|
کجای قران از علی(علیه السلام) گفته است
|
|
۱:۰۱, ۴/مهر/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/مهر/۹۵ ۱:۰۳ توسط Islam.)
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
روزی معاویه «لعنةاللهعلیه» وارد مکه شد، گروهی بر معاویه وارد شدند و گفتند : آیا می دانی که ابن عباس تفسیر قرآن می کند؟ ♦️معاویه گفت: خب ابن عباس پسر عمه ی پیغمبر بوده، او از هاشمیان است! اگر او نکند که تفسیر کند؟! ♦️گفتند: آیات را به نفع علی بن ابیطالب تفسیر می کند و ما از این قضیه شاکی هستیم! ♦️معاویه گفت: خودم رسما وارد مجلس می شوم و جمع شان را بر هم می زنم. ♦️ معاویه وارد مجلس تفسیر ابن عباس می شود، ابن عباس با چنان کیفیتی تفسیر آیات می کرد که معاویه هیچ جای اعتراضی برخود ندید! بعد از مجلس معاویه رو به ابن عباس کرد و گفت: ♦️ابن عباس تو تفسیر آیات می کنی یا فضائل علی بن ابیطالب را بازگو می کنی؟! ابن عباس گفت : معاویه به من بگو کجای قرآن است که فضائل علی بن ابیطالب نیست؟ از خودت هم سوال می کنم جواب می دهی؟ "انَّما اَنتَ مُنذِرُ و َلِکُلِ قَومِ هاد" این آیه برای کیست معاویه؟ معاویه گفت : رسول خدا فرمود ؛ منذر این امت منم و هادی وجود علی بن ابیطالب است! ولی ابن عباس حتما باید این آیه را بخوانی؟! ابن عباس گفت : "اِنَّما یُریدُ اللهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اَهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیرا" بگو این آیه برای کیست معاویه؟معاویه گفت : این هم قصه ی طهارت و عصمت علی بن ابیطالب و اهل بیتش است، درست! ولی حتما باید این را بخوانی؟ ابن عباس گفت : "اِنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُه وَالَّذینَ یُقیمونَ الصَّلوهَ وَ یُوتونَ الزَّکوةَ وَ هُم رکِعون" معاویه این آیه برای کیست؟معاویه گفت : زمانی که علی بن ابیطالب انگشتر در راه خدا داد این آیه بر حق علی نازل شد، قبول دارم! ولی حتما این را باید بخوانی؟ ابن عباس گفت : "عَمَّ یَتَساءَلون عَنِ النَّبَاِ العَظیم" معاویه بگو این آیه در حق کیست؟معاویه گفت : رسول خدا فرمود ؛ خبر عظیم علی بن ابیطالب است که هم مردم ازش می پرسند و هم من از علی خواهم پرسید، ولی ابن عباس حتما باید این را بخوانی؟ ابن عباس گفت : "وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللهِ جَمیعا وَ لا تَفَرَّقوا" بگو ببینم این آیه برای کیست؟معاویه گفت : پیغمبر فرمود ؛ حبل الله علی بن ابیطالب است دست به دامن علی بزنید و جای دیگر نروید که گمراه میشوید. ولی باید همین را تفسیر کنی؟ ابن عباس گفت : "کَفی بِاللهِ شَهیدا بَینی وَ بَینَکُم" این آیه برای چیست معاویه؟معاویه گفت : این قصه قصه ی علم علی بن ابیطالب است که خدا همه ی علم جاری رو در سیره ی او تعریف میکند، ولی لازم است حتما این را بخوانی؟ ابن عباس گفت : "قُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا و َأَبْنَاءَکُمْ و َنِسَاءَنَا و َنِسَاءَکُمْ وَأَنْفُسَنَا وَأَنْفُسَکُمْ" بگو به من که این آیه برای کیست؟معاویه گفت : این هم ماجرای مباهله با اهل نجران است که خدا در این آیه علی بن ابیطالب را نفس پیغمبر میخواند، ولی برای مردم حتما باید همین را بخوانی؟ ابن عباس گفت : "ساَلَ سائِلٌ بِعَذابِ واقِع" این آیه برای چیست معاویه؟معاویه گفت : روز غدیر شخصی نزد رسول خدا آمد و گفت این سخنان از خودت بود یا از خدا؟ پیغمبر فرمود امر رسالت بود ، شخص رو به پیغمبر کرد و گفت ؛ به خدا بگو بر من عذاب وارد کند که تحمل ولایت علی را ندارم و خداوند جلوی همگان دشمن علی را هلاک کرد، ابن عباس قبول دارم ! آیا باید فقط همین آیه را بخوانی؟ ابن عباس گفت : "یا اَیُّهَا الرَّسولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیک" این آیه دیگر برای چیست معاویه؟معاویه گفت : این هم ماجرای ابلاغ ولایت علی بن ابیطالب است قبول دارم! ولی این را حتما باید بازگو کنی؟ ابن عباس گفت : "اَلیومَ اَکمَلتُ لَکُم دینَکُم" معاویه به من بگو این دگر برای کیست؟معاویه گفت : این آیه هم اکمال دیانت در پرتوی ولایت علی بن ابیطالب است ولی آیه ای دیگر بخوان نه این را ! ابن عباس از جا بلند شد و گفت:معاویه به من بگو کجای قرآن را بخوانم که فضل علی بن ابیطالب نباشد؟! کجا را بخوانم که از علی بیان نشده باشد؟! معاویه گفت : اصلا ابن عباس بخوان "اِذا زُلزِلَتِ الارض زلزالها ابن عباس: این آیه هم فضل علی بن ابیطالب است! معاویه گفت : علی در این آیه دگر چه می کند ابن عباس؟! ابن عباس گفت : نشنیدی بعد از رسول خدا یک سال نگذشته بود که زلزله ای بر مدینه آمد که همه ی مردم از شدت وحشت از خانه به در شده بودند و علی در میانشان حاضر شد و خواند این آیه را و پایش را بر زمین کوبید و فرمود: زمین ! ابوتراب بر تو امر می کند آرام گیر! معاویه که از غضب بر خود می پیچید گفت:ابن عباس راحت بگو تا قرآن باشد، علی هم خواهد بود... بحار الانوار جلد 44 صفحه ی 125 |
|||
|
|
۸:۱۵, ۴/مهر/۹۵
شماره ارسال: #2
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم کاش قبل از نشر روایت از سند و صحیح بودنش مطمئن می شدید.
|
|||
|
|
۱۱:۱۴, ۴/مهر/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/مهر/۹۵ ۱۱:۱۵ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #3
|
|||
|
|||
(۴/مهر/۹۵ ۸:۱۵)rezamohammadi نوشته است:سلام جعلی بودنش که واضحه. حتی مفسران شیعه هم برای آیات ذکر شده تفاسیر متعدد آورده اند و مطمئناً معاویه می تونسته به تفاسیر دیگری تکیه کنه. اما یه مسئله وجود داره: علمای اسلامی، ترویج دین را به سه بخش تقسیم می کنند: حکمت، موعظه و جدل. حکمت به ترویج دین از طریق منطق اشاره می کنه. ترویج دین از طریق روشهای احساسی و نه چندان مبتنی بر منطق به عنوان موعظه شناخته میشه. به ترویج از طریق برتری جویی هم میگن جدل. برهان هم به دو شکله: برهان عقلی و برهان خطابی. برهان خطابی تقریباً همون مغلطه است. در واقع استفاده از مغلطه، شیوه های احساسی، داستانهای غیر واقعی و ... هم جایگاه خودشون رو در ترویج دین دارند: http://www.askdin.com/showthread.php?t=55543 |
|||
|
۱۲:۰۸, ۴/مهر/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/مهر/۹۵ ۱۲:۱۲ توسط فرشته ی عذاب.)
شماره ارسال: #4
|
|||
|
|||
(۴/مهر/۹۵ ۱۱:۱۴)سعدی نوشته است: سلامسلام و تشکر از توضیح خوب شما اما با این تکه مخالفم : (۴/مهر/۹۵ ۱۱:۱۴)سعدی نوشته است: در واقع استفاده از مغلطه، شیوه های احساسی، داستانهای غیر واقعی و ... هم جایگاه خودشون رو در ترویج دین دارندبه نظرم خود شما هم این روش ها رو صحیح نمیدونید و ازشون دفاع نمی کنید پس چرا باز می پذیرید که جایگاه خودشون رو دارند ؟ برای مثال الان در نوشته اول این موضوع ، اولا این داستان خودساخته بجای اینکه حق ستیزی و حقیقت کشی معاویه رو نشون بده ، اون رو اهل پذیرش منطق نشون میده . ثانیا هیچ پایه ای برای تفاسیر اراءه نشده و تنها حکم نهایی گفته شده ، در حالی که منطقا در بحث تفسیر قرآن کریم و هر بحث اعتقادی دیگر ، بیان حکم بدون اراءه پایه ای که ما رو به اون حکم میرسونه ، کاملا فاقد ارزشه . خب آیا اینکه این دو اشکال نباشند بد بود ؟ پس چه جایگاهی میشه برای اونچه که شما "مغلطه، شیوه های احساسی، داستانهای غیر واقعی" نامیده اید قاءل شد ؟ شاید بعضی افراد ازشون استفاده کنند ، اما عقلا هممون مستحضریم که کار صحیح در هر حال تنها اینه که حرف کاملا بر مبنای حق باشه . به نظرتون صحیح میگم ؟ |
|||
|
۱۲:۳۸, ۴/مهر/۹۵
شماره ارسال: #5
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم اگر حضرت علی (علیه السلام) جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله) است، چرا نامی از ایشان در قرآن نیامده است؟ این سوال زیاد پرسیده می شود اما باید گفت فرض این سوال از اساس صحیح نبوده و نمی توان گفت که نام ایشان در قرآن نیامده است بلکه طبق راویت حفص از عاصم که قرآن مکتوب مطابق آن نگاشته شده، اندیشمندان شیعه و اهل تسنن یک آیه را روایت کردند که نام حضرت (علیه السلام) در آن عنوان شده است و سوای آن، روایات، روایات متعددی از بزرگانی مانند شیخ صدوق، ابن شهر آشوب و عده کثیر دیگری موجود است که در مقام نظر حکم به این موضوع می کنند. کدام آیه است که نام حضرت علی (علیه السلام) در آن ذکر شده است؟ آیه 50 سوره مبارکه مریم:" وَوَهَبْنَا لَهُم مِّن رَّحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِیًّا؛ و به آنان از رحمت خود [چیزها] بخشیدیم و بر ایشان نامی نیک و آوازه ای بلند بر جای گذاشتیم." اما ماجرا در این آیه به این ترتیب است که حضرت ابراهیم (علیه السلام) از خداوند لسان صدقی را می خواهد که در آیه 84 سوره شعرا به آن اشاره شده است" وَ اجْعَلْ لِی لِسانَ صِدْقٍ فِی الْآخِرِینَ" و استجابت آن در آیه 50 سوره مریم ذکر می شود. استجابت این دعا نه تنها برای ابراهیم(علیه السلام) بلکه برای اسحاق(علیه السلام) و یعقوب(علیه السلام) و البته به نظر می رسد تمام پیامبران صورت گرفت. اما روایت در این زمینه بسیار است و در منابع شیعه، چهارده روایت، در منابع اهل تسنن یک روایت و در منابع زیدیه یک یا دو روایت پیرموان این موضوع به چشم می خورد. روایت صحیح السند شیخ صدوق در کمال الدین حدثنی أبی و محمدُ بن الحسن (رضی الله عنهما) قالا: حدثنا سعدُ بن عبد الله، عن یعقوبَ بن یزید، عن محمدِ بن أبی عُمَیر، عن هِشام بن سالم، عن أبی بصیر، عن أبی عبد الله (علیه السلام)، قال: ... ثم غاب إبراهیم علیه السلام الغیبة الثانیة حین نفاه الطاغوت عن مصر فقال: (وأعتزلکم وما تدعون من دون الله وأدعوا ربی عسى ألّا أکون بدعاء ربی شقیا) فقال الله تقدس ذکره بعد ذلک - (فلما اعتزلهم وما یعبدون من دون الله وهبنا له إسحق ویعقوب وکلا جعلنا نبیا ووهبنا لهم من رحمتنا وجعلنا لهم لسان صدق علیا[مریم/49و50]) - یعنی به علی ابن أبی طالب علیه السلام لأن إبراهیم علیه السلام کان قد دعا الله عز وجل أن یجعل له (لسان صدق فی الآخرین[الشعراء/84]) فجعل الله عز وجل له ولإسحاق ویعقوب (لسان صدق علیا) یعنی به علیا علیه السلام. ترجمه: پس از آنکه ابراهیم(علیه السلام) برای دومین بار از مصر خارج شد و غیبت نمود، گفت:«و از شما و [از] آنچه غیر از خدا میخوانید، کناره مىگیرم و پروردگارم را میخوانم. امیدوارم که در خواندن پروردگارم ناامید نباشم.» (مریم/48) پس خداوند بعد از این دعای ابراهیم(علیه السلام) فرمود: «و چون از آنان و [از] آنچه به جاى خدا مىپرستیدند، کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و هر کدام را پیامبر گردانیدیم. (مریم/49) و از جانب رحمتان بدانها بخشیدیم و برای ایشان لسان صدقی قرار دادیم که علی(علیه السلام) است.» [حضرت صادق(علیه السلام) پس از عبارت (وجعلنا لهم لسان صدق علیّاً) فرمودند:«یعنی به علیاً علیه السلام.» [و این جمله بدین معناست که] یعنی خداوند از آن لفظِ (علیّاً) علی(علیه السلام) را قصد کرده است. زیرا ابراهیم(علیه السلام) از خداوند خواسته بود که برای او در میان آیندگان زبان راستینی قرار دهد. پس خداوند عزوجل برای او و اسحاق و یعقوب لسان صدقی را قرار داد که «علی» است، یعنی علی بن ابیطالب علیه السلام است. روایت صحیح السندِ علی بن ابراهیم در تفسیر قمی علی بن ابراهیم قمی در تفسیر «القمی» روایتی را از امام حسن عسگری(علیه السلام) نقل می کند:"وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا یعنی أمیرالمؤمنین علیهالسلام. حدّثنی بذلک أبی عن الحسن بن علی العسکری علیهالسلام(1) در منابع اهل سنت حاکم حسکانی از مفسران بنام اهل تسنن در کتاب «شواهد التنزیل لقواعد التفضیل» حدیثی را ذکر می کند که به نوعی به شأن نزول این آیه اشاره دارد: پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند: آن شب که مرا به معراج بردند، جبرئیل مرا با بال راست خود حمل کرد به من گفته شد که چه کسى را جانشین خود براى اهل زمین قرار دادى؟ گفتم: بهترین اهل آن على بن ابى طالب (علیه السلام) برادرم و دوستم و دامادم و پسر عمویم را. گفته شد: اى محمد (صلی الله علیه و آله)! آیا او را دوست دارى؟ گفتم: آرى اى پروردگار جهانیان. به من گفته شد: او را دوست بدار و امت خود را به دوست داشتن او امر کن، همانا من على اعلى هستم و نام او را از نامهاى خود مشتق کردم و او را على نامیدم، پس جبرئیل فرود آمد و گفت: خداوند بر تو سلام مىرساند و به تو مىگوید: بخوان. گفتم: چه بخوانم؟ گفت: « وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا، وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا؛ و بخشیدیم به ایشان از جانب رحمتان و قرار دادیم برای ایشان لسان صدق که علی(علیه السلام) است».(2) هم چنین علامه شهاب الدین شافعی نیز چنین روایتی را نقل می کند: العلامة شهاب الدین أحمد الشیرازی الحسینی الشافعی(من علماء المخالفین) قال: و عن علاء بن فضیل قال: سألت أبا عبد الله جعفر بن محمد علیه السلام عن هذه الآیة (وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا). قال : هو (بی شک «هو» در این عبارت به اقربِ مراجع یعنی «علیا» باز می گردد.) علی بن أبی طالب علیه السّلام(3) با این توصیف حتی اما اگر فرض را بر این بگذاریم که نام آن حضرت (علیه السلام) به طور کلی در قرآن نیامده یا واضح ذکر نشده یا چرا تصریح به خلافت ایشان نشده، باید گفت آیات فراوانی برای اثبات امامت ایشان موجود است، اما اینکه نام ایشان و حتی سایر ائمه معصومین (علیه السلام) در قرآن ذکر نشده به این دلیل است که اگر این اتفاق می افتاد، انگیزه ای برای منافقان و مخالفان به وجود می آمد تا دست به تحریف قرآن بزنند و در نتیجه قرآن امروز از آن اعتبار خود بی بهره باشد یا اساسا قرآن را از ریشه انکار کنند! صحت این ادعا موضوعی است که بخاری آن را شش تا هفت نوبت در کتاب صحیح خود ذکر کرده و اشاره می کند که زمانی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) در بستر بیماری بودند در روز پنجشنبه کاغذ و قلمی طلب کردند تا وصیت نامه ای بنویسند، خلیفه دوم مقابل این کار پیامبر(صلی الله علیه و آله) می ایستد و ایشان را به هذیان گویی متهم می کند! بنابراین این افرادی که حاضر شدند برای رسیدن به مقصد خود، سخن پیامبر(صلی الله علیه و آله) را بی اعتبار جلوه دهند، اگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) وصیت نامه ای مرقوم می کردند باز در معرض اتهام هذیان قرار می گرفتند و این کار فایده ای نداشت، بلکه می توان گفت اگر وصیتنامه با آن شرایط اتهام نوشته می شد، زائده و آسیبی به وجود می آمد و آن عبارت بود از اینکه همان افراد چه بسا بخش های دیگری از سخنان و روایات پیامبر(صلی الله علیه و آله) را با این بهانه که مثلا فلان روز پیامبر (صلی الله علیه و آله) عصبانی بوده و این حرف را زده یا روز دیگر ایشان حال خوبی نداشته و بیمار بوده، از اعتبار می انداختند. بنابراین یکی از دلایلی که پیامبر(صلی الله علیه و آله) از نوشتن وصیت نامه منصرف شد، این بود که باب تهمت به سخنانشان باز نشود و این وصیت نامه نه تنها فایده نداشت، بلکه در آن شرایط آسیب می رساند که می توانست حتی تا پای بی اعتبار کردن قرآن و تحریف آن پیش رفته و امروز ما به غیر از مساله امامت، باید بر سر موضوع عدن تحریف قرآن هم بحث می کردیم. این سخن شما با عدم قدرت خدا در تضاد نیست؟ آیا نمی توان گفت طبق آیه 9 سوره حجرات که می فرماید:" إنا نحن نزلنا الذکر و إنا له لحافظون؛ ما این قرآن را که مایه تذکر است نازل کردیم، و ما به طور قطع آن را حفظ خواهیم کرد" می شد نام حضرت (علیه السلام) در قرآن ذکر شود و خود خدا از تحریف آن جلوگیری کند؟ به عبارت دیگر آیا خدا این قدرت را نداشت که در صورت ذکر نام علی (علیه السلام) در قرآن از تحریف آن جلوگیری کند؟ در این که خدا اراده کرده است تا قرآن تحریف نشود، شکی نیست اما ذات اقدس الهی برای تحقق اراده خود اسباب و عللی می چیند و مجرای اراده خدا برای اینکه تخریف تحقق پیدا نکند، این است که آیات حساسی که مخالفان و منافقان را تحریک می کند، به طور مستقیم در قرآن ذکر نکند؛ در واقع استراتژی و اسباب خدا همین است. از طرفی چون تحریف هزینه بردار است و منافقان قطعا در این زمینه با مخالفت امت روبه رو می شوند و تا مجبور به این کار نشوند دست به تحریف نمی زنند، اگر آیه ای نازل می شد که مجبور به تحریف می شدند، این کار را می کردند. اما خدا دست مردم را نمی بندد و از سوی دیگر به گونه ای آیه نازل نمی کند که انگیزه ای برای تحریف به وجود آید. پینوشت: 1. تفسیر القمی، ج2 ص 51، ذیل آیه 50 از سوره مریم منبع: الوعده الصادق
2. الحافظ الحاکم الحسکانی ، شواهد التنزیل لقواعد التفضیل، ج1، ص: 463 3. توضیح الدلائل ص 164 |
|||
|
|
۱۲:۵۰, ۴/مهر/۹۵
شماره ارسال: #6
|
|||
|
|||
(۴/مهر/۹۵ ۱۱:۱۴)سعدی نوشته است: سلام روايت كاملاً صحيح هست و براي هر يك از موارد ما روايات متعدد داريم |
|||
|
|
۱۵:۱۶, ۴/مهر/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/مهر/۹۵ ۱۵:۲۹ توسط Islam.)
شماره ارسال: #7
|
|||
|
|||
(۴/مهر/۹۵ ۱۱:۱۴)سعدی نوشته است: سلام سلام این روایت از ان دسته از روایات نیست که خیلی راحت با دیدن ظاهرش رد بشه. حداقل رد کردنش نیاز به علم رجال و فقه الحدیث و اشنایی با تاریخ اسلام دارد . علاوه بر این تفسیر این ایات که منسوب به حضرت امیر علیه السلام هستند در منابع متعددی امده و حتی بسیاری از ایات دیگر. به تفسیر صافی مرحوم فیض کاشانی مراجعه کنید و خواهید دید که چرا ابن عباس می گوید که کجای قران را بخوانم که علی نباشد؟! |
|||
|
|
۱۵:۵۰, ۴/مهر/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۴/مهر/۹۵ ۱۶:۰۱ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #8
|
|||
|
|||
نقل قول:حداقل رد کردنش نیاز به علم رجال و فقه الحدیث و اشنایی با تاریخ اسلام دارد .اگر یک روایت سند محکم داشته باشه، حتماً در کتابی معتبر تر از بحار الانوار هم میشه پیداش کرد. بحارالانوار کتاب معتبری نیست و مجموعه ای از تمام احادیث موجوده. بحث من اینه: اگر برای تفسیر یک آیه قرآن سند محکمی داریم، همون رو مطرح کنیم و ازش دفاع کنیم. مثل متنی که جناب vahrakan ذکر کردند. اما این تفاسیر رو در قالب داستانی که در پست اول ذکر شد بیان نکنیم و الکی هدرش ندیم. نقل قول:به نظرم خود شما هم این روش ها رو صحیح نمیدونید و ازشون دفاع نمی کنیدبستگی داره چطور بخواهیم استفاده اش کنیم. وقتی قصد دارید حکایت بگید ایرادی نداره، اما وقتی هدف انجام یک بحث استدلالیه دیگه نمیشه روش از یه روایت ضعیف استفاده کرد. |
|||
|
|
۱۷:۴۳, ۴/مهر/۹۵
شماره ارسال: #9
|
|||
|
|||
|
بحارالانوار از منابع روایی شیعه هست . علامه مجلسی برای صحت روایی این مجموعه بسیار زحمت کشیده . نمیشه صحت روایی این کتب ارزشمندی رو اینطور زیر سوال برد .
می تونید خودتون در مورد صحت روایی این مجموعه از دید صاحبان فن جستجو بفرمایید . نمونه فقط مقداری در مورد فقهی قابل استناد نیست گویا . جزء جزء این روایت بالا هم قابل تحقیق هست . مثلا واژه نبا عظیم و تعبیرش رو من جستجو کردم . علاوه بر بحارالانوار در شواهد التنزیل به این صورت اومده : شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج2، ص: 418 سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ: عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ قَالَ: النَّبَأُ الْعَظِيمُ عَلِيٌّ وَ فِيهِ اخْتَلَفُوا- لِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ لَيْسَ فِيهِ اخْتِلاف . «عمّ یتسائلون عن النبأء العظیم الذی هم فیه مختلفون»پرسیدم، حضرت فرمود:او علی(علیه السلام) است،چرا که در مورد رسول خدا(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)هیچ اختلافی نیست ... و ابو حمزهء ثمالی گوید:به امام باقر(علیه السلام)گفتم:فدای تو شوم،شیعیان از تفسیر «عمّ یتسائلون عن النبأ العظیم» از شما می پرسند... حضرت فرمود:مراد امیر المؤمنین(علیه السلام)است که آن حضرت می فرمود:خداوند آیتی اکبر از من و نبائی اعظم از من ندارد. الکافی:207/1، تفسیر فرات کوفی:533، شواهد التنزیل 417/2، تاویل الایات الظاهر:733. |
|||
|
|
۱۷:۴۴, ۴/مهر/۹۵
شماره ارسال: #10
|
|||
|
|||
(۴/مهر/۹۵ ۱۵:۵۰)سعدی نوشته است: اگر یک روایت سند محکم داشته باشه، حتماً در کتابی معتبر تر از بحار الانوار هم میشه پیداش کرد. بحارالانوار کتاب معتبری نیست و مجموعه ای از تمام احادیث موجوده. شما بر چه اساسی میگید کتاب معتبری نیست؟ میشه بگین ملاک اعتبار یک کتاب چیه؟ و به چه علت این کتاب اعتباری نداره؟ این رو بخونین " البته برشی از یک کتاب هست" نقل قول:اعتبار سنجی بحارالانوار و دیدگاه مجلسی در این بارهدرباره خود شخصیت ابن عباس حرف هست که فعلا جاش نیست . (۴/مهر/۹۵ ۱۵:۵۰)سعدی نوشته است: بستگی داره چطور بخواهیم استفاده اش کنیم. وقتی قصد دارید حکایت بگید ایرادی نداره، اما وقتی هدف انجام یک بحث استدلالیه دیگه نمیشه روش از یه روایت ضعیف استفاده کرد. عزیزم اگگه یه روایت و یا حدیث ضعف در رجال و یا ... داشته باشه ولی معناش با عقاید منافات نداشته باشه تکلیفش چیه؟ |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |
|
|
|||||
| موضوع: | نویسنده | پاسخ: | مشاهده: | آخرین ارسال | |
| (A+)چرا و چگونه سيّدالشّهدا (علیه السلام) تنها شد (مقاله ویژه!!!)# | علی 110 | 14 | 13,552 |
۲۶/فروردین/۹۷ ۱۴:۳۷ آخرین ارسال: imaneavare_59 |
|
| طی الارض و عبور از موانع با توسل به امام جواد (علیه السلام ) | آفتاب | 22 | 11,351 |
۸/فروردین/۹۷ ۰:۴۰ آخرین ارسال: آفتاب |
|
| چرا پرچم گنبد حرم امام حسین علیه السلام سرخ است؟ | در جستجوی سختی | 2 | 2,243 |
۱۰/آبان/۹۴ ۱۵:۱۱ آخرین ارسال: Mohammad Trust |
|
| امام علی (علیه السلام) از نگاه دانشمندان | bahareh | 1 | 1,944 |
۲۱/شهریور/۹۴ ۱۹:۱۱ آخرین ارسال: Bamdaad |
|
| عدل علی {علیه السلام}... {قضاوتهاى حضرت} | بچه های گمنام | 36 | 11,686 |
۵/مرداد/۹۴ ۱۰:۱۲ آخرین ارسال: بچه های گمنام |
|
| حسین علیه السلام آمد | عمار رهبری | 3 | 2,580 |
۱/خرداد/۹۴ ۱۱:۲۱ آخرین ارسال: عمار رهبری |
|
| قصه های قرآنی - حضرت هود علیه السلام | جواد مخبریان | 0 | 1,703 |
۲۲/بهمن/۹۳ ۱۰:۲۹ آخرین ارسال: جواد مخبریان |
|






ابن عباس گفت : 





![[تصویر: pdf.gif]](http://masaf.ir/files/content_img/photo/pdf.gif)

