبانی میکنه ولی خدای شما هیچ کاری واستون نمیکنه ؟ غیر از اینکه اثبات بشه ؟ ![]() علامه امینی رفته بود نجف حاجتش رو توی حرم امیرالمومنین بگیره , چهل شبانه روز میره گریه میکنه و زار میزنه اخرشم بهش هیچی نمیدن ![]() ![]() بعد میبینه یه عرب بی سواد میاد خودشو میچسبونه به ضریح امیرالمومنین و یه حاجتی رو طلب میکنه و چند لحظه بعد به زبون عربی میگه : شکرا سیدی ...شکرا !!!! علامه میگه فهمیدم امیرالمومنین حاجتش رو داد همون لحظه عصبانی شدم و رو به ضریح گفتم : چهل روزه اینجا دارم گریه میکنیم حاجت منو نمیدی یارو از راه نرسیده جوابش رو دادی؟ شب امیرالمومنین میاد خواب علامه میگه : امینی چرا عصبانی میشی ؟ 40 روزه نشستی توی خونه ی من و با من حرف نمیزنی انتظار داری حاجتت رو بدم ؟؟؟ تو از من حاجتت رو خواستی که حالا داری داد و بیداد میکنی ؟ بیا اینم حاجتت . ![]() ![]() ![]() اون که امینی بود وضعش اینطوری بود , ببین ما چقدر وضع مون خرابه ![]() خواهران و برادران من چه خدایی رو میپرستین ؟ |
|||
|
|
۱:۰۱, ۲۸/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/خرداد/۹۳ ۱:۱۰ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #75
|
|||
|
|||
(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۵۷)Mehrdad.IV نوشته است: خواهش میکنم برادر. ممنون برادر گلم با این منطق ما هر کدوم خداییم. چون بحث رو منحصر به شخص خودشون نکردند. خوب ما خودمون خداییم پس ما آفریننده ایم؟ (خداییش من که یه همچین جنمی تو خودم نمی بینم شما چطور؟) بی خیال، خوب سوال بعدی این میشه که، "خیلی خوب جناب خدا، حالا که شما رو پذیرفتیم بفرما ببینیم از ما چی می خوای؟ تکلیف ما چیه؟ ضمناً یادت نره باید به زودی به سوالات ما که از کجا اومدیم، کجاییم و به کجا میریم جواب بدی؟ (یکی یکی)" پ.ن. راستی اگر ما هر کدوم خداییم و مهمتر از همه حقیم، چطور میشه نظراتمون در مورد یک موضوع متفاوته مگه در یک موضوع حق تفاوت می کنه؟ |
|||
|
۱:۱۳, ۲۸/خرداد/۹۳
شماره ارسال: #76
|
|||
|
|||
(۲۸/خرداد/۹۳ ۱:۰۱)MohammadSadra نوشته است: ممنون برادر گلماقای محمد صدرا ممنون از ارامش خلقتون. الان بهم اثبات شد ارزش اون همه تعریفی که از شما شنیدم رو داشتین .. مابقی صحبت رو به طور خصوصی خدمتتون میدم |
|||
|
|
۱:۱۴, ۲۸/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/خرداد/۹۳ ۱:۲۷ توسط Mehrdad.IV.)
شماره ارسال: #77
|
|||
|
|||
(۲۸/خرداد/۹۳ ۰:۵۸)Reza2035 نوشته است: اعراب گفتند : ما به خدا ایمان آوردیم , بگو ایمان نیاوردین بلکه اسلام آوردید ! خب خدا پدر و مادرتو بیامرزه. مگه ما چی میگیم؟ خب ما هم حرف شما رو میزنیم دیگه برادر. من گفتم چرا این وضعیت پیش اومده. چرا؟؟ واقعا چرا خداوند حضرت محمد رو تا عرش بالا برد؟؟ چرا به قول شما همین یک کار کوچیک رو برای تحصیل و.. ما نمیکنه؟ دلیل داره. برای تمامی این حرف ها دلیل وجود داره. برای تک تک موضوعات مطرح شده ساعت ها باید نوشت و تحلیل کرد. مهمترین دلیلش اینه که مردم الان خدای محمد رو پرستش نمیکنن! مردم الان پول رو پرستش میکنن! امیر المومنین چی میگه؟؟ میگه از چی اطلاعت میکنی همون خدای توست! الان ما از چی اطلاعت میکنیم؟ با خودتون فکر کنید؟ از درس از دانشگاه از دختر از ماشین از پول و.... کدوم از ما از خدای یکتا اطلاعت کردیم؟ تعداد خیلی کمی وجود دارن که واقعا برای خدا خودشون رو پاک کنند. حضرت محمد خودش رو پاک کرد. به خدا توکل کرد خودش رو برای رضای خدا پاک رد. حتی خداوند تو قران میگه ای محمد آیا تو راهت رو گم نکرده بودی و من هدایتت کردم؟؟ و من آن بار سنگین را از پشت تو بر نداشتم؟؟ همان باری که پشت تو را خم کرده بود؟؟ واقعا چه کسی هست که معنی این ایه رو بفهمه و درک کنه؟؟ همه ما میگیم خدا شکرت خدا ممنون ولی پاش بیافته از کمک به فقیر هم دریغ میکنیم. من همه اینا رو قبول دارم. و موافق هستم با شما. ابراهیم شهر پر از گناهش رو به خاطر خدا ترک کرد همه بهش گفتن نرو تو صحرا از گشنگی میمری. ابراهیم میدونی چی گفت؟؟ گفت مگه من باور ندارم اون توانا هست اون خودش بهم طعام میده وقتی تشنه بشم خودش بهم آب میده وقتی بیمار بشم خودش بهم شفا میده! آیا ما به همین کلمات واقعا ایمان داریم؟؟ میتونید همین تهران رو که واقعا میرید تو خیابونش گناه از همه جاش میباره رو برای رضای خدا ترک کنید؟؟ مثل کاری که ابراهیم کرد؟؟ اصلا این کار رو نه. همین اعمال کوچیک رو برای رضای خدا انجام نمیدیم! تا جایی که بشه پشت سر همدیگه میزنیم! علت اینکه دریا برای موسی باز شد علت اینکه در های قفل برای یوسف باز شدند علت اینکه محمد رفت به عرش علت اینکه ابراهیم شد خلیل الله همه همه در توکل و ایمان خلاصه میشه. و موضوع اینه که ما توکل نداریم. من کسایی رو دیدم که با توکل هر روز تو زندگیشون معجزه اتفاق میافته. ما فراموش کردیم که واسه سگ دو زدن و شب تا صبح دنبال پول رفتن و شب تا صبح دنبال دنیا رفتن خلق نشدیم. من همه این موارد رو قبول دارم. من تا جایی که میتونم سعی میکنم توکل داشته باشم و فقط قادر یکتا رو تو زندگیم لحاظ کنم. و تا همین امروز با چشمان خودم نتیجه اش رو دیدم. پس لطفا حرفتون رو اصلاح کنید نگید خداوند یخی بگید انسان یخی! ما ها یخ زده شدیم نه خداوند. مثل انسان های هیپنوتیزم شده فقط دنبال دنیا میریم. ماییم که خدا رو از یاد بردیم. خداوند ما رو فراموش نکرده. ماییم که یخ زدیم. ماییم که یخی شدیم. چون ایمان و توکل رو از دست دادیم. من شخصا اضطرار قلبی ندارم. چون میدونم بدون اذن اون برگی از درخت نمیافته. ولی خیلی از مردم از اضطرار قلبی برای مال دنیا شب ها خوابشون نمیبره! من فهمیدم شما چی میگید ولی فقط اگه کمی حرفاتون اصلاح بشه واقعا عالی میشه. (۲۸/خرداد/۹۳ ۱:۰۱)MohammadSadra نوشته است: ممنون برادر گلم دقیقا برادر گلم. همین دیگه. ایشون از زیر این سوالات در میره و میدونی چی بهت میگه؟ میگه من منظورم اینه که من خدای خودم هستم نه خدای جهان!! یعنی ایشون خدای خودشون هستن. چون خدایی وجود خارجی نداره. یعنی اصلا خدایی نیست. اگر هم باشه کاری به کار ما نداره. ایشون داره میگه من خودم خدای خودم هستم. من خودم حق هستم. خدایی که میپرستید در ذهن شماست. چون دنیا خدایی ندارد. تمام. |
|||
|
|
۱:۲۱, ۲۸/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/خرداد/۹۳ ۱:۲۳ توسط 135.)
شماره ارسال: #78
|
|||
|
|||
|
به نام خدا
بحث خوبیه بابت موافق یا مخالف بودن نمیگم. کلا یه سوال اساسی توی این مقطع زمانی برای ایشون پیش اومده و باید به جوابش برسه، و میتونه پایه فکریش باشه، و بنای فکری و ایمانش رو روی اون بنا کنه. شک پل یقینه پل رسیدن به حقیقت نه واقعیت جاری. پیشنهاد بهتره مبحث بین 2 یا چند نفر ادامه داده بشه و طرفین بحث مشخص باشه تو یه ساعت معین ادامه پیدا کنه. من اعلام امادگی میکنم داخل تایپک یا پیام خصوصی باید یک سری قوانین هم قبلش بیان بشه که طرف های مباحثه رعایت کنن تا ان شاالله نتیجه درست گرفته بشه: طرفین فکرنکنن یکی حق و یکی باطل هست مباحثه نه مجادله حقیقت رو بپذیریم نه واقعیت و.......... اگه موافق بودید و مباحثه محور ادامه بدیم یا اگر میدونید با این روند نتیجه اصلی گرفته میشه که موفق باشید. |
|||
|
|
۱:۲۸, ۲۸/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/خرداد/۹۳ ۱:۲۹ توسط MohammadSadra.)
شماره ارسال: #79
|
|||
|
|||
(۲۸/خرداد/۹۳ ۱:۱۴)Mehrdad.IV نوشته است: دقیقا برادر گلم. هنوز که در نرفته. ![]() من خودم خدای خودم هستم و هیچ خدایی نیست به اینجا میرسه که تمام دنیا تصورات شخص خواهد بود و چیزی خارج از تصورات شخص هم وجود خارجی نداره. ما هم تنها تصاویری در ذهن شخص هستیم. یعنی اصلاً دنیایی وجود نداره غیر از من، من هم فقط تصور هستم یه خیال یه خواب. |
|||
|
|
۱:۴۳, ۲۸/خرداد/۹۳
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/خرداد/۹۳ ۲:۲۲ توسط Reza2035.)
شماره ارسال: #80
|
|||
|
|||
|
باز هم برای دوستانی که علاقه دارند به این مبحث میگم :
بیوتئولوژی حتما این فایل رو دانلود کنید تا به جواب سوال هاتون برسین ! . ------------------------------------------------------------------------------------------------------------ نقل قول:سلام اقا رضا تا اینجا پست های شما و دوستان رو خوندم ، باور کنید متوجه بحثتون شدم ، تحویل گرایی در ذهن !!! پس از دوره ی سوبژکتیویسم و اصالت دادن به ذهن نوبت به ابتذال معرفتی بشر رسید ! در ابتدای انجیل یوحنا آمده که : اول خدا بود و خدا کلمه بود ! کلمات در عالم عینی وجود خارجی ندارند , یعنی سوژه های ذهن ما هستند ...به قول علامه طباطبایی این ها اعتباریات ذهن هستند ! خدا یک کلمه است و می افریند , پس ذهن ما که این کلمات را آفریده چیست ؟ خدا ! خدا بخشی از مغز ماست این ما هستیم که می افرینیم ! ما خدای عصر جدید هستیم ...خدا کلمه ای بیش نیست , فلسفه ی غرب از ذهن انسان شروع میشود و به دنبال پاسخ به حقیقت است ! تمام کسانی که خدا را در غالب کلمات در ذهن خود ذخیره کرده اند چیزی غیر از خدای قران را میپرستند , خدای درون قران کلمه نیست , مفهوم نیست که اثبات شود ...خدای قران حقیقت مطلق است در کلمه وصف نمیشود , میفرماید : یومنون بالغیب ! نگفته است که یتفکرون فی الغیب ! ایمان امری قلبی است نه ذهنی ! ساده ترین و قابل فهم ترین مثال ایمان عشق به معشوق زمینی است ...زمانی که فردی عاشق دختری میشود را فرض کنید ! به طور مثال : شیرین و فرهاد . ایا کارهای فرهاد عقلانیست ؟ چرا چنین کاری میکند ؟ لیلی و مجنون !!! واقعا کارهای مجنون تعریف عقلی دارد ؟ زمانی که شما عاشقدختری میشود و حاضرید هر کاری برای رضایت او بکنید کدام دلیل عقلی پشتیبان کارهای شماست ؟ زیبایی معشوق ؟مهربانی ؟ نخل نو خیز جهان بسیار است * گل این باغ بسی سرو روان بسیار است جان من همچو تو غارتگر جان بسیار است * ترک زرین کمر موی میان بسیار است با لب همچو شکر تنگ دهان بسیار است * نه که غیر از تو جوان نیست , جوان بسیار است دیگری این همه بیداد با عاشق نکند * قصد ازردن یاران موافق نکند روزی یکی از عرفا از بازار رد میشد متوجه تنبیه یک مجرم شد , او را به فلک بسته و مجازات میکردند اما وی چهره متبسمی داشت و به نظر نمیرسید از مجازات خود ناراحت باشد , این نکته برای عارف جالب بود صبر کرد تا مجازات او تمام شود و از او سوالی پرسید : چرا زمانی که تو را میزدند خم به ابرو نمیاوردی ؟ مجرم : شیخ در میان مردم معشوقه ام ایستاده بود , وقتی معشوق من به خاطر من آنجا ایستاده چگونه من به خاطر او سختی را تحمل نکنم ؟؟؟ خدایی که فلسفه اثباتش میکنه دوست داشتنی نیست , خدایی که عرفان بهش میپردازه دوست داشتنی نیست و همین طور خدای کلام ! اما خدای محمد بدجوری دوست داشتنیه ! خدای حسین تو کربلا خیلی دوست داشتنیه ...مگه میشه عاشق خدای حسین نشد ؟ خدای حسین نیازی به اثبات نداره , خدای حسین اینقدر دوست داشتنیه خیلی به خاطرش جون میدن توی صحرای کربلا ... خدا رو در حد یه معشوقه ی زمینی دوسش داریم یا نه ؟ اینقدری واسش ارزش قائلیم که خودمونو به خاطرش به سختی بندازیم ؟ نه ! فقط باید اثباتش کنیم ! حتی توی عشق های زمینی هم وقتی از معشوقه ات فقط بخوای کام بگیری بهش عشق نمیگن , میگن هوس ! بین این دو تا خیلی فرقه ! هوس خدا رو داریم یا عشق خدا رو ؟ واسه خاطر یه معشوقه های زمینی مون خیلی ها کارها میکنیم تا ازمون راضی باشن ...همین که لبخند شون رو ببینیم یادمون میره هر چی بلا سرمون اومده ...واسه خاطر خدا میتونیم همچین کاری کنیم ؟ وقتی توی قران میگه : یا ایتهالنفس المطمئنه , بعدش میگه : راضیه المرضیه ! رضایت که امر عقلی نیست ؟ یه امر قلبیه ! خیلی ها ممکنه ازت راضی باشن و برای تو اهمیتی نداشته باشه , چرا خدا بالاترین نعمتش توی بهشت رو رضایت میدونه ؟ چون عشقه که بین معبود و عبد هست نه فلسفه و عرفان و کلام ! تا حالا شده وقتی میگین خدا قلبتون ارامش بگیره ؟ درست مثه وقتی که کنار معشوقه ی زمینی تون هستین ؟ اليس الله كاف عبده ؟؟؟ اگه از خدا جوابی نمیگیرین واسه اینه که تا حالا جلوی درش نرفتین , اون خدای پوچ تو خالی توی ذهنتون رو پرستش میکنید , وگرنه بعید میدونم خدا کسی رو بی جواب بذاره . پ.ن : شدیدا توصیه میکنم این فایلی که گذاشتم رو دانلود کنید . نقل قول: خب خدا پدر و مادرتو بیامرزه. مگه ما چی میگیم؟ خب ما هم حرف شما رو میزنیم دیگه برادر. ببینید شما میخواین خدا رو اثبات کنید ! بحث ما سر اثبات نیست ! بحث سر اینه : خدایی که ما میپرستیم از یه جوک مسخره هم تو خالی تره ... خدای محمد رو هر کسی کوچکترین توجهی بهش کرده جواب گرفته ! این چیزی که توی ذهن ماست همون خدای انتزاعیه ! به هیچ وجه وجود نداره همون بتیه که ابراهیم گفت : ایا بتی رو میپرستین که هیچ کاری نمیتونه بکنه ؟ بله این انسانه که مقصره و خدای خودشو نشناخته و یه بت ذهنی ( فرانسیس بیکن ) برای خودش ساخته خدای قران نیازی به اثبات نداره چون توی عالم زر همه تائیدش کردیم که گفتیم : قالو بلی ! واقعا فکر میکنید ما خودمون به خدا شناسی میرسیم و دنبال خدا میگردیم ؟ توی روایات هست اگه اون عهد عالم زر نبود و خدا خودشو به ما نشون نمیداد هیچ احدی به خدا فکر نمیکرد چه برسه بره دنبالش و اونو بشناسه ! به پیامبرش میگه برو فقط تذکر بده ...نمیگه برو بهشون نظریه علمی راجع به اثبات من بگو برو بهشون فلسفه یاد بده و عرفان و کلام ...میگه بشیرا و نذیرا ! به همین راحتی! منتهی این چیزایی که شما میگی همش اثباته , خدای اثباتی یه بت تو خالیه .
|
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| آیا میشود جهان یا مخلوقات خدا ازلی هم باشند؟ | مهدی عباس زاده | 1 | 1,121 |
۱۴/اسفند/۹۲ ۶:۵۴ آخرین ارسال: مهدی عباس زاده |
|













![[تصویر: biggrin.png]](http://forum.bidari-andishe.ir/images/smilies/biggrin.png)
