|
روشنفکربازی یعنی
|
|
۱۸:۲۹, ۲۳/آبان/۹۵
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
روشنفکربازی یعنی
مرتبا از حمله اعراب به ایران دم بزنی، ولی از اولین هجوم بیگانگان به ایران یعنی همان هجوم آریایی ها و کشتار بیرحمانه بومیان ایران توسط آنها، جیک نزنی. :روشنفکربازی یعنی"فتح ایران" توسط مسلمانان را "حمله اعراب" بخوانی. و جنگ با " ساسانی" را جنگ با "ایرانی" بنامی. تا بلکه با تیز کردن دعوای #عرب و #عجم، رگ نژادپرستی عصر جاهلیت را زنده کنی :روشنفکربازی یعنی تمام تاریخ طبری را زیر و رو کنی تا بلکه یه سند درباره کشته شدن فلان ایرانی توی جنگ با مسلمونا، فقط "مسلمونا" پیدا کنی. (نه رومی ها، نه ارمنی ها، نه یونانی ها نه دهها حکومت دیگری که با ایران جنگ داشتند) ولی جنایت همین 100 سال پیش انگلستان را که نصف کل جمعیت ایران را با قحطی و مریضی نسل کشی کردند، شتر دیدی ندیدی. تازه برای یه لندن رفتن، یا فلان بازیگری که با لهجه غلیظ بریتیش حرف میزنه له لَه بزنی! :روشنفکربازی یعنیادعای میهن پرستی کنی و خودتو به در و دیوار بزنی با یه حدیث جعلی درباره ائمه و قرآن شبهه بندازی، ولی ندونی هر وقت این مملکت در برابر اجنبی ایستاده، با حبّ اهلبیت(علیه السلام) بوده. اهلبیتی که ضد تعصبات قبیله ای و نژادی بودند و چون عرب و عجم را #برابر میدانستند، مرتب مورد اعتراض متعصبهای عرب بودند. :روشنفکربازی یعنیادعای وطن پرستی کنی، ولی همان شهدا و رزمندگان و بسیجی هایی را که 8 سال برای دفاع از خاک کشور اسلامی مان جنگیدند، برچسب "ساندیس خور"! بزنی و افتخار کنی توی فتنه 88 یه بسیجی رو کتک زدی و مدافعان حرمی که برای آرامش ما شهید میشن، رو سرباز اسد و روسیه !! بخوانی!! درست اونطوری که BBC هر شب میگه.☹ :روشنفکربازی یعنیپُز خردورزی و "التماس تفکر" : بیایی، ولی سواد تاریخی ات همون دروغ دلنگهایی باشه که خاخامهای یهود و نوچه های پهلوی، از چند تا کتاب آبکی و سایت و کانال و کلیپ، پخش میکنند. :روشنفکر بازی یعنیشعار "انسانیت" و "دین من #انسانیت است" ( در مقابل "دین من اسلام است") بدهی ولی شعار_اسرائیلی "نه غزه نه لبنان" هم سر بدهی و تمام تصورت از وطن پرستی، تحقیر اعراب و بقیه ملتها (البته بجز یهود و اروپایی) باشه. :روشنفکربازی یعنیبجای "سلام" قیافه بگیری و بگی "درود" نکنه یه کلمه "عربی" از زبونت دربیاد! ولی حالیت نباشه، 50% زبان فارسی، کلمات عربی هست و اگر زبان عربی نبود، الان فارسی ای وجود نداشت. در ضمن بچتو هم از 3 سالگی (بعضیام از نوزادی حتی!) بفرستی به زور "هللو هاواریو" توی مغزش فرو کنه! :آریایی بازی یعنیایران ایران از دهنت نیفته ولی ندانی در هیچ کتاب #ایرانی، در اوستا، در شاهنامه، در گلستان و در هیچ نگاره و نقاشی، نامی از #کوروش و هخامنشی نیست و توی یه کتاب فرمانده نظامی اردشیر دوم، نامیده شده، (یعنی کوروش و هخامنشی انقدر در نظر ایرانی ها ناچیز بودند) و ریز و درشت این داستان سازی های تاریخی را از تورات یهود و چند منبع یونانی کپی تورات بگیری! :آریایی بازی یعنیاز لابلای خرابه های تاریخ، بند کنی به 2500 سال پیش، و 6000 سال تاریخ ایران #قبل از آن را عمدا خط بزنی. :آریایی بازی یعنیبگی هخامنشیان چه قدرت و شکوه و امپراتوری عجیب غریبی داشتند، ولی تمام منبعت از این عظمت، ویکی پدیا باشه، اونم فارسی اش! و هضم نکنی آخه با اون شکوه و عظمت چطوری در برابر یه لشکر کوچک نابود شدند و حکومتشون به 200 سال هم نکشید!! : آریایی بازی یعنیدم از نژاد برتر عاریایی بزنی ولی ندونی ما اصلا چنین نژادی از نظر علمی نداریم و 150 ساله این کلمه اختراع شده. ولی ندونی محتوای ژنتیکی ما و همون عربها یکسانه و هیچ تفاوتی جز در زبان با هم نداریم. ولی ندونی 6 میلیون "سید" فقط از نسل پدر توی این کشور وجود داره. یعنی 6 میلیون فقط از نسل #ائمه داریم. و حالا پیدا کن آمار جمعیت را از نسل بقیه اعراب!! : کوروش پرستی یعنی یعنی به بهانه احترام به تاریخ و ملی گرایی! جلوی کوچکترین نقد و بیان حقایق کوروش و چند شاه با بوی یهودی را ببندی و چند تا چوب پرست خونریز را مقدس و غیرقابل نقد کنی. :کوروش پرستی یعنیبچه مسلمانها را "عرب پرست" و "ملخ خور"! بخونی، ولی خودت بعد از 1400 سال یکتاپرستی توی این کشور، مثل عربهای دوره جاهلیت، دور یک سنگ خالی منتسب به یک بت_پرست بچرخی. :کوروش پرستی یعنیباور کنی شاهی برای کشورگشایی به کشورهای دیگر حمله کنه ولی خون از دماغ مردم آن کشورها نریزه! تو روشنفکر نیستی عزیزم، یه فسیل هستی. آریایی نیستی. هرهری هستی. ما اما نه روشنفکریم، نه آریایی. یه ایرانی هستیم یه #ایرانی_مسلمان. که اسلام و خداپرستی تمام هویتمونه و به فرموده مولایمان علی(علیه السلام) بقیه انسانها، یا در دین شبیه ما هستند و برادر دینی ما؛ یا در آفرینش شبیه ما هستند و انسان. این متن که نقل شد ، از شبکه اجتماعی هست . .اگه کسی نقدی داشت بیان کنه. |
|||
|
| آغاز صفحه 3 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۷:۴۱, ۲۸/آبان/۹۵
شماره ارسال: #21
|
|||
|
|||
|
ببین سعدی تو این تاپیک این که فلانی و بهمانی چی گفته مهم نیست . تو این تاپیک ما داریم نظر اسلام رو با منطق خودمون بررسی می کنیم . تو میتونی از این تاپیک خارج بشی و از هر کی دلت خواست یاد بگیری و برگردی ، اما وقتی برگشتی فقط خودت میایی .
من دوباره سوالم رو مطرح میکنم (۲۶/آبان/۹۵ ۱۰:۲۸)عمار94 نوشته است: من خدا را به طور مستقیم (با فطرت) درک میکنم ، تنها خدایی که امکان وجود دارد و فطرت انسان او را میشناسد و عقل انسان هم او را قبول دارد در اسلام معرفی شده است . برای درک بهتر مسئله سوال رو جزیی تر میپرسم تا به جواب برسیم نقل قول:طبق نظر اسلام خدا یکی است ؛ نه خدایی دیگر او را به وجود آورده و نه خدایی از او زاده میشود . سعدی به نظرت این تعریف از خدا درست هست یا نه ؟ با جواب به سوال اول میتوانیم دیگر صفات خدای معرفی شده در اسلام را هم بررسی کنیم و در آخر به این نتیجه برسیم که توحید اسلامی درست است یا نه. |
|||
|
|
۲۲:۴۰, ۲۸/آبان/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آبان/۹۵ ۸:۱۷ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #22
|
|||
|
|||
نقل قول:طبق نظر اسلام خدا یکی است ؛ نه خدایی دیگر او را به وجود آورده و نه خدایی از او زاده میشود .درسته. این موضوعیه که از نظر عقلی کاملاً قابل درک و اثباته. حالا باید بریم جلو تا برسیم به نبوت خاصه. چهار تا دیدگاه کلی در مورد مفهوم خدا هست: 1- اولین این دیدگاه ، به وجود یک "علت العلل" یا واجب الوجود معتقده. برهانهایی مثل علیت، برهان صدیقین و ... ما رو تا اینجا پیش میارن که بدونیم یک علت نهایی وجود داره. زنجیره علت و معلول به یک جایی ختم میشه که میشه اسمش رو گذاشت "خدا". وجود علت العلل یک دیدگاه مشترک بین خیلی از عقایده. در سالهای اخیر، برخی فیزیکدانان این نظریه رو مطرح کردند که آنچه به عنوان ماده ازش نام برده میشه در واقع حاصل پیچ خوردگیهای فضاست. فضا خودش تجلی یه حقیقت دیگه است که نمیشه تجسمش کرد. در این دیدگاه، فضا، قوانین فیزیکی و هر چیزی که وجود داره در واقع تجلی یک چیزند. کتاب شما و مثلاًٌ مداد شما دو تا موجود مجزا نیستند بلکه در نهایت دو تجلی از یک موجودند. آیا این موجود همتا داره؟ نه. آیا زاده شده؟ آیا می خوابه؟ آیا خسته میشه؟ باز هم نه. آیا میشه تصورش کرد؟ نه. و ... 2- دیدگاه دوم، نه تنها خدا رو علت العلل می دونه، بلکه صفاتی مثل هوشمندی، مهربانی و ... رو هم برای خدا قائله. در این دیدگاه، خردمندی فقط چیزی نیست که در یک سیستمی مثل مغز و در اثر بر هم کنش سلولهای مغزی رخ بده. مهربانی هم فقط چیزی نیست که در تعامل بین دو تا موجود هوشمند ایجاد بشه. بلکه این صفات از اصل و از همون علت نهایی داره سرچشمه می گیره. 3- دیدگاه سوم نه تنها علت العلل رو هوشمند می دونه، بلکه به "متشخص بودن" آن معتقده. در این دیدگاه، خدا حرف می زند، منطقی و عقلایی فکر می کند، مکر می کند، پیامبر می فرستد و ... . در این دیدگاه، برخی از صفات این خدا از نوعی است که مخصوص یک موجود متشخص است، مثل عدالت. 4- چهارمین دیدگاه برای خدا جسم قائل است که به این دیدگاه کاری نداریم. به نظر من، عقل ما رو تا قبول "علت العلل" یا همان "واجب الوجود" جلو می بره. فطرت ما رو به اصالت صفاتی مثل هوشمندی، مهربانی و ... می رسونه. اما چطور میشه متشخص بودن خدا رو اثبات کرد؟ اگر اعتقاد به متشخص بودن برای اثبات نبوت خاصه لازم باشه باید در همین مرحله بهش بپردازیم. اما اگر بتونیم نبوت خاصه را بدون پرداختن به این موضوع نتیجه بگیریم، پس از اون می تونیم صفات خدا رو بر اساس منابع درون دینی نیز اثبات نماییم. |
|||
|
|
۱۹:۵۷, ۲۹/آبان/۹۵
شماره ارسال: #23
|
|||
|
|||
|
اولا قراره نظرات من بررسی بشه ، اینکه شما تصمیم بگیرید از کجا به کجا بریم درست نیست .
دوما بحث ما مثل امتحان هندسه نیست که با جواب به سوال اول بریم سوال بعدی یا سوال بعدتر رو جواب بدیم ، بحث ما شاید شبیه درس انشا باشه که از کلمه ی اول تا آخر به هم مربوطه . امتحان انشایی که نمره ی منفی هم دارد و هر ادمی ناگزیر از نوشتن انشای خودش است . سوما بنده عرض کردم که اینجا فقط قراره خودمون باشیم و اگر قراره از نظرات اشخاص و اندیشمندان بیرون استفاده کنیم باید مطالب از زبان اول شخص گفته بشه . چهارم اینجا نمیشه به برهان یا دلیل بیرونی استناد کرد ، نمیتونی بگی موضوع آ درسته چون برهان ب درسته ، اگه میخوای به برهان خاصی استناد کنی باید خودش رو اول توضیح بدی . (این طور فرض کن که سطح سواد من در حد خواندن نوشتن است) اما اصل مطلب گفتیم که خدا یکی است و خدا کامل است ، تصور هر گونه نقصی برای خدا ، وجود خدا را نقص میکند . از وجود خدا میتوان کامل بودنش را فهمید (خدای ناقص وجود ندارد) و از کامل بودن خدا یکتا بودنش را میفهمیم چون اگر خدا یکی نباشد و مثلا دو تا باشد ، خدای آ حداقل یک ویژگی دارد که خدای ب آن را ندارد پس خدای ب ناقص است و امکان وجود ندارد . |
|||
|
|
۲۲:۵۲, ۲۹/آبان/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۹/آبان/۹۵ ۲۳:۵۴ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #24
|
|||
|
|||
|
سلام آقا عمار
اگر ما بخواهیم تمامی اصول دین ثابت شود، باید حتماً در مسیرمون به نبوت خاصه برسیم؛ اما ترتیب مطالب و نحوه رسیدن به این موضوع رو می تونید انتخاب کنید. در مورد وجود و یکتایی خدا با هم اتفاق نظر داریم و نیاز نیست در موردش بحث کنیم. خدا باید بی نیاز از علت باشد. لازمه این بی نیازی، داشتن چه ویژگیهایی است؟ چه نوع کمالاتی برای علت العلل بودن لازمه؟ |
|||
|
۱۸:۰۸, ۳۰/آبان/۹۵
شماره ارسال: #25
|
|||
|
|||
|
ببین سعدی گرامی ، قراره همه از نظرات من مطلع بشیم و نظرات من رو اگر محل اشکال بود نقد کنیم ، اجازه بده من تعیین کنم در کجا چه مطلبی مورد بحث باشه .جایی که اصل توحید به درستی شناخته نشود بحث در مورد سایر اصول ساده نیست .
اما اصل مطلب : 1.خدا هر صفتی که کمالی را بیان میکند داراست مانند قدرت ، تدبیر 2.خدا از هر صفتی که موجب بروز نقصی میشود ، مبراست ، مثلا خدا جسم نیست فقط خدای یکتا با صفاتی که میشناسیم میتواند وجود داشته باشد . با این وصف آنچه در عالم مهم است خود آفریننده است و ارزش و اعتبار هر موجود و هر فعل در این است که این موجود یا این کار چه قدر (خدایی یا برای خدا یا در راه خدا) است . |
|||
|
|
۱۹:۳۶, ۳۰/آبان/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۳۰/آبان/۹۵ ۱۹:۴۰ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #26
|
|||
|
|||
|
سلام
اگر قرار باشه تمام اصول دین اثبات بشن، پس باید در نهایت به نبوت خاصه پرداخته بشه. اما اگر این نیاز به مقدماتی داره میشه در گامهای بعد بهش پرداخت. نقل قول:1.خدا هر صفتی که کمالی را بیان میکند داراست مانند قدرت ، تدبیربی نیاز از علت بودن نیازمند یک سری ویژگیهاست. از کجا می دونیم که بی نیازی از علت نیازمند همون ویژگیهایی است که برای انسانها کمال محسوب میشن؟ چه دلیلی داریم بر اینکه "متشخص بودن" لازمه بی نیازی از علته؟ در بین ویژگیهایی که فرمودید، نداشتن جسم رو میشه به سادگی اثبات کرد. وقتی ما در مورد علت به وجود آمدن ماده سوال می کنیم، قاعدتاً انتظار نداریم که جواب سوالمون یک موجودی باشه که خودش از ماده درست شده. |
|||
|
۲۰:۱۰, ۳۰/آبان/۹۵
شماره ارسال: #27
|
|||
|
|||
|
موجودی میتواند علت تمام معلول ها باشد که خودش علت چیز دیگری نباشد و در ذاتش تمام صفات را داشته باشد ، این صفت ممکن است برای انسان قابل درک باشد مانند قدرت یا صفتی باشد که به علت محدودیت انسان قادر به درکش نباشد . خداوند هر کمالی را (حتی اگر انسان قادر به درکش نباشد داراست) و اگر تصور کنیم که صفتی وجود دارد که خدا آن صفت را ندارد پس ویژگی یافتیم که علتش خدا نیست و خدای ناقص نمیتواند وجود داشته باشد .
|
|||
|
|
۲۱:۱۱, ۳۰/آبان/۹۵
شماره ارسال: #28
|
|||
|
|||
(۳۰/آبان/۹۵ ۲۰:۱۰)عمار94 نوشته است:سلام دو نوع صفت وجود داره: 1- صفات اصیل 2- صفات غیر اصیل صفات اصیل صفاتی اند که از اصل و از علت العلل سرچشمه گرفته اند. به طور مثال "وجود داشتن" یک صفت اصیله. یک موجود نمی تونه بدون "وجود داشتن" علتش دارای این صفت باشه. اما به طور مثال، "شور بودن" نمک یک صفت غیر اصیله. شور بودن صرفاً بر اثر بر هم کنش اجرای تشکیل دهنده نمک به وجود میاد اما هیچیک از این اجزا به خودی خود دارای این صفت نیستند. هیچکدام از الکترونها و پروتونهایی که تشکیل دهنده نمک اند شور نیستند. علت العلل هم شور نیست. حالا به یک سوال می رسیم: آیا "قدرت تدبر" انسان یک صفت اصیله یا غیر اصیل؟ به طور مثال آیا قدرت تدبر انسان بر اثر بر هم کنش سلولهای مغزی ایجاد میشه یا اینکه یک قدرت تدبری در جهان وجود داره که در انسان جلوه گر شده؟ پس اگر بخواهیم صفات خدا را از این شیوه اثبات کنیم، باید ابتدا راهی برای اثبات اصیل بودن این صفات بیابیم. |
|||
|
۲۳:۰۱, ۳۰/آبان/۹۵
شماره ارسال: #29
|
|||
|
|||
|
به نظرم این تقسیم بندی شاید درست نباشد .
نمک شور است . چرا؟ چون ذات نمک شور است . اما آیا این شور بودن واقعا مال خود نمک است ؟! شور بودن نمک صفتی است که خدا به نمک اعطا کرده ، مشیت الهی این است که با برقراری پیوند بین کلر و سدیم مزه ی شوری حاصل شود . گفته میشود تدبیر حاصل فعالیت مغز (یا روح) انسان است . مشیت الهی بر این بوده است که مغز (یا روح) انسان تدبیر کند .(جزییات مارکرد مغز هنوز بر انسان روشن نیست) . مثال : دارو شفا بخش است چون خدا شفا را در دارو قرار داده . سوال ؟ من دارو میخورم و خوب میشوم پس دارو من را شفا داده ! جواب : هر چیزی علتی دارد مگر موجودی که کامل و بدون نقص و علت هر معلولی باشد و ما میدانیم که دارو کامل نیست چون برای مثال جسم است |
|||
|
|
۲۳:۳۹, ۳۰/آبان/۹۵
(آخرین ویرایش ارسال: ۱/آذر/۹۵ ۰:۰۳ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #30
|
|||
|
|||
(۳۰/آبان/۹۵ ۲۳:۰۱)عمار94 نوشته است: شور بودن نمک صفتی است که خدا به نمک اعطا کردهدقیقاً. اما به این معنا نیست که خدا هم این صفت "شور بودن" را دارا باشد. پس قاعده زیر برای همه صفات صادق نیست: (۳۰/آبان/۹۵ ۲۰:۱۰)عمار94 نوشته است:علت العلل شور نیست اما علت نهایی به وجود آمدن شوری است. قاعده فوق فقط برای صفات اصیل صادقه. |
|||
|
|
|
|





:روشنفکربازی یعنی



