کانال بیداری اندیشه در سروش کانال بیداری اندیشه در تلگرام



ارسال پاسخ  به روز آوری
 
رتبه به موضوع
  • 3 رای - 5 میانگین
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
«ای کاش» های یک بچه دزفولی
۱۲:۲۴, ۱۷/دی/۹۰
شماره ارسال: #1
آواتار
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق ، عبدالحمید صالح نژاد به سال 1342 در دزفول متولد شد و 24 سال بعد ، با لباس پاسداری از انقلاب اسلامی ، در ساحل غربی اروند رود ، پنجه بر طاق عرش گرفت و بر دوش ملائک نشست. او در زمان جاودانگی ، فرماندهی گردان حمزه سیدالشهدا از لشکر 7 ولی عصر(صلوات الله علیه) را بر عهده داشت. آن چه می خوانید متن کامل تنها وصیت نامه ی به جا مانده از آن فرزانه ی در خون طپیده است:
روحمان با یادش شاد
[تصویر: 124216_678.jpg]
شهید عبدالحمید صالح نژاد(نفر وسط)
بسم‌الله الرحمن الرحیم
شهادت مى‌دهم به یكتایى پروردگار تبارك و تعالى و اینكه محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) رسول او و على(علیه السلام) جانشین به حق رسول اكرم(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) مى‌باشد. طبق معمول باز مى‌خواهم به جبهه بروم و گفتم براى چندمین بار وصیت‌نامه بنویسم شاید این بار فرجى باشد.
داشتم فكر مى‌كردم كه انسان فقط یك بار است كه خوب به جبهه مى‌رود و آن وقتى است كه به شهادت مى‌رسد. هر چند سال ها كه در جبهه باشد و اجر شهید را هم بگیرد ولى آن یك بار است كه انسان با همه اخلاص پا را به جبهه مى‌گذارد و فكر مى‌كنم كه همه آن جبهه رفتن ها براى پاكسازى كاملى است كه براى یك لحظه آخر بوجود مى‌آید و من مطلب را با ماندن در جبهه و حسرت بر رفتن شهیدان براى خودم به اثبات رسانده‌ام، من چه باید وصیت كنم تا حق تمام مردم را اداء كرده باشم ، الا وصیت بر حفظ اسلام و شناخت فرهنگ آن و دل را با غلتیدن در برنامه‌هاى مكتب به اطمینان رساندن؟
بعضى شما انسان هاى قالبى به كجا مى‌روید؟ شمایى كه بندهاى دلتان را با بندهاى دنیا محكم گره كرده‌اید و با آرزوهاى پى‌درپى عمرى دراز را براى خود محاسبه كرده‌اید و خود را در قالب هاى محكم كرده‌اید كه هیچ دردى از این رنج هاى انسان هاى محروم را درك نمى‌كنید و با مربوط دادن حفظ این جبهه‌ها به دیگران خود را از آن ساقط كرده‌اید و گوش خود را گرفته‌اید تا نداى پى‌درپى امام را و گریه‌هاى دردآلود مادران شهید را و كودكان یتیم را نشنوید و چشم هایتان را بسته‌اید تا مصیبت هاى مردم را به چشم نبینید تا خود در كنار همسرانتان آرام بیاسایید. دگر باز ایستید كه به قول على(علیه السلام) هیچ چیز این بندهاى دنیا را از جان شما پاره نمى‌كند الا در زیر دندان مصیبت ها. بعضى‌ها ,كمى سستى تن و روح را بشكنید و هجوم روحى داشته باشید كه خداوند همه ما را در راه عشق آزمایش مى‌كند.
خداوندا ! خود شاهدى كه حق هیچكس از دوستان و خانواده‌ام را اداء نكرده‌ام. اى كاش مى‌توانستم حق ولى فقیه و رهبرم را اداء كنم و اى كاش مى‌توانستم مفهوم گریه‌هاى نیمه شب امام را درك كنم. اى كاش دردى از دردهاى این مردم معصوم را درمان مى‌كردم. و اى كاش مى‌توانستم حق محبت هاى دوستان را اداء مى‌كردم.
خدایا ! هر كدام از این برادران كه در جبهه به شهادت مى‌رسیدند مى‌دانى كه خدایا زخمى بر قلبم به جا مى‌گذاشتند تا جایى كه خدایا تقاضاى مرگ مى‌كردم و تنها وصایا و هدف آنها بود كه مرا آرامش مى‌بخشید.
خداوندا ! ملت ما را آن چنان ایمانى عطا كن تا در جریانات پیچیده اجتماعى فرو نریزند و آنچنان ایمانى به مجاهدان همراه با فرهنگ عطا كن تا انعطاف هاى سخت جبهه‌ها آن ها را نلرزاند و رهبر ما را با جوان هاى ما پیوندى آهنین عطا فرما.
دو سوم از تمام دارائیم را به همسرم و بقیه را به پدر و مادرم تحویل دهید و والدینم، همسرم را مثل دختر خودشان نگهدارى كنند و حتما همسرم در تربیت فرزندم كوشا باشد و این جریانات در روح تو تأثیر نكند و از فاطمه‌گونه بودن تو در این زندگى سخت ما تشكر و قدردانى بسیار مى‌كنم.
و من الله التوفیق.
حمید صالح‌نژاد
[تصویر: 124218_641.jpg]

امضای أین المنتظر
www.kamitafakkor.blogfa.com

صفحه اینستاگرام:
hadithcity
soldierr313
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: MohammadSadra ، Mohammad Trust ، saloomeh ، میلاد.م ، Agha sayyed ، Abasaleh ، shafagh_mah
۱۲:۳۲, ۱۷/دی/۹۰
شماره ارسال: #2
آواتار
Heart دزفول ، پایتخت مقاومت ایران Heart
Heart شهر من Heart
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: saloomeh ، Agha sayyed ، Abasaleh ، أین المنتظر ، shafagh_mah ، جبریل ، taleb
۱۳:۵۳, ۱۹/دی/۹۰
شماره ارسال: #3
آواتار
(۱۷/دی/۹۰ ۱۲:۳۲)Mohammad Trust نوشته است:  
Heart دزفول ، پایتخت مقاومت ایران Heart
Heart شهر من Heart
سلام.
و همچنین شهر من.Heart

----------------------------------

خوزستان دین خود را به اسلام ادا کرد.(امام خمینی ره)
حقیر در شهری در خوزستان زندگی می کنم.شهری به نام دزفول.به خودم می بالم که در این شهر زندگی می کنم.شهری که در دوران دفاع مقدس بیش2600 شهید تقدیم به اسلام کرد.دزفول پایتخت مقاومت ایران نام دارد.همانطور که می دانید،خوزستان در مرز با عراق است.به همین خاطر خیلی مورد حمله،به خصوص حمله هوایی قرار گرفت.در میان،دزفول،بیش تمام شهر ها مورد حمله هموایی قرار گرفت.بیش از170موشک زندگی بسیاری را ویران کرد.
به همین خاطر پس از پایان دفاع مقدس فلکه ای در دزفول ساختند،که وسط آن به این شکل است:

[تصویر: jyv2pckjx08krz9d8nz.jpg]

خیلی مفهوم از آن برداشت میشود.دستی که موشک آمریکا را گرفته و ...
پدر حقیر،برخی اوقات از جبهه برایم حرف میزند.البته با زور و التماس من!چون هر وقت درباره اش صحبت میکند،بغض میکند و بی اختیار میگرید.
از فضای جبهه،از خودگذشتگی،شهدایی که1000تا1000تا صلوات نذر میکردن که شهید بشن و ....
چه قدر آدم باید مرد خدا باشه،که دعا کنه شهید بشه...

روزها فکر من این است و همه شب سخنم/که چرا غافل از احوال دل خویشتنم؟
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود/به کجا میروی آخر ننمایی وطنم.


کجایند مردان بی ادعا؟
التماس دعا.
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: أین المنتظر ، shafagh_mah ، saloomeh
۲۳:۰۳, ۱۳/فروردین/۹۱
شماره ارسال: #4
آواتار
[تصویر: 21c2dc40d0b9.jpg]


تا به حال فکرش را هم نکرده بودم که چند نفر جانشان را داده اند در راه خدا تا من و خانواده ام و خاندانم و ...راحت نفس بکشیم در شهر آبا و اجدادیمان و دیگر شبها دلمان نریزد از صدای تانک و خمپاره و نارنجک و دیگر چشمهایمان اشک نیاید از گازهای شیمیایی...و پا بگذاریم روی پا و لم بدهیم روی کاناپه ی رو به روی تلویزیون و زیر سرمای کولر گازی در روزهای 50 درجه با خیال راحت تخمه بشکنیم و یادمان برود که یک آدمهایی بودند آن قبل قبل ترهاا که نفسشان را دادن برای این آسوده خاطری ما و یادمان برود که کسانی بودند که آمدند از نقطه نقطه های خاک ایران در راه یک خدای بزرگ تا بگیرند از دشمن نخلستانهای پر عطش را که ناجوانمرادانه آتش می انداختند بر عطش این نخلهای قهرمان ما...


بعد امروز که دل زدیم به طبیعت رفتیم همین حوالی..همین 40 50 کیلومتری خانه امان ..

توی راه تازه فهمیدم که روستای کوچک اجدادیمان بیشترین شهید را نسبت به جمعیتش داده است...یک روستا که سر و ته اش میشود یک خیابان ساده و 10 تا خانه ی گلی و یک جوی که از وسط خیابان می گذرد با یک عالمه نی های سبز بلند 96لاله ی پرپر داشت...روستا کوچک بود خانه هایش هم شاید کم بود اما آنجا آدمهایی زندگی میکردند که نفسشان گرم بود و امیدشان به همه ی آدمهای از خود گذشته ای بود که آمدند از جای جای ایران تا فرزندان کوچکشان را نجات دهند از توپ و تانک دشمن...از تجاوز دشمن...از بی رحمی دشمن


[تصویر: 0c767c26cb31.jpg]


هرچه جلوتر میرفتیم دلم بیشتر می گرفت...به دشت آزادگان که رسیدیم روی سر در وردی شهر نوشته بود : یک سوم شهدای جنگ در دشت آزادگان به شهادت رسیدند
یک لحظه فکر کردم و با خودم گفتم :حتما آن موقع ها دشت آزادگان خاکش سرخ بوده است...حتما


.
.
.

روز طبیعت یک چیزهای یادم آورد که اگر خوزستان زنده است و

اگر امروز در روز طبیعت ماهی کباب شده میخوریم

[تصویر: d70cb65d1521.jpg]


اگر امروز سوسنگرد و بستان و دهلاویه و چذابه و رفیع و معرض و...سبز و آباد است



[تصویر: ca5c750a3031.jpg]

که اگر امروز توی نیزارهای حر جیلیغه به تن و با دلی شاد قایق سواری می کنیم


[تصویر: 9ff90f4000ea.jpg]


که اگر امروز کاهوی آبدار حمیدیه می شود سوغات راهیان نور


[تصویر: 9b1655c134b8.jpg]
همه اش را مدیون یک آدمهایی هستیم
آدمهایی که رفتند
آدمهایی که هستند و درد می کشند نفس نفس میزنند تا ما بخندیم


بخندید اما مثل من یادتان نرود آن هم در دیار خوزستان قهرمان
.


___________

تنها روستایی که بیشترین شهدا دادند روستای ابو حمیظه سوسنگرد با 96 شهید است.
و بعد از آن روستای کوت سید نعیم

[تصویر: 0b45d1bb84fe.jpg]
ارسال ایمیل به این کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در صفحه جدید
 تقدیر و تشکر از مطلب توسط: meshkat ، yektasepas ، mohammad1369 ، بیداری اندیشه ، N.Mahdavian ، libera ، MAHDI59 ، أین المنتظر ، ساقی ، soheyl68
ارسال پاسخ  به روز آوری


[-]
کاربرانی که این موضوع را مشاهده می کنند:
1 میهمان

پرش در بین بخشها:


بالا