کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



موضوع بسته شده  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 2 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
منافق در قرآن
۵:۵۶, ۲۶/آبان/۹۲
شماره ارسال: #1
آواتار
بسم الله الرحمن الرحیم

بعضی اوقات ما یک حرفی می زنیم و می گویند حرف از خودت است

در این موارد باید از قرآن مثال آورد برای اهل تفکر

البته کسی که تمایل به دشمن دارد هدایت نخواهد شد

این مبحث از اصلی ترین منافق در صدر اسلام تا منافقک های امروز را با شدت و ضعف های مختلف شامل می شود.

برخی ویژگی های افراد دو رو در قرآن

1-دروغگویی:

و مِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ

دروغ­گویی و گفتن سخنان خلاف واقع صفت زشت و وسیله‌ی ایست که منافقان از آن در جهت ضربه زدن به اسلام و پیش برد اهداف خویش استفاده کرده و می­کنند. خداوند در قرآن کریم خطاب به پیامبر خویش می­فرماید: « إِذا جاءَكَ الْمُنافِقُونَ قالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُون‏» در این آیه اگرچه منافقان مدعّی امر صادق و حقی یعنی رسالت رسول معظّم هستند، امّا باز ایشان دروغ­گو شمرده شده­اند، این از آن جهت است آنها علی­رغم اعتراف زبانی، در دل اعتقادی به رسالت پیامبر نداشتند و این نیز خود نوعی دروغ­گویی است. از امام صادق (علیه‌السلام) چنین نقل شده: «المنافق إذا حدث عن الله وعن رسوله كذب، وإذا وعد الله ورسوله أخلف. وإذا ملك خان الله ورسوله في ماله» (منافق زمانیکه از خدا و رسول خبر دهد، دروغ می­گوید و هنگامی که با خدا ورسول او وعده کند تخلف می کند و زمانی که مالک اموال شود ، در مال خود به خدا و رسول خیانت می کند.) به همین شکل آنها در ادای سوگند نیز به دروغ سوگند می­خورند و سوگند آنها بدان جهت بود که مؤمنین رانسبت به خود خوش­بین کنند و از گزند آنها جان خود را حفظ کنند و در حقیقت سوگند در نزد آنها همانند سپری برای محافظت جانشان بود: «اتخذوا ایمانهم جنه».

2-فریبکاری:


و يُخَادِعُونَ اللّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلاَّ أَنفُسَهُم وَمَا يَشْعُرُون

منظور از خدعه منافقان با خدا، یا خدعه و نیرنگ آنان با احکام خدا و دین الهی است که آن را مورد تمسخر و بازیچه قرار می دهند و یا به معنای فریبکاری با پیامبر خداست ؛ زیرا خدعه با رسول خدا به منزله خدعه با خداست که روشن است این گونه فریبکاری در واقع فریب خود است. چنان که اگر پزشک، دستور مصرف دارویی را بدهد و بیمار به دروغ بگوید که آن را مصرف کردم ، به گمان خودش پزشک را فریب داده ، ولی به راستی خود را فریب داده است .

3-مریضی قلب:

فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللّهُ مَرَضًا وَلَهُم عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُون

در حقیقت منافق ، بیمار است . همان گونه که بیمار، نه سالم است و نه مرده ، منافق نیز نه مؤمن است و نه کافر . بیماری منافق نیز رشد سرطانی دارد .

4-فسادگری در زمین:

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ قَالُواْ إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ(11بقره)


5-نفهمی:

أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَلَكِن لاَّ يَشْعُرُون



6-تحقیر و مسخره مومنان:

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُواْ أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاء أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاء وَلَكِن لاَّ يَعْلَمُون


7-دو چهره بودن:

وَإِذَا لَقُواْ الَّذِينَ آمَنُواْ قَالُواْ آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْاْ إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُواْ إِنَّا مَعَكْمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُون


8-سردرگم:

اللّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُون

امام رضا (علیه السلام) در تفسیر این آیه می فرماید: خداوند ، اهل مکر و خدعه و استهزا نیست ، اما جزای مکر و استهزای آنان را می دهد.
چنان آنان را در طغیان و سرکشی خود رها می کند تا سردرگم و غرق شوند.(تفسیر نورالثقلین / ج 1 / ص 30)


9-دین فروش:

أُوْلَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرُوُاْ الضَّلاَلَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُواْ مُهْتَدِين


10-فتنه گر و آتش افروز:

مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لاَّ يُبْصِرُون

این آیه در مقام تشبیه روحیات و حالات منافقان است . آنان ، آتش می افروزند ، ولی خداوند نورش را می برد و دود و خاكستر و تاریكی اش را برای آنان وا می گذارد ..
منافقان برای آنكه به اهداف خود برسند، آتش افروزی می كنند .


11-باطل گرا و کر و کور بودن(در شناخت حقیقت)

صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لاَ يَرْجِعُون

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرًا مِّنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِكَ هُمُ الْغَافِلُون

12-ترسو بودن

أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصْابِعَهُمْ فِي آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ واللّهُ مُحِيطٌ بِالْكافِرِين

قرآن ، منافق را به شخص در باران مانده ای تشبیه كرده كه مشكلات باران تند ، شب تاریك ، غرش گوش خراش رعد ، نور خیره كننده برق ، و هراس و خوف مرگ ، او را فرا گرفته ، اما او نه برای حفظ خود از باران پناهگاهی دارد و نه برای تاریكی ، نوری و نه گوشی آسوده از رعد و نه روحی آرام از مرگ .
ترس و وحشت همیشه و در همه جا همدم و همراه منافقان است ؛ در همین دنیا نیز دلهره و اضطراب و رسوایی و ذلت دامنگیر منافقان می شود و هر لحظه كه خداوند بزرگ اراده فرماید، اسرار و توطئه های آنها افشا می شود .

13-در راه مانده

يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاء لَهُم مَّشَوْاْ فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُواْ وَلَوْ شَاء اللّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّه عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِير


14-ولایت ستیزی
از جمله صفات زشت منافقان سرپیجی از امر رسول خدا(صلی‌الله‌وآله‌وسلم) و مخالفت از فرامین ایشان بود. خداوند در قرآن کریم در وصف حال ایشان می­فرماید: «وَ يَقُولُونَ طاعَةٌ فَإِذا بَرَزُوا مِنْ عِنْدِكَ بَيَّتَ طائِفَةٌ مِنْهُمْ غَيْرَ الَّذِي تَقُولُ وَ اللَّهُ يَكْتُبُ ما يُبَيِّتُونَ فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ وَ كَفى‏ بِاللَّهِ وَكِيلاً (و مى‏گويند: فرمانبرداريم، ولى چون از نزد تو بيرون مى‏روند، جمعى از آنان شبانه، جز آنچه تو مى‏گويى تدبير مى‏كنند. و خدا آنچه را كه شبانه در سر مى‏پرورند، مى‏نگارد. پس، از ايشان روى برتاب و بر خدا توكّل كن، و خدا بس كارساز است‏.)

آری منافقان اگرچه در ظاهر ادعای اطاعت از ولایت امر و رسول خدا(صلی‌الله‌وآله‌وسلم) را داشتند امّا وقتی به جلسات سرّی خود می­رفتند تصمیماتی خلاف آنچه مدّ نظر رسول خدا(صلی‌الله‌وآله‌وسلم) بود، اتّخاذ می­کردند.

اساساً یکی از ارکان اساس دین مبین اسلام پذیرش امامت و ولایت است و از جمله معیارهای محک زدن مؤمن از منافق بررسی همین مسئله است. خداوند در این باره می فرماید: (أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ أَنْ لَنْ يُخْرِجَ اللَّهُ أَضْغانَهُمْ وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَيْناكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُمْ بِسِيماهُمْ وَ لَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ أَعْمالَكُمْ )(آيا كسانى كه در دلهايشان مرضى هست، پنداشتند كه خدا هرگز كينه آنان را آشكار نخواهد كرد؟ و اگر بخواهيم، قطعاً آنان را به تو مى‏نمايانيم، در نتيجه ايشان را به سيماى [حقيقى‏] شان مى‏شناسى و از آهنگ سخن به [حال‏] آنان پى خواهى بُرد و خداست كه كارهاى شما را مى‏داند.)

از ابی­سعيد خدرى روايت شده است كه (لحن القول) در آيه فوق عبارت از بغض و كينه آنان نسبت به علىّ بن ابى طالب(علیه‌السلام) می­باشد و ما در زمان رسول خدا(صلی‌الله‌وآله‌وسلم) منافقين را با كينه‏اى كه نسبت به علىّ بن­ابى­طالب(علیه‌السلام) داشتند، مى‏شناختيم. و نظير اين حديث از جابر بن عبد اللَّه انصارى نقل شده است. از عبادة بن صامت نیز روايت شده است كه ما فرزندانمان را با دوستى على (علیه‌السلام) آزمايش مي­كرديم، هرگاه مي­ديديم يكى از فرزندانمان على (علیه‌السلام) را دوست نميدارد، مي­دانستيم كه اين فرزند ناپاك و زنا زاده است. انس گويد: پس از اين آيه ديگر هيچ منافقى در زمان رسول خدا(صلی‌الله‌وآله‌وسلم) پنهان نماند. این معیار سنجش قابل اجرا در تمام ادوار میباشد و هرگاه دیده شود در جامعه افراد یا گروهی به مخالف با ولایت و رهبری جامعه برخاسته­اند، دچار بیماری نفاق هستند.


15-ایستادگی در برابر حق
خداوند در قرآن کریم در مورد برخی انسان­های به ظاهر مسلمان، خطاب به پیامبر خویش می­فرماید: (وَ إِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا إِلى‏ ما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ إِلَى الرَّسُولِ رَأَيْتَ الْمُنافِقِينَ يَصُدُّونَ عَنْكَ صُدُوداً) (و هنگامی که به آنها گفته شود: به سوی آنچه خداوند نازل کرده، و به سوی پیامبر بیایید، منافقان را می‌بینی که [از قبول دعوت] تو، اعراض می‌کنند).اين گونه مسلمان‏نماها نه تنها براى داورى به سراغ طاغوت مى‏روند بلكه هنگامى كه به آنها تذكر داده مى‏شود كه به سوى حكم خدا بيائيد و داورى پيامبر(صلی‌الله‌وآله‌وسلم) را بپذيريد، مقاومت به خرج داده و از قبول دعوت تو اعراض و امتناع مى‏ورزند و با اصرار روى اين كار مى‏ايستند.

در حقيقت قرآن مى‏گويد: مراجعه آنها به طاغوت يك اشتباه زودگذر نبوده كه با يادآورى اصلاح گردد، بلكه مقاومت و اصرار آنها در اين كار نشان دهنده روح نفاق و ضعف ايمان آنها است، و الا با دعوت پيامبر(صلی‌الله‌وآله‌وسلم) بيدار مى‏شدند و به اشتباه خود معترف مى‏گشتند و در آيه بعد اين حقيقت را بيان مى‏كند كه همين افراد منافق هنگامى كه در نتيجه اعمالشان گرفتار مصيبتى مى‏شوند، و در بن‏بست قرار مى‏گيرند، به حكم اجبار به سوى تو مى‏آيند.


16-شایعه­پراکنی
خداوند در وصف منافقان می­فرماید: (و هنگامی که خبری از پیروزی یا شکست به آنها برسد، (بدون تحقیق،) آن را شایع می‌سازند؛ در حالی که اگر آن را به پیامبر و پیشوایان که قدرت تشخیص کافی دارند بازگردانند، از ریشه‌های مسائل آگاه خواهند شد و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، جز عدّه کمی، همگی از شیطان پیروی می‌کردید و گمراه می‌شدید.)
منافقان با شیوه‌ی شایعه­پراکنی در ایجاد اضطراب و تضعیف روحیه مردم تلاش می­کنند تا اعتماد مردم نسبت به مسولان حکومت را سلب کنند و باعث فاصله بین آنها گردند. آنها با بزرگ نمایی دشمن و تحقیر قوای خودی و مسلمانان و با انتشار بی موقع اخبار پیروزی و یا شکست مومنان را مغرور و یا دچار رعب و وحشت می­کنند. در این میان بر مومنان لازم است هر خبری را از هر کس نپذیرند، بلکه با استعلام از فرد مورد اطمینان، از صدق و کذب آن آگاهی حاصل کنند.

شايعه‏سازى و نشر شايعات از بلاهاى بزرگى كه دامنگير جوامع مختلف مى‏شود و روح اجتماعى و تفاهم و همكارى را در ميان آنها مى‏كشد، مسئله شايعه‏سازى و نشر شايعات است، بطورى كه گاه يك نفر منافق مطلب نادرستى جعل مى‏كند و آن را به چند نفر نسبت می­دهد و افرادى بدون تحقيق در نشر آن مى‏كوشند، و شايد شاخ و برگهايى هم از خودشان به آن مى‏افزايند و بر اثر آن مقدار قابل توجهى از نيرو و فكر و وقت مردم را مشغول ساخته و اضطراب و نگرانى در مردم ايجاد مى‏كنند، بسيار مى‏شود كه شايعات اعتماد عمومى را متزلزل مى‏سازد و افراد جامعه را در انجام كارهاى لازم سست و مردد مى‏نمايد. براى اجتماعات سالم نشر شايعات زيانهاى فراوانى به بار مى‏آورد و اگر اين شايعات پيرامون افراد لايق و مثبت و مفيد باشد، آنها را در خدمات خود دلسرد مى‏نمايد، و گاهى حيثيت چندين ساله آنها را بر باد مى‏دهد و مردم را از فوائد وجود آنان محروم مى‏سازد.


17-امر به بدی و نهی از خوبی
خداوند در سوره‌ی توبه در مورد منافقان می­فرماید: «الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ بَعْضُهُمْ مِنْ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمُنْكَرِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمَعْرُوفِ»(مردان و زنان دوچهره، [همانند] يكديگرند. به كار ناپسند وا مى‏دارند و از كار پسنديده باز مى‏دارند.) این عمل منافقان کاملا بر عکس مومنان است. آنان با استفاده از برپایی معروف در جامعه در صدد رفع آلودگی و فساد هستند ولی منافقان می کوشند تا گسترش منکر باعث نابودی جامعه شوند.



پس صاحبان بصیرت فکر کنند..............
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: مصباح ، عبدالرحیم ، mohammad reza ، وافی ، SAViOR ، منتظر کوچولو ، آیات ، AS53 ، سیمرغ ، قلب ، Dido Armstrong ، MohammadSadra ، سدرة المنتهی

آغاز صفحه 4 (پست فوق، اولین پست این موضوع می باشد)
۱۸:۴۳, ۲۷/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #31
آواتار
بعید میدونم که ندونی چی میگی

یک موقع من با مهدی سینا یه اختلاف نظری دارم که این شخصیه ولی در اصول با هم هستیم

ما از ایمان به خدا و اولیاء به خدا (و بالعکسش کفر به خدا) حرف زدیم

شرافت یکی مثل عارف صد برابر احمدی نژاده

اشتباه در مواضع با نفاق و دورویی خیلی فرق داره و شمای مریض خوب میدونی ولی صرف نمیکنه گوش بدی
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۸:۵۳, ۲۷/اسفند/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۷/اسفند/۹۶ ۱۹:۰۹ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #32

جناب عبدالرحمن
من هم نظرم همینه. متاسفانه برخی کاربران به خاطر هر اختلاف نظر سیاسی، از اصطلاحات مربوط به صدر اسلام استفاده می کنند.

(۲۷/اسفند/۹۶ ۱۸:۴۳)عبدالرحمن نوشته است:  اشتباه در مواضع با نفاق و دورویی خیلی فرق داره

ببین، دو رویی همیشه توی سیاست هست. اما دیدیم که این رو نمیشه همیشه نفاق نامید.
در واقع نظر من با نظر شما خیلی متفاوت نیست. فقط یه سری ابهامها هست که در یک فضای محترمانه میشه در موردشون صحبت کرد که در این صورت بحث می تونه خیلی مفید باشه.
(۲۷/اسفند/۹۶ ۱۸:۴۳)عبدالرحمن نوشته است:  شمای مریض خوب میدونی ولی صرف نمیکنه گوش بدی
شاید بعضی جاها من درست گوش نکرده باشم، همینطور که شما نوشته من رو درست نخوندید و برداشت اشتباهی از نظر من داشتید. این خیلی عادیه و در هر بحثی پیش میاد. پس لازمه صعه صدرتون رو بالا ببرید.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۸:۵۷, ۲۸/اسفند/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/اسفند/۹۶ ۸:۵۸ توسط سعدی.)
شماره ارسال: #33

(۲۷/اسفند/۹۶ ۱۴:۵۱)mahdy30na نوشته است:  کاری به شخصیت های سیاسی ندارم میخوام یه مثال برای سعدی بزنم تا متوجه بشه نظرات و ایمان چیه
توی تاریخ اسلامی خیلی موارد داریم برای روشن شدن پاسخ شما ولی بی اطلاعی شما از این کار رو سخت میکنه .
در مثالهایی که از صدر اسلام ذکر میشه، معمولاً در یک طرف امام معصوم هست. پس میشه مثالهای مربوط به ایمان رو در اون ذکر کرد.


اما این مثالها رو نمیشه به یک درگیری جناحی امروزی تعمیم داد. چون هیچکدوم از طرفین بی اشتباه و کامل نیستند.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۹:۰۱, ۲۸/اسفند/۹۶ (آخرین ویرایش ارسال: ۲۸/اسفند/۹۶ ۱۱:۲۸ توسط عبدالرحمن.)
شماره ارسال: #34
آواتار
(۲۸/اسفند/۹۶ ۸:۵۷)سعدی نوشته است:  در مثالهایی که از صدر اسلام ذکر میشه، معمولاً در یک طرف امام معصوم هست. پس میشه مثالهای مربوط به ایمان رو در اون ذکر کرد.


اما این مثالها رو نمیشه به یک درگیری جناحی امروزی تعمیم داد. چون هیچکدوم از طرفین بی اشتباه و کامل نیستند.
این که میگم مریضی از عصبانیت نیست ...عین واقعیته
ایمان در صدر اسلام بوده و الان فقط مسائل سیاسیه!!!
Big Grin شاید همون مشکل درودگر رو داری باید روانشناس رو بهت پیشنهاد کنم جناب سعه صدر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۵:۱۶, ۲۸/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #35

سلام
خب من هم حرفم همینه. این عبارت رو نمیشه برای هر درگیری جناحی استفاده کرد. لازم بود این نکته بیان بشه.

اگر موافقیدُ کافیه تایید کنید. اگر هم مخالفید کافیه با دلیل و منطق دلیل مخالفت رو بفرمایید. در هر صورت شما نیاز به چنین ادبیاتی ندارید و به همین خاطره که میگم باید صعه صدر افزایش پیدا کنه.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۵:۲۵, ۲۸/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #36
آواتار
چیزی که شما تحت عنوان سعه صدر میگی یعنی سکوت و عدم برخورد با جرثومه های مجازی که با برنامه و احتمالا مزدبگیری فضای مخصوصاً تالارهای مجازی رو فاسد میکنن با وجود متعفن خودشون

این یعنی فرسودگی تدریجی همون افراد که یکی از دلایل رفتن مسئولین یه چنین تالارهاییه و از اهداف شماست

و علت اینکه من شش هفت ساله با انواع موجوداتی مثل شما تونستم سر کنم و کم نیارم (نه به عنوان منیت) همین برخورد خشک و صریحه
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۶:۰۰, ۲۸/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #37

نمیگم سکوت کنید. بلکه حرفتون رو به طور واضح بگید با دلیل.
حقیقتش الآن حتی اختلاف نظری بین ما نیست که باعث بشه اینقدر عصبی بشید. اگر بود هم میشد دربارش گفتگو کرد. تالار گغتگو اسمش روشه، برای گفتگو و یادگرفتن چیزهای جدیده.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
۱۶:۲۸, ۲۸/اسفند/۹۶
شماره ارسال: #38
آواتار
(۲۸/اسفند/۹۶ ۸:۵۷)سعدی نوشته است:  در مثالهایی که از صدر اسلام ذکر میشه، معمولاً در یک طرف امام معصوم هست. پس میشه مثالهای مربوط به ایمان رو در اون ذکر کرد.


اما این مثالها رو نمیشه به یک درگیری جناحی امروزی تعمیم داد. چون هیچکدوم از طرفین بی اشتباه و کامل نیستند.

Huh در تاریخ صدر اسلام امام بودن یعنی حق ؟
الان حق وجود نداره ؟
ما مواردی از غیر معصوم داریم که گرامی از عمار و طلحه و زبیر و ابوسفیان و .... اینقدری هست که واقعا بصیرت ساز هستن . مشکل امثال شما میدونی چیه ؟ اطلاعات دم دستی داری و مرجعتون جستجوگرهای نت هست .

(۲۷/اسفند/۹۶ ۱۴:۵۱)mahdy30na نوشته است:  شما رهبری رو قبول داری ؟ ببین مطالب ایشون چه سمت و چه نکاتی توش هست . اگه هم که رهبری رو میزان نمیدونی خوب دقت بالاتر و بصیرت بیشتری باید بخرج بدی
این رو پاسخ ندادی یا اینکه .... . کاری ندارم ولی مطالب کلیدی رو کلا رد میکنی بخاطر پاسخ خود خواسته .
(۲۸/اسفند/۹۶ ۱۵:۱۶)سعدی نوشته است:  سلام
خب من هم حرفم همینه. این عبارت رو نمیشه برای هر درگیری جناحی استفاده کرد. لازم بود این نکته بیان بشه.

اگر موافقیدُ کافیه تایید کنید. اگر هم مخالفید کافیه با دلیل و منطق دلیل مخالفت رو بفرمایید. در هر صورت شما نیاز به چنین ادبیاتی ندارید و به همین خاطره که میگم باید صعه صدر افزایش پیدا کنه.

شما که پاسخ خود رو داری و میخوای فقط تایید بگیری دیگه چه نیازی به به اصطلاح یادگیری داری ؟
(۲۷/اسفند/۹۶ ۱۷:۱۴)سعدی نوشته است:  سلام جناب عبدالرحمن
این تعریف برای مسائل صدر اسلام کارایی داره. اما نمیشه برای مسائل سیاسی روز به کارش برد.

شما فرض کنید آقای احمدی نژاد اختلاف نظری با آقای عارف پیدا کنند؛ اما خودشان یا طرفدارانشان این اختلاف رو به طور واضح بیان نکنند. حالا به نظر شما، کدوم طرف داره "ایمان" رو مخفی می کنه و کدوم یکی "کفر" را؟

اگر بخوایم به ظاهر حکم کنیم، ممکنه طرف کسی رو بگیریم که مذهبی تر به نظر میاد. اما همون فرد مذهبی ممکنه بعضی جاها اشتباه بگه. واقعیت اینه که در مسائل سیاسی روز، به ندرت میشه تقسیم بندی این مدلی داشت. نمیشه چنین اختلافی رو نماد درگیری حق و باطل دونست.

خلاصه اینکه اگر قصد داشته باشید این اصطلاحات را برای مسائل سیاسی روز به کار ببرید، باید یه تعریف دیگه برای اون بکار ببرید.
با این مثالها واقعا شکی که داشتم به یقین خاصل میشه بر اینکه شما تطبیق دهنئه نیستی و دنبال چیزای دیگه هستی .

(۲۸/اسفند/۹۶ ۱۶:۰۰)سعدی نوشته است:  نمیگم سکوت کنید. بلکه حرفتون رو به طور واضح بگید با دلیل.
حقیقتش الآن حتی اختلاف نظری بین ما نیست که باعث بشه اینقدر عصبی بشید. اگر بود هم میشد دربارش گفتگو کرد. تالار گغتگو اسمش روشه، برای گفتگو و یادگرفتن چیزهای جدیده.
یادگرفتن چه چیز ؟ یادگرفتن بحثهای فرسایشی یا پوششی ؟
پیشنهاد میکنم از مراکز پرسش پاسخ مابقی مطالب رو جویا بشید

6- این تالار محل پاسخگویی به شبهات اعتقادی و دینی نیست و مدیران چنین ادعا و توانایی را ندارند. برای رفع شبهات دینی خود از طریق شماره 09640 با (مركز ملي پاسخگويي به سوالات ديني) تماس حاصل نمایید.

5- از انجام بحثهای سیاسی (داخلی) که باعث ایجاد تفرقه و چند دستگی بین ملت ایران می شود، اکیدا خودداری فرمایید.


پست بسته میشه .
چون بعد از چندین بار تذکر به مبانی تقیه و نفاق شما هنوز در ابتدای راه تکرار میزنی و پیرفت نداری و سعی نمیکنی قدمی مثبت برداری .

امضای mahdy30na
بسم الله الرحمن الرحیم
ادع إلى سبيل ربك بالحكمة والموعظة الحسنة وجادلهم بالتي هي أحسن إن ربك هو أعلم بمن ضل عن سبيله وهو أعلم بالمهتدين

با حکمت و اندرز نيکو، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى که نيکوتر است، استدلال و مناظره کن! پروردگارت، از هر کسى بهتر می‏داند چه کسى از راه او گمراه شده است؛ و او به هدايت‏يافتگان داناتر است

Invite to the way of your Lord with wisdom and good instruction, and argue with them in a way that is best. Indeed, your Lord is most knowing of who has strayed from His way, and He is most knowing of who is [rightly] guided.
نحل 125
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: عبدالرحمن
موضوع بسته شده  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا