|
منافق در قرآن
|
|
۵:۵۶, ۲۶/آبان/۹۲
شماره ارسال: #1
|
|||
|
|||
|
بسم الله الرحمن الرحیم
بعضی اوقات ما یک حرفی می زنیم و می گویند حرف از خودت است در این موارد باید از قرآن مثال آورد برای اهل تفکر البته کسی که تمایل به دشمن دارد هدایت نخواهد شد این مبحث از اصلی ترین منافق در صدر اسلام تا منافقک های امروز را با شدت و ضعف های مختلف شامل می شود. برخی ویژگی های افراد دو رو در قرآن 1-دروغگویی: و مِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ دروغگویی و گفتن سخنان خلاف واقع صفت زشت و وسیلهی ایست که منافقان از آن در جهت ضربه زدن به اسلام و پیش برد اهداف خویش استفاده کرده و میکنند. خداوند در قرآن کریم خطاب به پیامبر خویش میفرماید: « إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُون» در این آیه اگرچه منافقان مدعّی امر صادق و حقی یعنی رسالت رسول معظّم هستند، امّا باز ایشان دروغگو شمرده شدهاند، این از آن جهت است آنها علیرغم اعتراف زبانی، در دل اعتقادی به رسالت پیامبر نداشتند و این نیز خود نوعی دروغگویی است. از امام صادق (علیهالسلام) چنین نقل شده: «المنافق إذا حدث عن الله وعن رسوله كذب، وإذا وعد الله ورسوله أخلف. وإذا ملك خان الله ورسوله في ماله» (منافق زمانیکه از خدا و رسول خبر دهد، دروغ میگوید و هنگامی که با خدا ورسول او وعده کند تخلف می کند و زمانی که مالک اموال شود ، در مال خود به خدا و رسول خیانت می کند.) به همین شکل آنها در ادای سوگند نیز به دروغ سوگند میخورند و سوگند آنها بدان جهت بود که مؤمنین رانسبت به خود خوشبین کنند و از گزند آنها جان خود را حفظ کنند و در حقیقت سوگند در نزد آنها همانند سپری برای محافظت جانشان بود: «اتخذوا ایمانهم جنه». 2-فریبکاری: و يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُون منظور از خدعه منافقان با خدا، یا خدعه و نیرنگ آنان با احکام خدا و دین الهی است که آن را مورد تمسخر و بازیچه قرار می دهند و یا به معنای فریبکاری با پیامبر خداست ؛ زیرا خدعه با رسول خدا به منزله خدعه با خداست که روشن است این گونه فریبکاری در واقع فریب خود است. چنان که اگر پزشک، دستور مصرف دارویی را بدهد و بیمار به دروغ بگوید که آن را مصرف کردم ، به گمان خودش پزشک را فریب داده ، ولی به راستی خود را فریب داده است . 3-مریضی قلب: فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُون در حقیقت منافق ، بیمار است . همان گونه که بیمار، نه سالم است و نه مرده ، منافق نیز نه مؤمن است و نه کافر . بیماری منافق نیز رشد سرطانی دارد . 4-فسادگری در زمین: وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ(11بقره) 5-نفهمی: أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُون 6-تحقیر و مسخره مومنان: وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَكِن لاَّ يَعْلَمُون 7-دو چهره بودن: وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُون 8-سردرگم: اللّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُون امام رضا (علیه السلام) در تفسیر این آیه می فرماید: خداوند ، اهل مکر و خدعه و استهزا نیست ، اما جزای مکر و استهزای آنان را می دهد. چنان آنان را در طغیان و سرکشی خود رها می کند تا سردرگم و غرق شوند.(تفسیر نورالثقلین / ج 1 / ص 30) 9-دین فروش: أُوْلَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِين 10-فتنه گر و آتش افروز: مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَّ يُبْصِرُون این آیه در مقام تشبیه روحیات و حالات منافقان است . آنان ، آتش می افروزند ، ولی خداوند نورش را می برد و دود و خاكستر و تاریكی اش را برای آنان وا می گذارد .. منافقان برای آنكه به اهداف خود برسند، آتش افروزی می كنند . 11-باطل گرا و کر و کور بودن(در شناخت حقیقت) صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُون وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُون 12-ترسو بودن أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصْابِعَهُمْ فِي آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ واللّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِين قرآن ، منافق را به شخص در باران مانده ای تشبیه كرده كه مشكلات باران تند ، شب تاریك ، غرش گوش خراش رعد ، نور خیره كننده برق ، و هراس و خوف مرگ ، او را فرا گرفته ، اما او نه برای حفظ خود از باران پناهگاهی دارد و نه برای تاریكی ، نوری و نه گوشی آسوده از رعد و نه روحی آرام از مرگ . ترس و وحشت همیشه و در همه جا همدم و همراه منافقان است ؛ در همین دنیا نیز دلهره و اضطراب و رسوایی و ذلت دامنگیر منافقان می شود و هر لحظه كه خداوند بزرگ اراده فرماید، اسرار و توطئه های آنها افشا می شود . 13-در راه مانده يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاء لَهُم مَّشَوْاْ فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّه عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير 14-ولایت ستیزی از جمله صفات زشت منافقان سرپیجی از امر رسول خدا(صلیاللهوآلهوسلم) و مخالفت از فرامین ایشان بود. خداوند در قرآن کریم در وصف حال ایشان میفرماید: «وَ يَقُولُونَ طاعَةٌ فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيَّتَ طائِفَةٌ مِنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَ اللَّهُ يَكْتُبُ ما يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلاً (و مىگويند: فرمانبرداريم، ولى چون از نزد تو بيرون مىروند، جمعى از آنان شبانه، جز آنچه تو مىگويى تدبير مىكنند. و خدا آنچه را كه شبانه در سر مىپرورند، مىنگارد. پس، از ايشان روى برتاب و بر خدا توكّل كن، و خدا بس كارساز است.) آری منافقان اگرچه در ظاهر ادعای اطاعت از ولایت امر و رسول خدا(صلیاللهوآلهوسلم) را داشتند امّا وقتی به جلسات سرّی خود میرفتند تصمیماتی خلاف آنچه مدّ نظر رسول خدا(صلیاللهوآلهوسلم) بود، اتّخاذ میکردند. اساساً یکی از ارکان اساس دین مبین اسلام پذیرش امامت و ولایت است و از جمله معیارهای محک زدن مؤمن از منافق بررسی همین مسئله است. خداوند در این باره می فرماید: (أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ )(آيا كسانى كه در دلهايشان مرضى هست، پنداشتند كه خدا هرگز كينه آنان را آشكار نخواهد كرد؟ و اگر بخواهيم، قطعاً آنان را به تو مىنمايانيم، در نتيجه ايشان را به سيماى [حقيقى] شان مىشناسى و از آهنگ سخن به [حال] آنان پى خواهى بُرد و خداست كه كارهاى شما را مىداند.) از ابیسعيد خدرى روايت شده است كه (لحن القول) در آيه فوق عبارت از بغض و كينه آنان نسبت به علىّ بن ابى طالب(علیهالسلام) میباشد و ما در زمان رسول خدا(صلیاللهوآلهوسلم) منافقين را با كينهاى كه نسبت به علىّ بنابىطالب(علیهالسلام) داشتند، مىشناختيم. و نظير اين حديث از جابر بن عبد اللَّه انصارى نقل شده است. از عبادة بن صامت نیز روايت شده است كه ما فرزندانمان را با دوستى على (علیهالسلام) آزمايش ميكرديم، هرگاه ميديديم يكى از فرزندانمان على (علیهالسلام) را دوست نميدارد، ميدانستيم كه اين فرزند ناپاك و زنا زاده است. انس گويد: پس از اين آيه ديگر هيچ منافقى در زمان رسول خدا(صلیاللهوآلهوسلم) پنهان نماند. این معیار سنجش قابل اجرا در تمام ادوار میباشد و هرگاه دیده شود در جامعه افراد یا گروهی به مخالف با ولایت و رهبری جامعه برخاستهاند، دچار بیماری نفاق هستند. 15-ایستادگی در برابر حق خداوند در قرآن کریم در مورد برخی انسانهای به ظاهر مسلمان، خطاب به پیامبر خویش میفرماید: (وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُوداً) (و هنگامی که به آنها گفته شود: به سوی آنچه خداوند نازل کرده، و به سوی پیامبر بیایید، منافقان را میبینی که [از قبول دعوت] تو، اعراض میکنند).اين گونه مسلماننماها نه تنها براى داورى به سراغ طاغوت مىروند بلكه هنگامى كه به آنها تذكر داده مىشود كه به سوى حكم خدا بيائيد و داورى پيامبر(صلیاللهوآلهوسلم) را بپذيريد، مقاومت به خرج داده و از قبول دعوت تو اعراض و امتناع مىورزند و با اصرار روى اين كار مىايستند. در حقيقت قرآن مىگويد: مراجعه آنها به طاغوت يك اشتباه زودگذر نبوده كه با يادآورى اصلاح گردد، بلكه مقاومت و اصرار آنها در اين كار نشان دهنده روح نفاق و ضعف ايمان آنها است، و الا با دعوت پيامبر(صلیاللهوآلهوسلم) بيدار مىشدند و به اشتباه خود معترف مىگشتند و در آيه بعد اين حقيقت را بيان مىكند كه همين افراد منافق هنگامى كه در نتيجه اعمالشان گرفتار مصيبتى مىشوند، و در بنبست قرار مىگيرند، به حكم اجبار به سوى تو مىآيند. 16-شایعهپراکنی خداوند در وصف منافقان میفرماید: (و هنگامی که خبری از پیروزی یا شکست به آنها برسد، (بدون تحقیق،) آن را شایع میسازند؛ در حالی که اگر آن را به پیامبر و پیشوایان که قدرت تشخیص کافی دارند بازگردانند، از ریشههای مسائل آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عدّه کمی، همگی از شیطان پیروی میکردید و گمراه میشدید.) منافقان با شیوهی شایعهپراکنی در ایجاد اضطراب و تضعیف روحیه مردم تلاش میکنند تا اعتماد مردم نسبت به مسولان حکومت را سلب کنند و باعث فاصله بین آنها گردند. آنها با بزرگ نمایی دشمن و تحقیر قوای خودی و مسلمانان و با انتشار بی موقع اخبار پیروزی و یا شکست مومنان را مغرور و یا دچار رعب و وحشت میکنند. در این میان بر مومنان لازم است هر خبری را از هر کس نپذیرند، بلکه با استعلام از فرد مورد اطمینان، از صدق و کذب آن آگاهی حاصل کنند. شايعهسازى و نشر شايعات از بلاهاى بزرگى كه دامنگير جوامع مختلف مىشود و روح اجتماعى و تفاهم و همكارى را در ميان آنها مىكشد، مسئله شايعهسازى و نشر شايعات است، بطورى كه گاه يك نفر منافق مطلب نادرستى جعل مىكند و آن را به چند نفر نسبت میدهد و افرادى بدون تحقيق در نشر آن مىكوشند، و شايد شاخ و برگهايى هم از خودشان به آن مىافزايند و بر اثر آن مقدار قابل توجهى از نيرو و فكر و وقت مردم را مشغول ساخته و اضطراب و نگرانى در مردم ايجاد مىكنند، بسيار مىشود كه شايعات اعتماد عمومى را متزلزل مىسازد و افراد جامعه را در انجام كارهاى لازم سست و مردد مىنمايد. براى اجتماعات سالم نشر شايعات زيانهاى فراوانى به بار مىآورد و اگر اين شايعات پيرامون افراد لايق و مثبت و مفيد باشد، آنها را در خدمات خود دلسرد مىنمايد، و گاهى حيثيت چندين ساله آنها را بر باد مىدهد و مردم را از فوائد وجود آنان محروم مىسازد. 17-امر به بدی و نهی از خوبی خداوند در سورهی توبه در مورد منافقان میفرماید: «الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ»(مردان و زنان دوچهره، [همانند] يكديگرند. به كار ناپسند وا مىدارند و از كار پسنديده باز مىدارند.) این عمل منافقان کاملا بر عکس مومنان است. آنان با استفاده از برپایی معروف در جامعه در صدد رفع آلودگی و فساد هستند ولی منافقان می کوشند تا گسترش منکر باعث نابودی جامعه شوند. پس صاحبان بصیرت فکر کنند.............. |
|||
|
| آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد) |
|
۱۸:۴۳, ۲۷/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #31
|
|||
|
|||
|
بعید میدونم که ندونی چی میگی
یک موقع من با مهدی سینا یه اختلاف نظری دارم که این شخصیه ولی در اصول با هم هستیم ما از ایمان به خدا و اولیاء به خدا (و بالعکسش کفر به خدا) حرف زدیم شرافت یکی مثل عارف صد برابر احمدی نژاده اشتباه در مواضع با نفاق و دورویی خیلی فرق داره و شمای مریض خوب میدونی ولی صرف نمیکنه گوش بدی |
|||
|
۱۸:۵۳, ۲۷/اسفند/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۶ ۱۹:۰۹ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #32
|
|||
|
|||
|
جناب عبدالرحمن
من هم نظرم همینه. متاسفانه برخی کاربران به خاطر هر اختلاف نظر سیاسی، از اصطلاحات مربوط به صدر اسلام استفاده می کنند. (۲۷/اسفند/۹۶ ۱۸:۴۳)عبدالرحمن نوشته است: اشتباه در مواضع با نفاق و دورویی خیلی فرق داره ببین، دو رویی همیشه توی سیاست هست. اما دیدیم که این رو نمیشه همیشه نفاق نامید. در واقع نظر من با نظر شما خیلی متفاوت نیست. فقط یه سری ابهامها هست که در یک فضای محترمانه میشه در موردشون صحبت کرد که در این صورت بحث می تونه خیلی مفید باشه. (۲۷/اسفند/۹۶ ۱۸:۴۳)عبدالرحمن نوشته است: شمای مریض خوب میدونی ولی صرف نمیکنه گوش بدیشاید بعضی جاها من درست گوش نکرده باشم، همینطور که شما نوشته من رو درست نخوندید و برداشت اشتباهی از نظر من داشتید. این خیلی عادیه و در هر بحثی پیش میاد. پس لازمه صعه صدرتون رو بالا ببرید. |
|||
|
۸:۵۷, ۲۸/اسفند/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/اسفند/۹۶ ۸:۵۸ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #33
|
|||
|
|||
(۲۷/اسفند/۹۶ ۱۴:۵۱)mahdy30na نوشته است: کاری به شخصیت های سیاسی ندارم میخوام یه مثال برای سعدی بزنم تا متوجه بشه نظرات و ایمان چیهدر مثالهایی که از صدر اسلام ذکر میشه، معمولاً در یک طرف امام معصوم هست. پس میشه مثالهای مربوط به ایمان رو در اون ذکر کرد. اما این مثالها رو نمیشه به یک درگیری جناحی امروزی تعمیم داد. چون هیچکدوم از طرفین بی اشتباه و کامل نیستند. |
|||
|
۹:۰۱, ۲۸/اسفند/۹۶
(آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/اسفند/۹۶ ۱۱:۲۸ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #34
|
|||
|
|||
(۲۸/اسفند/۹۶ ۸:۵۷)سعدی نوشته است: در مثالهایی که از صدر اسلام ذکر میشه، معمولاً در یک طرف امام معصوم هست. پس میشه مثالهای مربوط به ایمان رو در اون ذکر کرد.این که میگم مریضی از عصبانیت نیست ...عین واقعیته ایمان در صدر اسلام بوده و الان فقط مسائل سیاسیه!!! شاید همون مشکل درودگر رو داری باید روانشناس رو بهت پیشنهاد کنم جناب سعه صدر
|
|||
|
۱۵:۱۶, ۲۸/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #35
|
|||
|
|||
|
سلام
خب من هم حرفم همینه. این عبارت رو نمیشه برای هر درگیری جناحی استفاده کرد. لازم بود این نکته بیان بشه. اگر موافقیدُ کافیه تایید کنید. اگر هم مخالفید کافیه با دلیل و منطق دلیل مخالفت رو بفرمایید. در هر صورت شما نیاز به چنین ادبیاتی ندارید و به همین خاطره که میگم باید صعه صدر افزایش پیدا کنه. |
|||
|
۱۵:۲۵, ۲۸/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #36
|
|||
|
|||
|
چیزی که شما تحت عنوان سعه صدر میگی یعنی سکوت و عدم برخورد با جرثومه های مجازی که با برنامه و احتمالا مزدبگیری فضای مخصوصاً تالارهای مجازی رو فاسد میکنن با وجود متعفن خودشون
این یعنی فرسودگی تدریجی همون افراد که یکی از دلایل رفتن مسئولین یه چنین تالارهاییه و از اهداف شماست و علت اینکه من شش هفت ساله با انواع موجوداتی مثل شما تونستم سر کنم و کم نیارم (نه به عنوان منیت) همین برخورد خشک و صریحه |
|||
|
۱۶:۰۰, ۲۸/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #37
|
|||
|
|||
|
نمیگم سکوت کنید. بلکه حرفتون رو به طور واضح بگید با دلیل.
حقیقتش الآن حتی اختلاف نظری بین ما نیست که باعث بشه اینقدر عصبی بشید. اگر بود هم میشد دربارش گفتگو کرد. تالار گغتگو اسمش روشه، برای گفتگو و یادگرفتن چیزهای جدیده. |
|||
|
۱۶:۲۸, ۲۸/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #38
|
|||
|
|||
(۲۸/اسفند/۹۶ ۸:۵۷)سعدی نوشته است: در مثالهایی که از صدر اسلام ذکر میشه، معمولاً در یک طرف امام معصوم هست. پس میشه مثالهای مربوط به ایمان رو در اون ذکر کرد. در تاریخ صدر اسلام امام بودن یعنی حق ؟الان حق وجود نداره ؟ ما مواردی از غیر معصوم داریم که گرامی از عمار و طلحه و زبیر و ابوسفیان و .... اینقدری هست که واقعا بصیرت ساز هستن . مشکل امثال شما میدونی چیه ؟ اطلاعات دم دستی داری و مرجعتون جستجوگرهای نت هست . (۲۷/اسفند/۹۶ ۱۴:۵۱)mahdy30na نوشته است: شما رهبری رو قبول داری ؟ ببین مطالب ایشون چه سمت و چه نکاتی توش هست . اگه هم که رهبری رو میزان نمیدونی خوب دقت بالاتر و بصیرت بیشتری باید بخرج بدیاین رو پاسخ ندادی یا اینکه .... . کاری ندارم ولی مطالب کلیدی رو کلا رد میکنی بخاطر پاسخ خود خواسته . (۲۸/اسفند/۹۶ ۱۵:۱۶)سعدی نوشته است: سلام شما که پاسخ خود رو داری و میخوای فقط تایید بگیری دیگه چه نیازی به به اصطلاح یادگیری داری ؟ (۲۷/اسفند/۹۶ ۱۷:۱۴)سعدی نوشته است: سلام جناب عبدالرحمنبا این مثالها واقعا شکی که داشتم به یقین خاصل میشه بر اینکه شما تطبیق دهنئه نیستی و دنبال چیزای دیگه هستی . (۲۸/اسفند/۹۶ ۱۶:۰۰)سعدی نوشته است: نمیگم سکوت کنید. بلکه حرفتون رو به طور واضح بگید با دلیل.یادگرفتن چه چیز ؟ یادگرفتن بحثهای فرسایشی یا پوششی ؟ پیشنهاد میکنم از مراکز پرسش پاسخ مابقی مطالب رو جویا بشید 6- این تالار محل پاسخگویی به شبهات اعتقادی و دینی نیست و مدیران چنین ادعا و توانایی را ندارند. برای رفع شبهات دینی خود از طریق شماره 09640 با (مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني) تماس حاصل نمایید. 5- از انجام بحثهای سیاسی (داخلی) که باعث ایجاد تفرقه و چند دستگی بین ملت ایران می شود، اکیدا خودداری فرمایید. پست بسته میشه . چون بعد از چندین بار تذکر به مبانی تقیه و نفاق شما هنوز در ابتدای راه تکرار میزنی و پیرفت نداری و سعی نمیکنی قدمی مثبت برداری . |
|||
|
|
|
|
|
| 1 میهمان |








شاید همون مشکل درودگر رو داری باید روانشناس رو بهت پیشنهاد کنم جناب سعه صدر

در تاریخ صدر اسلام امام بودن یعنی حق ؟